کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مطالب موفقیت، انگیزه و روحیه

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

کم شدن انگیزه به علت طرز تفکر کوه نوردی

اگر از من بپرسند، یکی از ریشه ای ترین دلایلی که باعث کم شدن انگیزه در سال کنکور می شود را نام ببرم، قطعا طرز تفکرکوه نوردی را معرفی خواهم کرد. آنچه به صورت تجربی درک کرده ام این است که اکثر کنکوری ها، تصوری که از مسیر موفقیت در کنکور دارند به صورت کوه است که از نقطه ای شروع می کنند و هر روز گام هایی بر می دارند و به درجه بهتری نسبت به دیروز خود می رسند.
آن ها انتظار دارند که هر روز در جایگاه بهتری نسبت به دیروز خودشان باشند، یک قدم به هدف نزدیک تر شده و فرایند درسی و برنامه ریزی شان عالی تر از قبل شود. اما آنچه واقعیت دارد این است که مسیر موفقیت در کنکور به هیچ وجه شبیه کنکور نیست. برای آنکه به درک متقابل برسیم از تصویر زیر کمک می گیرم. 
مسیر موفقیت در کنکور افتادن دارد

آنچه در این نمودار کشیده ام یک طرز تفکر اساسی را می سازد. دیدگاهی که اگر از همین تصویر در ذهن تان بماند آنگاه است که انگیزه تان را در بالاترین سطح نگاه می دارید و مغزتان نمی تواند به شما فشار وارد نماید. اما این تصویر در مورد مسیر موفقیت در کنکور چه اطلاعاتی به ما می دهد؟
این تصویر می گوید که دیدگاه کوه نوردی کردن در کنکور یک طرز تفکر نادرست و غلط است. اگر دانش آموز یا داوطلب کنکوری عقیده اش بر این باشد که هر روز باید بهتر از دیروز باشد آنگاه است که پس از چند روز درس خواندن با فرسودگی رو به رو می شود. گمانی که باعث شده اکثر کنکوری ها با دیدن حجم مشکلات، خود را ناتوان تصور کرده و انگیزه شان را از دست بدهند.
مدلی که این تصویر ساده معرفی می کند دقیقا منطبق بر زندگی یک داوطلب کنکور است. وقتی روز اول برای درس خواندن شروع می کنید و با هزار امید و انگیزه در مسیر کنکور قدم بر می دارید؛ کم کم اوج می گیرید و روی مسیر بنفش رنگ شروع به صعود می کنید ولی این به معنای پایان یافتن کار نیست بلکه مطمین باشید بعد از چند روز دچار یک یا چند چالش می شوید که چالش ها را با خط عمودی سیاه رنگ نشان داده ام.
این چالش ها می توانند آنقدر قوی باشند که شما را از صعودی که کرده اید، پایین بیندازند. فشارها و دغدغه هایی که با آن رو به رو می شوید می تواند درونی یا بیرونی و یا از جنس درس باشد. موضوع این نیست که چالش ها چه چیزهایی هستند چه همه ما مغزمان را درک کرده ایم و می دانیم که حتی این مغز می تواند با افکار دروغین نیز ما را گول بزند. بنابراین قطعا مغز برایمان مانع تراشی می کند خواه این مانع واقعی باشد یا شاید هم ذهنی و کلک باشد.
آنچه در این نمودار مهم است، نحوه برخورد شما در زمانی است که از قله اول به دره اول می افتید. در کل دو برخورد با این افت وجود دارد؛ اول آنکه نا امید شویم و احساس ناتوانی کرده و انگیزه خود را از دست بدهیم و دوم آنکه بپذیریم مسیر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور برای موفقیت دقیقا اینطوری است و موظف هستیم هر بار که سقوط می کنیم آن را حل کرده و دوباره اوج بگیریم.
البته باید بدانیم با دوباره اوج گرفتن، قرار نیست بحران ها تمام شوند قطعا باید منتظر دغدغه بعدی باشید که دوباره شما را به خودش مشغول می کند. این روند موفقیت تا انتها ادامه دارد. هرکسی این نمودار را درک کند و با خودش به این نتیجه برسد که هر روز باید برای رو به رو شدن با مشکلات از خواب بیدار شود و ممکن است امروز با یک یا چند چالش جدید رو به رو شود آنگاه است که انگیزه اش را تقویت می کند.
ما قرار نیست دایما در حال اوج باشیم. قطعا موانعی برایتان رخ می دهد که شما را به پایین پرتاب می کند ولی قدرت و شکوه شما در این است که از آن پایین دوباره شروع کنید و به اوج برسید ولی بازهم به پایین پرتاب می شوید. مسیر موفقیت هیچگاه خالی از موانع نمی شود. همیشه دره هایی وجود دارند که محکوم به عبور از آن ها هستید.
از امروز به بعد، طرز تفکر کوه نوردی و اوج گرفتن و هر روز بهتر از دیروز شدن را در سطل زباله بریزید زیرا آن طرز تفکر غلط است و کار نمی کند. یک داوطلب کنکور قرار است هر روز درگیری های تازه ای را تجربه کند. این دغدغه ها می توانند مبارزه با مغز حیوانی و افکار و احساسات باشد یا چالش ها می توانند از نوع درسی و ضعف های مبحثی باشند یا مشکلات خانوادگی و ... . هرچه که هستند همیشه حضور دارند و ما را می خواهند به توقف هدایت کنند ولی هنرمندی خود را نشان می دهیم و وقتی در دره ها هستیم خیلی زود به مسیر باز می گردیم.
یادتان باشد مغزتان بیشترین بحران سازی را وقتی می کند که در دره ها حضور دارید. او قطعا شما را می ترساند، استرسی می کند و دلهره در وجودتان ایجاد می کند. مغز به خوبی می داند اگر وقتی در وسط یک چالش هستید ته دل شما را خالی کند خیلی راحت می تواند انگیزه تان را کور کرده و متوقف تان کند.
مغز بیشترین حملات روحی را وقتی می کند که یک سقوط به دره داشته باشید. زیرا مغز در طی دوره تکاملش آموخته است که باید جلوی اوج گرفتن را بگیرد. برای همین است که شروع کردن برای ما انسان ها خیلی سخت است و اکثرمان ماه ها طول می کشد تا یک حرکت ساده بزنیم و حتی برخی از ما انسان ها تا آخر عمرشان کاری که باید انجام می دادند را شروع نمی کنند.
به هرحال، یادتان باشد، مغز حیوانی مان، همیشه این ترفندهای افزایش فشار روحی را در زمان چالشی شدن زندگی، روی ما پیاده سازی می کند و اگر فقط و فقط همین تصویر ساده در ذهن تان باشد که یک دانش آموز کنکوری همیشه باید با دغدغه های درونی و بیرونی رو به رو شود و زیر این فشارها خودش را به موفقیت برساند و افت کردن و پایین پرتاب شدن امری کاملا طبیعی در راه رسیدن به موفقیت به کنکور است آنگاه است که هیچگاه انگیزه تان را از دست نمی دهید. 
من این تصویر ساده را الگوی ذهنی یک فرد موفق در کنکور می دانم. هرچقدر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور به این نمودار پایبند باشد آنگاه است که با سطح آگاهی بالاتری زندگی می کند و قطعا می تواند از پس فشارهای ساختگی مغزش نجات پیدا کند. طرز تفکر کوه نوردی را فراموش کنید. همیشه یک دره هست، شوکه نشویم و فقط تصمیم بگیریم راه حل داده و پیشرفت کنیم.


