کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مطالب اهداف و نکات

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

اهداف و علاقه های زیادی دارم و نگرانم که به آن ها نمی رسم

اگر به تیتر این مطلب کلبه مشاوره دقت کنید چهار کلید واژه مهم را خواهید یافت: «اهداف»، «علاقه»، «زیاد»، «نگرانی». چرا بسیاری از کنکوری ها در زندگی خود اهداف و علاقه های زیادی دارند و از یک جایی به بعد، نگران نرسیدن به آن ها می شوند؟
 این مطلب کلبه مشاوره به عنوان یکی از کاربردی ترین مطالب هدف گذاری برای زندگی دانش آموز یا داوطلب کنکور است که توصیه می کنم سر حوصله و با دقت مطالعه کنید زیرا حاوی نکات مهم برای بیرون کشیدن اشتباهات در هدف گذاری می باشد.
پنج پرده زیر، توضیحاتی در مورد اشتباهات و همچنین ریشه های بوجود آمدن اهداف و علاقه های مختلف، ارایه می دهد:
پرده اول؛ لزوم درک تفاوت بین علاقه و هدف: ابتدا لازم است که تکلیف تفاوت بین هدف و علاقه را مشخص کنیم. بسیاری از افراد بین این دو مفهوم هیچ تفاوتی قایل نمی شوند و برخی هم نظرشان این است که علاقه باعث بوجود آمدن اهداف در زندگی می شود. در مطلب «هدف هایتان را به کسی نگویید» تفاوت بین سه کلیدواژه «آرزو یا رویا»، «خواسته یا علاقه» و «هدف» را اینگونه شرح دادیم که:
آرزو یا رویا: آن چیزی است که دوست داریم رخ بدهد اما آن را دور از انتظار می دانیم و برایش برنامه ریزی و تلاشی نداریم.
خواسته یا علاقه: آن چیزی است که دوست داریم رخ بدهد و خودمان را لایقش می دانیم و حتی باور داریم اگر تلاش کنیم به آن می رسیم ولی برایش برنامه ریزی و تلاش نمی کنیم.
هدف: آن خواسته یا علاقه ای است که نیازهای انسانی مان را برطرف می کند، خودمان را لایقش می دانیم و باور داریم اگر تلاش کنیم به آن می رسیم و برایش برنامه ریزی و تلاش هم می کنیم. البته در مسیر رسیدن به هدف همیشه موانعی هست که روند حرکتی را ممکن است کُند یا متوقف کند که باید برطرف شوند ولی به هرحال، با وجود همه مشکلات روحی، فکری، رفتاری و عادت های نادرست بازهم برای هدف مان برنامه و تلاش داریم.
پرده دوم؛ حذف کردن هدف هایی که کاری برایشان انجام نمی دهیم و آرزوها و علاقه ها: حال که به تفاوت بین سه کلید واژه بالا رسیدم لازم است تا درخت زندگی خود را هَرس (یعنی حذف شاخ و برگ های اضافی) کنیم. فرمول حذف کردن هدف هایی که کاری در حال حاضر برایشان انجام نمی دهید و علاقه و آرزوها  به این صورت است که:
1- هرچیزی که الان برایش نمی توانم کاری انجام بدهم را باید حذف کنم.
2- فعالیت های موازی را حذف و فقط یکی را انجام می دهم.
برای اینکه با این فرمول به صورت عملی آشنا شوید این مثال را مد نظر قرار دهید: یک دانش آموز کنکوری را در نظر بگیرید که فهرست تمایلاتش به صورت زیر است:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم
  • موسسه تحقیقاتی در حوزه پزشکی بزنم
  • مقالات پزشکی بنویسم
  • در دانشگاه های اروپا به عنوان استاد تدریس کنم
  • زبان انگلیسی و فرانسه را خیلی خوب و روان صحبت کنم
  • شنا و سوارکاری را یاد بگیرم
  • به مسافرت های خارجی بروم و با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا شوم
  • دکتری روانشناسی هم بگیرم چون می خواهم پزشک و روانشناس باشم
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم
  • در کلاس های تئاتر و بازیگری شرکت کنم
این دانش آموز، از شرط یک فرمولی که بیان شد استفاده می کند و لیست بالا را به صورت زیر کد گذاری کند:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. (از الان می توانم برایش کار انجام بدهم)
  • موسسه تحقیقاتی در حوزه پزشکی بزنم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • مقالات پزشکی بنویسم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • در دانشگاه های اروپا به عنوان استاد تدریس کنم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • زبان انگلیسی و فرانسه را خیلی خوب و روان صحبت کنم. (از الان می توانم برای زبان انگلیسی کار انجام بدهم ولی برای فرانسه نه)
  • شنا و سوارکاری را یاد بگیرم. (الان برای شنا می توانم کلاس بروم ولی برای سوارکاری نمی توانم کاری کنم)
  • به مسافرت های خارجی بروم و با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا شوم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • دکتری روانشناسی هم بگیرم چون می خواهم پزشک و روانشناس باشم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم. (الان می توانم به یک کلاس موسیقی بروم)
  • دوست دارم بازیگر شوم. (الان می توانم به یک کلاس بازیگری بروم)
در این مرحله، با حذف مواردی که از الان نمی توانست برایشان کاری کند به فهرست مختصر شده زیر می رسد:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. 
  • زبان انگلیسی را خیلی خوب و روان صحبت کنم. 
  • شنا را یاد بگیرم.
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم.
  • دوست دارم بازیگر شوم.
نوبت به استفاده از شرط دوم فرمول حذف است. طبق این شرط باید از کارهای موازی یکی را انتخاب کنید. اگر به فهرست مختصر شده بالا نگاه کنید متوجه می شوید که «بازیگری»، «نوازندگی»، «شنا» را می توان به عنوان زیر مجموعه ای از فعالیت های تفریحی، هنری در نظر گرفت که این فرد باید از بین آن ها فقط یکی را انتخاب کند. به طور مثال این دانش آموز شنا را انتخاب می کند. حالا فهرست زندگی او به صورت زیر است:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. 
  • زبان انگلیسی را خیلی خوب و روان صحبت کنم. 
  • شنا را یاد بگیرم.
این دانش آموز توانست، ذهن شلوغش که پر از آرزو و علاقه و هدف بود را به لیستی عملیاتی که حاوی سه فعالیت است، خلاصه کند. حالا این دانش آموز موظف است که زمان هایش را برای این سه کار اختصاص دهد. شاید یک دانش آموز دیگر بگوید که در سال کنکور می خواهم شنا یاد گرفتن را هم کنار بگذارم تا بتوانم بیشتر زمانم را برای کنکور، اختصاص بدهم. این نظر شخصی خودش است و می تواند حذف کند.
یادتان باشد وقتی فهرست خلاصه شد، دیگر موظف هستید برای آن فعالیت ها برنامه ریزی کرده و کار انجام دهید و اگر برایشان کاری انجام ندهید آنگاه بازهم باید لیست خود را حذف کنید. مثلا دانش آموزی می گوید که می خواهم زبان انگلیسی را روان صحبت کنم ولی هیچ فعالیتی برایش نمی کند و چون کاری برایش انجام نداد باید آن را از زندگی اش حذف کند.
دقت کنید که ما نباید برای دلخوشی خودمان هزار مدل هدف و رویا و آرزو، در سرمان پرورش دهیم و آن وقت برای هیچکدام هم کاری انجام ندهیم. انسان در این دنیا اگر یک کار فقط یک کار را درست انجام دهد، اثرش را بر طبیعت گذاشته است. می دانم که فانتزی ذهن همه ما این است که در چند رشته و شغل، به درجه والای مهارت برسیم ولی لازم است یاد بگیریم علمی زندگی کنیم نه احساسی.
قانون حذف، به من یاد می دهد که مغزم را از چند شاخه شدن و انباشته کردن صف طولانی از آرزوها و علاقه ها، خلاص کنم و به جایش روی چند مورد محدود متمرکز شده و کار انجام دهم.
پرده سوم؛ چرا برخی از کنکوری ها این همه هدف مختلف دارند؟ برای بررسی این پرسش لازم است تا حالت های مختلف را در نظر بگیریم:
الف) ایده آل گرایانه زندگی کردن: ایده آل ها یکی از جذاب ترین آیتم هایی است که باعث می شود تا یک دانش آموز یا داوطلب کنکور سعی کند، زندگی خودش را با انواعی از آرزوها پر کند. ایده آل، حداکثر ندارد. ایده آل ها می گویند که بهتر است در همه حوزه ها متخصص باشی تا در جامعه روی تو حساب باز کنند. اما واقعیت این است که جامعه به فرد متخصص نیاز دارد. یعنی کسی که در یک حوزه، متخصص است. 
