کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مطالب برنامه و مدیریت زمان

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

مطالعه در روز یا مطالعه در شب: بهترین زمان مطالعه کدام است؟

صحبت از اینکه چه زمانی از شبانه روز برای مطالعه بهتر است همیشه یک بحث بی پایان بین دو گروه از محقیق بوده است. اما بیایید باهم یک بار برای همیشه زیر و بم جزییات این بحث را بررسی کنیم. البته روش کار ما استفاده از تحقیقات و مطالعات موردی نیست بلکه می خواهیم روی موضوعاتی پافشاری کنیم که بر درستی آن ها مطمئن هستیم و از طریق همان اطلاعات درست اثبات شده که مورد تایید همگان است به این سوال پاسخ می دهیم که مطالعه در شب بهتر است یا مطالعه در روز؟
اما قبل از بررسی موضوع لازم است یک بار هم چالش ها و دغدغه های مربوط به زمان مطالعه را فهرست وار مطالعه کنیم:
  • من عادت دارم در شب درس بخوانم، آیا کیفیت مطالعه در شب پایین تر از روز است؟
  • آیا حتما باید صبح زود بیدار شویم تا بتوانیم مطالعه خوب و سطح بالا داشته باشیم و در کنکور قبول شویم؟
  • آیا این درست است که شب ها بخاطر آرامش و سکوت، می توانیم بهتر یاد بگیریم؟
  • این جمله که می گویند: صبح زود، مغز آماده تر است و اگر آن موقع درس بخوانیم خیلی بهتر یاد می گیریم؟
  • فکر می کنم اول صبح خیلی بی حوصله باشم و تمایلی به درس و کتاب ندارم، اگر عصر یا شب درس بخوانم در کنکور موفق می شوم؟
  • چرا بعضی از تحقیقات می گویند صبح درس خواندن بهتر است ولی بعضی محققان هم مقاله هایشان ثابت می کند که شب خیلی بهتر از روز است؟ بالاخره کدامشان بهتر است؟
  • آیا این درست است که می گویند بعضی ها روز بهتر یاد می گیرند و برخی دیگر، فقط در شب یاد می گیرند؟
 یادآوری: من تمایلی ندارم از کلمه عادت برای مطالعه استفاده کنم و بگویم عادت های مطالعاتی، چون مغز به مطالعه هیچوقت عادت نمی کند. توضیحات این جمله ام را در مطلب «عادت به مطالعه: چگونه به درس خواندن عادت[ن]می کنیم؟» داده ام. بنابراین من به جای عادت مطالعه از واژه «روشمندی مطالعه» استفاده می کند زیرا روشمندی یک نوع اجبار و قانون است که دقیقا با ساز و کار مغز همخوانی دارد.

آنچه مشخص است، وجود خرافات و شایعه های متفاوت در مورد مقایسه مطالعه شب و روز است اگر موافق باشید ابتدا یکی از بزرگترین خرافات و شایعه ها را از بین ببریم:
عده ای تحقیق و مقاله می آورند که مطالعه شب نسبت به مطالعه روز با کیفیت تر است و عده ای هم تحقیقاتی می آورند که مطالعه روز نسبت به مطالعه شب با کیفیت تر است. حق با کدام است؟ طرفدار هر یک از این جملات که باشید خواهم گفت: «شما بر اساس روشمندی خودتان به این موضوع عقیده دارید». شاید بپرسید روشمندی خودم یعنی چه؟ یعنی اینکه اگردانش آموز یا داوطلب کنکوری برای یک مدت طولانی به مطالعه شب عادت کرده باشد حالا طرفدار این عقیده است که مطالعه در شب خیلی بهتر از روز است و می تواند ده ها دلیل مثل «سکوت شب، آرامش، نبودن سر و صدای خودرو، تمرکز بهتر، نبود رفت و آمد و ... » را برای توجیه خوب بودن مطالعه شب ردیف کند.
همین موضوع برای دانش آموز یا داوطلبی که روزها به مطالعه پرداخته است از زاویه دیگری قابل بررسی است. یعنی او نیز می گوید ابتدای روز بهتر است زیرا خودش اکثر مطالعاتش را در روز انجام داده است و حالا باورش این است که ابتدای روز، مغز بهتر یاد می گیرد، تمرکز بیشتر است، مغز سرحال است و سرعت یادگیری بیشتر است و دلایلی پشت سر هم جور می کند تا بگوید روز خوانی بهتر از شب خوانی است.
حالا برویم سراغ محققین، اگر یک محقق بخواهد روی این موضوع تحقیق کنید، روش تحقیق او چگونه است؟ او دو نمونه تصادفی از انسان ها را انتخاب می کند و به آن ها متنی را می دهد که بخوانند. حالا امتحانی از آن ها می گیرد و سپس می گوید مثلا گروهی که روز درس خوانده بودند نمرات بهتری گرفتند یا شاید هم برعکس به این نتیجه برسد که نمرات کسانی که شب درس خوانده اند بهتر است. چرا اینطوری می شود و چرا این تحقیقات هیچوقت جواب درستی به ما نمی دهند؟
اگر می خواهید بدانید چرا این تحقیقات به جایی نمی رسند بایستی خیلی با حوصله این توضیحات را بخوانید: این تحقیقات به این صورت انجام می شود: دو گروه تصادفی از انسان ها انتخاب می کنند مثلا برای هر گروه 10 انسان. حالا به گروه اول یعنی 10 نفر اول می گویند شما این مطلب 10 صفحه ای را  روز خوانی کنید و به گروه دوم یعنی 10 نفر دوم می گویند همان مطلب 10 صفحه ای را شب خوانی کنید و بعد یک امتحان از آن ها می گیرند و بر اساس نمرات، می گویند کدام گروه موفق تر بوده است اما می دانید کجای داستان اشتباه است؟
برای اینکه بتوانم بهتر توضیح دهم لطفا فقط روی 10 نفر گروه اول تمرکز کنید. این 10 نفر کاملا تصادفی انتخاب شده اند و ما نمی دانیم که از این 10 نفر، چند نفرشان روز خوان و چند نفرشان شب خوان هستند پس حالات های مختلف پیش می آید:
1. از این 10 نفر گروه اول، اکثر آن ها روز خوان هستند: در این صورت مطمین باشید آن ها نمرات خیلی خوبی از امتحان می گیرند زیرا آن ها خودشان روز خوان بوده اند و محقق هم به آن ها گفته است روز خوانی کنند. پس همه چیز باب میل آن هاست.
