کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مطالب رضا جدیدی

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

آدرس سایت جدید کلبه مشاوره


با سلام خدمت مخاطبان محترم کلبه مشاوره؛
به اطلاع می رسانم که سایت جدید کلبه مشاوره در دسترس قرار گرفت و شما عزیزان با کلیک روی «سایت جدید کلبه مشاوره» می توانید وارد آدرس جدید شوید. فقط چند خواهش و یادآوری:
1. از این به بعد، مطالب شنبه 12:30 هر هفته و دوره های آموزشی کلبه مشاوره فقط و فقط در سایت جدید ارایه می شوند و از این پس، پیگیر مطالب در سایت جدید باشید.
2. در صورت وجود مشکل یا ایراد در سایت جدید، لطفا به بنده اطلاع دهید تا آن را برطرف نمایم که سایت کلبه مشاوره، خدمت رسانی بهتری برای شما عزیزان ارایه دهد.
3. تمامی مطالب فعلی وبلاگ کلبه مشاوره یعنی همین وبلاگی که الان حضور دارید بدون پاک شدن به قوت خودش باقی می ماند و حتی سیستم پرسش و پاسخ اینجا همچنان فعال است ولی هیچ مطلب جدیدی در اینجا منتشر نمی شود و تمامی مطالب فقط در سایت جدید منتشر می شوند. با تشکر از یکایک مخاطبان محترم کلبه مشاوره



آیا علاقه ها برای انتخاب رشته و شغل آینده قابل اعتماد هستند؟

یکی از صحبت های تکراری که همیشه می شنویم این است که بر اساس علاقه هایت زندگی کن وگرنه پشیمان می شوی. طرز تفکری که من نیز مثل اکثر انسان های دیگر در دوران نوجوانی ام داشت. تلاشی که در آن به دنبال علاقه هایم بودم غافل از اینکه وقتی می گوییم علاقه ها، یعنی داریم در مورد مجموعه ای از خاطرات مثبت صحبت می کنیم و چرا باید بر اساس یک مشت خاطره مثبت زندگی کنم؟
به هر روی، این کلیدواژه هنوز هم به طور گسترده ای استفاده می شود و افراد زیادی هر روز ما را تشویق می کنند که بر اساس علاقه ها، انتخاب رشته کنیم و به شغل آینده مان بیاندیشیم و به اصطلاح چه اشکالی دارد که وارد کاری شویم که در موردش کلی خاطرات مثبت داریم. قبل از اینکه وارد بحث شویم، از برنامه «اعجوبه ها» کمک گرفتم و سه مورد از کودکانی که علاقه هایی در آنان شکل گرفته را بررسی سریع کردم و صحبت هایم را در فیلم زیر قرار دادم که خواهش می کنم ابتدا این فیلم را تماشا کنید تا با هم دیدگاه نزدیک تری پیدا کنیم و بعد به سراغ یکی از پیام های مخاطبان کلبه مشاوره می رویم که در مورد علاقه صحبت کرده بودند.
[
]
همانطور که در این فیلم به وضوح روشن شد، متوجه شدیم که علاقه ها همان تشویق ها، حمایت ها، جهت دهی ها و در مسیر انداختن های یک فرد است. هیچ کودکی با علاقه و تمایل خاصی به دنیا نمی آید، او هرچه دارد و هرچه از خود بروز می دهد را در این دنیا در اثر زندگی در کنار دیگران از خودش نشان می دهد.
تازه دقت کنید که اگر سوالات حرفه ای تری از پدر و مادرها پرسیده می شد خیلی روشن تر می توانستند نحوه شکل گیری این علاقه ها را توضیح دهند. علاقه هایی که ما نیز در درون خود احساس می کنیم مسیر مشابهی با این سه کودک را طی کرده است و چیزی فراتر از آن نیست. یک روزی یک جایی مورد حمایت روی یک صفت قرار گرفته ایم و همان را از خود نشان می دهیم.
از همه مهمتر اینکه حتی خصوصیت های اخلاقی مثل دلسوزی، مهربانی و باگذشت بودن نیز به دلیل حمایت ها در درون ما ایجاد شده اند. فراموش نکنید که «تنفر» خواهر دوقلوی «علاقه» است. به عبارت دیگر، تنفرهای ما نیز دقیقا در مسیر مشابهی تولید شده اند. یعنی اگر در صفت هایی سرکوب، تحقیر و تمسخر شویم یا آن صفت مورد علاقه الگوهای ما نباشد، آنگاه می گوییم از آن مسیر متنفر هستم.
سوالی که اینجا لازم است به آن پاسخ بدهم این است که چرا گاهی ما می بینیم که فرزند به چیزی علاقه دارد که اتفاقا پدر و مادرش با او مخالف هستند؟ پاسخ بسیار روشن است. برای این عزیزان نیز سناریوهای مختلفی روی داده است که در ظاهر نوعی تضاد مشاهده می کنید. 
مثلا در سناریوی اول، ممکن است این افراد، به دلیل تشویق، حمایت و قربون صدقه رفتن اطرافیان به فردی لجباز و ساز مخالف زن، تبدیل شده اند و بعد با این ویژگی اخلاقی تصمیم می گیرند که هرچه بقیه می گویند را برعکس انجام دهند.
سناریوی دیگر این است که چنین فردی بنا به هر دلیلی، ممکن است گروه دوستان برایش مهمتر از خانواده باشد. پس چون دوستانش به سمتی کشیده شده اند، او با وجود مخالفت های خانواده به سمت علاقه های دوستانش کشش پیدا می کند. و ده ها سناریوی دیگر ممکن است رخ داده باشد اما یک چیز هیچوقت تغییر نمی کند و آن هم اینکه تمامی علاقه ها و تنفرهای ما در مسیر زندگی و در اثر برخورد با اطرافیان شکل گرفته است و هیچ کسی هیچ چیز انحصاری و ویژه ای با خودش به دنیا نمی آورد که بخواهد بر اساس آن زندگی کند. حالا به سراغ پیام یکی از مخاطبان کلبه مشاوره برویم و ابتدا آن را بخوانیم و سپس تحلیل کنیم.
 شما همیشه می گویید که باید احساسات مان را دور بریزیم. درحالی که خیلی از افراد و حتی مشاور ها می گویند: باید در انتخاب شغل و کاری که می خواهیم انجام بدهیم و در کل درانتخاب اهداف مان، به علاقه هایمان توجه کنیم و در کاری موفق می شویم که به آن علاقه داشته باشیم و از آن لذت ببریم. اگر در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه شویم، به این معناست که علاقه هایمان را خوب نشناختیم.
چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت می بریم پس انجام آن کار برای مان، سخت نیست. علاقه و لذت هم بر می گردن به احساسات ما. پس منظور شما از حذف احساسات چه چیزی است؟
البته این حرف هایی هست که این دسته از افراد معتقدند. ولی به نظر من حتی خود علاقه داشتن یا نداشتن هم یک بهانه و فریب از طرف مغزه ما است و اینکه ما به چیزی علاقه داریم یا نه را هم خاطرات خوب و بد ما تعیین می کنند. 
پیام ایشان از سه جهت اهمیت دارد: 1- حرف اکثریت جامعه، با چیزهایی که ما در مورد مغز می دانیم سازگاری ندارد. برای همین کم کم باید از افکار عامیانه عبور کنیم و به درک بالاتری از عملکرد مغز برسیم. 2- تفکرهای نادرستی که در متن پیام وجود دارد در طیف وسیعی از کنکوری ها موج می زند. 3- بازی کردن مغز با کلمه علاقه برای متوقف کردن ما. از همین رو بود که این پیام را برای تحلیل انتخاب کردم. خب، برویم به سراغ تحلیل این پیام.
ابتدا لازم است یک مقدمه بنویسیم: ما انسان هستیم، احساسات در طول دوره تکامل در درون ما باقی مانده است و در اوایل زندگی بشری خیلی هم به ما کمک می کرده و جانمان را حفظ کرده است. اما از حدود 200 سال پیش که زندگی متمدن شکل گرفت، این احساسات به عنوان یک اختلال مانع از عملکرد انسان در سبک زندگی پیشرفته اش شده است.
در واقع مغز ما هنوز آمادگی زندگی به سبک فعلی را ندارد و در ابتدای یک جهش بزرگ مغزی قرار داریم و بعد از گذشت چندین و چند قرن، قطعا انسان هایی روی کره خاکی زندگی می کنند که مغزشان کاملا پذیرش موفق شدن را دارد و به عنوان یک مانع عمل نمی کند. اما انسان های فعلی که الان مشغول زندگی کردن هستیم، در یک پیچ و تاب تاریخی قرار داریم.
زندگی به شکل متمدن خودش به تازگی شروع شده، پیشرفت علم و تکنولوژی به 200 سال نمی رسد و برای همین ما در ابتدای این تحولات هستیم و در نتیجه با مغز قدیمی خود مشغول زندگی در عصر نوین هستیم و همین باعث شده مغزمان با احساسات جلوی ما را بگیرد. این چیزی که برایتان نوشتم خلاصه ای از انسان شناسی بود. اما اگر این را هم کنار بگذاریم، من شما را دعوت می کنم به تماشای زندگی کنکوری هایی که درس خواندن را کنار می گذارند.
به نظر شما چرا یک کنکوری درس خواندن را کنار می گذارد؟ من پاسخش را می دانم، یا مجموعه از احساسات مثبت مثل اعتماد به نفس که شبیه داستان خرگوش و لاک پشت، باعث گول خوردن کنکوری شده و او گمان می کند اشکالی ندارد از چند وقت دیگر شروع کند. یا مجموعه از احساسات منفی مثل حس خنگ بودن، عقب بودن، ضعیف بودن و... باعث شده او از ادامه دادن راه انصراف دهد و یا مجموعه از اختلالات احساسی مثل وسواس، دقیقه نودی بودن، پشت گوش اندازی، افکار منفی و... سبب شده تا او در بحران قرار بگیرد و درس خواندن را کنار بگذارد. 
بنابراین هر انسانی که در مسیر موفقیت مشاهده می کنید و متوقف شده، خط و نشانی از احساسات را در او خواهید یافت. هیچ فردی با منطق و عقلش، راه موفقیت را رها نمی کند و همیشه این احساسات مثبت و منفی و اختلالات هستند که جلوی او را می گیرند. بنابراین احساسات دریچه ورود مغز حیوانی است که جلوی حرکت و مصرف انرژی را می گیرد و شما را به فردی معمولی تبدیل می کند. 
ما باید با آموزش های متوالی و تمرین هایی که انجام می دهیم، بیاموزیم که احساسات را کنار گذاشته و از عقل راه حلی خود استفاده نماییم. وقتی کسی به درک درستی از آنچه مغز حیوانی انجام می دهد برسد آنگاه می آموزد از احساسات استفاده نکند. در ضمن یادتان باشد، ما به دلیل زندگی در ایران عزیزمان، و به جهت فرهنگ تربیتی نادرستی که نسل ب نسل منتقل شده جملاتی شبیه این جمله را می شنویم: «چقدر انسان خوبی است، چون خیلی با احساس است». 
وجود همین جملات باعث شده ما احساسات را یک ارزش بدانیم و قطعا تا مادامی که آن را ارزش بدانیم رها شدن از آن بعید به نظر می رسد. شاید بپرسید پس انسان خوب کیست؟ انسان خوب کسی است که بتواند راه حل بدهد. انسان به درد بخور ارزشمند کسی است که می تواند راه حل داده و مشکل یا مشکلاتی را حل کند. 
کسی که غصه می خورد، دلسوزی می کند، هورمون های احساسی خودش را تولید می کند انسان خوبی نیست گاهی حتی یک مزاحم است. انسان خوب کسی است که گره ای از مشکلی را حل کند. یادتان باشد، انسان از وقتی انسان شد که ابزار سازی را آموخت. یعنی توانست مشکل حل کند. وقتی غذا کم شد کشاورزی کردن آموخت، حیوانات را اهلی کرد، نظام روستایی و شهری را ایجاد کرد، ماشین اختراع کرد. هیچ انسان موفقی را نخواهید دید که با احساسات خودش زندگی کرده باشد. بنابراین حذف احساسات شدنی است به شرط آموزش و تمرین و رسیدن به این معنا که انسان به درد بخور کسی است که راه حل می دهد. 
وقتی انسان شناسی و بررسی زندگی افراد شکست خورده را شروع کنید متوجه خواهید شد که احساسات عامل مشترک تمام رها کردن هاست. پس موظف هستیم احساسات را از مسیر موفقیت به کمک آموزش و تمرین حذف کنیم. 
نکته دیگری که باید اشاره کنم این است که اگر یک حرف غلط را کل دنیا هم بگویند به معنای درست بودن آن نیست. ما کاری نداریم که کل دنیا چه می گوید وقتی چیزی را با مشاهده زندگی افراد ناموفق و موفق بدست آورده ایم که کار می کند برایمان مهم نیست که دیگران چه می گویند. 
به طور مثال خانم دکتر لیزا فلدمن بارت در کتاب How emotions are made به دانش اشتباه پیرامون احساسات، هیجانات می پردازد و پرده از تحقیقات معتبری بر می دارد که اشتباه نتیجه گیری کرده اند و  به طور جامع در خصوص این نتایج اشتباه که به دلیل سطح علم پایین روانشناسی در سال های ابتدایی بوده است، صحبت می کند. بنابراین قرار نیست ملاک ما این باشد که افراد جامعه چه می گویند بلکه به درک دقیق تری از مشاهدات انسانی نیاز داریم. با این مقدمه، به سراغ تحلیل جملات این پیام می رویم:
1. شما همیشه می گویید که باید احساسات مان را دور بریزیم: بله، بایستی از این مرحله عبور کنیم. احساسات در درون مان شکل می گیرد و یک انسان موظف است پاسخ راه حلی به آن حس بدهد نه آنکه این احساس را با بهمن فکری همراه کرده، شاخ و برگ دهد و از آن یک غول بسازد که خودش را نابود کند. اینکه شما به احساسات خود پر و بال بدهید، همان چیزی است که مغز برای جلوگیری از مصرف انرژی در هنگام درس خواندن نیاز دارد.
2. خیلی از افراد و حتی مشاور ها می گویند باید در انتخاب شغل و کاری که می خواهیم انجام بدهیم و در کل درانتخاب اهداف مان، به علاقه هایمان توجه کنیم: همانطور که در مقدمه بیان شد، اگر چیز اشتباهی را کل دنیا هم بگویند، به معنای درست بودن آن عبارت نیست. مثلا همین الان هم طیفی در دنیا هستند (هرچند تعدادشان خیلی کم است) که می گویند استعداد وجود دارد و حتی برنامه های استعداد یابی در سراسر جهان می سازند، حالا بایستی بپذیریم که استعداد وجود دارد؟ یعنی بپذیریم بعضی ها برتر از بقیه به دنیا می آیند؟ یعنی بپذیریم که افرادی با سطح استعداد بالاتر از ما هستند که در این دنیا زندگی می کنند؟ پس چرا هدف بگذاریم وقتی بقیه از ما با استعدادتر هستند نوبت به ما نمی رسد. 
حالا فکرش را بکنید که به من و شما می گویند در انتخاب شغل و کار، به خاطرات مثبت خودتان رجوع کنید، ببینید آن ها چه به شما می گویند و بر اساس خاطرات مثبت گذشته خود، زندگی آینده خود را رقم بزنید. این جمله که به دو دلیل مشکل ساز است: 1- از کجا معلوم که علاقه ها و خاطرات مثبت گذشته، تمام نیازهای انسانی مرا پوشش دهد؟ به طور مثال، من به عنوان یک انسان، نیازمندم که مستقل زندگی کنم و با حساب و کتاب های شخصی خود، به این نتیجه می رسم که برای مستقل زندگی کردن باید پزشک شوم.
اما علاقه های من می گویند که به رشته موسیقی بروم. حالا تکلیف چیست؟ نیازی که با حساب و کتاب به آن  رسیده ام یا مجموعه ای از خاطرات تلقین شده که تفاله های فکری اطرافیان است را به جان بخرم و بر اساس خرده افکار آن ها که همراه با تشویق و حمایت بوده است به زندگی خویش ادامه دهم؟
2- از کجا معلوم که زندگی به ما درست نشان داده شده باشد؟ وقتی قرار است با علاقه های ایجاد شده در گذشته زندگی کنید، یعنی می خواهید با زاویه دید دیگران به زندگی خویش ادامه دهید. آن ها دنیا را با تشویق و حمایت های خودشان به گونه ای به شما نشان داده اند و شما نیز همان زاویه دید را می پذیرید و با آن می خواهید به مسیر زندگی خود ادامه دهید. آیا اینجا بهتر نیست بگوییم چنین فردی یک آدم آهنی برنامه ریزی شده از قبل است؟ چنین زندگی چه ارزشی دارد؟ یک آدم آهنی بسازیم و مجموعه ای از خاطرات مثبت برایش ایجاد کنیم و سپس بگوییم با همین فرمان رو به جلو برو.
3. در کاری موفق می شویم که به آن علاقه داشته باشیم: به هیچ وجه اینطور نیست. این صحبت ها نمونه های بیرونی بسیاری دارد. شما در کاری موفق می شوید که برایش عملگرایی کنید. خواه علاقه و احساس مثبت و خواه علاقه و احساس منفی داشته باشید. تا مادامی که عملگرایی کنید، به آن موفقیت نزدیک می شوید.
هزاران رویا پرداز را نمی بینید که عاشقانه از مطب شلوغ خودشان می گویند؟ این همه کنکوری را نمی بینید که با آرزوهای زیبا و تصورات رنگی رنگی به دنبال پزشک شده هستند؟ تا مادامی که عملگرایی نباشد، شما به هیچ چیزی نمی رسید. و وقتی عملگرایی شروع شد، قطعا موفق می شوید. 
شاید بگویید اگر علاقه نباشد عملگرایی هم نیست اما آنچه می بینیم این است که بسیاری از انسان های علاقمند هیچ تلاشی هم ندارند. بنابراین علاقه تعیین کننده تلاشگر بودن نیست.
4- اگر در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه شویم، به این معناست که علاقه هایمان را خوب نشناختیم. چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت می بریم پس انجام آن کار برای مان، سخت نیست: علت افکار منفی و بی حوصلگی نداشتن علاقه نیست، بلکه فشاری از سمت مغز حیوانی برای جلوگیری از مصرف انرژی می باشد. بارها در این خصوص صحبت کردیم که اگر شما عاشقانه هم زندگی کنید تا وقتی که مصرف انرژی نداشته باشید، مغز هم کاری به کارتان ندارد ولی اگر قرار باشد آن عشق باعث مصرف انرژی شود، مطمین باشید مغز به شما حمله می کند.
علاقه که جای خود دارد، حتی وقتی شما لیست نیازهای زندگی خود را تهیه می کنید و می دانید این موارد در زندگی شما کم است و حتما باید به دنبالش باشید بازهم به موج وحشتناک افکار منفی و احساسات رو به رو می شوید. یعنی وقتی به عنوان یک انسان، احساس گرسنگی برای موفقیت می کنید بازهم مغز مانع تان می شود چه رسد که اینکه بخواهید با مشتی خاطره خوشمزه که در گذشته روی داده است به زندگی ادامه دهید. بنابراین اگر کسی فکر منفی تولید کرد بلافاصله بگوید من علاقه ندارم، جمله بسیار نادرستی است و این فرد بداند که اگر تمام شغل های دنیا را هم جلوی رویش بگذارند افکار منفی را تجربه می کند.
تمام آنچه باید می گفتم را این مخاطب عزیز در پارگراف آخر صحبت هایشان به درستی بیان نموده اند: 
البته این حرف هایی هست که این دسته از افراد معتقدند. ولی به نظر من حتی خود علاقه داشتن یا نداشتن هم یک بهانه و فریب از طرف مغزه ما است و اینکه ما به چیزی علاقه داریم یا نه را هم خاطرات خوب و بد ما تعیین می کنند.
این بحث فقط یک شروع است، قطعا در سایت جدید کلبه مشاوره اطلاعات کاملی از 0 تا 100 علاقه دریافت خواهید کرد و به صورت ریشه ای در مورد تمام مباحثی که در ذهن خواهید داشت پاسخ جامع دریافت می کنید و می دانم چقدر کلیدواژه هست که باید در موردش صحبت کنیم.


آیا استعداد وجود دارد؟ + قسمت دوم

هر زمان که کلمه استعداد یا استعدادیابی را می شنوم فورا به یاد شاهین می افتم. او یک داوطلب کنکور بود که به دلیل طرز تفکر نادرستی که نسبت به استعداد  داشت چنین می گفت: در بین این همه کنکوری، 2000 نفر دانش آموز با استعدادتر از من نیست که پزشکی قبول شود؟ دیگر نوبت به قبولی من نمی رسد و برای چه درس بخوانم؟ 

مجموعه ای از همین باورهای نادرست است که باعث توقف، افت تحصیلی و حتی رها کردن مسیر رسیدن به موفقیت در کنکور می شود. آنچه که باعث شد این مطلب را بنویسم، پرداختن به این سوال است که آیا واقعا استعدادی وجود دارد؟ البته این را درک می کنم که استعداد و استعدادیابی ریشه در علاقه گونه انسان به یافتن فرمولی برای تعیین شرایط و موقعیت خودش در بین بقیه انسان ها و رتبه بندی کردن بشر دارد. 

علاقه ای که با پاسخ های متفاوتی در بین دانشمندان و علوم شناختی کاران و همچنین روانشناسان رو به رو شده است. اما این تمایل بشری، دلیل کافی برای این نیست که بپذیریم چیزی به نام استعداد وجود دارد یا خیر؟ در قدم اول، لیست تمامی تعریف هایی که برای کلمه «استعداد» در بین مراجع مختلف، وجود دارد را لیست کرده و سپس یکی یکی آن ها را بررسی می کنم.

  • استعداد، توانایی است که از ابتدا وجود دارد و هیچ نقشی در ایجادش ندارید و فقط می توانید آن را کشف و پرورش دهید.
  • استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیت خاص هست. یعنی مثلاً اگر ۳ نفر در یک شرایط و موقعیت یکسانی برای یادگیری مهارتی مثل فراگرفتن زبان انگلیسی قرار بگیرند، میزان کسب آن مهارت در بین این ۳ نفر متفاوت خواهد بود و هر کسی زودتر یاد بگیرد، در آن زمینه با استعدادتر است. 
  • استعداد یعنی یادگیری یک مهارت با صرف انرژی کمتر و زمان کمتر. 
  • استعداد مجموعه‌ای از توانایی‌های فرد شامل مهارت، دانش و ظرفیت برای رشد و توسعه است.
  • مجموعه‌ای از توانایی‌های یک شخص که شامل ذوق ذاتی، دانش، هوش، شایستگی، غریزه و توانایی یادگیری است. استعداد داشتن در یک زمینه اغلب به عنوان حدی بالاتر از میانگین توانایی‌ها تعبیر می‌شود. 
  • فرد با استعداد کسی است که مهارت و توانایی انجام دادن کاری را به صورت ذاتی دارد.
  • توانایی بهره بری فوری از آموزش، تعلیم یا تجربه در یک محدوده مشخص از عملکرد
  • توانایی بالقوه ای که فرد را برای انجام دادن کار، آماده می کند.
  • استعداد یک توانایی بالقوه است که در هر انسانی به یک شکل خاص وجود دارد.
  • استعداد در ساختار قابل انتقال ژنتیک ریشه دارد، از این رو حداقل تا حدودی ذاتی است. این ویژگی نیاز به محیط مناسب برای بروز دارد. 
بسیار عالی شد؛ حالا لیستی از تعاریف گوناگون استعداد را داریم که کارمان را برای تحلیل بسیار روان می سازد. قبل از آنکه هر تعریف را نقد و بررسی نمایم، نیاز است مقدماتی در مورد مغز برایتان بگویم تا ذهنیت شما آماده مرحله بعدی شود. بنابراین با هم به مطالعه این مقدمه می پردازیم: 
استعداد در کجای مغز قرار دارد. به هر روی، وقتی می گویید یک ویژگی در انسان وجود دارد بایستی بتوانید یک یا چند قسمت مغز را تعریف کنید و بگویید با همکاری این قسمت ها، ویژگی به نام استعداد شکل می گیرد. بنابراین سوال روشن این است که استعداد به کجاهای مغز باز می گردد؟ پاسخی که دریافت می کنیم این است که نیمکره های راست و چپ مسئول برخی از استعداد ها هستند. 
به طور مثال ناحیه چپ می تواند استعداد کلامی و سخنوری را در دل خودش جای بدهد. وقتی می گوییم این دانش آموز یا داوطلب کنکور، قدرت بیان خوبی دارد یعنی نیمکره چپ او، به ویژه ناحیه ای به اسم «بروکا» با بقیه دانش آموزان تفاوتی باید داشته باشد. حال این تفاوت چیست؟ 
برای تمام اختلاف های بین مغز دو انسان سالم، می توان یک عبارت به کار برد؛ تفاوت مغز من و شما در نحوه آرایش سلول های عصبی است. تحقیقات گسترده ای به بررسی و مقایسه مغز انسان های سالم پرداخته است. به طور مثال در یک تحقیق که تصویری از آن را در زیر مشاهده می کنید، فعالیت مغز موسیقی دانان را با افراد معمولی، مقایسه کرده اند که این مطالعه نشان می دهد، قسمت های گسترده تری از سلول های عصبی موسیقی دانان درگیر آهنگ می شود و فعالیت های پیوسته ای را در قیاس با مغز افراد معمولی نشان می دهد.

تفاوت مغز موسیقی دان با انسان معمولی
بنابراین اگر اختلافی بخواهد بین مغز ما باشد، تفاوت در آرایش سلول های عصبی است. مثلا یک بخش از مغز من، سلول های عصبی بیشتری نسبت به مغز شما دارد و برعکس، بخش دیگری از مغزتان، سلول های گسترده تری نسبت به مغز من دارد. حالا سوال این است که چرا پخش شدن سلول های عصبی در بین انسان ها متفاوت می شود؟ 
افراد به دلیل زندگی های متنوع و متفاوتی که تجربه می کنند، محیط خانواده و آموزش هایی که می بینند، کم کم سلول های عصبی شان شروع به چیدمان و شکل گیری بر اساس همان زندگی، می نمایند. در واقع آنچه باعث تغییر و چینش سلول های عصبی می شود، محیط و افرادی هستند که با آن ها برخورد می کنیم و به عبارت بهتر، در طول زندگی و گذر عمر، آرام آرام آرایش و چیدمان سلول های عصبی من و شما متفاوت از هم می شوند. با این مقدمه، می توانیم به سراغ تعاریف استعداد برویم و آن ها را نقد کنیم. 
نقطه مشترک تمام تعاریفی که در کتاب های مختلف در مورد استعداد توضیح داده شده به این صورت است: «قدرتی خاص در انسان که از قبل تولد در او وجود دارد و خودش هیچ کاری برای بوجود آمدن آن قدرت نکرده است بلکه می تواند بعدا این قدرت یا ویژگی را کشف کند و آن را پرورش دهد». با این تعریف، استعداد چیزی است که به صورت ذاتی در درون هر یک از ما ممکن است باشد یا نباشد. پس هیچ کسی استعداد خودش را نساخته بلکه از اول همینطوری بوده است. 
بنابراین، نقطه مشترک تمام تعاریف استعداد ما را به این نتیجه می رساند که بچه ها وقتی به دنیا می آیند، با چیدمان و آرایش های مختلفی از سلول های عصبی متولد می شوند و این آرایش باید ثابت و بدون تغییر باشد چون اگر این آرایش تغییر کند آنگاه استعداد این فرد متفاوت خواهد شد؛ با این تفاسیر، نباید انتظار داشته باشیم که محیط زندگی و افرادی که با آن ها برخورد می کنیم، باعث تغییر چیدمان سلول های عصبی ما شوند. چطور یک نوزاد که قسمتی از تکامل عصبی خود را بعد از به دنیا آمدن سپری می کند باید آرایش متفاوتی نسبت به سایر نوزادان داشته باشد؟ چه چیزی باعث شده تا این آرایش ها متفاوت شوند؟ 
در چند خط بالاتر بیان شد که آنچه باعث تغییر چیدمان و آرایش سلول های عصبی می شود زندگی کردن در محیط و برخورد با انسان های دیگر است. آنچه می بینیم، می شنویم، تجربه می کنیم، خاطرات مثبت و منفی و افکاری که برای مان می سازند، باعث شکل گیری این آرایش ها می شوند. بنابراین چطور یک نوزاد می خواهد این آرایش متفاوت و منحصر به فرد را داشته باشد؟ حال بگذریم که روانشناسان معتقدند که کودکان مانند یک لوح سفید به دنیا می آیند و در این دنیا، سر و شکل رفتاری خود را می آموزند. 
بنابراین نمی شود گفت استعداد یک توانایی مربوط به قبل از تولد است. برای همین پرسش های بی پاسخ بود که عده ای تعریف خود را از استعداد تغییر دادند و به این تعریف رسیدند: «استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد می‌کنیم. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوت هایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان می‌دهند. 
برخی افراد در یک زمینه یادگیری بهتر و کارایی زیادتری دارند و پیشرفت آن ها سریع تر است، در حالی که افراد دیگر در زمینه‌های دیگری ممکن است از خود کارایی و مهارت و سرعت پیشرفت زیادتری نشان دهند. در واقع چنین تفاوتی به تفاوت آن ها در استعدادهایشان مربوط می‌شود». اما این تعریف، باعث شکل گیری یک پرسش کلیدی می شود؛ چه چیزی باعث شده تا برخی بهتر از دیگران در یادگیری یک مهارت عمل کنند؟ 
با یک مثال توضیح می دهم. طبق تعریف جدید استعداد، اگر فردی مهارت های سخنوری بهتری از دیگری نشان می دهد به دلیل این است که استعداد دارد. یعنی قسمت هایی از مغز این فرد نسبت به دیگری، دارای سلول های عصبی بیشتری است و او می تواند بهتر این فعالیت را نشان دهد. این که همان آرایش سلول های عصبی است. این فرد، بهتر صحبت می کند چون در طول زندگی اش، با انسان ها و محیط هایی سر و کار داشته و خاطرات مثبت و قدرتمندی دارد که باعث شده، روز به روز آرایش های سلول های عصبی او در ناحیه بروکا که مرکز تولید زبان و گفتار در مغز است، تقویت شود و تجمع سلول ها در آنجا بیشتر شوند.
 پس اگر این فرد، بهتر سخن می گوید، نه بخاطر خودش بلکه به دلیل مدت ها زندگی در محیط و با افرادی است که خواسته یا ناخواسته این آرایش سلولی را برای او رقم زده اند. هیچ چیزی فراتر از آن وجود ندارد. من نوشتن با دست چپ را بلد نیستم، حال اگر از همین امروز شروع به تمرین کنم پس از مدتی، تجمع سلول های عصبی در ناحیه پیشانی من که مرکز کنترل است باعث می شود تا بتوانم با دست چپ بنویسم. 
اینکه کسی زودتر از من می تواند با دست چپ بنویسد با استعداد تر نیست بلکه نشان می دهد او مجموعه ای از خاطرات مثبت در مورد نوشتن با دست چپ یا تمرین های قبلی یا نقاشی با دست چپ و... داشته که باعث شده آرایش سلولی او در این ناحیه بیشتر از من باشد برای همین او زودتر از من با دست چپ نوشتن را می آموزد. یک آرایشگر خیلی خیلی بهتر و حرفه ای تر از من با قیچی کار می کند نه بخاطر اینکه با استعداد است بلکه فقط به دلیل سال ها کار کردن و تمرین هایی است که هر روز در محیط کارش انجام داده است.
من هم اگر مجموعه خاطرات مثبت و زندگی او را داشتم، با همین مغزم، می توانستم به خوبی او از قیچی استفاده کنم. به همین صورت می توانیم نتیجه بگیریم که فرق بین کسی که درس ریاضی را روی هوا یاد می گیرد با کسی که یک ساعت طول می کشد تا بیاموزد با کسی که اصلا یاد نمی گیرد، استعداد نیست. تفاوت این سه نفر در مجموعه ای از خاطرات، تشویق ها، برخوردها و افکاری است که باعث شکل گیری آرایش های مختلف سلول های عصبی در این سه فرد شده است. 
بنابراین نمی شود گفت اگر من کاری را زودتر از دیگری آموختم یعنی من با استعدادتر از او هستم. بلکه فقط می شود اینطور نتیجه گرفت که من خاطرات بهتر، تجربه بیشتر، برخورد و افکار مناسب تری با آن موضوع دارم که باعث شده بهتر از دیگری آن کار را بیاموزم. در نتیجه تعریف جدید هم صورت مسئله را تغییر نداد و به همان جمله رسیدیم که آنچه باعث تفاوت ما انسان ها شده است، همان آرایش متفاوت سلول های عصبی می باشد که خود این تفاوت نیز ریشه در خاطرات مثبت و منفی، سرکوب یا تشویق شدن، برخورد مثبت یا منفی دیگران، افکار مثبت و منفی، شخصیت سازی و... دارد. 
همیشه می توانیم آرایش سلول های عصبی خود را تغییر دهیم و هر چیزی را که دیگران به عنوان استعداد بیان می کنند را با تمرین کردن بدست آوریم. حتی شما می توانید با کار کردن روی صدای خود به خواننده تبدیل شوید، فقط کافی است تمرین های پی در پی کنید و آموزش ببینید که چطور نفس کشیده، ذخیره کرده و بیرون بدهید. کلاس های فن بیان، سخنوری، تقویت صدا و... هر روزه مشغول گسترش، پرورش و کار بر روی صدای افراد مختلف هستند و آن ها را تربیت می کنند، بنابراین حتی به اصطلاح بی استعدادترین افراد نیز با تمرین می توانند آرایش سلول های عصبی خود را تغییر داده و به مهارت تازه ای برسند. 
آنچه مسلم به نظر می رسد این است که باید بپذیریم که چیزی به اسم استعداد وجود ندارد. روانشناسان رفتارگرا این حقیقت را به درستی پذیرفته اند. آن ها معتقدند که یک کودک دوساله، از هر نژاد و کشوری که باشد را بیاورید و بگویید که دوست دارید این کودک، در چه شغلی قرار بگیرد؟ بیست سال بعد، بازگردید و او را در آن شغل تماشا کنید. 
روانشناسان رفتارگرا، مجموعه ای از بازی ها، خاطرات مثبت، تشویق های جهت دار، حمایت های معنادار و رفتارهای متناسب با آن شغل را در این کودک پرورش می دهند تا او آماده آن شغل شود.
برنامه عصر جدید را اگر دیده باشید به عنوان یک برنامه استعدادیابی بود. مدل این برنامه در کشورهای دیگر هم انجام می شود. آیا شما آنجا استعدادی مشاهده کردید؟ آنچه ما در آنجا می دیدیم، افرادی بودند که سال ها زحمت کشیده و مهارتی را بدست آورده بودند. آنچه از تعاریف ارایه شده برای  استعداد درک می شود این است که توانایی درونی و ذاتی داشته باشیم که کاری برایش نکرده ایم. 
بنابراین وقتی کسی می گوید من نقاشی با شِن می کنم، انتظار داریم اولین باری که با شن نقاشی کرده است بدون اینکه سایر هنرها و مهارت های موازی مثل نقاشی را یاد گرفته باشد یک نقاشی قابل قبول ترسیم کند به طوری که همه بگویند: واو چقدر تو قشنگ با شِن نقاشی کرده ای و تو واقعا استعداد نقاشی با شِن را داری. ولی آیا واقعا اولین باری که قهرمان عصر جدید با شِن نقاشی کرد، یک نقاشی قابل قبول بوده است؟
با یک جست و جوی اینترنتی به جمله ای از ایشان رسیدم که چنین نوشته بودند: « از من پرسیدند که کار شن را از کجا آغاز کردی و من گفتم که از نمک شروع کردم. هر خانمی در آشپزخانه اش به یک نبوغی می‌رسد. خانمی که پا به آشپزخانه می‌گذارد و غذا می‌پزد خودش یک هنرمند است. کار من هم واقعا از نمک شروع شد. مادرم همیشه میگفت که تو وقتی بچه بودی هر وقت حتی یک گوجه میدیدی آن را به شکلی درمیاوردی و یا حتی یک تکه زغال هم از روی زمین برمی داشتی نقاشی می کشیدی. ولی نقاشی با گرد و پودر و ... از نمک شروع شد و وقتی علاقه ام را در این مسیر محک زدم، دنبالش را گرفتم». 
اگر همین پاراگراف را بخوانید، متوجه می شوید که آرایش سلول های عصبی او چگونه آغاز شده است. از همان کودکی در فضایی بزرگ شده که به او اجازه دادند، با هر وسیله ای نقاشی بکشد. مطمین باشید مجموعه ای از خاطرات مثبت در دوران کودکی به اضافه حمایت ها و تشویق ها و استقبال دیگران از او، کم کم به این سمت کشیده شده است. 
او استعدادی از دوران قبل تولد با خودش به این دنیا نیاورده بلکه همه عواملی که بیان شد از او یک هنرمند ممتاز ساخته است. کدام یک از شرکت کنندگان مسابقه استعداد یابی بودند که برای آنچه استعدادشان خوانده می شد، فعالیتی نکرده و از قبل تولد آن را با خودش به دنیا آورده باشد؟ اگر مصاحبه های هر کدام از آن ها را بخوانید متوجه می شوید، آن ها به دلیل محیط زندگی و خاطرات شان در یک مسیر افتاده اند و دایما با تشویق شدن ها و حمایت ها در آن مسیر ماندگار شده و بعد از سال ها تلاش، رشد کرده اند. هیچ کسی با استعداد هنری، ریاضی، خطاطی، خوانندگی و... به دنیا نمی آید. 
هرچیزی هستیم و می شویم ارتباط مستقیمی با خاطرات مثبت و منفی، تشویق ها و تنبیه ها، حمایت ها و روی گردانی ها، محیط زندگی، افراد الگو و زمینه های علاقمندی آن ها، محله ای که در آن زندگی می کنیم و... دارد. البته که اگر انسانی به آگاهی برسد آنگاه خودش می تواند به هر فردی با هر مهارتی تبدیل شود ولی اگر به آگاهی نرسد آنگاه زیر سلطه عواملی که گفتم گمان می کند به چیز خاصی علاقه دارد و همان را استعداد خودش معرفی می کند. 
حالا اگر موافق باشید به پیامی که در مطلب هفته گذشته تحلیل کردم باز گردیم و جملاتی که مخاطب محترم کلبه مشاوره در آن از استعداد صحبت کرده بود را تحلیل کنیم. برای یادآوری یک بار دیگر متن آن پیام را می نویسم:
 من 24سالمه و تازه از زمستون پارسال انگاری از خواب بیدار شدم و فهمیدم شخصیتم اصلا شخصیت یه ادم موفق نیست. جریان اینه که من همیشه با صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها رو میگرفتم و دلیلشم اینه که یه درسی رو که معلم تدریس میکرد کاملا گوش می کردم و بارها شده بود زنگ تفریح می نشستم تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم حتی دوسال دبیرستانم اینکارو با دبیر ریاضیم انجام میدادم. این یه نمونه کوچیکشه من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد ولی امان از شخصیتی که باید ساخته میشد و نشد و با سر منو زمین زد و از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت راحت بگم بعد 5 سال کنکور دادن فهمیدم نه یه جای کار میلنگه کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود. بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت و... . فهمیدنش دردناک بود و دیر شایدم مغرور بودم که زودتر نفهمیدم. شاید تنها کار مثبتی که انجام دادم این بود که نرفتم رشته های پیراپزشکی وقتی بهشون علاقه ای نداشتم. حالا اقای جدیدی این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم ولی من فقط دارم سعی میکنم درس بخونم حتی گاهی گریه میکنم و درس میخونم سعی میکنم خودمو راضی کنم که این شخصیت سازی غلط میتونه زمینه پیشرفت منو دراینده فراهم کنه مثلا این آفت میتونست 10 سال دیگه وقتی وسط یه کار تحقیقاتی بودی خودشو نشون بده و باعث بشه تو کلا از هدفات دست بکشی. این حرفا قانعم میکنه ولی خیلی طول نمیکشه که دوباره مغزم ارور میده و میگه این حرفا واسه دلخوش کردنته وگرنه تو 5 سال از زندگیت عقبی. راحت بگم اقای جدیدی من چمه؟؟ چیکار کنم این همه تو ذهنم دعوا نباشه وعذاب وجدان راهمو سد نکنه؟ لازمه برم پیش روانشناس ودرمان بشم؟ من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم! 
من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد. با توجه به آنچه آموخته ایم، الان باید بگوییم تحسین و تشویق شدن فقط باعث شده آرایش های سلول های عصبی شما در آن قسمت هایی از مغز که به موضوع مورد تشویق ربط داشته است، تغییر کرده و افزایش یابد و شما روز به روز مهارت بالاتری کسب کنید. 
چون هر روز مقدار بیشتری روی آن توانایی کار می کردید و آن قسمت را تقویت می کردید. چیزی به اسم استعداد وجود ندارد بلکه، اگر افرادی که در کنارشان بوده اید شما را سرکوب و حتی تمسخر می کردند شاید این مهارت برای همیشه کور می شد و به فردی با مهارت های دیگر تبدیل می شدید. اگر می پرسید چرا از کلمه شاید استفاده کرده ام به این علت است که عوامل دیگری ممکن است باعث شود که فقط سرکوب دیگران نتیجه نهایی را رقم نزد و شما از جای دیگری تقویت شوید. 
نمی خواهم موضوع را پیچیده کنم ولی به صورت ساده فقط به این فکر کنید که هیچ استعدادی در کار نبوده است، بلکه مهارتی بوده که روز به روز تقویت شده و به شکل یک توانایی خودش را به نمایش گذاشته است. 
کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود. استعداد که وجود ندارد ولی وقتی می گویند این دانش آموز استعداد پزشکی دارد، ترجمه حرفشان اینطور است که این دانش آموز، مجموعه ای قدرتمند از خاطرات مثبت و گذشته تحصیلی عالی همراه با تشویق و حمایت های فراوان دارد به طوری که از او فردی با مهارت در مطالعه و درس خواندن و سرکوب کردن مغز حیوانی اش ساخته است. 
من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم! استعدادی وجود ندارد که شما بخواهید به راه درست هدایت کنید. آنچه هست دیگران و محیط زندگی باعث شده شما به آرایش خاصی از سلول های عصبی برسید و اگر می خواهید به فرد دیگری تبدیل شوید نیاز به تمرین و تکرار دارید تا بتوانید به چیدمان تازه ای از آرایش نورون ها برسید و مهارت های تازه ای را بدست آورید. 
لیست تعاریف اولیه متن را یک بار دیگر در زیر می نویسم و علت نادرستی هر تعریف را جلویش تشریح می کنم:
  • استعداد، توانایی است که از ابتدا وجود دارد و هیچ نقشی در ایجادش ندارید و فقط می توانید آن را کشف و پرورش دهید. هر آنچه به عنوان توانایی از خود بروز می دهیم، در این دنیا و بر اساس شرایط زندگی آموخته ایم بنابراین چیزی از قبل در وجود هیچ انسانی نیست. 
  • استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیت خاص هست. یعنی مثلاً اگر ۳ نفر در یک شرایط و موقعیت یکسانی برای یادگیری مهارتی مثل فراگرفتن زبان انگلیسی قرار بگیرند، میزان کسب آن مهارت در بین این ۳ نفر متفاوت خواهد بود و هر کسی زودتر یاد بگیرد، در آن زمینه با استعدادتر است. علت تفاوت این سه نفر، به خاطر شرایط و موقعیت های زندگی قبلی شان است و هیچگاه نمی توانید سه نفر با شرایط یکسان پیدا کنید چون مجموعه خاطرات آن ها با هم فرق دارد. در نتیجه فرض این تعریف غلط است که می گوید اگر سه نفر با شرایط یکسان باشند. 
  • استعداد یعنی یادگیری یک مهارت با صرف انرژی کمتر و زمان کمتر. اگر یک انسان، مهارتی را زودتر می آموزد به دلیل گذشته اش است و محیط و انسان های اطراف با رفتارهایشان باعث شکل گیری تفکری در این فرد شده اند که می تواند زودتر از بقیه آن را بیاموزد پس توانایی هایش را از جایی در قبل از تولد به دست نیاورده است. 
  • استعداد مجموعه‌ای از توانایی‌های فرد شامل مهارت، دانش و ظرفیت برای رشد و توسعه است. این مجموعه ای توانایی ها را هر انسانی در این دنیا بر اساس مدل زندگی اش کسب می کند پس استعداد داشتن چیز ویژه و خاصی با این تعریف به حساب نمی آید.
  • مجموعه‌ای از توانایی‌های یک شخص که شامل ذوق ذاتی، دانش، هوش، شایستگی، غریزه و توانایی یادگیری است. استعداد داشتن در یک زمینه اغلب به عنوان حدی بالاتر از میانگین توانایی‌ها تعبیر می‌شود. تمامی کلیدواژه هایی که در این تعریف نوشته شده، بر اساس زندگی آن فرد در این دنیا شکل می گیرد و به ذات و ژنتیک آن فرد ارتباطی ندارد. 
  • فرد با استعداد کسی است که مهارت و توانایی انجام دادن کاری را به صورت ذاتی دارد. آرایش سلول های عصبی بر اساس زندگی در این دنیا شکل می گیرد پس ذات فرد تاثیری در این آرایش ها ندارد. 
  • توانایی بهره بری فوری از آموزش، تعلیم یا تجربه در یک محدوده مشخص از عملکرد. اگر خاطرات مثبت داشته باشید قطعا این توانایی را هم دارید و اگر خاطرات منفی داشته باشید قطعا ناکارآمد هستید. پس تعریف ویژه ای ارایه نشده است.
  • توانایی بالقوه ای که فرد را برای انجام دادن کار، آماده می کند. همه چیز از زندگی در این دنیا برای هر انسان شکل می گیرد و توانایی بالقوه در وجودش ندارد.
  • استعداد یک توانایی بالقوه است که در هر انسانی به یک شکل خاص وجود دارد. دقیقا مشابه استدلال قبل. 
  • استعداد در ساختار قابل انتقال ژنتیک ریشه دارد، از این رو حداقل تا حدودی ذاتی است. این ویژگی نیاز به محیط مناسب برای بروز دارد. دقیقا مشابه استدلال قبل. 
سوالی که خیلی علاقمندم به آن پاسخ بدهم این است که چه فرقی دارد بگوییم استعداد یک ویژگی ذاتی است یا یک توانایی که در اثر زندگی و برخورد با انسان ها شکل می گیرد؟ به قول شاهین، خلاصه 2000 نفر بهتر از من پیدا می شود حالا چه بگوییم استعداد یک توانایی ژنتیکی است و چه بگوییم استعداد مجموعه ای خاطرات مثبت در اثر زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی فرد است. 
نکته بسیار ظریفی اینجا نهفته است که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. اگر یک انسان با طرز تفکر غلط بپذیرد که استعداد یک توانایی ذاتی و ژنتیکی است آنگاه این فرد قبول کرده است که این دنیا هیچ تاثیری بر بهتر شدن وضعیت او ندارد. او می گوید استعداد پزشکی ندارد چون ژن هایش این قابلیت را به او نداده اند.
در واقع یعنی انسان مانند یک آدم آهنی است که با یک توانایی مشخص متولد می شود و هیچ تغییری نمی کند و کلا به جز در مسیر استعدادش در هیچ مسیری به موفقیت نمی رسد. اما وقتی با طرز تفکر درست، می پذیریم که قابلیت های ما در این دنیا تعریف شده اند آنگاه می دانیم که در همین جهان هم می توانیم این قابلیت ها را تغییر دهیم. 
اگر امروز به دلیل مجموعه ای خاطرات منفی توانایی یادگیری ریاضی را نداریم آنگاه می دانیم که با تغییر دادن ذهنیت و شناخت مغز و تمرین می توانیم در درس ریاضی به پیشرفت های بی نظیر برسیم. به عبارت دیگر، شاهین و افرادی با طرز تفکر شاهین، از پیش بازنده هستند. آن ها معتقدند که استعدادشان به اندازه کافی نیست پس بدون هیچ تلاشی، خود را متوقف می کنند و با گفتن اینکه استعداد ندارم، عذاب وجدان نمی گیرند و شکست را می پذیرند. 
البته این صحبت خیلی از پدر و مادرها هم هست که تو شاید استعداد فلان رشته را نداری پس خودت را زجر نده و به دنبال یک رشته در حد استعدادهایت باش. یعنی وقتی با طرز تفکر نادرست پذیرفتید که استعداد یک توانایی ذاتی و ژنتیکی است آنگاه بی اختیار می پذیرید که اگر کوچکترین شکستی خوردید پس مستعد قبول شدن در آن رشته نیستید.
استعداد همین حالا هم در بین بزرگان علم عصب شناسی بی معنا شده و تا چند دهه دیگر، به طور فراگیر در تمام جهان صحبت از این می کنند که استعداد وجود ندارد و همه چیز فقط مغز است و مجموعه از اتفاقاتی که برای شما رخ داده است. پس چه بهتر که پیشگام باشیم و از همین امروز، با شناخت عملکرد مغز و رشد شخصیت خود، دست از کلیدواژه های غیر علمی و غلط که مربوط به کاوش های روزهای اولین روانشاسان بوده است برداریم و دنبال آزمون استعدادیابی نباشیم و بیاموزیم که  ما باید به نیازهای انسانی خود پاسخ دهیم. 
به عنوان یک تمرین، خیلی خوب می شود اگر به این سوال همگی پاسخ بدهیم؛ وقتی دانش آموزی می گوید استعداد حفظ کردنی دارم و استعداد حل مسئله ندارم ترجمان حرفش چه می شود؟



چگونه استعداد خود را کشف کنیم؟ + قسمت اول

استعداد و استعداد یابی از آن موضوعاتی است که در بین دانش آموزان و داوطلبان کنکور، بسیار رواج دارد به طوری که اکثر این عزیزان به دنبال بهترین آزمون استعداد یابی و یا تست های معتبر جهانی هستند تا استعداد خودشان را کشف کنند. من قصد نداشتم در کلبه مشاوره به موضوع استعداد و استعدادیابی بپردازم زیرا این قصه سال هاست برای طرفداران روانشناسی رفتارگرایی تمام شده است اما پیامی که هفته گذشته دریافت کردم، مرا به فکر فرو برد که شاید این نیاز برای دانش آموزان به درستی تعریف نشده و چه بسا لازم باشد در مطلب این هفته به صورت مقدماتی و در مطلب هفته بعد به صورت اختصاصی در مورد استعداد یابی بنویسم.
یکی از مخاطبان محترم کلبه مشاوره در هفته گذشته، سوال بسیار کاملی در مورد شرایط خودش از بنده پرسید که از ایشان اجازه گرفتم که برای مطلب شنبه این هفته کلبه مشاوره، به بررسی جزییات و کلید واژه های به کار رفته در این پیام بپردازم چون معتقدم، آنچه ایشان در پیام خویش پرسیده است می تواند دغدغه و طرز تفکر طیف گسترده ای از کنکوری ها باشد. ابتدا متن پیام ایشان را با هم بخوانیم:
 من 24سالمه و تازه از زمستون پارسال انگاری از خواب بیدار شدم و فهمیدم شخصیتم اصلا شخصیت یه ادم موفق نیست. جریان اینه که من همیشه با صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها رو میگرفتم و دلیلشم اینه که یه درسی رو که معلم تدریس میکرد کاملا گوش می کردم و بارها شده بود زنگ تفریح می نشستم تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم حتی دوسال دبیرستانم اینکارو با دبیر ریاضیم انجام میدادم.
این یه نمونه کوچیکشه من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد ولی امان از شخصیتی که باید ساخته میشد و نشد و با سر منو زمین زد و از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت راحت بگم بعد 5 سال کنکور دادن فهمیدم نه یه جای کار میلنگه کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود.
بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت و... . فهمیدنش دردناک بود و دیر شایدم مغرور بودم که زودتر نفهمیدم. شاید تنها کار مثبتی که انجام دادم این بود که نرفتم رشته های پیراپزشکی وقتی بهشون علاقه ای نداشتم.
حالا اقای جدیدی این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم ولی من فقط دارم سعی میکنم درس بخونم حتی گاهی گریه میکنم و درس میخونم سعی میکنم خودمو راضی کنم که این شخصیت سازی غلط میتونه زمینه پیشرفت منو دراینده فراهم کنه مثلا این آفت میتونست 10 سال دیگه وقتی وسط یه کار تحقیقاتی بودی خودشو نشون بده و باعث بشه تو کلا از هدفات دست بکشی.
این حرفا قانعم میکنه ولی خیلی طول نمیکشه که دوباره مغزم ارور میده و میگه این حرفا واسه دلخوش کردنته وگرنه تو 5 سال از زندگیت عقبی.
راحت بگم اقای جدیدی من چمه؟؟ چیکار کنم این همه تو ذهنم دعوا نباشه وعذاب وجدان راهمو سد نکنه؟ لازمه برم پیش روانشناس ودرمان بشم؟ من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم!