مثلا شما به ورزشکار بودن یا نبودن یک پزشک هیچ اهمیتی نمی دهید بلکه از آن پزشک توقع دارید تا فردی با سواد باشد. تازه از آن پزشک توقع ندارید در تمام تخصص های پزشکی باسواد باشد بلکه انتظار دارید در حیطه کاری خودش فردی باتجربه و علمی باشد. با این که همه این موارد را خودتان قبول دارید ولی از اینکه علاوه بر پزشک بودن، عضو تیم ملی یکی از ورزش ها هم باشید و یا اینکه روانشناسی را هم در حد دکتری بدانید، لذت می برید.
دنیای واقعی جایی برای ایده آل گرایان ندارد. اگر به زندگی ایده آل گراها نگاه کنید همیشه در حال تفکر هستند و کمتر پیش می آید که عملی را انجام دهند. آن ها هر روز تمایلات خود را فهرست می کنند و در دنیای ذهنی خودشان که هیچ محدودیتی ندارد به دنبال تحقق همزمان آن رویاها هستند. 
تقریبا هیچ انسانی را نمی توان یافت که ایده آل گرا نباشد مگر اینکه در اثر منطق و زندگی در دنیای واقعی کم کم بیاموزد که دست از ایده آل هایش بردارد. بنابراین اگر ایده آل گرایی فرمول مناسبی برای زندگی و هدف گذاری بود قطعا نمونه های متنوعی از افراد ایده آل گرای موفق در سبد موفق های جهان یافت می شد.
به گذشته های دور و زمانی که علم پیشرفت چندانی نداشت رجوع کنید شاید آن موقع شخصی بود که هم ستاره شناس، هم ریاضی دان و هم پزشک بود. ولی آیا علم آن موقع با یکی از زیرشاخه های فرعی علم امروز قابل مقایسه است؟ برخی ها می خواهند حکیم باشی قدیم باشند ولی یادتان نرود که علم آن روزگار پیشرفتی نداشت و تسلط روی همه علوم به اندازه تسلط روی یکی از زیر شاخه های علم امروز هم وقت نیاز نداشت. 
دنیا به انسان های تک بعدی با تخصص های ویژه نیاز دارد. یعنی کسی که یک بستکبالیست حرفه ای است بیشتر از کسی که یک پزشک بستکبالیست است پیشرفت می کند یا یک پزشک از یک پزشک بستکبالیست بیشتر پیشرفت می کند. چطور؟
چون آن بستکتبالیست حرفه ای تمام وقتش را روی بستکتبال می گذارد و در این زمینه، فوق العاده پیشرفت می کند اما یک پزشک بستکتبالیست مجبور است وقتش را بین پزشکی و بستکبال تقسیم کند، پس هم در پزشکی به اندازه کسی که 100 در 100 روی پزشکی است موفق نمی شود و هم در بستکبال به اندازه کسی که 100 در 100 روی بستکبال است پیشرفت نمی کند. 
این می شود که یک انسان معمولی و متوسط در دو زمینه می شود. انسانی که به چشم نمی آید و حتی خودش هم از زندگی با چند هدف متوسط احساس رضایت نمی کند.البته حواستان باشد که ایده آل گراها به چشم تفریح به یک چیز نگاه نمی کنند. مثلا شاید خیلی ها بگویند شاید آن پزشک برای تفریح از ورزش بستکبال استفاده کند. اینکه مشکلی ندارد، مشکل این است که ایده آل گراها همه چیز را ایده آلی و در حد قهرمانی و نخبگی می خواهند.
پس فرمول ایده آل گرایی هرگز باعث موفقیت مطلوب نمی شود و بایستی وقتی فهمیدیم فرمولی اشتباه است دست از آن برداریم و با احساس ایده آل گرایی و کمال طلبی خود زندگی نکنیم که در این صورت اکثر وقت خود را مشغول فکر کردن هستیم تا عمل کردن و اگر کسی عملگرا نباشد هرگز به موفقیت در هیچ زمینه ای نمی رسد.
ب) چند پتانسیلی بودن، دلزدگی سریع اما زندگی متنوع: یکی از صفت هایی که شاید کمتر با آن آشنایی دارید مربوط به افراد چندپتانسیلی است یعنی افرادی که زمینه موفقیت خود را در چند رشته و شغل، احساس می کنند و این پتانسیل را دارند که در هر رشته ای، خوش بدرخشند و به موفقیت برسند. از همین رو به آن ها چند پتانسیلی می گویند.
به طور مثال همان قدری که پتانسیل موفقیت در پزشکی را در خودش احساس می کند به همان اندازه پتانسیل موفقیت در رشته قایقرانی را هم احساس می کند و به همان اندازه پتانسیل تبدیل شدن به یک بازیگر درجه یک را هم دارد. این افراد، چون پتانسیل کارهای مختلف را در خود احساس می کنند باعث می شود تا چند علاقه خود را همزمان بخواهند. افراد چند پتانسیلی ویژگی های دیگری هم دارند:
1- علاقه های متنوع و بی ربط به هم که همه را نیز به یک اندازه دوست دارند و تمایل دارند در همه این علاقمندی ها هم پیشرفت کنند. 
2- دلسردی زودهنگام، به این صورت که  تا وقتی برای علاقه شان کاری نکرده باشند آن را دوست دارند ولی اگر قدمی برای علاقه شان بردارند، خیلی زود دلسرد شده و آن کار را رها می کنند. به طور مثال آن فرد به موسیقی و پزشکی و بازیگری علاقمند است ولی اگر چند جلسه کلاس بازیگری برود زود دلزده می شود.
3- افراد چند پتانسیلی به دلیلی که در مورد دوم اشاره شد، کارهای نیمه تمام خیلی زیادی دارند که باعث گسترش بی ارادگی شان می شود. در واقع بعد از چند مدت، این افراد متوجه می شوند که انواع علاقمندی ها را داشته اند ولی به هر کدام فقط چند روز پایبند بوده و بعدا رهایش کرده اند. اگر می خواهید در مورد بی اراده شدن در اثر کارهای نیمه تمام بیشتر بخوانید، می توانید مطلب «تقویت اراده برای درس خواندن» را مطالعه کنید.
4- تفکرگرایی بیش از اندازه. دور شدن از موفقیت در افراد چند پتانسیلی به دلیل هایی که بیان شد کاملا امری شایع است. آن ها بیشتر وقت خود را مشغول مطالعه روند رسیدن به موفقیت هستند. به طور مثال فرد چند پتانسیلی که عاشق پزشک شدن و زندگی در کشور کره جنوبی و یادگیری زبان کره ای و عکاس حرفه ای شدن است را در نظر بگیرید. حالا او بیشتر وقت خودش را صرف این می کند که برای زندگی در کشور کره جنوبی چه شرایطی باید داشته باشد و یا برای یادگیری زبان کره ای از کجا باید شروع کند و انواع دوربین های عکاسی چیستند؟
جالب است که اقدامی هم ندارند و فقط روندها را بررسی می کنند و در ذهنشان آن ها را تصویر سازی کرده و خیالشان راحت می شود که مسیر رسیدن را آموخته اند ولی خبری از اقدام در آن ها نیستند. اگر نشانه های یک دانش آموز یا داوطلب کنکور چندپتانسیلی را دارید، بر شما بیشتر از بقیه افراد واجب است که از فرمول حذف که در پرده دوم به طور کامل آموزش داده شد، استفاده کنید.
چندپتانسیلی بر روی کاغذ؛ بسیار بسیار شیرین است ولی در دنیای واقعی با این مدل از زندگی، وقت خود را صرف پرداختن به علاقه های مختلف می کنید بدون آنکه هیچ خروجی در دنیای واقعی داشته باشد. از فرمول حذف استفاده کنید و زندگی خود را روی یکی از جنبه های مهم زندگی تان متمرکز کنید.