خیال پردازی باعث حواس پرتی وسط مطالعه می شود

دارم مطالعه می کنم ولی تا به خودم می آیم؛ متوجه می شوم که مدتی است مشغول خیال پردازی بوده ام و وقتم تلف شده و آن مقداری که باید درس می خوانده ام را هنوز نخوانده ام. چرا وسط مطالعه، حواسم پرت می شود و خیال پردازی می کنم؟ چطور می توانم جلوی خیال پردازی وسط مطالعه را بگیرم؟
فرض کنید یک دانش آموز کنکوری با تمام سختی هایی که در  شروع کردن برای کنکور وجود دارد، توانسته است از این شرایط خودش را عبور دهد و روزهای مطالعاتی خودش را شروع کرده ولی حالا با چالش حواس پرتی در وسط مطالعه رو به رو می شود. حواس پرتی ها تیپ بندی مختلفی دارند که هدف این مطلب روی «حواس پرتی به دلیل خیال پردازی» استوار شده است.
در مطلب «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد» در خصوص ضرر خیال پردازی صحبت کردیم اما هیچ وقت باهم در مورد ریشه های خیال پردازی صحبت نکرده ایم؛ یعنی هیچ وقت بررسی نکردیم که خیال پردازی از کجا شروع می شود و انسان دقیقا چه روزی و کجا یاد گرفت که خیال پردازی کند؟
علاوه بر کنجکاوی های علمی که در این سوال نهفته؛ یک موضوع دیگر هم وجود دارد و آن هم اینکه اگر پاسخ این سوال را بدهیم که خیال پردازی چطور در انسان شکل گرفته، آنگاه می توانیم متوجه شویم که چرا وسط درس خواندن، به رویاهای خود فرو می رویم و خیال پردازی می کنیم؟
در واقع برای درمان و فرار از خیال پردازی در حین مطالعه، مجبوریم به کودکی خود برگردیم و ریشه خیال پردازی را جست و جو کنیم. از شما خواهش می کنم، این صحنه را تصور کنید که دست یک کودک به کِتری آب جوش برخورد کرده و سوخته است. این کودک چه واکنشی پس از این حادثه از خود نشان می دهد؟
  • او ممکن است گریه کرده و جیغ بکشد.
  • او ممکن است نفس خود را حبس کرده تا درد کمتری احساس کند و راحت تر با آن کنار بیاید.
  • پدر یا مادرو یا شخص دیگری، کودک را به رویا و خیالات فرو می برد. به این صورت که، کودک را بغل می کند و به او می گوید: «یادته رفتیم پارک، برات پفک خریدیم، تاب بازی کردی و از سُرسُره اومدی پایین؟ می خواهیم دوباره بریم پارک برات بستنی بخریم، دوست داری بریم؟»
این شروع اولین تلاش هایی است که کودک، برای ساختن صحنه های ذهنی که همان خیال و رویا است، کوشش می کند. اولین بار به کمک یک انسان دیگر، می آموزیم که خود را از زمان حال جدا کرده و به گذشته یا آینده برویم. صحنه های لذت بخش و دوست داشتنی را تصور کنیم و دردی که در زمان حال وجود دارد را فراموش کنیم.
بله؛ کلید واژه مشخص شد؛ آنچه اولین بار پدر و مادر ما ناآگاهانه از آن استفاده می کرد تا درد سوزش انگشت مان را حس نکنیم، همان خیال پردازی می باشد که امروز در حین مطالعه یقه شما را گرفته است. کلید واژه ای به نام فراموشی درد.
این همان دلیلی بود که می خواستم شما را به دوران کودکی ببرم تا متوجه شوید برای اولین بار، در چه صحنه و مکانی، یاد گرفتید خود را از زمان حال جدا کرده و به یکی از حالت های گذشته یا آینده فرو بروید. فراموشی درد در زمان حال همان موضوعی است که انسان به کمک خیال پردازی سعی می کند آن را فراموش کند.
بنابراین اگر یک دانش آموز کنکوری، در حین مطالعه، دچار حواس پرتی به دلیل خیال پردازی می شود و بعد از مدتی که به خودش می آید متوجه خیال بافی ها و از دست دادن زمانش می گردد بایستی به این جمله توجه کند:
«من یک یا چند درد در زمان حال دارم که مرا اذیت می کنند و برای اینکه آن ها را فراموش کنم؛ می خواهم خود را به دنیای خیال و رویاپردازی ببرم تا به روش دوران کودکی، از زمان حال خارج شده و شرایط بهتر را تصور کنم.»
در واقع انسان، برای فراموش کردن مشکلاتی که در زمان حال برایش وجود دارد، مجبور است خودش را به زمان گذشته یا آینده ببرد و خاطرات و داستان های زیبایی را بسازد یا یادآوری کند که به وسیله این روش، دردها برای مدتی هم که شده، فراموش شوند و او بتواند زندگی بدون آن مشکلات را تجسم نماید.