اطمینان دارم که طیف وسیعی از کنکوری ها با خواندن این پیام، به یاد برخی از تشابه های رفتاری خودشان با این مخاطب گرامی افتاده اند و اتفاقا دلیل انتخاب این پیام برای تحلیل و بررسی نیز همین بوده است. اگر اجازه بدهید روی کلیدواژه های این پیام و طرز تفکرهای پشت آن صحبت کنیم تا به درک عمیق تری از وضعیت این فرد و افراد شبیه ایشان برسیم؛ البته در مطلب این هفته از کلیدواژه استعداد عبور می کنیم و ابتدا تکلیف کلیدواژه های دیگر این پیام را روشن کنیم و در مطلب هفته بعد به طور جامع به استعداد یابی و تست های مرتبط به آن ورود کنیم.
شخصیت یک فرد موفق اولین کلیدواژه مهم این پیام است؛ آنچه ایشان به درستی از آن یاد می کند، شخصیت فرد موفق است. قطعا کسی که می خواهد به موفقیت برسد بایستی طرز تفکر درستی در مورد مغز، خاطرات، احساسات، تصمیم گیری و رفتار و سایر کلید واژه های پیرامون موفقیت داشته باشد. به عبارت دیگر، تمامی این عوامل در کنار یک دیگر است که زندگی یک فرد را می سازد. 
ایشان، توانسته است به تحلیل درستی از شخصیت خودش برسد و فاصله خود را با یک شخصیت موفقیت آمیز حساب کند. این اتفاق بسیار مثبت است، کاری که یکایک ما نیاز داریم آن را مشخص کنیم. به طور مثال من در مورد موفقیت، شکست، حرف مردم، سن و سال، فرهنگ کشورم، دوباره از نو تلاش کردن، استرس، ترس، افکار منفی، نیازهای انسانی و از همه مهمتر عملکرد مغز در راستای موفقیت چگونه می اندیشم و آیا با این طرز تفکر و اندیشه، می شود به موفقیت رسید؟
آیا من اختلال های رفتاری مثل وسواس، شک، پشت گوش اندازی، دقیقه نودی بودن، کمال گرایی، زندگی موازی، چند پتانسیلی بودن و یا ضعف در تصمیم گیری دارم یا خیر؟ بررسی که می تواند باعث بیرون زدن مشکلات و افکار نادرست شود و فرد با تجزیه و تحلیل و رفع این موانع می تواند شخصیت موفق تری از خودش بسازد. ایشان به درستی توانسته به درک درستی در مورد آنچه هست و آنچه باید باشد، برسد.
صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها عبارت مهم دیگر این پیام است. بسیاری از دانش آموزان و داوطلبان کنکور به من می گویند: خوشبحال کسی که همه زندگی اش خاطرات مثبت است، چون او خاطره منفی و نا امید کننده ای ندارد و با تمام وجود درس می خواند. اما امروز می خواهم افق جدی تری را به شما نشان دهم. وجود خاطرات مثبت اگر بیشتر از خاطرات منفی، خطرناک نباشد حداقل به اندازه خاطرات منفی خطرناک است.
یکی از همین خاطرات مثبتی که باعث شکل گیری طرز تفکر نادرست می شود را در زندگی این داوطلب کنکور مشاهده می کنید. ایشان همیشه با صرف کمترین وقت در دوران مدرسه، توانسته اند بهترین عملکرد و نتیجه را داشته باشند. هرگز نیاز نداشته اند که خیلی زحمت بکشند و یا برای بدست آوردن موفقیت های در سطح مدرسه تلاش بیش از اندازه کنند.
همین خاطرات مثبت باعث شکل گیری یک طرز تفکر نادرست در او شده است. در دراز مدت این گونه از دانش آموزان و داوطلبان کنکور، به افراد دقیقه نودی تبدیل می شوند. آن ها باورشان بر این است که برای موفق شدن نیاز به تلاش زیاد نیست. در واقع تمام خاطرات شان این موضوع را تایید می کند. 
بنابراین، خاطرات مثبت هم می توانند باعث خطاهای ذهنی و عملکردی ما شوند که در پیام ایشان به خوبی این موضوع روشن بود. به طور کلی زندگی با خاطرات مثبت و منفی به یک اندازه خطرناک است و ما بایستی بیاموزیم بر اساس نیازهای انسانی و هدفمان حرکت کنیم نه بر اساس آنچه به عنوان سابقه ذهنی ثبت و ضبط کرده ایم.
تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم یکی از اشتباهات ایشان است. شاید تعجب بر انگیز باشد که این جمله به ظاهر زیبا و دلنشین یکی از اشتباهات این داوطلب کنکور بوده است. حتما سوال پیش می آید که چرا کار کردن روی فرمول های ریاضی-فیزیک و کشف راه حل های جدید اشتباه می باشد؛ پاسخ بسیار روشن است، هدف او از زندگی چیست؟
ما آنقدر فرصت نداریم که هر چیزی را تجربه کنیم. این جمله غم انگیز است اما واقعیت دارد. دنیای امروز به افراد متخصص نیازمند است ولی ذهن اکثر ما به دنبال بو علی سینا شدن است در حالیکه فراموش می کنیم در زمان بو علی، پیشرفت علم به این اندازه نبود و افراد در آن زمان ها، فرصت داشتند روی موضوعات مختلف فکر کنند و آنچه می گفتند نسبت به علم امروزی مان بسیار سطح پایین تر بوده است.
اما دنیای گسترده امروز که دو پزشک با دو تخصص متفاوت به راحتی حرف هم را متوجه نمی شوند از بس گرایش ها تخصصی و دور از هم شده است، چطور فرصت پیدا می کنیم که در مسیری به جز هدفمان قدم برداریم؟ من دانش آموز کلاس دهمی را می شناسم که کلاس مهارت های گلدوزی، خیاطی و مهارت های هفت گانه ICDL را شرکت می کرد در حالیکه هدف او پزشک شدن بود.
از او خواستم به من بگوید که با شرکت در این کلاس ها چند درصد به درصدهای کنکورش اضافه می شود. هدف اصلی او پزشک شدن است در نتیجه باید همه فعالیت هایش تابع هدفش باشند. اگر همین دانش آموز در کلاس های زبان انگلیسی موسسات بیرون شرکت می کرد و از کلاس دهم روی زبانش کار می کرد حداقل روی یکی از درس های کنکورش به تسلط  رسیده بود.
بنابراین ما آنقدر فرصت نداریم که روی هر چیزی سرمایه گذاری کنیم، اگر هدفتان مشخص است پس باید تمام وقتتان جهت برنامه ریزی برای رسیدن به هدفتان صرف شود و روی شاخه های دیگر زندگی نکنید. 
بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد؛ یکی از مهمترین جملات این پیام است. این مورد هم چیزی شبیه به خاطرات مثبت است. سال ها قبل با فردی کار می کردم که آن دانش آموز بارها بابت تمیز بودن و نظافت های طولانی مورد تشویق مادر و خاله هایش قرار گرفته بود. او آنقدر از این تشویق ها لذت برده بود که به فردی وسواسی تبدیل شده و هر روز چیزی حدود 4 ساعت را صرف نظافت خانه و اتاق و حتی پاک کردن جلد کتاب هایش می کرد.
ایشان نیز، دقیقا با تشویق های نادرست، در مسیری غلط قرار گرفته است. این داوطلب کنکور را بابت چیزی تشویق می کردند که در مسیر هدفش نبوده است و وجود این تشویق ها باعث شده تا او هر روز، بیشتر و بیشتر در این مسیر قدم بگذارد در حالیکه آدرس را اشتباهی رفته و برای رسیدن به هدفش بایستی کارهای با کیفیت تری انجام می داد. 
اگر کسی ما را تشویق می کند، دلیل بر درستی کارمان نیست. شاید ما دونده خوبی باشیم که با سرعت عالی مشغول دویدن هستیم ولی در مسیر اشتباهی دویدن انسان را قهرمان نمی کند. از امروز، مراقب تمام تشویق ها باشید، تابلوی راهنمای شما هدفتان است. اگر در مسیر هدفتان هستید همه چیز مرتب است ولی اگر مسیر را اشتباهی رفته اید حتی دنیا دنیا هم تشویق شوید به هدف نمی رسید.
قرار نیست هر خاطره مثبت یا تحسین شدن به معنای درست بودن کار تلقی شود در نتیجه فقط و فقط یک تابلو یک راهنما یک قانون وجود دارد و آن هم هدفی است که برای خویش تعریف کرده اید. البته ایشان در این جمله نوشته اند که تحسین شدن باعث شده استعدادهایش روز به روز بهتر شود که بعدا خواهیم آموخت که استعداد نه بلکه مهارت هایش روز به روز گسترش یافته است.
از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت، جمله غم انگیز این پیام است. می گویم غم انگیز چون توقع دارم یک داوطلب کنکور، از نیازهایش صحبت کند. ما انسان ها بر اساس شرایط زندگی مان به یک سری از کلیدواژه ها مثل ثروت، جایگاه اجتماعی، اعتبار، قدرت استقلال، آزادی عمل، تایید شدن، نفوذ و... نیاز داریم. هرکسی هم این کلیدواژه ها را بر اساس نیازهای خودش اولویت بندی می کند. کسی را می شناسم که هدفش از پزشک شدن فقط این بود که بتواند مستقل زندگی کند. او نیاز داشت مستقل باشد و راهش را در این مسیر پیدا کرده بود.
او را هدفمند می دانم چون خیلی دقیق از نیازهایش صحبت کرده است اما وقتی یک داوطلب کنکور از آرزوها سخن می گوید، غم مرا فرا می گیرد. آنچه آموخته ام به من یادآور می شود که آرزوها، ایده آل های ذهنی هستند که مغز برای تخریب کردن ما می سازد و هیچ آرزویی قرار نیست محقق شود. آن ها هستند تا شما را سرکوب کنند و مغز بگوید تو به آن ها نرسیده ای، پس لیاقت زندگی را نداری.
مغز با این روش به راحتی انسان را مهار می کند و نمی گذارد او بخواهد در راه رسیدن به اهدافش انرژی مصرف کند. بنابراین از یکایک شما خواهش می کنم از امروز، روی نیازهای انسانی خود متمرکز شوید و از هدف صحبت کنید. هدف آن چیزی است که برایش برنامه دارید و باید به آن برسید تا به سلسله نیازهای انسانی خود پاسخ دهید.
آرزوها همین الان باید دور ریخته شوند، ما انسان ها به آرزو نیاز نداریم. البته شاید برخی به من بگویند که سخت می گیرم و فرقی ندارد، هدف و آرزو یک چیز هستند و حالا یکی اسمش را هدف می گذارد و دیگری می گوید آرزو. من هم قبلا اینطور فکر می کردم که این ها فقط یک تلفظ هستند اما آنچه واقعا رخ می دهد اینطور نیست.
آنچه در دنیای عملی مشاهده می کنیم این است که آرزو همان ایده آل ذهنی و دست نیافتنی است و هدف آن چیزی است که روی آن فکر شده است. یعنی تفاوت فقط در کلمه و استفاده از واژه نیست بلکه مسئله خیلی جدی تر است. طرز تفکرها در برخورد با این دو واژه متفاوت است و برای همین معتقدم باید از هدف سخن بگوییم. ما باید از مرحله آرزو داشتن عبور کرده و در مورد نیازهای روزمره مان و آنچه باید به زندگی مان اضافه شود، صحبت کنیم.
با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود؛ یکی از جملات ناقص این پیام است. در مورد استعداد که صحبت می کنیم اما لازم است بدانید با پشتکار هم نمی شود پزشک شد. در واقع برای رسیدن به یک هدف، فقط اینکه پشتکار داشته باشی جمله ناقصی است.
به عبارت دیگر، ذهنیت پشت این جمله می گوید: کسانی که پزشکی قبول نمی شوند؛ افرادی هستند که پشتکار ندارند. در حالیکه باید بدانید خیلی از افراد هم پشتکار داشته اند و اتفاقا زمان زیادی هم درس خوانده اند اما بازهم پزشک نشده اند زیرا پشتکار تنها عامل نیست.
از این رو گفتم که این جمله ناقص است. طرز تفکر شما باید اینطور شکل بگیرد: برای موفقیت در کنکور نیاز به شکل گرفتن یک شخصیت موفقیت است. یعنی فرد طرز تفکر درستی در مورد کلیدواژه های موفقیت، شکست، تلاش، از نو شروع کردن، حرف مردم، هدف، ترس، استرس، فشارهای روانی، افکار منفی، خاطرات، احساسات، اختلال های روحی و فکری مثل وسواس مطالعاتی، دقیقه نودی بودن و طرز عملکرد مغز و همچنین روش درست درس خواندن، برسد تا بتواند به درستی در مسیر موفقیت برای کنکور، خودش را مدیریت کند. اینطور نیست که صرفا با داشتن پشتکار همه چیز درست شود.
به طور مثال، اگر فردی، وسواس نظم داشته باشد و پشتکارش هم عالی باشد، قطعا به دلیل وسواس در دراز مدت دچار فرسایش می شود در نتیجه گفتن این جمله که پشتکار داشته باشی پزشک می شود جمله ای ناقص و غیر علمی است.
بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت، بهترین جمله این پیام است. کلیدواژه های موجود در این جمله را در مطالب مختلف کلبه مشاوره بحث کرده ایم که اگر کسی تمایل داشته باشد می تواند آن مطالب را مطالعه نماید تا به درک عمیق تری از این مفاهیم برسد. چون یک به یک این مفاهیم همان چیزهایی هستند که کم کم شخصیت موفقیت شما را می سازد. آن چیزی که تاکید بسیار داشتم که هر دانش آموز کنکوری باید به آن برسد را این مخاطب محترم به خوبی در مورد خودش بیان کرده است. 
بسیار خوشحالم این مخاطب توانسته به درک درستی از فرمول عملکردی مغزش برسد و بداند که پدال های ترمز زندگی اش چه کلیدواژه هایی هستند و مغزش اگر بخواهد جلوی او را بگیرد با فشار روی چه کلماتی، می تواند او را از پای در آورد. این بزرگترین دستاورد زندگی یک انسان است. بالاترین سطح خودشناسی این است که بدانید فرمول زندگی تان چیست و چطور می اندیشید، چگونه متوقف می شوید و اگر مغز بخواهد به شما ضربه بزند با چه روشی این کار را اجرا می کند.
این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم، جمله ای از این پیام است که ناشی از فرهنگ نادرست تربیتی ما است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا، اگر شما بعد از چند سال وقت گذاشتن بتوانید به درک درستی از شرایط خود برسید، شما را فردی ارزشمند و موفق می دانند و به ده ها برنامه تلویزیونی دعوت می شوید تا از این خود شناسی سخن بگویید.
تبدیل به سخنران برجسته ای می شوید که همه می خواهند بدانند که چطور توانسته اید به درک دقیقی از مدل زندگی و افکارتان برسید تا آن ها هم به شیوه شما به فکر بهتر کردن زندگی شان باشند. مردمان آن کشورها آموخته اند که برای از بین بردن یک ویژگی منفی مثل عصبانیت شما می توانید چند سال در دوره های مختلف شرکت کنید تا به انسان آرام تری تبدیل شوید ولی در کشور ما اگر اینکار را کنید یک فرد منفی هستید. جالب است مردم ساعت ها در شبکه اجتماعی حضور دارند و هزاران دقیقه وقت تلف می کنند اما اگر کسی وقت خود را صرف شناخت خودش کند، او را یک انسان شکست خورده می پندارند.
اگر ایشان که توانسته به درک درستی از فرمول عملکردی مغزش برسد در هر کشور پیشرفته ای بود و کتابی در مورد این شرایط و نحوه دست یافتنش به این خودشناسی می نوشت جزء پرفروش ترین کتاب های آن کشور می شد. مردم آن کشورها تشنه شنیدن خودشناسی و درک دقیق از نحوه عملکرد مغز هستند. اما سهم ایشان به دلیل تربیت نادرست به جای آنکه لذت بردن از خودشناسی باشد، افکار منفی است.
مدلی که ما در آن تربیت شده ایم مدل ایستگاه قطار است. همانطور که قطار از یک مبدا شروع به حرکت می کند و در ایستگاه های مختلف می ایستد و در هر ایستگاه عده ای پیاده و سوار می شوند، ما نیز چنین دیدگاهی داریم. فرهنگ مان به یکایک ما آموخته است که باید در هفت سالگی در ایستگاه ابتدایی پیاده شوی و بدون هیچ وقفه و بدون افتادن، سال به سال بالا بروی و در ایستگاه دوره اول متوسطه با کسب بهترین نمرات خود را به دوره دوم متوسطه و کنکور برسانی.
در همان سال اول هر رشته ای قبول شدی بروی و بعد از گرفتن مدرک، کاری برای خودت پیدا کنی و یا اگر پسر هستی سربازی بروی و بعد کاری پیدا کنی و در نهایت ازدواج کنی و بعد از چند سال بچه دار شوی و با آمدن بچه نیز حق نداری به فکر خودت باشی و باید همه عمرت را برای بچه ات بگذاری. 
مردم کشور من حتی اگر کسی در 20 سالگی ازدواج کند نیز او را گناهکار می دانند چون معتقدند باید اول لیسانس داشته باشی و بعد ازدواج کنی. در حالیکه ازدواج هیچ ربطی به مراحل تحصیل ندارد ولی این زندگی قطاری طاقت ندارد شما بخواهید نظم را به هم بزنید. 
در چنین مدل فکری، هیچ کسی حق اشتباه کردن ندارد. کسی حق ندارد یک سال تحصیلی را دوبار بخواند. کسی نباید بگوید من کل زندگی ام را اشتباه کردم و دلم می خواهد از اول شروع کنم. از ابتدا شروع کردن در فرهنگ کشورمان نشانه حماقت است. در دوران ابتدایی شعرهایی می خواندیم که متاسفانه به معنای آن آگاه نبوده ایم ولی الان میفهمم که آن شعرها در بین کودکان خوانده می شد تا کسی جرات نکند به فکر دو ساله شدن در هیچ پایه تحصیلی باشد.
این مدل فکری به کنکور که می رسد، معنی هدف را درک نمی کند. قطار در هر ایستگاه فقط یک بار توقف می کند پس چرا باید برای رسیدن به یک هدف بارها و بارها تلاش کنی؟ در مدل قطاری، تو اگر در سن 24 سالگی فهمیده باشی که مدل فکریت چیست یک بازنده هستی ولی همین شما اگر در هرجای دنیا بودی الان در بهترین برنامه های تلویزیون مشغول سخنرانی و راهنمایی دیگر اعضای جامعه بودید.
شما را می پرستیدند که به درک درستی در مورد خود رسیده اید ولی در مدل تربیت شدن ما، حق دارید که بگویید به زندگی تان گند زده اید. مدل تربیتی مردم کشور مان فرد موفق پرورش نمی دهد. هرکسی که موفق می شود مطمین باشید با این مدل تربیتی مخالفت کرده و متفاوت اندیشیده است. 
تا مادامی که طرز تفکر شما ریشه در مدل تربیت قطاری دارد، آنگاه است که حس بدی به خود و زندگی تان دارید ولی خواهش می کنم به سطح عمیق تری از زندگی فکر کنید. شما 5 سال هزینه کردید تا بفهمید چه تربیت نادرستی دارید، اخلاق های بدی دارید و مدل فکری تان اشتباه است. شما 5 سال خرج کردید تا بفهمید چگونه هستید و این عالی است زیرا میلیون ها انسان، کل عمرشان تمام می شود و فقط یک آدم آهنی بوده اند بدون اینکه به درک دقیقی از مجموعه رفتارهایشان برسند.
من فردی را می شناسم که در سن 36 سالگی، در کشور آلمان تصمیم گرفت کل زندگی اش را طور دیگری بنویسد یا معلم فرانسوی را می شناسم که پزشکی را رها کرده و تاریخ و زبان خوانده است تا معلم شود چون فهمیده اشتباه کرده است. در کشور خودمان هم کسانی هستند که مسیر زندگی شان را به یک باره تغییر داده اند و به فرد بهتری تبدیل شده اند.
شما تحت فشار دو کلیدواژه هستید؛ اول سن دوم تربیت غلط که به شما می گوید باید در ایستگاه های مختلف زندگی قرار بگیرید. وقتی مثل الگوی فکری اکثر مردم فکر کنید باید حالتان بد باشد اما یادتان هست که در مطلب «هزینه های موفقیت» در این خصوص صحبت کردم که موفق شدن هزینه دارد. یکی از آن هزینه ها همین است که شما مجبورید با فرهنگ حاکم بر تربیت چندین ساله زندگی تان مخالفت کنید.
می دانم سخت است چون خودم نیز مجبور شدم سال ها با تریبت های غلط که شخصیتم را ساخته بود، بجنگم و به خوبی درک می کنم که مخالفت کردن با فرهنگ قطاری که همه مردم کشور درگیرش هستند و پیش هرکسی بروی در مورد سن و سال و دیر و زود شدن صحبت می کند، چقدر سنگین است که بخواهید به این فکر کنید که 5 سال داده ام تا بفهمم چه کسی هستم. 
اما مجبوریم هزینه ها را پرداخت کنیم تا به انسان متفاوتی تبدیل شویم. اگر قرار باشد شما شبیه مردم عادی فکر کنید و با مقیاس های آنان خود را بسنجید آنگاه است که زجر می کشید. تصمیم بگیرید که با مقیاس موفق ها خود را اندازه بزنید. همان هایی که عمرشان برای بدست آوردن یک فرمول هزینه کرده اند تا نام شان در تاریخ ثبت شود. آن هایی که 20 سال تلاش کردند و نتیجه کارشان یک جمله شد: این روش جواب نمی دهد باید دانشمندان از روش های دیگری استفاده کنند.
در ضمن یادتان باشد همین عدد 5 نیز بخاطر طرز تفکر در زندگی ما است. در واقع شما معتقدید باید در سن 19 سالگی به دانشگاه می رفتید و الان 24 ساله هستید و هنوز به دانشگاه نرفته اید. بنابراین خود این عدد 5 نیز ساخته مدل تربیتی غلط رواج یافته بین ما است. چون شما معیارتان برای همین 5 سال نیز استفاده از مدل تربیتی قطاری است.
این را از آن جهت گفتم که یادآور شوم تمام حساب و کتاب های شما ریشه در فرهنگ تربیتی قطاری دارد. آنچه که فرد موفق پرورش نمی دهد پس شما نیاز دارید به انسان قوی تری تبدیل شوید به طوری که هزینه های مخالفت با زندگی قطاری را می پردازد و همیشه یادش می ماند اگر مدل تربیتی او و مردمش درست بود الان به یک سخنران موفق تبدیل می شد که در رسانه ها در مورد چگونگی درکش از عملکرد مغز سخن می گفت و شاید کتابی می نوشت که همه برای خواندنش لحظه شماری می کردند.
شما همین حالا موفق هستید چون به درک دقیقی از چیزی که هستید رسیده اید همان نقطه قوتی که اکثر انسان های اطرافتان همچین درکی را ندارند. اگر می خواهید موفق باشید باید خط کش های ذهنی تان را تغییر بدهید و از تربیت های نادرست دست بردارید.
تا مادامی که نقشه ذهنی شما مدل قطار و سن و سال باشد، مطمین باشید زجر می کشید چون از درون می خواهید موفق باشید ولی نحوه تربیت شما تاکید می کند شما بازنده هستید. پس یا باید بازنده باشید یا باید بپذیرید که با مدل قطار و ایستگاه هیچ فردی موفق نمی شود چون لازمه موفق شدن اشتباه کردن است.
این متن تمام نشده است، هفته آینده در مورد استعداد و استعدادیابی صحبت می کنم، چیزی که در این متن بارها و بارها از آن یاد شد و یکی از سنگین ترین ریشه تمام مشکلات انسان امروزی است. استعداد و استعدادیابی را باید به طور دقیق بررسی کنیم. هفته بعد در موردش صحبت می کنیم و دنیای بهتری را درک خواهیم کرد. هیچ دقت کردید که وجود تفکر های نادرست چطور می تواند زندگی را به آدرش اشتباهی راهنمایی کند؟ در مطلب بعدی خواهید دید که درک نا درست از استعداد چطور می تواند یک انسان را به فردی عادی و بی هدف تبدیل کند.


کم شدن انگیزه به علت طرز تفکر کوه نوردی

اگر از من بپرسند، یکی از ریشه ای ترین دلایلی که باعث کم شدن انگیزه در سال کنکور می شود را نام ببرم، قطعا طرز تفکرکوه نوردی را معرفی خواهم کرد. آنچه به صورت تجربی درک کرده ام این است که اکثر کنکوری ها، تصوری که از مسیر موفقیت در کنکور دارند به صورت کوه است که از نقطه ای شروع می کنند و هر روز گام هایی بر می دارند و به درجه بهتری نسبت به دیروز خود می رسند.
آن ها انتظار دارند که هر روز در جایگاه بهتری نسبت به دیروز خودشان باشند، یک قدم به هدف نزدیک تر شده و فرایند درسی و برنامه ریزی شان عالی تر از قبل شود. اما آنچه واقعیت دارد این است که مسیر موفقیت در کنکور به هیچ وجه شبیه کنکور نیست. برای آنکه به درک متقابل برسیم از تصویر زیر کمک می گیرم. 
مسیر موفقیت در کنکور افتادن دارد

آنچه در این نمودار کشیده ام یک طرز تفکر اساسی را می سازد. دیدگاهی که اگر از همین تصویر در ذهن تان بماند آنگاه است که انگیزه تان را در بالاترین سطح نگاه می دارید و مغزتان نمی تواند به شما فشار وارد نماید. اما این تصویر در مورد مسیر موفقیت در کنکور چه اطلاعاتی به ما می دهد؟
این تصویر می گوید که دیدگاه کوه نوردی کردن در کنکور یک طرز تفکر نادرست و غلط است. اگر دانش آموز یا داوطلب کنکوری عقیده اش بر این باشد که هر روز باید بهتر از دیروز باشد آنگاه است که پس از چند روز درس خواندن با فرسودگی رو به رو می شود. گمانی که باعث شده اکثر کنکوری ها با دیدن حجم مشکلات، خود را ناتوان تصور کرده و انگیزه شان را از دست بدهند.
مدلی که این تصویر ساده معرفی می کند دقیقا منطبق بر زندگی یک داوطلب کنکور است. وقتی روز اول برای درس خواندن شروع می کنید و با هزار امید و انگیزه در مسیر کنکور قدم بر می دارید؛ کم کم اوج می گیرید و روی مسیر بنفش رنگ شروع به صعود می کنید ولی این به معنای پایان یافتن کار نیست بلکه مطمین باشید بعد از چند روز دچار یک یا چند چالش می شوید که چالش ها را با خط عمودی سیاه رنگ نشان داده ام.
این چالش ها می توانند آنقدر قوی باشند که شما را از صعودی که کرده اید، پایین بیندازند. فشارها و دغدغه هایی که با آن رو به رو می شوید می تواند درونی یا بیرونی و یا از جنس درس باشد. موضوع این نیست که چالش ها چه چیزهایی هستند چه همه ما مغزمان را درک کرده ایم و می دانیم که حتی این مغز می تواند با افکار دروغین نیز ما را گول بزند. بنابراین قطعا مغز برایمان مانع تراشی می کند خواه این مانع واقعی باشد یا شاید هم ذهنی و کلک باشد.
آنچه در این نمودار مهم است، نحوه برخورد شما در زمانی است که از قله اول به دره اول می افتید. در کل دو برخورد با این افت وجود دارد؛ اول آنکه نا امید شویم و احساس ناتوانی کرده و انگیزه خود را از دست بدهیم و دوم آنکه بپذیریم مسیر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور برای موفقیت دقیقا اینطوری است و موظف هستیم هر بار که سقوط می کنیم آن را حل کرده و دوباره اوج بگیریم.
البته باید بدانیم با دوباره اوج گرفتن، قرار نیست بحران ها تمام شوند قطعا باید منتظر دغدغه بعدی باشید که دوباره شما را به خودش مشغول می کند. این روند موفقیت تا انتها ادامه دارد. هرکسی این نمودار را درک کند و با خودش به این نتیجه برسد که هر روز باید برای رو به رو شدن با مشکلات از خواب بیدار شود و ممکن است امروز با یک یا چند چالش جدید رو به رو شود آنگاه است که انگیزه اش را تقویت می کند.
ما قرار نیست دایما در حال اوج باشیم. قطعا موانعی برایتان رخ می دهد که شما را به پایین پرتاب می کند ولی قدرت و شکوه شما در این است که از آن پایین دوباره شروع کنید و به اوج برسید ولی بازهم به پایین پرتاب می شوید. مسیر موفقیت هیچگاه خالی از موانع نمی شود. همیشه دره هایی وجود دارند که محکوم به عبور از آن ها هستید.
از امروز به بعد، طرز تفکر کوه نوردی و اوج گرفتن و هر روز بهتر از دیروز شدن را در سطل زباله بریزید زیرا آن طرز تفکر غلط است و کار نمی کند. یک داوطلب کنکور قرار است هر روز درگیری های تازه ای را تجربه کند. این دغدغه ها می توانند مبارزه با مغز حیوانی و افکار و احساسات باشد یا چالش ها می توانند از نوع درسی و ضعف های مبحثی باشند یا مشکلات خانوادگی و ... . هرچه که هستند همیشه حضور دارند و ما را می خواهند به توقف هدایت کنند ولی هنرمندی خود را نشان می دهیم و وقتی در دره ها هستیم خیلی زود به مسیر باز می گردیم.
یادتان باشد مغزتان بیشترین بحران سازی را وقتی می کند که در دره ها حضور دارید. او قطعا شما را می ترساند، استرسی می کند و دلهره در وجودتان ایجاد می کند. مغز به خوبی می داند اگر وقتی در وسط یک چالش هستید ته دل شما را خالی کند خیلی راحت می تواند انگیزه تان را کور کرده و متوقف تان کند.
مغز بیشترین حملات روحی را وقتی می کند که یک سقوط به دره داشته باشید. زیرا مغز در طی دوره تکاملش آموخته است که باید جلوی اوج گرفتن را بگیرد. برای همین است که شروع کردن برای ما انسان ها خیلی سخت است و اکثرمان ماه ها طول می کشد تا یک حرکت ساده بزنیم و حتی برخی از ما انسان ها تا آخر عمرشان کاری که باید انجام می دادند را شروع نمی کنند.
به هرحال، یادتان باشد، مغز حیوانی مان، همیشه این ترفندهای افزایش فشار روحی را در زمان چالشی شدن زندگی، روی ما پیاده سازی می کند و اگر فقط و فقط همین تصویر ساده در ذهن تان باشد که یک دانش آموز کنکوری همیشه باید با دغدغه های درونی و بیرونی رو به رو شود و زیر این فشارها خودش را به موفقیت برساند و افت کردن و پایین پرتاب شدن امری کاملا طبیعی در راه رسیدن به موفقیت به کنکور است آنگاه است که هیچگاه انگیزه تان را از دست نمی دهید. 
من این تصویر ساده را الگوی ذهنی یک فرد موفق در کنکور می دانم. هرچقدر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور به این نمودار پایبند باشد آنگاه است که با سطح آگاهی بالاتری زندگی می کند و قطعا می تواند از پس فشارهای ساختگی مغزش نجات پیدا کند. طرز تفکر کوه نوردی را فراموش کنید. همیشه یک دره هست، شوکه نشویم و فقط تصمیم بگیریم راه حل داده و پیشرفت کنیم.


درس خواندن به حالت دراز کش ایرادی دارد؟

یکی از پرسش های پرتکرار در مورد مطالعه و درس خواندن این سوال است که آیا به حالت دراز کش درس خواندن، ایرادی دارد یا خیر؟ در این مطلب می خواهیم به بررسی این پرسش از زوایای مختلف بپردازیم، اما سخن آخر را همین ابتدا می گویم که درس خواندن طولانی مدت به حالت دراز کش، آسیب هایی برای چشمان و  آناتومی بدن شما در پی خواهد داشت.
زاویه دید اول در مورد دراز کش درس خواندن: آناتومی ستون فقرات انسان به گونه ای است که در تصویر زیر مشاهده می کنید. یعنی دو انحنا، در ناحیه کمر و گردن وجود دارد که این دو انحنا به روی دو پا راه رفتن انسان کمک می کند. هرگاه این شکل و شمایل ستون فقرات تحت فشار قرار بگیرد، احساس کمر درد یا گرفتگی در ناحیه پشت کتف ها و گردن را در پی خواهد داشت.
ستون فقرات

وقتی به حالت خوابیده روی شکم قرار می گیرید و می خواهید مطالعه کنید، انحنای کمرتان فشار زیادی را تحمل نمی کند ولی انحنای مربوط به گردن، کاملا تحت فشار قرار می گیرد. زیرا سرتان در صورت دراز کش، به سمت بالا کشیده می شود و همین حالت، فشار به این قسمت می آورد.
اگر به مدت طولانی در این حالت قرار بگیرید، آنگاه درد در ناحیه گردن، را حس خواهید کرد. فشار به مهره ها و احساس نامطلوب در هنگام چرخاندن گردن نیز از عوارض دیگر، به حالت دراز کش درس خواندن است. بنابراین، هرگز به مدت طولانی توصیه نمی شود که دانش آموز یا داوطلب کنکور، در حالت دراز کش قرار بگیرد و با این وضعیت درس بخواند.
زاویه دید دوم در مورد روی شکم  درس خواندن: وقتی خوابیده درس می خوانید، فاصله چشمان شما از کتاب هایتان حدود یک وجب می شود. این نزدیک بودن به نوشته های کتاب، استاندارد نیست. فشار آمدن به چشم ها، جدی ترین تهدید، دراز کش درس خواندن است که اغلب به آن توجه نمی شود. ما موظف هستیم که فاصله استاندارد تا صفحات کتاب را رعایت کنید. این فاصله حدود دو وجب دست هایتان است.
اگر بخواهید در حالت دراز کش، این فاصله را رعایت کنید، آنگاه مجبورید سر و گردن خود را به سمت بالا بکشید که در این صورت اولا مدت طولانی نمی توانید در آن وضعیت قرار بگیرید و دوما، فشار وارد شده به ناحیه گردن و کمر، باعث ایجاد دردهایی در پشت شما خواهد شد.
برخی از دانش آموزان و کنکوری ها از بالشت زیر قفسه سینه شان استفاده می کنند تا با این روش بتوانند ارتفاع خود با صفحات کتاب را افزایش دهند اما از این مورد غافل هستند که وجود بالشت زیر قفسه سینه، باعث فشار وارد شدن به ستون فقرات می شود و مشکل زاویه دید اول را تشدید می کند و باعث گسترش دردها در دراز مدت می شود.
زاویه دید سوم در مورد درس خواندن به حالت خوابیده روی شکم: حالت دراز کش درس خواندن، یک مقدمه خوب برای شروع خوابیدن و چُرت زدن است. اکثر افرادی که در حالت دراز کش قرار می گیرند پس از چند دقیقه، خوابشان می گیرد و به بهانه اینکه چشم بسته مرور می کنند، آرام آرام سرشان رو روی دست هایشان می گذارند و کم کم خوابشان می گیرد. در حالیکه آن دانش آموز یا داوطلب کنکور، به اندازه کافی خوابیده بوده است ولی حالت دراز کش، این شرایط را برای خوابیدن بیشتر و چرت زدن فراهم می کند.
اکثر تجربه ها از سوی کنکوری ها و دانش آموزان نشان می دهد که مطالعه موفقی از حالت دراز کش خود به یاد ندارند و همیشه پس از چند دقیقه یا با دردهای ناحیه کتف و گردن، مجبور به تغییر وضعیت هستند یا آنکه بی اختیار، خوابشان گرفته و مدت زمانی را از دست داده اند.
زاویه دید چهارم در مورد خوابیده درس خواندن: اکثر دانش آموزان و کنکوری ها، رویا پردازی خود را وقتی انجام می دهند که به حالت خوابیده یا درازکش هستند. تکرار رویا پردازی و خاطره بازی، در حالت دراز کش باعث می شود تا این دانش آموز یا داوطلب کنکور به محض اینکه در حالت خوابیده قرار می گیرد؛ زمینه برای فکر کردن و رویاپردازی اش شروع شود. به این حالت می گویم شرطی شدن کلاسیک.
شرطی شدن کلاسیک به این معناست که یک اتفاق باعث شکل گرفتن یک پاسخ غیر آگاهانه می شود. مثلا وقتی وارد خانه تاریک می شوید بدون آگاهی دنبال کلید هستید تا لامپ را روشن کنید. در واقع تاریک بودن با روشن کردن لامپ یک پیوند برقرار کرده است. حالا برای اکثر افراد، دراز کشیدن و خوابیدن پیوند سخت و محکمی با خیال پردازی خورده است و همین باعث می شود تا وقتی به حالت دراز کش قرار می گیرند، کم کم از حالت درس خواندن خارج و به دنیای رویاپردازی و خاطره بازی وارد شوند و به همین سادگی زمان مطالعه شان را از دست بدهند.
زاویه دید پنجم در مورد دراز کش درس خواندن: شما قرار است در روز کنکور، 4 ساعت را به صورت نشسته، کنکور بدهید برای همین بایستی در تمام روزهای قبل از کنکور، خود را برای این شرایط آماده کنید. به طوری که پس از چند ماه، بتوانید چندین ساعت بنشینید که من اسم این تمرین را، تمرین نشستن می گذارم.
حالا کسی که به صورت دراز کش برای مدت طولانی می خواهد درس بخواند، از این تمرین نشستن غافل می شود در نتیجه این افراد توانایی طولانی مدت نشستن را ندارند و همین امر باعث می شود تا در صورت طولانی نشستن احساس درد در ناحیه پهلوها کنند و بیقرار شوند و به جای آنکه تمرکزشان روی تست زدن باشد دایما در حال تکان خوردن روی صندلی هستند.
بنابراین به حالت دراز کش درس خواندن با نیاز شما در روز کنکور که لازم است حتما نشسته روی صندلی، آزمون بدهید همخوانی ندارد و بایستی خود را به نشستن عادت بدهید تا در یک بازه زمانی طولانی، به راحتی بتوانید طولانی بنشینید.
اگر کسی برای مدت محدود مثلا 30 دقیقه در طول یک روز، به صورت دراز کش درس بخواند، مشکل جدی پیدا نمی کند اما اگر دانش آموزان و داوطلبان کنکوری که قرار است همه یا نصف زمان درس خواندن خود را به حالت دراز کش باشند، به 5 زاویه دید بالا توجه کنند و بدانند که راه و رسم درستی را در پیش نگرفته اند. 
توصیه من به افرادی که برای ایجاد تنوع یا رفع خستگی می خواهند دراز کش درس بخوانند این است که می توانید یک درس حفظی را انتخاب کنید و به صورت ایستاده و در حال راه رفتن آن درس را در اتاق خود مرور کنید. این حالت خیلی بهتر از حالت خوابیده است و می توانید برای مدت بیشتری هم از این روش استفاده کنید تا هم تنوع و رفع خستگی از نشستن را رقم بزنید و هم اینکه آسیبی به خودتان نمی زنید.


دانش آموزان پایه نهم به درس علوم توجه ویژه کنند

در مطلب «آیا کسی که از پایه نهم یا دهم برای کنکور شروع کند، خسته می شود؟» به اهمیت شروع برای کنکور از پایه نهم پرداختم، اما به نظر می آید که برخی از دانش آموزان نهم، با گفتن این جمله که درس های کنکور از سال های دهم، یازدهم و دوازدهم می باشد و درس هایی که در پایه نهم می خوانیم هیچ تاثیری در کنکور ندارد، مطالعه کنکوری خودشان را عقب می اندازند. 
به همین منظور، تصمیم گرفتم که دانش آموزان کلاس نهم، یک دور نما بدهم، تا بدانند که درس های آن ها، پایه سازی برای درس های دهم، یازدهم و دوازدهم است و اگر از الان به درس های خودشان توجه کنند، قطعا گام مهمی را برای کنکور برداشته اند. در این مطلب، می خواهم اهمیت پایه سازی درس علوم نهم را در کتاب های مختلف کنکور بررسی کنم و از آنجا که این نوع مطالب را نیاز اساسی دانش آموزان نهم می دانم، در طول هفته های بعد نیز به سایر درس های شان می پردازم تا دیدگاه درستی در ذهن دانش آموزان پایه نهم ایجاد شود.
در یک جمله اگر بخواهم تمام صحبت هایم برای درس علوم را خلاصه کنم به این جمله می رسم که درس علوم پیش نیاز سه درس مهم زیست، شیمی و فیزیک کنکور است. در ضمن اگر کسی رشته ای مانند داروسازی را بخواهد، درس علوم یک پایه سازی برای درس زمین شناسی هم حساب می شود. ببنید چقدر این درس، مهم است که در دل خودش، مقدمات یادگیری 1+3 درس دیگر را فراهم می کند و کسی که این درس را فراتر از کتاب بیاموزد، قطعا در سال های آینده با کیفیت بالاتری کار می کند. حالا برویم علت درستی این صحبت را بررسی کنیم.
فصل های 1، 2 و 3 مقدماتی را بیان می کنند که سال های بعد، در درس شیمی با آن ها برخورد می کنید. فصل های 4، 5، 8، 9 پایه سازی برای درس فیزیک هستند. فصل های 6 و 7 پیش نیاز زمین شناسی هستند و فصل های 11، 12، 13، 14 و 15 برای درس زیست پایه ریزی شده اند. تنها فصل علوم که برای سال های آینده کاربردی ندارد فصل 10 می باشد.
کلید واژه های شیمی کنکور که در کتاب علوم به کار رفته است و یک دانش آموز نهمی اگر آن ها را با هدف کنکوری بیاموزد می تواند کار شیمی را در سال های بعد، به راحتی تمام کند به شرح زیر است:
 فلز، نافلز، خاصیت های مس، تفاوت واکنش پذیری فلزها با یکدیگر، واکنش مس با گاز اکسیژن، شناخت اکسیژن و اوزون، سولفوریک اسید و فرمول شیمیایی آن، خاصیت گوگرد، مدل اتمی بور، تولید گاز آمونیاک، خاصیت فلوئور، خاصیت کلر، طبقه بندی عنصرها، ویژگی سدیم، ویژگی های آهن، خواص سلولز، تعریف درشت مولکول، تعریف بسپار یا پلیمر، تعریف مولکول چند اتمی، تعریف یون و ویژگی های یون ها، تشکیل پیوند یونی  و ویژگی های ترکیب های یونی، تعریف کاتیون و آنیون، قانون پایستگی جرم، پیوند اشتراکی که به آن پیوند کووالانسی هم می گویند، مدل گلوله و میله، چرخه کربن، سوخت فسیلی، خاصیت های کربن دی اکسید، تعریف هیدروکربن، خاصییت متان، دانستن فرمول مولکولی متان و بوتان و اوکتان و ایکوزان، توضیح ارتباط بین نقطه جوش هیدروکربن ها با تعداد کربن هایشان، تعریف دمای جوش و عوامل موثر بر آن، تقطیر و روش جداسازی مخلوط ها، خاصیت های اتن، نحوه تشکیل پلی اتن، واکنش شیمیایی متان با اکسیژن، آشنایی با جدول تناوبی انتهای کتاب درسی علوم
کلید واژه های زیست کنکور که در کتاب علوم به کار رفته است و یک دانش آموز نهمی اگر آن ها را با هدف کنکوری بیاموزد می تواند درک بهتری از زیست سال های بعد داشته باشد به شرح زیر است:
 گروه بندی جانوران بر اساس صفت های مشترک، انواع روش های گروه بندی جانوران، تعریف گونه، تعریف باکتری، تعریف هو هسته ای و پیش هسته ای ها، تعریف آغازیان، آشنایی با جلبک ها، تعریف قارچ ها، تعریف ویروس، تعریف گیاهان آوندی، آوند چوبی و آبکشی و کاربرد هر یک، تعریف تار کشنده، تعریف شیره خام، تعریف شیره پرورده، آشنایی با سرخس ها، شناخت بازدانگان، معرفی نهاندانگان، مثال های گیاهانی که آوند ندارند، تعریف جانوران بی مهره و مهره دار، دسته بندی جانوران به دو گروه بی مهره و مهرداران و مثال های هر کدام و معرفی تک تک مثال ها، آشنایی با کرم پهن، معرفی کرم های لوله ای، شناخت کرم های حلقوی، آشنایی با حشرات، تعریف اسکلت، معرفی خار پوستان، اطلاعات دسته بندی شده در مورد ماهی ها، تشریح ماهی ها، دسته بندی ماهی ها، تنفس پوستی چیست؟ اطلاعات مربوط به خزندگان، تعریف کسیه های هوادار، آشنایی با پلاتی پوس، تعریف بوم سازگان، انواع روابط بین جانوران، تعریف همزیستی، تعریف شکار و شکارچی، تعریف رقابت، آشنایی با گلسنگ،   
کلید واژه های فیزیک کنکور که در کتاب علوم به کار رفته است و یک دانش آموز نهمی اگر آن ها را با هدف کنکوری بیاموزد می تواند مطالعه فیزیک سال های بعد را با پیش زمینه قوی تری شروع کند به شرح زیر است:
 تعریف مسافت طی شده و جابه جایی، درک تفاوت بین مسافت طی شده و جابه جایی، تعریف بردار جابه جایی، تعریف و فرمول تندی متوسط، تعریف و فرمول سرعت متوسط، تعریف تندی لحظه ای، تعریف سرعت لحظه ای، تعریف حرکت یکنواخت روی خط راست، تعریف شتاب متوسط، تعریف نیروهای متوازن، نیروی اول، دوم و سوم نیوتن، رابطه بین نیرو و شتاب، یکای نیرو، تعریف و فرمول وزن جسم، تعریف نیروی کنش و واکنش، تعریف نیروی عمودی تکیه گاه، تعریف نیروی اصطکاک و انواع آن، تعریف و فرمول فشار، یکای فشار، فشار در مایعات، اصل پاسکال، قانون فشار در هیدرولیک ها، فشار در گازها، تعریف و فرمول گشتاور نیرو، اندازه نیروی کار، 
کلید واژه های زمین شناسی کنکور (مخصوص دانش آموزانی که هدفشان رشته ای مانند داروسازی است) که در کتاب علوم به کار رفته است و یک دانش آموز نهمی اگر آن ها را با هدف کنکوری بیاموزد می تواند به درصد بهتری در درس زمین شناسی برسد به شرح زیر است:
 حرکت قاره ها، نظریه زمین ساخت ورقه ای (صفحه ای)، پدیده همرفتی، تعریف ورقه اقیانوسی، تعریف ورقه قاره ای، فرضیه گسترش اقیانوس ها، علت آتشفشان ها و زلزله ها، انواع حرکت ورقه های سنگ کره، تعریف سونامی، تعریف گسل و درزه، تعریف فسیل، عوامل موثر بر تشکیل فسیل، روش های تشکیل فسیل

یک کتاب 168 صفحه ای، این همه کلیدواژه مهم از 1+3 درس دارد که این درس ها همگی در کنکور، به عنوان درس های تخصصی شناخته می شوند و همگی ضریب های بالایی در موفقیت یک دانش آموز کنکوری دارند. حالا تصور کنید که یک دانش آموز با یک طرز تفکر غلط با خودش می گوید که درس های کنکور از سال دهم شروع می شوند پس نیازی نیست که پایه نهم را خوب بیاموزم و با بی تفاوتی از مطالب کلیدی و مهم پایه نهم عبور می کند.
این جمله را بخاطر داشته باشید که پایه نهم، سال پایه سازی درس های متوسطه دوم است. درسی مثل علوم 1+3 درس دوره دوم متوسطه را پوشش می دهد. تک به تک کلیدواژه هایی که در جدول های بالا به شما معرفی شد، همگی در صورت و گزینه های تست های کنکور سراسری دیده می شوند و یک دانش آموز حرفه ای پایه نهم، قطعا روی یادگیری عمیق و کار کردن فراتر از حد کتاب، تمرکز می کند تا خودش را از سایر رقبا جلو بیندازد. 