پ) خیال پردازی، از هر انگشتت یک هنر: دنیای خیالی در ذهن انسان ها چند ویژگی نابود کننده برای رسیدن به موفقیت در دنیای واقعی دارد:
1- دنیای خیالی محدودیت ندارد: شما در کمتر از 10 ثانیه تبدیل به یک پزشک متخصص مشهور و محبوب می شوید و در کمتر از 10 ثانیه در ارکستر سمفونی به عنوان یکی از رهبران ارکستر حضور دارید و به همین راحتی با چند ثانیه تصور به هر چیزی می رسید. 
2- دنیای خیالی، سختی ندارد: به راحتی آب خوردن یک پزشک متخصص می شوید در حالیکه برای همان پزشکی سال ها بایستی زحمت بکشید و چه شب هایی که کشیک بیمارستان باشید ولی آیا کسی در دنیای تخیلی خود این دردها را تصور می کند؟ اصلا اگر قرار بود این دردها را تصور کند که خیال پردازی نمی کرد. در دنیای خیالی، همه چیز بدون هیچ زحمتی بدست می آید.
3- دنیای خیالی، شکست ندارد: وقتی خیال پردازی می کنید هرگز به اینکه شکست می خورید، فکر نمی کنید بلکه همیشه در آن دنیا، فردی موفق، خوشبخت و تمام عیار هستید. 
4- دنیای خیالی، هیچ مانع و مخالفی ندارد: مشغول خیال پردازی می شوید بدون آنکه به موانع و مشکلات فکر کنید. اصولا انسان خیال پردازی که می کند برای آن است که گمان کند به هرچیزی که می خواسته رسیده است و هیچ مشکلی بر سر راهش نیست یا اگر مشکلی هم باشد آنقدر قوی بوده که همه را حل کرده است پس لزومی ندارد به مشکلات فکر کند.
حالا خودتان قضاوت کنید؛ در دنیایی که محدودیت، سختی، شکست و مانع وجود نداشته باشد آیا زندگی با یک هدف، توی ذوق نمی زند؟ معلوم است که در چنین دنیایی دلتان می خواهد همه آرزوها و رویاهایتان را مشاهده کنید و از آن ها لذت ببرید. برای همین است که اگر فردی خیال پرداز باشید، آنگاه آرام آرام صف متنوع و طولانی از آرزوها را خواهید داشت. اگر تمایل دارید در مورد خیال پردازی بیشتر بخوانید می توانید مطلب «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد» را مطالعه کنید.
ت) رقابت؛ زندگی با آرزوهای دیگران: طرز تفکری که در بین برخی از کنکوری ها و دانش آموزان دیده می شود این است که وقتی در حیاط مدرسه یا به صحبت های همکلاسی های خود توجه می کنند، احساس می کنند که آرزوها و هدف های آن ها بهتر از هدف های خودشان است و کم کم سعی می کنند بهترین هدف هر کدام از دوستانش را گلچین کند.
افرادی که رقابتی هستند و به صورت یک مسابقه به زندگی نگاه می کنند، هدف ها و علاقه های متنوعی را انتخاب می کنند. لازم است بدانید که این فرمول به یک زندگی با کیفیت و سطح بالا منتهی نمی شود و با این روش زندگی، از هویت اصلی خود و لیستی از نیازهای انسانی که لازم است، برآورده شان کنید، دور می شوید.
انسان های مختلفی در اطراف ما زندگی می کنند، هر کدام خصوصیات و اخلاق های خاص خودشان را دارند و اگر قرار باشد علاقه با کیفیت هر یک از آن را برای خودمان کنیم که این روند تمام شدنی نیست و بیشتر از آنکه ما انسان هدفمندی باشیم به ویترینی از علاقه های متنوع از افراد مختلف، تبدیل می شویم. این روش فکری را کنار بگذارید و به شش مرحله ارزشمندی که برای تعیین مسیر رسیدن به هدف شخصی در مورد 7 مطلب «تقویت اراده برای درس خواندن» اشاره شده است، پاسخ دهید.
ث) آرامش در هدف گذاری متنوع: عده ای از کنکوری ها و دانش آموزان، برای کاهش درد شکست خوردن و ناکامی ها و جبران زندگی قبلی خود، تصمیم می گیرند که علاقمندی های متنوع و بزرگ تری نسبت به قبل برای خودشان انتخاب کنند. مثلا اگر در امتحان نهایی به موفقیت نرسیده است، حالا تصمیم می گیرد که هدف های مختلفی مثل موفقیت در موسیقی، بازیگری، قبولی در پزشکی، یادگیری 3 زبان زنده دنیا، ورزش شنا و... را به عنوان هدف انتخاب کند تا به وسیله افزایش تعداد علاقمندی ها، به نوعی روی ناکامی قبلی خودش سرپوش بگذارد.
این مدل فکری ناشی از نپذیرفتن شکست است. وقتی انسانی شکست می خورد باید آن را به عنوان یکی از نشانه های انسان بودن بپذیرد و در غیر این صورت ممکن است روش های مختلفی برای نادیده گرفتن شکستش انتخاب کند که یکی از آن روش ها، گسترش هدف ها و علاقمندی هاست. 
اگر شکست یا ناکامی در جلوی روی تان ظاهر شد باید این مراحل را طی کنید:
مرحله اول: لیست تمام کارها و فعالیت هایی که باید انجام می دادید تا شکست نخورید چیست؟
مرحله دوم: لیست تمام کارها وفعالیت هایی که نباید انجام می دادید تا شکست نخورید چیست؟
مرحله سوم: عوامل غیر شخصی که باعث شکست خوردن شده است، چیست؟
بعد از مشخص شدن جواب هر کدام از این سوالات، حالا باید لیست کاملی از اقداماتی که باید انجام بدهید یا انجام ندهید تا مشکلات قبلی تکرار نشوند را تهیه کنید و به آن پایبند باشید تا دوباره  به خاطر اتفاق های قبلی شکست نخورید. این روند درستی است که بعد از شکست باید طی کنید نه آنکه صورت مسئله را پاک کرده و با انتخاب هدف و علاقه های مختلف سعی در فراموشی شکست داشته باشید.
پرده چهارم؛ چند هدفی بودن باعث گسترش تفکرگرایی و دور شدن از موفقیت می شود: اگر قرار باشد با این فرمول زندگی کنیم که چند مدل علاقه و هدف هم سطح داشته باشیم فقط دل مان را خوش کرده ایم ولی عملا برای زندگی مان هیچ قدم مثبتی را برنداشته ایم. هرچقدر بیشتر با این فرمول زندگی کنید؛ کمتر دست به عملگرایی می زنید و تمایل تان به فکر کردن و بیرون کشیدن مسیر رسیدن به اهداف است.
تعدادی از کنکوری ها راه های مهاجرت به کشورهای مختلف، حتی قیمت محصولات غذایی در آن کشورها و همچنین جزییات کامل اکثر رشته های دانشگاهی را می دانند اما وقتی پای عمل می رسد هیچ کاری نمی کنند. شاید در اطراف خود، انسان هایی را دیده باشید که هم تعمیرکاری موبایل بلد هستند، هم رانندگی اتوبوس، هم باغداری و قصابی می دادند ولی آخر سر بیکار می چرخند.
این ها نمونه هایی از افراد چند پتانسیلی هستند که چون در یک رشته، آرام و قرار ندارند از هر رشته ای، مقداری می دانند و زود همه چیز دلشان را می زند و دست آخر به هیچ کاری پایبند نیستند. این که چند هدف و علاقه داشته باشید، روی کاغذ و در دنیای خیالی، بسیار بسیار ارزشمند و زیباست ولی در دنیای واقعی، نتیجه اش جز درجا زدن و سردرگمی و تفکرگرایی نخواهد بود.
رفع ابهام از یک اشتباه: اینکه دانش آموزی، پزشکی را هدف خودش می داند ولی به ورزش سوارکاری علاقمند است، هیچ ایرادی ندارد زیرا ورزش سوارکاری برای او یک تفریح حساب می شود ولی در این مطلب، صحبت از برابر بودن چند هدف و علاقه است. مثلا این دانش آموز اگر دلش بخواهد یک پزشک ماهر و یک سوارکار بی نظیر باشد قطعا دچار چندهدفی شده است و این طرز تفکر اشتباه است.
پرده پنجم؛ زندگی محدود، همراه با شکست و موانع، فردی که هدف ها و علاقه های متنوعی دارد را نگران می کند: همه صحبت های من در همین جمله  پرده پنجم خلاصه می شود یعنی چون دنیای واقعی، یک دنیای محدود است که در طول مسیر زندگی، موانع و شکست ها و زمین خوردن های متعددی وجود دارد و اگر خیلی حرفه ای رفتار کنیم، می توانیم در یک زمینه به تخصص و تسلط برسیم، پس نباید به فکر چند هدفی بودن باشیم.
