کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مطالب فیلم و صوت مشاوره ای

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

کلیپ انگیزشی برای کنکوری ها (فیلم + نقد و بررسی)

 پیش نیازها: توصیه می شود قبل از تماشای فیلم و مطالعه متن این بخش، پیش نیازهای زیر را بخوانید. برای رفتن به صفحات پیش نیاز روی عبارت های داخل گیومه کلی کنید.
پیش نیاز اول: «انگیزه با جملات انگیزشی بدترین راه است»
پیش نیاز دوم: «چرا خواندن داستان های موفقیت برای کنکور ایجاد انگیزه نمی کند؟»
پیش نیاز سوم: «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد»
پیش نیاز چهارم: «آستانه ایستایی تغییرات، با محوریت زندگی داوطلبان کنکور»
  سر فصل ها: مباحثی که در این مطلب به آن ها می پردازیم شامل موارد زیر هستند.
1. نقد و بررسی کلیپ های انگیزشی همراه با بررسی کلمه به کلمه آن ها و نحوه تاثیر گذاری بر مغز
2. بررسی دلایل عدم اثر گذاری کلیپ های انگیزشی بر روند حرکتی انسان های جهان با وجود اینکه برخی از این کلیپ ها بیش از 40 میلیون بازدید کننده دارند
3. بررسی تاثیرات منفی خیال پردازی
4. تعیین علت علاقمندی انسان ها به سخنرانی ها و کلیپ های انگیزشی 
5. بررسی طرز تفکر «هدف گذاری کن + خیال پردازی کن+ خودت را در حالتی که به هدف رسیده ای تصور کن + تلاش کن»
6. نقد طرز تفکر «باور به موفقیت و نحوه اثر گذاری منفی این طرز تفکر»
7. تحلیل جمله «ایراد از ماست و آن ها درست می گویند»
8. تشریح روند شکل گیری کتاب های انگیزشی که منجر به تولید کلیپ های انگیزشی و صوت و سخنرانی ها شده است.
9. آینده حرکتی افراد وابسته به طرز تفکرهای آموزش داده شده توسط مدرسین جهانی خیال پردازی و باور به موفقیت
10. ترسیم خطوط موفقیت با طرز تفکر «هدف گذاری کن + مغزت را بشناس + تلاش کن»
11. تشریح تفاوت بین «هیجان» و «انگیزه» که در کلیپ خای انگیزشی رعایت نمی شوند
ای کاش این فرمول جواب می داد که با تماشا کردن «کلیپ های انگیزشی» بتوانیم انگیزه لازم برای کنکور را بدست آوریم و به موفقیت برسیم. اگر این فرمول جواب می داد چقدر زندگی جذاب و لذت بخش می شد و مثل یک رویای شیرین می بود که هدفی انتخاب کنیم؛ سپس رویاپردازی کرده و خود را در آن تصور کنیم و هر از چند گاهی ویدیوهای انگیزشی را تماشا کرده و پر انرژی شویم.
اما تجربه هایمان می گوید که تماشای این مدل از فیلم ها تاثیر بلند مدت ندارند و همه فرآیند مثل این است که فنری را بکشید و بعد از مدتی آن را رها کنید. آن فنر دوباره سرجای قبلی خودش باز می گردد. به همین منظور می خواهیم به بررسی این پرسش بپردازیم که «چرا تماشای کلیپ های انگیزشی در ما انگیزه ایجاد نمی کند و نمی توانیم به انرژی لازم برای رسیدن به هدفمان برسیم؟»
چهار واژه مهم وجود دارد که ابتدا بایستی تعریف درستی از این واژه ها ارایه بدهیم تا بعدا بتوانیم به سوال مهم بالا پاسخ بدهیم. این چهار واژه عبارت است از:
تعریف انگیزه: وقتی هدفی انتخاب می کنید؛ نیاز است که تمام رفتارهایتان هم سو شوند تا بتوانید به هدفتان برسید. انگیزه یعنی نیرویی که تمام رفتارهایتان را سازماندهی می کند تا به هدفتان برسید. در نتیجه انگیزه، نیرویی درونی است که با قدرت گرفتن هدف ایجاد می شود.
تعریف هیجان: یک احساس است که در اثر ترشح هورمون ها ایجاد می شود. حالت هایی مثل بالارفتن ضربان قلب؛ حس جنگندگی، تنگ شدن مردمک چشم و سایر حالت هایی که در اثر جو پیرامون ایجاد شود را هیجان می گویند. دقیقا مثل وقتی که در یک مراسم عروسی هستید و نوازنده در حال نواختن موسیقی است و جو را طوری ایجاد می کند که حالتی احساسی بوجود می آید که به آن هیجان می گویند. پس هیجان از بیرون به درون ما تلقین می شود.
تعریف رویا: خواسته ای است که علاقمند هستیم رخ بدهد ولی برایش برنامه ریزی و فعالیتی انجام نمی دهیم. تمایل داریم در خیال پردازی ها و تصورات ذهنی، خود را در آن حالت تصور کنیم ولی در دنیای واقعی برای آن تلاش نمی کنیم.