2. از این 10 نفر گروه اول، اکثر آن ها شب خوان هستند: در این صورت مطمین باشید که نمرات گروه اول کم می شود زیرا اکثر افراد این گروه روششان مطالعه در شب بوده ولی محقق گفته این گروه باید در روز درس بخواند پس آن ها مخالف روششان عمل کرده اند.
پس آنچه در روش تحقیق آن ها مورد بی توجهی قرار می گیرد این است که اگر آن ها بارها این آزمایش را انجام دهند آنگاه خواهند فهمید که جواب ها یکسان نخواهد شد زیرا همیشه جمعیت روز خوان و شب خوان در بین آن ها کم و زیاد می شود. در واقع این روش تحقیق هیچگاه به نتیجه درست نمی رسد. پس گفتن این جمله که مطالعه در شب بهتر از روز است یا روز بهتر از شب است یک سوال از اساس غلط است زیرا اگر من فردی باشم که شب خوان باشم، خواهم گفت شب بهتر است و اگر روز خوان باشم قطعا روز را بهتر از شب می دانم.
موضوع دیگر اینکه شما اگر به گروه اول بگویید لطفا 30 روز، روزخوانی کنید و بعد از 30 روز، آن متن 10 صفحه ای را به آن ها بدهید و امتحان بگیرید متوجه می شوید که نتیجه کاملا فرق می کند زیرا محقق ابتدا همه را به روزخوانی سوق داده و سپس از آن ها خواسته متن 10 صفحه ای را بخوانند. در واقع محقق با این کار توانسته، اگر شب خوانی در بین آن 10 نفر گروه اول وجود داشته است را به روزخوانی متمایل کند و در نتیجه شب خوان ها نیز بعد از 30 روز تمرین، حال و هوای مطالعه در روز را پیدا کرده اند در نتیجه کیفیت آن ها هم بالا می رود.
می خواهم این موضوع را از زوایه دیگری هم بررسی کنم. یادگیری چیست؟ یعنی وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مبحثی را یاد می گیرد چه اتفاقی در مغز او رخ داده است؟ آنچه همگی روی آن توافق دارند این است که وقتی می گوییم چیزی را یاد گرفته ایم یعنی یکسری اتصالات تازه بین سلول های عصبی مان برقرار شده است. حالا هرچقدر این اتصالات قوی تر شوند آن مبحث را قوی تر خواهیم آموخت و اگر تکرار صورت نگیرد آن اتصالات به مرور زمان از بین می روند.
پس یادگیری مساوی با برقراری ارتباط بین سلول های عصبی است که البته این اتصالات می تواند به اتصالات قبلی ما نیز مرتبط شوند و شبکه بزرگتری را بوجود آورند. حالا وقتی کسی می پرسد که مطالعه در روز با کیفیت تر است یا مطالعه در شب در واقع او دارد این سوال را می پرسد: آیا شب و روز تاثیری روی کیفیت این اتصالات دارد؟
به هیچ وجه، شب و روز تاثیری در کیفیت اتصالات ندارند شما هرگاه در هر ساعتی از شبانه روز، چیزی را بیاموزید این اتصالات ایجاد می شوند و هربار که تکرار کنید آن ها قوی تر می شوند و این مسیرهایی که ایجاد می شوند اصلا کاری با ساعت و دقیقه و شبانه روز ندارند.
بنابراین بحث روی اینکه کیفیت مطالعه در روز بهتر از شب است یا برعکس، کاملا طبق توضیحاتی که دادم برای همیشه کنار گذاشته شود و برویم سراغ سوال مهمی که احتمالا گوشه ذهن هر یک از ما وجود دارد: من شب درس بخوانم بهتر است یا روز؟ معیار انتخابم چه باید باشد؟
خودم را جای یک کنکوری می گذارم و با شناختی که روی مغز او دارم می خواهم در مورد این سوال به یکایک شما، پاسخ بدهم. من مغزی دارم که 70 درصد آن درکی از موفقیت ندارد. این مغز را که مغز حیوانی می نامم، تلاش می کند که مرا از مطالعه بیندازد. این مغز که استاد برهم زدن روند مطالعه است به خوبی می داند که با دست گذاشتن روی نقاط حساس می تواند کاری کند که برنامه کنکوری را اجرا نکنم و بی تفاوت به درس خواندن باشم.
پس من به عنوان یک کنکوری با دو برهه زمانی روبه رو هستم: 1. روزهای ابتدایی شروع مطالعه 2. روزهایی که به روند سازی مطالعه و اجرای برنامه های کنکوری تن داده ام. پس بایستی رویکرد من با هر یک از این زمان ها متفاوت باشد که در ادامه بحث می کنم:
1. روزهای ابتدایی شروع مطالعه: وقتی روزهای اولیه مطالعه را پشت سر می گذارم، بیشتر فشار را از سوی مغز حیوانی ام تحمل می کنم همان مغزی که از موفقیت درک درستی ندارد و تمام نیازهایش را در خوراک، نوشیدن، خواب، دمای مناسب و اکسیژن خلاصه کرده است و معنایی از رسیدن به هدف را نمی تواند حس کند. این قسمت مغز فشار می آورد تا جلوی مطالعه را بگیرد زیرا مطالعه، انرژی زیادی را مصرف می کند که نتیجه روشنی برای مغز حیوانی ندارد.