واقعیت های این دنیا را باید پذیرفت. مسئله زندگی خود را با رعایت تمام محدودیت هایش حل کنید نه اینکه در رویاهای بی انتهای خود غرق شوید و باعث فاصله گرفتن از زندگی واقعی خود شوید. در دنیایی که زمان محدود است، شکست ها متنوع است و همه به متخصص ها نیازمند هستند خیلی اشتباه است اگر با فرمول چند هدفی زندگی کنید چون از اینجا مانده و از آنجا رانده می شوید. 
یک هدف اصلی و بزرگ داشته باشید و همان را پیش ببرید. مجدد تاکید می کنم، روی کاغذ همه ما دوست داریم به چند هدف برسیم ولی ما روی کاغذها زندگی نمی کنیم. همیشه این مثال را می زنم که روی کاغذ اگر گاز هیدروژن و اکسیژن واکنش دهند، آب بوجود می آید اما در دنیای واقعی چه شرایطی لازم است که در اثر واکنش این دو، آب تشکیل شود و قیمت تولید یک لیوان آب چقدر می شود؟ کاغذها را ملاک قرار ندهید.


چگونه در کنکور بهترین باشیم؟ + درمان کمال گرایی

تیتر این مطلب، یکی از نشانه های کمال گرایی در کنکور است. افرادی که تمایل دارند در کنکور و در کل زندگی شان بهترین باشند. رویایی ترین و بهترین چیزهایی که فکرش را هم نمی کنید در ذهن افراد کمال گرا گردش و چرخش دارد. مثلا اگر یک دانش آموز تجربی، کمال گرا بوده و هدفش پزشکی دانشگاه تهران باشد آنگاه این رفتارها را از خودش نشان می دهد:
  • در آینده به 10 زبان زنده دنیا صحبت می کنم و روی همه آن ها مسلط هستم.
  • هر روز برایم دعوت نامه از کشورهای مختلف خواهد آمد که برای ادامه تحصیل به آن کشورها بروم
  • مرا به سمینارها و کنفرانس های معتبر جهان دعوت می کنند و لقب های خاصی به من می دهند.
  • رازهای ناشناخته پزشکی را کشف می کنم..
  • نامم در تاریخ پزشکی ثبت می شود و به عنوان بزرگترین پزشک جهان شناخته می شوم.
  • بیماران زیادی را نجات می دهم و عمل هایی که هیچ کس نمی تواند انجام دهد را از پسش بر می آیم.
  • همه جهان به من افتخار می کنند و آرزو دارند که جایگاه مرا داشته باشند.
افراد کمال گرا فراموش می کنند که فقط با تلاش کردن است که می شود به هدفی رسید و با پرورش دادن افکار خاص و انتظارات غیرواقعی و دور از انتظار هیچ اتفاقی برایش رخ نمی دهد. دقت کنید که رویاهای یک فرد کمال گرا، عالی ترین و برترین رویاهای جهان است. حتی این افراد بدشان نمی آید همزمان چندین رشته را بخوانند و در هر کدام نیز به کمالات برسند و در اوج باشند.
کمال گراها همه چیز را به صورت تمام و کمال دوست دارند و حاضر نیستند که نقص را بپذیرند

 برای اینکه بدانیم چرا یک فرد به دنبال این است که «چگونه در کنکور بهترین باشد؟» لازم است تا بدانیم افراد کمال گرا چه نشانه هایی دارند.
یک فرد کمال گرا، چند مورد از نشانه های زیر را دارد:
  • یک دانش آموز کنکوری کمال گرا، بزرگترین، دلنشین ترین، بالاترین و دوست داشتنی ترین هدف از نظر بقیه کنکوری ها را به عنوان هدف خود انتخاب می کنند.
  • حداکثرهای غیر واقعی و خیالی را می توانید در آرزوهای یک داوطلب کنکور کمال گرا جست و جو کنید.
  • یک داوطلب کنکور کمال گرا، آخرین مرتبه پیشرفت، سخت ترین گرایش آن رشته، طولانی ترین و ترسناک ترین مسیر را برای تخصص و فوق تخصص را در ذهن خود تصور می کنند بدون آنکه به دنبال علایق خود باشند فقط چون از همه بهتر و بالاتر است برایشان جذابیت دارد.
  • این افراد اگر در اجرای برنامه شان دچار مشکل شوند یا اصلا برنامه شان را اجرا نکنند با خودشان می گویند: «به هدفم می رسم، ولی چیزهایی که تا الان برای رازهای موفقیت شنیده ام برای اهدافی مثل هدف من نیست. رازهای نهفته و کشف نشده ای هست که آن ها را پیدا می کنم.»
  • کمال گراها چون در اجرا کردن برنامه درسی شان دچار می شوند؛ برعکس افراد دیگر که اگر نتوانند برنامه اجرا کنند هدفشان را کوچک می کنند، کمال گراها در این شرایط هدفشان را بزرگتر می کنند چون معتقد هستند اگر هدفشان باشکوه و ارزشمند باشد آن گاه بیشتر برایش تلاش می کنند. و اگر الان نتوانسته اند درس بخوانند برای این است که هدف سان به اندازه کافی بزرگ نبوده است.
  • دانش آموزان کمال گرا اکثر وقت خود را مشغول خیال پردازی و فکر کردن به همه جوانب کنکور و موفقیت در آن هستند و هر روز یک جست و جوی تازه انجام می دهند و کمترین زمان خود را مشغول عملگرایی هستند. برای همین حجم درس های نخوانده شان خیلی زیاد است.
  • وقتی در درس خواندن عقب می مانند تنها راه حل شان این است که یک برنامه کامل و درجه یک و بسیار بسیار ایده آل گرایانه را طراحی می کنند و با خودشان می گویند برای جبران عقب افتادگی ها و جلو زدن از بقیه لازم است، این برنامه را اجرا می کنم. حال آنکه برنامه ریزی غیر واقع بینانه و خیالی است، بنابراین به زودی پاره می شود و به سطل زباله انداخته می شود.
  • از همان روز اول، بالاترین ساعت مطالعه ای که شاید در دنیای واقعی برای هیچ انسانی قابل تصور نباشد را در نظر می گیرند.
  • نظم در بیدار شدن و خوابیدن بدون حتی یک دقیقه جابجایی، نظم در برنامه طبق عقربه های ساعت و نظم در غذا خوردن و استراحت بین درس ها طبق زندگی یک آدم آهنی به آن ها حس خوبی می دهد.
  • با کیفیت ترین مطالعه را از روز اول می خواهند به طوری که کوچک ترین فکر منفی یا یاد نگرفتن معنی حتی یک کلمه می تواند باعث عصبانی شدن و ترک کردن میز کارشان می شود.
  • عمیق ترین تمرکز بدون ایجاد هیچ گونه اختلالی، یکی دیگر از نشانه های کمال گرایی است. آن ها معتقد هستند که کمترین عدم تمرکز به معنای این است که بزرگترین مشکل را دارند و نمی توانند مطالعه کنند.
  • در برنامه ریزی افراد کمال گرا همه چیز کاملا خیالی است. آن ها تمایل به عجیب و غریب بودن دارند. 
  • مشکل بعدی در برنامه ریزی این افراد آن است که دل شان می خواهد همه چیز به صورت جز به جز و دقیق مشخص شود و جای هیچ گونه تغییر و کم و زیاد شدن را هم در نظر نمی گیرند. همه چیز، تمام و کمال مشخص باشد تا آن ها بتوانند به آرامش رسیده و خیال شان راحت باشد که یک برنامه ریزی همه جانبه و کامل دارند.
  • سریع ترین یادگیری آن هم بدون از دست دادن حتی یک کلمه از مطالب، یکی دیگر از ویژگی های دانش آموزان کمال گرا است و آن ها اگر در یادگیری قسمتی از درس ها دچار کندی شوند، استرس می گیرند و از خودشان ناراضی می شوند.
  • برای این افراد، نمره 20 ارزشمند است و آن هم در صورتی که بقیه نمره شان زیر 13 باشد. فقط تمایزهای خاص و فاصله با بقیه و بالاترین ایده آل های غیر قابل دسترس از جمله علایق کمال گراهاست.