تعریف هدف: وقتی نیازهای انسانی خود را لیست می کنید؛ آنگاه مسیری پیش رویتان قرار می گیرد که طی کردن آن، باعث برآورده شدن نیازهای انسانی تان می شود. به این مسیر، هدف می گویند که لازم است طی شود تا نیازهای انسانی خود را برآورده کنید. پس هدف با تفکر شکل می گیرد و در دنیای واقعی برایش کار انجام می دهید تا بتوانید به نیازهای انسانی خود پاسخ مثبت بدهید.
اگر قرار باشد ما به هدف برسیم لازم است که انگیزه داشته باشیم یعنی نیرویی که رفتارهایمان را سازماندهی کند تا در مسیر اصلی خود باقی بمانیم و از آن خارج نشویم. شرایطی را تصور کنید که انگیزه تان کاهش می یابد؛ حالا سعی می کنید که دوباره انگیزه بگیرید و تصمیم می گیرید برای ایجاد انگیزه، کلیپ انگیزشی تماشا کنید.
در این فرمولی که برای خودتان ریخته اید چه انتظاری دارید؟ توقع ذهنی تان این است که با تماشای کلیپ انگیزشی؛ سطح انگیزه خود را بالا ببرید و دوباره بتوانید در مسیر اصلی زندگی حرکت کنید. اما این کلیپ های انگیزشی به شما انگیزه نمی دهند بلکه با استفاده از ابزارهایی مثل «فن بیان؛ موسیقی، تصاویر پس زمینه، ویدیوها» باعث هیجان زدگی شما می شوند. هیجان یک احساس است و مثل هر احساس دیگری توسط تعدادی هورمون ایجاد می شود و پس از مدتی به دلیل فعالیت خود تنظیمی هورمون ها؛ مجددا سطح شان کاهش می یابد و از بین می رود و مثل فنری که کشیده شده بود؛ دوباره به جای قبلی خویش باز می گردید.
در واقع هدف تان را عقلانی انتخاب کرده اید، انگیزه تان کاملا بر اساس عقل ایجاد می شود ولی می خواهید با هیجان که احساس است؛ انگیزه را تقویت کنید و این فرمول جواب نمی دهد. فیلم آموزشی زیر؛ به خوبی تشریحی می کند که کلیپ های انگیزشی حاوی اطلاعات نادرست علمی هستند و افرادی که این سخنرانی ها را انجام می دهند متاسفانه صحبت های متناقض دارند و همچنین  خواهید دید که چگونه فیلم های انگیزشی، انگیزه ای نمی دهند بلکه هیجان زدگی را ایجاد می کنند.
در تماشای این فیلم ها به «فن بیان؛ موسیقی، تصاویر پس زمینه، ویدیوهای تصویری» توجه کنید. معمولا در فیلم های انگیزشی تصاویر درگیری، دویدن، جنگ، دعوا، مسابقه وزشی و ... را می بینید. این ها همگی برای هیجان زده کردن مخاطب است. گاهی می بینید که گوینده یا سخنران داد می زند، مردمک چشم هایتام موقع تماشای این کلیپ ها تنگ می شود و اعصاب شما تحت تاثیر قرار می گیرد؛ ترشح هورمون ها آغاز می شوند و برای مدتی تحت تاثیر هیجان هستید و دوست دارید یک کاری کنید ولی این وضعیت پایدار نیست. لطفا فیلم زیر را تماشا کنید:
[
]
اگر کلیپ های انگیزشی را بررسی کنیم به کلید واژه هایی مهمی بر می خوریم که لیست زیر؛ در بین تمام آن ها مشترک است. می خواهم در مورد این لیست با هم صحبت کنیم:
  • رویا: همانطور که توضیح داده شد؛ رویا اصلا تمایل به حرکت را در فرد ایجاد نمی کند چون کاملا بر اساس تخیل و توهم است. ولی در تمام این کلیپ ها به طرز عجیبی این واژه تکرار می شود. آیا از خود نپرسیده اید که چرا همیشه آن ها از داشتن رویا صحبت می کنند در حالیکه «هدف» واژه درست است؟ آیا به نظر نمی رسد که خود این افراد به نوعی مقلد یک دیگر هستند و صحبت هایشان پایه و اساس علمی ندارد  و فقط سعی می کنند با ایجاد هیجان، باعث ترشح هورمون ها شوند و بعد همه چیز تمام می شود. اگر بگویید این افراد سواد دارند آنگاه من این را می گویم: «پس آن ها با قصد از واژه رویا استفاده می کنند» زیرا اگر سواد داشته باشند به خوبی می دانند که رویا اصلا کارکرد انسانی ندارد در نتیجه این افراد برای آنکه انسان ها را به هورمون ها وابسته کنند همواره در حال تلاش هستند تا فرد را به رویا و رویا پردازی و باور به موفقیت سرگرم کنند و سودشان در این است که فرد در حالت اغمای رویایی بماند.
  • خیال پردازی: بسیاری از این افراد در صحبت هایشان اشاره به تخیل و خیال پردازی دارند و این موضوع را به عنوان اهرمی موثر برای ایجاد موفقیت در نظر می گیرند. خیال پردازی پایه هورمونی دارد؛ اولین خیال پردازی خیلی سرحال تان می کند ولی برای موارد بعدی بایستی مدت های زیادی را وقت صرف کنید که بتوانید کمی انرژی درس خواندن را پیدا کنید. 