به هرحال؛ این روش برای دوران کودکی و فراموش دردِ سوزش دست، بسیار خوب کار می کرد ولی برای زندگی واقعی در دوران کنکور و بعد از آن، این روش دیگر جواب نمی دهد. در واقع می خواهم به شما بگویم وقتی در دوران بلوغ، خیال پردازی می کنید همچنان دلیل خیال پردازی های شما؛ همان فراموش کردن درد است ولی با این تفاوت که درد دوران کودکی اگر فراموش شود شما راحت تر زندگی می کنید اما دردی که در وسط مطالعه کنکور شما را آزار می دهد را  اگر ندیده بگیرید آنگاه است که به طوفان فکری و ایست مطالعاتی نزدیک می شوید.
پس نباید به شیوه دوران کودکی خود، سعی در خیال پردازی داشته باشیم تا مشکلات و دغدغه ها فراموش شوند بلکه از شما می خواهم با این آگاهی که بدست آورده اید از این پس تا به خیال خود خواستید فرو بروید بلافاصله این سوال را بپرسید:
«من چه درد یا دردهایی دارم که می خواهم خیال پردازی کنم و از دنیای واقعی خودم خارج شوم؟» این سوال کمک می کند تا دقیق متوجه شوید چه مشکلاتی هستند که باعث ازار و فرارتان از مطالعه و درس خواندن می شوند و شما را مجبور می کنند که به دنیای توخالی خیال پردازی فرو بروید.
مثلا ممکن است یک دانش آموز کنکوری وسواس مطالعاتی داشته باشد و چون حجم مطالعه اش کم است، به جای آنکه به فکر حل مشکلش باشد، وارد دنیای خیالاتی خود می شود که در آن دنیا، حجم زیادی درس می خواند و به راحتی از پس همه مطالب و تست های کنکور بر می آید.
دانش آموز دیگری که تصمیم می گیرد مشکل کندخوانی خودش را با خیال پردازی فراموش کند یا آن داوطلب کنکوری که برنامه اش اجرا نمی شود و به جای بررسی مشکلاتش تصمیم می گیرد وارد دنیای خیالی توهم و رویا شود. یا در مثال دیگری، دانش آموزی را در نظر بگیرید که به دلیل مشکلات خانوادگی تصمیم می گیرد خودش را به آینده برده که در آن مستقل است و راحت و تنها زندگی می کند.
بله؛ خیال پردازی روشی بود که در کودکی باعث می شد دردهای ساده و روزانه زندگی را فراموش کنیم و به آرامش برسیم ولی همین روش در بزرگسالی باعث شده تا دردهای اساسی را برای مدت کوتاهی فراموش کنیم در حالیکه آن مشکلات همچنان بر سرجای خودشان باقی هستند و تا حل نشوند موجب آزار و توهم سازی های آن دانش آموز می شود.
برای همین اگر حواس پرتی تان در وسط مطالعه از جنس خیال پردازی است این مسیر را طی کنید:
  • من برای فراموش کردن چه دردهایی خیال پردازی می کنم؟
  • آیا روش یا روش هایی را می شناسم که بتوانم این دردها را حل کنم؟
  • چطور می توانم برای حل شدن مشکلاتی که مرا به خیالات فرو می برد؛ از دیگران کمک بگیرم؟
  • آیا می شود در زمان دیگری به جز مطالعه، مدت زمانی را برای تفکر و ارایه راه حل برای آن مشکلات در نظر بگیرم؟
بنابراین از شما انتظار می رود که خیال پردازی را نشانه ای از فراموش کردن مشکل یا مشکلات در نظر بگیرید و به جای آنکه با مغزتان همراهی کرده و وارد دنیای توهمی شوید، سعی کنید آن مشکلات را ریشه یابی و خودتان به شخصه یا به کمک دیگران آن ها را حل کنید. ریشه حواس پرتی بخاطر خیال پردازی زمان خوب می شود که فهرستی از مشکلات تهیه و برای حل شدن شان اقدام کنید.
مورد دیگر این که موضوع خیال پردازی هم مهم است. مثلا برخی در خیال پردازی های خود فقط به صحنه هایی فکر می کنند که وارد یک رشته مورد علاقه شان شده اند ولی عده ای دیگر در رویا پردازی خود صحنه ای مثل مسافرت های خارجی را تجسم می کنند و دسته دیگری از کنکوری ها خانه ای بزرگ که در آن مستقل زندگی می کنند.
این موضوعات هم مهم هستند که در مطلب هفته بعد به بررسی این می پردازیم که چرا موضوعاتی که افراد در خیال پردازی درگیر آن می شوند با هم فرق می کنند و آیا می شود از این افکار به ردپای مشکلات عمیق تر رسید؟


خستگی کنکوری ها: خستگی روحی یا جسمی؟

تعریف مستقیم خستگی روحی که گاه از آن به عنوان خستگی روانی یا خستگی ذهن و مغز نیز یاد می شود به نظر خیلی سخت است ولی می خواهم با استفاده از مفهوم قانون متمم یا مکمل در نظریه مجموعه های ریاضی، سعی کنم به تعریفی غیر مستقیم برای آن برسم.