چرا تست های شیمی نظام جدید خارج کشور تجربی 98 متفاوت بود؟

روال همیشگی کنکور داخل و کشور در هر سال به این صورت بود که برای هر تست داخل کشور، یک تست معادل با آن در کنکور خارج کشور طراحی می شد ولی بررسی تست به تست شیمی نظام جدید داخل کشور در سال 98 با کنکور شیمی نظام جدید خارج کشور 98 نشان دهنده، سه تفاوت بود که می تواند چراغ های راهنمایی برای کنکور 99 باشد.
 هشدار: این مطلب فقط و فقط برای کسانی که قصد شرکت در کنکور نظام جدید را دارند، کاربردی است. لطفا افرادی که می خواهند کنکور نظام قدیم بدهند این مطلب را نخوانند.
قبلا در مطلب «شیمی کنکور98: تحلیل و بررسی شیمی نظام جدید در کنکور تجربی» به بررسی تست به تست شیمی نظام جدید داخل کشور 98 پرداخته ام، ولی در اینجا قصد دارم سه تست عجیبی که در کنکور خارج کشور تجربی 98 مطرح شده است را بررسی کنم که این سوالات می تواند روی کیفیت خواندن درس شیمی برای کنکور 99 موثر باشد. 
دقت کنید که این کنکور برای دانش آموزان نظام جدید طراحی شده است و حرف های جالبی برای گفتن دارد پس لطفا دانش آموزانی که قصد شرکت در کنکور نظام قدیم را دارند، این مطلب را مطالعه نکنند چون این مطلب فقط و فقط بر اساس مطالب درسی کتاب شیمی نظام جدید صحبت می کند.
شما می توانید برای آنکه مطلب مفید تر برایتان باشد، سوالات شیمی خارج کشور تجربی را از سایت سنجش دانلود کنید و همزمان با نگاه کردن به آن سوالات، این تحلیل را هم بخوانید تا کاربردی تر شود. 
تست شماره 240 کنکور خارج کشور تجربی، اولین سوالی است که لازم می دانم، خیلی با دقت به آن توجه کنید چون خیلی نکات ریز دارد که می تواند ملاک عمل برای کنکور 99 باشد:
این تست، یک مسئله استوکیومتری بود با این تفاوت که اطلاعات هر دو واکنش دهنده را داده بود؛ موضوعی که برای دانش آموز نظام جدید غافل گیر کننده است زیرا دانش آموز نظام جدید، عادت ندارد که اطلاعات هر دو واکنش دهنده را همزمان به او بدهند. برای اینکه بیشتر با این چالش آشنا شویم بایستی کمی به گذشته برگردیم.
در شیمی نظام قدیم، مبحثی تحت عنوان «واکنش دهنده محدود کننده و اضافی» وجود داشت که دقیقا اطلاعات مربوط به دو واکنش دهنده را می دانند و دانش آموز ابتدا باید واکنش دهنده محدود کننده را تعیین می کرد و مسئله استوکیومتری را بر اساس آن واکنش دهنده محدود کننده حل می کرد ولی این موضوع از شیمی نظام جدید حذف شده است و برای همین است که دانش آموز نظام جدید اصلا انتظار دیدن سوالی را نداشت که اطلاعات واکنش دهنده ها به طور همزمان در یک تست مورد پرسش قرار بگیرد.
البته دقت کنید که اصلا منظور طراح کنکور این نیست که دانش آموز نظام جدید باید واکنش دهنده محدود کننده و اضافی را بلد باشد بلکه طراح تست در این سوال فقط می خواست دانش آموز را کمی سَر گَردان نماید و به عبارت بهتر اگر این تست را مشاهده کنید؛ آنگاه متوجه خواهید شد که اطلاعات هر دو واکنش دهنده و همچنین ضریب استوکیومتری هر دوی آن ها با هم برابر است که این مورد، به این معنی می باشد که هیچ فرقی نمی کرد که شما با کدام واکنش دهنده تصمیم بگیرید مسئله را حل کنید زیرا اطلاعات داده شده برای هر دو واکنش دهنده برابر بود.
پس اگر طراح، در کنکور نظام جدید، بخواهد اطلاعات هر دو واکنش دهنده را همزمان با هم بدهد، آنگاه مطمین باشید که هیچ فرقی نمی کند از کدام واکنش دهنده استفاده کنید. دقت کنید که دانش آموزان نظام قدیم برایشان فرق می کند ولی افرادی که دانش آموز نظام جدید هستند یا می خواهند کنکور نظام جدید را شرکت کنند، به هیچ وجه برایشان فرقی ندارد.
موضوع دیگری که می خواهم بیان کنم این است که در این تست، هر دو عدد 5 مول داده شده بود و ضرایب استوکیومتری با هم برابر بود و خیلی زود می شد فهمید که هیچ فرقی با هم ندارند. اما طراح کنکور می تواند برای سال های بعد، شوک وارد کند. من چند نمونه تست مکمل این تست را برایتان می سازم  تا از این شوکه شدن جلوگیری کنم و انواع دیگر را با هم بررسی می کنم.
 تست مکمل برای سوال شماره 240 کنکور خارج از کشور تجربی 98:
مخلوطی از 5 مول اتانوئیک اسید و 230 گرم اتانول در مجاورت H2SO4 گرما داده شده است. اگر در پایان واکنش، 72g آب تولید شود، بازده درصدی واکنش و جرم استر تولید شده (بر حسب g)، به ترتیب از راست به چپ، کدام است؟ 
(O=16, C=12, H=1: g.mol-1)
   C3HCOOH + C2H5OH -----> CH3COOC2H5 + H2O

 80، 35280، 264  90، 35290، 264  

اگر دقت کنید در این تست مکملی که تالیف کرده ام، به جای 5 مول اتانول، از عدد 230 گرم استفاده کرده ام. اما اگر شما 230 گرم را بر جرم مولی اتانول تقسیم کنید آنگاه دوباره 5 مول اتانول بدست می آید. پس در این تست، سعی کردم ظاهر مسئله را تغییر دادم که دانش آموز یا داوطلب کنکور نظام جدید فکر نکند که قرار است همیشه عددهای داده شده به ظاهر با هم برابر باشند بلکه طراح می تواند ظاهر اعداد را متفاوت کند ولی در اصل با تبدیل به مول، یکسان می شوند. اما کار هنوز تمام نشده، به تست بعدی که برایتان ساخته ام، توجه کنید:
 تست مکمل برای سوال شماره 240 کنکور خارج از کشور تجربی 98:
4/8 گرم فلز منیزیم  و نیم لیتر محلول 0/8 مولار هیدروکلریک اسید، با هم واکنش داده اند. اگر در پایان واکنش، 2/5 لیتر گاز تولید شود، بازده درصدی واکنش کدام است و مجموع ضرایب استوکیومتری واکنش دهنده ها نسبت به مجموع ضرایب استوکیومتری چه وضعیتی دارد؟ (چگالی این گاز در شرایط انجام واکنش برابر با 0/08 گرم بر لیتر می باشد).
(Mg=24, Cl=35/5, H=1 : g.mol-1)
Mg+ HCl-----> MgCl2+ H2

 80، بیشتر 80، کمتر 50، بیشتر 50، کمتر

در این تست، عددهای صورت سوال با هم برابر نیست و همچنین بعد از موازنه واکنش داده شده، ضریب های استوکیومتری واکنش دهنده ها نیز با هم فرق دارند ولی آنچه اهمیت دارد این است که وقتی مسئله استوکیومتری را با هر کدام از واکنش دهنده ها حل کنید، فرقی در جواب نهایی مسئله ندارد.
 بنابراین، کلیه افرادی که قصد شرکت در کنکور تجربی نظام جدید را دارند، لازم است این نکته را بدانند که اگر طراح کنکور، اطلاعات واکنش دهنده ها را به طور همزمان به شما بدهد، هیچ فرقی نمی کند که مسئله را با کدام واکنش دهنده حل کنید. امیدوارم این کلک تستی را آموخته باشید و در دام و شک کردن سرجلسه کنکور نیفتید.
تست شماره 243 کنکور خارج کشور تجربی 98 دارای دو نکته مهم است: 1. در این تست، واکنش های انجام شده را نداده بودند و خود داوطلب کنکور نظام جدید، باید واکنش را می نوشت. دقت کنید که چون مبحث واکنش نویسی از مبحث درسی شیمی نظام جدید، حذف شده است در نتیجه انتظار می رود که در تست های کنکور نیز همه واکنش ها را برای دانش آموزان نظام جدید بدهند که در این تست، چنین رفتار نشده است. بنابراین متوجه می شویم که طراح کنکور انتظار دارد، واکنش های معرفی شده در کتاب درسی را بلد باشید و بتوانید آن ها را بنویسید.
 2. در این تست از کلید واژه «نمک بدون آب» استفاده کرده بود که می توانست برخی ها را با این سوال مواجه کند که منظورش چیست؟ دقت کنید که این کلیدواژه فقط برای شک انداختن طراحی شده است و شما کافی است واکنش را به صورت معمولی بنویسید و مسئله استوکیومتری را حل کنید و درگیر این کلیدواژه نباشید.
تست 244، عجیب ترین و مهم ترین تست کنکور تجربی خارج کشور 98 می باشد که لازم است در مورد آن صحبت کنیم که در ادامه، نکات مربوط به این تست را بیان می کنم:
1. در این تست عدد، طراح کنکور از عدد اضافی استفاده کرده بود. اگر صورت این تست را بخوانید و مسئله استوکیومتری آن را حل کنید آنگاه متوجه می شوید که عدد 50 میلی لیتر ذکر شده در این تست، یک عدد کاملا اضافی است که هیچ تاثیری در حل مسئله ندارد. پس همین موضوع باید برای ما یک تلنگر باشد.
بله، شیوه جدید طراحان کنکور درس شیمی این است که عدد اضافی در صورت تست قرار می دهند که البته اگر کسی نسبت های استوکیومتری را بلد باشد به راحتی می تواند این عدد اضافی را کشف کند. وظیفه مشاوران تحصیلی است که خیلی سریع، اقدام کرده و به دانش آموزانشان یاد بدهند که چطوری این اعداد اضافی را به کمک نسبت های استوکیومتری به راحتی تشخیص دهند زیرا این روش طراحی ممکن است در سال های بعدی هم تکرار شود.
لازم به ذکر است که در کنکور داخل کشور تجربی 98 نیز همچین مدل طراحی را داشتیم. در واقع تست شماره 248 کنکور داخل کشور تجربی نیز دقیقا عدد 50 میلی لیتر اضافه بود پس متوجه می شویم برای دانش آموزان نظام جدید، هم در کنکور داخل و هم در کنکور خارج از تکنیک عدد اضافه در صورت سوال برای سخت تر کردن مسئله استفاده شده است.
2. در این تست، طراح کنکور واکنش را نداده است و انتظار دارد خود دانش آموز این واکنش را انجام دهد در نتیجه، شما بایستی الگوهای واکنش نویسی کتاب درسی تان را بلد باشید چون طراح  در کنکور تجربی خارج کشور نظام جدید، واکنش را در این سوال نداده بود. پس لطفا برای آنکه خود را در بالاترین سطح برای کنکورهای بعدی آماده کنید، روندهای واکنش نویسی را بلد باشید که در این مدل از تست ها که بقیه به دلیل واکنش نخواندن، سوال را حل نمی کنند، شما بتوانید خیلی راحت از عهده حل این تست ها بر آیید.
3. این تست و چند سوال دیگر در کنکور داخل و خارج کشور نظام جدید به ما نشان می دهد که شما باید ترکیب های شیمی را هم بشناسید. مثل وقتی گفته می شود «نقره نیترات»، «منیزیم کلرید»، «اتانول»، «استون» و ... شما بایستی بتوانید آن ها را به صورت فرمول های شیمیایی یا فرمول های مولکولی بنویسید. در نتیجه کلیه ترکیب هایی که در کتاب درسی تان آمده است را باید بلد باشید.
آنچه در این مطلب بررسی شد، وجود سه تست حساس در کنکور خارج کشور بود که حاوی نکاتی برای کنکورهای سال های آینده می باشد و بایستی با دقت روی آن ها تمرکز کنید تا نسبت به سایر رقبای خود، جلو بزنید. دانستن همین چراغ های راهنما است که باعث تفاوت شما با سایر رقبایتان می شود.


بررسی چند تست ترکیبی زیست از تیپ دوم

در مطلب «تست های ترکیبی زیست شناسی + تیپ دوم: تست های آناتومی و ساختاری» به معرفی تیپ دوم تست های ترکیبی در درس زیست شناسی پرداختم و در این قسمت، قصد دارم چند نمونه تست از تیپ دوم سوالات ترکیبی را برایتان طراحی و روی هر کدام کار کنیم تا بیشتر به این سوال پاسخ دهیم که سوالات ترکیبی کنکور زیست به چه صورت طراحی می شوند؟
در ادامه چند مدل تست ترکیبی از تیپ دوم طراحی کرده ام که به تشریح آن ها می پردازم تا به صورت کاربردی و عملی با تیپ دوم تست های ترکیبی درس زیست شناسی آشنا شوید.
 تست شماره 1: چند مورد از جملات زیر در مورد پایین ترین سطح ساختاری که همه فعّالیت های زیستی در آن انجام می شود درست است؟
الف) همه یاخته های ساخته شده از یاختۀ بنیادی میلوئیدی بدون هسته هستند.
ب) بعضی از یاخته های ماهیچه قلب، دارای دو هسته هستند.
پ) در انسان و بسیاری از پستانداران، گویچه های قرمز، هسته و بیشتر اندامک های خود را از دست می دهند.
ت) یاخته ای که هسته نداشته باشد، یک سلول زنده نیست.
ث) سلول های استوانه ای در گیرنده های چشم دارای هسته هستند ولی سلول های مخروطی آن بدون هسته می باشند.
 2 1 3 4

عبارتی که در صورت این تست مورد استفاده قرار گرفته است، دقیقا جمله کتاب در مورد یاخته ها (سلول ها) می باشد. در صفحه 4 از کتاب زیست دهم چاپ 96 همین جمله در توصیف و تعریف یاخته ها نوشته شده است. این روشی است که طراحان کنکور درس زیست شناسی در سال های اخیر استفاده می کنند.
به عبارت دیگر، طراحان به جای آنکه سوال را به این صورت بنویسند: «چند مورد از جملات زیر در مورد یاخته ها درست است؟» از معادل هایی استفاده می کنند که به طور غیر مستقیم به همان کلمه «یاخته ها» اشاره می کند. این موضوع باعث می شود تا علاوه بر ترکیبی تر شدن تست های کنکور، سطح کیفی سوال نیز افزایش یابد و دانش آموزان را از این زاویه امتحان می کند که آیا قادر هستند معادل های یک اصطلاح زیستی را تشخیص دهند؟
البته دقت کنید که من در طراحی این تست، از یک روش دیگر هم استفاده کرده ام و آن هم شلوغ کردن و بر هم زدن تمرکز دانش آموز است. به این جمله دقت کنید: اگر کسی صورت این تست را متوجه نمی شد که در مورد یاخته است، آیا با خواندن موارد الف تا ث، می توانست به درکی از صورت سوال برسد؟ به عبارت دیگر، دانستن صورت سوال در اینجا هیچ ضرورتی ندارد و شما با خواندن موارد الف تا ث به خوبی می توانید تست را درک کنید.
از این روش، طراحان کنکور در درس های مختلف استفاده می کنند. حتی در درس های ریاضی و فیزیک، طراحان با نوشتن جملات اضافه و بی ربط به اصل موضوع تست، سعی در شلوغ کردن ذهن دانش آموز یا داوطلب کنکور دارند تا او را درگیر اطلاعات نادرست کنند. بنابراین با وجود اینکه صورت تست در کتاب درسی موجود است، اما عملا می شود گفت که این تست را می توانستید به این صورت بخوانید: «چند مورد از موارد زیر صحیح است»؛ به عبارت دیگر، هیچ نیازی نبود که بدانید این تست در مورد یاخته ها است زیرا موارد الف تا ث، صورت تست را مشخص می کنند.
مورد (الف) در این تست، از  شکل 18 صفحه 72 زیست دهم چاپ 96 طراحی شده است. در آن شکل، یاخته های بنیادی به دو گروه، یاخته بنیادی میلوئیدی و یاخته بنیادی لنفوئیدی تقسیم می شوند که خود یاخته بنیادی میلوئیدی به شش گروه تبدیل می شوند که گویچه قرمز، هسته خود را از دست می دهد و بقیه آن ها هسته دار هستند.
دقت کنید که در اینجا، مورد (الف) با دستکاری کردن اطلاعات این شکل، بوجود آمده است. بنابراین لزومی ندارد که طراح اطلاعات کتاب را به همان شکلی که در کتاب نوشته شده است ارایه دهند بلکه آن ها می توانند با دستکاری کردن قسمتی از اطلاعات کتاب، گزینه های نادرست یا موارد غلط بسازند.
«ماهیچه قلبی، ترکیبی از ویژگی های ماهیچه اسکلتی و صاف دارد. همانند ماهیچه اسکلتی، دارای ظاهری مخطط است. از طرف دیگر همانند یاخته های ماهیچه صاف، به طور غیرارادی منقبض می شوند. یاخته های آن بیشتر یک هسته ای و بعضی دو هسته ای اند.» که در صفحه 60 کتاب زیست دهم چاپ 96 نوشته شده است، این توانایی را به من داده تا بتواند مورد (ب)  را طراحی نمایم. این مورد دقیقا و بدون دستکاری جمله کتاب ساخته شده است.
برای ساختن مورد (پ) جمله به کار رفته در سوال اول فعالیت صفحه 73 کتاب زیست شناسی دهم چاپ 96 که چنین می گوید: «به نظر شما چرا در انسان و بسیاری از پستانداران، گویچه های قرمز، هسته و بیشتر اندامک های خود را از دست می دهند؟» استفاده کرده ام. بنابراین هیچ تغییری در ساختار این جمله نداده ام و دقیقا همان را نوشته ام.
مورد (ت) می تواند باعث ایجاد شک زیاد در دانش آموزان و داوطلبان کنکور بشود به طوری که اگر به متن کتاب درسی پایبند نباشند، شاید در درک درستی یا نادرستی این جمله، دچار شک گردند. اگر به متن به کتاب در صفحه 102 کتاب زیست شناسی دهم چاپ 96 مراجعه کنیم، چنین خواهیم خواند: «آوند آبکش از یاخته هایی ساخته می شود که دیواره نخستین سلولزی دارند. دیواره عرضی در این یاخته ها صفحه آبکشی دارد. این یاخته ها هسته ندارند، اما زنده اند؛ زیرا میان یاخته آنها از بین نرفته است». 
همین عبارت کتاب، به سادگی می تواند تناقض های ذهنی ایجاد شده، برای داوطلبان کنکور را از بین ببرد و به سادگی به درستی یا نادرستی مورد (ت) پی ببرند.
شکل 5 صفحه 24 کتاب زیست شناسی یازدهم چاپ 97، محل قرار گرفتن هسته را در گیرنده های نوری سلول های استوانه ای و مخروطی چشم انسان را نشان می دهد. از همین جمله متوجه می شویم که هر دو نوع سلول های گیرنده چشم، دارای هسته می باشند. من در طراحی مورد (ث) با دستکاری کردن این جمله، یک گزینه نادرست ساختم تا باعث شک و تردید بیشتر شوم.
  تست شماره 1: کدام گزینه  در مورد یاخته هایی که دِنا در هر فام تن به صورت خطی است و مجموعه ای از پروتئین ها که مهم ترین آنها هیستون ها هستند همراه آن قرار دارند، درست است؟
1) 
برخی از یاخته های یوکاریوتی می توانند بیش از یک هسته داشته باشند.
2) هیچگاه مایع سیتوپلاسمی و کروموزم ها در تماس با هم قرار نمی گیرند.
3) همه یاخته های (سلول های) یوکاریوتی هسته دار هستند و برخی از آن ها می توانند دو هسته ای باشند.
4) در یاخته های یوکاریوتی، بیشتر ژن ها در راکیزه و دیسه ها قرار دارند

اگر به صورت سوال توجه کنید باز هم متوجه خواهید شد که سعی کرده ام به جای استفاده مستقیم از واژه «یوکاریوت» به یکی از ویژگی های این سلول ها اشاره کنم. البته لازم است دقت بیشتری کنید و به این نتیجه برسید که حتی اگر متوجه صورت تست نشویم باز هم با نگاه انداختن به گزینه ها می توانیم، تست را درک کنیم.
یادتان باشد، طراحان تلاش زیادی می کنند تا شما را از حل تست ها نا امید کنند طوری که با خواندن صورت تست به این نتیجه برسید آن را نمی توانید حل کنید و اگر یک طراح بتواند این موج نا امیدی را در مغز شما بکارد، آنگاه تعداد زیادی از سوالاتی که آسان هستند را از دست می دهید.
لطفا از امروز به بعد با خودتان عهد ببندید که با خواندن صورت تست و درک نکردنش این جمله را بگویید: «بگذار! گزینه ها را نگاه کنم شاید توانستم حلش کنم و شاید طراح می خواهد با صورت سوال مرا نا امید کند». افرادی که احساسی هستند و با خودشان می گویند باید به طور کامل متوجه صورت سوال شوم تا آن ها را حل کنم باید بدانند که طراحان از این حرف احساسی تان نهایت سوء استفاده را می کنند و با طراحی تست هایی به فرم تست هایی که برایتان طراحی کرده ام، جلوی افزایش درصد شما را می گیرند.
گزینه اول به طور مستقیم در کتاب درسی وجود ندارد و خیلی از کنکوری ها معمولا بعد از تست های کنکور سراسری این جمله را زیاد استفاده می کنند که تست های کنکور خارج از کتاب هستند. دقت کنید که طراح کنکور برای خودش این حق را قایل شده است که از ترکیب جملات کتاب زیست شناسی نتیجه گیری کند.
برای مثال، گزینه اول این تست یک نتیجه گیری مستقیم از مطالب کتاب به شرح زیر می باشد:
در شکل  11- الف صفحه 18 کتاب زیست شناسی دهم چاپ 96، ساختار یاخته های ماهیچه ای اسکلتی را نشان می دهد که دارای چند هسته هستند و یا در صفحه 60 کتاب زیست شناسی دهم چاپ 96 چنین گفته شده است که ماهیچه قلبی، ترکیبی از ویژگی های ماهیچه اسکلتی و صاف دارد. همانند ماهیچه اسکلتی، دارای ظاهری مخطط است. از طرف دیگر همانند یاخته های ماهیچه صاف، به طور غیرارادی منقبض می شوند. یاخته های آن بیشتر یک هسته ای و بعضی دو هسته ای اند. همچنین در صفحه 126 کتاب زیست شناسی یازدهم چاپ 97 بیان شده است که یکی از یاخته های بافت خورش بزرگ می شود و با تقسیم میوز چهار یاختۀ هاپلوئیدی ایجاد می کند. از این چهار یاخته فقط یکی باقی می ماند که با تقسیم میتوز، ساختاری به نام کیسه رویانی با تعدادی یاخته ایجاد می کند. تخم زا و یاختۀ دو هسته ای از یاخته های کیسه رویانی اند که در لقاح با گامت های نر شرکت می کنند.
بنابراین این جمله که «برخی از یاخته های یوکاریوتی می توانند بیش از یک هسته داشته باشند» به طور مستقیم در کتاب درسی نیامده است ولی با نتیجه گیری از جملات کتاب و ترکیب اطلاعات می توانیم به این نتیجه گیری مستقیم و منطقی از عبارت های کتاب درسی برسیم.
در مورد گزینه دوم این است باید به دو نکته اشاره کنم؛ اول آنکه این جمله به صورت مستقیم در کتاب درسی اشاره نشده است ولی یک نتیجه گیری منطقی از جملات کتاب است که شرح آن به صورت زیر است:
در صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم چاپ 97 گفته شده است که در مرحله پیشاپس چهر یا پرومتافاز، پوشش هسته و شبکه آندوپلاسمی تجزیه می شوند تا رشته های دوک بتوانند به کروموزوم ها برسند. مورد دومی که می خواهم در مورد گزینه 2 این است بگویم این است که نتیجه گیری منطقی کتاب را برعکس نوشته ام تا یک گزینه غلط بسازم.
گزینه سوم این تست نیز به صورت مستقیم در کتاب درسی به آن پرداخته نشده است و باز هم یک نتیجه گیری از ترکیب اطلاعات کتاب درسی می باشد. در واقع اگر دقت کنید در شکل 18 صفحه 72 و  سوال اول فعالیت صفحه 73  به این موضوع اشاره شده است که گویچه های قرمز، هسته خود را از دست می دهند. همچنین صفحه 102  کتاب شیمی دهم به این موضوع اشاره کرده است که یاخته های آوند آبکشی در گیاهان آوندی، هسته ندارند. در نتیجه، گویچه قرمز و یاخته های آوند آبکشی در گیاهان آوندی، دو مثال برای سلول های یوکاریوتی هستند که هسته دار نمی باشند. همچنین دقت کنید که گزینه سوم یک گزینه غلط است زیرا من نتیجه گیری منطقی کتاب درس را برعکس نوشته ام تا یک تست غلط بسازم.
گزینه آخر این تست یک جمله مستقیم از کتاب درسی است که با حذف بخشی از آن برای شما نوشته شده است که یک گزینه غلط بسازد. به عبارت دیگر در صفحه 13 کتاب زیست شناسی دوازدهم چاپ 98 چنین بیان شده است که در یوکاریوت ها (هو هسته ای ها) که بقیه موجودات زنده یعنی آغازیان، قارچ ها، گیاهان و جانوران را شامل می شوند، دِنا در هر فام تن به صورت خطی است و مجموعه ای از پروتئین ها که مهم ترین آنها هیستون ها هستند همراه آن قرار دارند. بیشتر دِنا درون هسته قرار دارد که به آن دِنایِ هسته ای می گویند. در یوکاریوت ها علاوه بر هسته در سیتوپلاسم نیز مقداری دِنا وجود دارد که به آن دِنای سیتوپلاسمی می گویند. این نوع از دِنا که حالت حلقوی دارد در راکیزه (میتوکندری) و دیسه (پلاست) دیده می شود.
بنابراین آنچه در این مطلب آموختیم این است که طراح کنکور با به کار گیری از تکنیک نتیجه گیری از عبارت های کتاب درسی زیست شناسی، سعی در طراحی تست های ترکیبی دارد به طوری که بسیاری از کنکوری ها از این تست ها می ترسند در حالیکه جو سازی های پیرامون تست های ترکیبی بسیار زیاد است و آنقدر روی این کلید واژه تاکید بی مورد شده که از کاه، کوه ساخته شده است و اکثر دانش آموزان و داوطلبان کنکور تجربی از ترکیبی بودن زیست ترس های اغراق شده دارند. امیدوارم سه مطلبی که در سه هفته اخیر به طور مرتب در مورد زیست شناسی نوشتم کمک کرده باشد تا به درک درستی از تست های ترکیبی زیست شناسی برسیم و به دید منطقی به این درس پیدا کنیم.


تست های ترکیبی زیست شناسی + تیپ دوم: تست های آناتومی و ساختاری

هدف این مطلب آن است که ذهنیت های نادرست و بزرگ نمایی شده دانش آموزان رشته تجربی در مورد درس زیست شناسی را اصلاح کند. بسیاری از دانش آموزان رشته تجربی وقتی اسم تست ترکیبی زیست می آید، تصورات نادرست و عجیبی در مورد این سوالات دارند؛  همین باعث می شود که وقتی درس زیست شناسی را می خوانند، به مطالعه خود شک می کنند یا احساس نارضایتی و بد بودن روش مطالعه شان را دارند زیرا گوشه ذهن شان، یک غول سازی از تست های ترکیبی دارند.
از سوی دیگر، همیشه یک کلاغ چهل کلاغ ها در مورد درس زیست وجود دارد، برخی از افرادی که در سیستم آموزشی حضور دارند نیز سعی می کنند همیشه یک نوع ترس و نگرانی ایجاد کنند و ترکیبی بودن تست های زیست شناسی را یک موضوع مهم جلوه بدهند و این حس را تلقین کنند که یک دانش آموز تجربی نمی توانند به تنهایی از پس تست های ترکیبی زیست برآید.
جو مدرسه و همکلاسی ها و همچنین شنیدن های نصفه نیمه در حیاط مدرسه نیز عامل دیگری برای شکل گیری ذهنیت منفی نسبت به تست های زیست شناسی شده به طوری که خیلی از کنکوری ها قبل از اینکه تست زیست بزنند، ترس و دلهره این را دارند که زیست یک درس سخت و غیر قابل درک است و آن ها نمی توانند از پس تست ها برآیند.
دانش آموزان و داوطلبانی هم هستند که آنقدر روی «ترکیبی بودن تست های کنکور زیست»، ترس ذهنی برای خود ایجاد کرده اند که پاسخ دادن به تست های کنکور آزمایشی و حتی تست های منزل برایشان سخت است و همیشه سعی می کنند از این تست ها دوری کنند و گمان می کنند باید وقتی تست های زیست را بزنند که تسلط روی همه فصل ها داشته باشند و به هیچ وجه نمی توانند تست های ترکیبی را بزنند.
پس به طور خلاصه، جوسازی های ذهنی معلم های مدرسه، فضای تبلیغاتی و ایجاد حس ترس توسط برخی از مدرسان درس زیست شناسی، صحبت های مدرسه ای با همکلاسی ها، شایعه ها و یک کلاغ چهل کلاغ های موجود در سال کنکور، همگی از عواملی است که باعث شده بسیاری از کنکوری های رشته تجربی، یک ذهنیت منفی، بزرگ نمایی شده و ترسناک از سوالات زیست شناسی داشته باشند.
مثل همیشه، برای آنکه با واقعیت ماجرا رو به رو شویم لازم است که بررسی دقیق و تست محور روی سوالات کنکور سراسری زیست داشته باشیم و دقیقا مثل مطلب قبلی به بررسی حقیقت تست های ترکیبی زیست بپردازیم و به دور از جوهای موجود به این سوال پاسخ بدهیم که «وقتی می گویند تست های کنکور زیست به صورت ترکیبی طراحی می شود یعنی چه؟»
در مطلب «تست های کنکور درس زیست شناسی، ترکیبی هستند یعنی چی؟+ تیپ اول» به بررسی تیپ اول این نوع تست ها پرداختم  و اینک می خواهم به مدل دوم تست های ترکیبی زیست بپردازم. 
 اگر بخواهم در یک جمله، تیپ دوم تست های ترکیبی درس زیست شناسی را معرفی کنم به این صورت می شود: طراح کنکور با بهره گیری از شباهت ها و تفاوت های ساختاری و آناتومی کلید واژه های زیستی، تست های ترکیبی طراحی می کند.
برای تشریح جمله بالا قطعا نیاز به مثال می باشد. برای همین در این مطلب قصد دارم روی ویژگی ساختاری «هسته دار بودن یاخته یا هسته دار نبودن آن» کار کنم. ابتدا لازم است که به سراغ کتاب های درسی بروم و اطلاعات پیرامون این کلیدواژه را بیرون بکشم و سپس به شما آموزش می دهم که به چه روشی از این اطلاعات تست ترکیبی ساختاری یا آناتومی می سازنند.
دقت داشته باشید که ملاک من کتاب های زیست نظام جدید طبق سال های چاپ زیر می باشد:
1- کتاب زیست شناسی نظام جدید دهم چاپ 96 
2- زیست شناسی یازدهم چاپ 97 
3-  زیست شناسی دوازدهم چاپ 98  
در نتیجه شماره صفحه هایی که اعلام می کنم بر اساس این کتاب ها می باشد:
شکل 1 صفحه 14 کتاب زیست شناسی دهم: تصویر هسته را در یک یاخته (سلول) نشان می دهد.
شکل 11 صفحه 18 کتاب زیست شناسی دهم: شکل هسته را در انواع یاخته های ماهیچه ای نمایش می دهد.
صفحه 60 کتاب زیست شناسی دهم: ماهیچه قلبی، ترکیبی از ویژگی های ماهیچه اسکلتی و صاف دارد. همانند ماهیچه اسکلتی، دارای ظاهری مخطط است. از طرف دیگر همانند یاخته های ماهیچه صاف، به طور غیرارادی منقبض می شوند. یاخته های آن بیشتر یک هسته ای و بعضی دو هسته ای اند.
شکل 6 صفحه 60 کتاب زیست شناسی دهم: هسته را در ساختار ماهیچه قلب نشان می دهد.
شکل 18 صفحه 72 کتاب زیست شناسی دهم: خروج هسته از گویچه قرمز را نشان می دهد.
سوال اول فعالیت صفحه 73 کتاب زیست شناسی دهم: به نظر شما چرا در انسان و بسیاری از پستانداران، گویچه های قرمز، هسته و بیشتر اندامک های خود را از دست می دهند؟
صفحه 74 کتاب زیست شناسی دهم: یاخته های خونی، که ضمن گردش در خون، در بافت های مختلف بدن نیز پراکنده می شوند، گویچه های سفید هستند. نقش اصلی آنها، دفاع از بدن در برابر عوامل خارجی است. این یاخته ها هسته دارند.
شکل 9 صفحه 85 کتاب زیست شناسی دهم: هسته را در کپسول بومن نمایش می دهد.
صفحه 92 کتاب زیست شناسی دهم: در تقسیم یاخته گیاهی بعد از تقسیم هسته، لایه ای به نام تیغه میانی تشکیل می شود.
شکل 2 صفحه 92 کتاب زیست شناسی دهم: شکل هسته را در یاخته گیاهی نشان می دهد.
صفحه 102 کتاب زیست شناسی دهم: آوند آبکش از یاخته هایی ساخته می شود که دیواره نخستین سلولزی دارند. دیواره عرضی در این یاخته ها صفحه آبکشی دارد. این یاخته ها هسته ندارند، اما زنده اند؛ زیرا میان یاخته آنها از بین نرفته است.
صفحه 2 کتاب زیست شناسی یازدهم: جسم یاخته ای محل قرار گرفتن هسته و انجام سوخت و ساز یاخته های عصبی است و می تواند پیام نیز دریافت کند.
شکل 1 صفحه 2 کتاب زیست شناسی یازدهم: محل قرار گرفتن هسته را در یک سلول عصبی نشان می دهد.
شکل 5 صفحه 24 کتاب زیست شناسی یازدهم: محل قرار گرفتن هسته را در گیرنده های نوری سلول های استوانه ای و مخروطی چشم انسان را نشان می دهد.
صفحه 46 کتاب زیست شناسی یازدهم: یاخته های ماهیچه ای مانند استوانه ای با چندین هسته دیده می شوند. در واقع هر یاخته از به هم پیوستن چند یاخته در دوره جنینی ایجاد می شود و به همین علت چند هسته دارد.
صفحه 80 کتاب زیست شناسی یازدهم: زمانی که یاخته در حال تقسیم نیست، فشردگی کروموزوم های هسته، کمتر و به صورت توده ای از رشته های درهم است که به آن، فامینه (کروماتین) می گویند.
صفحه 80 کتاب زیست شناسی یازدهم: مادّه وراثتی هسته در تمام مراحل زندگی یاخته، به جز تقسیم، به صورت کروماتین است.
صفحه 81 کتاب زیست شناسی یازدهم: هسته یاخته های پیکری زنان دو کروموزوم X و مردان یک کروموزوم X و یک کروموزوم Y دارند.
صفحه 82 کتاب زیست شناسی یازدهم: مرحلۀ «S» : دوبرابر شدن دِنای (DNA) هسته، در این مرحله انجام می شود که نتیجه همانند سازی است.
صفحه 83 کتاب زیست شناسی یازدهم: تقسیم یاخته: در این مرحله، دو فرایند تقسیم هسته و تقسیم سیتوپلاسم انجام می شود.
صفحه 84 کتاب زیست شناسی یازدهم: در رشتمان (میتوز) مادّه ژنتیک، که در مرحلۀ «S» همانندسازی شده بود، تقسیم می شود و به یاخته های جدید می رسد. کروموزوم ها که در هسته پراکنده اند، ابتدا باید به طور دقیق در وسط یاخته آرایش یابند و به مقدار مساوی بین یاخته های دختری تقسیم شوند.
صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم: در این مرحله (مرحله پیش چهر یا پروفاز) پوشش هسته شروع به تخریب می کند.
صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم:  در این مرحله (پیشاپس چهر یا پرومتافاز)، پوشش هسته و شبکه آندوپلاسمی تجزیه می شوند تا رشته های دوک بتوانند به کروموزوم ها برسند.
صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم: واپسین چهر (تلوفاز): رشته های دوک تخریب شده و کروموزوم ها شروع به باز شدن می کنند تا به صورت کروماتین درآیند. پوشش هسته نیز مجددًا تشکیل می شود. در پایان تلوفاز، یاخته دو هسته با ماده ژنتیکی مشابه دارد.
شکل 7 صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم: مراحل تقسیم میتوز را نشان می دهد.
صفحه 92 کتاب زیست شناسی یازدهم: در تولید مثل جنسی، دو یاخته جنسی (گامت) با هم ترکیب و هسته های آنها با هم ادغام می شوند. یاخته های مؤثر در تولید مثل جنسی با نوعی تقسیم کاهشی به نام میوز ایجاد می شوند. میوز از دو مرحله کلی میوز ۱و ۲ تشکیل شده است؛ پس از تقسیم هسته نیز تقسیم میان یاخته انجام می شود. پیش از این تقسیم نیز، مانند میتوز، اینترفاز رخ می دهد.
صفحه 93 کتاب زیست شناسی یازدهم: تلوفاز ۱: با رسیدن کروموزوم ها به دو سوی یاخته، پوشش هسته دوباره تشکیل می شود.
صفحه 100 کتاب زیست شناسی یازدهم: اسپرم ها سه قسمت سر، تنه و دم دارند. سر دارای یک هستۀ بزرگ، مقداری سیتوپلاسم و کیسه ای پر از آنزیم به نام تارَک تن (آکروزوم) است. آکروزوم کلاه مانند و در جلوی هسته قرار دارد.
شکل 3 صفحه 100 کتاب زیست شناسی یازدهم: محل قرار گیری هسته را روی اسپرم نشان می دهد.
صفحه 104 کتاب زیست شناسی یازدهم: از تفاوت های اساسی تخمک زایی با اسپرم زایی تقسیم نامساوی سیتوپلاسم است به این صورت که در تخمک زایی پس از هربار تقسیم هسته در میوز تقسیم نامساوی سیتوپلاسم صورت می گیرد؛ در نتیجه یک یاخته بزرگ و یک یاخته کوچک تر به نام گویچه قطبی به وجود می آید. این کار با هدف رسیدن مقدار بیشتری از سیتوپلاسم و اندامک ها به تخمک است تا بتواند در مراحل اولیه رشد و نمو جنین نیازهای آن را برآورده کند.
صفحه 109 کتاب زیست شناسی یازدهم:  با ورود سرِ اسپرم به اووسیت، هسته آن به درون سیتوپلاسم وارد می شود. در همین حال، اووسیت ثانویه، میوز را تکمیل می کند و به تخمک تبدیل می شود. هسته تخمک با هسته اسپرم ادغام می شود و یاخته تخم با 23 جفت کروموزوم شکل می گیرد
صفحه 126 کتاب زیست شناسی یازدهم: یکی از یاخته های بافت خورش بزرگ می شود و با تقسیم میوز چهار یاختۀ هاپلوئیدی ایجاد می کند. از این چهار یاخته فقط یکی باقی می ماند که با تقسیم میتوز، ساختاری به نام کیسه رویانی با تعدادی یاخته ایجاد می کند. تخم زا و یاختۀ دو هسته ای از یاخته های کیسه رویانی اند که در لقاح با گامت های نر شرکت می کنند.
صفحه 2 کتاب زیست شناسی دوازدهم: هریک از یاخته های بدن ما ویژگی هایی مانند شکل و اندازه دارند. این ویژگی ها تحت فرمان هسته هستند. دستورالعمل های هسته در حین تقسیم از یاخته ای به یاخته دیگر و در حین تولید مثل از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. اطلاعات و دستورالعمل فعالیت های یاخته در چه قسمتی از هسته ذخیره می شود؟ قبلاً آموختیم که فام تن ها در هسته قرار دارند و در ساختار آنها دِنا (DNA) و پروتئین مشارکت می کنند.
حاشیه صفحه 2 کتاب زیست شناسی دوازدهم: دانشمندی سوئیسی به نام میشر در سال 1869 نوکلئیک اسیدها را کشف کرد. او ترکیبات سفید رنگی را از هسته گویچه های سفید انسان و اسپرم ماهی استخراج کرد که نسبت نیتروژن و فسفات در این ترکیبات با نسبت آن در ترکیبات حاصل از بخش های دیگر یاخته متفاوت بود. او این ماده را نوکلئیک اسید (اسید هسته ای) نامید؛ چون از هسته استخراج شده بود و خاصیت اسیدی ضعیفی هم داشت.
صفحه 13 کتاب زیست شناسی دوازدهم: در یوکاریوت ها (هو هسته ای ها) که بقیه موجودات زنده یعنی آغازیان، قارچ ها، گیاهان و جانوران را شامل می شوند، دِنا در هر فام تن به صورت خطی است و مجموعه ای از پروتئین ها که مهم ترین آنها هیستون ها هستند همراه آن قرار دارند. بیشتر دِنا درون هسته قرار دارد که به آن دِنایِ هسته ای می گویند. در یوکاریوت ها علاوه بر هسته در سیتوپلاسم نیز مقداری دِنا وجود دارد که به آن دِنای سیتوپلاسمی می گویند. این نوع از دِنا که حالت حلقوی دارد در راکیزه (میتوکندری) و دیسه (پلاست) دیده می شود.
صفحه 22 کتاب زیست شناسی دوازدهمپلی پپتید ها بر اساس اطلاعات دنا و توسط رناتن ها در سیتوپلاسم ساخته می شوند. در یاخته های دارای هسته، چون رِناتَن ها درون هسته حضور ندارند، فرایند ساخت پلی پپتید در آن انجام نمی شود.
صفحه 31 کتاب زیست شناسی دوازدهم: پروتئین های ساخته شده در سیتوپلاسم سرنوشت های مختلفی پیدا می کنند. بعضی از این پروتئین ها به شبکۀ آندوپلاسمی و دستگاه گلژی می روند و ممکن است برای ترشح به خارج رفته یا به بخش هایی مثل واکوئول (کریچه) وکافنده تن بروند. بعضی پروتئین ها نیز در سیتوپلاسم می مانند و یا اینکه به راکیزه، هسته و یا دیسه ها می روند. در هر یک از این موارد براساس مقصدی که پروتئین باید برود، توالی های آمینواسیدی در آن وجود دارد که پروتئین را به مقصد هدایت می کند
صفحه 35 کتاب زیست شناسی دوازدهمدر یاخته های یوکاریوتی، بیشتر ژن ها در هسته و برخی در راکیزه و دیسه ها قرار دارند
صفحه 51 کتاب زیست شناسی دوازدهم: ژنگان به کل محتوای ماده وراثتی گفته می شود و برابر است با مجموع محتوای ماده وراثتی هسته ای و سیتوپلاسمی. طبق قرارداد، ژنگان هسته ای را معادل مجموعه ای شامل یک نسخه از هریک از انواع فام تن ها در نظر می گیرند. ژنگان هست های انسان شامل 22 فام تن غیرجنسی و فام تن های جنسی X و Y است.
صفحه 67 کتاب زیست شناسی دوازدهمراکیزه دنای مستقل از هسته و رِناتَن مخصوص به خود را دارد، بنابراین پروتئین سازی در راکیزه انجام می شود.
صفحه 67 کتاب زیست شناسی دوازدهم: به هر حال راکیزه برای انجام نقش خود در تنفس یاخته ای به پروتئین هایی وابسته است که ژن های آنها در هسته قرار دارند و به وسیله رِناتَن های سیتوپلاسمی ساخته می شوند.
خب تا به اینجای کار، مطالبی که مربوط به هسته می شدند و به طور مستقیم در کتاب درس اشاره شده بود را برایتان نوشته ام. شاید بپرسید که خب فرق این تیپ دوم با تیپ اول چیست؟ چون دقیقا در تیپ اول هم، یک کلید واژه انتخاب کردیم و کل مطالب مرتبط با آن را جمع آوری کردیم و طراح از آن تست ترکیبی طراحی کرده است. فرق این دو تیپ ترکیبی، در ادامه توضیحات مشخص می شود:
در تیپ دوم، طراح کنکور پا را فراتر می گذارد و سعی می کند استدلال و نتیجه گیری هایی را از جمله های کتاب انجام دهد که بنده برایتان چند نمونه را انجام می دهم:
نتیجه 1: همه یاخته های (سلول های) یوکاریوتی هسته دار نیستند. این نتیجه گیری چطوری بدست آمده است؟ اگر دقت کنید در شکل 18 صفحه 72 و  سوال اول فعالیت صفحه 73  به این موضوع اشاره شده است که گویچه های قرمز، هسته خود را از دست می دهند. همچنین صفحه 102  کتاب شیمی دهم به این موضوع اشاره کرده است که یاخته های آوند آبکشی در گیاهان آوندی، هسته ندارند. در نتیجه، گویچه قرمز و یاخته های آوند آبکشی در گیاهان آوندی، دو مثال برای سلول های یوکاریوتی هستند که هسته دار نمی باشند.
نتیجه 2: برخی از یاخته های یوکاریوتی می توانند بیش از یک هسته داشته باشند. این جمله صحیح است زیرا در شکل  11- الف صفحه 18 کتاب زیست شناسی دهم، ساختار یاخته های ماهیچه ای اسکلتی را نشان می دهد که دارای چند هسته هستند و یا در صفحه 60 کتاب زیست شناسی دهم چنین گفته شده است که ماهیچه قلبی، ترکیبی از ویژگی های ماهیچه اسکلتی و صاف دارد. همانند ماهیچه اسکلتی، دارای ظاهری مخطط است. از طرف دیگر همانند یاخته های ماهیچه صاف، به طور غیرارادی منقبض می شوند. یاخته های آن بیشتر یک هسته ای و بعضی دو هسته ای اند. همچنین در صفحه 126 کتاب زیست شناسی یازدهم بیان شده است که یکی از یاخته های بافت خورش بزرگ می شود و با تقسیم میوز چهار یاختۀ هاپلوئیدی ایجاد می کند. از این چهار یاخته فقط یکی باقی می ماند که با تقسیم میتوز، ساختاری به نام کیسه رویانی با تعدادی یاخته ایجاد می کند. تخم زا و یاختۀ دو هسته ای از یاخته های کیسه رویانی اند که در لقاح با گامت های نر شرکت می کنند.
نتیجه 3: این امکان وجود دارد که مایع سیتوپلاسمی و کروموزم ها در تماس قرار بگیرند. این عبارت درست است زیرا در صفحه 85 کتاب زیست شناسی یازدهم گفته شده است که در مرحله پیشاپس چهر یا پرومتافاز، پوشش هسته و شبکه آندوپلاسمی تجزیه می شوند تا رشته های دوک بتوانند به کروموزوم ها برسند.
البته نتیجه های بیشتر دیگری هم می شود از این مطالب گرفت. بنابراین تفاوت تیپ اول تست های ترکیبی با تیپ دوم در این است که طراح سعی می کند استدلال های منطقی از جملات کتاب انجام دهد که این استدلال ها به صورت شفاف و مستقیم در کتاب درسی آورده نشده است.
در مطلب هفته بعد از این تیپ تستی، چند نمونه تست حل می کنیم تا بیشتر با آن آشنا شوید.