مغز عاشق هورمون است و هرکسی که تجربه خیال پردازی دارد به خوبی این روند را طی کرده است که کارش به جایی رسیده که در وسط مطالعه یک باره در خیال و توهم فرو رفته و ساعت ها زمانش را از دست داده است. خیال پردازی دقیقا مکانیزمی شبیه اعتیاد دارد. هر روز مقدار بیشتری را به خیال پردازی می گذرانید و کمتر کار می کنید. اگر این افراد سواد ندارند که تکلیف مشخص است و نباید دیگر انتظار داشته باشیم که سخنرانی آن ها زندگی مان را متحول کند.
اگر سواد دارند بازهم این سوال مطرح می شود که چرا ما را به خیال پردازی دعوت می کنند. شاید بگویید که خیال پردازی روزی 5 دقیقه خوب است اما توجه کنید این جمله مثل این است که بگویید من روزی 1 عدد سیگار می کشم ولی به زودی مصرفم به روزی یک بسته سیگار می رسد. خیال پردازی دست شما نیست که کنترلش کنید. یک وابستگی هورمونی است که وقت و انرژی شما را می گیرد و مغزتان را خسته می کند.
  • خود را در حالتی که به آنچه که دوست دارید؛ رسیده اید تصور کنید: می دانید کسی که چنین باوری داشته باشد چطور ارضای ذهنی می شود؟ مغز وقتی تصور کند که به هدفتان رسیده اید دیگر تلاش کردن را بی معنی می داند و دایما این سوال را مطرح می کند که ما برای چه تلاش کنیم؟ ما که به هدف رسیده ایم. مغز بین واقعیت و تخیل تفاوت قایل نیست. یعنی اگر تصور کنید که الان به پارک رفته اید؛ مغز تمام تصویرها را می بیند و این باور درونی اش است که به پارک رفته اید.
 احتمالا روشی که پزشکان برای معتادان به شکلات و کاکائو ارایه داده اند را شنیده باشید. پزشکان به معتادان شکلات می گفتند تصور کنید که الان 30 تا شکلات خورده اید قشنگ شکلات را در دهان خود حس کنید و در درون دهانتان آن ها را بگردانید. بعد از این تصور که 30 شکلات را یکی یکی از بسته باز کردید و خوردید حالا می توانید در دنیای واقعی شکلات بخورید. 
فکر می کنید چه رخ داد؟ این افراد کمتر میل به شکلات داشته اند. حتی برخی از آن ها وسط تصور ذهنی احساس تشنگی می کردند و می گفتند آب می خواهیم. حالا چطور ممکن است کسی که سواد دارد و سخنرانی انگیزشی ارایه می دهد و به طور مرتب از ما می خواهد که خود را در جایی که دوست داریم؛ تصور کنیم و فکر کنیم به آن رسیده ایم چیزی از ارضای ذهنی نمی داند؟ 
آیا او حتی این آزمایش ساده را در مورد شکلات خوردن نمی داند و این را آگاهی ندارد که اگر کسی؛ هر روز فکر کند به آنچه می خواسته؛ رسیده است آنگاه ارضا می شود و تلاش کمتری خواهد کرد؟ این ها دیگر بدیهیات علوم شناختی است و چطور این افراد از آن خبر ندارند؟ اگر بگوییم که خبر دارند پس آنگاه این سوال مطرح است پس چر اطلاعات اشتباه می دهند؟ نکند آن ها از بی اطلاعی مردم جهان نهایت استفاده را می برند و برایشان بهتر است که دیگران واقعیت ها را ندانند؟
  • باور به موفقیت داشته باش: این مورد به تازگی مد شده است و در نگاه اول خیلی جمله شیک و با کلاسی به نظر می رسد ولی اگر کمی در مورد آن فکر کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که این جمله هم تزئین شده اطلاعات نادرست قبلی است. بیایید این فرمول را بررسی کنیم که به موفقیت باور داریم؛ حالا چه در درون مغزمان رخ می دهد؟ 
وقتی کسی این باور را پر رنگ می کند حالا یک بهانه خوب به دست مغزش داده و راه نفوذش را به مغز نشان می دهد. مغز در این افراد معمولا با دو روش؛ حمله را شروع می کند: حالت اول این است که به در آنان  با ایجاد احساس مثبت، حالتی را تلقین می کند که موفقیت در دستان توست و تو می توانی به موفقیت برسی و لزومی ندارد از الان تلاش کنی و همه انرژی خود را به کار بگیری. رفته رفته کم کاری در این افراد بروز پیدا می کند.
مدل دوم حمله این است که مغزتان با بررسی ضعف های شخصیتی روی همین باور کار می کند. او می آید که پایه های این باور را سست کند و یک اتلاف زمان بیهوده ایجاد می کند. یعنی درگیری های زیادی با مغز دارید و کلنجار می روید فقط به خاطر اینکه ما باور کرده ایم که می توانیم موفق شویم. 