خستگی روحی و جسمی در سال کنکور فرق دارند

به همین منظور، اگر فرض کنیم که خستگی جسمی و خستگی روحی، دو مفهوم متضاد هم هستند و خستگی جسمی را چنین تعریف کنیم: هر حس کسالت، بی حوصگلی، درد و عدم تمایل برای انجام کاری به دلیل محدودیت انرژی جسمی و تجمع اسید لاکتیک را خستگی جسمی گویند. 

آنگاه؛ خستگی روحی را می توان چنین گفت: هر نوع خستگی که از جنس خستگی جسمی نباشد. در این قسمت، قصد ورود به تعریف دقیق روح، روان، مغز و ذهن ندارم و در این مطلب، فرض را بر این می گذاریم که روح همان روان است و مغز همان ذهن است؛ هرچند معتقدیم به لحاظ علمی این هم ارزی زیاد درست نیست ولی چون از هدف اصلی این مطلب دور می شویم، این خطای هم ارزی را چشم پوشی کنید.

با این تعریف، متوجه می شویم که دامنه و گستره، خستگی های روحی بسیار وسیع تر از آن است که گمان می کردیم و می تواند به دلایل مختلفی ایجاد شود. با این وجود، گاه خستگی های جسمی به اشتباه همان خستگی های روانی یا ذهنی در نظر گرفته می شود. بنابراین، زمانی می توانید مطمین باشید که خستگی شما از جنس خستگی روحی است که شرایط زندگی تان به صورت زیر نباشد:

  • خواب کافی داشته باشید ولی بازهم احساس خستگی و بی حالی کنید. 
  • بیماری و یا داروی خاصی که خواب آور باشد، مصرف نکرده باشید.
  •  دوره پرفشار کاری مثل دوران امتحان مدرسه نباشد که خود به خود خستگی های اضافه ای با خودش به همراه می آورد. 
  • فشار کاری در خانواده مثل مراسمی که انرژی زیادی از شما بگیرد، نداشته باشید. 
  • مسافرت طولانی یا خریدهای سنگین نکرده باشید به طوری که هنوز هم اثر خستگی آن در بدن تان باشد. 
  • ورزش سنگین و پرفشار مثل کوهنوردی و... انجام نداده باشید که تحت تاثیر آن باشید. 
  • کار یا فعالیتی که به آن عادت نداشته اید ولی مجبور به انجامش شده باشید را پشت سر نگذاشته باشید که حس خستگی تان ناشی از آن کار باشد.
اگر در شرایط فوق نیستید ولی احساس خستگی می کنید؛ بازهم نباید زود قضاوت کنید بلکه شرایط زیر را هم چک کنید:
  • این خستگی حداقل بیشتر از 7 روز است که ادامه دارد. اگر به 7 روز نرسیده، احتمالا، هنوز هم خستگی جسمی است.
  • اتفاق خاصی مثل بیماری یکی از اعضای خانواده، عمل جراحی و یا فوت رخ نداده باشد که تحت تاثیر آن باشید. اگر اینطور است، خستگی تان را از نوع جسمی بدانید.
  • از نظر روابط عاطفی، تغییر و تحولی در زندگی تان رخ نداده باشد. اگر اینطور است، موضوع اصلا خستگی نیست بلکه خودش را به صورت خستگی نشان می دهد.
  • شوک و یا اتفاق غیر منتظره ای در زندگی تان رخ نداده باشد که هنوز هم متاثر از آن هستید.  اینجا هم خستگی نیست بلکه نوعی هیجان یا به هم ریختگی هورمونی است.

اگر در هیچ کدام از این موارد نیستید ولی بازهم احساس خستگی می کنید به طوری که این شرایط بیشتر از 7 روز ادامه دارد؛ شما بایستی به این سوالات فکر کنید

1- آیا ضعف یا کوفتگی خاصی را احساس می کنید که اگر اینطور است، بهتر است با مشورت یک پزشک، آزمایش خون داده و از وضعیت خود مطلع شوید.

2-  آیا احساس سر درد، آمدن اشک از چشم و اذیت شدن از دیدن جملات دارید؟ در این صورت احتمال ضعیف شدن یا خشکی چشم می رود که بایستی به چشم پزشک مراجعه کرده و مراحل درمانی را طی کنید. چون ضعف یا خشکی در چشم، باعث کلافگی و احساس خستگی از مطالعه و بی حالی می شود و دانش آموز؛ دوست دارد چشمانش را ببندد.

3- از نظر تغذیه، آیا شرایط خوبی را سپری می کنید؟

خستگی جسمی نگران کننده نیست زیرا با کمی استراحت حل می شود

 یک نکته مهم این است که اگر خواب آلودگی مداوم و زیاد دارید حتما لازم است آزمایش های لازم و مربوطه را بدهید زیرا ممکن است اختلالات هورمونی و سایر عوامل، باعث ایجاد این حالت شود و  هیچ ربطی به خستگی نداشته باشد.