برای همین است که می گویم، روزهای ابتدایی مطالعه، بحرانی شما را فرا می گیرد به اسم بحران شروع کردن برای کنکور که این بحران در واقع همان تلاش های مغز حیوانی برای جلوگیری از مطالعه و برنامه اجرا کردن شما است. حالا شما تصور کنید که در روزهای شروع مطالعه برای کنکور هستم و تصمیم دارم روشمندی مطالعه خود را تغییر بدهم و با زمان های تازه ای که قبلا در آن زمان ها مطالعه نداشته ام، بخواهم برنامه کنکورم را اجرا کنم. به نظر شما چه خواهد شد؟
بهترین خوراک برای تولید فکرهای منفی را برای مغز حیوانی فراهم کرده اید. اجازه بدهید با مثال پیش برویم تا بهتر وارد موضوع شوید: خیلی از کنکوری ها در روزهای اولیه که برای کنکور شروع می کنند به دنبال این هستند که صبح زود بیدار شوند و مطالعه خود را از ساعت 4 صبح شروع کنند در حالیکه هیچوقت عادت به مطالعه در این زمان نداشته اند و اصلا فردی نبوده اند که صبح زود بیدار شوند.
این افراد بعد از چند روز، مطالعه را کنار می گذارند و دیگر درس نمی خوانند و جمله شان هم این است که ما نمی توانیم صبح زود بیدار شویم و درس خواندن تا وقتی نتوانیم به صبح زود برسیم بی فایده است. در واقع این افراد معتقد هستند که باید از روز اول همه چیز درست و اصولی باشد و طبق ثانیه ها زندگی کنند.
این فرد به روش زندگی خودش در طی همه سال های گذشته هیچ توجهی ندارد و فکر می کند حالا که اسم کنکور آمده است بایستی از همان روز اول برنامه ریزی تمام روش و روشمندی خودش را کنار بگذارد و با روش های تازه، زندگی کند که از همین لحظه، دچار بحران شروع می شود و پس از چند روز، مطالعه خودش را کنار می گذارد. 
پس رفتار درست برای کسی که تازه مطالعه خودش را برای کنکور شروع کرده است چیست؟ رفتار درست برای او این است که هیچ تغییری در روشمندی زندگی خودش ندهد و همانطوری که مدت ها درس خوانده است و در همان زمان ها و ساعت هایی که به آن زمان ها، خو گرفته و روشش بوده است، پایبند باشد و به هیچ عنوان در روزهای شروع برنامه ریزی، تغییری در صبح یا شب خوانی خودش ایجاد نکند.
البته متاسفانه خیلی از پدرو مادرها هم این اوضاع را وخیم می کنند و می گویند تو اگر کنکوری هستی باید 4 صبح بیدار شوی و درس بخوانی و چون تو عصر و شب درس می خوانی اصلا به درد نمی خورد و آن موقع که همه خواب هستند تو می خواهی مطالعه کنی و صبح بیدار شو تا بهتر یاد بگیری.
این جملات واقعا تخریب کننده است و امیدوارم پدر و مادرها هم متوجه باشند که مغز ما به دنبال همین صحبت هاست تا فرد را از مطالعه نا امید کند. پس تا به اینجا آموختیم که در روزهای ابتدایی به هیچ وجه دست به هیچ تغییری نزنیم و تنها هدفمان این باشد که تن به اجرای برنامه بدهیم و تمام زورمان را بزنیم که برنامه اجرا کردن را در خود ایجاد کنیم حتی اگر نصف شب درس می خوانیم.
پس ماموریت اول هر کنکوری این است که در شروع برنامه ریزی اش، سعی کند درس بخواند و اصلا کاری به اینکه شب خوان است یا روز خوان است نداشته باشد حالا که او متعهد به اجرای برنامه شد و توانست خودش را به اجرای برنامه وادار کند می توانیم وارد مرحله دوم شویم.
2. روزهایی که به روند سازی مطالعه و اجرای برنامه های کنکوری تن داده ام: حالا که من بحران های شروع را پشت سر گذاشته ام و فردی متعهد به برنامه شده ام و در هر شرایط و زمان و ساعتی می توانم درس بخوانم نوبت به این است که به فکر اصلاح و بهینه سازی روشمندی های خودم باشم. 
اما سوال اینجاست که معیارم برای بهینه سازی و اصلاح روند زندگی ام چه چیزی باید باشد؟ پاسخ را باید از زندگی اجتماعی دریافت کنیم. در واقع من یک دانش آموز یا داوطلب کنکور تجربی هستم که قرار است در نهایت، کنکور را در صبح پاسخ بدهد و بعدا دانشجو شود که همه کلاس های صبح و عصر را بایستی شرکت کند. پس زندگی اجتماعی به من می گوید که تو باید روشمندی خودت را به صورتی تغییر بدهی که بتوانی از کلاس های صبح و عصر استفاده مطلوب کنی.
حالا اگر من یک فرد معمولی باشم که زندگی اجتماعی ام به من می گفت تو باید از شب ها استفاده کنی آنگاه مطمین باشید که من قطعا روشمندی زندگی خودم را طوری تغییر می دادم که در شب، بهتر و بهینه تر از زمانم استفاده کنم. پس آنچه تعیین می کند که شب خوان باشید یا روز خوان؛ همان زندگی اجتماعی است.
حالا که شما دانش آموز و کنکوری هستید، لازم است رفته رفته سعی کنید تا روشمندی زندگی خود را به سمت صبح برسانید. البته وقتی صحبت از صبح می کنم منظورم کارهای عجیب و غریب مثل بیدار شدن 4 صبح و ... نیست بلکه صبح بیدار شدن به معنای همان روندی که قرار است در کنکور و دانشگاه طی کنید و هیچ چیز غیر طبیعی را ایجاد نکنید.
دقت کنید شما نمی توانید انتظار داشته باشید که یک شبه و در طی یک حرکت شوک آور، بتوانید صبح زود بیدار شوید و مطالعه کنید و هیچ گونه حس منفی نداشته باشید. پس چالش های ما برای اینکه زندگی خود را بهینه کنیم چه چیزهایی هستند؟
  • مغز، بزرگترین مانع تان خواهد بود، زیرا مغز تغییر کردن را دوست ندارد. پس مطمین باشید کوهی از افکار منفی و مزاحم را تولید می کند تا جلوی این تغییر را بگیرد و به نوعی بتواند شما را بازنده کند.
  • احساس بی کیفیت شدن مطالعه دومین حسی است که در راه این تغییر حس می کنید.