این جنگ بیهوده ای است زیرا مغز به هر صورت تمایلی به موفقیت ندارد و می خواهید باوری را به خودتان اضافه کنید و کلی بابت چیزی که برای شما ارزش آفرین نیست درگیری ذهنی درست می کنید. این سخنرانان، آن قدر بر فکر و روحمان اثر گذاشته اند که فکر می کنیم اگر باور به موفقیت نداشته باشیم موفق نمی شویم در حالیکه اگر عاقلانه فکر کنید فارغ از اینکه باور به موفقیت دارید یا ندارید اگر درست و در راستای هدف تلاش کنید قطعا به موفقیت می رسید.
ما به هیچ باوری نیاز نداریم چون اگر هدف دارید سپس درست و جهتمند تلاش کنید قطعا آن هدف محقق می شود. وقتی باوری را درون خود به وجود می آورید آنگاه باید منتظر گول خوردن با احساسات مثبت یا تحمل فشارهای بی جهت مغز باشید که می خواهد هرطور شده باور به موفقیت را از بین ببرد. 
این افراد چرا اینقدر سعی می کنند اصطلاح سازی کنند؟ در حالیکه همه می دانند برای رسیدن به خط پایان باید تلاش کرد. یکی از هنرمندی های این افراد برای جذب مخاطب این است که سعی می کنند اصطلاح و راز و قانون بسازند در حالیکه بالا بروید و پایین بیایید ما برای موفقیت فقط به هدف و تلاش درست و جهتمند نیاز داریم و هرچیز دیگری که به این دو اضافه کنید؛ اشتباه است.
در واقع کسی که باور به موفقیت دارد یعنی دوست دارد که موفقیت را حس کند در نتیجه راه احساسات که مربوط به مغز قدیم است را می خواهد به هدف که مربوط به مغز جدید است را باز کند و این اصلا رخ نمی دهد. چرا یک انسان باید برای رسیدن به هدفش؛ احساسات را درگیر کند؟
  • احساس کنید و لمسش کنید: یکی دیگر از کلید واژه هایی که این افراد روی آن مانور می دهند این است که احساس کنید و همیشه احساسات را وارد زندگی کنید. هر روز صبح با احساس مثبت بلند شوید و شاد باشید و با حس خوب کارتان را شروع کنید ولی آیا آن ها مغز را نمی شناسند؟ مغز از انجام کار بیزار است. این راه حل ها شدنی نیست زیرا مغز تمایلی به این ندارد که صبح را شاداب شروع کنید و بعد هم بخواهیم ساعت ها کار کنید و برای مغز همه این ها دردسر است.
او دلش می خواهد روزتان را کسل؛ خسته؛ ناراضی و حتی با فحش و بد و بیراه شروع کنید. او می داند هرچقدر روزتان را بدتر شروع کنید برایش بهتر است. حالا این افراد به جای اینکه بگویند: «روزتان را خیلی سریع شروع کنید. نه احساس مثبت نه منفی فقط خیلی سریع روزتان را با یک کار شروع کنید و درگیر کارتان شوید و فرصت ندهید که مغز بخواهد برایتان شرط و قانون بگذارد» می گویند که «موسیقی گوش کنید؛ ارامش داشته باشید و...» در حالیکه مغز از همین احساسات سوء استفاده می کند.
بیا این موسیقی راگوش کن؛ این کلیپ انگیزشی را ببین؛ این فیلم را دانلود کن؛ با مامانت حرف بزن تا انرژی بگیری و ...همگی راه حل هایی است که مغز برای به تعویق انداختن روز معرفی می کند و این دقیقا پیشنهادی است که این سخنرانان و انگیزه دهندگان بیان می کنند. من اگر بخواهم بگویم بی سواد هستند باورم نمی شود پس این افراد حتما این را می دانند که باید بی معطلی کار را شروع کنی ولی چرا اطلاعات غلط می دهند؟ احتمالا نفع شان در این است.
  • جملات مثبت به خودتان بگویید: در اکثر این کلیپ های انگیزشی اگر دقت کرده باشید همیشه صحبت از این است که این 20 جمله را اول صبح بگویید و از آن طرف می روند و کتاب جملات انگیزشی مثبت می نویسند و به مردمی که ذهن شان را پخته اند، می فروشند. 
از یک طرف دعوت به گفتن جملات مثبت از طرفی فراهم کردن کتاب هایی که این نیاز کاذب را برطرف کند یک فرمول خوب برای فروش صدهزار نسخه ای از یک کتاب بی محتوای غیر علمی می باشد. از این که بگذریم وقتی شما به خودتان جمله مثبت می گویید در واقع باز می خواهید جریان احساسی را در درون خودتان شروع کنید و با ترشح هورمون ها سعی می کنید که انگیزه بگیرید. فرمولی که هیچ وقت جواب نمی دهد. چرا این مدرسان انگیزشی اطلاعات نادرست می دهند؟ خودشان سواد ندارند یا اینکه از روی آگاهی و به قصد این مطالب را بیان می کنند؟
حال چند پرسش اساسی مطرح است که می بایست آن ها را بررسی کنیم:
1. چرا این افراد، مشغول ارایه این اطلاعات هستند؟ چون شغل شان این است؛ آن ها صحبت هایی را می کنند که کاملا مورد علاقه انسان هاست و آروزهایتان را به شما ارایه می دهند. با برندینگ و کلیپ ها و سخنرانی ها مشهور شده و با فروختن کتاب هایشان، ثروتمند می شوند و انسان ها نیز مشتاق دریافت این اطلاعات هستند زیرا در این کلیپ های انگیزشی همیشه قبل از اینکه نوبت به زحمت و تلاش برسد کلی رویا پردازی؛ موسیقی شاد، جملات انگیزشی، جملات مثبت تلقینی ارایه می شود و انسان به دلیل ساختار مغزش در این مراحل گیر می کند و هیچوقت به زحمت نمی رسد. چرا باید مغز علاقمند باشد که پای سخنرانی کسی بنشیند که از اول می گوید برای موفقیت در این دنیا باید «هدف گذاری + تلاش درست» داشته باشید؟ شما به احساس نیاز ندارید، به فکر کردن و موسیقی و کلیپ انگیزشی و سخنرانی و فیلم نیاز ندارید. فقط یک بار هدف گذاری کنید و یک عمر بی احساس تلاش کنید.