  • اگر می خواهید کامل ترین جزوه کنکور را داشته باشید و تا زمانی که همه نکات کتاب های مختلف و فیلم های آموزشی مختلف را در داخل جزوه خود ننویسید آرامش ندارید، آنگاه شما نیز یکی از نشانه های کمال گرایی را دارید.
  • کمال گراها انتظار دارند هرچیزی را که می خوانند فراموش نکنند و نیاز به مرورهای زیاد نباشد.
  • این دسته از افراد همیشه می گویند: هر مدل سوالی، هرجور تستی را از آن مبحث بزنم و با غلط زدن چند تست به کل فرایند مطالعه خودشان شک می کنند.
  • افراد کمال گرا دنبال رازهای خاصی هستند که کسی از آن ها خبردار نباشد و  یک چیزی باشد که فقط انسان های کامل وعالی‌ می توانند به آن ها برسند.
  • اگر افراد کمال گرا کمی از زندگی خسته شده باشند و بارها و بارها برنامه ریزی خود را پاره کنند آنگاه این سوال را زیاد می پرسند که چرا به هدف‌ دیرینه خود تا به حال نرسیدم؟‎ نکند هدفم زیادی کوچک است؟ می خواهم هدف های بزرگتر و عالی تری انتخاب کنم.
  • اگر از یک فرد کمال گرا در مورد آینده تحصیلی اش سوال کنید در جواب می گوید دوست دارم: چند زبان خارجی بلد باشم، چندصد جلد کتاب بنویسم، در بهترین و معروف ترین همایش های جهان شرکت کنم، یک سخنران کامل باشم، فرد مشهور و معروفی در جهان باشم. در بهترین مراکز علمی جهان باشم و بی نظیرترین فرد در رشته خودم باشم و تمام جایزه های معروف رشته خودم را بگیرم.
  • افراد کمال گرا رابطه نزدیکی با خیال پردازی دارند. رویاهای فرد کمال گرا همیشه بهترین، بالاترین و ایده آل ترین رویاهای جهان است. نهایت چیزی که می توانید تصور کنید را بازهم بیشتر کنید تا بدانید فرد کمال گرا از هرچیزی دنبال بهترینش است. حتی خانه اش، بهترین خانه، ماشینش گران ترین ماشین، لباسش فاخرترین لباس، مدرک علمی و رشته و گرایشش خاص ترین رشته
  • قوه تخیل بالا و خیال پردازی بسیار کامل و بی نقص را فقط در افراد کمال گرا می توانید جویا شوید. آن ها در شکل گیری هر اتفاقی به بهترین و کامل ترین شکل ممکن خیال پردازی می کنند حتی می توانند اتفاقات تلخ را آنقدر با بدترین و سخت ترین پیامدها گره بزنند که حتی در خیالی ترین فیلم جهان هم نتوانید آن را ببینید.
  • یک دانش آموز کمال گرا هدف اصلی اش این است که  بی‌عیب‌ و‌ نقص به نظر برسد و جنبه هیچ گونه کمی و کاستی را ندارد. او به این جمله معتقد نیست که روز به روز پیشرفت می کنی بلکه معتقد است بهترین حالت را از همان روز اول داشته باشم. این دانش آموزان، احساس می‌کنند که دیگران آن‌ها را فقط در صورتی دوست دارند که بی‌نقص باشند.
  • یک شروع بی نظیر، خاص، طوفانی و بسیار بزرگ از آرزوهای یک داوطلب کنکور کمال گراست به طوری که همین موضوع باعث می شود آن ها هیچوقت از شروع هایشان راضی نباشند و پاره کردن برنامه از عادت های تکراری شان است.
  • تلاش یک دانش آموز کمال گرا رسیدن به یک ایده‌آلِ دست نیافتنی یا اهداف غیر واقع‌بینانه ای است که هیچ انسانی در هیچ کجای جهان حتی فکرش را هم نکرده باشد. 
  • یک کنکوریِ کمال گرا از اشتباه کردن می ترسد و نگرانی دایمی اش این است که نکند شکست بخورم و باعث تحقیرم شود. او همیشه فکر می کند که دیگران از او انتظارات بسیار بالایی دارند و همیشه به برنامه ریزی، اجرا و درس خواندن خود شک می کنند و این سوال برایشان مطرح است که نکند من بهترین کیفیت را ندارم؟
  • کمال گراها یک دغدغه همیشگی دارند: یا همه چیز کامل باشد یا اگر قرار است قسمتی از آن نباشد؛ بقیه اش را هم نمی خواهند. به طور مثال، اگر در یک روزی، مجبور باشند 2 ساعت را به انجام کار غیر درسی اختصاص دهند آنگاه کل آن روز را درس نمی خوانند چون در آن روز همه چیز کامل در اختیارشان نبوده است.
  • از نشانه های افراد کمال گرا می توان به عملگرا نبودن اشاره کرد زیرا آن ها دغدغه های زیادی مثل ترس از شکست، ترس از کامل نبودن، ترس از نادیده گرفتن موضوعات دیگر را دارند و از مرحله تفکر و نگرانی های آن خارج نمی شوند.
  • بی حالی، حالتی از افسردگی و وسواسی شدن از دیگر علامت های فردی است که کمال گرایی می کند. این افراد معمولا زود از خودشان خسته می شوند و همیشه با گفتن اینکه من مشکلاتی دارم که تا آن ها حل نشود نمی توانم درس بخوانم، برنامه کنکورشان را کنار می گذارند.
  • افراد کمال گرا، با شک و تردید زیاد و بعد از مدت زمانی که هیچ عملی را انجام ندادند به حالتی از ناامیدی می رسند. بیشترین ناامیدی را در این افراد می توانید مشاهده کنید.
  • وسواس در تصمیم گیری یکی دیگر از نشانه های دانش آموز کمال گرا است. او همیشه به دنبال بهترین تصمیم و عالی ترین مسیر خوشبختی و موفقیت است برای همین کم کم دچار وسواس در تصمیم گیری می شود و با این سوال رو به رو می شود که نکند راه بهتری هم وجود دارد که من از آن خبر ندارم؟
  • افراد کمال گرا خیلی سخت شروع می کنند ولی خیلی راحت کنار می گذارند. در یک مدت زمان کوتاه، بارها و بارها درس خواندن را رها می کنند و با این فکر که یک برنامه بهتر و کامل تر می نویسم و دوباره شروع می کنم، روزهای خود را هدر می دهند. تناوبی درس خواندن از دیگر ویژگی های آنان است.
  • کمال گراها اعتقادی به پیشرفت های روزانه ندارند. آن ها فقط روی نتیجه تمرکز می کنند و تقریبا هیچ کار عملی برای رسیدن به هدف هم انجام نمی دهند فقط می توانند عالی ترین هدف ها را در ذهن پرورش بدهند.
چطور می شود از کمال گرایی رها شد؟ برای حل شدن مشکل کمال گرایی، ابتدا نیاز داریم که کلید واژه های مهم زندگی آن ها را لیست کنیم. به کلید واژه های زندگی این افراد دقت کنید تا اطلاعات مهمی را بدست اورید:
  • بالاترین انتظارات 
  • توقعات غیرواقع بینانه
  • اغراق و بزرگ نمایی در خواسته ها و اهدافش
  • کامل ترین هدف
  • بزرگ تر کردن هدف برای بیشتر تلاش کردن
  • شک کردن به هدف
  • کامل ترین برنامه
  • علاقه به خیال پردازی 
  • مشخص شدن تمام جزییات مسیر رسیدن به هدف
  • ترس از نادیده گرفتن برخی جزییات
  • بهترین شروع
  • تاخیر در شروع
  • بالاترین کیفیت مطالعه
  • بیشترین تمرکز هنگام درس خواندن
  • ترس از کامل نشدن یادگیری تا روز کنکور
  • ترس از فراموشی
  • نوشتن کامل ترین جزوه خلاصه
  • ترس از تست های غلط زدن
  • ترس از شکست خوردن
  • ترس از عیب و نقص داشتن
  • همه چیز بهترین حالت خودش باشد
  • وسواس در عمل و تصمیم گیری
  • خستگی و افسردگی از اجرایی نشدن برنامه ها
  • ناامیدی از موفقیت و هدف گذاری
  • رازهای کشف نشده و خاص را دوست دارند تا بتوانند با آن ها کامل شوند
این کلید واژه ها نشان می دهد که لازم است یک فرد کمال گرا چه تغییر نگرش هایی در زندگی اش بدهد. اگر این کلید واژه ها از زندگی یک فرد حذف شود آنگاه او زندگی واقعی خود را شروع می کند. حال به این سوال پاسخ بدهیم که کجای طرز فکرهای یک فرد کمال گرا دچار مشکل است که او خود را با کلید واژه های بالا اذیت می کند؟ در فهرست زیر می توانید این اشتباهات در طرز تفکرشان را بخوانید:
  • دانش آموزان کمال گرا از روز اول برنامه ریزی به دنبال بهترین حالت خود هستند که این طرز تفکر غلط است. برنامه ریزی برای کنکور قرار است کاری کند که شما از شرایط واقعی و فعلی خود، طبق یک روند مشخص شروع به ارتقا کنید و اگر قرار است که از روز اول، همه چیز عالی و دقیق و درست باشد، دیگر به برنامه نیاز نیست.