  • احساس چرت زدگی و خواب آلودگی را می چشید.
  • افکاری مثل اینکه، حالا تغییر هم نکنیم اشکالی ندارد را نیز در مغزتان منتظرش باشید.
  • احساس ناامیدی از تغییر و احساس اینکه هیچوقت نمی توانید از پس آن بر بیایید را هم خواهید فهمید
  • ترس و دلهره از موفق نشدن و حس بد نسبت به شرایط الان و بعد را مزه مزه می کنید.
بنابراین، ما با یک تغییر ساده رو به رو نیستیم بلکه بایستی با آرامش و رفته رفته خود را به بهینه ترین شرایط برسانیم. فقط نکته مهم را فراموش نکنید که ماموریت اول ما این است که به مطالعه تن بدهیم و بعد از اینکه بحران شروع را پشت سر گذاشتیم و خیالمان راحت شد که ما تن به برنامه می دهیم آنگاه به فکر اصلاح باشیم و این روند اصلاحی را هم بایستی خیلی نرم و آرام طی کنیم.
معمولا پیشنهاد من این است که هفته ای نیم ساعت، به شرایط بهینه زندگی تان نزدیک تر شوید. به طور مثال فرض کنیم کسی عادت دارد که ساعت 12 ظهر از خواب بیدار شود او اگر هفته ای نیم ساعت زودتر بیدار شود و کم کم این روند را طی کند آنگاه بعد از گذشت 2 و نیم ماه، کاملا به شرایط بهینه زندگی خودش می رسد.
همچنین دقت کنید که برخی از کنکوری ها به دلیل مصرف داروهای خاص که خواب آور هم هستند، شاید نیاز باشد با آرامش بیشتری روشمندی زندگی شان را تغییر دهند. بنابراین آن ها نیاز نیست هفته ای نیم ساعت کمتر کنند تا روند زندگی شان تغییر کند بلکه بهتر است با آرامش بیشتر این تغییر را ایجاد کنند.
نکته مهمی که اینجا وجود دارد این است که شما نمی توانید به مغزتان بگویید که زودتر بخوابد تا زودتر بیدار شوید. بلکه من از شما می خواهم فقط زمان بیدار شدن خود را تنظیم کنید و خود را مقید کنید که حتما طبق الگوی زمانی تان زودتر بیدار شوید. مغزتان چند روزی با این روش، مخالفت می کند حتی شاید خواب شما را بهم بریزد و سعی کند آشوب ایجاد کند تا با بی خوابی شما را از تغییر کردن دلسرد کند ولی این را بدانید که بایستی مقاومت کنید تا این تغییرات حاکم شوند.
در نتیجه اگر در روزهای ابتدایی کم خوابی و بی حوصلگی را تجربه کردید، نگران نشوید زیرا این ها تمام احساسات منفی است که مغز تولید می کند تا جلوی شما را بگیرد. رفته رفته مغز مجبور است به 7 ساعت خواب شبانه ما پاسخ مثبت بدهد و این خواب مناسب را برایتان فراهم می کند. در واقع مغز وقتی متوجه شود که شما روی بیدار شدن تان منظم شده اید، کم کم می پذیرد که به موقع بخوابید.
نکته ضروری دیگر این است که برخی ها فکر می کنند که اگر تغییر روند بدهند، مطالعه شان بی کیفیت می شود و یاد نمی گیرند و نباید تغییر بدهند و سایر افکار از این دست؛ به این عزیزان یاد آور می شوم که هیچ زمانی وجود ندارد که کیفیت مطالعه در آن بالاتر از بقیه باشد و این ها همگی روشمندی شما در طی سال هاست پس با تغییر کردن بازهم به شرایط خوب می رسید و مطمین باشید شما بالاخره باید با زندگی اجتماعی خودتان هماهنگ شوید و بهتر است پس از اینکه بحران شروع را سپری کردید به فکر اصلاح باشید.
آنچه در این مطلب گفته شد به صورت خلاصه در زیر آورده ام:
1. هر تحقیقی که نشان دهد روز خوانی بهتر است یا شب خوانی بهتر است، کاملا نادرست است. چون می توان تحقیق را به روش دیگری انجام داد و نتیجه کاملا برعکس آن مقاله را گرفت.
2. اگر شما فکر می کنید روزخوانی بهتر است بخاطر تجربه های خودتان است و اگر عقیده دارید که در شب بهتر یاد می گیرید بازهم به خاطر روش زندگی تان می باشد.
3. هیچ زمانی، بهترین زمان برای مطالعه نیست و همه چیز به سبک زندگی تان و رفتارهای تان ربط دارد که فکر می کنید فلان زمان برای یادگیری بهتر از بقیه زمان ها است.
4. یادگیری در صبح بهتر از یادگیری در شب نیست و یادگیری در شب بهتر از روز نیست چون یادگیری یعنی ایجاد یک مسیر اتصالی بین سلول های عصبی و این ارتباط برقرار کردن متاثر از شب و روز نیست و کار مستقل خودش را انجام می دهد.
5. اگر در روزهای شروع مطالعه تان هستید و هنوز به برنامه اجرا کردن و  مطالعه پی در پی عادت نکرده اید، دست به هیچ تغییری در زمان مطالعه تان نزنید و این تفکر که از روز اول برنامه ریزی باید همه چیز را درست و اصولی اجرا کنیم را نداشته باشید زیرا در روزهای ابتدایی برنامه ریزی، آنچه برای ما مهم است این است که بتوانیم تن به درس و برنامه بدهیم حتی اگر نصف شب درس بخوانیم.
6. اگر بحران ابتدایی را پشت سر گذاشته اید و حالا مطمین هستید که تن به درس و برنامه می دهید و می توانید خودتان را با زور پشت میز بنشانید و درس بخوانید، آنگاه نوبت به بهینه سازی و اصلاح روش زندگی تان است.
7. برای بهینه سازی روش زندگی تان کافی است ببینید که سبک زندگی تان به روزکاری می خورد یا شب کاری و دقیقا بر اساس اینکه زندگی اجتماعی تان چه از شما می خواهد باید روشمندی مطالعه را بهینه سازی کنید. از آنجا که ما کنکوری هستیم پس زندگی اجتماعی مان از ما روزکاری می خواهد در نتیجه تلاش می کنیم فردی روز خوان باشیم.