اگر در هیچ کدام از حالت های بالا؛ هم جای نمی گیرید؛ حالا می توان احتمال داد که این ضعف و خستگی از نوع خستگی روانی یا ذهنی است و نشانه های خستگی روحی به شرح زیر است:

1- بزرگترین عاملی که خستگی فکری یا روانی ایجاد می کند؛ افکار منفی هستند. این افکار مثل خوره، روح و روان فردر ا آزار می دهند. برای اینکه متوجه نحوه خستگی روحی توسط افکار منفی شوید به این مثال توجه کنید: دانش آموزی را تصور کنید که هر روز، یک فکر تکراری در مورد قبول نشدن در کنکور را در سرش دارد. هر بار به این موضوع فکر می کند، یاد یک خاطره می افتد، حرف پدر یا مادرش یادش می آید، نگران تحقیر خواهر یا برادرش می شود.

او هر روز این جملات را در سرش مرور می کند. احساسی که هر روز او از تکرار این صحبت ها دارد را می توانید به خوبی حس کنید؛ چون هر یک از ما این وضعیت را تجربه کرده ایم و آنقدر درگیرش شده ایم که حتی حس و حال آب خوردن هم نداشته ایم. هرچقدر زمان فکر کردن به افکار منفی و تکرارش بیشتر باشد، عذاب آن فرد بیشتر است. راهکار ما برای مقابله با افکار منفی یک جمله ساده است: «هر فکر منفی، نشانه یک درد یا ضعف یا پرونده حل نشده در گذشته تان است و تا وقتی جواب درستی برایش پیدا نشود، شما را آزار می دهد.»

در واقع؛ وقتی فکر منفی دارید، یعنی مغزتان می خواهد، شما را مشغول فکر کردن به آن کند. حالا اگر آن فکر را یک بار برای همیشه حل کنید، آنگاه مغزتان، برای یادآوری اش دچار مشکل است زیرا شما پاسخش را پیدا کرده اید. متاسفانه اکثر کنکوری ها با این طرز تفکر که نمی خواهم به فکرهای منفی ام، فکر کنم. خودشان را زجر می دهند و بیشتر از همه، نیز درگیر افکارشان هستند. پس موازی با درس خواندن، پرونده های باز مغزتان، باید وارَسی و حل شوند.

2- فراموش کردن درد با تظاهر به خستگی روانی. گاه صورت مسئله اصلا خستگی روحی و یکنواخت شدن زندگی نیست، بلکه دردهایی وجود دارند که باید رفع شوند اما چون دانش آموز یا داوطلب کنکور، متمرکز روی این دردها نیست، فکر می کند که مشکل از خستگی روحی است.

مثالی برای تان می زنم؛ وقتی دانش آموزی پیشرفت تحصیلی نمی کند یا انتظاراتش برآورده نشده و برنامه ریزی اش خوب پیش نمی رود یا بر خلاف توقعاتی که داشته، تست های غلط زیادی می زند و احساس فشار می کند، آنگاه ممکن است در معرض یک خطا قرار بگیرد. آن خطا هم چیزی جز نیاز به تفریح و استراحت و ایجاد یک تنوع در زندگی نیست. این اشتباه رایجی در بین کنکوری هاست که همیشه یکنواخت شدن زندگی را عامل، پیشرفت تحصیلی نداشتن و زود خسته شدن از مطالعه می دانند؛ در حالیکه این دو هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارد.

خطای اشاره شده، از آن جهت توسط مغز یادآوری می شود که سودش در آن است که شما فکر کنید ریشه تمام مشکلاتتان در این است که تفریح ندارید و فشار درس ها، باعث افسردگی و افزایش خستگی هایتان شده است.

مغز، خیلی منطقی و با به کار بردن جملاتی مانند: «همه زندگی که درس خواندن نیست، هر انسانی به تفریح نیاز دارد»، «اگر هر روز هفته، بخواهی زیاد درس بخوانی، کم می آوری و خسته می شوی»، «تنوع در زندگی لازم است و مثل خون تازه ای در رگ های تو است»، «با تفریح و کمی استراحت می شود بهتر از قبل درس خواند، مغزم قفل کرده و اگر تفریح کنم با روحیه بهتری درس می خوانم» و ... سعی در تلقین منطقی نیاز به تفریح و استراحت دارد.

اما موضوع این نیست که انسان به تفریح نیاز دارد، بلکه مغز به خوبی می داند که اگر بتواند آن دانش آموز را به این باور برساند که درس خواندن عامل افسردگی، خستگی روحی، فشار روانی و بی قراری است آنگاه توانسته درس خواندن را با فاکتورهای منفی، پیوند بزند و با این پیوند برقرار کردن باعث شکل گیری این تفکر شود: «هرجا در درس خواندن مشکل پیدا کردی، یکی از دلایلش تفریح نداشتن است و تو خیلی به خودت سخت می گیری و زندگی ات یکنواخت شده است».

وقتی این طرز تفکر در دانش آموز شکل بگیرد، حالا او تفریح کردن را نه به عنوان یک فعالیت مختصر حاشیه ای، بلکه به عنوان یک اصل مهم در زندگی قبول می کند طوری که قبل و حین و بعد از درس خواندن، همیشه دغدغه آن را دارد و همین امر سبب می شود که زمینه های اتلاف وقت در او پدیدار شود.