  • این مدل از افراد فکر می کنند که ارزشمندی و هدفمندی به این است که کامل ترین، بالاترین و با کیفیت ترین چیزها را بخواهی ولی برای اینکه در دنیای واقعی به موفقیت برسید لازم است عمل گرا باشید و با تصور ذهنی اینکه کامل ترین چیزها برای شماست هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.
  • زندگی در دنیای واقعی همراه با خطا، اشتباه و شکست است. اما افراد کمال گرا زیر بار این واقعیت نمی روند که اگر موفقیت را می خواهند بنابراین جنبه شکست خوردن را داشته باشد. انسان با اشتباه زندگی و رشد می کند. آن ها با خودشان می گویند که اشتباه کردن یک گناه نابخشودنی است و نباید اشتباه کنند.
  • تصور اینکه انسان از یک پله، کارش را شروع و سپس متناسب با توانمندی هایش رشد می کند را در طرز تفکر دانش آموزان کمال گرا نخواهید یافت. آن ها می گویند یک شروع باشکوه داشته باشید و اگر شروع تان خوب باشد آنگاه انگیزه خیلی خوبی برای ادامه می گیرید. کسی که شروع بد یا ضعیفی داشته باشد آنگاه وای به حال ادامه و انتهای آن مسیر.
  • همه چیز بهترین خودش باشد. چند درصد احتمال دارد که همه چیز بهترین خودش باشد تا یک دانش آموز بخواهد برای کنکورش درس بخواند؟ 
  • شک کردن به جزوه، کتاب های کمک درسی، به خلاصه ها و برنامه یکی از عادت های فکری در دانش آموزان کمال گرا است. آیا کسی که دوست دارد در کنکور بهترین باشد اصلا می تواند آرامش داشته باشد؟ او می خواهد بهترین جزوه خلاصه، کامل ترین نکات، عالی ترین شرایط را تجربه کند و این طرز تفکر رخ نمی دهد زیرا در یک بازه یک ساله برای کنکور، روزهایی هست که بالا و پایین شوید و روند همیشه عالی پیش نخواهد رفت.
در زندگی دو  مدل نقطه وجود دارد. 1- نقطه ایده آل 2- نقطه بهینه. کمال گراها عاشق نقاط ایده آل هستند. نقطه ایده آل به معنای بهترین، کامل ترین، بالاترین و با کیفیت ترین شرایطی است که حتی اگر برای یک کنکوری در دنیای واقعی هم رخ ندهد اما برای یک دانش آموز کمال گرا جذاب است. 
نقطه بهینه، همان نقطه ای است که در زندگی واقعی می تواند رخ دهد و همه چیز منطقی و شدنی چیده می شوند به طوری که یک انسان بتواند، آن ها را اجرا کند. مهم ترین تفاوت نقطه ایده آل و بهینه در این است که در نقطه ایده آل همه چیز، به بهترین شکل ممکن و با بالاترین کیفیت ذهنی و خیالی در نظر گرفته شده است حتی اگر هیچ وقت در زندگی واقعی قابل دست یافتن نباشد ولی در نقطه بهینه همه چیز متناسب با شرایط فعلی آن داوطلب کنکور چیده شده است و روز به روز ارتقا پیدا می کند.
اگر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور کمال گرا هستید از امروز این موارد را به عنوان قوانین زندگی خود اجرا کنید تا شاهد پیشرفت روز افزون خود باشید:
  • حداقل هدفی که می تواند نیازهای انسانی مرا برآورده کند را طراحی می کنم: یعنی مثلا اگر می خواهم پزشک شوم. حداقل هدفم این است که یک پزشک ماهر و خوب در شهر خودم باشم که کارش را روز به روز بهتر انجام خواهد داد. اگر شرایط در ادامه راه فراهم باشد این پزشک قطعا پله به پله ارتقا پیدا می کند. لزومی ندارد که من بگویم می خواهم یک پزشک مشهوری بشوم که روی 10 زبان مسلط است و چند تخصص دارد و هر روز سمینارها و همایش های بین المللی حضور دارد.
  • حداکثر وجود ندارد. از امروز قانون زندگی ما این است که برای حداقل ها زندگی می کنیم چون حداکثری وجود ندارد. شما اگر روی 10 زبان مسلط شوید زبان یازدهمی هم وجود دارد و اگر یازدهم را بیاموزید آنگاه زبان دوازدهم هم هست. در نتیجه در این دنیا حداکثر معنی ندارد. از الان با خودم فقط روی حداقل ها توافق می کنم و یک جمله را می دانم وقتی در مسیری بیفتم در همان مسیر متناسب با شرایط آن موقع پیشرفت می کنم و نیازی نیست از الان برای پیشرفت هایم نقشه بکشم. فقط کار امروزم را اجرا کنم تا قطعات پازل چیده شود.
  • برنامه ریزی نیاز است که شدنی و قابل اجرا باشد. یعنی دست از برنامه رویاپردازنه، غیر واقعی بردارید و به دنبال یک برنامه برای دنیای واقعی باشید.
  • به این عبارت دقت کنید: «نقطه ای که می خواهید از آن شروع کنید اصلا شرایط خوبی نیست چون اگر شرایط این نقطه خوب بود که نیازی به هدف گذاری نداشتید. از نقطه ای که الان در آن حضور دارید رضایت ندارید که می خواهید برای  هدف بزرگتی تلاش کنید» در نتیجه این طرز تفکر که یک شروع خوب داشته باشم را کنار بگذارید اتفاقا قرار است یک شروع عادی داشته باشید چون شرایط این نقطه ای که در آن قرار دارید عادی است و قرار است بعدا ارتقا یابد.
  • هیچ جزوه ای کامل نیست. اگر می شد یک جزوه کامل بنویسید این همه معلم با این همه سال سابقه تدریس، یک کتاب جامع و کامل می نوشت و می گفت همه نکات کنکور که حتی بعدا قرار است بیاید نیز در کتاب من هست. چیزی که امکان ندارد را نخواهید. به جای آن به این طرز تفکر اهمیت بدهید که یک جزوه اولیه تهیه می کنم و این جزوه در طول زمان با تست زدن و مطالعه کردن هایی که در چرخه های مرور و تست دارم کامل تر می شود.
  • از تهیه چند مدل کتاب و سی دی برای هر درس دست بردارید. این که فکر می کنید همه چیز را بررسی کنید خودش طرز تفکر کمال گرایی را بدتر می کند. مطمئن باشید با جلو رفتن و مرور و تست های آینده آرام آرام نکات جدیدتر را خواهید آموخت.
  • قرار نیست که وقتی می خواهید تست بزنید حتما یک جزوه کامل و درجه یک داشته باشید و بعدا تست زدن را شروع کنید. یادتان باشد که تست زدن خودش مهم ترین قسمت یادگیری است و اتفاقا با تست زدن، می خواهید نکات جدید یاد بگیرید و به جزوه تان اضافه کنید. 
  • در دنیای واقعی خطا وجود دارد. کمال گرایی را کنار بگذارید و این طرز تفکر را حاکم کنید که ممکن است در مسیر کنکور، این شرایط پیش بیاید که چندین و چند تست را غلط بزنید، یا مطلبی را که بارها و بارها خوانده اید را بازهم فراموش کنید. این جهان  واقعی است. اگر می خواهید موفق شوید قواعد زندگی در دنیای واقعی را بپذیرید.