8. برای بهینه سازی و اصلاح روشمندی مطالعه مان، بایستی منتظر افکار منفی و احساسات مخالف باشیم و احساس خواب آلودگی و چرت زدگی، کاهش یادگیری و بیقراری را تجربه می کنیم.  همه این ها پس لرزه های بهینه سازی هستند و کاملا طبیعی هستند.
9. برای بهینه سازی از قدم های کوچک استفاده کنید به طور مثال، هفته ای نیم ساعت خود را به شرایط مطلوب نزدیک تر کنید.
10. روی زمان بیداری مقید و منظم باشید تا بعد از چند روز، زمان خوابیدن هایتان هم منظم شود.
11. هفت ساعت خواب شبانه برای زندگی روزمره کنکوری لازم است. اگر چند روزی کمتر از این مقدار بخوابید مشکلی ایجاد نمی شود ولی بایستی یادتان باشد که لازم است این هفت ساعت خواب را داشته باشید.



با صدای بلند درس بخوانیم یا آرام؟ صدای بلند یا حرکت چشم؟

وقتی می خواهیم برای کنکور مطالعه کنیم، با صدای بلند درس بخوانیم یا آرام و همراه با حرکات چشم؟ موضوعی که دغدغه برخی از  کنکوری هاست و  نگران این هستند که کدام حالت بهتر است. من این سوال را به صورت زیر دست بندی می کنم. کدام یک از حالت های زیر برای مطالعه بهتر است؟
  • خواندن با صدای بلند و حرکت لب 
  • خواندن با صدای آرام 
  • خواندن به صورت درونی و بدون حرکت لب و  بی صدا
ابتدا بهتر است به این پرسش پاسخ دهم که چرا اصلا چنین چیزی مهم می شود؟ موضوع از وقتی شروع شد که عده ای مدعی شدند بایستی از روش های تندخوانی استفاده کنیم تا سریع تر یک کتاب را بخوانیم. تندخوان ها معتقد بودند که حرکت لب و با صدای بلند مطالعه کردن باعث کاهش سرعت خواندن می شود و به جای آن بهتر است که با حرکت چشم، مطالعه صورت بگیرد تا سرعت مطالعه به 1000 کلمه در دقیقه برسد.
از سوی مقابل، عده ای مخالف این هستند که با حرکت چشم برای کنکور درس بخوانید زیرا می گویند اگر با صدای بلند درس بخوانید خیلی بهتر و کامل تر یاد خواهید گرفت. آن ها دلایلی می آورند که بلند بلند درس خواندن باعث تقویت حافظه و یا دقیق تر شدن مطالعه و افزایش تمرکز می شود. 
برخی دیگر هم برای اینکه نه سیخ بسوزد نه کباب، حد وسط را رعایت می کنند و می گویند با صدای آرام درس بخوانید. این دسته می خواهند هم نظر تندخوان ها را قبول کنند هم نظر مخالفان تندخوانی را. ولی آنچه بی پاسخ مانده، این است که بالاخره کدام روش برای مطالعه بهترین بازده یادگیری را دارد؟
قبل از اینکه وارد پاسخ اصلی شویم می خواهم یک مثال غیر کنکوری در مورد «چای و قهوه» بزنم که خیلی از موضوعات را روشن می کند. در جهان بین شرکت های تولید کنند چای و شرکت های تولید کننده قهوه همیشه یک جنگ نانوشته وجود داشته است. اگر دقت کرده باشید هر چند مدت یک بار می خوانیم که خوردن چای باعث بروز فلان بیماری می شود و چند وقت دیگر، خبری مشابه در مورد قهوه، در روزنامه ها چاپ می شود.
آنقدر که خبر در مورد مضر بودن چای و قهوه شنیده ایم که به نظر می رسد هر دو این مواد سَم هستند و ما روزانه در حال وارد کردن کلی سَم به بدن خود هستیم. اما واقعیت چیست؟ آنچه واقعیت دارد این است که این شرکت ها به محققان پول می دهند که سال ها تحقیق کنند و بتوانند یک ایراد از محصول رقیب بگیرند و آن را در بوق و کرنا کنند تا شاید باعث کم رنگ شدن علاقه مردم به آن محصول شوند و گرایش به محصول خودشان زیاد شود.
ماجرای «تندخوانی» و «تند نخواندن» هم چیزی شبیه به همین «چای و قهوه» است. هرکدام دلایلی محکم برای روش خود و دلایلی محکم تر برای رد روش مقابل دارند تا ثابت کنند بهتر است چیزی که آن ها می گویند را اجرا کنید و به نفع شماست. اما من به عنوان یک کنکوری بین آن ها گیر کرده ام. بهترین روش کدام است؟
پاسخ روشن من این است که در مورد بلند درس خواندن یا آرام درس خواندن به این موضوع توجه کنید: «من با کدام روش، بهتر و بهینه تر یاد می گیرم؟ همان روش برای من بهترین حالت است».
اگر دقت کرده باشید من از کلمه بهینه تر استفاده کردم نه از کلمه سریع تر. زیرا در کنکور سریع بودن در مطالعه ممکن است باعث کم دقتی و بدخوانی شود. به همین جهت ما باید در سال کنکور به صورت بهینه درس بخوانیم. بهینه درس خواندن هم به این معناست که با سرعتی درس بخوانیم که به خوبی متوجه مطالب شویم و نه آنقدر کندخوان باشیم که وسواس مطالعاتی پیدا کنیم نه آنقدر سریع بخوانیم که حتی درک عمومی از چیزی که خوانده ایم را پیدا نکنیم.
بنابراین هدف تان این باشد که بهتر و بهینه تر یاد بگیرید، حالا اگر صدای بلند باعث می شود این هدف محقق شود پس حتما با صدای بلند درس بخوانید و اگر بی صدا درس خواندن این هدف را برایتان ایجاد می کند پس برایتان بهتر است که با صدای آرام درس بخوانید. 