تست های کنکور درس زیست شناسی، ترکیبی هستند یعنی چی؟+ تیپ اول

«تست های زیست کنکور ترکیبی هستند و باید مطالب زیست را ترکیبی یاد بگیرید تا بتوانید در کنکور به درصد بالایی برسید» این جمله ای است که همه دانش آموزان رشته تجربی از سال های پیش حتی قبل تر از اینکه وارد رشته تجربی شوند، از این طرف و آن طرف می شنوند ولی  فقط این جمله را شنیده ایم و تحلیل دقیق و درستی از «ترکیبی بودن زیست» نداریم. وقتی در مورد چیزی، اطلاعات دقیق نداشته باشیم آنگاه فضا برای جَو سازی و شایعه پراکنی و غول سازی فراهم می شود به طوری که اکثر دانش آموزان رشته تجربی گمان می کنند که درس زیست را درست نمی خوانند چون تست ها ترکیبی و مفهومی است و آن ها نمی دانند این عبارت دقیقا یعنی چه؟
برخی از معلم ها، به خصوص معلم های زیست کلاس دهم، از همان جلسه اول می گویند که باید زیست را به صورت ترکیبی یاد بگیرید و گرنه نمی توانید موفقیت زیادی در کنکور بدست بیاورید و همه کسانی که پزشکی، دندانپزشکی یا داروسازی قبول شده اند، این درس را به صورت ترکیبی یاد گرفته اند اما بازهم سوال دانش آموز بی جواب می ماند که «ترکیبی خواندن زیست» به چه معناست و دقیقا چه کار باید کنیم که ترکیبی خواندن حساب شود؟
وقتی به کنکور می رسید، موج تازه ای در مورد زیست شروع می شود و بسیار می شنوید که «تست های کنکور سراسری به صورت ترکیبی طراحی می شوند و اگر کسی مطالب را به صورت ارتباطی و ترکیبی یاد نگرفته باشد نمی تواند موفق شود» که گاهی این جملات با کلمه «مفهومی خواندن» نیز همراه می شوند و ابهام را افزایش می دهد.
اکثر کنکوری ها، وقتی اسم درس زیست شناسی می آید، ناخودآگاه تصور سنگین و غیرقابل درکی در مورد تست هایش از خود نشان می دهند و یک واکنش همراه با ترس در مورد تست های این درس دارند، زیرا همیشه به آن ها گفته شده که «درس زیست را ترکیبی و مفهومی بخوانید» ولی کسی نگفته که دقیقا این جمله به چه معناست پس چالش های پیش روی یک دانش آموز و داوطلب کنکور تجربی در مورد درس زیست شناسی به شرح زیر است:
  • مطالب درس زیست شناسی به صورت ترکیبی هستند به چه معناست؟
  • تست های کنکور سراسری درس زیست را به صورت ترکیبی  طراحی می کنند، یعنی چه؟
  • چطوری بفهمیم کدام مطالب زیست شناسی ترکیبی هستند؟
  • برای اینکه بتوانیم مباحث ترکیبی زیست شناسی را به خوبی تست بزنیم، چه کار باید کنیم؟
  • آیا این درست است که درس زیست و شیمی را هم می توانند ترکیب کنند و تست ترکیبی بسازند و در کنکور بدهند؟
برای پاسخ به این دغدغه ها و چالش ها، نیاز است در چند مطلب به صورت جداگانه صحبت کنیم. در این مطلب تیپ اول ترکیبی بودن سوالات زیست شناسی را توضیح می دهم و در مطالب هفته های بعدی، تیپ های بعدی را بررسی می کنیم تا به صورت دقیق و جزء به جزء با عبارت «سوالات و تست های کنکور سراسری زیست شناسی ترکیبی هستند» آشنا شوید و بدانید چه باید کنید تا عملکرد بهتری داشته باشید.

همانطور که در مطلب «زیست کنکور98: تحلیل و بررسی زیست نظام جدید در کنکور تجربی» به تحلیل سوالات زیست شناسی پرداختم و انواع تیپ های تستی را بررسی کردم حالا لازم است اولین تیپ تست های ترکیبی در کنکور را معرفی  کرده و روی آن کار کنیم.
به خوبی می دانم ذهنیت اکثر تجربی ها در مورد درس زیست شناسی، یک ذهنیت همراه با ترس و وسواس نکته های ترکیبی است و آن ها نگران از دست دادن این ارتباط ها هستند و حتی وقتی ساده ترین تست ها را به اکثر آن ها می دهید، باورشان نمی شود که می توانند از عهده آن برآیند و دایم می گویند حتما یک جای کار اشتباه است.
بنابراین باهم به سراغ کتاب درسی برویم و ترکیبی بودن مطالب کتاب درسی را با ذکر مثال، بررسی کنیم. فقط دقت کنید که این مطلب بر اساس کتاب زیست شناسی نظام جدید دهم چاپ 96 و زیست شناسی یازدهم چاپ 97 و زیست شناسی دوازدهم چاپ 98 نوشته شده است و در نتیجه شماره صفحه هایی که اعلام می کنم بر اساس این کتاب ها می باشد. 
در این مطلب، تیپ اول سوالات ترکیبی زیست شناسی را بررسی می کنیم یعنی تیپی که در آن، مطالب مربوط به یک کلید واژه در کتاب های مختلف و در فصل های گوناگون تکرار شده است و وقتی طراح کنکور می خواهد از آن کلید واژه سوال بدهد، دستش باز است که گزینه ها را از فصل های مختلف بیاورد و کنار هم قرار بدهد. این تیپ، ساده ترین مدل تست های ترکیبی درس زیست شناسی می باشد.
پس تیپ اول سوالات ترکیبی به این صورت است که یک کلید واژه در جاهای مختلف کتاب های درسی زیست، در موردش حرف زده شده است و در نتیجه طراح، در هنگام طراحی سوال از آن کلید واژه می تواند گزینه های مختلف را از جاهای مختلف کتاب درسی بیان کند. برای این که این تیپ به طور دقیق روشن شود نیاز است یک کار عملی انجام دهیم برای همین ادامه مطلب، به صورت کاملا کاربردی این تیپ تستی را معرفی می کند.
 در این مثال می خواهیم ترکیبی بودن مفهوم «لیپید و مفاهیم مرتبط با آن» را بررسی کنیم برای همین، اولین قدم این است که هرجا کلمه لیپید یا مفاهیم هم خانواده و مرتبط با آن را در کتاب های دهم و یازدهم و دوازدهم آورده شده است را مشخص کنیم

صفحه 14 کتاب زیست شناسی دهم: غشای یاخته از مولکول های لیپید، پروتئین و کربوهیدرات تشکیل شده است (شکل 2). بخش لیپیدی غشا، مولکول هایی به نام فسفولیپید و کلسترول دارد. مولکول های فسفولیپید در دو لایه قرار گرفته اند. موادی که می توانند از غشا عبور کنند، از فضای بین مولکول های لیپیدی می گذرند و یا مولکول های پروتئینی به آنها کمک می کنند. مواد با فرایند های ویژه ای از غشای یاخته عبور می کنند.
حاشیه صفحه 14 کتاب زیست شناسی دهم: در مولکول فسفولیپید، مولکولی به نام گلیسرول به دو اسید چرب و یک گروه فسفات متصل است.
صفحه 15 کتاب زیست شناسی دهم: شکل بالای صفحه فسفولیپد را در غشای یاخته نشان داده است.
حاشیه صفحه 16 کتاب زیست شناسی دهم: در پیوند های شیمیایی مولکول هایی مانند نشاسته، گلیکوژن و لیپید، انرژی وجود دارد.
انتهای صفحه 17 و ابتدای صفحه 18 کتاب زیست شناسی دهم: بافت چربی نیز نوعی بافت پیوندی است که در آن یاخته های سرشار از چربی فراوان است. این بافت بزرگ ترین ذخیرۀ انرژی دربدن است. در بخش هایی از بدن مانند کف دست ها و پاها، نقش ضربه گیری دارد و به عنوان عایق حرارتی نیز عمل می کند. خون، استخوان و غضروف، انواع دیگر بافت پیوندی هستند که به تدریج با آنها آشنا می شوید.
صفحه 18 کتاب زیست شناسی دهم: تصویر بافت چربی را نشان می دهد.
حاشیه صفحه 22 کتاب زیست شناسی دهم: لیپاز و پروتئاز هم به ترتیب آنزیم های تجزیه کنندۀ لیپید و پروتئین هستند.
صفحه 26 کتاب زیست شناسی دهم: صفرا آنزیم ندارد و ترکیبی از نمک های صفراوی، بیکربنات، کلسترول و فسفولیپیدِ لسیتین است. صفرا با فاصلۀ کمی بعد از ورود کیموس، به دوازدهه می ریزد و در گوارش و ورود چربی ها به محیط داخلی، نقش دارد. میزان کلسترول در صفرا به میزان چربی غذا، بستگی دارد. افرادی که چند سال رژیم پرچربی داشته باشند، بیشتر در معرض تولید سنگ صفرا قرار دارند.
صفحه 27 کتاب زیست شناسی دهم: در جدول حاشیه صفحه به آنزیم تجزیه کننده لیپید و نتیجه کار آن اشاره کرده است
صفحه 28 کتاب زیست شناسی دهم: به طور کامل در مورد گوارش چربی ها، همراه با تصویر توضیح داده است
صفحه 31  کتاب زیست شناسی دهم: مولکول های حاصل از گوارش لیپید ها به مویرگ لنفی وارد می شوند.
صفحه 31 کتاب زیست شناسی دهم: در مورد جذب لیپیدها به طور کامل توضیح داده است. 
صفحه 32 کتاب زیست شناسی دهم: ویتامین های محلول در چربی (E ،D ،A و K)، مانند چربی ها و همراه آنها، جذب می شوند.
صفحه 34 کتاب زیست شناسی دهم: البته وزن هر فرد به تراکم استخوان، مقدار بافت ماهیچه و چربی بدن او بستگی دارد.
صفحه 59 کتاب زیست شناسی دهم: قلب اندامی ماهیچه ای همراه با کیسه ای محافظت کننده است. این کیسه از دو لایه به نام پیراشامه (پریکارد) و برون شامه (اپی کارد) تشکیل شده است. در هر دو لایه بافت پوششی سنگ فرشی و بافت پیوندی رشته ای وجود دارد که ممکن است در آنها بافت چربی نیز جمع شود.
صفحه 66 کتاب زیست شناسی دهم: عوامل مختلفی می تواند روی فشار خون تأثیر بگذارد، از جمله: چاقی، تغذیۀ نامناسب به ویژه مصرف چربی و نمک زیاد، دخانیات، استرس (فشار روانی) و سابقۀ خانوادگی.  
صفحه 66 کتاب زیست شناسی دهم: در مویرگ های پیوسته یاخته های بافت پوششی با همدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند. در ماهیچه ها، شش ها، بافت چربی و دستگاه عصبی مرکزی یافت می شوند که ورود و خروج مواد در آنها به شدت تنظیم می شود.
صفحه 67 کتاب زیست شناسی دهم: مولکول های محلول می توانند هم از راه منافذ پر از آب دیوارۀ مویرگ منتشر شوند و هم به طور مستقیم از غشای یاخته های بافت پوششی عبور کنند. راه عبور را میزان انحلال مواد در لیپیدهای غشا یا آب تعیین می کند. مولکول هایی که انحلال آنها در لیپیدهای غشا، کم است مثل گلوکز و یون های سدیم و پتاسیم از طریق منافذ منتشر می شوند و مولکول هایی مثل اکسیژن، کربن دی اکسید و اوره که انحلال آنها در لیپیدهای غشا بیشتر است می توانند از غشای یاخته های دیوارۀ مویرگ منتشر شوند.
صفحه 67 کتاب زیست شناسی دهم: تصویر عبور مواد محلول در چربی به مویرگ ها.
صفحه 69 کتاب زیست شناسی دهم: وظیفۀ دیگر دستگاه لنفی، انتقال چربی های جذب شده از دیوارۀ رودۀ باریک به خون است.
صفحه 80 کتاب زیست شناسی دهم: چربی اطراف کلیه، علاوه بر اینکه کلیه را از ضربه محافظت می کند در حفظ موقعیت کلیه نقش مهمی دارد. تحلیل بیش از حد این چربی در افرادی که برنامه کاهش وزن سریع و شدید به کار می گیرند
صفحه 94 کتاب زیست شناسی دهم: کوتین و چوب پنبه از ترکیبات لیپیدی هستند.
صفحه 99 کتاب زیست شناسی دهم: پوستک نسبت به آب نفوذناپذیر است؛ زیرا از ترکیبات لیپیدی مانند کوتین ساخته شده است.
صفحه 109 کتاب زیست شناسی دهم: گرچه بیشتر گیاهان می توانند به وسیلۀ فتوسنتز، بخشی از مواد موردنیاز خود مانند کربوهیدرات ها، پروتئین ها، لیپیدها و بعضی مواد آلی دیگر را تولید کنند اما همچنان به مواد مغذّی مانند آب و مواد معدنی نیاز دارند.
صفحه 13 کتاب زیست شناسی یازدهم: الکل در دستگاه گوارش به سرعت جذب می شود و چون در چربی محلول است از غشای یاخته های عصبی بخش های مختلف مغز عبور و فعالیت های آنها را مختل می کند.
صفحه 23 کتاب زیست شناسی یازدهم: کرۀ چشم در حفرۀ استخوانی کاسۀ چشم قرار دارد. ماهیچه هایی که به کرۀ چشم متصل اند، آن را حرکت می دهند. این ماهیچه ها را در فعالیت تشریح چشم می توانید ببینید. پلک ها، مژه ها، بافت چربی روی کرۀ چشم و اشک از چشم حفاظت می کنند.
صفحه 40 کتاب زیست شناسی یازدهم: مغز زرد نیز از چربی تشکیل شده است و مجرای مرکزی استخوان های دراز را پر می کند.
صفحه 50 کتاب زیست شناسی یازدهم: برای انقباض طولانی تر، ماهیچه ها از اسید های چرب استفاده می کنند.
صفحه 60 کتاب زیست شناسی یازدهم: در این نوع دیابت (دیابت شیرین)، یاخته ها مجبورند انرژی موردنیاز خود را از چربی ها یا حتی پروتئین ها به دست آورند که به کاهش وزن می انجامد. بر اثر تجزیۀ چربی ها، محصولات اسیدی تولید می شود که اگر این وضعیت درمان نشود به اغما و مرگ منجر خواهد شد.
صفحه 64 کتاب زیست شناسی یازدهم: پوست فقط یک سد ساده نیست؛ بلکه ترشحات مختلفی هم دارد. سطح پوست را ماده ای چرب می پوشاند. این ماده به علت داشتن اسیدهای چرب، خاصیت اسیدی دارد. محیط اسیدی برای زندگی میکروب های بیماری زا مناسب نیست.
صفحه 88 کتاب زیست شناسی یازدهم: لیپوما یکی از انواع تومورهای خوش خیم است که در افراد بالغ متداول است. در این تومور، یاخته های چربی تکثیر شده و تودۀ یاخته ایجاد می کند.
حاشیه صفحه 127 کتاب زیست شناسی یازدهم: دانه های گرده به علت داشتن پروتئین و چربی، منبع غذایی جانوران گرده افشان نیز هستند. 
صفحه 3 کتاب زیست شناسی دوازدهم: نتایج این آزمایش ها، ایوری و همکارانش را به این نتیجه رساند که عامل اصلی و مؤثر در انتقال صفات، دِنا است. به عبارت ساده تر، دِنا همان ماده وراثتی است. با این حال نتایج به دست آمده مورد قبول عده ای قرار نگرفت؛ چون در آن زمان بسیاری از دانشمندان بر این باور بودند که پروتئین ها ماده وراثتی هستند. در آزمایش های دیگری عصاره باکتری های پوشینه دار را استخراج و آن را به چهار قسمت تقسیم کردند. به هر قسمت، آنزیم تخریب کننده یک گروه از مواد آلی (کربوهیدرات ها، پروتئین ها، لیپید ها، نوکلئیک اسیدها) را اضافه کردند.
صفحه 59 کتاب زیست شناسی دوازدهم: چرا همه غشاهای یاخته ای از دو لایه فسفولیپید تشکیل شده اند؟
صفحه 72 کتاب زیست شناسی دوازدهم: یاخته های بدن ما به طور معمول از گلوکز و ذخیرۀ قندی کبد برای تأمین انرژی استفاده می کنند. درصورتی که این منابع کافی نباشند، آنها برای تولید ATP به سراغ تجزیۀ چربی ها و پروتئین ها می روند.
صفحه 72 کتاب زیست شناسی دوازدهم: اگر کربوهیدرات ها کافی نباشند پروتئین ها و چربی ها نیز برای تأمین انرژی به کار می روند. چربی ها به اسیدهای چرب و گلیسرول تجزیه می شوند.
صفحه 76 کتاب زیست شناسی دوازدهم: اثر منفی دیگر الکل بر کبد، به تجزیۀ چربی ها در کبد مربوط می شود. سیروز کبدی از عوارض مصرف درازمدت الکل است. این وضعیت به علت اثر منفی الکل بر تجزیۀ چربی ها ایجاد می شود. در این بیماری، چربی در یاخته های کبدی افراد الکلی تجمع می یابد. تجمع چربی مانع از عملکرد درست کبد می شود. سیروز کبدی احتمال ابتلا به سرطان کبد را افزایش می دهد.
صفحه 120 کتاب زیست شناسی دوازدهم: پیش از ورود به خواب زمستانی، جانور مقدار زیادی غذا مصرف می کند و در بدن آن چربی لازم به مقدار کافی ذخیره می شود تا هنگام خواب به مصرف برسد.
خب همانطور که متوجه شدید، مفهوم «لیپید» در فصل های مختلف کتاب های زیست دهم، یازدهم و دوازدهم پراکنده شده است و این امکان برای طراح کنکور وجود دارد تا بتواند تستی ترکیبی از این مفهوم طراحی کند. در واقع در این حالت، منظور از ترکیبی بودن تست زیست شناسی یعنی اینکه گزینه های تست از فصل های مختلف کتاب درسی که به یک کلید واژه خاص اشاره کرده است، استفاده شود. در زیر چند مدل تست طراحی کرده ام که به صورت ترکیبی از همین کلید واژه «لیپید» می باشد.
 تست شماره 1: کدام یک از گزینه های زیر در مورد مولکولی که از اتصال مولکولی به نام گلیسرول به دو اسید چرب و یک گروه فسفات تشکیل شده است درست است؟ 
1) مولکول های آن در بخش لیپیدی غشا در سه لایه قرار گرفته اند. 
2) غشای یاخته ای از دو لایه این مولکول تشکیل شده اند.
3) بعضی از غشاهای یاخته ای از دو لایه و برخی دیگر از سه لایه این مولکول تشکیل شده است.
4) نتیجه کار آنزیم تجزیه کننده این مولکول، تبدیل به واحدهای سازنده آن می باشد.
تحلیل تست: صورت سوال این تست از حاشیه صفحه 14 زیست دهم ساخته شده است و به جای آنکه مستقیما به فسفولیپید اشاره کند، ساختار آن را بیان کرده است تا خود دانش آموز بتواند تشخیص دهد که تست در مورد فسفولیپید طراحی شده است. 
گزینه یک با توجه به صفحه 14 زیست دهم؛ گزینه دو و گزینه سه نیز بر اساس صفحه 14 زیست دهم و صفحه 59 کتاب زیست شناسی دوازدهم و  گزینه چهارم نیز بر استفاده از اطلاعات جدول صفحه 27 کتاب زیست دهم طراحی شده است.

 تست شماره 2: کدام گزینه در مورد آنزیم تجزیه کننده لیپید درست بیان شده است؟
1) لیپاز و پروتئاز به ترتیب آنزیم های تجزیه کنندۀ پروتئین و لیپیدها هستند.
2) نتیجه کار این آنزیم روی لیپدها، ایجاد گلیسرول و اسید چرب می باشد.
3) پیش ساز این آنزیم را به طور کلی پپسینوژن می نامند.
4) این آنزیم در چربی محلول است. بنابراین، نخستین گام در گوارش چربی ها، تبدیل آن ها به قطره های ریز است تا این آنزیم بتواند بر آن ها اثر کند.
تحلیل تست: صورت سوال به صورت غیر مستقیم به «لیپاز» اشاره می کند که با توجه به اطلاعات حاشیه کتاب در صفحه 22 زیست دهم به سوال تبدیل شده است. گزینه 1 نیز دقیقا از همین جای کتاب استخراج شده و گزینه 2 با توجه به اطلاعات جدول صفحه 27 زیست دهم، گزینه 3 با توجه به متن کتاب در صفحه 24 زیست دهم و گزینه 4 با توجه به اطلاعات متن کتاب در صفحه 28 طراحی شده اند. 

 تست شماره 3: چند مورد از جملات زیر صحیح است؟
الف) بافت چربی نیز نوعی بافت پوششی است که در بخش هایی از بدن مانند کف دست ها و پاها، نقش ضربه گیری دارد و به عنوان عایق حرارتی نیز عمل می کند.
ب) اثر منفی دیگر الکل بر کبد، به تجزیۀ چربی ها در کبد مربوط می شود. سیروز کبدی از عوارض مصرف درازمدت الکل است.
پ) دانه های گرده به علت داشتن چربی، منبع غذایی جانوران گرده افشان نیز هستند.
ت) لیپوما یکی از انواع تومورهای بد خیم است که در افراد بالغ متداول است. در این تومور، یاخته های چربی تکثیر شده و تودۀ یاخته ایجاد می کند.
ث) مغز زرد نیز از چربی تشکیل شده است و مجرای مرکزی استخوان های دراز را پر می کند.
 1 2 3 5
تحلیل تست: مورد (الف) از  انتهای صفحه 17 و ابتدای صفحه 18 زیست دهم، مورد (ب) از صفحه 76 زیست دوازدهم، مورد (پ) از صفحه  127 زیست یازدهم، مورد (ت) از صفحه 88 زیست یازدهم و مورد (ث) از صفحه 40 زیست یازدهم استخراج شده اند.

همانطور که در سه تست بالا مشاهده کرده اید، به علت پراکندگی کلید واژه «لیپید و هم خانواده های آن» در درس زیست شناسی، طراح کنکور می تواند، تست ها را با توجه به اطلاعات فصل های مختلف بسازد؛ در نتیجه تیپ اول تست های ترکیبی زیست شناسی، به معنای طراحی شدن تست با توجه به اطلاعات یک کلید واژه که به صورت پراکنده در کتاب های زیست دهم، یازدهم و دوازدهم آورده شده است و این تیپ تستی ساده ترین حالت ترکیبی شدن سوالات زیست شناسی می باشد که پیچیدگی خاصی ندارد و فقط به خاطر اینکه اطلاعات به صورت دسته بندی شده و پشت سر هم نیست، به عنوان تست ترکیبی شناخته می شود.
برای آشنایی با تیپ دوم تست های ترکیبی روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید: «تست های ترکیبی زیست شناسی + تیپ دوم: تست های آناتومی و ساختاری»


مطالعه در روز یا مطالعه در شب: بهترین زمان مطالعه کدام است؟

صحبت از اینکه چه زمانی از شبانه روز برای مطالعه بهتر است همیشه یک بحث بی پایان بین دو گروه از محقیق بوده است. اما بیایید باهم یک بار برای همیشه زیر و بم جزییات این بحث را بررسی کنیم. البته روش کار ما استفاده از تحقیقات و مطالعات موردی نیست بلکه می خواهیم روی موضوعاتی پافشاری کنیم که بر درستی آن ها مطمئن هستیم و از طریق همان اطلاعات درست اثبات شده که مورد تایید همگان است به این سوال پاسخ می دهیم که مطالعه در شب بهتر است یا مطالعه در روز؟
اما قبل از بررسی موضوع لازم است یک بار هم چالش ها و دغدغه های مربوط به زمان مطالعه را فهرست وار مطالعه کنیم:
  • من عادت دارم در شب درس بخوانم، آیا کیفیت مطالعه در شب پایین تر از روز است؟
  • آیا حتما باید صبح زود بیدار شویم تا بتوانیم مطالعه خوب و سطح بالا داشته باشیم و در کنکور قبول شویم؟
  • آیا این درست است که شب ها بخاطر آرامش و سکوت، می توانیم بهتر یاد بگیریم؟
  • این جمله که می گویند: صبح زود، مغز آماده تر است و اگر آن موقع درس بخوانیم خیلی بهتر یاد می گیریم؟
  • فکر می کنم اول صبح خیلی بی حوصله باشم و تمایلی به درس و کتاب ندارم، اگر عصر یا شب درس بخوانم در کنکور موفق می شوم؟
  • چرا بعضی از تحقیقات می گویند صبح درس خواندن بهتر است ولی بعضی محققان هم مقاله هایشان ثابت می کند که شب خیلی بهتر از روز است؟ بالاخره کدامشان بهتر است؟
  • آیا این درست است که می گویند بعضی ها روز بهتر یاد می گیرند و برخی دیگر، فقط در شب یاد می گیرند؟
 یادآوری: من تمایلی ندارم از کلمه عادت برای مطالعه استفاده کنم و بگویم عادت های مطالعاتی، چون مغز به مطالعه هیچوقت عادت نمی کند. توضیحات این جمله ام را در مطلب «عادت به مطالعه: چگونه به درس خواندن عادت[ن]می کنیم؟» داده ام. بنابراین من به جای عادت مطالعه از واژه «روشمندی مطالعه» استفاده می کند زیرا روشمندی یک نوع اجبار و قانون است که دقیقا با ساز و کار مغز همخوانی دارد.

آنچه مشخص است، وجود خرافات و شایعه های متفاوت در مورد مقایسه مطالعه شب و روز است اگر موافق باشید ابتدا یکی از بزرگترین خرافات و شایعه ها را از بین ببریم:
عده ای تحقیق و مقاله می آورند که مطالعه شب نسبت به مطالعه روز با کیفیت تر است و عده ای هم تحقیقاتی می آورند که مطالعه روز نسبت به مطالعه شب با کیفیت تر است. حق با کدام است؟ طرفدار هر یک از این جملات که باشید خواهم گفت: «شما بر اساس روشمندی خودتان به این موضوع عقیده دارید». شاید بپرسید روشمندی خودم یعنی چه؟ یعنی اینکه اگردانش آموز یا داوطلب کنکوری برای یک مدت طولانی به مطالعه شب عادت کرده باشد حالا طرفدار این عقیده است که مطالعه در شب خیلی بهتر از روز است و می تواند ده ها دلیل مثل «سکوت شب، آرامش، نبودن سر و صدای خودرو، تمرکز بهتر، نبود رفت و آمد و ... » را برای توجیه خوب بودن مطالعه شب ردیف کند.
همین موضوع برای دانش آموز یا داوطلبی که روزها به مطالعه پرداخته است از زاویه دیگری قابل بررسی است. یعنی او نیز می گوید ابتدای روز بهتر است زیرا خودش اکثر مطالعاتش را در روز انجام داده است و حالا باورش این است که ابتدای روز، مغز بهتر یاد می گیرد، تمرکز بیشتر است، مغز سرحال است و سرعت یادگیری بیشتر است و دلایلی پشت سر هم جور می کند تا بگوید روز خوانی بهتر از شب خوانی است.
حالا برویم سراغ محققین، اگر یک محقق بخواهد روی این موضوع تحقیق کنید، روش تحقیق او چگونه است؟ او دو نمونه تصادفی از انسان ها را انتخاب می کند و به آن ها متنی را می دهد که بخوانند. حالا امتحانی از آن ها می گیرد و سپس می گوید مثلا گروهی که روز درس خوانده بودند نمرات بهتری گرفتند یا شاید هم برعکس به این نتیجه برسد که نمرات کسانی که شب درس خوانده اند بهتر است. چرا اینطوری می شود و چرا این تحقیقات هیچوقت جواب درستی به ما نمی دهند؟
اگر می خواهید بدانید چرا این تحقیقات به جایی نمی رسند بایستی خیلی با حوصله این توضیحات را بخوانید: این تحقیقات به این صورت انجام می شود: دو گروه تصادفی از انسان ها انتخاب می کنند مثلا برای هر گروه 10 انسان. حالا به گروه اول یعنی 10 نفر اول می گویند شما این مطلب 10 صفحه ای را  روز خوانی کنید و به گروه دوم یعنی 10 نفر دوم می گویند همان مطلب 10 صفحه ای را شب خوانی کنید و بعد یک امتحان از آن ها می گیرند و بر اساس نمرات، می گویند کدام گروه موفق تر بوده است اما می دانید کجای داستان اشتباه است؟
برای اینکه بتوانم بهتر توضیح دهم لطفا فقط روی 10 نفر گروه اول تمرکز کنید. این 10 نفر کاملا تصادفی انتخاب شده اند و ما نمی دانیم که از این 10 نفر، چند نفرشان روز خوان و چند نفرشان شب خوان هستند پس حالات های مختلف پیش می آید:
1. از این 10 نفر گروه اول، اکثر آن ها روز خوان هستند: در این صورت مطمین باشید آن ها نمرات خیلی خوبی از امتحان می گیرند زیرا آن ها خودشان روز خوان بوده اند و محقق هم به آن ها گفته است روز خوانی کنند. پس همه چیز باب میل آن هاست.
2. از این 10 نفر گروه اول، اکثر آن ها شب خوان هستند: در این صورت مطمین باشید که نمرات گروه اول کم می شود زیرا اکثر افراد این گروه روششان مطالعه در شب بوده ولی محقق گفته این گروه باید در روز درس بخواند پس آن ها مخالف روششان عمل کرده اند.
پس آنچه در روش تحقیق آن ها مورد بی توجهی قرار می گیرد این است که اگر آن ها بارها این آزمایش را انجام دهند آنگاه خواهند فهمید که جواب ها یکسان نخواهد شد زیرا همیشه جمعیت روز خوان و شب خوان در بین آن ها کم و زیاد می شود. در واقع این روش تحقیق هیچگاه به نتیجه درست نمی رسد. پس گفتن این جمله که مطالعه در شب بهتر از روز است یا روز بهتر از شب است یک سوال از اساس غلط است زیرا اگر من فردی باشم که شب خوان باشم، خواهم گفت شب بهتر است و اگر روز خوان باشم قطعا روز را بهتر از شب می دانم.
موضوع دیگر اینکه شما اگر به گروه اول بگویید لطفا 30 روز، روزخوانی کنید و بعد از 30 روز، آن متن 10 صفحه ای را به آن ها بدهید و امتحان بگیرید متوجه می شوید که نتیجه کاملا فرق می کند زیرا محقق ابتدا همه را به روزخوانی سوق داده و سپس از آن ها خواسته متن 10 صفحه ای را بخوانند. در واقع محقق با این کار توانسته، اگر شب خوانی در بین آن 10 نفر گروه اول وجود داشته است را به روزخوانی متمایل کند و در نتیجه شب خوان ها نیز بعد از 30 روز تمرین، حال و هوای مطالعه در روز را پیدا کرده اند در نتیجه کیفیت آن ها هم بالا می رود.
می خواهم این موضوع را از زوایه دیگری هم بررسی کنم. یادگیری چیست؟ یعنی وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مبحثی را یاد می گیرد چه اتفاقی در مغز او رخ داده است؟ آنچه همگی روی آن توافق دارند این است که وقتی می گوییم چیزی را یاد گرفته ایم یعنی یکسری اتصالات تازه بین سلول های عصبی مان برقرار شده است. حالا هرچقدر این اتصالات قوی تر شوند آن مبحث را قوی تر خواهیم آموخت و اگر تکرار صورت نگیرد آن اتصالات به مرور زمان از بین می روند.
پس یادگیری مساوی با برقراری ارتباط بین سلول های عصبی است که البته این اتصالات می تواند به اتصالات قبلی ما نیز مرتبط شوند و شبکه بزرگتری را بوجود آورند. حالا وقتی کسی می پرسد که مطالعه در روز با کیفیت تر است یا مطالعه در شب در واقع او دارد این سوال را می پرسد: آیا شب و روز تاثیری روی کیفیت این اتصالات دارد؟
به هیچ وجه، شب و روز تاثیری در کیفیت اتصالات ندارند شما هرگاه در هر ساعتی از شبانه روز، چیزی را بیاموزید این اتصالات ایجاد می شوند و هربار که تکرار کنید آن ها قوی تر می شوند و این مسیرهایی که ایجاد می شوند اصلا کاری با ساعت و دقیقه و شبانه روز ندارند.
بنابراین بحث روی اینکه کیفیت مطالعه در روز بهتر از شب است یا برعکس، کاملا طبق توضیحاتی که دادم برای همیشه کنار گذاشته شود و برویم سراغ سوال مهمی که احتمالا گوشه ذهن هر یک از ما وجود دارد: من شب درس بخوانم بهتر است یا روز؟ معیار انتخابم چه باید باشد؟
خودم را جای یک کنکوری می گذارم و با شناختی که روی مغز او دارم می خواهم در مورد این سوال به یکایک شما، پاسخ بدهم. من مغزی دارم که 70 درصد آن درکی از موفقیت ندارد. این مغز را که مغز حیوانی می نامم، تلاش می کند که مرا از مطالعه بیندازد. این مغز که استاد برهم زدن روند مطالعه است به خوبی می داند که با دست گذاشتن روی نقاط حساس می تواند کاری کند که برنامه کنکوری را اجرا نکنم و بی تفاوت به درس خواندن باشم.
پس من به عنوان یک کنکوری با دو برهه زمانی روبه رو هستم: 1. روزهای ابتدایی شروع مطالعه 2. روزهایی که به روند سازی مطالعه و اجرای برنامه های کنکوری تن داده ام. پس بایستی رویکرد من با هر یک از این زمان ها متفاوت باشد که در ادامه بحث می کنم:
1. روزهای ابتدایی شروع مطالعه: وقتی روزهای اولیه مطالعه را پشت سر می گذارم، بیشتر فشار را از سوی مغز حیوانی ام تحمل می کنم همان مغزی که از موفقیت درک درستی ندارد و تمام نیازهایش را در خوراک، نوشیدن، خواب، دمای مناسب و اکسیژن خلاصه کرده است و معنایی از رسیدن به هدف را نمی تواند حس کند. این قسمت مغز فشار می آورد تا جلوی مطالعه را بگیرد زیرا مطالعه، انرژی زیادی را مصرف می کند که نتیجه روشنی برای مغز حیوانی ندارد.
برای همین است که می گویم، روزهای ابتدایی مطالعه، بحرانی شما را فرا می گیرد به اسم بحران شروع کردن برای کنکور که این بحران در واقع همان تلاش های مغز حیوانی برای جلوگیری از مطالعه و برنامه اجرا کردن شما است. حالا شما تصور کنید که در روزهای شروع مطالعه برای کنکور هستم و تصمیم دارم روشمندی مطالعه خود را تغییر بدهم و با زمان های تازه ای که قبلا در آن زمان ها مطالعه نداشته ام، بخواهم برنامه کنکورم را اجرا کنم. به نظر شما چه خواهد شد؟
بهترین خوراک برای تولید فکرهای منفی را برای مغز حیوانی فراهم کرده اید. اجازه بدهید با مثال پیش برویم تا بهتر وارد موضوع شوید: خیلی از کنکوری ها در روزهای اولیه که برای کنکور شروع می کنند به دنبال این هستند که صبح زود بیدار شوند و مطالعه خود را از ساعت 4 صبح شروع کنند در حالیکه هیچوقت عادت به مطالعه در این زمان نداشته اند و اصلا فردی نبوده اند که صبح زود بیدار شوند.
این افراد بعد از چند روز، مطالعه را کنار می گذارند و دیگر درس نمی خوانند و جمله شان هم این است که ما نمی توانیم صبح زود بیدار شویم و درس خواندن تا وقتی نتوانیم به صبح زود برسیم بی فایده است. در واقع این افراد معتقد هستند که باید از روز اول همه چیز درست و اصولی باشد و طبق ثانیه ها زندگی کنند.
این فرد به روش زندگی خودش در طی همه سال های گذشته هیچ توجهی ندارد و فکر می کند حالا که اسم کنکور آمده است بایستی از همان روز اول برنامه ریزی تمام روش و روشمندی خودش را کنار بگذارد و با روش های تازه، زندگی کند که از همین لحظه، دچار بحران شروع می شود و پس از چند روز، مطالعه خودش را کنار می گذارد. 
پس رفتار درست برای کسی که تازه مطالعه خودش را برای کنکور شروع کرده است چیست؟ رفتار درست برای او این است که هیچ تغییری در روشمندی زندگی خودش ندهد و همانطوری که مدت ها درس خوانده است و در همان زمان ها و ساعت هایی که به آن زمان ها، خو گرفته و روشش بوده است، پایبند باشد و به هیچ عنوان در روزهای شروع برنامه ریزی، تغییری در صبح یا شب خوانی خودش ایجاد نکند.
البته متاسفانه خیلی از پدرو مادرها هم این اوضاع را وخیم می کنند و می گویند تو اگر کنکوری هستی باید 4 صبح بیدار شوی و درس بخوانی و چون تو عصر و شب درس می خوانی اصلا به درد نمی خورد و آن موقع که همه خواب هستند تو می خواهی مطالعه کنی و صبح بیدار شو تا بهتر یاد بگیری.
این جملات واقعا تخریب کننده است و امیدوارم پدر و مادرها هم متوجه باشند که مغز ما به دنبال همین صحبت هاست تا فرد را از مطالعه نا امید کند. پس تا به اینجا آموختیم که در روزهای ابتدایی به هیچ وجه دست به هیچ تغییری نزنیم و تنها هدفمان این باشد که تن به اجرای برنامه بدهیم و تمام زورمان را بزنیم که برنامه اجرا کردن را در خود ایجاد کنیم حتی اگر نصف شب درس می خوانیم.
پس ماموریت اول هر کنکوری این است که در شروع برنامه ریزی اش، سعی کند درس بخواند و اصلا کاری به اینکه شب خوان است یا روز خوان است نداشته باشد حالا که او متعهد به اجرای برنامه شد و توانست خودش را به اجرای برنامه وادار کند می توانیم وارد مرحله دوم شویم.
2. روزهایی که به روند سازی مطالعه و اجرای برنامه های کنکوری تن داده ام: حالا که من بحران های شروع را پشت سر گذاشته ام و فردی متعهد به برنامه شده ام و در هر شرایط و زمان و ساعتی می توانم درس بخوانم نوبت به این است که به فکر اصلاح و بهینه سازی روشمندی های خودم باشم. 
اما سوال اینجاست که معیارم برای بهینه سازی و اصلاح روند زندگی ام چه چیزی باید باشد؟ پاسخ را باید از زندگی اجتماعی دریافت کنیم. در واقع من یک دانش آموز یا داوطلب کنکور تجربی هستم که قرار است در نهایت، کنکور را در صبح پاسخ بدهد و بعدا دانشجو شود که همه کلاس های صبح و عصر را بایستی شرکت کند. پس زندگی اجتماعی به من می گوید که تو باید روشمندی خودت را به صورتی تغییر بدهی که بتوانی از کلاس های صبح و عصر استفاده مطلوب کنی.
حالا اگر من یک فرد معمولی باشم که زندگی اجتماعی ام به من می گفت تو باید از شب ها استفاده کنی آنگاه مطمین باشید که من قطعا روشمندی زندگی خودم را طوری تغییر می دادم که در شب، بهتر و بهینه تر از زمانم استفاده کنم. پس آنچه تعیین می کند که شب خوان باشید یا روز خوان؛ همان زندگی اجتماعی است.
حالا که شما دانش آموز و کنکوری هستید، لازم است رفته رفته سعی کنید تا روشمندی زندگی خود را به سمت صبح برسانید. البته وقتی صحبت از صبح می کنم منظورم کارهای عجیب و غریب مثل بیدار شدن 4 صبح و ... نیست بلکه صبح بیدار شدن به معنای همان روندی که قرار است در کنکور و دانشگاه طی کنید و هیچ چیز غیر طبیعی را ایجاد نکنید.
دقت کنید شما نمی توانید انتظار داشته باشید که یک شبه و در طی یک حرکت شوک آور، بتوانید صبح زود بیدار شوید و مطالعه کنید و هیچ گونه حس منفی نداشته باشید. پس چالش های ما برای اینکه زندگی خود را بهینه کنیم چه چیزهایی هستند؟
  • مغز، بزرگترین مانع تان خواهد بود، زیرا مغز تغییر کردن را دوست ندارد. پس مطمین باشید کوهی از افکار منفی و مزاحم را تولید می کند تا جلوی این تغییر را بگیرد و به نوعی بتواند شما را بازنده کند.
  • احساس بی کیفیت شدن مطالعه دومین حسی است که در راه این تغییر حس می کنید.
  • احساس چرت زدگی و خواب آلودگی را می چشید.
  • افکاری مثل اینکه، حالا تغییر هم نکنیم اشکالی ندارد را نیز در مغزتان منتظرش باشید.
  • احساس ناامیدی از تغییر و احساس اینکه هیچوقت نمی توانید از پس آن بر بیایید را هم خواهید فهمید
  • ترس و دلهره از موفق نشدن و حس بد نسبت به شرایط الان و بعد را مزه مزه می کنید.
بنابراین، ما با یک تغییر ساده رو به رو نیستیم بلکه بایستی با آرامش و رفته رفته خود را به بهینه ترین شرایط برسانیم. فقط نکته مهم را فراموش نکنید که ماموریت اول ما این است که به مطالعه تن بدهیم و بعد از اینکه بحران شروع را پشت سر گذاشتیم و خیالمان راحت شد که ما تن به برنامه می دهیم آنگاه به فکر اصلاح باشیم و این روند اصلاحی را هم بایستی خیلی نرم و آرام طی کنیم.
معمولا پیشنهاد من این است که هفته ای نیم ساعت، به شرایط بهینه زندگی تان نزدیک تر شوید. به طور مثال فرض کنیم کسی عادت دارد که ساعت 12 ظهر از خواب بیدار شود او اگر هفته ای نیم ساعت زودتر بیدار شود و کم کم این روند را طی کند آنگاه بعد از گذشت 2 و نیم ماه، کاملا به شرایط بهینه زندگی خودش می رسد.
همچنین دقت کنید که برخی از کنکوری ها به دلیل مصرف داروهای خاص که خواب آور هم هستند، شاید نیاز باشد با آرامش بیشتری روشمندی زندگی شان را تغییر دهند. بنابراین آن ها نیاز نیست هفته ای نیم ساعت کمتر کنند تا روند زندگی شان تغییر کند بلکه بهتر است با آرامش بیشتر این تغییر را ایجاد کنند.
نکته مهمی که اینجا وجود دارد این است که شما نمی توانید به مغزتان بگویید که زودتر بخوابد تا زودتر بیدار شوید. بلکه من از شما می خواهم فقط زمان بیدار شدن خود را تنظیم کنید و خود را مقید کنید که حتما طبق الگوی زمانی تان زودتر بیدار شوید. مغزتان چند روزی با این روش، مخالفت می کند حتی شاید خواب شما را بهم بریزد و سعی کند آشوب ایجاد کند تا با بی خوابی شما را از تغییر کردن دلسرد کند ولی این را بدانید که بایستی مقاومت کنید تا این تغییرات حاکم شوند.
در نتیجه اگر در روزهای ابتدایی کم خوابی و بی حوصلگی را تجربه کردید، نگران نشوید زیرا این ها تمام احساسات منفی است که مغز تولید می کند تا جلوی شما را بگیرد. رفته رفته مغز مجبور است به 7 ساعت خواب شبانه ما پاسخ مثبت بدهد و این خواب مناسب را برایتان فراهم می کند. در واقع مغز وقتی متوجه شود که شما روی بیدار شدن تان منظم شده اید، کم کم می پذیرد که به موقع بخوابید.
نکته ضروری دیگر این است که برخی ها فکر می کنند که اگر تغییر روند بدهند، مطالعه شان بی کیفیت می شود و یاد نمی گیرند و نباید تغییر بدهند و سایر افکار از این دست؛ به این عزیزان یاد آور می شوم که هیچ زمانی وجود ندارد که کیفیت مطالعه در آن بالاتر از بقیه باشد و این ها همگی روشمندی شما در طی سال هاست پس با تغییر کردن بازهم به شرایط خوب می رسید و مطمین باشید شما بالاخره باید با زندگی اجتماعی خودتان هماهنگ شوید و بهتر است پس از اینکه بحران شروع را سپری کردید به فکر اصلاح باشید.
آنچه در این مطلب گفته شد به صورت خلاصه در زیر آورده ام:
1. هر تحقیقی که نشان دهد روز خوانی بهتر است یا شب خوانی بهتر است، کاملا نادرست است. چون می توان تحقیق را به روش دیگری انجام داد و نتیجه کاملا برعکس آن مقاله را گرفت.
2. اگر شما فکر می کنید روزخوانی بهتر است بخاطر تجربه های خودتان است و اگر عقیده دارید که در شب بهتر یاد می گیرید بازهم به خاطر روش زندگی تان می باشد.
3. هیچ زمانی، بهترین زمان برای مطالعه نیست و همه چیز به سبک زندگی تان و رفتارهای تان ربط دارد که فکر می کنید فلان زمان برای یادگیری بهتر از بقیه زمان ها است.
4. یادگیری در صبح بهتر از یادگیری در شب نیست و یادگیری در شب بهتر از روز نیست چون یادگیری یعنی ایجاد یک مسیر اتصالی بین سلول های عصبی و این ارتباط برقرار کردن متاثر از شب و روز نیست و کار مستقل خودش را انجام می دهد.
5. اگر در روزهای شروع مطالعه تان هستید و هنوز به برنامه اجرا کردن و  مطالعه پی در پی عادت نکرده اید، دست به هیچ تغییری در زمان مطالعه تان نزنید و این تفکر که از روز اول برنامه ریزی باید همه چیز را درست و اصولی اجرا کنیم را نداشته باشید زیرا در روزهای ابتدایی برنامه ریزی، آنچه برای ما مهم است این است که بتوانیم تن به درس و برنامه بدهیم حتی اگر نصف شب درس بخوانیم.
6. اگر بحران ابتدایی را پشت سر گذاشته اید و حالا مطمین هستید که تن به درس و برنامه می دهید و می توانید خودتان را با زور پشت میز بنشانید و درس بخوانید، آنگاه نوبت به بهینه سازی و اصلاح روش زندگی تان است.
7. برای بهینه سازی روش زندگی تان کافی است ببینید که سبک زندگی تان به روزکاری می خورد یا شب کاری و دقیقا بر اساس اینکه زندگی اجتماعی تان چه از شما می خواهد باید روشمندی مطالعه را بهینه سازی کنید. از آنجا که ما کنکوری هستیم پس زندگی اجتماعی مان از ما روزکاری می خواهد در نتیجه تلاش می کنیم فردی روز خوان باشیم.
8. برای بهینه سازی و اصلاح روشمندی مطالعه مان، بایستی منتظر افکار منفی و احساسات مخالف باشیم و احساس خواب آلودگی و چرت زدگی، کاهش یادگیری و بیقراری را تجربه می کنیم.  همه این ها پس لرزه های بهینه سازی هستند و کاملا طبیعی هستند.
9. برای بهینه سازی از قدم های کوچک استفاده کنید به طور مثال، هفته ای نیم ساعت خود را به شرایط مطلوب نزدیک تر کنید.
10. روی زمان بیداری مقید و منظم باشید تا بعد از چند روز، زمان خوابیدن هایتان هم منظم شود.
11. هفت ساعت خواب شبانه برای زندگی روزمره کنکوری لازم است. اگر چند روزی کمتر از این مقدار بخوابید مشکلی ایجاد نمی شود ولی بایستی یادتان باشد که لازم است این هفت ساعت خواب را داشته باشید.