این صحبت را کسی دوست ندارد زیرا از اولش باید سختی ها را شروع کنید. این را که همه بلد هستند؛ پس داستان جذابتر می خواهند یعنی یکسری افراد مشهوری باشند به شما بگویند برو فکر کن، خیال پردازی انجام بده، تصور کن به آروزیت رسیده ای و چقدر زندگی قشنگی داری.
آن ها حتی از یک چیز هم خیلی خوب خبر دارند آن هم این است که وقتی انسانی خیال پردازی را شروع کند آنگاه معتاد می شود و از این شرایطش لذت می برد و کسی که تصور کند به آرزویش رسیده است دیگر تمایلی برای تلاش ندارد و در درون ذهنش یک «قهرمان» است و برای همین همیشه از این افراد احساس مثبت دریافت می کند.
2. پس چرا این همه طرفدار دارند؟ یعنی بقیه نفهمیده اند که آن ها غلط می گویند؟ یک کلیپ انگیزشی را چند تعداد انسان در جهان می بیند؟ برخی از آن ها 40 میلیون بازدید کننده دارد ولی آیا ما این همه انسان موفق داریم؟ اگر کلیپ ها می خواستند انگیزه بدهند الان باید گروه گروه از مردم موفق می شدند پس مشخص است که این فرمول نادرست است اما همانطور که عرض کردم اکثر انسان ها دوست دارند در مورد آرزوهایشان با آن ها صحبت کنید نه مورد سختی هایی که باید بکشند تا به هدفشان برسند.
 معلوم است تا وقتی جهان به آگاهی نرسد نمی شود انتظار داشت که این افراد بدون طرفدار شوند. جهان به تازگی در سال 2012 کار مغزشناسی از راه علوم شناختی را شروع کرده و مطمین باشید موج تازه ای در جهان راه خواهد افتاد و در ده سال آینده بساط این مدرسان و سازندگان کلیپ های انگیزشی برچیده می شود. در ضمن اگر دقت کنید کشور مثل ژاپن پیشرو در کار بدون احساس است و آن ها مثل همیشه بازهم جلو هستند ولی ما هنوز منتظر این هستیم که واژه ها قدرت داشته باشند.
پیرو این طرز تفکر نباشید که اگر چیزی را زیاد شنیدید فکر کنید پس آن چیز درست است. این مدل از زندگی به شما آسیب می زند. یادتان باشد اکثر مردم دنیا را انسان های ناموفق تشکیل داده است و نباید انتظار داشته باشید که حرف های ارزشمند را بشنوند. اگر در کلیپ ها دیده باشید خیلی از آن ها اشک می ریختند ولی فردای آن روز همان انسان قبلی می شوند چون اگر این کلیپ ها باعث تغییر در کسی می شد که الان کلی انسان موفق داشتیم.
3. چرا آن ها همیشه می گویند انسان های موفق دنیا از راه و رمز آن ها پیروی کرده اند؟ اینکه یک فرد موفق می شود و بقیه شروع می کنند به روش و سبک ذهنی خود آن موفقیت را تحلیل می کنند موضوع تازه ای نیست. اما ما به تحقیقات علمی نیاز داریم. یک تحقیق درست علمی به چه صورت است؟ اینطوری است که دو گروه 25 نفره از انسان ها را می آورند. هدف یکسانی برایشان در نظر می گیرند. به گروه اول می گویند از فرمول «خیال پردازی کن+ خودت را در هدف تصور کن + حالا تلاش کن» پیروی کنید و به گروه دوم می گویند که از فرمول «هدف گذاری کن + درست تلاش کن» استفاده کنید. بعد از گذشت 1 سال نتایج این دو گروه را بررسی کنند و به همه اعلام شود چه گروهی بیشتر موفق بود.
چرا همچین آزمایشی را صورت نمی دهند؟ چون نتیجه از قبل مشخص است. گروه اول بازنده است زیرا آن ها احساسات را تحریک می کنند کم کم ترشح هورمونی ایجاد می شود و وابستگی مغز رخ می دهد ولی گروه دوم بی احساس کار می کند و به هدفش می رسد. این یک موضوع کاملا مشخص است و برای همین هیچ یک از این افراد معروف و سخنران و کتاب نویس؛ حاضر نیست این ازمایش را انجام دهد و همیشه افرادی که مرده اند یا کیلومترها از آن ها فاصله داشته اند را مثال قرار می دهند تا بگویند این فرمول کار می کند ولی ما انسان نخستین نیستیم که با این حرف ها متقاعد به روشی شویم. آزمایش های دقیق علمی می توانید کنید اگر به نفع تان است انجام دهید.