تفریح نیاز است، اساسا یک جمله غلط می باشد زیرا می شود که آن فرد، خودش را به گونه ای تربیت کند که هیچ تفریحی هم نیاز نداشته باشد و برعکس، می شود آن فرد خودش را به نوعی وابسته به تفریح کند که اگر روزی را بدون هیجان ناشی از تفریح، سپری کرد، حس گناه، سنگینی و خستگی کند.

تفریح یک عادت است که بر اساس سبک زندگی فرد شکل می گیرد و ریشه مشکلات نیست. این موضوع در جاهای دیگر زندگی هم شنیده می شود که اگر تفریح یا مسافرت بروید، روحیه تان خوب می شود و اندیشه های نو، در شما شکل می گیرد حال آنکه با برگشتن از مسافرت یا تفریح، آن مشکل حل نشده است.

در واقع دیدگاه من این است که مشکل را حل کنید، تفریح و استراحت و یا مسافرت، مشکلی را حل نمی کند. مشکل یا مشکلات چیستند که شما را ناراضی کرده است؟ آن ها را یافته و حل کنید. سیاست و راهکارهای ما از این پس، نه تفریح کردن برای رفع خستگی بلکه آزاد کردن فکر و اندیشه با طرح دقیق صورت مسئله و سپس ارایه راه حل است.

برای آنکه مسئله، بار دیگر و از زاویه متفاوت، مورد بررسی قرار بگیرد؛ می خواهم لیست کوچکی از مشکلات کنکوری ها را بیان کنم و سپس طرز تفکر «تفریح کن تا درست شوی» را جلوی شان بنویسم. این لیست خیلی کمک می کند تا بهتر برایتان تثبیت شود که چقدر ابتدایی است اگر فکر کنیم با تفریح کردن، روحیه مان شاد می شود:

  • من درس نمی توانم بخوانم و روزهای زیادی را از دست داده ام. «تفریح کن تا درست شوی»
  • کارهایم را پشت گوش می اندازم و تا فشار امتحان نباشد، درس خواندن برایم سخت و نشدنی است. «تفریح کن تا درست شوی»
  • آنطوری که باید و شاید، پیشرفت تحصیلی نکرده ام و برنامه ام را مطابق با آنچه طراحی کرده بودم، پیش نبرده ام. «تفریح کن تا درست شوی»
  • فکر می کنم از دیگران عقب هستم و آن ها خیلی بهتر از من درس خوانده اند. «تفریح کن تا درست شوی»
  • امید به قبولی و موفقیت در کنکور امسال ندارم. «تفریح کن تا درست شوی»
  • تعداد تست هایی که غلط می زنم خیلی زیاد است. «تفریح کن تا درست شوی»
  • فکر می کنم از همه زمان هایم به خوبی استفاده نکرده ام و دچار افت شده ام. «تفریح کن تا درست شوی»
  • فکر می کنم نیاز به یک انرژی تازه دارم تا بتوانم قوی تر درس بخوانم. «تفریح کن تا درست شوی»

این فهرست، فقط چند مشکل را بیان کرد و خودتان بهتر می توانید بررسی کنید که آیا تفریح کردن، استراحت، میهمانی رفتن، مسافرت و یا دیدن یک فیلم در سینما و ... می تواند راه حل درمان این مشکلات باشد؟ یعنی اگر من از مسافرت برگردم، آن مشکل مجدد یقیه مرا نمی گیرد؟

 مطلب «آیا با درس خواندن برای کنکور افسرده می شوید؟» به طور دقیق و ریزتر به بررسی نحوه پیوند زدن درس با اتفاقات منفی توسط مغز پرداخته است.

مطلب «ولع تفریح کردن در سال کنکور» به توضیح بیشتر در مورد این طرز تفکر که ریشه مشکلات را تفریح نداشتن ندانیم، پرداخته است.

3- وابستگی به حرف مردم، خستگی روانی ایجاد می کند. خود این جمله، توضیح کاملی از هر آنچه است که باید بگویم. وقتی یک خاطره یا حرف سردی از خانواده یا فامیل در ذهن تان، سو سو می زند و هر روز، درگیر آن هستید که چرا آن حرف را زدند؟ نکند راست بگویند؟ چطور می خواهید احساس فشار روانی و خستگی روحی نکنید؟

آنچه مسلم است همه ما وابستگی به حرف مردم را تجربه کرده ایم. این وابستگی روزی به دردمان می خورد چون قسمتی از فرآیند شناخت ما را شکل می داد اما مثل دندان عقل که باید آن را کشید، حالا در شرایطی هستیم که به این وابستگی نیاز نداریم.

وابستگی به حرف مردم در دوره کودکی شکل گرفته و اگر الان با آن وابستگی زندگی کنیم، مثل این است که به عادت دوران بچگی خودمان سوار سه چرخه شویم و بازی های کودکی را انجام دهیم. باید بپذیریم که سبک زندگی مردم کشورمان به اضافه فرهنگی که در آن رشد یافته ایم، به ما یاد داده اند که وابسته به حرف مردم باشیم.

پدر و مادری که خودشان وابسته به حرف مردم هستند و تمام فعالیت های زندگی شان را بر اساس پسند و خشنودی دیگران تنظیم می کنند، چطور می خواهند به ما بیاموزند که وابسته به حرف مردم نباشیم؟ از نظر آن ها وابستگی به حرف مردم، یک امتیاز و اخلاق مثبت حساب می شود زیرا می توانی با گوش دادن به حرف دیگران، محبوب آنان باشید.