حالا شاید بپرسید چرا پاسخ من به این سوال، کاملا به شرایط شما بستگی دارد و چرا من موافق یکی از روش ها نیستم؟ پاسخ این پرسش به نحوه تحقیق و پژوهش بر می گردد. بررسی مقالاتی که ثابت می کنند با صدای بلند درس خواندن بهتر است و بررسی مقالاتی که ثابت می کنند با صدای آرام درس خواندن بهتر است به صورتی است که هر کدام از محققان سعی کرده اند با در نظر گرفتن برخی از پارامترها فقط طوری وانمود کنند که آنچه خودشان می گویند درست است.
در واقع محققان این حوزه، بی طرف نیستند به طور مثال شخص A قصد ندارد که تحقیقی در مورد مقایسه دو روش ارایه دهد بلکه قصد دارد فرضیه خودش مثلا بهتر بودن صدای بلند را هر طور شده ثابت کند. در این صورت او می تواند با کمی دستکاری پرسشنامه و همچنین تغییراتی جزئی در روش خود یا استفاده از افرادی که روی یک درس تسلط یا علاقه دارند باعث ایجاد خروجی غیر واقعی شود.
همین مورد هم برای شخص B که می خواهد ثابت کند صدای آرام بهتر است، دقیقا تکرار می شود و او نیز به روش خودش سعی در ارایه اطلاعات مهندسی شده دارد تا بگوید فرضیه او درست است. این را از من به یادگار داشته باشید، هرکجا بین دو گروه از محققان اختلاف افتاد و عده ای گفتند شخص A درست می گوید و عده ای گفتند  شخص B درست می گوید مطمین باشید هر دو شخص اشتباه می گویند حداقل تا زمانی که تحقیقی بیرون بیاید که هر دو گروه را متقاعد کند.
چرا این را می گویم؟ بخاطر اینکه در علم نمی شود دو حرف موازی در مورد یک موضوع زد.  در حالیکه الان دو حرف موازی در مورد یک موضوع می زنند و هر کدام هم مدعی است حرف خودش درست است. 
نکته دیگری که لازم می دانم  در مورد این مقالات بیان کنم این است که هیچ گاه این مقالات نگفته اند که 100 در 100 افرادی که ما بررسی کرده ایم، نشان داده است که بلند درس خواندن بهتر است یا مثلا همه افرادی که تست کردیم نشان داده اند که ارام درس خواندن بهتر است. بلکه همیشه درصدی از افراد بوده اند که نتایج همان آزمایش های دستکاری شده هم باز روی آن ها نتیجه مخالف با خواسته پژوهشگر داشته است.
بنابراین سوال مهم است که پس تکلیف آن چند درصدی که با نتایج آزمایش جور در نیامده اند، چیست؟ همین جاست که روشن می شود در مورد بلند درس خواندن یا آرام درس خواندن، فقط و فقط یک قانون وجود دارد: تو با کدام روش بهتر و بهینه تر یاد می گیری؟ همان بهترین روش برای توست.
در نتیجه، هر چند مدت یک بار منتظر مقالاتی باشید که ثابت کنند بلند درس خواندن بهتر است و چند وقت بعدش خواهید شنید مقاله ای ثابت کرده آرام درس خواندن درست تر است. این جنگ «چای و قهوه» فکر می کنم همچنان ادامه دار باشد تا زمانی که مردم به این نتیجه برسند که آنچه باعث بهتر و بهینه یاد گرفتن شان می شود برایشان بهتر است.


آیا کسی که از پایه نهم یا دهم برای کنکور شروع کند، خسته می شود؟

شروع برنامه ریزی برای کنکور از چه سالی باید باشد و اصولا اگر کسی از سال نهم متوسطه یا پایه دهم متوسطه، درس خواندن برای کنکور را شروع کند، خسته می شود و کم می آورد؟ در این مطلب می خواهم تمام صحبت هایی که در کشور، برای دانش آموزان پایه نهم و دهم می شود را بیاورم و بررسی کنیم که آیا این طرز تفکرها درست هستند یا غلط و چرا؟
 دقت کنید در این مطلب اصلا و ابدا قرار نیست بگوییم اگر کسی از پایه نهم و دهم برای کنکور درس نخواند پس هیچوقت در کنکور موفق نمی شود یا مثلا اگر کسی فقط سال دوازدهم بخواند اصلا موفق نمی شود یا فقط کسانی در کنکور موفق می شوند که از پایه نهم و دهم برای کنکور خود را آماده کرده باشند.
به هیچ وجه صحبت های من در این مطلب در مورد این جملات نیست بلکه در این مطلب فقط می خواهم با دانش آموزان نهم و دهم صحبت کنم و به آن ها بگویم، این دلایلی که برای تان می آورند تا شما درس خواندن را شروع نکنید ایا دلایل درستی هستند یا غلط؟
اگر دلایل نادرستی هستند پس لطفا درس خواندن برای کنکور  را شروع کنید. بنابراین این مطلب فقط دارد با دانش آموزان نهم و دهم صحبت می کند.
دلیل اولی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ چون ممکن است کنکور حذف شود و تو هرچه درس خوانده ای، بی فایده باشد: فرض کنیم که کنکور حذف شود و حالا سوال این است که اگر کنکور حذف شود پس چطور قرار است که دانش آموزان و علاقه مندان به رشته های پرطرفدار مثل پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی را رتبه بندی کنند تا معلوم شود چه کسی چه رشته ای برود بخواند؟
خب پاسخ رایج این است که بر اساس نمرات امتحانی و معدل مدرسه، می خواهند این کار را انجام دهند که دراین جا سه نکته مطرح می شود: نکته اول اینکه اگر کسی برای کنکور بخواند پس برای رسیدن به آن تسلط، لازم است سواد عمیق تری نسبت به دوران مدرسه داشته باشد در نتیجه وقتی کسی از سال نهم یا دهم برای کنکور، درس بخواند، پس از مدتی سواد او از سطح مدرسه بالاتر است در نتیجه معدل و نمرات بهتری نیز دریافت می کند. پس نه تنها برای کنکور درس خواندن به او آسیبی نمی زند بلکه باعث می شود او باسوادتر هم باشد.