4. شاید آن ها درست می گویند ولی ما اشتباهی اجرا می کنیم. اینکه خودتان را دست کم می گیرید اصلا خوب نیست. شما دقیقا همان کاری را می کنید که آن ها یاد می دهند یعنی رویا انتخاب کن پس رویاپرداز می شوی و در انتهای با باور به موفقیت و موسیقی و مشتی جمله انگیزشی می خواهی به آن برسی. اصلا فرض کنیم که شما اشتباهی اجرا می کنید؛ برخی از کلیپ ها در جهان بیش از 40 میلیون بازدید کننده دارد یعنی اگر نصف آن ها هم موفق شوند در نتیجه بایستی بعد از چند سال کارخانه موفق سازی داشته باشیم و ملت با گوش دادن به سخنرانی ها انگیزه بگیرند و موفق شوند. آیا همه اشتباه متوجه می شوند؟ 
پس بیایید صادق باشیم؛ فرمولشان جواب نمی دهد. این یک شغل است؛ می دانم برایتان سخت است که بخواهید پا روی تمام باورهای نادرست بگذارید چون بعضی ها با این تفکرات بزرگ شده اند ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بدانید شغل آن ها این است. این افراد با به کار گیری اصول برندینگ توانسته اند به شهرت برسند. در آینده نزدیک با اجرای پروژه های جدید مغزشناسی، بساط این سخنرانان هیجانی نیز جمع می شود اما نباید زمان را از دست بدهیم تا دوباره یکی پیدا شود و بگوید اشتباه کرده ایم. بیایید از تجربه های زندگی خود استفاده کنیم.
اینقدر خود را دست کم نگیریم و از فرمول غلط دفاع نکنیم. چرا فکر می کنیم مشکل از ماست؟ میلیون ها انسان این کلیپ های انگیزشی را تماشا می کنند و هیچ موفقیتی را کسب نمی کنند. پس اگر اینطور باشد همه مشکل دارند. دیگر دوران رو به رو شدن با واقعیت ها فرا رسیده است و امیدوارم از الان به آگاهی برسیم.
صحبت در این باب بسیار زیاد است اما چند روز قبل از نوشتن این مطلب؛ یکی از کاربران محترم چند خطی در مورد باور به موفقیت نوشتند که از ایشان اجازه گرفتم تا به نقد تفکرشان در این مطلب بپردازم زیرا که تفکر ایشان دقیقا تفکر اکثر کنکوری ها است و این مخاطب گرامی نیز لطف داشتند و اجازه نقد تفکرشان را به بنده دادند. متن پیام ایشان را در کادر زیر مشاهده می کنید:
 سلام آقای جدیدی ببخشید پس این همه ما داستان های زیادی می شنویم که افرادی که هیچ امیدی نداشتن اما با قدرت باور و ایمان و تلاش همه چی رو تو زندگی شون تغییر دادن چی؟ دروغه؟!!! مثلا یکی مثل محمد علی کلی که با تمام وجودش باور داشته که بهترین بازیکن بوکس جهان خواهد شد و براش تلاش کرد و همین طور هم شد یا کسی که قطع نخاع بوده و با باور و تلاش دوباره تونسته روپاش وایسه چی؟ کسی که نمیگه تو فقط باور کن که مثلا خیلی ثروتمند میشی بعد فردا صبحش ثروتمند بشه نه.اما باید تاکید میکنم باید برای هر چیزی آدم تلاش کنه هیچی که مفت و مجانی به دست نمیاد. به نظرم سه عامل باعث موفقیت انسان میشه و واقعا بهش اعتقاد دارم ۱: نیاز و اشتیاق سوزان ما به یه هدف یا بهتر بگم یه دلیل برای زندگی حالا اون دلیل هر چی باشه که ما رو به حرکت دراره ۲: عمل و تلاش واقعی ۳: باور و ایمان به تونستن و موفق شدن و هرگز ناامید نشدن.به نظرم هر کسی با این سه تا پایه و اساس حتی میتونه کوه رو هم جابه جا کنه. در مورد جوابتون به اون خانم هم که پایین نوشتین باید بگم مرحبا حرفتان رو در مورد خیال پردازی های بچگانه قبول دارم و طرفدارتونم و خیال فقط فلجت میکنه و تبدیلت میکنه به یه انسان خیال باف و احمق اگه چیزی میخوای بسم الله بلند شو و مرد و مردانه آستینان بزن بالا و مال خودت کن و به دستش بیار.بجنگ، اگه جنگیدی نترس، اگه ترسیدی نجنگ. حرف آخرم اینه که باید ترسامونو دور بریزیم و با اون سه مرحله ای که گفتم پیش بریم دیگه خیال و این چرت و پرتا هم اگه بریم تو قلب ماجرا خودش از بین میره باید واقعی رفتار کنیم واقعی واقعی. وسلام.