  • یک پای هر تلاشی شکست خوردن است. اگر ظرفیت و جنبه شکست خوردن را ندارید آنگاه بهای موفقیت را پرداخت نکرده اید. پای خود را روی زمین بگذارید و با معادلات آن زندگی کنید و شکست را بپذیرید. رویاهای شما زیباست و در آن خیال پردازی ها یک فرد موفق و خوش نام و بزرگ بوده اید اما این جا روزگار واقعی است که برای موفق شدن نیاز است با آغوش باز با شکست ها، برخورد کرد.
  • ارزش انسان به این نیست که شکست نخورد، اشتباه نکند و بی عیب و نقص باشد. ارزش انسان به تلاش کردن است. با این طرز تفکر زندگی می کنیم که حق طبیعی مان است که شکست بخوریم و از اول شروع کنیم و نگران قضاوت های دیگران نیستیم.
  • از همین حالا، 10 برابر مدت زمان فکر کردن را عملگرایی کنید. یعنی اگر امروز فقط 15 دقیقه فکر کردید، آنگاه 150 دقیقه کار کنید و تا این مدت زمان را کار عملی انجام نداده اید حق دوباره فکر کردن ندارید. این قانون را من هم در زندگی خودم استفاده می کنم. 
از این به بعد دغدغه زندگی تان این باشد که به نقطه بهینه برسید نه نقطه ایده آل. آنچه در این جهان محقق می شود نقاط بهینه هستند یعنی نقاطی که در آن هیچ چیز کامل نیست و در بهترین حالت خودش قرار ندارد. هرچیزی می تواند کامل تر و بهتر از آن چیزی شود که الان هست ولی همین نقطه بهینه یک نقطه ارزشمند است زیرا حداقل خواسته ای است که نیازهای انسانی ما را برآورده می سازد.
هر نوع هدف گذاری، برنامه ریزی و فعالیتی که می خواهید انجامش دهید را با این سوال هماهنگ کنید که آیا آنچه دارم طراحی می کنم، کامل در نظر گرفته شده یا قرار است در طول زمان کامل شود. آیا بهترین را از روز اول می خواهم یا بهتر شدن روز به روز را می خواهم؟ 
کمال گرایی در معنی قشنگ و لذت بخش است و خیلی خواستنی به نظر می رسد که هرچیزی در بهترین حالتش رخ دهد ولی راستش را بخواهید بر روی زمین، فقط بهینه ها رخ می دهند یعنی هرچیزی را که بدست می آورید ارزشمند ولی ناقص است. هیچ چیزی هیچ وقت کامل نیست و دنبال کامل بودنش نباشید. 


چگونه برای خود هدف انتخاب کنیم؟

همیشه برای آنکه متوجه شوم ذهنیت و تفکرم در مورد یک واژه درست است یا خیر؟ به لغت نامه دهخدا مراجعه می کنم تا ببینم معنی آن واژه و توضیحات پیرامون آن چیست؟ چون بعضی مواقع تصور ما از از یک واژه اشتباه است و باید بدانیم که دقیقا معنی و مفهوم دقیق آن چیست. یکی از همین واژه ها، «هدف» است. 
در دهخدا برای «هدف» معانی غایت، مقصود و نزدیک شدن به پنجاه را ذکر کرده است. آنچه نظر مرا به خودش جلب کرده است، «هدف: نزدیک شدن به پنجاه» می باشد. زیرا در بین زندگی نامه های افراد موفق نیز، وقتی مطالعه می کنم، متوجه می شوم که آن ها نیز به بلند مدت بودن هدف اهمیت داده اند و هرگز مورد کوتاه مدت را انتخاب نکرده اند.
دهخدا، به درستی با سیر در دل مردم جامعه، متوجه شده که «هدف» در معنای، نگاه بلند مدت داشتن به کار می رود ولی متاسفانه این نگاه در کنکور وجود ندارد. دانش آموزان کنکوری فکر می کنند فقط یک بار و یک سال باید روی یک هدف ایستادگی کنند و اگر در سال اول به نتیجه نرسیدند، دیگر شانسی برای موفقیت وجود ندارد.
نکته جالب دیگری که در مورد «هدف» می بایست به آن اشاره کنم این است که هدف را متضاد با «بیهوده» در نظر گرفته اند. بیهوده در لغت به معنای آن کاری است که سودی ندارد. بیایید یک مقایسه کنیم، هدف یعنی بلند مدت بودن و بیهوده یعنی کاری که سودی ندارد. از همین جا متوجه می شویم اگر نگاه مان به زندگی کوتاه مدت باشد در حال بیهوده زندگی کردن هستیم.
در این مطلب می خواهم، لیستی از عوامل اثر گذار روی انتخاب هدف را بیان کنم تا هوشمندانه، به زندگی خود جهت بدهید و دیدگاه درست تری نسبت به آن داشته باشد:
1. هدف، آن چیزی است که حاضر باشید عمرتان را برایش بگذارید: من رشته پزشکی را دوست دارم ولی فقط برای یک بار حاضرم تلاش کنم. این هدف نیست، این توقع و آرزو است. چیزی که فقط ارزش یک یا دوساله دارد را هدف نمی نامند. در ذات هدف، بلند مدت بودن، پایبندی و جا نزدن نهفته است.
هدف، هویت فردی تان را تشکیل می دهد. همانطور که در بالا اشاره شد، متضاد واژه «هدف» واژه «بیهوده» است. برای همین کسی که می گوید رشته X را فقط برای یک بار تلاش کردن می خواهم در حال اجرای یک کار بیهوده است. هدف هویت ما را تشکیل می دهد و هویت نمی تواند کوتاه مدت باشد.
برخی می گویند که تمام زندگی که درس خواندن نیست، زندگی ابعاد دیگری هم دارد. مگر می شود تمام عمرمان را روی یک هدف بگذاریم؟ اینطوری که خوش نمی گذرد. لذتی از دنیا نمی بریم و افسرده می شویم. در پاسخ به این افراد باید بگویم اگر تمام زندگی تان درس خواندن نیست، پس درس نخوانید چون بیهوده است و پیشرفتی نمی کنید. می پرسید چرا؟
کافی است به زندگی دانشجویان کشورمان نگاه کنیم، اکثرتان خواهر یا برادری دارید که دانشگاه رفته است و می توانید سوال کنید. اکثر دانشجویان، شب امتحانی هستند و فقط دو هفته مانده به امتحانات درس می خوانند. اکثر آن ها حتی حاضر نیستند خارج از جزوه استاد، کتاب دیگری را ورق بزنند چه برسد به این که آن را بخوانند. 
همین دانشجویان، بعد از فراغت از تحصیل می گویند پس کار ما کو؟ چرا شغل نداریم. اما آیا واقعا سواد لازم برای داشتن شغل را کسب کرده اید؟ چه میزان از اطلاعات علمی از رشته خود دارید و چه روزمه ای برای خود ساخته اید؟ این دانشجویان، همان افرادی هستند که می گفتند همه زندگی ما درس نیست. 
زندگی تان نمی تواند در چند جاده، ادامه پیدا کند. لازم است که یک بعدی شوید. هدف این خاصیت را دارد که به کل زندگی تان معنا می دهد. اگر درس خواندن به کل زندگی تان معنی نمی دهد، پس درس نخوانید و همان کاری را انجام بدهید که بتوانید بگویید همه زندگی من این هدف است. 
مقصد یک ساله و دوساله اصلا هدف نیست، بیشتر شبیه یک سرگرمی است. هدفمند به کسی گفته می شود که قرار است 50 سال زندگی خود را بسازد و نگاهی بلند مدت به آینده خویش داشته باشد. کسی که حاضر است همه زندگی اش را بدهد تا هدفش را بدست آورد.
رابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) نویسنده کتاب معروف بابای پولدار، بابای فقیر «Rich Dad Poor Dad» اشاره می کند که در 9 سالگی آموخته است که باید برای زندگی اش یک جهت بلندمدت انتخاب کند و تصمیم می گیرد که هدفش را اینطور انتخاب کند: «من در 47 سالگی، با ثروت زیاد، بازنشسته شوم» و این اتفاق هم می افتد. یعنی رابرت کیوساکی برای زندگی اش یک هدف 38 ساله انتخاب کرده است. 
پس قاعده اول در انتخاب هدف، این است که مطمین شوید حاضرید عمرتان را برایش بگذارید و اگر شکی در این زمینه دارید پس هدفتان را تغییر دهید، آنقدر تغییر دادن را ادامه دهید تا بگویید: «آره، خودش است حاضرم عمرم را برای این هدف بگذارم.»