اما موفقیت، نیاز شکستن مرزها دارد. اگر قرار است در مسیر موفقیت گام بردارید، یک روزی، یک جایی مجبورید مخالفت کنید و مرزهای مجازی ساخته شده در اطراف تان را بشکنید. اگر وابستگی به حرف مردم دارید توصیه می کنم مطلب «حرف مردم در کنکور: وابستگی به حرف مردم از کجا شروع شد؟» را مطالعه کنید تا در مسیر ترک این عادت دوران کودکی قرار بگیرید.

4- افسردگی باعث خستگی روحی می شود. بنده، افسردگی را یک بیماری نمی دانم بلکه یک امتیازگیری از دیگران می پندارم. بگذارید بیشتر توضیح بدهم؛ اصولا انسان چرا در حالتی به اسم افسردگی فرو می رود؟ پاسخ از نظر من این است که او می خواهد با ایجاد حالت افسردگی از خودش دفاع کرده و امتیازهایی از دیگران بگیرد یا حتی گاهی زمان بخرد تا خودش را سرو سامان بدهد.

بنابراین افسردگی، بیماری نیست بلکه یک انتخاب است که دانش آموز یا داوطلب کنکور بنا به دلیل یا دلایلی آن را بر می گزیند تا خودش را از یک سری اتفاقات احتمالی بد دور کند یا اینکه یک سری امتیازات بدست آورد. مثلا ممکن است یک دانش آموز به نفعش باشد تا افسرده شود برای آنکه اگر در کنکور شکست خورد همه بگویند، افسرده شده بود و او مشکلی از نظر سوادی نداشت و فقط افسردگی باعث شد نتیجه نگیرد.

در واقع افسردگی، بیماری نیست بلکه یک تظاهر به بیماری است تا بتوانید بدون آسیب از حرف های دیگران، به زندگی خود ادامه دهید. اگر دقت کرده باشید، افراد افسرده همیشه در حالتی تصمیم به افسردگی می گیرند که از یک واکنش یا فشار منفی، ترس دارند و با این کار، تصمیم می گیرند تا از گزند صحبت های دیگران در امان بمانند و حتی محبت آنان را جلب کنند.

البته به زودی در مطلبی جداگانه به طور جامع در مورد سیستم دفاعی عصبی و چگونگی انتخاب افسردگی برای دفاع از سیستم عصبی صحبت می کنم ولی فعلا از من بپذیرید که افسردگی یک بیماری نیست بلکه یک انتخاب است. بنابراین افسردگی باعث ایجاد خستگی روحی می شود و این روشی است که به واسطه آن امتیازاتی بدست آورید. اگر مشکل شما در این دسته، طبقه بندی می شود از شما می خواهم به این 2 سوال پاسخ بدهید:

الف) چه امتیاز یا امتیازاتی و یا دفع خطرات و گزندهایی از افسردگی بدست می آورید که در اثر آن می خواهید حالت خستگی روحی را در خود ایجاد کرده و به این زندگی ادامه دهید؟

ب) اگر این امتیاز یا امتیازات را نیاز دارید پس همچنان به افسردگی خود ادامه می دهید چون افسردگی، حالتی است که شما برای به دست آوردن آن امتیاز یا امتیازات و یا دفع خطرات و گزندها، آن را انتخاب کرده اید. ولی اگر گمان می کنید لازم است که مسئولیت پذیر شوید و از لاک دفاعی خود بیرون بیایید، شما آماده ترک حالت افسردگی هستید. و راه درمان هم مشخص است: تغییر دادن قواعد ذهنی برای پذیرش دنیای واقعی

5- خستگی تلقینی از حرف های دیگران. حتما صحبت های محبت آمیز اطرافیان را شنیده اید که می گویند: «از بس خودت را در اتاق حبس کردی، افسرده و کسل و خسته شدی. بیا پیش خانواده و زمانی را هم با ما سپری کن». این جمله خیلی زود روی اکثر کنکوری ها اثر می گذارد و حالتی را بوجود می آورد که به آن خستگی تلقینی می گویند.

دیگران در درون شما زندگی نمی کنند بنابراین آن ها با معادلات ذهنی خودشان این جملات را بیان می کنند در نتیجه اصولا این صحبت ها درست نیست که تو از بس درس خواندی خسته شده ای.

انتظار دارم یک دانش آموز کنکوری با این آگاهی که تلاش در راه هدف، خودش عامل انرژی و خوشبختی است؛ تحت تاثیر این جملات محبت آمیز قرار نگیرد و به مسیر خودش ادامه دهد. ما یاد گرفته ایم که درس خواندن باعث خستگی نمی شود بلکه این مسایل حل نشده و برهم زده شدن انتظارات است که تولید خستگی روانی می کند.

6-  زندگی تحمیلی یکی از علت های خستگی ذهنی است. آن دسته از دانش آموزانی که در خانواده های با سطح کنترل بالا زندگی می کنند همیشه با این مشکل رو به رو هستند که این زندگی خودشان است یا دیگران؟

خانواده های با سطح کنترل بالا به خانواده هایی گفته می شود که حتی فرزندان خود را در سنین بسیار بالا هم تحت نظارت و کنترل دارند و اندیشه شان این است که این بچه ها، هیچ وقت لیاقت این را ندارند که خودشان را در زندگی جمع و جور کنند و باید همیشه از آن ها سوال و جواب شود.

این کنترل شدید و نظارت سخت گیرانه، از سوی پدر و مادر به عنوان یک امتیاز محسوب می شود زیرا آن ها خاطرات خوشی از گذشته دارند که با همین روش باعث شده اند بچه شان درس خوان باشد ولی این روش برای کنکور و مقاطع بالاتر جواب نمی دهد.