برای مطالعه نقد این طرز تفکر روی عبارت داخل گویمه کلیک کنید و فایل pdf را دانلود کنید. «دانلود PDF تحیلی جملات فوق»


بد قولی های یک کنکوری به خویش

چند بار به خود قولی داده اید و به آن عمل نکرده اید؟ به طور مثال تصمیم دارم از فردا روزی 15 ساعت مطالعه کنم و یکی دو روزی این کار را اجرا کرده ولی بعد از آن زیر قولم می زنم. به خود قول می دهم دیگر استفاده از شبکه های اجتماعی را کنار بگذارم، برای چند روزی می توانم به قولم عمل کنم اما بعد از چند روز باز هم سراغ شبکه اجتماعی بر می گردم. به خود قول می دهید که ساعت 4 صبح از خواب بیدار شوید و برای کنکور درس بخوانید و بعد از مدتی باز هم این قول خود را نادیده می گیرید. تصمیم می گیرید که خجالت را کنار بگذارید و سوالات درسی خویش را سر کلاس از معلم تان بپرسید اما فردای آن روز وقتی سوالی دارید در اثر خجالت نمی توانید سوال را بپرسید و زیر قولتان می زنید. قول می دهید تمام کتاب ها و جزوه هایی که تهیه کرده اید را بخوانید، برنامه ای می ریزید ولی آن را اجرا نمی کنید و قولی که داده بودید را اجرا نمی کنید. با خود عهد می بندید دیگر هیچ روزی را از دست ندهید و در تمام روزهای خود مطالعه کنید بعد از چند روز باز هم روزی فرا می رسد که در آن درس نمی خوانید و عهد خود را می شکنید. 
حتما شما نیز قول و قرار های زیادی با خود گذاشته اید، مثل ورزش کردن، دروغ نگفتن، درس خواندن، اجرا کردن برنامه، افزایش ساعت مطالعه، رفتن به کلاس زبان، مطالعه کردن  در اول ترم، کسب نمره بالا، افزایش درصدها، افزایش تست ها، تنظیم خواب و کنار گذاشتن شبکه های اجتماعی. دو سوال مهم مطرح است، اول اینکه وقتی می خواستید به خودتان قول بدهید به آن فکر می کردید که آیا همچین قولی منطقی و درست است یا فقط یک تصمیم احساسی برای فرار از موقعیت عذاب آور فعلی است؟ وقتی به خود قول می دهید روزی 15 ساعت درس بخوانید آیا توانایی های لازم برای اجرای این قول را هم در خود می دیدید؟ وقتی قول می دادید دیگر هیچ روزی را هدر نخواهید داد بر اساس چه توانایی و قدرتی این عهد را با خود بستید؟ و سوال دوم در مورد این است که موقع قول شکستن اصلا برایتان مهم بود که این عهد شکنی چه تاثیری بر روحیه و شخصیت و حتی هویت فردی تان خواهد داشت؟
اکثر افراد، فکر می کنند اگر به خود قولی بدهند و آن را اجرا نکنند کسی نیست که ملامتشان کند پس آسیبی هم نخواهد داشت، در واقع این اجازه را به خود می دهند تا هر نوع بدقولی و عهدشکنی را در مورد خویش انجام دهند و هیچ ضرری هم در این مورد نخواهند  داشت در حالیکه این طرز تفکر کاملا اشتباه است. در فیلم آموزشی زیر به بررسی قول و قرارهای کنکوری و تاثیر آن روی روحیه فرد می پردازیم تا از این به بعد مراقب قول و قرارهای خود به عنوان یک داوطلب کنکور باشید.
لینک های دانلود فیلم آموزشی قول و قرارهای یک کنکوری
1. برای دانلود این فیلم آموزشی از لینک اول روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود ویدیو از لینک اول»
2. برای دانلود این فیلم آموزشی از لینک دوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود ویدیو از لینک دوم»
3. برای دانلود این فیلم آموزشی از لینک سوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود ویدیو از لینک سوم»
4. برای دانلود این فیلم آموزشی از لینک چهارم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود ویدیو از لینک چهارم»



تاثیر آموزش های دوران ابتدایی در نتیجه کنکور

منظور من از آموزش های دوران ابتدایی مربوط به درس های دبستان و خوب یا بد بودن معلم ها نیست، بلکه موضوع مهم تری را مد نظر دارم و آن هم مربوط به آموزش هایی می شود که از نظر روحی و روانی در دوران ابتدایی از سوی معلم، دوستان و همکلاسی ها و والدین در فرد نهادینه می شود و مسیر زندگی، شخصیت، علایق و تمایلات فردی او را شکل می دهد. حتما شنیده اید که دانش آموزان زیادی از درس ریاضی، متنفر هستند و از معلم آن نیز بیشترین ترس را دارند و همیشه می پرسند: «چه رشته ای را در دبیرستان و دانشگاه بخوانیم که ریاضی نداشته باشد؟ ما هیچوقت ریاضی را یاد نمی گیریم.» چه شد که این دانش آموز یا داوطلب کنکور از درس ریاضی اینطور متنفر است؟ آیا او از نظر مغزی و توانایی یادگیری نسبت به دیگران چیزی کم تر دارد؟ یا مشکل یاد نگرفتنش به جای دیگری بر می گردد؟