نکته دوم، با فرض اینکه حق با آن ها باشد و کنکور حذف شود، آیا کسی که درس هایش را حرفه ای و سنگین بسته، خیالش نسبت به کسی که به امید حذف شدن، دست روی دست گذاشته، راحت تر نیست؟ چون آن دانش آموزی که درس هایش را حرفه ای بسته است، حداقل این را می داند که هر اتفاقی بیفتد او ضرر نمی کند و مسیر خودش را به درستی طی کرده است.
نکته سوم نیز به این موضوع بر می گردد که اصولا چطور می خواهند فقط با شرط معدل، این همه دانش آموز را به ترتیب رتبه بندی کنند؟ این موضوع را در فیلم موجود در مطلب «0 تا 100 اطلاعات کنکور 1400 رشته تجربی (آبدیت شده)» به طور جامع در مورد اینکه اگر کنکور حذف شود به جای آن آزمون دیگری خواهد آمد صحبت کرده ام و دلایل را ذکر کرده ام. بنابراین به فرض که کنکور حذف شود پس خواهی نخواهی به دلیل وجود معدل های خوب بازهم مجبورند آزمون دیگری را بگذارند.
شاید بگویید که این آزمون شاید با کنکور فرق کند که مجدد در مطلب کنکور 1400 به طور جامع تشریح کرده ام که فرقی به حال شما نخواهد داشت. با جمع بندی تمام این دلایل به این نتیجه می رسیم که به بهانه اینکه کنکور حذف می شود، نباید از درس خواندن حرفه ای و سنگین، دست بکشیم و باید خودمان را از همان سال نهم و دهم از بقیه جدا کنیم.
دلیل دومی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ اگر از الان برای کنکور بخوانی، فقط دنبال روش های تستی می روی و پایه درسی ات ضعیف می شود: در مورد این دلیلی که ذکر می کنند لازم است توجه شما را به توضیحات زیر جلب کنم:
اگر کسی مفهوم درسی را درک نکرده باشد، در استفاده از روش های تستی ناموفق است. به طور مثال اگر من به طور کامل و مفهومی درک درستی از مفهوم رادیکال ها و اتحادهای ریاضی نداشته باشم حالا اگر یک نکته تستی هم به من بگویند، چگونه می خواهم از آن نکته تستی استفاده کنم؟ 
روش تستی برای کسانی قابل استفاده است و به خوبی از آن بهره می برند که منطق و مفهوم استفاده از آن را درک کرده باشند؛ در نتیجه درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم، علاوه بر اینکه باعث جلو افتادن از بقیه رقبا می شود، باعث تقویت پایه درسی و مفهومی جا افتادن درس های کنکوری هم می شود. به عبارت دیگر، وقتی لازم باشد خود را برای یک سطح بالاتر آماده کنید، پس نیاز دارید که مفاهیم آن را آموخته باشید و همین کمک می کند تا مفهومی تر از بقیه درس بخوانید.
در ضمن به این نکته هم دقت کنید که تعدادی از سوالات کنکور، اصلا روش تستی ندارد و شما مجبورید به روش تشریحی آن را حل کنید مثلا وقتی از شما بپرسند مجموع جواب های معادله مثلثاتی ..... در بازه صفر تا دوپی کدام است؟ در این سوال، از هیچ روش تستی نمی توانید استفاده کنید و باید معادله را به صورت تشریحی حل کنید و سپس جواب ها را با هم جمع بزنید.
پس باز هم به این نتیجه رسیدیم که درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم، به نفع ما می شود و نسبت به همکلاسی هایمان جلوتر خواهیم بود.
دلیل سومی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ اگر بخواهی برای کنکور بخوانی آنگاه فشار درس های مدرسه و کنکور تو را خسته می کند و باعث می شود که از درس خواندن متنفر شوی و دیگر در سال دوازدهم توان درس خواندن نداشته باشی: این جملات، تفکر اصلی و رایج بین کنکوری هاست. آن ها معمولا بر اساس شنیده های یک کلاغ، چهل کلاغ به این نتیجه رسیده اند که درس خواندن برای کنکور را اگر بخواهی خیلی زود زود شروع کنی باید از سال یازدهم شروع کنی و حتی سال یازدهم نیز زود است و همان سال دوازدهم برایش کافی است.
همانطور که در مطلب «از کی برای کنکور شروع کنیم؟» به این طرز تفکر اشاره ای کرده ام، حال می خواهم این موضوع را بیشتر بررسی کنیم و ببنیم چرا چنین طرز تفکری ایجاد شده است.  در این خصوص لازم است به شما یادآور چند نکته شوم:
1. معمولا یک دانش آموز پایه نهم و دهم با روزی 3 الی 4 ساعت مطالعه می تواند درس های فردای مدرسه خودش را آماده کند پس از هر روزی که مدرسه می رود حداقل 2 ساعت می تواند روی کنکورش تمرکز کند و برای روزهای تعطیل که نصف روزش را می تواند برای کنکور به مطالعه بپردازد. بنابراین هیچوقت  درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم به وقت درس خواندن برای مدرسه آسیبی وارد نمی کند و اتفاقا مکمل آن است و باعث تقویت سواد و یادگیری می شود.
2. وقتی یک دانش آموز از پایه نهم و دهم، درس خواندن برای کنکور را شروع می کند و به خصوص در تابستان ها به خوبی از این فرصت استفاده می کند تا خود را از بقیه جلو بیندازد چطور ممکن است که از درس خواندن زده شود؟ اتفاقا در چنین شرایطی او در سطح بالاتری از آمادگی روحی و روانی قرار دارد و بیشتر از بقیه تلاش می کند.
3. همانطور که در مطلب «برنامه ریزی کنکور برای پایه دوازدهم فشار بیشتری دارد» اشاره کردم، در سال دوازدهم، فشار امتحان نهایی هم هست پس لزوما کسی که بتواند زودتر شروع کند، او فشار را از پایه دوازدهم خودش خارج می کند و خیلی بهتر از بقیه در سال دوازدهم می تواند روی کنکور تمرکز کند چون در سال های قبل تر یعنی پایه نهم، دهم و یازدهم، درس ها را با یک چیدمان خوب شروع به مطالعه کرده است و توانسته خود را از بقیه جلو بیندازد.