هنگام درس خواندن موسیقی گوش دهیم یا نه؟

بعضی از دانش آموزان و داوطلبان کنکور در زمان درس خواندن به موسیقی و آهنگ گوش می دهند و حالا سوال اینجاست که گوش دادن به موسیقی در زمان مطالعه برای کنکور، اثر منفی دارد یا خیر؟
قبل از بررسی پاسخ این پرسش، ابتدا یک دسته بندی از دانش آموزان و داوطلبان کنکوری که در هنگام مطالعه به موسیقی گوش می دهند ارایه می دهم و راهنمای مختصری برای هر دسته بیان می کنم زیرا توضیحات جامع را در طول متن خواهم داد. در واقع دسته بندی زیر، خلاصه تمام صحبت هایی است که می خواهیم در این مطلب بررسی کنیم.
  • دانش آموزان و داوطلبانی که به گوش کردن موسیقی در زمان درس خواندن عادت کرده اند: در این متن خواهیم آموخت که نمی توان این عادت را برای همیشه تکرار کرد. زیرا هم محدودیت از نظر سلامتی برای تان دارد هم اینکه مکان های مطالعه همیشه این شرایط را ندارند که بتوانید آهنگ گوش کنید و درس بخوانید.
  • افرادی که برای فرار از سر و صدای خانه و محیط، مجبورند به موسیقی گوش بدهند: در انتهای این متن خواهم گفت که گوش کردن به موسیقی، راه حل فرار از سر و صدای خانه نیست یا حداقل برای مدت طولانی نمی شود این کار را انجام داد.
  • دانش آموزان و داوطلبانی که به این نتیجه رسیده اند، گوش دادن به آهنگ باعث بهتر شدن کیفیت مطالعه شان می شود: خواهیم آموخت که گوش دادن به موسیقی های با کلام و غیر تکراری باعث افت کیفیت مطالعه می شود و قسمتی از حافظه فعال را درگیر می کند ولی اگر موسیقی تکراری و غیر کلامی باشد یا صداهای پس زمینه طبیعت باشد می تواند باعث افزایش تمرکز شود ولی باز هم ما باید به دنبال راه کارهای دیگری برای تمرکز باشیم زیرا شنیدن موسیقی یک فعالیت محدود است.
  • اشخاصی که اگر محیط ساکت باشد، تمرکزشان را از دست می دهند و می گویند اگر صدایی شبیه آهنگ و موسیقی در فضا باشد، خیلی بهتر تمرکز می کنند چون سکوت آزارشان می دهد: برای این فرد، صداهای پس زمینه ای و طبیعیت پیشنهاد می شود ولی از آنجا که گوش دادن به موسیقی محدودیت دارد در نتیجه توصیه می کنم این افراد ضریب حساسیت خودشان را کاهش دهند. چون راه حل دایمی این است که ما حساسیت خود را از بین ببریم.
  • بعضی نیز به دلیل شرایط روحی که دارند، نیاز دارند آهنگ گوش بدهند تا به وسیله موسیقی بتوانند درس بخوانند: این دسته از افراد برای کوتاه مدت می توانند از موسیقی استفاده کنند اما به یاد داشته باشید که گوش دادن به موسیقی های غمگین و کلام دار هر بار شرایط روحی شما را بدتر می کند در نتیجه به فکر درمان دایمی تر یعنی گذر از بحران باشید.
  • برخی از دانش آموزان و داوطلبان کنکور، برای افزایش سرعت مطالعه خود به آهنگ های با ریتم بالا گوش می دهند: در کوتاه مدت این ایده خیلی خوب کار می کند ولی راه حل علمی این است که من از خودم بپرسم چه چیزهایی باعث می شود که سرعت مطالعه ام کُند باشد و چه مشکلاتی در روند مطالعاتی ام وجود دارد که مرا از سرعت می اندازد؟ حالا اگر این موارد را رفع کنید به صورت دایمی و علمی، سرعت مطالعه خود را تنظیم می کنید.
  • تعدادی از دانش آموزان به این نتیجه رسیده اند که برای درس های حفظی اگر رتیم و آهنگ وجود داشته باشد خیلی راحت تر می توانند آن مطلب را حفظ کنند برای همین در زمان درس خواندن به آهنگ های ریتم دار گوش می دهند: در کوتاه مدت این روش جواب می دهد ولی برای بلند مدت باید مشکلاتی که باعث می شود سرعت حفظی کردن شما کمتر باشد را بررسی کرده و آن را حل کنید تا این مشکل را دقیق و ریشه ای حل کنید.
به هر دلیلی که در حین مطالعه به موسیقی گوش می دهید بایستی بدانید که با سه چالش اصلی رو به رو هستیم که لازم است این سه چالش را در طول متن پاسخ می دهم.
چالش اول: آیا موسیقی گوش کردن باعث افت کیفیت مطالعه می شود یا خیر؟  برای بررسی این پاسخ ها بایستی از مطالب علمی استفاده کنیم اما قبل از آنکه وارد مقالات علمی و معتبر شویم ابتدا تکلیف دسته بزرگی از تحقیقات را روشن کنیم:
عده ای از محققان تلاش می کنند که ثابت کنند موسیقی باعث بهتر شدن مطالعه می شود و برخی هم تلاش می کنند که ثابت کنند، موسیقی مفید نیست. بنابراین ماجرای «چای و قهوه» که در مطلب «با صدای بلند درس بخوانیم یا آرام؟ صدای بلند یا حرکت چشم؟» اشاره کردیم، در این جا تکرار شده است و هر کدام هم روی حرفشان ایستاده اند. در آن مطلب گفتیم که اینکه با صدای بلند درس بخوانید یا صدای آرام کاملا به خودتان بستگی دارد و تذکر دادم که به هیچکدام از مقالات توجه نکنید اما در این مطلب می خواهم در مورد موسیقی اینطور بگویم:
هر گونه تحقیقی که ثابت کند گوش دادن به موسیقی بدون توجه به نوع موسیقی باعث بهبود کیفیت مطالعه می شود، غلط است و با اطمینان آن را رد کنید. اما اگر مقاله ای اشاره کرد که گوش کردن به صداهای پس زمینه ای و یا موسیقی های تکراری و غیر کلامی باعث بهبود تمرکز یا کیفیت مطالعه فقط در مدت کوتاه گوش دادن به آن می شود مطمین باشید حرفش درست است البته اینکه چقدر باعث کیفیت می شود یا چقدر تمرکز را افزایش می دهد بحث دیگری است.
شاید بپرسید چطور چنین اطمینانی باید داشته باشیم؟ مطالعه مطالبی که در ادامه نوشته ام، دلایل را روشن می سازد:
مغز انسان مجموعه ای از ظرفیت های محدود و نامحدود است؛ یعنی در عین حالی که مغز ما ظرفیت های نامحدود دارد ولی با ظرفیت های محدود نیز رو به رو است. به طور مثال، حافظه بلند مدت انسان یک حافظه نامحدود است به طوری که شما خاطراتی را از دو سالگی خود نیز به یاد می آورید و همچنین تحقیقات نشان می دهد که انگلیسی زبانان تحصیل کرده قادرند 100 هزار واژه را درک معنایی کنند؛ اما در مقابلش، حافظه کوتاه مدت ما بسیار محدود است. 
جرج میلر (George A. Miller) در سال 1956 توانست ثابت کند که حافظه کوتاه ما حدود «هفت به علاوه یا منهای دو» جایگاه ذخیره سازی دارد. بنابراین بسیار محدود است. حالا شاید بپرسید ارتباط این موضوع، چه ربطی به گوش دادن موسیقی در حین مطالعه دارد؟ 
وقتی شما دارای ظرفیت های محدود هستید آنگاه قدرت تان در دریافت اطلاعات از محیط به صورت هوشیارانه کاهش می یابد. این موضوع را اولین بار دونالد برادبنت (Donald Broadbent) در دهه 1950 با یک آزمایش بسیار حرفه ای مورد بررسی قرار داد. او ظرفیت محدود و مشکلات آن را به این صورت با آزمایش معروفش، اثبات کرده است:
او از مردم می خواست که یک هدفون را به گوش شان بزنند ولی این هدفون یک ویژگی جالب داشت آن هم اینکه از یک گوشی، خبرهای صوتی از یک خبرگزاری و از گوشی دیگر، خبرهای صوتی از خبرگزاری دیگری پخش می شد. بعد از چند دقیقه، دونالد به مردم می گفت لطفا آنچه در این مدت فهمیدید را روی کاغذ بنویسید.
آنچه از نتایج بیرون آمد این است که مردم فقط می توانند یکی از اخبار شنیده شده را گزارش کنند. یعنی محدودیت های مغزی ما باعث می شود که ما نتوانیم همزمان از طریق دو درگاه، تجزیه و تحلیل انجام دهیم و به صورت خودکار مجبوریم، یکی را انتخاب و به آن گوش دهیم. 
البته این موضوع را بارها در زندگی خودتان هم تجربه کرده اید؛ مثلا وقتی در حال تماشای تلویزیون هستید، دیگر صدای اطرافیان که با شما صحبت می کنند را به خوبی درک نمی کنید هرچند می دانید آن ها صحبت می کنند ولی تمرکز ندارید. حالا اگر در زمان تماشای تلویزیون به حرف های دیگران گوش بدهید آنگاه دیگر روی تلویزیون تمرکز ندارید و آن را به خوبی نمی توانید تحلیل کنید هرچند صدای تلویزیون را می شنوید.
بنابراین متخصصان علوم اعصاب به مفهوم بسیار مهمی رسیدند که به آن «چند تکلیفی» می گویند. برنارد بارس (Bernard baars) و نیکول گیج (Nicole Gage)  در کتاب بسیار معروف شان یعنی مبانی علوم شناختی چنین می گویند: «فناوری های شخصی برای فرد ممکن ساخته است که هم زمان بتوانند سعی در مطالعه، گوش دادن به موسیقی و صحبت کردن با تلفن را داشته باشند. متاسفانه، هرچه تعداد کارهای مختلفی که یک فرد باید انجام دهید بیشتر باشد، کارآمدی او کمتر می شود.»
بنابراین تا به این جا آموختیم که به دلیل محدودیت های موجود در ظرفیت های مغزی مان، مجبور به تک کاری هستیم و هرچه تعداد کارهای متنوع در لحظه افزایش یابد، کیفیت کارمان کاهش می یابد. یعنی اطلاعات تا به اینجا به ما می گویند که گوش کردن به موسیقی در کنار درس خواندن باعث می شود تا شما دو کار را همزمان بخواهید انجام دهید پس کیفیت تان کاهش پیدا می کند. اما این پایان کار نیست زیرا در سال 1992 و 2005 دو مقاله علمی معتبر و قابل استناد منتشر شد که این قوانین را بر هم زد.
رایجمیکرز (Raaijmakers) و شیفرین (Schifrin) در سال 1992 و همچنین اِشنایدر (Schneider) و همکارش در سال 2005 یک موضوع را اثبات کردند. آن ها نشان دادند اگر قرار باشد دو کار را به طور همزمان انجام دهید اما در یکی از آن کارها خیلی مهارت داشته باشید یا برایتان تکراری باشد، آنگاه می توانید با کیفیت خوبی هر دو کار را همزمان انجام دهید.
بنابراین خیلی ها می گویند چرا خانم های خانه دار می توانند همزمان با اینکه آشپزی می کنند با تلفن هم حرف بزنند و حواس شان به هر دو کار هم باشد؟ پاسخش را این دانشمندان داده اند؛ زیرا خانم های خانه دار در کار آشپزی که یک کار تکراری است مهارت دارند پس نیازی نیست که روی آن توجه داشته باشند در نتیجه کار آشپزی را بدون هوشیاری انجام می دهند و تمرکزشان روی تلفن است.
رانندگان تاکسی هم همین خاصیت را دارند. آن ها آنقدر رانندگی کرده اند که رانندگی برایشان تکراری است در نتیجه وقتی با مسافران صحبت می کنند تمرکزشان روی صحبت است و رانندگی را به صورت ناهوشیارانه انجام می دهند. حالا از این تحقیقات چه نتیجه ای می توانیم برای گوش دادن به موسیقی در هنگام مطالعه بگیریم؟
نتیجه این است که اگر موسیقی که گوش می دهید، تکراری باشد و بارها و بارها آن را شنیده باشید آنگاه مغزتان نیازی ندارد تا قسمتی از ظرفیت محدود حافظه کوتاه مدت را به آن ها اختصاص دهد و تمام ظرفیت را به مطالعه تان اختصاص می دهد زیرا موسیقی ها تکراری هستند و نیاز به هوشیاری ندارند.
پس جزء هر دسته ای که هستید و برای مطالعه تان نیاز دارید که در هنگام مطالعه و درس خواندن به آهنگ و موسیقی گوش کنید، لازم است که حتما حتما موسیقی تان تکراری باشد. آنقدر آن را شنیده باشید که مغزتان نیازی به تحلیل کردنش نداشته باشد و آن را به صورت ناهوشیارانه انجام دهد.
همچنین توصیه می شود که موسیقی به صورت بی کلام باشد زیرا موسیقی های با کلام، هرچقدر هم که تکراری باشند گاهی ممکن است باعث شود که توجه ما روی یک کلمه از آن متمرکز شود و آنگاه موسیقی را به صورت هوشیارانه گوش دهیم و از فضای مطالعه دور شویم.
از آنجا که صحبت از تکراری بودن موسیقی و بی کلام بودن آن کردیم توصیه من این است که از صداهای پس زمینه ای در هنگام مطالعه استفاده کنید. صداهای پس زمینه ای، به صداهای طبیعت گفته می شود یعنی همان صداهایی که از کودکی شنیده ایم و کاملا برایمان تکراری است.
صدای باد و باران و طوفان و صدای پرندگان طبیعت، نمونه هایی از این صداها در سایت www.noisli.com یکی از سایت هایی است که می توانید برای تولید صداهای طبیعت از آن استفاده کنید که روش کار با آن را در فیلم زیر آموزش داده ام.
[
]
چالش دوم: چه مدت زمانی در طول یک روز می توانیم به موسیقی گوش دهیم؟ اکثر کنکوری ها برای گوش دادن به موسیقی و آهنگ ها از هندزفری و هدفون استفاده می کنند که بیشتر پزشکان معتقدند گوش دادند به موسیقی برای مدت بیشتر از 50 دقیقه متوالی، با این وسایل برای شنوایی انسان ضرر دارد. 
در نتیجه توصیه من برای دانش آموزان و کنکوری ها این است که اگر مجبورید در زمان درس خواندن به موسیقی گوش کنید، سعی کنید بدون استفاده از هندزفری و هدفون باشد یعنی صدای گوشی موبایل یا کامپیوتر خود را به صورت عمومی پخش کنید و همچنین صدای آن را کم کنید طوری که فقط یک پس صدا باشد.
شاید بگویید که اینطوری باز هم صدای شلوغی خانه را می شنویم و تمرکزمان به هم می خورد و بود و نبود موسیقی فرقی ندارد. در پاسخ بایستی بگویم که اگر خانه تان شلوغ است و سر و صدا اذیت تان می کند آنگاه شما فقط 50 دقیقه در طول یک روز می توانید از هندزفری یا هدفون استفاده کنید و در نهایت راه حل مشکل شما برای از بین بردن سر و صدا، گوش دادن به موسیقی نیست.
پس راه حل برای کسانی که خانه شان شلوغ است چه می باشد؟ راه حل برای آن ها دو چیز است: 1. استفاده از کتاب خانه 2. استفاده از صداگیرها که برای این صدا گیرها هم دو پیشنهاد دارم: اول همان گوش گیر معمولی که در لوازم التحریر فروشی ها فروخته می شود و داخل گوش قرار می گیرد و صدا را تا حدودی کم می کند و پیشنهاد دومم استفاده از محافظ گوش صنعتی است که معمولا در تراشکاری ها و کارخانه استفاده می کنند تا در هنگام کار با دستگاه های پر سر و صدا آسیبی به گوش نرسد.
این صداگیرها تا حدود خیلی خیلی زیادی می توانند صدا را گرفته و در نهایت مطالعه تان با کیفیت تر خواهد شد. فقط فراموش نکنید که باز هم زمزمه ها را خواهید شنید و اینطور نیست که بگویید کاملا ایزوله می شوید و دیگر صدایی نخواهید شنید. اگر جزء افرادی هستید که زمزمه صداها، شما را اذیت می کند آنگاه باید بگویم که شما حساسیت روی صدا دارید که برای درمان حساسیت روی صدا، نیاز به مطلب جامع جداگانه ای هست که بعدا در موردش خواهم نوشت.
چالش سوم: عادت گوش کردن به موسیقی می تواند یک رفتار بلند مدت باشد یا خیر؟ مثلا من در تمام طول مدت تحصیلم حتی تا دوره تخصص هم باید به موسیقی گوش بدهم یا این رفتار فقط به صورت موقت است؟ باید به این موضوع دقت کنید که ما برای همیشه نمی توانیم با موسیقی درس بخوانیم. چون فرایند تحصیلی ما بسیار طولانی است. شاید برخی از مراحل زندگی تان را مجبور شوید در خوابگاه زندگی کنید یا به کتاب خانه ها بروید.
از طرفی پزشکان به ما می گویند هر روز بیشتر از 50 دقیقه به موسیقی از طریق هندزفری یا هدفون گوش ندهیم چون آسیب به شنوایی مان می زند. پس موسیقی گوش کردن، یک راه حل طولانی مدت نیست.
نتیجه گیری و خلاصه این مطلب به صورت زیر است:
1. گوش کردن به موسیقی یک راه حل دایمی و راه حل علمی برای حل مشکل تمرکز یا صدای محیط نیست.
2. گوش کردن به موسیقی تکراری و بی کلام یا صداهای طبیعت موجب بهبود تمرکز برای مدت کوتاه می شود و باز هم راه حل علمی برای حل مشکل تمرکز نمی باشد.  
3. گوش دادن به موسیقی های تازه و غیر تکراری و با کلام باعث افت کیفیت مطالعه و تمرکز در مطالعه می شود.
4. موسیقی در حین مطالعه را به عنوان یک راه حل موقت و کوتاه در نظر بگیرید و برای حل مشکلات مطالعه و تمرکز به فکر راه حل های قطعی و علمی باشید.


با صدای بلند درس بخوانیم یا آرام؟ صدای بلند یا حرکت چشم؟

وقتی می خواهیم برای کنکور مطالعه کنیم، با صدای بلند درس بخوانیم یا آرام و همراه با حرکات چشم؟ موضوعی که دغدغه برخی از  کنکوری هاست و  نگران این هستند که کدام حالت بهتر است. من این سوال را به صورت زیر دست بندی می کنم. کدام یک از حالت های زیر برای مطالعه بهتر است؟
  • خواندن با صدای بلند و حرکت لب 
  • خواندن با صدای آرام 
  • خواندن به صورت درونی و بدون حرکت لب و  بی صدا
ابتدا بهتر است به این پرسش پاسخ دهم که چرا اصلا چنین چیزی مهم می شود؟ موضوع از وقتی شروع شد که عده ای مدعی شدند بایستی از روش های تندخوانی استفاده کنیم تا سریع تر یک کتاب را بخوانیم. تندخوان ها معتقد بودند که حرکت لب و با صدای بلند مطالعه کردن باعث کاهش سرعت خواندن می شود و به جای آن بهتر است که با حرکت چشم، مطالعه صورت بگیرد تا سرعت مطالعه به 1000 کلمه در دقیقه برسد.
از سوی مقابل، عده ای مخالف این هستند که با حرکت چشم برای کنکور درس بخوانید زیرا می گویند اگر با صدای بلند درس بخوانید خیلی بهتر و کامل تر یاد خواهید گرفت. آن ها دلایلی می آورند که بلند بلند درس خواندن باعث تقویت حافظه و یا دقیق تر شدن مطالعه و افزایش تمرکز می شود. 
برخی دیگر هم برای اینکه نه سیخ بسوزد نه کباب، حد وسط را رعایت می کنند و می گویند با صدای آرام درس بخوانید. این دسته می خواهند هم نظر تندخوان ها را قبول کنند هم نظر مخالفان تندخوانی را. ولی آنچه بی پاسخ مانده، این است که بالاخره کدام روش برای مطالعه بهترین بازده یادگیری را دارد؟
قبل از اینکه وارد پاسخ اصلی شویم می خواهم یک مثال غیر کنکوری در مورد «چای و قهوه» بزنم که خیلی از موضوعات را روشن می کند. در جهان بین شرکت های تولید کنند چای و شرکت های تولید کننده قهوه همیشه یک جنگ نانوشته وجود داشته است. اگر دقت کرده باشید هر چند مدت یک بار می خوانیم که خوردن چای باعث بروز فلان بیماری می شود و چند وقت دیگر، خبری مشابه در مورد قهوه، در روزنامه ها چاپ می شود.
آنقدر که خبر در مورد مضر بودن چای و قهوه شنیده ایم که به نظر می رسد هر دو این مواد سَم هستند و ما روزانه در حال وارد کردن کلی سَم به بدن خود هستیم. اما واقعیت چیست؟ آنچه واقعیت دارد این است که این شرکت ها به محققان پول می دهند که سال ها تحقیق کنند و بتوانند یک ایراد از محصول رقیب بگیرند و آن را در بوق و کرنا کنند تا شاید باعث کم رنگ شدن علاقه مردم به آن محصول شوند و گرایش به محصول خودشان زیاد شود.
ماجرای «تندخوانی» و «تند نخواندن» هم چیزی شبیه به همین «چای و قهوه» است. هرکدام دلایلی محکم برای روش خود و دلایلی محکم تر برای رد روش مقابل دارند تا ثابت کنند بهتر است چیزی که آن ها می گویند را اجرا کنید و به نفع شماست. اما من به عنوان یک کنکوری بین آن ها گیر کرده ام. بهترین روش کدام است؟
پاسخ روشن من این است که در مورد بلند درس خواندن یا آرام درس خواندن به این موضوع توجه کنید: «من با کدام روش، بهتر و بهینه تر یاد می گیرم؟ همان روش برای من بهترین حالت است».
اگر دقت کرده باشید من از کلمه بهینه تر استفاده کردم نه از کلمه سریع تر. زیرا در کنکور سریع بودن در مطالعه ممکن است باعث کم دقتی و بدخوانی شود. به همین جهت ما باید در سال کنکور به صورت بهینه درس بخوانیم. بهینه درس خواندن هم به این معناست که با سرعتی درس بخوانیم که به خوبی متوجه مطالب شویم و نه آنقدر کندخوان باشیم که وسواس مطالعاتی پیدا کنیم نه آنقدر سریع بخوانیم که حتی درک عمومی از چیزی که خوانده ایم را پیدا نکنیم.
بنابراین هدف تان این باشد که بهتر و بهینه تر یاد بگیرید، حالا اگر صدای بلند باعث می شود این هدف محقق شود پس حتما با صدای بلند درس بخوانید و اگر بی صدا درس خواندن این هدف را برایتان ایجاد می کند پس برایتان بهتر است که با صدای آرام درس بخوانید. 
حالا شاید بپرسید چرا پاسخ من به این سوال، کاملا به شرایط شما بستگی دارد و چرا من موافق یکی از روش ها نیستم؟ پاسخ این پرسش به نحوه تحقیق و پژوهش بر می گردد. بررسی مقالاتی که ثابت می کنند با صدای بلند درس خواندن بهتر است و بررسی مقالاتی که ثابت می کنند با صدای آرام درس خواندن بهتر است به صورتی است که هر کدام از محققان سعی کرده اند با در نظر گرفتن برخی از پارامترها فقط طوری وانمود کنند که آنچه خودشان می گویند درست است.
در واقع محققان این حوزه، بی طرف نیستند به طور مثال شخص A قصد ندارد که تحقیقی در مورد مقایسه دو روش ارایه دهد بلکه قصد دارد فرضیه خودش مثلا بهتر بودن صدای بلند را هر طور شده ثابت کند. در این صورت او می تواند با کمی دستکاری پرسشنامه و همچنین تغییراتی جزئی در روش خود یا استفاده از افرادی که روی یک درس تسلط یا علاقه دارند باعث ایجاد خروجی غیر واقعی شود.
همین مورد هم برای شخص B که می خواهد ثابت کند صدای آرام بهتر است، دقیقا تکرار می شود و او نیز به روش خودش سعی در ارایه اطلاعات مهندسی شده دارد تا بگوید فرضیه او درست است. این را از من به یادگار داشته باشید، هرکجا بین دو گروه از محققان اختلاف افتاد و عده ای گفتند شخص A درست می گوید و عده ای گفتند  شخص B درست می گوید مطمین باشید هر دو شخص اشتباه می گویند حداقل تا زمانی که تحقیقی بیرون بیاید که هر دو گروه را متقاعد کند.
چرا این را می گویم؟ بخاطر اینکه در علم نمی شود دو حرف موازی در مورد یک موضوع زد.  در حالیکه الان دو حرف موازی در مورد یک موضوع می زنند و هر کدام هم مدعی است حرف خودش درست است. 
نکته دیگری که لازم می دانم  در مورد این مقالات بیان کنم این است که هیچ گاه این مقالات نگفته اند که 100 در 100 افرادی که ما بررسی کرده ایم، نشان داده است که بلند درس خواندن بهتر است یا مثلا همه افرادی که تست کردیم نشان داده اند که ارام درس خواندن بهتر است. بلکه همیشه درصدی از افراد بوده اند که نتایج همان آزمایش های دستکاری شده هم باز روی آن ها نتیجه مخالف با خواسته پژوهشگر داشته است.
بنابراین سوال مهم است که پس تکلیف آن چند درصدی که با نتایج آزمایش جور در نیامده اند، چیست؟ همین جاست که روشن می شود در مورد بلند درس خواندن یا آرام درس خواندن، فقط و فقط یک قانون وجود دارد: تو با کدام روش بهتر و بهینه تر یاد می گیری؟ همان بهترین روش برای توست.
در نتیجه، هر چند مدت یک بار منتظر مقالاتی باشید که ثابت کنند بلند درس خواندن بهتر است و چند وقت بعدش خواهید شنید مقاله ای ثابت کرده آرام درس خواندن درست تر است. این جنگ «چای و قهوه» فکر می کنم همچنان ادامه دار باشد تا زمانی که مردم به این نتیجه برسند که آنچه باعث بهتر و بهینه یاد گرفتن شان می شود برایشان بهتر است.


از کدام کتاب تست های نظام قدیم برای کنکور نظام جدید می شود استفاده کرد؟

بعضی از کنکوری های نظام جدید، کتاب های نظام قدیم از فامیل یا خواهر و برادر بزرگ ترشان دارند و علاقمند هستند بدانند که از کدام کتاب تست های نظام قدیم می توانند در کنکور نظام جدید استفاده کنند که در این مطلب، به این پرسش پاسخ می دهم.
مشترکات زیست نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های زیست نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ مباحث مشترک زیست شناسی نظام قدیم و جدید فقط از نظر عناوین و اصطلاحات قابل بررسی هستند. این جمله یعنی اینکه این دو کتاب، در مفاهیم مشترک هستند مثلا هر دو کتاب در مورد سیستم ایمنی و قلب صحبت کرده اند اما در جمله بندی با هم تفاوت دارند.
پس ما نمی توانیم بگوییم اگر در زیست نظام قدیم در مورد «هورمون ها» صحبت شده و چون در کتاب زیست نظام جدید هم در مورد «هورمون ها» صحبت شده پس می توانیم از کتاب تست قدیم برای جدید استفاده کنیم. چون این عناوین مشترک هستند ولی جمله بندی آن ها باهم فرق دارند.  من قبلا به صورت پایه به پایه، مشترکات را بررسی کرده ام و ریز به ریز مشترکات را نوشته ام.
دقت کنید که عناوین کلی مشترک بین هر دو نظام آموزشی است که در دل همین عنوان های مشترک نیز دو تفاوت وجود دارد: 1. تغییر جمله بندی ها 2. کم و زیاد شدن برخی توضیحات و حذف و اضافه شدن مطالب. با این شرایط متوجه می شویم که زیست شناسی از نظر مفاهیم مشترک است ولی از نظر جمله بندی و ساختار مطالب به هیچ وجه قابل اشتراک یابی نیست.
از سوی دیگر، درس زیست شناسی یک درس متن محور است که حتی قیدهای آن برای طراح کنکور اهمیت دارد در نتیجه استفاده کردن از متن کتاب درسی نظام قدیم و همچنین استفاده از کتاب های تست و درس نامه های نظام قدیم برای کنکور نظام جدید، مشکل ایجاد می کند و باعث دوگانگی در یادگیری تان خواهد شد.
 به هیچ وجه از فیلم ها، کتاب های کمک آموزشی و تست، درس نامه ها و جزوات زیست نظام قدیم برای زیست کنکور نظام جدید استفاده نکنید زیرا جمله بندی های هر دو کتاب با هم متفاوت هستند و درس زیست شناسی، به کلمات و متن وابسته است. استفاده از زیست نظام قدیم باعث دوگانه شدن اطلاعات و به هم ریختن نظم فکری تان و سر درگمی در مطالب می شود.

مشترکات شیمی نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های شیمی نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ درس شیمی نیز به دو قسمت مفاهیم و مسائل تقسیم می شود و هر دو سری کتاب با هم مشترکات بسیار زیادی دارند. دقت کنید که قبلا به صورت پایه به پایه این اشتراکات را بررسی کرده ام.
خیلی دقت کنید که با وجود این همه مشترکات بین نظام قدیم و جدید در درس شیمی اما دو نکته اساسی وجود دارد: 1. جمله بندی ها در بسیاری از موارد تغییر پیدا کرده است. 2. در همین مشترکات، چندین مبحث حذف و اضافه شده وجود دارد. در نتیجه آن کتاب های تست و درسنامه و فیلم های آموزشی که به متن کتاب وابسته هستند را به هیچ وجه استفاده نکنید ولی برای مسایل شیمی می توانید از کتاب های تست، فیلم ها و درس نامه استفاده کنید فقط دقت کنید که مسایل نظام جدید به گستردگی فرمول های نظام قدیم نیست و از طرفی این نکته را هم در نظر بگیرید مسایل جدیدی در درس شیمی اضافه شده است که چند مورد آن را می توانید در کنکور 1398 مشاهده کنید.
از آنجا که شیمی، درسی متن محور است و با توجه به تفاوت در جمله بندی ها و همچنین اضافه و کم شدن مفاهیم دیگر به شیمی نظام جدید، در نتیجه استفاده از کتاب های نظام قدیم در بخش مفهومی شیمی توصیه نمی شود و استفاده نکنید. برای مسایل شیمی می توانید از منابع نظام قدیم استفاده کنید با توجه به دو نکته: 1. مسایل جدیدی برای نظام جدید وجود دارد پس استفاده از کتاب های نظام قدیم همه مباحث نظام جدید را پوشش نمی دهد. 2. بعضی از مسایل نظام قدیم برای نظام جدید حذف شده است.

مشترکات فیزیک نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های فیزیک نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ تحلیل فیزیک کنکور 98 به ما نشان داد که 27 تست از 30 تست فیزیک کاملا مشترک بوده است. این نشان می دهد که مباحث فیزیک تا حدود 90% مشترک هستند و شما می توانید از تمامی تست های مشترک بین دو نظام آموزشی برای فیزیک نظام جدید استفاده کنید. فقط در مورد فیزیک بایستی به این موارد توجه کنید: 
1. فصلی در فیزیک نظام جدید اضافه شده است که در مورد اندازه گیری، تبدیل واحد و پیدا کردن واحدها صحبت می کند. این فصل جانشین فصل بردارها در فیزیک سال دوم دبیرستان نظام قدیم است. در صورتی که شما از کتاب های تست فیزیک نظام قدیم استفاده کنید، تست هایی از این فصل را نخواهید دید پس بایستی بدانید که کتاب های قدیم فقط در مباحث مشترک به شما کمک می کنند و در این فصل تستی ندارید.
2. مباحث مربوط به کار و انرژی و توان در نظام جدید اهمیتش نسبت به بودجه بندی نظام قدیم بیشتر است. برای همین تست های نظام قدیم برای این فصل ها نمی تواند به خوبی باعث کامل شدن قدرت تست زنی تان شود در نتیجه با وجود مشترک بودن این مبحث، اما توصیه می کنم اگر کتاب تست تان از این مباحث تست کمی دارد، حتما تست زنی را از یک منبع کمکی ادامه دهید.
3. مباحث مربوط به گرما و دما در نظام جدید اهمیتش نسبت به بودجه بندی نظام قدیم بیشتر است. بنابراین اگر کتاب تست تان، از نظر تنوع تستی در این بخش ضعیف عمل کرده است، حتما منبع کمکی استفاده کنید.
4. مباحث حرکت شناسی نظام قدیم بسیار گسترده بود که این فصل در نظام جدید خیلی خلاصه شده است و دقت کنید در نظام جدید فقط حرکت بر روی خط راست مورد بررسی قرار می گیرد در نتیجه از تست هایی که خارج از این بودجه بندی است و قبلا در نظام قدیم بوده است استفاده نکنید و فقط تست های مربوط به حرکت بر روی خط راست را بزنید. حرکت بر روی خط راست شامل تست های «شناخت حرکت، حرکت با سرعت ثابت و حرکت با شتاب ثابت» می شود.
5. مبحث تکانه در نظام قدیم هم وجود داشت ولی خیلی مختصر در کتاب های تست به آن پرداخته شده است در حالیکه در نظام جدید اهمیت یافته است. در نتیجه استفاده از کتاب های تست نظام قدیم باعث می شود تا این مبحث به اندازه کافی تست زده نشود. 
6. نوسان و امواج در فیزیک نظام جدید خیلی مختصرتر از نظام قدیم است در نتیجه از زدن تست هایی که در بودجه بندی نظام جدید نیست، خودداری کنید. مباحث موجود در نظام جدید فقط شامل «سامانه جرم و فنر، سرعت و شتاب در حرکت هماهنگ ساده، انرژی در حرکت هماهنگ ساده، آونگ ساده و پدیده تشدید، موج های طولی و عرضی، امواج الکترومغناطیس، صوت، بازتاب و شکست موج» می باشد. 
همچنین دقت کنید که مبحث صوت نظام جدید فقط شامل «چگونگی ایجاد موج صوتی، چگونه شنیدن انسان و شنوایی، تندی انتشار صوت، شدت و تراز صوت، چشمه های صوت، پژواک» می باشد که بر اساس این سرفصل ها بایستی تست بزنید. مبحث پژواک در نظام قدیم در برخی از کتاب های تست، دارای تست زیادی نیست اگر این مبحث در کتاب تست نظام قدیم تست زیادی ندارد حتما بایستی به فکر تست های اضافه تر از این مبحث باشید.
اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم فیزیک را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس فیزیک نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید با رعایت 6 نکته بالا، به خوبی می توانید از این کتاب ها استفاده کنید.

مشترکات ریاضی نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های ریاضی نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ تحلیل ریاضی کنکور 98 تجربی نشان می دهد که از 30 تست این کنکور 27 تست بین هر دو نظام مشترک بوده است و این نشان می دهد که ما می توانیم از کتاب های تست، فیلم های آموزشی، جزوات و درسنامه های ریاضی نظام قدیم در مباحث مشترک برای کنکور نظام جدید استفاده کنیم. فقط در مورد ریاضی چند مورد است که بایستی به آن توجه کنید:
1. مبحثی در نظام جدید به ریاضی اضافه شده است به عنوان الگو، که قبلا در کتاب های نظام قدیم نبوده است. پس اگر از کتاب تست نظام قدیم استفاده کنید، تست های این مبحث را نخواهید دید در نتیجه نیاز به منبعی برای جبران این تست ها دارید.
2. مباحث ماتریس و انتگرال از ریاضی نظام جدید حذف شده اند.
3. مبحث تازه ای به نام بهینه سازی به ریاضی نظام جدید تجربی اضافه شده است که در نظام قدیم وجود نداشته است. در نتیجه نیاز است نبودن تست از این مبحث ها را از روی یک منبع دیگر جبران کنید.
 اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم ریاضی را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس ریاضی نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید با رعایت 3 نکته بالا، به خوبی می توانید از این کتاب ها استفاده کنید.

مشترکات ادبیات نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های ادبیات نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ کتاب ادبیات از نظر درس ها تغییرات زیادی داشته است ولی آنچه برای کنکور مهم است این است که در 5 مبحث املا و معنا، تاریخ ادبیات، آرایه، دستور زبان فارسی و قرابت، آیا می شود از کتاب های تست و جزوات آموزشی نظام قدیم استفاده کرد؟
1. با توجه به تغییر متن درس های ادبیات، دامنه لغات املایی و معنایی تغییرات داشته است در نتیجه از تست های املا و معنای نظام قدیم نمی توانید استفاده کنید.
2.  چون سبک تاریخ ادبیات نظام جدید کاملا با نظام قدیم فرق دارد و تاریخ ادبیات نظام جدید بسیار خلاصه تر است در نتیجه از تست های تاریخ ادبیات نظام قدیم برای کنکور نظام جدید نمی توانید استفاده کنید.
3. مبحث آرایه ها بین هر دو نظام مشترک است در نتیجه تمامی تست های آرایه نظام قدیم به طور کامل برای کنکور نظام جدید قابل استفاده است.
4. مبحث دستور زبان فارسی به جز شمارش تکواژ و واژه بین هر دو نظام آموزشی یکسان است پس از تمامی تست های دستور زبان به جز شمارش تکواژ و واژه می توانید در کنکور استفاده کنید.
5. با توجه به اینکه موضوعات کتاب درسی تغییر کرده است، سوالات قرابت معنایی نیز با اشعار متفاوتی نسبت به نظام قدیم در کنکور مطرح می شود ولی با این حال بازهم کار کردن روی تست های قرابت معنایی نظام قدیم بسیار بسیار فعالیت ارزشمندی است و حتما حتما از تست های قرابت معنایی نظام قدیم استفاده کنید تا قدرت تست زنی تان افزایش پیدا کند.
اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم ادبیات را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس ادبیات نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید با رعایت 5 نکته بالا، به خوبی می توانید از این کتاب ها استفاده کنید.

مشترکات عربی نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های عربی نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ تحلیل قواعد موجود بین دو نظام آموزشی نشان می دهد که شما می توانید از  کتاب تست های قواعد و ترجمه و درک مطلب عربی نظام قدیم برای کنکور نظام جدید استفاده کنید فقط باید موارد زیر را رعایت کنید.
1. ترجمه تک کلمه ای و عبارت های یک خطی در عربی نظام جدید خیلی مهم شده است که این موضوع در کتاب تست های نظام قدیم کمتر دیده می شود یا اصلا وجود ندارد در نتیجه بایستی این کمبود را جبران کنید. 
2. مبحث اعداد و ساعت در نظام قدیم به طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته است در نتیجه کمبود تست در این زمینه را بایستی مد نظر قرار دهید. هرچند این مبحث خیلی آسان و خودخوان است ولی لازم است از این موضوع تست بزنید تا با آن بیشتر آشنا شوید.
3. نون وقایه که نظام قدیم به صورت خیلی سطحی و گذرا به آن در برخی از کتاب های تست اشاره شده است و در برخی دیگر هم اصلا اشاره ای نشده، جزء مباحث آموزشی نظام جدید است. این مبحث بسیار آسان است ولی حل کردن تست از آن لازم است تا روان شوید.
4. از حالت های اسم مشتق در عربی نظام جدید فقط اسم فاعل، اسم مفعول و اسم مبالغه و اسم تفضیل و اسم مکان مورد بررسی قرار می گیرد.
5. از انواع مفعول در عربی نظام جدید فقط مفعول به و مفعول مطلق تدریس شده است. 
6. قبلا روی خبر لای نفی جنس پافشاری نمی شده است ولی الان این بخش جزء مباحث کتاب درسی عربی نظام جدید می باشد. این مبحث نیز خیلی آسان و خودخوان است اما نیاز است که تست بزنید تا با روند آن آشنا شوید.
7. مبحث تمییز از کتاب درسی نظام جدید حذف شده است.
اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم عربی را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس عربی نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید با رعایت 7 نکته بالا، به خوبی می توانید از این کتاب ها استفاده کنید.

مشترکات دین و زندگی نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های دین و زندگی نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ به هیچ وجه از تست های دین و زندگی نظام قدیم برای کنکور نظام جدید نمی توانید استفاده کنید.
 اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم دین و زندگی را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس دین و زندگی نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید که به هیچ وجه قابل استفاده نیستند.
مشترکات زبان انگلیسی نظام قدیم و نظام جدید چیست و آیا می شود از کتاب تست های  زبان انگلیسی نظام قدیم در کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ در مورد درس زبان انگلیسی بایستی به این موضوع بپردازیم که از بین تست های لغت، گرامر، کلوزتست و ریدینگ کنکور سراسری، کدام کتاب های نظام قدیم را می توانیم استفاده کنیم؟ 
1. لغات نظام جدید دارای تغییراتی نسبت به لغات نظام قدیم می باشد. طراح کنکور نیز با توجه به سوال مشترکی که در ریدینگ کنکور سال 1398 داد نشان داده که تمایل دارد یک دانش آموز یا داوطلب کنکور نظام جدید روی لغات کنکوری نظام قدیم مسلط باشد پس استفاده از منابع تست لغت نظام قدیم برای یک داوطلب کنکور نظام جدید بسیار بسیار مطلوب و مفید است.
2. موضوعات گرامری نظام جدید عبارت است از: «انواع فعل در زمان های مختلف، گرامر اسم و شمردن اسم، اسم مصدر، صفت، صفت های مفعولی، انواع ضمیرها، ضمیرهای موصولی، فعل های وجهی، حروف اضافه زمان و مکان، قید حالت، ترتیب اجزای جمله ساده، جمله های شرطی و مجهول، پرسش های تاکیدی، حروف ربط هم پایه ساز، جمله های وصفی» می باشد. بنابراین وقتی می خواهید از یک منبع تستی نظام قدیم برای کنکور نظام جدید استفاده کنید بایستی طبق این موضوعات تست بزنید.
3. کلوزتست های نظام قدیم هرچند به دلیل برخی از تغییرات گرامری و لغتی شاید به صورت 100 در 100 در کنکور استفاده نشود ولی حل کردن آن ها به شما کمک خواهند کرد که قوی تر شوید.
4. تمام ریدینگ های نظام قدیم و کتاب های تست ریدینگ نظام قدیم برای نظام جدید قابل استفاده می باشد.
 اگر شما هم در خانه تان کتاب های تست نظام قدیم انگلیسی را دارید و می خواهید بدانید که آیا می شود از این کتاب ها برای درس زبان انگلیسی نظام جدید استفاده کرد یا خیر؟ بایستی بدانید با رعایت 4 نکته بالا، به خوبی می توانید از این کتاب ها استفاده کنید.