داوطلب کنکوری را در نظر بگیرید که بی نهایت عاشق رشته X است. وقتی از او می پرسیم: «چند سال حاضری برای هدفت بجنگی؟» در پاسخ می گوید: «اگر همین امسال قبول شدم که می روم وگرنه یک رشته دیگر را می خوانم چون پشت کنکور ماندن سخت است. من همیشه همه سال های تحصیلی ام را پشت سر هم قبول شده ام و پشت کنکور ماندن باعث افت روحیه و شکست شخصیتی ام می شود. ترجیح می دهم بدون توقف وارد دانشگاه شوم.» چه شده که این داوطلب کنکور شهامت تلاش مجدد برای هدفش را ندارد و از شکست اینگونه می ترسد و به بدی یاد می کند؟
دانش آموز دیگری را در نظر بگیرید که دایما از دوستانش در مورد کتاب ها و روش های درس خواندن سوال می کند. وقتی در منزل است گوشی تلفن را بر می دارد و به دوستانش زنگ می زند تا از شرایط درسی ها آن ها باخبر شود. یک نگرانی همیشگی اش این است که دوستانش از او بیشتر درس نخوانند و نتیجه بهتری نگیرند. او می گوید: «اگر دوستانم نتیجه شان از من بهتر شود آن روز احساس مرگ می کنم و دیگر دوست ندارم به زندگی ادامه دهم. همه چیزم را از دست می دهم، شخصیتم، هویتم، جایگاهم در خانواده و همچنین توجه دیگران را.» آیا این دانش آموز از روز اول با حساسیت روی دیگران متولد شده است یا در طول زندگی اتفاقاتی برایش رخ داده که امروز او چنین شخصیتی دارد؟ 
همه این شخصیت هایی که دانش آموزان و داوطلبان کنکور دارند به آموزش های روحی و روانی دوران کودکی و دبستان بر می گردد. اجازه بدهید به چند مثال در این زمینه اشاره کنم:
مثال اول: مادری به فرزندش می گوید اگر درس نخوانی و قبول نشوی از دوستانت عقب می افتی و دیگر نمی توانی سر یک کلاس با آن ها باشی، آن ها زودتر از تو به مراحل بالاتر تحصیل می رسند و تو مجبوری همان درس های پارسال را دوباره بخوانی. من خجالت می کشم تو را تابستان به مدرسه ببرم و تابستانت هم خراب می شود. به نظر شما اگر این دانش آموز به کنکور برسد حاضر است برای رسیدن به هدفش چند سال هم که شده زحمت بکشد؟ آیا این دانش آموز دایما نگران عقب افتادن از دوستانش نیست؟ آیا او از شکست خوردن نمی ترسد؟
مثال دوم مربوط به پدری می شود که فرزندش را با فرزندان همکاران مقایسه می کند و می گوید: «بچه همکارم، معدلش 20 شده و به او جایزه داده اند و می خواهند در سطح استان او را تشویق کنند. پدر و مادرش خیلی خوشحال هستند و عکس بچه شان را به روزنامه داده اند تا به عنوان یادگاری از این موفقیت بزرگ چاپ کنند و آن ها همیشه این خاطره را داشته باشند.» حال این دانش آموز بزرگ می شود، آیا نتیجه این صحبت ها جز کمبود اعتماد به نفس و خود کم بینی است؟ آیا او می تواند قبول کند که لایق هدف های بزرگ تر است و دیگران از او بهتر نیستند که هدفش را از دستش بگیرند؟ 
در آموزش دوران کودکی و ابتدایی خیلی موضوعات را اشتباه یاد می گیریم، و ما را از موضوعاتی می ترسانند که حق ماست آن ها را تجربه کنیم. والدینمان می گویند اشتباه بد است، شکست خوردن تلخ است و دوباره از نو شروع کردن یعنی از دست دادن تفریحات و عقب افتادن از دیگران. اگر ما تغییر نکنیم و همان انسانی باشیم که در کودکی به ما آموزش داده اند، به راحتی می توان متوجه شد که انسان هایی معمولی و با ترس از شکست و  بیایید به این سوال فکر کنیم که آیا پدر و مادرهای دیگر کشورها نیز اینگونه به بچه هایشان از شکست و اشتباه آموزش می دهند؟
برای بررسی این سوال فیلم آموزشی را آماده کرده ام که در آن به تماشای قسمتی از انیمیشن «فرار مرغی» و یکی از نامه های جولی ابت به بابا لنگ دراز می پردازیم و متوجه می شویم که رمان نویس ها و فیلم سازان مطرح جهان به بچه ها می آموزانند که شجاع باشند، اشتباه کنند و از شکست نترسند. اگر برای رسیدن به موفقیت به اندازه 1 در میلیون هم شانس قایل هستند پس دست به کار شوند و دایما از خود بپرسند چه کاری می توانند برای موفقیت خویش انجام دهند. آن ها به بچه ها یاد می دهند که دوباره شروع کردن زشت نیست. هرکسی هدفی داشته باشد ممکن است شکست بخورد و شکست خوردن نشانه انسان های خنگ، تنبل و بی سواد نیست بلکه شکست نشانه شکوه و عظمت انسان هایی است که هدفمند در حال زندگی کردن هستند. شما را به تماشای این فیلم آموزشی دعوت می کنم. 
1. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک اول روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک اول»
2. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک دوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک دوم»
3. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک سوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک سوم»