با این اوضاع، به نظر می رسد که برعکس آنچه می شنویم که می گویند درس خواندن برای کنکور از پایه نهم و دهم باعث خستگی روحی و فکری دانش آموزان می شود، بایستی بگوییم اگر یک دانش آموز برنامه ریزی اصولی و درستی داشته باشد به طوری که خودش را از دیگران جلو بیندازد آنگاه او توانسته است از رقبای خود جلوتر باشد. پس نه تنها خسته روحی نمی شود بلکه پر انرژی تر از بقیه می تواند درس بخواند.
دلیل چهارمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛ سال نهم، آخرین سال متوسط اول است و بعد می خواهیم وارد متوسطه دوم شویم و امسال باید فقط روی درس های نهم متمرکز شویم: این دلیل که به ظاهر منطقی می رسد ولی می خواهم بگویم اتفاقا به خاطر همین دلیل بهتر است که دانش آموز از سال نهم، کنکوری خواندن را شروع کند.
در واقع من این سوال را می پرسم: مگر شما معتقد نیستید که به دلیل عوض شدن پایه تحصیلی از متوسطه اول به متوسطه دوم، بهتر است که در پایه نهم، کسی برای کنکور درس نخواند؟ پس این سوال هم مطرح می شود آیا بهتر نیست برای اینکه با جو متوسطه دوم آشنا شویم و بتوانیم برنامه های بیشتری اجرا کنیم و قوی تر درس بخوانیم و با قدرت بیشتری از پایه دهم به بعد را حرکت کنیم پس از پایه نهم برنامه ریزی را بیاموزیم و کنکوری درس خواندن را شروع کنیم تا وقتی وارد پایه دهم می شویم خیلی کارمان راحت تر باشد؟
در  واقع اصل صحبت بنده این است که اگر قرار است تبدیل نظام آموزشی از متوسطه اول به متوسطه دوم، اهمیت داشته باشد پس بخاطر همین اهمیت ما باید از پایه نهم زمینه کنکوری خواندن را فراهم کنیم تا در این تغییر، نقش مفید خود را بازی کنیم. بنابراین باز هم به این نتیجه می رسیم که کنکوری خواندن در سال نهم به نفع ماست.
دلیل پنجمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛  نمرات سال نهم، برای انتخاب رشته و نظر مشاور برای معرفی رشته خیلی مهم است پس باید روی درس های پایه نهم تمرکز کنیم: این موضوع را هم بررسی کردیم و گفتیم، کنکوری خواندن باعث مفهومی تر شدن مطالب کتاب درسی می شود در نتیجه کسی که با دید کنکوری روی کتاب های مطالعه انجام می دهد، قطعا به تسلط بیشتری می رسد پس اگر شما بالاتر از نیاز پایه نهم، درس بخوانید باعث تقویت پایه درسی تان می شود در نتیجه کیفیت نمرات شما افزایش خواهد یافت.
دلیل ششمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛  درس های سال نهم تاثیری در کنکور ندارد و در کنکور از آن ها سوالی مطرح نمی شود پس کنکوری خواندن از پایه نهم اصلا مهم نیست: دقت کنید که اکثر درس های متوسطه دوم، بر اساس مطالب آموخته شده در متوسطه اول و حتی دوره ابتدایی می باشد. مثلا درس ریاضی را مد نظر قرار بدهید. چطور ممکن است کسی بگوید چون از ریاضی ابتدایی و متوسطه اول در کنکور سوال نداریم پس نیاز نیست آن ها را قوی و عمیق بلد باشیم؟
دقت کنید که در درس زیست و شیمی رشته تجربی، بسیاری از مطالب کتابی درس را اینطور می گویند: «همانطور که در علوم پایه هفتم گفته شد» می دانید منظور از این جمله چیست؟ یعنی اینکه نویسنده کتاب های زیست و شیمی در پایه های دهم، یازدهم و دوازدهم، توقع دارد شما مطلبی که در پایه های متوسطه اول آموخته اید را بلد بوده و آن ها را درک کرده باشید. در نتیجه هرگز این جمله را نگویید که چون از کتاب های ما سوال در کنکور نمی آید پس نیازی نیست آن را مفهومی یاد بگیریم که بعدا متوجه خواهید شد، بسیاری از مطالبی که اینجا یاد گرفته اید، پایه و اساس مطالعات شما برای موفقیت و رسیدن به درصدهای بالا در کنکور هستند.
دلیل هفتمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم  و دهم می آورند؛ انتظارات بقیه از تو بالا می رود و همه می گویند تو باید رتبه یک کنکور شوی و همین باعث می شود به تو فشار وارد شود و استرس بگیری: در کلبه مشاوره بارها و بارها به جنبه های مختلف حرف مردم و وابستگی به دیگران و اینکه ایا دیگران می توانند باعث روند منفی باشند یا خیر صحبت کرده ایم و اگر در این مورد احساس نگرانی و ترس می کنید خواهش می کنم مطالب مربوط به وابستگی به حرف مردم را بخوانید تا با ارتقای خودتان در این زمینه به راحتی بتوانند به سطح بالاتری از آرامش برسید و دیگر نگران این طرز تفکرات نباشید.
جمع بندی مطلب بیان شده: آنچه در این مطلب مورد بررسی قرار دادیم به ما فهماند که بر خلاف تمام نظراتی که گفته می شود، شروع برای کنکور از پایه های نهم و دهم بد است و همه چیز را به سال آخر یعنی پایه دوازدهم واگذار کنید، ما معتقد هستیم که بهتر است هرچه زودتر روند کنکوری خواندن را شروع کنید و برای تمام دلایلی که گفته می شد، توضیحاتی را آوردم که متوجه شوید منطق درستی پشت این دلایل نیست و متاسفانه فقط یک سری جمله است که هر سال تکرار می شود. امیدوارم پس از خواندن این مطلب، تصمیم بگیرید که نظام فکری خود را تغییر داده و کنکوری خواندن را از همین پایه شروع کنید.