چکار کنیم به افرادی که در کنکور شرکت می کنند و رقیبای ما هستند فکر نکنیم؟

فکر کردن به رقیب کنکوری که معمولا از بین همکلاسی های ما نیز می باشند، باعث افت کیفیت مطالعه و ایجاد زمان هدر رفته زیاد می شود. این تفکرات اینقدر آزار دهنده می شوند که حتی باعث بی انگیزگی و کنار گذاشتن مطالعه برای کنکور می شود. موضوع اینجاست که ما باید چکار کنیم که به افرادی که رقبای کنکوری ما حساب می شوند، فکر نکنیم و درگیر آن ها نشویم؟
قبل از اینکه پاسخ سوال بالا را بدهم، ابتدا لازم است بگویم که تمام کسانی که به رقبای کنکوری خودشان فکر می کنند به سه گروه تقسیم می شوند که شناخت این دو گروه در تحلیل مان خیلی اهمیت دارد:
گروه اول کسانی که به رقیب کنکوری خودشان فکر می کنند: این دسته از دانش آموزان، وقتی می خواهند به رقیب کنکوری خودشان فکر کنند، تمام حواس شان به سراغ همکلاسی هایشان می رود. منظور آن ها از رقیب کنکوری، همان همکلاسی مدرسه است که سال هاست با او رقابت درسی و شاگرد اولی دارند. حتی اگر سال ها از دوران مدرسه آن ها گذشته باشد باز هم پس زمینه فکری ایشان، رقیب کنکوری را همان همکلاسی مدرسه می داند. 
گروه دوم کسانی که به رقیب کنکوری خودشان فکر می کنند:  این گروه از داوطلبان کنکور، دختران و پسران فامیل را رقیب کنکوری خودشان می دانند. این گروه، همیشه با بچه های فامیل مقایسه شده اند و در نتیجه وقتی واژه «رقیب کنکوری» را به کار ببریم، ذهن آن ها، به سمت فامیل حرکت می کند.
گروه سوم کسانی که به رقیب کنکوری خودشان فکر می کنند:  افراد این دسته، از دو مورد بالا، افکار خطرناک تری دارند چون این گروه نه همکلاسی و نه فامیل، بلکه موجود ذهنی و خیالی را رقیب خود در کنکور می داند. این گروه، با حساب کتاب های ذهنی خودشان، رقیب تراشی می کنند و اکثر اوقات، آنچه در ذهن شان می گذرد با آنچه در واقعیت وجود دارد، دارای تفاوت های بسیار است.
حالا ذهن تان جمع و جور شد و شاید تا به همین جا هم، خیلی از رازهای نگرانی از رقیب کنکوری برای تان آشکار شده باشد. اگر بخواهیم این نگرانی را از بین ببریم، باید به سراغ علت ها برویم. یعنی اگر من به عنوان یک دانش آموز کنکوری، بدانم که چرا اصلا به رقیب کنکوری فکر می کنم، آنگاه درمان کردن خودم کار بسیار ساده ای خواهد شد. همیشه پیدا کردن علت ها باعث حل شدن مشکلات فکری می شود.
فهرستی از دلایلی که می تواند باعث ایجاد نگرانی از وضعیت رقیب کنکوری شود را برایتان می نویسم تا بتوانید موتور فکری خود را راه بیندازید و علت این فکر تکرار شونده و عصبی کننده را بیرون بکشید و بعد خود را آماده ایجاد تغییر نمایید:
1. روش تربیت شدن ما باعث ایجاد این نگرانی شده است: همیشه گفته ام که اگر خانواده ها تا 5 سالگی فقط تا 5 سالگی ما را علمی و دقیق تربیت می کردند آنگاه یک عمر راحت زندگی می کردیم. مشکل اینجاست که ما در 5 سال اول زندگی مان جدی گرفته نشده ایم و اکثر آسیب هایی که در بزرگسالی به خصوص در سال کنکور تحمل می کنیم ریشه در همین دوران دارد.
به این جملات که مطمین هستم همه مان شنیده ایم و هر روز هم می شنویم دقت کنید: «مامان جان! ببین دوستت چقدر خوب غذا می خوره، بیا تو هم غذاتو بخور تا بزرگ بشی»، «مامان جان! ببین دوستت چقدر مرتب و تمیزه، تو هم اتاقت رو مثل دوستت تمیز کنی، انقدر دوستت دارم»، «مامان جان! ببین دختر خاله ت اصلا شلوغی نمی کنه ولی تو کل خونه رو بهم می ریزی» و ... .
به نظر شما اگر کسی از همان دوران کودکی، دایما با این جملات بزرگ شود چه فکری در بزرگ سالی خواهد داشت؟ کمترین فکری که او پیدا می کند دقت کنید می گویم کم ترین فکری که او پیدا می کند این است که یاد می گیرد مقایسه ای زندگی کند. حالا بگذریم که دچار خود کم بینی و احساس تنهایی و ترس از ترک پدر و مادرش هم ممکن است بشود.
وقتی از کودکی به من یاد بدهند که دیگرانی هستند که از من بهتر رفتار می کنند و من باید سعی کنم مثل آن ها باشم و تا زمانی که به من می آموزند که سطحم از بقیه پایین تر است، انتظار دارید با این گنجینه خاطرات قوی که مربوط به 5 سال اول زندگی ام است بتوانم وقتی به سال کنکور می رسم، به رقیب کنکوری اهمیت ندهم؟
بنابراین یکی از مهم ترین دلایلی که باعث می شود یک دانش آموز کنکوری، نگران رقیب کنکوری خودش باشد ریشه در تربیت و مدل بزرگ شدنش دارد. اگر شما هم فکر می کنید اسیر همین مشکل هستید توصیه من فقط توجه به این جملات است: «یادتان باشد این روش تربیتی غلط پدر و مادرتان بوده است که می خواسته اند با گفتن یک سری جملات، رفتارهای شما را کنترل کنند بنابراین آن جملات واقعیت نداشته اند هرچند می دانم که آسیب های عمیقی به شما وارد شده است ولی به خودتان بیایید و آگاه باشید که آن جملات فقط یک روش کنترلی بوده است و واقعیت زندگی شما نیست.»
لطفا ساده از جملات بالا نگذرید. روی تک تک کلماتش فکر کنید. چون راه درمان شما فقط آگاهی از همین عبارت هاست. باید عمیق شوید و روی این کلمات فکر کنید تا به این نتیجه برسید که دقیقا همینطور است که من می گویم یعنی این ها فقط روش تربیتی بوده اند نه واقعیت درونی شما. پدر و مادر در اثر بی اطلاعی از روش های تربیتی و به روش های قدیمی و سنتی سعی می کرده اند ما را به قول خودشان سر به زیر و مودب تربیت کنند حال آنکه به ما کلی آسیب روحی وارد کرده اند.
2.مغز، مثل همیشه یک عامل اثر گذار است: این مغز است که نقش بازی می کند. مغز ما (قسمت حیوانی مغز ما یعنی تمام قسمت های مغز به جز ناحیه پیش پیشانی و قشر مخ)، تابع نیازهای حیوانی ماست. اگر هم دقت کرده باشید این قسمت ها فقط به کنترل عوامل حیوانی مثل خوردن و خوابیدن و خواب و بیدار و تعادل، می پردازند. مغز حیوانی ما چیزی از موفقیت نمی داند. (برای مطالعه بیشتر می توانید مطلب «چرا مغز انسان برای موفقیت طراحی نشده است؟» را بخوانید).
انتظار اینکه مغزتان راحت یک گوشه بنشیند تا شما به موفقیت برسید را نداشته باشید. 75 درصد این مغز، مخالف مصرف هرگونه انرژی برای موفق شدن است. حالا که او ماموریت دارد، جلوی موفقیت ما را بگیرد به دنبال نقاط ضعف شما می گردد و اگر بفهمد که شما به دلیل خاطرات و روش تربیتی خودتان نسبت به رقیب کنکوری حساس هستید آنگاه است که روی این موضوع پافشاری می کند. آن قدر شما را اذیت می کند که تا می آیید خودتان را جمع و جور کنید می بینید اسیر این افکار شده اید.
مغز حیوانی ما، برای اولین بار احساس«رقیب کنکوری تو چکار دارد می کند؟ نکند او قوی تر باشد و بیشتر درس بخواند و قبول شود» را ایجاد می کند. بعد منتظر می ماند تا ببیند آیا، مغز انسانی تان، درگیر این احساس می شود و آنگاه به تولید فکر دست می زند یا خیر؟ اگر بتواند باعث شود که مغز انسانی تان (یعنی همان ناحیه پیش پیشانی و قشر مخ) افکار متناسب با این احساس را تولید کند آنگاه این احساس را تقویت می کند.
با تقویت این احساس توسط مغز حیوانی، باز هم مغز انسانی بیشتر درگیر فکر می شود و همین روند که به بازخورد مثبت معروف است؛ کم کم باعث شکل گیری یک عادت فکری در شما خواهد شد. عادت فکری به این معناست که وقتی می خواهید درس بخوانید، بی اختیار فکرتان به سمت «رقیب کنکوری» می رود و مدتی به او فکر می کنید و انگیزه تان را از دست می دهید به طوری که درس خواندن در آن روز برای تان سخت می شود.
حالا اگر ما گرفتار این مشکل باشیم چطوری باید خودمان را نجات دهیم؟ خبر بد این است که ما فقط یک روش در اختیار داریم و آن هم این است که بتوانیم مقاومت کنیم. یعنی فرض کنیم الان شما بخاطر مغزتان گرفتار فکر کردن به رقیب کنکوری شده اید. حالا مغز تصمیم می گیرد جلوی درس خواندن امروزتان را بگیرد:
مغز می گوید: رقیب کنکوری ات از تو بهتر درس می خواند. تو که نمی توانی با آن ها رقابت کنی.
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: یعنی تو فکر می کنی در این کشور، 2000 نفر باهوش تر از تو نیست که این رشته های خوب را قبول شود؟
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: تو پایه درسی ات آنقدر قوی نیست که بتوانی با دانش آموزان کل کشور رقابت کنی. آن ها خیلی قوی هستند.
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: تو انگیزه ای هم برای موفقیت نداری. دل خوشی هم نداری که حداقل پیشرفت کنی.
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: تو زمان زیادی از دست داده ای، کل تست نزده داری، هنوز هم بیشتر تست ها را غلط می زنی
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: تو می خواهی با کسانی رقابت کنی که خیلی روی آن ها سرمایه گذاری شده، از سال ها قبل، برنامه ریزی برای کنکور داشته اند و پدر و مادرشان به فکرشان بوده است. تو چه امیدی داری بتوانی از آن ها جلو بزنی؟
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: فکر می کنی، با لج بازی درس خواندن فایده ای هم دارد؟ تو داری به زور درس می خوانی، تو باید از روی عشق و علاقه درس بخوانی تا به رشته های درجه یک برسی.
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
مغز می گوید: تو توانایی درس خواندن برای طولانی مدت را نداری. چند روزی شاید بخوانی ولی دوباره رها می کنی
شما باید چکار کنید: به هر سختی که هست باید درس بخوانید و به روند مطالعه خود ادامه دهید.
.
.
.
سه نقطه بالا را برای این گذاشتم چون این مکالمه بین مغز و شما بازهم ادامه دارد ولی فکر می کنم اگر فقط یک بار دیگه به مکالمه بالا دقت کنید متوجه می شوید که اگر شما درس خواندن را ادامه دهید بعد از مدتی روند احساسی مغز حیوانی تغییر می کند. زیرا او به این نتیجه می رسد که دیگر با تولید احساس «نگران رقیب کنکوری ات باش» نمی تواند جلوی شما را بگیرد. پس از این زوایه روی شما فشاری وارد نمی کند.
شاید بپرسید چه مدت طول می کشد که مغز حیوانی، دست از فشار آوردن بردارد و در پاسخ بایستی بگویم که به هیچ وجه این زمان مشخص نیست بلکه بستگی به مدت زمانی دارد که شما اسیر فکر کردن به رقیب کنکوری بوده اید. یعنی هرچه روزهای بیشتری به رقیب تان فکر کرده اید، حالا باید به همان اندازه و حتی بیشتر، مقاومت کنید تا روند احساسی مغز حیوانی تغییر می نماید.
این کار که بخواهید جلوی احساس فکر نکردن به رقیب مخالفت کنید بسیار سخت است. زیرا همان مغز دوباره به شما خواهد گفت که تو نمی توانی جلوی من را بگیری و نمی توانی مرا شکست دهی. زیرا دارید با کمک خودش با خودش جنگ می کنید در نتیجه سخت است اما تحمل کنید حتما حتما تغییر می کنید. این روش هر تغییر کردن است.
3. ویژگی های شخصیتی روی فکر کردن به رقیب کنکوری اثر دارد: ویژگی های شخصیتی ما نیز در خانواده، مدرسه و زندگی با افراد مختلف شکل می گیرد. با این حال چرا این مورد را از تربیت خانوادگی جدا کردم؟ به خاطر اینکه تربیت خانوادگی در دست شما نبوده است ولی ادامه دادن ویژگی های شخصیتی غلط کاملا به شما ربط دارد بنابراین می بایست در یک مورد جدا بررسی می کردیم.
دو ویژگی شخصیتی هست که باعث فکر کردن به رقیب می شود:
1. خود کم بینی: وقتی کسی طوری تربیت شده باشد که همیشه او را کمتر از خودش در نظر گرفته باشند بعد از مدتی دچار خود کم بینی می شود.حالا این خود کم بینی زمینه فکر کردن به رقیب را فراهم می کند چون این فرد، خودش را قبول ندارد و می خواهد درس بخواند و با هر خطی که می خواند به این فکر می کند که همیشه بهتر از من وجود دارد پس هرچقدر هم درس بخوانم باز هم قبول نمی شوم.
در واقع مغز، در پشت این خود کم بینی پنهان می شود و با تولید احساسات مرتبط، باعث درگیر کردن مغز انسانی به قبول نشدن و عقب بودن و پایین بودن از دیگران می شود. خود کم بینی مبحث بسیار جامعی است که بایستی در متن دیگری بررسی شود و روش خلاص شدنش را نمی شود در این جا بیان کرد چون تحلیل خود کم بینی خودش نیاز به توضیحات پر و پیمان جداگانه دارد.
2. مقایسه ای زندگی کردن: این ویژگی نیز باز به دلیل زندگی در خانواده و مدرسه ایجاد می شود. افرادی که دایما با دیگران مقایسه می شوند، کم کم یاد می گیرند که قانون زندگی شان این باشد که خودشان را با دیگران مقایسه کنند. این فرد به کنکور می رسد، حالا می خواهد درس بخواند اما قانون سال ها زندگی اش به او می گوید که باید خودت را با دیگران مقایسه کنی.
از آنجا که کسی با مقایسه کردن، پیروز بیرون نخواهد آمد و اصولا انسان هدفش از مقایسه، تحقیر کردن خودش است پس بعد از مدتی، انگیزه و انرژی خودش را از دست می دهد. موردی که فکر می کنم نیاز است در موردش مجدد، جدا صحبت کنیم همین مقایسه است و باید ببنیم وقتی شخصی خودش را با دیگری مقایسه می کند، در واقع چه اتفاقی از نظر علمی در درونش می گذرد تا راه درمان این مشکل هم از بین برود. بنابراین موضوعات مطرح شده خودشان آنقدر جامع هستند که بعدا در متن دیگری به آن ها خواهم پرداخت.
4. برخی از نیازهای غلط باعث می شوند که فکر کردن به رقیب کنکوری داشته باشیم: انسان گاهی در نیازهای خودش دچار خطا می شود زیرا او در سبک زندگی و محیطی که در آن بزرگ می شود، یک سری اتفاقات مثبت و منفی برایش رخ می دهد که باعث ایجاد نیازهای درست و غلط می شود.
نیازهای مثل بهترین بودن در فامیل و مدرسه، نیاز به دیده شدن توسط اجتاع، نیاز به جلب توجه پدر و مادر به سوی خود و نیاز به منحصر به فرد بودن، نمونه هایی از این نیازهای غلطی است که باعث می شود تا یک فرد، ساعت ها در طول روز و هفته، به رقیب کنکوری خودش فکر کند.
اگر می خواهید از این مشکل نجات پیدا کنید راحت ترین کار بازنگری است. یعنی چه؟ یعنی یک بار دیگر روی کاغذ بنویسید که شما چه نیازهایی دارید و آن نیازهایی که غلط هستند را از زندگی خود حذف کنید. با حذف نیازهای نادرست، قطعا فکر کردن به رقیب کنکوری نیز از زندگی تان می رود. فقط کافی است چند دقیقه وقت بگذارید و بازنگری را انجام دهید تا از این فکر آزار دهنده خلاص شوید فقط یادتان باشد که مغز حیوانی تان به راحتی نمی پذیرد که این نیازهای غلط را کنار بگذارید چون سال هاست با همین نیازهای مصنوعی جلوی شما را گرفه است اما با توجه به توضیحات مورد دوم این متن، فقط مقاومت کنید.
5. هزینه موفقیت دیگران برای ما باعث می شود نگران رقیب کنکوری شویم: موفقیت ما برای دیگران و موفقیت دیگران برای ما هزینه دارد. قبلا در مطلب «همکلاسی و دوست در سال کنکور: در سال کنکور با دوستان چطور برخورد کنیم؟» یک فیلم کوتاه قرار داده ام و در آنجا توضیح دادم که موفقیت ما برای دیگران هزینه دارد. برعکسش هم درست است یعنی موفقیت دیگران برای ما هزینه دارد. یعنی چی؟
یعنی اینکه وقتی یکی از همکلاسی ها یا فامیل در کنکور قبول شود باعث می شود تا شما تحت فشار قرار بگیرید و گوشه و کنایه بشنوید یا دوباره مقایسه شوید. حالا فکرش را کنید وقتی این فشار وجود دارد، چقدر تند تند نگران این می شویم که نکند دیگران قبول شوند و ما قبول نشویم و بعد مورد حمله دیگران قرار بگیریم.
اگر این مشکل را احساس می کنید بایستی کل مطالبی که در کلبه مشاوره در خصوص وابستگی به حرف مردم و فامیل نوشته ام را بخوانید تا به طور اساسی و عمیق، کل طرز تفکرتان نسبت به دیگران تغییر کند زیرا تا مادامی که افکار شما نسبت به مردم تغییر نکند، نمی توانید مشکل هزینه موفق شدن دیگران را حل کنید.
6. سطح انتظار نادرست باعث ایجاد زمینه فکر کردن به رقیب کنکوری می شود: وقتی با روند یادگیری آشنا نباشید و همچنین توقع نادرست از خودتان داشته باشید آنگاه با چند تست غلط زدن به هم می ریزید و نگران می شوید و با خود می گویید که من چرا این همه غلط می زنم و نکند رقیبم همه این ها را درست می زند. اگر اینطوری باشد که من اصلا قبول نمی شوم.
در حالیکه هر کسی در روند یادگیری، کلی تست غلط باید بزند تا رشد کرده و به تسلط درسی برسد ولی وقتی انتظارات نادرست داشته باشید کم کم از این شرایط علمی دور می شوید و افکار نادرست، بدنه اصلی زندگی تان در سال کنکور می شود. در این مورد بایستی بگویم که بازنگری در تفکرات و انتظارات بسیار بسیار مهم است.
اگر کسی یک بار برای همیشه فهرستی از انتظاراتی که از خودش دارد را تهیه کرده و یکی یکی بررسی کند که آیا منطقی هستند یا خیر و سپس آن هایی که منطقی نیستند را کنار بگذارد چه خواهد شد؟ کوچک ترین دستاوردش این است که زمینه های نگرانی از رقبا را کنار می گذارد زیرا او می آموزد که دغدغه های قبلی اش غیر واقعی بوده اند و روندی که او دارد برای بقیه رقبایش هم رخ می دهد پس نیازی نیست نگران رقیبش باشد.
7. فشارهای خانوادگی برای قبولی در کنکور باعث فکر کردن به رقبا خواهد شد: برخی از خانواده ها، متوجه شرایط و فشارهای کنکور نیستند. اگر شما یک دانش آموز کنکوری هستید می دانید قبل از درس خواندن اولین وظیفه تان چیست؟ اولین وظیفه تان این است که جو و فشار کنکور و فضایی که در کنکور وجود دارد را برای پدر و مادر خود توجیه کنید.
برخی از دانش آموزان به دلیل داشتن نمرات خوب مدرسه، می گویند اگر برویم به پدر و مادر خود از جو کنکور بگوییم آن ها فکر می کنند که می خواهیم جا بزنیم و درس نخوانیم و یا اینکه آن ها می گویند تو می توانی و از پسش بر می آیی. عده ای دیگر هم می گویند که گفتن به پدر و مادر فایده ای ندارد، آن ها خودشان باید بدانند که جو کنکور چطور است و چه فشاری روی ما است.
شاید هم دلایل دیگری برای خودتان دارید که فشارهای کنکور را برای خانواده خود تشریح نمی کنید اما این را بدانید به هر دلیلی که به خانواده تان توضیح نمی دهید که جو کنکور به چه صورت است، بزرگترین اشتباه شما حساب می شود. یک داوطلب کنکور موظف است که به طور کامل برای پدر و مادرش در مورد سختی های کنکور توضیح بدهد.
او باید باعث شود تا خانواده اش به طور کامل به جو خانواده آشنا شوند و دقیقا درک کنند که سختی های کنکور چیست تا به جای فشار آوردن تبدیل به حامی کنکوری شوند. اگر خانواده تان به شما برای قبولی فشار می آورند مقصرش شما هستید زیرا برایشان از سختی های کنکور و فشارهای خودتان نگفته اید. ما باید این افراد نزدیک به خودمان را کاملا توجیه کنیم.
جدای از این مبحث که شما نگران رقیب خود هستید یا نیستید، موظف هستید به طور کامل، خانواده خود را با جو کنکور آشنا کنید و از سختی هایش برایشان بگویید تا آن ها از خواب بیدار شده و با واقعیت ها رو به رو شوند و بدانند که این میدان چه زبری هایی دارد.
8. دیدن شرایط مطالعه دیگران، موجب فکر کردن به رقیب می شود: خیلی ها به صورت گروهی درس می خوانند که البته بارها اشاره کرده ام، کنکور یک فرایند تک نفره و شخصی است زیرا سرعت یادگیری و مطالعه و نیازهای آموزشی انسان ها با هم فرق دارد.
اما آن افرادی که به صورت گروهی درس می خوانند یا یک گروه مشترک ساخته اند و در آن ساعت های مطالعاتی و سایر فعالیت هایشان را ثبت می کنند، اکثر اوقات، دچار تفکر به رقیب کنکوری می شوند. آن ها وقتی می بینند که شخص دیگری ساعت بیشتری درس می خوانند و او نمی توانند همان اندازه وقت بگذارد، دچار نگرانی و حس عقب افتادگی می شود.
در حالیکه اگر او به صورت تنهایی درس می خواند، همین ناامیدی را نداشت و با ادامه دادن روند مطالعاتی خودش می توانست خیلی زود به پیشرفت برسد. دانستن اینکه بقیه چکار می کنند، باعث افت کیفیت زندگی تان می شود. گاهی هم شما به صورت تکی درس می خوانید ولی به دلیل دانش آموز بودن، می شنوید که فلانی چقدر درس می خواند و همه این ها باید از یک گوش شنیده و از گوش دیگر به در شود.
بعضی ها با گفتن این جمله که «موفقیت در کنکور به میزان درس خواندن رقیب تو هم بستگی دارد» به خودشان اجازه می دهند که مدت ها به رقیب کنکوری شان فکر کنند و زمان و انرژی لازم برای رسیدن به موفقیت را از دست بدهند. آنچه در موفقیت کنکور اثر دارد دو چیز است: 1. رسیدن درصدهای شما به رشته و دانشگاه مورد نظرتان 2. داشتن شرایط روحی و شخصیتی لازم برای موفقیت. 
به همین جهت یک دانش آموز یا داوطلب کنکور به جای اینکه انرژی ذهنی خودش را روی دیگران بگذارد همان وقت را باید روی فعالیت های برنامه خودش متمرکز کند تا رشد و پیشرفت تحصیلی اش شروع شود. حتی اگر رقیب شما قوی ترین کنکوری دنیا هم باشد باز هم شما لازم است به همان دو موردی که گفتم برسید. پس چه فرقی می کند که رقیب شما چطور درس می خواند؟ اگر به آن دو مورد برسید، قبول می شوید.
9. وقتی کسی می تواند سوالی را حل کند و من نمی توانم، آنگاه به رقیب های کنکوری فکر می کنم: بیشتر دانش آموزان دچار این نوع ناامیدی می شوند. مثلا معلم سوالی را سر کلاس می پرسد و چند نفر خیلی زود و سریع، سوال را پاسخ می دهند ولی او نمی تواند به آن سوال پاسخ بدهد و دچار ناامیدی می شود.
با خودش می گوید: «وقتی آن ها، می توانند سوالات را به این زودی حل کنند پس همین ها هم موفق می شوند و دیگر نوبت به موفقیت من نمی رسد پس همه درس خواندن هایم الکی است.»
در پاسخ به این مشکل بایستی برگردم به تکرار حرف قبلی خودم که آنچه در موفقیت کنکور اثر دارد دو چیز است: 1. رسیدن درصدهای شما به رشته و دانشگاه مورد نظرتان 2. داشتن شرایط روحی و شخصیتی لازم برای موفقیت. حالا فرض کنیم که وضعیت همه عالی است و وضعیت شما بسیار بد است. در این شرایط باز هم می گویم که وظیفه شما این است که سواد خود را به درصدهای رشته و دانشگاه تان برسانید و از نظر شخصیتی روی روحیه و تفکر خودتان کار کنید.
ما کاری نداریم که دیگران خیلی بهتر هستند یا خیلی زرنگ و سرعتی، ما به تنها چیزی که کار داریم این است که باید درصدهای خود را به رشته مورد نظر برسانیم. هرگاه درصدهایمان به آن رشته برسند، ما قبول می شویم و هرگاه، نرسند به هیچ وجه نمی توانیم موفق شویم حتی اگر رقیب های ما هم خنگ باشند.
بنابراین، دیدن اینکه بقیه سوالات را حل می کنند هیچ تاثیری بر موفقیت شما ندارد اگر دقت کنید اگر سواد شما به درصدهای رشته مورد نظرتان برسد. به خوبی می دانم که اگر روی وظیفه تمرکز کنید قطعا به پیشرفت تحصیلی و قبولی می رسید. من در این وضعیت اگر باشم با خودم می گویم: «رقبای کنکوری امسال، قوی ترین کنکوری های جهان هستند، ولی آنچه باید انجام دهم وظیفه ام است و وظیفه ام این است که بتوانم سواد و روحیه خودم را به رشته و دانشگاه مد نظرم برسانم و کاری هم ندارم رقبای من زیاد درس می خوانند، تند تند سوال حل می کنند یا هرچیز دیگری، من وقتی می توانم قبول شوم که به درصدهای مورد نظرم برسم. پس باید برای رسیدن به آن درصدها برنامه ریزی و تلاش کنم.»
این ها مواردی هستند که باعث می شوند یک دانش آموز یا دوطلب کنکور به رقیب خودش فکر کند. آن هایی که راه حل شان کوتاه بود را بیان کردم و بقیه مطالب که نیاز به توضیحات داشت را در مطالب بعدی، پیگیری می کنیم. حالا شاید بپرسید که اول این نوشته، چرا آن تقسیم بندی ها را انجام دادم و اصلا چه فایده ای داشت؟ آن تقسیم بندی اول متن فقط به این خاطر بود که به شما یادآور شوم تربیت و مدل بزرگ شدن ما و رفتارهایی که می آموزیم باعث می شود که دیدگاه مان از مفاهیم متنوع شود.
یکی تصورش از رقیب کنکوری، همکلاسی اش است و دیگری، فامیل و نفر سوم یک موجود خیالی. چرا باید یک مفهوم یکسان، در ذهن سه انسان به سه شکل متفاوت ترجمه شود؟ به این علت که این سه نفر، سه تربیت متفاوت دارند. به این مورد دقت کنید که تمام نقاط ضعف و قوت ما، موضوع فکرهای مان و حتی تصور ما از مفاهیم به طور کامل به تربیت ما بر می گردد. خاطراتی که در طول زندگی داریم ما را می سازند و حالا خودمان مجبوریم این خاطرات منفی را کشف و نابود کنیم تا به شخصیت بهتری تبدیل شویم.


آیا کسی که از پایه نهم یا دهم برای کنکور شروع کند، خسته می شود؟

شروع برنامه ریزی برای کنکور از چه سالی باید باشد و اصولا اگر کسی از سال نهم متوسطه یا پایه دهم متوسطه، درس خواندن برای کنکور را شروع کند، خسته می شود و کم می آورد؟ در این مطلب می خواهم تمام صحبت هایی که در کشور، برای دانش آموزان پایه نهم و دهم می شود را بیاورم و بررسی کنیم که آیا این طرز تفکرها درست هستند یا غلط و چرا؟
 دقت کنید در این مطلب اصلا و ابدا قرار نیست بگوییم اگر کسی از پایه نهم و دهم برای کنکور درس نخواند پس هیچوقت در کنکور موفق نمی شود یا مثلا اگر کسی فقط سال دوازدهم بخواند اصلا موفق نمی شود یا فقط کسانی در کنکور موفق می شوند که از پایه نهم و دهم برای کنکور خود را آماده کرده باشند.
به هیچ وجه صحبت های من در این مطلب در مورد این جملات نیست بلکه در این مطلب فقط می خواهم با دانش آموزان نهم و دهم صحبت کنم و به آن ها بگویم، این دلایلی که برای تان می آورند تا شما درس خواندن را شروع نکنید ایا دلایل درستی هستند یا غلط؟
اگر دلایل نادرستی هستند پس لطفا درس خواندن برای کنکور  را شروع کنید. بنابراین این مطلب فقط دارد با دانش آموزان نهم و دهم صحبت می کند.
دلیل اولی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ چون ممکن است کنکور حذف شود و تو هرچه درس خوانده ای، بی فایده باشد: فرض کنیم که کنکور حذف شود و حالا سوال این است که اگر کنکور حذف شود پس چطور قرار است که دانش آموزان و علاقه مندان به رشته های پرطرفدار مثل پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی را رتبه بندی کنند تا معلوم شود چه کسی چه رشته ای برود بخواند؟
خب پاسخ رایج این است که بر اساس نمرات امتحانی و معدل مدرسه، می خواهند این کار را انجام دهند که دراین جا سه نکته مطرح می شود: نکته اول اینکه اگر کسی برای کنکور بخواند پس برای رسیدن به آن تسلط، لازم است سواد عمیق تری نسبت به دوران مدرسه داشته باشد در نتیجه وقتی کسی از سال نهم یا دهم برای کنکور، درس بخواند، پس از مدتی سواد او از سطح مدرسه بالاتر است در نتیجه معدل و نمرات بهتری نیز دریافت می کند. پس نه تنها برای کنکور درس خواندن به او آسیبی نمی زند بلکه باعث می شود او باسوادتر هم باشد.
نکته دوم، با فرض اینکه حق با آن ها باشد و کنکور حذف شود، آیا کسی که درس هایش را حرفه ای و سنگین بسته، خیالش نسبت به کسی که به امید حذف شدن، دست روی دست گذاشته، راحت تر نیست؟ چون آن دانش آموزی که درس هایش را حرفه ای بسته است، حداقل این را می داند که هر اتفاقی بیفتد او ضرر نمی کند و مسیر خودش را به درستی طی کرده است.
نکته سوم نیز به این موضوع بر می گردد که اصولا چطور می خواهند فقط با شرط معدل، این همه دانش آموز را به ترتیب رتبه بندی کنند؟ این موضوع را در فیلم موجود در مطلب «0 تا 100 اطلاعات کنکور 1400 رشته تجربی (آبدیت شده)» به طور جامع در مورد اینکه اگر کنکور حذف شود به جای آن آزمون دیگری خواهد آمد صحبت کرده ام و دلایل را ذکر کرده ام. بنابراین به فرض که کنکور حذف شود پس خواهی نخواهی به دلیل وجود معدل های خوب بازهم مجبورند آزمون دیگری را بگذارند.
شاید بگویید که این آزمون شاید با کنکور فرق کند که مجدد در مطلب کنکور 1400 به طور جامع تشریح کرده ام که فرقی به حال شما نخواهد داشت. با جمع بندی تمام این دلایل به این نتیجه می رسیم که به بهانه اینکه کنکور حذف می شود، نباید از درس خواندن حرفه ای و سنگین، دست بکشیم و باید خودمان را از همان سال نهم و دهم از بقیه جدا کنیم.
دلیل دومی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ اگر از الان برای کنکور بخوانی، فقط دنبال روش های تستی می روی و پایه درسی ات ضعیف می شود: در مورد این دلیلی که ذکر می کنند لازم است توجه شما را به توضیحات زیر جلب کنم:
اگر کسی مفهوم درسی را درک نکرده باشد، در استفاده از روش های تستی ناموفق است. به طور مثال اگر من به طور کامل و مفهومی درک درستی از مفهوم رادیکال ها و اتحادهای ریاضی نداشته باشم حالا اگر یک نکته تستی هم به من بگویند، چگونه می خواهم از آن نکته تستی استفاده کنم؟ 
روش تستی برای کسانی قابل استفاده است و به خوبی از آن بهره می برند که منطق و مفهوم استفاده از آن را درک کرده باشند؛ در نتیجه درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم، علاوه بر اینکه باعث جلو افتادن از بقیه رقبا می شود، باعث تقویت پایه درسی و مفهومی جا افتادن درس های کنکوری هم می شود. به عبارت دیگر، وقتی لازم باشد خود را برای یک سطح بالاتر آماده کنید، پس نیاز دارید که مفاهیم آن را آموخته باشید و همین کمک می کند تا مفهومی تر از بقیه درس بخوانید.
در ضمن به این نکته هم دقت کنید که تعدادی از سوالات کنکور، اصلا روش تستی ندارد و شما مجبورید به روش تشریحی آن را حل کنید مثلا وقتی از شما بپرسند مجموع جواب های معادله مثلثاتی ..... در بازه صفر تا دوپی کدام است؟ در این سوال، از هیچ روش تستی نمی توانید استفاده کنید و باید معادله را به صورت تشریحی حل کنید و سپس جواب ها را با هم جمع بزنید.
پس باز هم به این نتیجه رسیدیم که درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم، به نفع ما می شود و نسبت به همکلاسی هایمان جلوتر خواهیم بود.
دلیل سومی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم و دهم می آورند؛ اگر بخواهی برای کنکور بخوانی آنگاه فشار درس های مدرسه و کنکور تو را خسته می کند و باعث می شود که از درس خواندن متنفر شوی و دیگر در سال دوازدهم توان درس خواندن نداشته باشی: این جملات، تفکر اصلی و رایج بین کنکوری هاست. آن ها معمولا بر اساس شنیده های یک کلاغ، چهل کلاغ به این نتیجه رسیده اند که درس خواندن برای کنکور را اگر بخواهی خیلی زود زود شروع کنی باید از سال یازدهم شروع کنی و حتی سال یازدهم نیز زود است و همان سال دوازدهم برایش کافی است.
همانطور که در مطلب «از کی برای کنکور شروع کنیم؟» به این طرز تفکر اشاره ای کرده ام، حال می خواهم این موضوع را بیشتر بررسی کنیم و ببنیم چرا چنین طرز تفکری ایجاد شده است.  در این خصوص لازم است به شما یادآور چند نکته شوم:
1. معمولا یک دانش آموز پایه نهم و دهم با روزی 3 الی 4 ساعت مطالعه می تواند درس های فردای مدرسه خودش را آماده کند پس از هر روزی که مدرسه می رود حداقل 2 ساعت می تواند روی کنکورش تمرکز کند و برای روزهای تعطیل که نصف روزش را می تواند برای کنکور به مطالعه بپردازد. بنابراین هیچوقت  درس خواندن برای کنکور از سال نهم و دهم به وقت درس خواندن برای مدرسه آسیبی وارد نمی کند و اتفاقا مکمل آن است و باعث تقویت سواد و یادگیری می شود.
2. وقتی یک دانش آموز از پایه نهم و دهم، درس خواندن برای کنکور را شروع می کند و به خصوص در تابستان ها به خوبی از این فرصت استفاده می کند تا خود را از بقیه جلو بیندازد چطور ممکن است که از درس خواندن زده شود؟ اتفاقا در چنین شرایطی او در سطح بالاتری از آمادگی روحی و روانی قرار دارد و بیشتر از بقیه تلاش می کند.
3. همانطور که در مطلب «برنامه ریزی کنکور برای پایه دوازدهم فشار بیشتری دارد» اشاره کردم، در سال دوازدهم، فشار امتحان نهایی هم هست پس لزوما کسی که بتواند زودتر شروع کند، او فشار را از پایه دوازدهم خودش خارج می کند و خیلی بهتر از بقیه در سال دوازدهم می تواند روی کنکور تمرکز کند چون در سال های قبل تر یعنی پایه نهم، دهم و یازدهم، درس ها را با یک چیدمان خوب شروع به مطالعه کرده است و توانسته خود را از بقیه جلو بیندازد.
با این اوضاع، به نظر می رسد که برعکس آنچه می شنویم که می گویند درس خواندن برای کنکور از پایه نهم و دهم باعث خستگی روحی و فکری دانش آموزان می شود، بایستی بگوییم اگر یک دانش آموز برنامه ریزی اصولی و درستی داشته باشد به طوری که خودش را از دیگران جلو بیندازد آنگاه او توانسته است از رقبای خود جلوتر باشد. پس نه تنها خسته روحی نمی شود بلکه پر انرژی تر از بقیه می تواند درس بخواند.
دلیل چهارمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛ سال نهم، آخرین سال متوسط اول است و بعد می خواهیم وارد متوسطه دوم شویم و امسال باید فقط روی درس های نهم متمرکز شویم: این دلیل که به ظاهر منطقی می رسد ولی می خواهم بگویم اتفاقا به خاطر همین دلیل بهتر است که دانش آموز از سال نهم، کنکوری خواندن را شروع کند.
در واقع من این سوال را می پرسم: مگر شما معتقد نیستید که به دلیل عوض شدن پایه تحصیلی از متوسطه اول به متوسطه دوم، بهتر است که در پایه نهم، کسی برای کنکور درس نخواند؟ پس این سوال هم مطرح می شود آیا بهتر نیست برای اینکه با جو متوسطه دوم آشنا شویم و بتوانیم برنامه های بیشتری اجرا کنیم و قوی تر درس بخوانیم و با قدرت بیشتری از پایه دهم به بعد را حرکت کنیم پس از پایه نهم برنامه ریزی را بیاموزیم و کنکوری درس خواندن را شروع کنیم تا وقتی وارد پایه دهم می شویم خیلی کارمان راحت تر باشد؟
در  واقع اصل صحبت بنده این است که اگر قرار است تبدیل نظام آموزشی از متوسطه اول به متوسطه دوم، اهمیت داشته باشد پس بخاطر همین اهمیت ما باید از پایه نهم زمینه کنکوری خواندن را فراهم کنیم تا در این تغییر، نقش مفید خود را بازی کنیم. بنابراین باز هم به این نتیجه می رسیم که کنکوری خواندن در سال نهم به نفع ماست.
دلیل پنجمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛  نمرات سال نهم، برای انتخاب رشته و نظر مشاور برای معرفی رشته خیلی مهم است پس باید روی درس های پایه نهم تمرکز کنیم: این موضوع را هم بررسی کردیم و گفتیم، کنکوری خواندن باعث مفهومی تر شدن مطالب کتاب درسی می شود در نتیجه کسی که با دید کنکوری روی کتاب های مطالعه انجام می دهد، قطعا به تسلط بیشتری می رسد پس اگر شما بالاتر از نیاز پایه نهم، درس بخوانید باعث تقویت پایه درسی تان می شود در نتیجه کیفیت نمرات شما افزایش خواهد یافت.
دلیل ششمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم می آورند؛  درس های سال نهم تاثیری در کنکور ندارد و در کنکور از آن ها سوالی مطرح نمی شود پس کنکوری خواندن از پایه نهم اصلا مهم نیست: دقت کنید که اکثر درس های متوسطه دوم، بر اساس مطالب آموخته شده در متوسطه اول و حتی دوره ابتدایی می باشد. مثلا درس ریاضی را مد نظر قرار بدهید. چطور ممکن است کسی بگوید چون از ریاضی ابتدایی و متوسطه اول در کنکور سوال نداریم پس نیاز نیست آن ها را قوی و عمیق بلد باشیم؟
دقت کنید که در درس زیست و شیمی رشته تجربی، بسیاری از مطالب کتابی درس را اینطور می گویند: «همانطور که در علوم پایه هفتم گفته شد» می دانید منظور از این جمله چیست؟ یعنی اینکه نویسنده کتاب های زیست و شیمی در پایه های دهم، یازدهم و دوازدهم، توقع دارد شما مطلبی که در پایه های متوسطه اول آموخته اید را بلد بوده و آن ها را درک کرده باشید. در نتیجه هرگز این جمله را نگویید که چون از کتاب های ما سوال در کنکور نمی آید پس نیازی نیست آن را مفهومی یاد بگیریم که بعدا متوجه خواهید شد، بسیاری از مطالبی که اینجا یاد گرفته اید، پایه و اساس مطالعات شما برای موفقیت و رسیدن به درصدهای بالا در کنکور هستند.
دلیل هفتمی که برای کنکوری نخواندن از پایه نهم  و دهم می آورند؛ انتظارات بقیه از تو بالا می رود و همه می گویند تو باید رتبه یک کنکور شوی و همین باعث می شود به تو فشار وارد شود و استرس بگیری: در کلبه مشاوره بارها و بارها به جنبه های مختلف حرف مردم و وابستگی به دیگران و اینکه ایا دیگران می توانند باعث روند منفی باشند یا خیر صحبت کرده ایم و اگر در این مورد احساس نگرانی و ترس می کنید خواهش می کنم مطالب مربوط به وابستگی به حرف مردم را بخوانید تا با ارتقای خودتان در این زمینه به راحتی بتوانند به سطح بالاتری از آرامش برسید و دیگر نگران این طرز تفکرات نباشید.
جمع بندی مطلب بیان شده: آنچه در این مطلب مورد بررسی قرار دادیم به ما فهماند که بر خلاف تمام نظراتی که گفته می شود، شروع برای کنکور از پایه های نهم و دهم بد است و همه چیز را به سال آخر یعنی پایه دوازدهم واگذار کنید، ما معتقد هستیم که بهتر است هرچه زودتر روند کنکوری خواندن را شروع کنید و برای تمام دلایلی که گفته می شد، توضیحاتی را آوردم که متوجه شوید منطق درستی پشت این دلایل نیست و متاسفانه فقط یک سری جمله است که هر سال تکرار می شود. امیدوارم پس از خواندن این مطلب، تصمیم بگیرید که نظام فکری خود را تغییر داده و کنکوری خواندن را از همین پایه شروع کنید. 