این مشکل را می شود به این صورت حل کرد:

الف) زمان استراحت ها را در داخل اتاق بمانید و جلوی چشم نباشید که خانواده سخت گیرتان با گفتن این جمله که درست را خوانده ای دوباره حس کنترلی خودشان را روی شما پیدا نکنند. به هرحال پدر و مادرهای سخت گیر احساس می کنند شما باید هر ثانیه پشت میز باشید.

ب) عادت پدر و مادرتان دستتان هست و می دانید که آن ها چه موقع می خواهند به شما بگویند که بلند شو برو درست را بخوان. پس قبل از اینکه بگویند شما کار را انجام بدهید که آن ها را شرطی کنید به طوری که نیازی نیست به شما گفته شود.

7- خستگی یا بی حوصلگی؟ گاه این دو مفهوم هم با یک دیگر هم ارز گرفته می شود که البته مشکلی ایجاد نمی کند. بی حوصلگی هم یک نشانه از وجود مشکلات است که راه درمانش همین نکاتی است که در این مطلب بیان شده است.

8- چندپتانسیلی بودن و خستگی نیز با هم ارتباط مستقیم دارند. در مورد دانش آموزان و کنکوری های چند پتاسیلی همین جمله را بگویم که سبد هدف های این افراد بسیار بسیار پربار است و از هر نوع هدفی، یکی در آن پیدا می شود. در مطلب «اهداف و علاقه های زیادی دارم و نگرانم که به آن ها نمی رسم» به طور مفصل در خصوص این رفتار صحبت کرده ام که برای مطالعه به آن مراجعه نمایید.

9- خستگی در اثر استرس های شدید و دایمی. استرس هم خستگی روانی تولید می کند. وقتی کسی با این طرز تفکر زندگی کند که فرد استرسی است یا با استرس، بهتر درس می خواند. کم کم باعث تنش ها و خستگی های ذهنی می شود. روش برطرف کردن استرس را در مطلب «» مورد بررسی قرار داده ام که توصیه می کنم، برای رهایی از خستگی های روانی ناشی از استرس آن را مطالعه کنید.

10- خستگی راه حلی برای رسیدن به لذت ها است. اگر مطلب را با دقت خوانده باشید، متوجه یک کلید واژه شدید: «سیستم دفاعی عصبی» که این موضوع بسیار مهم است که نیاز است در یک مطلب جداگانه در مورد کارکردش صحبت کنیم.

ولی در اینجا بایستی بگویم که سیستم دفاعی عصبی، وظیفه دارد تا کاری کند شما عذاب وجدان نگیرید و با حس بد زندگی نکنید. مثلا وقتی قرار است از زیر درس خواندن فرار کنید، این سیستم کاری می کند که این فرار از زیر درس کاملا عقلانی و منطقی و حق شما جلوه کند تا کم کم از شدت عذاب وجدان کم شود و شما سازگار شوید.

برای همین است که دفعه اولی که یک روز را از دست می دهید 1000 واحد ناراحت می شوید ولی دفعه بیستم که این اتفاق می افتد 500 واحد شده و همینطور کم تر و کم تر می شود تا روزی که از دست دادن زمان، 1 واحد ناراحتی دارد و کاملا با آن سازگار هستید. حالا برخی از دانش آموزان، لذت هایی دارند که برای رسیدن به آن لازم است وانمود به خستگی روحی و روانی کنند وگرنه عذاب وجدان می گیرند. این موضوع را با مثال توضیح می دهم: شخص کنکوری علاقمند به تماشای فوتبال است حالا دو راه دارد:

الف) مستقیم بگوید که می خواهم فوتبال را تماشا کنم: در اینصورت عذاب وجدان درس نخواندن و برنامه ریزی او را اذیت می کند و خلاصه بین دو راهی قرار می گیرد.

ب) خود را به خستگی ذهنی بزند و فوتبال را به عنوان یک راه حل مناسب انتخاب کند که در اینجا این دانش آموز به کمک سیستم دفاعی عصبی توانسته بدون عذاب وجدان و با ارایه دلیل منطقی خودش را مشغول تماشای فوتبال کند.

اما این روش خوبی برای زندگی نیست زیرا مغزتان می آموزد که مشکل شما با درس نخواندن فقط عذاب وجدان است اصلا پای موفقیت و آینده در میان نیست. متوجه می شود که درس نخواندن یک درد عصبی دارد برای همین، او این فرصت را پیدا می کند تا به کمک سیستم دفاعی عصبی، کاری کند که روزهای زیادی را از دست بدهید و اتفاقا منطق قوی و استدلال هم برای این از دست دادن داشته باشید.

جمع بندی این مطلب را با این سوال همراه می کنم که برای رفع خستگی روحی چه باید کرد؟ مراحل زیر را طی کنید:

1- از روی نشانه هایی که برای خستگی روحی معرفی شد، مطمین شوید واقعا خستگی روحی دارید.

2- بررسی کنید که وجود چه اخلاق، رفتار و طرز تفکرهایی باعث شده که خستگی روحی در شما ایجاد شود.

3- در این اخلاق ها و طرز تفکرها، تغییر باید ایجاد شود و سبک زندگی تان لازم است تغییر کند تا به انسان دیگری تبدیل شوید. به این جمله دقت کنید: «هیچ انسانی نباید وقتی برای هدفش تلاش می کند احساس خستگی روحی کند پس اگر خستگی روحی و روانی دارد یعنی سبک زندگی اش متناسب با هدفش، شکل نگرفته است.»

توضیح این جمله را در مطلب «ارتباط بین شخصیت و میزان انگیزه یک داوطلب کنکور» داده ام که توصیه می کنم آن را مطالعه کنید.