2. ترس از شکست روی هدف گذاری اثر می گذارد: وقتی می خواهید هدفی انتخاب کنید، همیشه این چالش را دارید که نکند به هدفم نرسم. اگر به آن نرسم یک شکست بزرگ می خورم و همین در روحیه و اعتماد به نفسم اثر می گذارد و مرا نابود می کند. من دوست دارم همیشه موفق باشم و به هدف هایم برسم.
این ترس برای همه انسان ها وجود دارد، حتی وقتی بخواهید یک شغل برای خود ایجاد کنید بازهم این ترس را دارید که نکند  کارتان نگیرد و سرمایه تان از دست برود. در درس خواندن و هدف گذاری دانشگاهی هم این مورد بسیار دیده می شود. داوطلب کنکور می ترسد که اگر «هدف» اصلی خود را انتخاب کند با شکست مواجه شده و روحیه اش به هم بریزد.
دقت کنید، اکثر افرادی که می خواهند کنکور بدهند، از همان اول پزشکی را می خواهند ولی وقتی نتایج می آید و در صورتی که قبول نشده باشند، حاضر نیستند یک بار دیگر برای هدفشان از نو تلاش کنند. حتی این مورد، در بین فرهنگ عمومی کشور هم جا افتاده است که پشت کنکور ماندن فایده ای ندارد.
اگر قرار بود قبول شوی همان بار اول قبول می شدی. گاه پدر و مادر بیشتر به دانش آموز فشار می آورد که همین امسال یک رشته را برو، حداقل از دیگران عقب نمانی و یک مدرکی بگیری. این ترس از شکست در وجود فرد و پدر و مادرش باعث می شود تا سر از یک رشته ای در آورد که اصلا در موردش فکر نکرده است.
این مدل از زندگی کردن بسیار بی کیفیت است. شکست واقعی همین است که فرد 4 سال از عمرش را در رشته ای سپری کند که به آن علاقه ای ندارد. شکست خورده کسی نیست که حاضر است بارها برای هدفش تلاش کند. شکست خورده کسی است که از ترس، مسیر اصلی زندگی خودش را کج کند.
همانطور که گفته شد: «هدف یعنی بلند مدت فکر کردن در مورد زندگی». وقتی کل زندگی تان درس خواندن باشد، دیگر یک سال و دو سال اهمیت ندارد، آنچه اهمیت دارد دست یافتن به هدف است برای همین وقتی نگاه تان در مورد هدف، یک دیدگاه هویتی شد، آن وقت حاضر نیستید که هویت خود را از روی ترس و فشار خانواده، تغییر بدهید.
هدف، معشوقه تان است، باید از نگاه کردن به آن لذت ببرید و کیف کنید که در کنارش در حال زندگی کردن هستید. وقتی کنار معشوقه تان هستید، زمان از حرکت می ایستد و محو تماشایش می شوید آنقدر عمیق است که با تمام سلول های بدن تان حرارت و حلاوت آن را می چشید.
احساسات، ترس از نرسیدن به آن، ترس از عقب افتادن، ترس از وجود موانع همگی، یعنی هنوز هدفتان، معشوقه ای نشده که سر و جان بدهید برای وصالش.
3. شخصیت خود را به اندازه هدفتان ارتقا دهید یا هدف خود را به اندازه شخصیت خود انتخاب کنید: فردی که می گوید، هدف من پزشکی است، اولین و کمترین خواسته ای که از او می رود این است که شبیه پزشکان زندگی کند. نمی شود کسی مثل افراد معمولی، به دنبال تفریح، خوش گذرانی و پر کردن وقت خود در شبکه های اجتماعی باشد و بعد بگوید من پزشکی می خواهم.
یک پزشک چگونه زندگی می کند؟ چه شخصیتی دارد؟ چه رفتارهایی از خودش نشان می دهد؟ من باید دقیقا همان رفتارها و عقاید و اخلاق ها را در خود ایجاد کنم تا به هدفم برسم. اصلا می خواهم حرف بزرگتری بزنم: «به شخصیت خود و مدل زندگی تان نگاه کنید، آنگاه می توانید در مورد رسیدن یا نرسیدن به هدفتان نظر بدهید.» 
بسیاری فکر می کنند با زیاد درس خواندن می شود به هدف رسید اما سخت در اشتباه هستند، تا زمانی که شخصیت موفقیت در من وجود نداشته باشد، ساعت های مطالعه هیچ دردی را از من دوا نمی کند. زیرا وقتی شخصیتم مشکل دارد، پس سر و کله، ترس، افکار منفی، استرس و... باز می شود و همین فشارها آرام آرام مرا از پا می اندازد.
اگر دقت کرده باشید، کارشناسان فوتبال در تلویزیون همیشه می گویند: «تیم فوتبال بارسلونا یا تیم فوتبال رئال مادرید، شخصیت قهرمانی دارند.» اما هیچ وقت نمی گویند « تیم برایتون شخصیت قهرمانی دارد». خب هر دو هم تیم فوتبال هستند. بازیکن های هر دو تیم هم، به یک اندازه تمرین می کنند پس چرا یک تیم شخصیت قهرمانی دارد و آن یکی ندارد؟
این رازهایی است که در شخصیت تک به تک بازیکن های دو تیم نهفته است. بازیکنی که در بارسلونا بازی می کند، خودش یک شخصیت موفق است. او اندیشه اش همین است که باید به موفقیت برسد. او از شکست خوردن نمی ترسد، او متناسب با هدفش، روی شخصیت خودش کار کرده است و همین شده که تیم بارسا شخصیت قهرمانی پیدا می کند ولی تیم برایتون نه.
در مورد موفقیت تحصیلی هم اینطور است. شخصیت خود را باید ارتقا دهید. روی ترس ها، ناامیدی ها، عزت نفس نداشتن هایتان کار کنید. این موارد را می بایست ارتقا داد. وقتی از خود شخصیتی موفق بسازید، آنگاه کمترین نتیجه اش این است که به موفقیت می رسید.
4. هدف گذاری باواسطه: مدلی از هدف گذاری که مورد علاقه من هم هست، به عنوان هدف گذاری با واسطه نام گذاری اش کرده ام. اجازه می خواهم، این عقیده خودم را با یک مثال توضیح دهم. فرض کنید که من علاقه بسیار زیادی به پژوهش روی سیستم ایمنی بدن انسان دارم و می دانم که رشته ای در دانشگاه وجود دارد به نام «ایمنی شناسی یا ایمونولوژی» که باید به این رشته بروم.
اما شنیده ام که این رشته، بازار کار خوبی ندارد ولی من عاشق سیستم ایمنی هستم و دلم می خواهد که حتما روی این زمینه فعالیت کنم ولی خب با شکم گرسنه که نمی شود تحقیق و پژوهش انجام داد. حالا در این شرایط از تکنیک هدف گذاری با واسطه استفاده می کنم. یعنی چه؟
یعنی تصمیم می گیرم که ابتدا به یک رشته ای بروم که بتوانم در آن رشته به کار برسم و وقتی کارم تضمین شد آنگاه می توانم به رشته مورد علاقه خودم برگشته و تحقیق کنم. این یک راه حل باواسطه است. البته برخی معتقد هستند که اگر کسی به رشته ای علاقمند باشد حتما در آن رشته شغلش را پیدا می کند پس لزومی ندارد من ابتدا به سراغ یک رشته دیگر بروم و بعد از سال ها به علاقه اصلی خودم بازگردم.
من نیز این سخنان را تایید می کنم اما نه برای همه رشته ها. به طور مثال همین رشته «ایمنی شناسی» نیاز به تجهیزات آزمایشگاهی بسیار گران دارد و اگر شما را از دانشگاه دور کنند، دیگر نمی توانید هیچ فایده ای داشته باشید. این رشته طوری نیست که بشود در خانه هم کار کرد.
بسیاری از رشته ها این خاصیت را دارند پس نوع رشته مهم است، وقتی می بینید، علاقه تان روی موضوعی است که اوضاع کارش دچار مشکل است پس می بایست با هوشمندی فراوان، از تکنیک انتخاب باواسطه کمک بگیرید و این مورد اصلا مشکلی هم ندارد زیرا با هوشمندی این انتخاب را انجام می دهید.
این مطلب به همین جا ختم نمی شود. سعی می کنم در طول زمان این مطلب را کامل تر کنم چون سخن در مورد هدف و هدف گذاری بسیار زیاد است ولی سعی کردم 4 مورد از مهم ترین هایش را بیان کنم.