شیمی کنکور98: تحلیل و بررسی شیمی نظام جدید در کنکور تجربی

شیمی کنکور نظام جدید تجربی سال 1398 در این مطلب مورد بررسی تست به تست قرار می گیرد. ملاک تعیین سختی و آسانی تست ها در این تحلیل، تسلط دانش آموزان و کنکوری ها نیست بلکه معیار این است که در سال های گذشته از آن مبحث تست سخت تر یا وقت گیرتری هم آمده است یا نه؟ 
بنابراین وقتی در این تحلیل گفته می شود یک تست آسان است یعنی تست های وقت گیرتر و سخت تر از آن مبحث در کنکورهای قبلی آمده است و برعکس. تست های شیمی از تست شماره 236 شروع و به تست شماره 270 ختم می شود و آخرین درس دفترچه کنکور می باشد که در ادامه به تحلیل تست به تست شیمی نظام جدید تجربی در کنکور 98 می پردازم.  شما می توانید دفترچه کنکور نظام جدید را از روی سایت سنجش دانلود کنید. «برای دانلود سوالات کنکور تخصصی نظام جدید اینجا کلیک کنید»
تست شماره 236 کنکور، در مورد خواص عنصر در جدول تناوبی بود که یکی از عنصرهای واسطه را مشخص کرده بود و در مورد خواص آن عنصر، 4 گزینه را داده بود. این تست جزء تست های آسان شیمی امسال بود چون در سال های گذشته وقتی جدول تناوبی را می دادند در آن چند عنصر را مشخص کردند و سپس به طرح 4 گزینه در مورد ارتباط آن 4 عنصر می پرداختند که نیاز به تحلیل بیشتر و تسلط کامل روی جدول تناوبی، برقرار پیوند و نوع ترکیب داشت.
توصیه می کنم گروه های اول و دوم، سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم، شانزدهم، هفدهم و هجدهم را حفظ باشید همچنین تمام عنصرهای 4 تناوب اول یعنی عنصرهای شماره 1 تا شماره 36 را از نظر محل قرار گیری در جدول به طور کامل حفظ باشید. همچنین عنصرهای واسطه ای که اسم شان در کتاب درسی آمده است را در جدول تناوبی به خوبی از نظر گروه و دوره بشناسید. مثلا عنصر تیتانیم در کتاب درسی در موردش کلی مطلب وجود دارد و در همین کنکور هم از جایگاه این عنصر سوال شد.
آن هایی که در جزوه خلاصه شیمی شان، اطلاعات کامل عنصرهای معرفی شده کتاب درسی را به صورت یکجا دارند خیلی راحت از پس این تست بر می آیید بنابراین یکی از وظایف شما در خلاصه کردن ها این است که مثلا کل اطلاعاتی که در مورد مس وجود دارد را یک جا بنویسید و چنین جزوه ای موفقیت شما را تامین می کند.
تست شماره 237 در مورد ویژگی های نور و طیف نشری خطی هیدروژن می باشد که این موضوع را یادآور می شوم که اطلاعات مربوط به طیف نشری و نور در کتاب ها خیلی پخش شده و بازهم کسی که جزوه ترکیبی داشته باشد خیلی راحت می تواند اطلاعات را یکجا داشته باشد و به خوبی از پس این تست برآید. بنابراین متوجه می شویم که داشتن جزوه خلاصه ترکیبی چقدر به سرعت عمل در تست های شیمی  نظام جدید سال 98 داخل کشور تجربی کمک می کند.
تست 238 یک تست مدرسه ای است که در مورد روند تناوبی شعاع اتمی و دلیل آن پرسیده است که بسیار تست ساده ای حساب می شود و حتی کسانی که کتاب درسی را برای گرفتن نمره قبولی مدرسه خوانده باشند به راحتی می توانستند این سوال را پاسخ دهند. 
تست شماره 239 در مورد ایزوتوپ های هیدروژن است و طراح کنکور از دام تستی در این سوال استفاده کرده بود تا مطمین شود کسی به این سوال پاسخ می دهد که مواظب کلمات کتاب باشد. دام تستی این تست «ایزوتوپ طبیعی هیدروژن» بود زیرا هیدروژن در کتاب شیمی نظام جدید دارای 7 ایزوتوپ هست ولی همه آن ها طبیعی نیستند و طراح می خواست بداند آیا شما قادر هستید تشخیص دهید چند تا از آن ها طبیعی هستند و بعد به مجهول سوال پاسخ دهید یا خیر؟ این تست برای کسانی که با دقت درس خوانده باشد یک تست سطح پایین می باشد.
تست شماره 240 کنکور یک مسئله جدید در شیمی حساب می شود و قبلا به این صورت در کنکور سوال نیامده است زیرا مبحث تبدیل جرم به انرژی برای اولین بار در کتاب های نظام جدید مطرح شده است. چند نکته در مورد این تست وجود دارد که به آن اشاره می کنم:
1. در این تست، مقدار سرعت نور داده نشده است و در نتیجه شما باید سرعت نور در خلاء را حفظ باشید. برای اینکه سرعت تان بالاتر هم برود لطفا توان دوم سرعت نور را هم حفظ باشید تا در فرمول E=mc2 بازهم سرعت عمل در جایگذاری پیدا کنید.
2. در این تست اگر حواس تان نبود که گاز هیدروژن (H2) با هیدروژنی که در واکنش نوشته فرق دارد زیرا گاز هیدروژن همان اتصال دو هیدروژن است در حالیکه در واکنش نوشته شده در این تست، هیدروژن تک عضوی است پس باید در محاسبات خود عدد 2 را ضرب می کردید و اکثرا این تست را به همین دلیل از دست دادند.
3. این تست از نظر مسئله ای، یک تست جایگذاری و مدرسه ای حساب می شود اما این تست نشان می دهد که تمرین های کتاب درسی نیز برای طراح کنکور اهمیت دارد و می تواند از آن ها سوال مطرح کند.
تست شماره 241 نیز یک مسئله جدید در کنکور شیمی بود که از نظر مسئله ای، یک تست ساده آموزشی حساب می شود که برای تمرین جایگذاری عددها مناسب است و در این تست لازم بوده که دانش آموز کنکور تجربی بتواند تبدیل درجه سلسیوس به کلوین را بلد باشد تا به راحتی این است را با یک عدد گذاری ساده بدست آورد.
تست شماره 242 یک تست کاملا مفهومی بود که کلاس تستی آن را در حد تست های متوسط می دانم و یکی از تست های کلاسیک محسوب می شود و برای کسانی که می خواهند متوجه شوند که آیا مفهوم اسید و باز و عدد اکسایش را درک کرده اند، یک تست بسیار مناسب محسوب می شود. این تست یکی از تست هایی است که تفاوت بین کسی که درس را فهمیده با کسی که فقط حفظ کرده است را مشخص می کند.
تست شماره 243 یک تست مدرسه ای از استوکیومتری می باشد که نشان می دهد اگر کسی نسبت های استوکیومتری را فقط حفظ می بود و موازنه واکنش را انجام می داد آنگاه خیلی راحت با یک جایگذاری می توانست به جواب مسئله برسد. این تست استوکیومتری هیچ تله تستی و نکته خاصی نداشت.
تست شماره 244 کنکور یک سوال مدرسه ای متوسط از استوکیومتری بود اما دو نکته در مورد این تست وجود دارد: اول اینکه موازنه این واکنش فقط از عهده کسانی بر می آید که تعداد زیادی موازنه انجام داده باشند تا سرعت عمل خوبی پیدا کرده باشند. دوم اینکه وجود کاتالیزگری که روی فلش این واکنش نوشته شده بود خیلی را به شک انداخت و نمی دانستند چطور باید موازنه کنند در حالیکه وجود کاتالیزگر هیچ تاثیری بر موازنه واکنش ندارد. اگر کسی این دو نکته را می دانست آنگاه با یک تست مدرسه ای رو به رو بود. در غیر اینصورت در حل این تست دچار تله های تستی می شد.
تست شماره 245 کنکور شیمی، یک تست تکراری کنکور است که اتفاقا در سال های گذشته واکنش سخت تری می دادند ولی امسال واکنش آن ساده تر هم شده است و همچنین در این تست کسی که نسبت های استوکیومتری را بلد می بود خیلی سریع می توانست را حل کند در نتیجه این تست، یک سوال ساده کنکور به حساب می آید.
تست شماره 246 امسال، در مورد فرمول ساختاری صابون سوال پرسیده است که اگر کسی نکات مربوط به صابون ها را می دانست خیلی ساده می توانست با رد گزینه های غلط به پاسخ صحیح برسد در نتیجه، هیچ پیچیدگی در گزینه های آن وجود ندارد و فقط اگر کسی مطالب صابون ها را حفظ بود، از حل این تست بر می آید.
تست شماره 247 یک تست تقریبا مفهومی از انحلال پذیری و حل شوندگی بود ولی سطح این تست ساده است زیرا مفهومی که مورد پرسش قرار می دهد از اطلاعات مستقیم کتاب درسی به دست آمده است و نیازی به دانستن و تحلیل های پیچیده ندارد و نکات آن در کتاب درسی به صورت مستقیم آورده شده است.
تست شماره 248 یک مسئله ساده از استوکیومتری است زیرا اولا واکنش شیمیایی را به طور کامل داده بودند و دوما از نسبت های استوکیومتری به راحتی قابل حل بود. تنها نکته مهم این تست در مورد عبارت «به طور کامل واکنش می دهد» است که این جمله یعنی تمام مقدار آن ماده مصرف می شود و هیچ تاثیری در عدد گذاری نسبت های استوکیومتری نداشت ولی اگر کسی تسلطش کم باشد و تست های کمی زده باشد به راحتی گول این جمله را می خورد.
تست شماره 249 یک مسئله متوسط از استوکیومتری است که دانش آموز مجبور است واکنش ها را بلد باشد تا بتواند این سوال را پاسخ دهد. روال تسلط بر واکنش ها چیزی بود که در شیمی نظام قدیم خیلی خیلی واجب به نظر می رسید و در کنکور نظام جدید نیز در این تست، اگر دانش آموز به واکنش ها مسلط نبود، قطعا در حل این تست ناتوان می شد ولی اگر کسی واکنش ها را بلد بود و می نوشت و موازنه می کرد، آنگاه داده های مسئله، بسیار ساده با یک عدد گذاری در نسبت های استوکیومتری حل می شد. بنابراین تسلط روی واکنش ها، را به عنوان یکی از اولویت های خود در نظر بگیرید.
تست شماره 250 یک مسئله مدرسه ای است که برای جا انداختن فرمول های درصد جرمی و غلظت مولار خوب است و این تست جزء تست های ساده است زیرا فقط باید عددهای داده شده را در فرمول های مربوطه جایگذاری می کردید. فقط یک نکته سرعت عملی برای این تست می توان گفت: اگر به گزینه های این تست دقت کرده باشید، متوجه می شوید که بهتر است غلظت مولار را حساب کنید و هیچ نیازی به محاسبه درصد جرمی ندارید. زیرا اگر غلظت مولار را حساب کنید به راحتی گزینه جواب مشخص می شود زیرا 4 عدد داده شده برای غلظت مولار در هر 4 گزینه متفاوت است. این نوع عدد دادن در گزینه از طراح کنکور بعید بود و البته این تست به ما نشان می دهد که چقدر دیدن گزینه ها به سرعت عمل ما در تست زنی کمک می کند.
تست شماره 251 یک تست مفهومی ساده است زیرا جملات مستقیم کتاب درسی را بدون آنکه نیاز به تحلیل و برداشت های اضافه ای باشد به کار برده است. این جملات را حتی یک دانش آموز برای پرسش و پاسخ کلاسی معلم خود نیز موظف است بلد باشد. در نتیجه با سوال پیچیده ای رو به رو نیستیم.
تست شماره 252 یک مسئله جدید در شیمی محسوب می شود که قبلا از این مدل سوالات در شیمی کنکور نداشتیم. در این تست خواسته شده بود که میزان روشنایی خانه ها را در اثر بازگردانی قوطی های کنسرو حساب کنید. این مسئله چون نمونه قبلی نداشت و دانش آموز کنکوری بایستی سرجلسه استارت حل را می زد پس جزء سوالات متوسط رو به بالا حساب می شود زیرا نیاز است یک دانش آموز استارت حل مسئله بزند.
تست شماره 253 یک تست امتحانی از موضوع قانون هس می باشد. سوال رایج همه دبیرستان های ایران از مبحث هس همین سوال است و در نتیجه اگر کسی تسلط مدرسه ای به مبحث قانون هس داشت به راحتی این تست را می زد.
تست شماره 254 یک مسئله خلاقانه از شیمی است که نمونه این تست در سال های گذشته وجود نداشته است و نیاز به تجزیه و تحلیل لحظه ای دانش آموزان سرجلسه کنکور داشت و این تست را جزء سولات متوسط رو به بالا باید به حساب بیاوریم. 
تست شماره 255 مسئله ای محاسبه آنتالپی واکنش از روی انرژی پیوند است. این تست نمونه قبلی در کنکورهای گذشته نداشته است اما یک تست ساده حساب می شود زیرا واکنش پلیمری شدن را در صورت تست نوشته اند و فقط باید عددگذاری می کردید.
تست شماره 256 یک تست مسئله ای- مفهومی بود که تست سخت کنکور امسال حساب می شد. این تست حاوی چند نکته است که به آن اشاره می کنم:
1. یک دانش آموز کنکوری باید تحلیل نمودارها را به خوبی بلد باشد. این امر وظیفه مشاوران است که نمودار خوانی را یاد بدهند و در چندین مرحله تمرین از دانش آموزان شان بخواهند که نمودارهای شیمی را تحلیل کنند. در مرحله بعدی از دانش آموز باید بخواهیم که او نیز نمودار رسم کند تا مطمین شویم او می تواند اطلاعات مفهومی کتاب درسی را به صورت نموداری رسم کند.
2. موازنه کردن این واکنش، وقت گیر است. برای همین توصیه می شود آن دسته از واکنش هایی که موازنه کردن شان سخت یا وقت گیر است را با حالت موازنه حفظ باشید یا حداقل ضریب های استوکیومتری واکنش دهنده هایشان را حفظ باشید که سر جلسه بقیه را خودتان سریع حساب کنید و بگذارید.
3. بیرون کشیدن اطلاعات از نمودارها هم در درس شیمی و هم در درس فیزیک اهمیت دارد و لذا ما مشاوران بایستی سعی کنیم که نحوه نمودار خوانی و بیرون کشیدن اطلاعات را آموزش دهیم و سپس در چندین مرحله تمرین، مطمین شویم که دانش آموزانمان آن را یاد گرفته اند.
تست شماره 257 یک تست مفهومی و تحلیلی بود و جزء تست های متوسط رو به بالای کنکور شیمی امسال حساب می شود زیرا شما بایستی ابتدا بتوانید  فرمول ساختاری مولکول ها را به صورت ترکیب بنویسید، سپس بتوانید گروه های عاملی آن ها را تشخیص دهید و همچنین بتوانید عدد اکسایش حساب کنید و از همه مهمتر در مورد انحلال پذیری آن ها صحبت کنید که این تست یک تست ترکیبی از اطلاعات مختلف کتاب شیمی بود که حل کردنش نیاز به تسلط کافی روی مباحث شیمی دارد.
این تست بار دیگر نشان داد که لزوم ترکیبی خواندن شیمی نظام جدید خیلی خیلی احساس می شود و مثل شیمی نظام قدیم نیست که نیازی به ترکیبی خواندن نداشته باشد. طراحان کنکور روی طراحی سوالات ترکیبی از درس شیمی حساب ویژه ای باز کرده اند و حتما باید جزوه ترکیبی از شیمی داشته باشید.
تست شماره 258 نیز یک تست مفهومی- تحلیلی سطح بالا بود که نیاز به تسلط مطالب عمیق و کنکوری داشت تا بتوانید خواسته مسئله را تحلیل کرده و به آن پاسخ دهید.
تست شماره 259 یک تست حفظی از مطالب کتاب است که نشان می دهد تسلط روی جملات معمولی کتاب نیز برای طراح کنکور اهمیت دارد و می تواند از جملات ساده کتاب درسی نیز تست کنکور طراحی کند. 
تست شماره 260 یک تست وقت گیر کنکور بود. این مدل از تست را در کنکور نظام قدیم نیز داشتیم. تستی که ظاهرش نشان نمی دهد که مسئله دارد ولی برای حل کردنش لازم است یک مسئله هم حل کنید. در این نوع تست ها ابتدا باید از گزینه هایی شروع کنید که مفهومی هستند و بعد به سراغ مسئله بیایید.
تست شماره 261 از جمله تست های مفهومی سطح بالای شیمی نظام جدید حساب می شود زیرا دانش آموز باید فرمول دی آمین و دی اسید را بداند و اختلاف جرم مولی آن ها را حساب کند. این تست به ما نشان می دهد که طراح کنکور علاقه عجیبی به ساختارها و پلیمرها پیدا کرده است. تسلط روی  فرمول ساختاری، رمز موفقیت برای رسیدن به درصدهای بالا است.
تست شماره 262 مسئله ای از اسید و بازها بود که نشان می دهد برای حل کردن تست های اسید و باز، فقط فرمول های کتاب درسی کافی نیست و لطفا لطفا از فرمول های تستی اسید و باز نیز غافل نباشید. خیلی از دانش آموزان نظام جدید می گویند که دیگر نیاز نیست چون اسید و باز ما خیلی کمتر شده اما این مسئله نشان می دهد که طراح کنکور این توقع را دارد تا شما روی فرمول های کامل اسید و باز مسلط باشید.
تست شماره 263 مسئله ای در مورد ثابت یونش است که باید جدول تغییرات غلظت رسم کرده و واکنش را نوشته و سپس از روی جدول به فرمول ثابت یونش برسد و آن را حل کند. البته اگر کسی تسلط بیشتری داشته باشد بدون رسم جدول و به صورت ذهنی می تواند مراحل را در ذهنش بچیند و فقط در آخر سر عدد گذاری کند.
تست شماره 264 یک تست ساده است زیرا واکنش داده شده در کتاب درسی به طور کامل تحلیل شده است و پاسخ به این تست، پیچیدگی ندارد.
تست شماره 265 یک مسئله جدید در کنکور است که قبلا نمونه ای نداشت. این تست یک موضوع دیگر را هم روشن کرد: برای موفقیت در کنکور شیمی نظام جدید، بایستی تعداد زیادی مسئله حل کنید. آنقدر که بتوانید سرعت عمل در حل تست ها پیدا کنید. قبلا هم در شیمی، تسلط روی مسئله مهم بود ولی با توجه آمدن چند سوال جدید در کنکور امسال، نیاز است که بیشتر مسئله حل کنید تا قدرت تحلیل تان افزایش پیدا کند.
تست شماره 266 یک مسئله ترکیبی از استوکیومتری و الکتروشیمی بود که بازهم نمونه قبلی نداشت. حل این تست ها وقتی امکان پذیر است که دانش آموزان در خانه، تست های زیادی را حل کرده باشند. همانطور که بیان کردم، طراح کنکور شیمی نظام جدید، خیلی راحت تست های ترکیبی طراحی می کند.
تست شماره 267 یک تست ساده از جملات حفظی کتاب درسی است که هیچ نکته خاصی ندارد.
تست شماره 268  یک تست تحلیلی حساب می شود زیرا تحلیل کردن این تست از ظرافت خاصی برخوردار است. مشاوران کنکور سعی کنند مشابه این تست را برای دانش آموزان خودشان طراحی کنند تا آن ها به طور کامل روی تغییر اتم های یک ترکیب و اثرات آن به تسلط برسند.
تست شماره 269 نیز یک تست تحلیلی محسوب می شود و جزء تست هایی است که مشابه اش را در کنکور سال های گذشته داشته ایم. 
تست شماره 270 از جمله تست های سطح پایین و حفظی از مبحث تعادل است و هیچ نکته ای ندارد. کسی که تعادل را درک کرده باشد به راحتی از عهده حل این تست برخواهد آمد.
جمع بندی تحلیل شیمی نظام جدید کنکور 1398:
1. سوالات شیمی امسال در کنکور نظام جدید، دارای سطح متوسط بود.
2. سوالات مسئله ای خلاقانه در این کنکور وجود داشت، حتما از این مدل سوالات بایستی توسط مشاور طراحی و در اختیار دانش آموزان قرار بگیرد.
3. تحلیل نمودارهای کتاب شیمی فراموش نشود که نقش مهمی در موفقیت شیمی نظام جدید دارد.
4.  فرمول ساختاری ترکیب های موجود در کتاب درسی، نقش مهمی در کنکور امسال بازی کرده اند. حتما حتما کار بر روی این فرمول ها را در برنامه ریزی خود لحاظ کنید.
5. تسلط روی 36 عنصر اول جدول تناوبی در کنکور امسال ضروری بود. این 36 عنصر اول را از نظر جایگاه در جدول تناوبی و خواص آن باید مسلط باشید.
6. داشتن جزوه ترکیبی و جمع بندی شده از مطالب کتاب درسی شیمی برای موفقیت در این درس بسیار ضروری به نظر می رسد.
7. سه مبحث محلول ها، الکتروشیمی و اسید و باز، مهمترین اهداف طراحی تست در کنکور 98 بودند که اگر با دقت نگاه کنید، کتاب شیمی نظام جدید دارای همین سه مبحث عمده و مهم است. پس بیش از گذشته روی مفاهیم و تست های این سه فصل متمرکز شوید.
8. تست های ترکیبی در کنکور 98 شیمی، خیلی به چشم می خورد برای همین سعی کنید مطالب مرتبط به هم را توسط جزوه ترکیبی در کنار هم داشته باشید تا بتوانید به تسلط خود در این درس کمک کنید.
 دقت کنید که سختی یا آسانی کنکور در سال های بعد به سلیقه طراح کنکور مربوط می شود و ممکن است کنکور سال های بعدی سخت تر یا آسان تر باشند و این تحلیل به هیچ وجه در مورد سال های بعد، صحبتی نمی کند بلکه فقط در مورد میزان سختی و اسانی کنکور 98 در درس شیمی صحبت کرده است.
دانش آموز یا داوطلب کنکور باید خودش را برای سخت ترین سوالات آماده نماید. هدف از تحلیل سوالات کنکور فقط ارایه راهبردها برای بهتر درس خواندن است. مبادا کسی بگوید چون کنکور 98 آسان بوده پس کنکور سال های بعدی هم آسان است. 


فیزیک کنکور98: تحلیل و بررسی فیزیک نظام جدید در کنکور تجربی

فیزیک نظام جدید در کنکور تجربی 1398 داخل کشور دارای 27 تست مشابه با کنکور نظام قدیم در همین سال است و این نشان می دهد که کار کردن روی تست های فیزیک نظام قدیم در مباحث مشترک بسیار بسیار روی تسلط دانش آموزان تجربی موثر است. در نتیجه، حرف مهم این مطلب را همین ابتدا می گویم: «از تست های فیزیک نظام قدیم در مباحث مشترک، بسیار خوب کمک بگیرید».
تست های فیزیک در کنکور تجربی از تست شماره 206 شروع و به تست شماره 235 ختم می شود. در این مطلب به بررسی کیفیت طراحی سوال و میزان مشابهت این سوالات به تست های فیزیک در کنکورهای قبلی خواهم پرداخت. دقت کنید که در کل این تحلیل، ملاک تست ساده و سخت و متوسط، تست دانش آموزان نمی باشد بلکه ملاک این است که از آن مبحث آیا می شده تست سخت تر یا آسان تری مطرح شود یا خیر؟
 بنابراین ملاک سختی و اسانی هر تست در کل این تحلیل فقط مقایسه آن تست با تست های مشابه می باشد. به همین جهت شاید تستی برای شما سخت به نظر برسد ولی در این تحلیل آن تست به عنوان تست متوسط معرفی شده باشد و علت این تفاوت این است که شما بر اساس نقاط ضعف و قوت خود این تست را بررسی کرده اید و بنده در این مطلب، ملاکم این است که آیا می شده از این مبحث سوال پیچیده تری بدهند یا خیر؟ پس کل این مطلب و تحلیل درس فیزیک کنکور تجربی 98 داخل تجربی را با این زاویه دید بخوانید.
تحلیل تست های حرکت شناسی کنکور تجربی 98: تست های 206، 207 و 208 کنکور مربوط به تست های حرکت شناسی است. در کنکورهای سال های قبل، تست های حرکت شناسی عموما جزء تست های متوسط رو به بالا در کنکور حساب می شد ولی در کنکور نظام جدید هر سه تست طراحی شده از مبحث حرکت شناسی را می توان در طبقه تست های متوسط و متوسط رو به پایین در نظر گرفت.
تست 206 را کسی می توانست حل کند که یک نکته ساده را می دانست و با دانستن آن نکته به راحتی تست قابل حل بود و فقط تبدیل به تست جایگذاری اعداد می شد. نکته مورد نظر هم مربوط به دانستن این مورد بود که مساحت زیر نمودار منحنی سرعت - زمان همان جابجایی است.
تست 207 را تست آموزشی می نامیم چون فقط باید فرمول سرعت متوسط را عدد گذاری می کردید و این تست ها را در زمان آموزش فرمول سرعت متوسط می تواند یک دانش آموز حل کند و وجود این سوال در کنکور نشان می دهد که قرار نیست تصور شما از تست های کنکور یک بُت باشد.
تست شماره 208 را نیز می توان در دسته تست های مدرسه ای نام نهاد. یعنی تست هایی که معلم های مدرسه برای جا انداختن عدد گذاری در فرمول ها از آن استفاده می کنند. در نتیجه اگر کسی فرمول مربوط به این سوال را فقط حفظ می بود می توانست با جایگذاری عددها به خواسته مسئله برسد.
تحلیل تست های دینامیک کنکور تجربی 98: تست های شماره 209 و 210 و 211 کنکور امسال مربوط به تست های دینامیک بود که این مبحث نیز در کنکور سال های گذشته همیشه جزء تست های متوسط رو به بالا به حساب می آمد ولی تحلیل زیر نشان می دهد که این سوالات در کنکور امسال تجربی جزء تست های متوسط و متوسط رو به پایین می باشد.
تست شماره 209 مربوط به محاسبه برآیند دو نیروی عمود بر هم است که با دانستن فرمول های مربوطه و عدد گذاری به راحتی قابل دست یابی و پاسخ دهی می باشد. این تست، یکی از تست های کلاسیک نیروها حساب می شود که اگر کسی فصل دینامیک را خوانده باشد قطعا با این تست های تیپ و اصلی برخورد داشته است.
تست شماره 210 تست معروف ماهواره است که دارای فرمول های شناخته شده می باشد. تست های مقایسه ای ماهواره در کنکور رایج بوده اند و این بار نیز یک تست از این مبحث در کنکور آورده شده است. این تست نیز جزء تست های ساده حساب می شود.
تست شماره 211 کنکور امسال در مورد مسئله ترکیبی جسم و فنر است. این تست را کسی می توانست پاسخ دهد که تست های زیادی از مسایل جسم و فنر حل کرده باشد تا بتواند خیلی سریع جهت نیروها را رسم کرده و خواسته مسئله را محاسبه کند. بنابراین حل تست های متنوع برای پاسخ دهی سریع به این تست نیاز است و در نتیجه تست 211 از جمله تست های متوسط کنکور حساب می شود و فقط کسانی که توانسته اند مفهوم نیروها را درک کنند قادر به پاسخ گویی آن هستند و با حفظ بودن فرمول به تنهایی قادر به حل این تست نخواهید بود.
تحلیل تست های کار، انرژی و توان کنکور تجربی 98: تست های شماره 212 و 213 از این بخش طراحی شده است که تست های کارو انرژی همیشه در سطح متوسط بوده اند و روند امسال نیز همان روند همیشگی طراحی تست را در این بخش فیزیک داشته است.
تست شماره 212، نیاز به حفظ بودن فرمول توان مفید داشت. دقت کنید که فرمول های متنوعی برای انواع توان ها در کتاب های کمک آموزشی معرفی می شود که تسلط روی این فرمول ها برای موفقیت در درس فیزیک لازم است. این سوال کنکور نشان می دهد که اگر کسی روی فرمول های فیزیک تسلط داشت و با تست های متنوع، جایگذاری عدد در فرمول ها را تمرین کرده بود به راحتی می توانست این تست مدرسه ای را حل کند. مسلم است که اگر کسی فرمول های ترکیبی را نمی دانست قطعا حل این تست، نیاز به فکر و راه حل طولانی داشت.
تست شماره 213 فیزیک کنکور، در مورد کار نیرو می باشد که جزء تست های سطح پایین و کاملا آموزشی حساب می شود. کسی که مفهوم کار را درک کرده بود و می دانست که نیروی موثر بر کار، فقط آن نیرویی است که در راستای حرکت است آنگاه فقط کافی بود دو عدد 6و 30 را در هم ضرب کند که 180 می شد و جواب تست را داده بود و فقط زحمت پر کردن گزینه را می کشید.
تحلیل تست های نوسان و موج کنکور تجربی 98: تست های شماره 214، 215، 216 و 217 از مباحث این فصل طراحی شده است. تست های موج و نوسان در کنکور سال های گذشته دارای سوالات تحلیلی و نیاز به درک عمیق مفهوم موج داشت و کسی که معنی موج را به خوبی درک نکرده بود در پاسخ دهی به تست ها مشکل پیدا می کرد. حالا برویم سراغ تست های امسال و کیفیت شان را بررسی کنیم:
تست شماره 214، مربوط به بازتاب نور است و پاسخ دهی به این تست فقط از عهده کسی بر می آمد که رسم پرتوها را به خوبی کرده باشد و با زدن تست های متنوع، به تسلط در رسم رسیده باشد در نتیجه این تست را می تواند جزء تست های مفهومی کنکور به حساب آورد که پاسخ دهی آن نیاز به تسلط روی مفاهیم و حل تست های متنوع از این بخش دارد.
تست شماره 215 فیزیک، یک تست مدرسه ای حساب می شود که فقط برای جا انداختن مفهوم دامنه موج و ارتباط بین دوره تناوب موج و فرکانس توسط معلم ها تدریس می شود و جزء مفاهیم ابتدایی موج است که با درک مختصر از این فصل به خوبی قابل جایگذاری و حل تست بود. بنابراین طراح کنکور در این تست از یک سوال آسان استفاده کرده است.
تست شماره 216 نیز مربوط مفاهیم موج می باشد و کسی که مفاهیم ابتدایی موج را بلد باشد به خوبی می توانست پاسخ سوال را از بین چهار گزینه انتخاب کند و این تست مسئله نبود بلکه طراح قصد داشت بداند که چه کسی توانسته مفهوم موج را درک کند؟ این تست را نیز در دسته تست های آسان کنکور می دانیم.
تست شماره 217 در مورد صوت بود که جزء تست های متوسط رو به بالای کنکور امسال حساب می شد به طوری که نیاز به درک و تصویر سازی اطلاعات مسئله داشت. 
تحلیل تست های فیزیک اتمی و هسته ای کنکور تجربی 98: تست های شماره 218، 219 و 220 مربوط به تست های این بخش است. تست های فیزیک اتمی و هسته ای همیشه در کنکور جزء تست های متوسط و آسان کنکور بوده است که همین روند در کنکور امسال نیز تکرار شده است.
تست شماره 218، را می توان جزء تست های امتحانی مدرسه حساب می شود و کسی که فقط مطالب حفظی این بخش را حفظ کرده بود به راحتی گزینه درست را انتخاب می کرد چون تست 218 تست مسئله ای نبود و فقط باید حفظ باشید این تست را پاسخ می دهید؛ پس این تست جزء سوالات آسان حساب می شود.
تست شماره 219، یک تست مدرسه ای حساب می شود زیرا معلم های مدرسه از این مدل تست ها برای جا انداختن فرمول های فیزیک استفاده می کنند و کسی فقط فرمول های این بخش را حفظ بود به راحتی با یک جایگذاری می توانست این تست را بزند در نتیجه این تست را می توان در دسته تست های آسان کنکور قرار داد.
تست شماره 220 کنکور فیزیک نیز جزء تست های مفهومی کنکور حساب می شد و نیاز به درک عمقی تر مباحث اتمی هسته ای داشت و اگر کسی این مباحث را درک کرده بود کار ساده ای داشت به شرط اینکه تحلیل های درس نامه ها + حل تست می داشت در نتیجه می توان این تست را جزء تست های متوسط کنکور برشمرد.
تحلیل تست های الکتریسه ساکن و مدارهای جریان مستقیم و مغناطیس و القای الکترومغناطیس کنکور تجربی 98: تست های شماره 221، 222، 223، 224، 225، 226، 227، 228 و 229 مربوط به این مباحث می باشد. در کنکور سال های گذشته این بخش ها دارای هر سه مدل تست ساده، متوسط و وقت گیر را داشته است و حالا ببنیم که در کنکور امسال وضعیت این مباحث به چه صورت است؟
تست شماره 221، را می توان جزء تست های متوسط رو به پایین حساب کرد زیرا بایستی یک دانش آموز می دانست که برآیند نیروی F چطور از روی مولفه های i , j قابل حساب کردن است و اگر همین مورد را می دانست آنگاه فقط باید عدد بدست آمده را در فرمول میدان قرار می داد و آن را حساب می کرد.
تست شماره 222 را فقط کسانی می توانند بزنند که تست های متنوعی از این مبحث حل کرده باشند. یک تست تکراری کنکور و حتی سوالات امتحانی مدرسه می باشد و خلاقیت خاصی ندارد اما برای حل کردنش نیاز است که قبلا تست های متنوعی حل کرده باشید که سرعت عمل در حل آن داشته باشید در نتیجه این تست را جزء تست های متوسط رو به پایین کنکور می توان بر شمرد.
تست شماره 223 فیزیک، نیز جزء تست های متوسط  حساب می شود زیرا نیاز دارد که یک دانش آموز بتواند یک تحلیل انجام دهد و تشخیص دهد که وقتی 25 درصد ظرفیت خازن افزوده می شود یعنی چه و چطور باید این اعداد را در فرمول تغییر اندازه ولتاژ جایگذاری کرد، بنابراین درک مفهوم در حل این تست نقش اساسی بازی می کرد.
تست های  شماره 224، 225 و 226 مربوط به مدارهای الکتریکی می باشد که حل این تست ها نیاز به مهارت دارد و همیشه این تست ها را می توان در رده تست های متوسط و متوسط رو به بالا حساب کرد زیرا تسلط روی حل آن ها نیاز به حل تست های متنوع دارد و نیاز است که با مدارهای مختلف کار کرده باشید تا بتوانید خیلی سریع به مجهول سوال پاسخ دهید. حل تست های تالیفی برای تسلط به این بخش بسیار توصیه می شود.
تست شماره 227 نیز یک تست ساده حساب می شود زیرا تعیین جهت بردارها در میدان های الکتریکی و مغناطیسی جزء مفاهیم اولیه این مباحث حساب می شود و حتی برای گرفتن نمره امتحانی در درس مدرسه هم دانستن آن لازم بوده است.
تست های شماره 228 و 229 کنکور فقط دو تست آموزشی هستند که برای تمرین جایگذاری عددها در فرمول برای اولین بار یادگیری مناسب است که قطعا این تست ها را بعد از فرمول میدان مغناطیسی سیملوله و نیروی محرکه القایی متوسط در پیچه، دیده اید و هیچ خلاقیتی برای حل آن ها وجود ندارد و فقط باید یک عدد گذاری می کردید تا به پاسخ تست برسید. این تست، یک سوال ابتدایی و ساده حساب می شود.
تحلیل تست های ویژگی های فیزیکی مواد کنکور تجربی 98: تست های 230 و 231 این کنکور مربوط به ویژگی های فیزیکی مواد می باشد. این بخش ها در کنکورهای قبلی دارای تست های وقت گیر و متوسط رو به بالا بوده است. در کنکور 98 وضعیت این دو تست به شرح زیر می باشد.
تست شماره 230 که مربوط به لوله های U شکل می باشد جزء تست های درک کردنی کنکور حساب می شود. این تست را یک تست متوسط می توان به حساب آورد زیرا حل این تست نیاز به حل تست های متنوعی دارد تا درک عمیقی از مفهوم فشار در لوله های Uشکل برای دانش آموز کنکوری شکل گرفته باشد.
تست شماره 231 یک تست نکته ای بوده است. اگر کسی روی نکات درس نامه ای مسلط باشد با یک تست ساده و جایگذاری طرف است. در نتیجه این تست را یک تست عدد گذاری می دانیم.
تحلیل تست های دما و گرما کنکور تجربی 98: تست های 232 و 233  و 235 در کنکور فیزیک امسال مربوط به این مبحث بوده است. این مبحث در کنکور سال های گذشته دارای تست های متوسط بوده اند و روند این مباحث در کنکور امسال به شرح زیر است.
تست شماره 232 که تست تکراری کنکور در سال های اخیر است که معروف به تست های کلاسیک کنکور می باشد. این تست را جزء تست های متوسط کنکور حساب می کنیم زیرا برای حل آن نیاز است که قبلا تست های متنوعی حل کرده باشید که به تسلط رسیده باشید.
تست شماره 233 فقط یک تست ساده مقایسه ای از روی فرمول معروف گرما می باشد.
تست شماره 235 سال ها بود که در کنکور مورد سوال قرار نمی گرفت و در کنکور 1398 دوباره از این مبحث سوال آمده است و این نشان می دهد که ما نباید فکر کنیم اگر چند سال از یک مبحث سوال نیامد پس دیگر هیچوقت نخواهد آمد. این تست برای کسی که فرمول را حفظ می بود فقط یک مسئله جایگذاری حساب می شد. در نتیجه تست های دما و گرما در کنکور امسال تجربی، در سطح متوسط و ساده ارزیابی می شوند.
تحلیل تست فیزیک و اندازگیری کنکور تجربی 98: تست 234 کنکور از این فصل طراحی شده بود که فقط یک سوال حفظی در مورد تشخیص نوع کمیت از نظر اصلی و فرعی می باشد و کسی که یک دور روخوانی هم کرده بود می توانست این سوال را پاسخ گو باشد.
جمع بندی کلی تحلیل فیزیک کنکور تجربی سال 1398 داخل کشور نظام جدید:
1. در کل کنکور فیزیک تجربی در سال 1398 یک کنکور متوسط رو به پایین است.
2. طراح کنکور علاقه زیادی به ارایه سوالات مفهومی از متن درس داشته است لذا حتما متن درس ها و نکات آن ها را مسلط باشید.
3. حل کردن تست های کنکورهای سال های گذشته در مباحث مشترک را حتما در دستور کار خود قرار دهید. سطح سوالات نظام قدیم از این سوالات بالاتر بوده است و قطعا کار روی آن تست ها باعث افزایش درصد و بالا رفتن نتیجه شما می شود.
4. دقت کنید که سطح این کنکور ملاک خواندن شما برای کنکور سال بعد نباشد. حتما حتما روی حل تست های استاندارد و کمی سخت تر از سوالات کنکور وقت بگذارید و تنوع تستی خود را افزایش دهید و در باد این نخوابید که سال بعد هم آسان می اید. یادتان باشد میزان سادگی و سختی سوالات به طراح کنکور بستگی دارد و قانونی ندارد.
5. تسلط روی فرمول ها، حل تست های متنوع از مباحث فیزیک و حفظ بودن مطالب حفظی کتاب درسی، سه عامل نتیجه گیری بی نظیر در کنکور فیزیک نظام جدید سال 1398 بود که این سه قاعده را می توان برای کنکور 1399 نیز به کار برد.
6. تست های پرتکرار کنکورهای سال های گذشته بارها در کنکور فیزیک امسال تکرار شده است و این انگیزه خوبی برای حل تست های سال های قبل است.
  دقت کنید که سختی یا آسانی کنکور در سال های بعد به سلیقه طراح کنکور مربوط می شود و ممکن است کنکور سال های بعدی سخت تر یا آسان تر باشند و این تحلیل به هیچ وجه در مورد سال های بعد، صحبتی نمی کند بلکه فقط در مورد میزان سختی و اسانی کنکور 98 در درس فیزیک صحبت کرده است.
دانش آموز یا داوطلب کنکور باید خودش را برای سخت ترین سوالات آماده نماید. هدف از تحلیل سوالات کنکور فقط ارایه راهبردها برای بهتر درس خواندن است. مبادا کسی بگوید چون کنکور 98 آسان بوده پس کنکور سال های بعدی هم آسان است. 


زیست کنکور98: تحلیل و بررسی زیست نظام جدید در کنکور تجربی

زیست کنکور 98 نظام جدید را به جای آنکه در مورد سختی و آسانی و سطح سوالاتش بحث کنیم، به ارایه آمار و اطلاعاتی در مورد سوالات آن در کنکور تجربی می پردازم که این آمار و ارقام نشان دهنده دو نکته در خصوص درس زیست شناسی نظام جدید است:
  • طراح زیست نظام جدید هیچ تغییری از نظر تیپ تستی نسبت به نظام قدیم در روند کاری خودش نداده است و قواعد طراحی تست به مانند تست های نظام قدیم می باشد.
  • زیست شناسی بازهم یک درس ترکیبی است و بایستی علاوه بر تست به مباحث هر فصل، موارد ترکیبی آن ها را نیز مسلط بود تا در کنکور از این درس، بتوان درصد بالا گرفت.
درس زیست شناسی در کنکور دارای 50 تست است، اما این 50 سوال را از زاویه های مختلف و با عینک های تحلیلی متفاوت می توان بررسی کرد که در این متن، با پرداختن به زوایای مختلف این تست ها آن ها را با ابزارهای مختلف تحلیل می کنم.
عینک و زاویه دیده اول: از 50 تست کنکور زیست شناسی، 14 تست (یعنی 28 درصد) از مبحث زیست گیاهی، 8 تست (یعنی 16 درصد) از مبحث زیست جانوری و 28 تست (یعنی 56 درصد) از مبحث زیست انسانی مطرح شده است. نکته جالب توجه در این مورد این است که با وجود آنکه مطالب زیست گیاهی نظام جدید نسبت به زیست گیاهی نظام قدیم با کاهش حجم و مطلب رو به رو بوده است اما میزان تست های طراحی شده از این مبحث در کنکور هنوز هم بالاست و نزدیک به 30 درصد نتیجه کنکور در سال 1398 در درس زیست شناسی مربوط به زیست گیاهی می باشد.
اما کاهش حجم مطالب زیست جانوری اثرش را بر تعداد تست های این مبحث در کنکور نیز گذاشته است و فقط 16 درصد از 100 درصد زیست شناسی کنکور 98 نظام جدید به زیست جانوری اختصاص داشت که با توجه به حجم بسیار کم مطالب زیست جانوری در زیست های دهم، یازدهم و دوازدهم، این 16 درصد منطقی و به اندازه به نظر می رسد.
عینک و زاویه دیده دوم: از کدام مباحث و فصل های زیست بیشترین سوال در کنکور 98 آمده است؟ برای اینکه متوجه شویم کدام مباحث بیشترین تست های زیست را به خود اختصاص داده اند و با توجه به اینکه مباحث زیست شناسی خاصیت ترکیبی شدن دارند لذا به جای آنکه فصل به فصل تست ها را بررسی کنم، با نام گذاری کلی، تعداد تست های هر عنوان را مشخص کرده ام. با این حساب، مباحث پر تست در درس زیست شناسی کنکور 98 نظام جدید به ترتیب:
1. مباحث مربوط به ژنتیک و تولید مثل: 14 تست
2. مباحث مربوط به سیستم عصبی: 7 تست
3. مباحث مربوط به گردش مواد و تنظیم اسمزی و دفع مواد زائد: 5 تست
4. مباحث مربوط به چرخه ها: 3 تست
5.  مباحث مربوط به سیستم ایمنی: 3 تست
6. مباحث مربوط به حرکت: 2 تست
7.  مباحث مربوط به تبادلات گازی و تنفس: 2 تست
عینک و زاویه دیده سوم: تست های زیست شناسی را می توان در چارچوب دیگری هم بررسی کرد. آن هم اینکه برخی از تست های زیست شناسی به بررسی آناتومی (توصیف و توضیح ساختار تشکیل دهنده یک پدیده زیستی مثلا ساختار یاخته عصبی چگونه است و از چه قسمت هایی تشکیل شده است؟) و برخی دیگر از تست های زیست شناسی به بررسی عملکرد (نقش یا تاثیر یک پدیده زیستی بر روی دیگر قسمت ها مثلا نقش آکسون در یاخته عصبی چیست؟) می پردازد.
 با این توصیف در کنکور امسال 11 تست از آناتومی و  21 تست از عملکردها اورده بودند. در نتیجه وقتی در حال خواندن زیست شناسی هستید به آناتومی و عملکرد هر پدیده توضیح داده شده در زیست شناسی توجه کنید زیرا که اگر به آناتومی و عملکردهای هر پدیده مسلط باشید یعنی در کنکور 98 می توانید به 64 درصد سوالات مسلط باشید.
عینک و زاویه دیده چهارم: مورد دیگری که در تیپ بندی تست های زیست شناسی لازم است مورد توجه قرار گیرد، تست هایی است که مرحله ای از مراحل یک پدیده زیستی را توضیح می دهد. مثلا فتوسنتز را در نظر بگیرید که این پدیده، شامل چندین مرحله است و حالا در تست های مرحله ای ممکن است در مورد یکی از مراحل آن سوال پرسیده شود. در کنکور امسال تعداد 8 تست از این نوع تیپ تست ها طراحی شده بود که نشان می دهد دانستن ترتیب هر مرحله و اقدامات آن مرحله برای طراح کنکور ارزشمند است.
عینک و زاویه دیده پنجم: تست های زیست شناسی را می توان از روی گزینه هایشان نیز تیپ بندی کرد. لازم به ذکر است که تیپ بندی تست های زیست شناسی کنکور 98 تجربی داخل کشور، به مانند تیپ بندی تست های زیست نظام قدیم بود و دارای تیپ های تستی به شرح زیر می باشد:
1. تست های عادی و روتین زیست شناسی: این تست ها به این صورت است که در مورد یک موضوع 4 گزینه می دهد که شما باید گزینه درست را از بین 4 گزینه تعیین کنید و متداول ترین تست ها از هر درس مفهومی به همین شیوه طراحی می شود و در درس زیست شناسی نیز، 21 تست از 50 تست موجود به همین روال طراحی شده است.
2. تست های جای خالی: تست های جای خالی این گونه هستند که یک جمله در صورت سوال داده شده و قسمت یا قسمت هایی از آن با نقطه چین مشخص شده که شما بایستی با استفاده از گزینه درست جای خالی را پر کنید که در کنکور تجربی سال 98 از این مدل تست ها 10 مورد طراحی شد.
3. تست های تعیین تعداد جملات درست و نادرست: این تست ها از جمله تست های ترکیبی، مفهومی درس زیست شناسی است که چند جمله در صورت سوال می دهد و از شما می خواهد مشخص کنید چند جمله از جملات داده شده درست است یا چند جمله از جملات داده شده غلط می باشد که از این تیپ نیز در کنکور امسال 6 تست دیده شد.
4. تست های چند بخشی:  این تیپ تستی به این صورت است که گزینه ها دارای دو بخش یا چند بخش هستند که با خط فاصله از هم جدا شده اند که در کنکور 98 داخل تجربی فقط 1 تست از آن طراحی شده است.
5. تست های تصاویر و نمودار زیست شناسی: عکس ها، جدول ها و تصاویر زیست شناسی همیشه مورد سوال طراحان کنکور قرار می گرد که در کنکور امسال فقط 1 تست از تصویر کتاب درسی آورده اند.
6. تست های وابسته به قیدهای کتاب درسی:  قید های کتاب درسی یکی از اهداف طراحی تست در کنکور سراسری قرار می گیرد و طراحان میزان دقت دانش آموزان و داوطلبان کنکور تجربی را با این گونه سوالات می سنجند که در کنکور امسال آمار قابل توجه 7 تست را به خودش اختصاص داد که نشان می دهد چقدر دقیق خواندن متن و توجه به قیدها برای کسب درصد بالا در زیست شناسی اهمیت دارد.
7. تست های مقایسه ای: 4 تست کنکور تجربی داخل کشور 98 مربوط به این نوع سوالات است. این تست ها به این صورت است که دو عمل را با هم مقایسه می کند که ممکن است آن دو عمل دقیقا شبیه هم انجام شوند و یا کاملا خلاف هم باشند. برای همین توجه به عملکردهایی که شبیه به هم یا مخالف هم هستند در زمان مطالعه درس زیست شناسی باعث تسلط شما روی این گونه تست ها می شوند.
عینک و زاویه دیده ششم: از این دید هم می توان به تست های زیست نگاه کرد که چه مقدار از این تست ها مربوط به کتاب دهم، چه مقدار به زیست یازدهم و چند درصد به زیست دوازدهم اختصاص دارد. از آنجا که تست های ترکیبی در سوالات کنکور سراسری زیست وجود دارد برای همین بایستی تکلیف این تست های ترکیبی را تعیین کرد.
من با این معیار که تست ترکیبی را مربوط به فصلی حساب کردم که بیشتر آن تست مربوط به آن فصل است تا با این روش، بتوانم به صورت حدودی مشخص کنم که درصد تست های هر کتاب زیست در کنکور 98 داخل تجربی چقدر بوده است. با این حساب، 30 درصد تست ها از سال دهم، 35 درصد از سال یازدهم و 35 درصد هم از سال دوازدهم می باشد. 
نکته مهم این است که در نظام قدیم معمولا این ترکیب به این صورت بود که 30 درصد تست ها از سال دوم (معادل سال دهم نظام جدید)، 30 درصد از سوم (معادل سال یازدهم نظام جدید) و 40 درصد هم از پیش دانشگاهی (معادل سال دوازدهم نظام جدید) سوال مطرح می شد و این نشان می دهد که قالب طراحی سوالات و وزن آن ها برای کنکور نظام جدید تغییر کرده است به طوری که می شود گفت هر سه کتاب دقیقا به یک اندازه ارزش دارند.


ریاضی کنکور98: تحلیل و بررسی ریاضی نظام جدید در کنکور تجربی

تست های ریاضی کنکور سراسری سال 1398 رشته تجربی نظام جدید را به صورت فصل به فصل کتاب درسی تحلیل می کنم، تا مشخص شود از فصل های مختلف کتاب های ریاضی دهم، یازدهم و دوازدهم، چه تست هایی به صورت فصل به فصل و ترکیبی آمده است و در نهایت به این سوال پاسخ دهیم که آیا تست های ریاضی کنکور 1398 نظام جدید از روال همیشگی کنکورهای قبلی پیروی می کرده است یا به دلیل تغییر نظام آموزشی سرو کله تست های جدید در آن پیدا شده است؟
 دقت شود که در این تحلیل، معیار سختی و آسانی سوال بر اساس تیپ سوالاتی که از آن مبحث در کنکورها آمده است سنجیده می شود نه بر اساس اینکه آیا یک دانش آموز در ریاضی قوی است یا ضعیف؟
به عبارت دیگر، وقتی گفته می شود این سوال آسان است یعنی در سال های گذشته از همان مبحث سوالات سخت تری هم آمده است. در نتیجه در طول خواندن این تحلیل به این معیار توجه کنید.
فصل 1 ریاضی دهم، در مورد «مجموعه، الگو و دنباله» می باشد که در کنکور سراسری نظام جدید در سال 1398 دارای یک تست بود. سوال شماره 153 کنکور مربوط به همین فصل می باشد که یک الگو داده بودند که از داوطلب کنکور می خواستند تا تعداد دایره ها در شکل نهم مشخص کند.
الگوها، مبحثی هستند که به تازگی به کتاب های ریاضی اضافه شده اند، تیپ تستی قابل حدس از این الگوها همین است که شکل هایی را بکشند و از ما بپرسند که شکل مرحله فلان، چند تا خواهد شد که دقیقا در کنکور 1398 از همین تیپ تستی پرسش مطرح شده بود. دقت کنید که طراح کنکور برای الگوها در این کنکور، علاقمند به الگوی غیر خطی بوده است.
مورد دیگر این است که در سال های گذشته از مبحث تصاعد حسابی و یا هندسی سوال مطرح می شد ولی امسال از این بخش تستی طراحی نشده بود. این موضوع به این معنا نیست که سال بعد هم تستی نخواهد آمد، بلکه یادتان باشد که طراح کاملا در طراحی تست، دستش باز است و می تواند تست از هر قسمتی از کتاب طراحی کند.
تست مطرح شده از الگو نیاز به تمرین زیاد دانش آموزان دارد. یعنی این سوال اینطور است که بایستی خلاقیت خوبی داشته باشید تا بتوانید رابطه موجود بین دایره ها را تشخیص دهید و این خلاقیت فقط زمانی ایجاد می شود که تست های متنوعی از الگو حل کرده باشید.
فصل 2 ریاضی دهم، فصل 4 ریاضی یازدهم و فصل 2 ریاضی دوازدهم به صورت ترکیبی در مورد مثلثات هستند. در کنکور سال 1398 تجربی نظام جدید از مثلثات سه تست به صورت مستقیم و یک تست به صورت غیرمستقیم طراحی شده بود. تست های شماره 126، 134 و 142 تست های مستقیم مبحث مثلثات و تست شماره 135 به صورت غیر مستقیم به مثلثات مرتبط می شد که این تست را در بخش تابع ها بررسی می کنیم.
از سه تستی که به صورت مستقیم از مثلثات مطرح شده بود، 2 تست آن آسان و 1 تست آن متوسط بوده است ولی هر سه سوال را در تیپ های تستی سال های گذشته در کنکور و تست های تالیفی کتاب های کمک آموزشی بارها و بارها دیده ایم و آن دسته از دانش آموزانی که تست های متنوعی در درس ریاضی زده بودند با این سه تست هیچ مشکلی نداشتند و هیچ خلاقیتی در این سه تست دیده نمی شد.
فصل 3 ریاضی دهم در مورد توان های گویا و عبارت های جبری می باشد که در کنکور نظام جدید رشته تجربی از این مبحث تستی نیامده بود اما دقت کنید که قوانین و مطالب این فصل به صورت غیر مستقیم نیز در سایر تست های ریاضی و حتی تست های فیزیک در بخش محاسبات لازم و ضروری می باشد. در نتیجه قوانین توان ها و عبارت های جبری را مسلط باشید تا بتوانید در بخش محاسبات تست های دیگر از آن ها استفاده کنید.
فصل 4 ریاضی دهم، در خصوص معادله و نامعادله می باشد. این فصل نیز در کنکور امسال دارای یک تست بود. سوال 128 به این مبحث اختصاص داشت که یک تست کلاسیک و تکراری کنکور در سال های قبل می باشد. البته این تست نیز به راحتی به روش تستی و با استفاده از گزینه ها قابل پاسخ بود و هیچ خلاقیتی در طراحی این تست وجود نداشت و جزء تست های ساده کنکور محسوب می شد.
دقت کنید که قوانین حل معادله و نامعادله، تعیین علامت ریشه یابی آن ها، از مباحث پایه ای ریاضی می باشد که بایستی به خوبی مسلط باشید چون در تست های ریاضی و فیزیک به کار شما خواهند آمند.
فصل 5 ریاضی دهم، فصل 3 ریاضی یازدهم و فصل 1 ریاضی دوازدهم در مورد تابع می شود. تست های شماره 135 و 154 به صورت مستقیم در مورد تابع بود که هر دو سوال از تیپ های تستی تکراری کنکور می باشند. این دو تست از جمله تست های متوسط هستند ولی تست 154 تست وقت گیری بود.
زدن این تست ها از عهده افرادی بر می آمد که تنوع تستی زیادی را  در طول سال کنکور داشتند زیرا نیاز به دست روان برای تست زنی داشت تا بتوانند بر اساس اطلاعات داده شده به خواسته مسئله برسند. با این حال هر دو تست از جمله تست های متوسط محسوب می شوند.
فصل 6 ریاضی دهم در مورد شمارش، جایگشت و ترکیب می باشد. فصلی که خودش پیش نیاز مبحث احتمال می باشد و اگر کسی این فصل را به خوبی درک نکند در برخی از تست های احتمال دچار مشکل می شود. بنابراین علاوه بر اینکه سوالات مستقیم این فصل در کنکور اهمیت دارد بایستی به عنوان یک فصل پیش نیاز برای احتمال نیز مورد توجه قرار بگیرد.
تست شماره 129 کنکور، مربوط به همین فصل بود. تیپ تستی که در این کنکور مورد پرسش قرار گرفته بود جزء سوالات ساده بود به شرط آنکه روش و فرمول حل این مدل از تست ها را بلد می بودید و در غیر اینصورت غیرقابل حل می شد. دقت شود که تیپ تستی که در این کنکور به کار بردند خیلی سال بود که در کنکور استفاده نمی شد و این نشان می دهد که ممکن است اگر چند سال هم یک تیپ تستی استفاده نشده است باز دوباره به کنکور برگردد. به همین جهت است که توصیه می کنم تست های ریاضی در کنکور سال های گذشته را جدی بگیرید چون احتمال تکرار شدن شان بسیار بالاست.
فصل 7 ریاضی دهم، نیمی از فصل 7 ریاضی یازدهم و فصل 7 ریاضی دوازدهم به موضوع احتمال بر می گردد. تست 139 و 155 مربوط به همین مبحث بود که هر دو تست از سوالات رایج کنکور سراسری هستند و دانش آموزانی که تست های کنکور را با دقت در سال های گذشته زده بودند می دانند که این دو تیپ تستی به طور گسترده ای در کنکورهای سال های قبل مورد استفاده قرار می گیرد و هر دو تست جزء تست های متوسط احتمال به حساب می آیند.
فصل 1 ریاضی یازدهم درس اول آن همراه با کل فصل 2 ریاضی دهم را هندسه پایه می نامیم. از این بخش ها در کنکور سال 1398 رشته تجربی، سه تست به شماره 131، 132 و 133 طراحی شده است. دقت کنید که مباحث درس اول فصل 1 ریاضی یازدهم به صورت مستقیم در کنکور امسال، سوالی نداشته است اما مفاهیم آن پیش نیاز یادگیری هندسه و ابزار کار و زمینه فرمول های هندسه پایه می باشد.
تست های مطرح شده از هندسه پایه، داری یک تست ساده (که نکته تستی داشت و قابل محاسبه با نکته تستی بوده است) و دو تست متوسط و وقت گیر می باشد. البته همیشه تست های هندسه نیاز به وقت بیشتری برای پاسخ گویی داشته است. به همین جهت کسی که می خواهد در تست زنی هندسه موفق باشد بایستی این نکته را بداند که طراح کنکور به خوبی دستش برای طراحی سوالات متنوع با شکل های هندسی باز است و حل کردن تعداد زیادی تست در بخش هندسه لازمه موفقیت در این بخش است زیرا که تنوع سوالی بسیار زیادی دارد.
فصل 1 ریاضی یازدهم، درس دوم و سوم آن به ترتیب در مورد معادله درجه 2 و حل معادلات رادیکالی و گویا می باشد که فقط تست 130 از بخش طراحی شده بود و بر خلاف سال های گذشته که معادله درجه 2 همیشه دارای یک تا دو تست بود؛ در کنکور سال 1398 خبری از این بخش در کنکور نبود.
کیفیت تست 130 کنکور در طبقه تست های ساده کنکور قرار می گیرد و علاوه بر اینکه تیپ تستی رایج کنکور می باشد و بارها در کنکور تکرار شده است، به راحتی به کمک گزینه ها قابل پاسخ گویی و یافتن گزینه درست می باشد. به همین منظور تستی که در این بخش طراحی شده، جزء تست های ساده کنکور به شمار می رود.
فصل 5 ریاضی یازدهم در مورد تابع نمایی و لگاریتمی می باشد که در این کنکور دارای دو تست به شماره های 136 و 137 می باشد. تست شماره 136، تست پایه ثابت کنکور در سال های گذشته بوده است و اگر کسی روی قوانین لگاریتم مسلط باشد و چند نمونه از این تست ها حل کند به خوبی می توانست از عهده این تست بر آید.
اما تست 137 جزء تست های خلاقانه کنکور بود و تا به امروز به این مدل تست از لگاریتم مطرح نشده بود. برای همین ممکن بود اگر دانش آموز یا داوطلب کنکور، روی شکل نمودار لگاریتمی تسلط مفهومی نداشت آنگاه نمی توانست از عهده این تست برآید. در ضمن این تست نشان می دهد که طراح علاقمند است تا یک داوطلب کنکور بتواند شکل تمام توابع خاص را بشناسد و بداند که معنی دامنه و برد و خطوط مجانب روی شکل به چه صورت تفسیر می شود.
بنابراین می توان گفت تست شماره 137 نیاز به تسلط مفهومی و عمیق روی شکل تابع لگارتیمی داشت و جزء سوالاتی حساب می شود که قبلا تیپ تستی آن در کنکور نیامده است. دقت کنید که مبحث لگاریتم علاوه بر اینکه در ریاضی اهمیت دارد در درس شیمی و فیزیک نیز حائز اهمیت می باشد بنابراین قوانین لگاریتم را به طور کامل مسلط باشید.
فصل 6 ریاضی یازدهم و فصل 3 ریاضی دوازدهم در مورد حد و پیوستگی می باشد که  مبحث حد در کنکور تجربی نظام جدید امسال دارای 4 سوال  و مبحث پیوستگی دارای یک تست بود. تست مربوط به پیوستگی همان تیپ سوال همیشگی کنکور در سال های گذشته است که یک تابع دو ضابطه ای می دهند و از دانش آموز کنکوری می خواهند تا شرط پیوستگی را روی آن اجرا کند.
تنها تفاوت این سوال نسبت به سوالات سال قبل فقط همین بود که از داوطلب خواسته شده بود که پیوستگی از چپ را بررسی کند که تغییر مهمی نیست چون در سال های گذشته هم اینگونه پرسیده شده بود. تست شماره 138 همان تست پیوستگی در کنکور امسال است. 
تست های 143، 144، 145 و 146 نیز چهار سوال مربوط به حد است که پرسش های 143، 144 و 145 هیچ نکته خاصی از نظر حد گیری ندارند و جزء تست های پرتکرار کنکور در سال های گذشته می باشند و تست شماره 146 نیز به ظاهر سوال حد است ولی در واقع تعریف مشتق از روی حد می باشد.
آن دسته از دانش آموزانی که تعریف مشتق از روی حد را بلد بودند در سال 146 به جای آنکه آن حد طولانی را حل کنند به راحتی می توانستند مشتق گرفته و آن را در نقطه 4 محاسبه کنند و به جواب برسند ولی کسانی که تسلط کافی روی تعریف مشتق از روی حد نداشتند به ناچار مجبور بودند که حد را انجام دهند و این موضوع وقت زیادی از آن ها تلف می کرد.
بنابراین تست شماره 146 برای کسی که تعریف مشتق از روی حد را می دانست یک تست ساده ولی برای کسی که این را نمی دانست یک تست وقت گیر حساب می شود. اما در حالت کلی طراح کنکور در مبحث حد و پیوستگی از سوالات متوسط رو به پایین استفاده کرده است و مورد پیچیده ای وجود ندارد.
فصل 7 درس دوم از ریاضی یازدهم در مورد آمار می باشد که در کنکور تجربی امسال فقط یک تست داشت که مدل این تست در سال های گذشته به کار نرفته بود و کاملا تست جدیدی حساب می شد. پاسخ دهی به این تست فقط از عهده کسی بر می آمد که مفاهیم آماری را مسلط باشد و اگر کسی به این سوال پاسخ هم نمی داد جای تعجب نداشت.
فصل 4 و 5 ریاضی دوازدهم در مورد مشتق و کاربرد مشتق می باشد که در کنکور سال 1398 تجربی نظام جدید دارای 7 تست می باشد. تست شماره 127 کاملا جدید بود و بیشتر به کاربرد فیزیک در ریاضی مربوط می شد و مفهوم سرعت که از روی مشتق و حد تعریف می شود را در بر می گرفت.
تست 141 یکی از تست های رایج کنکور سراسری می باشد که تابع مورد نظر  چون از جنس قدر مطلق است را بایستی تعیین علامت می کردید و بازه نزولی آن را بدست می آورید. تست 147 نیز یک تست پرتکرار در طول سال های گذشته است که بایستی همزمان شرط پیوستگی و شرط برابری مشتق چپ  و راست را اجرا می کردید تا مجهول مورد نظر بدست آید.
تست 148 در مورد قاعده مشتق گیری از تابع مرکب است که اگر کسی این فرمول را حفظ باشد قادر به پاسخ گویی تست مورد نظر است. سوال 149 یکی از نمونه تست های تکراری کنکور در مبحث مشتق و کاربرد آن است که اکثر سال ها از این تیپ سوال آمده است و کسی که تست زنی خوبی از کنکورهای سال های گذشته داشته است به راحتی می توانسته از پس آن برآید.
تست 150 کنکور یک تست ترکیبی به حساب می آید. ترکیب بین محاسبه فاصله دو نقطه از هم و پیدا کردن ماکسیمم و مینیمم نسبی که جزء سوالات متوسط کنکور امسال به حساب می آید. تست 151 کنکور امسال از مبحث بهینه سازی مطرح شده بود که یک تست کاملا جدید است که نمونه قبلی ندارد برای همین بایستی بدانید که مبحث بهینه سازی نیاز به تست زنی تالیفی و حل تمرین های کتاب درسی دارد تا برایتان جا بیفتد.
 فصل 6 ریاضی دوازدهم نیز درمورد هندسه مخروطی است که در کنکور تجربی 98 نظام جدید دارای یک تست به شماره 152 می باشد که تست متوسطی از این مبحث حساب می شود و اگر کسی روابط مربوط به بیضی را بلد می بود می توانست با جایگذاری این سوال را حل کند. در سال های گذشته سوالات وقت گیرتری از این مبحث طراحی می شد که حل تست های سال های گذشته به شما کمک می کند تا بهتر به نتیجه برسید.
 نتیجه گیری نهایی: سوالات ریاضی کنکور سراسری 1398 نظام جدید در رشته تجربی متوسط بوده است زیرا اکثر مباحثی که مورد بررسی قرار دادیم دارای تست های آسان و متوسط بودند و به جز چند تست خاص که آن ها هم وقت گیر بودند.
لازم به ذکر است که معیار سختی و آسانی سوال فقط و فقط تیپ بندی های کنکور در سال های گذشته است. به این معنا وقتی گفته می شود این تست ریاضی آسان است یعنی از همین مبحث در کنکور سوالات وقت گیرتر یا سخت تری هم مطرح شده است. در نتیجه کیفیت سوالات ریاضی در کنکور 1398 فوق العاده استاندارد بوده است.
همچنین تغییر نظام آموزشی هیچ تاثیری روی کیفیت طراحی تست های ریاضی در کنکور تجربی امسال نداشته است در نتیجه استفاده کردن از تمام تست های ریاضی نظام قدیم در فصل های مشترک به همه دانش آموزان و داوطلبان کنکور نظام جدید توصیه می شود.
این تحلیل بار دیگر ثابت کرد که بررسی تیپ های تستی کنکور از همان شروع برنامه ریزی و تست زنی چقدر اهمیت دارد و متاسفانه کسانی که  می گویند سوالات کنکور را نباید زد تا نزدیک کنکور برسیم از چه فرصت مهمی خودشان را محروم می کنند و این نشان می دهد که یک داوطلب کنکور بایستی ابتدا تست های کنکور سال های گذشته را بزند تا با تیپ های تستی آشنا شود.
دقت شود که کنکور در سال های بعدی می تواند سخت تر یا آسان تر برگزار شود و این مطلب هیچ صحبتی در مورد کنکورهای بعدی نکرده است و فقط به بررسی کنکور امسال در درس ریاضی پرداخته است.


زبان انگلیسی کنکور98: تحلیل و بررسی زبان انگلیسی نظام جدید در کنکور تجربی

زبان انگلیسی کنکور تجربی سال 98 دارای 25 تست بود که از تست شماره 76 شروع و به تست شماره 100 کنکور ختم می شد. در این مطلب به بررسی انواع تیپ های تستی موجود در سوالات زبان انگلیسی کنکور داخل کشور سال 98 می پردازم.
تست های زبان انگلیسی کنکور تجربی نظام جدید با سوالات گرامر آغاز شدند. تست های شماره 76، 77، 78 و 79 چهار تست گرامر را تشکیل می دادند. بنابراین در این کنکور، 16 درصد زبان انگلیسی به صورت مستقیم به تست های گرامر مرتبط بود. در تست های گرامر این کنکور فقط یک قالب تستی جدید به تست های گرامر اضافه شده و آن هم اینکه در گزینه ها از یک جمله کامل به جای تک کلمه ای یا دو کلمه ای ها استفاده کرده بودند.
تست شماره 77 کنکور تجربی همان تستی است که از جمله کامل در هر گزینه استفاده کرده که در عکس گیف زیر آن را مشاهده می کنید. این تیپ تستی می تواند برای تمام حروف و اسامی ربط در زبان انگلیسی تکرار شود و طراح کاملا دستش برای تکرار این تیپ تستی برای گرامر باز است.

استفاده از جمله در گزینه های تست گرامر که مربوط به حروف و اسامی ربط در زبان انگلیسی می باشد

نکته مهم دیگر تست های گرامر این است که کاربرد زمان افعال برای طراح زبان کنکور 98 تجربی بسیار مهم بوده است زیرا او از 4 تست در 2 تست به صورت مستقیم و غیر مستقیم از زمان افعال استفاده کرده است. موضوع بعدی گرامر در مورد بیان صفت ها و موضوع دیگر آن در مورد کاربرد Most و Should و Will و Who می باشد.
سطح سوالات گرامر کنکور تجربی نظام جدید در سال 98 را متوسط ارزیابی می کنم و از جمله تست های قابل حل است و با دانستن قواعد مربوطه می توانستید به راحتی از پس تست ها بر بیایید. دقت شود که موضوعات گرامری در کتاب های درسی موجود است ولی جملات آن از خارج کتاب درسی طراحی می شود بنابراین بایستی برای تسلط روی تست های گرامر از تست های متنوع در هر مبحث استفاده کنید.
همچنین در گرامرهای مشترک، می توانید از تست های نظام قدیم برای تقویت تسلط روی گرامر نظام جدید بهره بگیرید و هیچ مشکلی در استفاده از تست های گرامر نظام قدیم برای کنکور نظام جدید در مباحث مشترک نیست.
تست های شماره 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86 و 87 مربوط به تست های لغت هستند؛ در نتیجه  34 درصد زبان انگلیسی به این بخش اختصاص داشته است. در این قسمت لغت های موجود در کتاب درسی مورد پرسش قرار می گیرند و دانش آموز با توجه به دامنه لغت هایش باید از گزینه های موجود یکی را انتخاب کند. چند نکته در مورد تست های لغت  به چشم می خورد که بیان می کنم:
1. در تست شماره 81 از کاربرد قیدها استفاده کرده بودند به این صورت که  4 قید در گزینه ها بود و بایستی بر اساس معنای قیدها و نوع خواسته صورت سوال یکی را انتخاب می کردید. بنابراین قیدهای موجود در کتاب درسی از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند.
2. در تست شماره 82 از افعال دو بخشی بهره گرفته اند به این صورت که 4 فعل دو بخشی را داده بودند که بر اساس معنای آن ها یکی را انتخاب کنید. در نتیجه یکی از فعالیت های تان بایستی  این باشد که بدانید با اضافه شده عبارت هایی مثل OF، OUT، UP و... چه تغییری در معنای فعل ایجاد می شود.
3. در تست شماره 84 از مکالمه استفاده کرده بود. به این صورت که فرد A و B در حال مکالمه هستند و حالا بایستی عبارت اختصاری مشخصی را در جمله قرار دهید. بنابراین تسلط روی عبارت های اختصاری موجود در دیالوگ ها نیز مهم است.
تست های شماره 88، 89، 90، 91 و 92 به کلوز تست مربوط می شد. به عبارت دیگر 20 درصد زبان انگلیسی به کلوز تست مربوط می شود. از این تست ها، 3 تست به گرامر و 2 تست به لغت مربوط بود و این نشان می دهد که علاوه بر 4 تست ابتدای زبان، در اینجا نیز 3 تست مرتبط با گرامر وجود دارد در نتیجه تسلط به گرامر به معنای تسلط روی 28 درصد زبان انگلیسی در کنکور تجربی نظام جدید سال 98 می باشد.
تست های 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99 و 100 به دو درک مطلب یا passage ارتباط داشت. طبق روال سال های گذشته در این کنکور نیز از دو درک مطلب استفاده شده بود. نکته مهم اینکه درک مطلب به کار رفته در این کنکور با درک مطلب های به کار رفته برای دانش آموزان نظام قدیم کاملا مشترک بود و این نشان می دهد که طراح کنکور انتظار دارد تا یک دانش آموز نظام جدید روی لغات نظام قدیم نیز مسلط باشد.
روال طراحی تست در درک مطلب ها به مانند سال های گذشته است و هیچ تغییری نداشته است و تیپ بندی تست های این بخش نیز روال سال های گذشته خودش را طی کرده است. در مورد درس زبان انگلیسی چند سوال مهم مطرح است که بایستی به آن ها پاسخ بدهم:
1. آیا تسلط روی لغات نظام قدیم برای یک دانش آموز نظام جدید ضروری است؟ پاسخ مثبت است زیرا تسلط روی لغات نظام قدیم باعث می شود که دانش آموز بتواند به خوبی از پس سوالات زبان بربیاید. در ضمن دقت کنید که درصد بالایی از لغات زبان بین دو نظام آموزشی مشترک است و اصلا اینطوری نیست که کسی گمان کند قرار است با دو دامنه لغت متفاوت رو به رو شود.
طبق بررسی هایی که در مطلب مربوط به تحلیل خط به خط کتاب های نظام جدید داشته ام می توانم این جمله را یاداور شوم که حداقل 80 درصد لغات هر دو نظام آموزشی مشترک است.
2. آیا تست های لغت نظام قدیم برای نظام جدید قابل استفاده است؟ درست است که تست های لغت طراحی شده در کنکور 98 نظام قدیم با نظام جدید تفاوت داشت اما طبق پاسخی که برای سوال اول داشته ام حتما توصیه می کنم تست های لغت کنکورهای نظام قدیم را برای تقویت دامنه لغت خود بزنید.
3. آیا کلوزتست نظام قدیم برای نظام جدید کاربرد دارد؟ با وجوداینکه سوالات کلوز تست در دو نظام آموزشی در کنکور 98 متفاوت بود اما از آنجا که کلوزتست ها روی دامنه لغت و گرامر کار می کنند برای همین کار کردن روی کلوز تست های نظام قدیم باعث تقویت پایه زبانی یک دانش آموز نظام جدید می شود.
4. آیا تست های گرامر نظام قدیم برای نظام جدید کاربرد دارد؟ قطعا در مواردی که با هم مشترک هستند به طور کامل قابل استفاده است زیرا گرامر اصول و قواعد زبانی است و تغییر کردنی نیست در نتیجه در مباحث مشترک حتما حتما از تست های نظام قدیم کمک بگیرید.
5. آیا تست های ریدینگ نظام قدیم برای کنکور نظام جدید قابل استفاده است؟ تنها قسمتی که بین دو نظام آموزشی در کنکور 98 در درس زبان انگلیسی، مشترک طراحی شده بود همین تست های ریدینگ بود. به همین جهت، تمام درک مطلب های نظام قدیم را می توانید مورد استفاده قرار دهید تا مهارت مطلب خوانی و درک مطلبتان افزایش پیدا کند.


دین و زندگی کنکور98: تحلیل و بررسی دین و زندگی نظام جدید در کنکور تجربی

دین و زندگی کنکور 98 نظام جدید نیز به مانند کنکورهای سال های گذشته دارای 25 تست بود که در این مطلب می خواهم به صورت تست به تست به تحلیل و ارزیابی دین و زندگی نظام جدید در کنکور سال 1398 بپردازم. سوالات دین و زندگی کنکور را در یک تقسیم بندی کلی می توان در دو دسته زیر در نظر گرفت:
الف) سوالات مرتبط با آیه و تدبر در قرآن: در کنکور سال 1398 تعداد 12 تست از آیات و متن عربی احادیث کتاب سوال مطرح شده بود که از این تست ها، تعداد 11 سوال از متن عربی آیات قرآن موجود در کتاب درسی و 1 تست از آیه قرآن موجود در بخش تدبر در آیات مطرح شده است.
تست های 51، 55، 57، 58، 59، 60، 63، 64، 65، 67 و 73 مرتبط با آیات قرآن بودند و تست شماره 66 مرتبط با متن های عربی موجود در کتاب درسی می باشد. در عکس گیف زیر این تست را به صورت مجزا نشان می دهم که به صورت تصویری هم بتوانید آمدن تست آیه از بخش تدبر در آیات را مطابقت دهید.
تصویر گیف آمدن تست کنکور دین و زندگی سال 98 از بخش تدبر در آیات

چند مورد مهم در مورد سوالات آیات موجود در دین و زندگی کنکور نظام جدید 98 وجود دارد که به آن ها می پردازم:
1. آیات چند بخشی بسیار مورد توجه طراح کنکور 98 قرار گرفته است. آیات چند بخشی به آیاتی گفته می شود که در مورد دو یا چند گروه مختلف یا دو حالت مختلف صحبت می کند. به طور مثال دو حالت «اگر به خدا ایمان بیاورند و اهل تقوا باشند چه سرنوشتی دارند و اگر اینطوری نباشند چه سرنوشتی دارند؟» همانطور که در مثال بیان شد، دو حالت مختلف باهم مقایسه می شوند. 
2. آیات مرتبط و ترکیبی در کنکور 98 هدف طراحی تست بوده است. آیات مرتبط به آیاتی گفته می شود که به نوعی با هم ارتباط نتیجه ای یا ارتباط مترادفی دارند. به طور مثال «کدام آیه رابطه میان نافرمانی خداوند با دوستی و محبت او را بیان می کند و این مفهوم، توسط کدام آیه تبین و روشن می شود؟»
در اینجا ابتدا بایستی آیه ای که نتیجه نافرمانی خداوند و دوستی و محبت او را نشان می دهد را مشخص کنید و سپس بگویید کدام آیه است که کلا در مورد نافرمانی خداوند و دوستی و محبت او صحبت می کند.
این آیات ارتباطی نشان می دهد که صرفا حفظ کردن مفهوم آیه دیگر نقش اصلی در موفقیت در تست های دین و زندگی را ندارد و یک دانش آموز بایستی بتواند روابط بین آیات و نتیجه های هر آیه را نیز بداند.
3. ترکیب متن فارسی با آیه قرآن در کنکور 98 مورد سوال قرار گرفت. این مدل تست ها با بهره گیری از متن فارسی کتاب سعی می کنند ارتباطی بین آیه و متن فارسی برقرار کنند برای همین دانش آموزان، موقع مطالعه درس دین و زندگی دایما به این سوال پاسخ دهند که آیا این جمله فارسی با آیه های درس ارتباط معنایی دارد یا خیر؟ این روش مطالعه تاثیر زیادی در عمیق شدن این درس دارد.
4. در کتاب درسی برای برخی از آیات مشخص کرده است که این آیه در چه زمانی نزول یافته است. این مورد در کنکور 98 در یک تست مورد پرسش قرار گرفته؛ به همین جهت برای آیاتی که در کتاب درسی زمان و یا شرایط نزول مشخص شده حتما روی آن ها مسلط باشید.
5. پیام آیات هنوز هم در کنکور ارزش و اعتبار دارند. به مانند تمام کنکورهای سال های گذشته، باز هم پیام آیه و دانستن اینکه یک آیه در مورد چه چیزهایی صحبت می کند مورد هدف طراحان کنکور است و از ارزش بالایی برخوردارند. برای همین بایستی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور روی مفهوم و پیام آیه نیز مسلط باشد.
6. ارتباط بین آیات و احادیث مرتبط با آن ها نیز در کنکور مورد هدف طراحان بود. در هنگام مطالعه کتاب درسی لازم است که دقت کنید آیات و احادیث مرتبط را با هم بخوانید تا یکنواختی و همبستگی اطلاعات برایتان ایجاد شود. 
7. ارتباط آیه قرآن با شعرهای موجود در کتاب درسی، شیوه دیگری از طراحی تست آیات بوده است. آنچه اهمیت دارد این است که طراح دین و زندگی کنکور 98، به خوبی توانسته  است که از انواع تیپ بندی های تست ایات استفاده کند و یک کنکور کامل و متنوع از تست های آیات در کنکور بسازد.
8. تست معنای آیه قرآن نیز در کنکور 98 دیده شد. تست شماره 71 کنکور به صورت مستقیم معنای آیه قرآن را هدف طراحی سوال قرار داده است و این نشان می دهد که فقط دانستن پیام کافی نیست بلکه بایستی خود معنای آیات نیز کار شوند به خصوص آیاتی که نتیجه گیری یا نشان دهنده یک واقعه یا نشان دهنده یک اتفاق و یا صحبت گروه خاص یا فرد خاصی هستند را حتما مورد توجه قرار بدهید.
به طور مثال در تست شماره 71 کنکور نظام جدید سال 98 این مورد را پرسیده بود: «مطابق آیات قرآن شیطان در روز قیامت چگونه پاسخ گناهکاران را می دهد؟»
بنابراین در کنکور 98، تست پیام آیه، تست آیات چند بخشی، تست آیات مرتبط، تست زمان و شرایط نزول آیه، تست مرتبط با احادیث، تست مرتبط با اشعار و تست مرتبط با متن فارسی، تست معنای آیه قرآن را به خوبی مورد استفاده قرار داده است.
لازم به ذکر است که تنوع دیگری نمی شود از تست های آیات داشت زیرا تمام حالت هایی که ممکن است یک آیه مورد پرسش قرار بگیرد در کنکور 98 به خوبی مورد پوشش قرار گرفته است.
ب) سوالات مرتبط با متن فارسی کتاب دین و زندگی: 13 تست کنکور در درس دین و زندگی به طور مستقیم فقط و فقط به متن کتاب درسی ارتباط داشت و این نشان می دهد که 52 درصد دین و زندگی در کنکور به تسلط دانش آموزان روی متن فارسی بستگی دارد.
به این جمله دقت کنید: «52 درصد سوالات کنکور دین و زندگی در سال 98 به صورت مستقیم به متن فارسی و در 20 درصد تست های آیات دین و زندگی نیز تسلط به متن فارسی کتاب دین و زندگی اهمیت دارد.»
بنابراین کسانی که فقط و فقط تمرکز خود را روی آیات قرآن گذاشته اند این را بدانند که 70 درصد اهمیت درس دین و زندگی در متن فارسی و ارتباط های متن فارسی با آیات و احادیث می باشد. در نتیجه در کنار اینکه روی آیات قران مسلط می شوید، بایستی به متن فارسی دروس دین و زندگی نیز با دقت فراوان به تسلط برسید.
در مورد سوالات مستقیم مرتبط با متن فارسی کتاب دین و زندگی، چند مورد وجود دارد که به آن ها اشاره می کنم:
1. سوال تحلیلی در متن فارسی کتاب دین و زندگی مورد سوال قرار گرفته است. برای توضیح بیشتر این نکته را اشاره می کنم که مثلا وقتی «رابطه طولی و عرضی» را می آموزید این انتظار که فقط از مثال های کتاب درسی استفاده شود را نداشته باشید.
بلکه شما لازم است بتوانید با تحلیل بیشتر، هر نوع رابطه طولی و عرضی را کشف و در موردش صحبت کنید. این مدل از سوالات را سوال تحلیلی دین و زندگی می نامیم.
2. مفهوم بیت و ارتباط بیت ها با متن فارسی در کنکور 98 در درس دین و زندگی مورد سوال بوده است. همانطور که در بخش آیات هم اشاره شد، ارتباط بین آیه و شعر در کنکور استفاده شده و حالا در متن فارسی تست ها نیز، از دانش آموز خواسته بودند که بداند ارتباط بین این شعر با کدام مفهوم کتاب درسی می باشد.
دقت کنید که بیت ها در کتاب های درسی دین و زندگی، موجود هستند و بیت های خارج از کتاب مورد سوال قرار نمی گیرد.
3. از متن کتاب درسی نیز تست آمده است و سعی کنید روی قیدهای کتاب مسلط باشید. مثلا «برترین عبادت» که در این کنکور از آن تست آمده بود. در مورد تست های متن دروس دین و زندگی نکته خاصی وجود ندارد و تست های روان و معمولی هستند.


ادبیات کنکور98: تحلیل و بررسی ادبیات نظام جدید در کنکور تجربی

ادبیات کنکور 98 نیز مانند کنکورهای سال های قبل به عنوان درس اول دفترچه عمومی با 25 سوال مورد پرسش قرار گرفته بود که در این مطلب قصد تحلیل تست به تست این کنکور را در درس ادبیات دارم. 
سوالات شماره 1 تا 6 همگی مربوط به تست های املا و معنا بود که این روال به مانند تمام کنکورهای سال های گذشته تکرار شده است. تیپ های تستی که در تست های املا و معنا به کار رفته، کاملا سبک و سیاق کنکورهای سال های گذشته را داشت و هیچ مدل تست تازه ای به آن اضافه نشده بود. بنابراین 24 درصد از ادبیات کنکور نظام جدید را تسلط بر لغات املایی و معنایی تشکیل می دهد.
سوالی که مطرح می شود این است که آیا یک دانش آموز یا داوطلب نظام جدید لازم است که لغات املا و معنای نظام قدیم را بلد باشد؟ از آنجا که هیچ تست مشترکی در املا و معنای نظام قدیم و جدید وجود ندارد برای همین خواندن لغات املا و معنای نظام قدیم هیچ کمک مستقیمی به تسلط دانش آموزان و داوطلبان کنکور نظام جدید نخواهد کرد.
اما اگر کسی دامنه لغت ضعیفی در درس ادبیات دارد به طوری که خواندن و درک کردن شعرها برایش سخت است توصیه می کنم که لغات معنایی نظام قدیم را بخواند که تسلطش روی شعر خواندن زیاد شود. تسلط روی شعر و درک کردن آن برای تست های آرایه و همچنین قرابت معنایی لازم است و هرکسی که دامنه لغات معنایی قوی تری داشته باشد، تسلطش روی تست زنی آرایه و قرابت معنایی بیشتر می شود.
سوالی دومی که مطرح می شود این است که آیا لغت های املایی و معنایی خارج از کتاب های فارسی هم در کنکور مورد استفاده قرار می گیرد یا خیر؟ در پاسخ بایستی بگویم تمام لغات املایی و معنایی که مربوط به ادبیات کُهن است حتما حتما از داخل کتاب درسی مورد پرسش قرار می گیرد. به طور مثال کلماتی مانند پلاس، خانقاه، تقریظ، مکاری و ... همگی در کتاب های درسی مورد استفاده قرار گرفته اند.
تست شماره 7 کنکور سال 98 مربوط به تاریخ ادبیات بود. تاریخ ادبیات نظام جدید به مانند کتاب های نظام قدیم نمی باشد بلکه بسیار سبک و یک کلمه ای شده است. فرم سوالی هم که امسال در کنکور مورد پرسش قرار گرفت به این صورت بود که دانش آموز یا داوطلب کنکور بایستی بلد باشد که اثر فلان شاعر یا نویسنده کدام است؟
این تست کاملا حفظی است و با حفظ کردن تاریخ ادبیات نظام جدید که حجم بسیار ناچیزی دارد می توانید به راحتی از عهده این تست که 4 درصد کنکور است برآیید.
تست شماره 8، 9، 10 و 11 را سوالات مربوط به آرایه تشکیل می داد که در مجموع 16 درصد کنکور می باشد. آرایه های مورد پرسش در این تست ها، همان آرایه های همیشگی می باشد که در کنکور سال های گذشته مورد استفاده قرار می گرفته است. نکته مهم در مورد تست های آرایه این است که بیت های به کار رفته در این سوالات، به مانند سال های گذشته، از خارج کتاب درسی طراحی می شود.
 بنابراین آن دسته از دانش آموزان و داوطلبان کنکوری که سعی در حفظ کردن بیت های کتاب درسی دارند بایستی بدانند که این فعالیت شان هیچ فایده ای ندارد چون بیت های کنکور در بخش آرایه، خارج از کتاب درسی می باشد. مورد بعدی که لازم است به آن دقت شود این است که تیپ های تستی آرایه، هیچ تغییری نسبت به کنکورهای گذشته ندارد.
سوالی  که مطرح می شود این است که آیا تست های آرایه سال های گذشته  را می توان برای کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ پاسخ مثبت است و شما می توانید از تمامی تست های آرایه کنکورهای سال های گذشته استفاده کنید و هیچ مشکلی از این نظر وجود ندارد. 
تست های 12، 13، 14، 15 و 16 را سوالات زبان فارسی یا همان دستور زبان فارسی تشکیل می دهند. یعنی 20 درصد ادبیات کنکور مربوط به تست های زبان فارسی بوده است. تیپ این تست ها نسبت به کنکور سال های قبل فقط یک تفاوت بزرگ را نشان می دهد و آن هم اینکه، طراح کنکور از دانش آموزان و داوطلبان کنکور خواسته بود که در یک بیت شعر، بتوانند دستور زبان فارسی را پیاده سازی کنند.
در واقع در این تست جدید، خواسته شده بود که نقش های دستوری مثل قید، نهاد، مفعول، مسند و... را روی یک بیت شعر پیدا کنند که این سبک تستی تا پیش از این در کنکور مورد استفاده قرار نگرفته بود. از این رو انتظار می رود که در گنجینه تست زنی خود به کمک مشاورتان این تیپ تستی را تمرین کنید و روی بیت های شعری، بتوانید دستور زبان فارسی را پیاده سازی کنید تا قدرت تستی تان در این بخش نیز تقویت شود.
سوالی  که مطرح می شود این است که آیا تست های زبان فارسی سال های گذشته  را می توان برای کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ پاسخ مثبت است و شما می توانید از تمامی تست های زبان فارسی سال های گذشته به جز قسمت های حذف شده از دستور زبان استفاده کنید. در واقع مباحث مشترک که بیشتر از 95 درصد مباحث هم مشترک است را می توانید تست زنی کنید و هیچ ایرادی وجود ندارد.
تست های 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24 و 25 کنکور نیز مربوط به سوالات قرابت معنایی بود. تیپ تستی این سوالات نسبت به سال های گذشته تغییر خاصی نداشت فقط در تست شماره 24، مفهوم هر بیت در پرانتز جلویش نوشته شده بود که این تیپ تستی خیلی کم در کنکور سال های گذشته مورد استفاده قرار گرفته است و در مجموع تست های قرابت معنایی، به سبک قبل خودش مطرح شده بود.
نکته مهمی که در مورد تست های قرابت معنایی وجود دارد این است که حفظ کردن مفهوم بیت های کتاب درسی هیچ کمکی به شما برای بالا بردن تسلط و درصدتان در قرابت معنایی کنکور نمی کند زیرا تمامی بیت های موجود در گزینه ها، خارج از کتاب درسی هستند و طراح کنکور انتظار دارد تا یک دانش آموز و یا داوطلب کنکور سراسری بتواند مفهوم یک بیت خارج از کتاب درسی را درک کرده و گزینه پاسخ را تعیین کند.
سوالی  که مطرح می شود این است که آیا تست های قرابت معنایی سال های گذشته  را می توان برای کنکور نظام جدید استفاده کرد؟ این قسمت خیلی پاسخ ظریف و دقیقی دارد پس با توجه بخوانید. تست های کنکور قرابت معنایی در سال 98 برای نظام قدیم و جدید کاملا متفاوت از هم طراحی شده بود. بنابراین تست ها به ما می گویند که قرابت معنایی نظام قدیم با قرابت معنایی نظام جدید از نظر تست متفاوت است.
اما این موضوع را از زوایه دیگری نیز می تواند بررسی کرد: اگردقت کرده باشد قرابت معنایی یک توانایی در درک مفهوم شعر است و این توانایی زمانی در دانش آموز کنکوری به اوج می رسد که او دامنه لغت مناسب به اضافه گنجینه تستی زیادی را زده باشد. برای همین به لحاظ طراحی تست نظام قدیم و جدید متفاوت است اما برای کسب توانایی مفهوم یابی شعر، استفاده از تست های قرابت معنایی سال های گذشته، بسیار بسیار مفید است و باعث افزایش توانایی پاسخ دهی به قرابت های معنایی می شود.
بنابراین با وجود اینکه تست های قرابت نظام جدید و قدیم باهم فرق دارد ولی برای آنکه توانایی خود را در پاسخ گویی به تست ها افزایش دهید حتما حتما از تست های قرابت معنایی سال های گذشته استفاده کنید تا مهارت های شعرخوابی، دامنه لغت و فهم شعری تان افزایش یابد.


عربی کنکور98: تحلیل و بررسی عربی نظام جدید در کنکور تجربی

عربی نظام جدید در کنکور سال 1398 برای اولین بار در شکل و شمایل تازه ای مورد پرسش قرار گرفت که در این مطلب به تحلیل و بررسی این درس می پردازم. با تحلیل سوال به سوال درس عربی نظام جدید در کنکور 1398 شروع می کنم:
سوال 26 کنکور، اولین سوال عربی است که از این سوال تا سوال شماره 35 یعنی 10 تست اول کنکور عربی به صورت مستقیم مربوط به ترجمه می باشد. سوال شماره 26، 27، 28، 29، 30، 31 و 32 مربوط به ترجمه یک جمله عربی به فارسی می باشد و تیپ این تست ها به این صورت است که یک جمله عربی به شما داده می شود و سپس 4 ترجمه از آن جمله به زبان فارسی در گزینه ها قرار می دهند و شما بایستی پاسخ را تعیین کنید.
تست شماره 33 و 34 نیز به صورت «عین الخطا» و «عین الصحیح» مطرح شد؛ که در هر گزینه یک جمله عربی همراه با ترجمه فارسی قرار داده می شود و از شما می خواهند که گزینه پاسخ را پیدا کنید. همچنین تست شماره 35 نیز ترجمه فارسی به عربی را مورد پرسش قرار داده بود؛  که در صورت سوال یک جمله فارسی داده و در گزینه ها 4 جمله عربی داده که لازم است داوطلب کنکور، پاسخ صحیح را پیدا کند.
آنچه در سوالات ترجمه عربی نسبت به کنکورهای سال های گذشته متفاوت شده بود به چهار موضوع بر می گردد: 
1- تعداد سوالات ترجمه در سال های گذشته 8 مورد بود که در کنکور نظام جدید به 10 تست افزایش یافته است. 
2- در کنکورهای قبلی دو تست ترجمه فارسی به عربی می آمد ولی در کنکور نظام جدید تعداد این تست به یک تست کاهش یافته است.
 3- در کنکور سال های گذشته، یک تست ترجمه به صورت مفهومی می آید یعنی داوطلب کنکور بایستی از بین چهار گزینه آن مورد که به مفهوم صورت سوال نزدیک تر بود را تعیین می کرد که این تیپ تستی نیز از کنکور سال 1398 حذف شده بود.
 4- در کنکورهای گذشته، یک تست از تیپ تستی «عین الخطا» و «عین الصحیح» می آمد ولی در کنکور نظام جدید، از این نوع تیپ دو سوال مطرح شده بود.
نتیجه گیری برای کنکورهای نظام جدید: تیپ های تستی ترجمه که در کنکور سال های گذشته می آمده و در کنکور 1398 مورد پرسش قرار نگرفت، یکی از مدل تست هایی است که می شود انتظار داشت در کنکورهای سال های بعد آن تیپ ها نیز دوباره به کنکور برگردند. بنابراین تست های ترجمه سال های گذشته را بسیار مورد توجه قرار دهید.
سوال 36، 37، 38 و 39 کنکور نظام جدید 1398 مطابق با تمام کنکورهای برگزار شده تا به امروز، مربوط به درک مطلب عربی بود. یعنی یک متن چند خطی می دهند و از دانش آموز یا داوطلب کنکور خواسته می شود که به 4 تست درک مطلبی آن پاسخ دهد. 
آنچه در سوالات درک مطلب عربی می توان گفت: کیفیت سوالات مطرح شده در این قسمت تفاوتی با کنکور سال های قبل ندارد.
نتیجه گیری برای کنکورهای نظام جدید: از آنجا متن درک مطلب ارایه شده در کنکور 98 بین نظام قدیم و جدید مشترک بود برای همین طراح کنکور انتظار دارد که دامنه لغات هر دو دسته از دانش آموزان کنکور قدیم و جدید در یک سطح باشند برای همین به دانش آموزان و کنکوری های نظام جدید توصیه می کنم که حتما تست های درک مطلب نظام قدیم را بزنند و از آن ها استفاده کنند.
تست های 40، 41 و 42 مربوط به تحلیل صرفی کلمات جدا شده از متن است. تحلیل صرفی به این معناست که در چهار گزینه، در مورد آن کلمه اطلاعاتی آمده است که شما بایستی گزینه مورد نظر را پیدا کنید. تصویر زیر یک نمونه تست تحلیل صرفی را نشان می دهد:

نمونه تست تحلیل صرفی عربی کنکور 98 نظام جدید

آنچه در سوالات تحلیل صرفی عربی می توان گفت: آنچه تحلیل صرفی های عربی کنکور 98 نسبت به کنکور سال های قبلش به طور مشهود خودنمایی می کرد آن بود که این تست ها راحت تر از سال های گذشته شده بود. علت این موضوع هم کاهش مباحث قواعد تحلیل صرفی در کتاب عربی نظام جدید نسبت به قبل است.
نتیجه گیری برای کنکورهای نظام جدید: توصیه می کنم تست های تحلیل صرفی کنکور سال های گذشته را بزنید. هرچند برخی از قواعد نظام قدیم در کتاب های نظام جدید وجود ندارد ولی تست های نظام قدیم به دلیل سطح کیفی بالاتر حتما باعث می شود تا تسلط شما روی این تست ها زیاد شود.
تست شماره 43 کنکور عربی نظام جدید، طرحی تازه از تست شَکِل در کنکور سال های گذشته می باشد. در این تست از دانش آموز و داوطلب کنکور خواسته شده است که حرکت گذاری های چهار گزینه را بررسی کند و پاسخ را انتخاب کند. در درس عربی نقش ها باعث اعراب گرفتن کلمات می شود.
به طور مثال مبتدا و خبر و فاعل هر سه مرفوع می شوند و مفعول ها منصوب هستند و مضاف الیه و مجرور به حرف جرها باید کسره بگیرند و اسم حروف مشبه بالفعل مرفوع است و خبرش منصوب و ... . در این تست از شما خواسته می شود با توجه به نقش هایی که می شناسید اعراب کلمات را بررسی کرده و گزینه مورد نظر را پیدا کنید.
آنچه در سوال حرکت گذاری عربی می توان گفت: آنچه در این کنکور مطرح شد به طور کامل تازگی داشته و قبلا این سبک از حرکت گذاری در کنکور دیده نشده است.
نتیجه گیری برای کنکورهای نظام جدید: تست های شَکِل در نظام قدیم به شرط اینکه برای نظام جدید بهینه شده باشند و قواعد حذف شده را نداشته باشند می توانند باعث تقویت باشند اما یک توصیه مهم دیگری که برای دانش آموزان و داوطلبان نظام جدید دارم این است که سعی کنند متن عربی کتاب درسی را باز کنند و از خودشان بپرسند که چرا این کلمه حرکت آخرش مرفوع شده؟ یا چرا آن کلمه حرکت آخرش منصوب شده یا کلمه بعدی چرا حرکت آخرش مجرور شده است؟
این تمرین ها با متن عربی که دارای حرکت گذاری است باعث تقویت مهارت تعیین حرکت ها و عادت کردن چشم هایتان به متن عربی می شود. 
از تست 44 تا 50 قواعد عربی نظام جدید مورد پرسش قرار گرفته است. کیفیت طراحی این تست ها از نمونه های مشابه در نظام قدیم پایین تر است. نکته مهمی که در مورد تست های 44 تا 50 کنکور عربی بایستی اشاره کنم این است که نباید انتظار داشته باشید در کنکورهای بعدی دقیقا همین موضوعات مورد پرسش قرار بگیرد.
اگر به کنکورهای نظام قدیم دقت کنید همیشه تست های مربوط به قواعد دارای تنوع تستی و تغییرات متعدد بوده اند و این انتظار می رود که سال بعد و سال های بعدتر از آن نیز تست های متنوع از قواعد مطرح شود و نباید فکر کنید همیشه و همیشه از همین موضوعات قرار است تست بدهند. 
به طور مثال در تست 50 کنکور سال 1398 در مورد «حصر» سوال شده بود ممکن است در کنکورهای بعدی در مورد «استثنا» سوال شود. بنابراین نباید بگویید چون امسال در کنکور در مورد استثنا سوالی نبود پس حتما سال بعد هم تستی مطرح نمی شود. یادتان باشد که هر ساله تنوع تستی از سوالات قواعد وجود داشته و این روند برای سال بعد نیز دور از انتظار نیست که تکرار شود.
آنچه در سوالات قواعد عربی می توان گفت: طراح کنکور می تواند موضوعات مختلفی که در قواعد عربی معرفی شده است را مورد پرسش قرار بدهد برای همین دست طراح برای سوال دادن از مباحث دیگر باز است و دانش آموز نباید خودش را محدود به موضوعات مطرح شده در کنکور 98 کند بلکه بایستی بداند که طراح ممکن است سال بعد از قواعد دیگر عربی نیز سوال بدهد.
نتیجه گیری برای کنکورهای نظام جدید: تست های قواعد نظام قدیم در مباحث مشترک به طور کامل برای نظام جدید قابل استفاده است و توصیه می شود حتما روی مباحث مشترک از تست های نظام قدیم استفاده کنند تا دامنه تسلط خودشان را افزایش دهند.
توصیه کلی در مورد درس عربی نظام جدید: با توجه به رویکرد کتاب درسی عربی نظام جدید که ترجمه را هدف قرار گرفته است توصیه می کنم تسلط خود را روی قواعد مربوط به فعل و حروفی که بر سر فعل می آیند و ترجمه فعل را تحت تاثیر قرار می دهند بسیار بسیار زیاد کنید. حل کردن تست ترجمه کمک شایانی به افزایش درصد در کنکور نظام جدید می کند. 



تغییر کردن از لحاظ درسی در سال کنکور

تغییر کردن از لحاظ درسی در سال کنکور نیاز به این دارد که ابتدا بدانیم با چه تیپ از کنکوری ها رو به رو هستیم و سپس هر یک از آن ها به طور میانگین چه شرایطی را سپری کرده اند تا بعد از این مراحل بتوانید به خوبی در مورد تغییر دادن اوضاع درسی شان صحبت کنیم. اگر بخواهیم وضعیت کنکوری ها را از نظر پایه تحصیلی بررسی کنیم به دسته بندی زیر می رسیم:
  • افرادی که پایه درسی قوی دارند و همیشه فردی درس خوان بوده اند.
  • افرادی که قبلا درس خوان بوده اند ولی برای چند سال دچار افت تحصیلی شده اند.
  • افرادی که هیچ وقت درس خوان نبوده اند و در سال کنکور تصمیم گرفته اند که مطالعه را شروع کنند.
در این مطلب، روی صحبت من با دسته دوم و سوم است و از این افراد می خواهم که به خوبی این مطلب را بخوانند تا متوجه شوند:
1- تغییر کردن بسیار فرایند سخت است.
2- تغییر کردن از لحاظ درسی نیاز به صبوری و مصرف کردن زمان دارد.
3- عادت ها و رفتاهای نادرست هرگز از بین نمی روند. به این معنا که وقتی تغییراتی می کنید، مغز همیشه دنبال راهی است تا دوباره به همان شخصیت قبلی بازگردید. اینطوری نیست که کسی فکر کند اگر تغییر کرد دیگر کار تمام است و برای همیشه با شخصیت جدید خودش به زندگی ادامه می دهد. بلکه هر لحظه مغز به دنبال این است که دوباره شما را به همان شرایط افتضاح قبلی باز گرداند.
این را بدانید که مغز هرگز تغییرات را به معنای پایان کار نمی داند. او حتی اگر مجبور باشد با تغییرات جدیدتان زندگی کند بازهم تمام تلاشش را می کند که دست از شخصیت جدیدتان بردارید و به انسان قبلی تبدیل شوید. پس وقتی تغییر می کنید مثل کودک خود باید از تغییرات محافظت کنید تا مغز آن کودک از شما نگیرد. 
پس این طرز تفکر که اگر تغییر کنیم یعنی تمام عادت های غلط از بین رفته اند را فراموش کنید بلکه وقتی ما تغییر می کنیم، عادت های قبلی هنوز هم در وجودمان هستند و منتظر یک فرصت هستند تا دوباره به همان شرایط برگردیم دقیقا مثل فرد معتادی که مواد مخدر را ترک می کند ولی همیشه این تحریک وجود دارد که دوباره معتاد شود.
پس طبق این مقدمه، برای آنکه تغییر کردن از نظر درسی را در سال کنکور شروع کنیم لازم است بدانیم که چرا تغییر کردن کار سخت و نشدنی است و انسان ها به خصوص دانش آموزان، به راحتی نمی توانند رفتارها و عادت های نادرست خودشان را کنار بگذارند؟ تغییر کردن به 5 دلیل سخت است:
الف) تغییر دادن شرایط تحصیلی سخت است چون مغز با قانون نیوتن کار می کند: نیوتن می گفت هر جسمی دوست دارد حالت خودش را حفظ کند و اگر به آن نیرو وارد کنید در وضعیت اولیه اش تغییر ایجاد کرده اید و حالا باید هزینه این تغییر را به صورت نیروی عکس العملی که به شما وارد می شود بپردازید.
مغز نیز جزئی از طبیعت است و دقیقا طبق این قانون کار می کند. مغز می گوید باید حالت خود را حفظ کنیم، یعنی اگر درس نخوان هستیم پس تا آخر عمر درس نخوان بمانیم، اگر فردی پشت گوش انداز و دقیقه نودی هستیم پس همین حالت را ادامه دهیم و... . اگر تصمیم بگیرید که این حالت را تغییر دهید پس به مغزتان نیرو وارد می کنید تا تغییرات رخ دهند.
اما طبق قانون سوم نیوتن، مغز سکوت نمی کند و قطعا عکس العمل نیروی شما را نشان خواهد داد و عکس العمل مغز چیزی نیست جز حجم سنگین احساسات منفی که تولید می کند. احساساتی مانند: «تو نمی توانی، دیر شده، فایده ای ندارد، عمرا از پس آن بر نمی آیی، اگر می خواستی بخوانی تا حالا خوانده بودی و...» 
این احساسات، همگی تلاش های مغز برای جلوگیری از ادامه تغییرات در روند مطالعه و درس خواندن ها هستند. او به خوبی می داند که با این احساسات منفی می تواند جلوی عملکرد آن فرد را بگیرد و فضایی فراهم کند که او از مطالعه دور شود. پس وقتی صحبت از تغییر در شرایط درسی می شود، اولین موجی که به شما حمله می کند، احساسات منفی می باشد.
ب) تغییر کردن از نظر درسی و تحصیلی سخت است چون مغز روی حرف دیگران بزرگ نمایی انجام می دهد: همیشه در اطراف مان، کسی پیدا می شود که از درس خواندن بی نتیجه و بی فایده سخن بگوید یا حتی این جمله را به زبان بیاورد که دانشگاه رفتن فایده ای ندارد و حتی با بیان این عبارت که تو عقلت نمی کشد و قبول نمی شوی، باعث مشغول شدن فکرمان شود.
مغز، به خوبی از حرف های دیگران استفاده کرده، آن ها را بزرگ و واقعی جلوه می دهد و با تاکید پشت سرهم این صحبت ها، باعث تلقین و باور پذیر شدن آن سخنان می شود. در حالیکه بایستی به خاطر داشته باشید که دیگران درکی از توانمندی ها و هدف های درونی تان ندارند و آن ها صحبت هایشان را بر اساس افکار و سطح درک خودشان بیان می کنند.
در مطلب «حرف مردم در کنکور: وابستگی به حرف مردم از کجا شروع شد؟» به طور کامل توضیح دادم که چطور قضاوت می شوید و همچنین آموختیم که بایستی فیلتر ذهنی و مغزی خود را فعال داشته باشیم. بنابراین مغز از صحبت دیگران برای متوقف کردن تغییرات استفاده می کند. و وظیفه ما آگاهی داشتن از این فرایند است که مغز می خواهد با تکیه بر کلام اطرافیان، باعث بیهوده جلوه دادن تغییرات و ناتوانی ما شود. هنگامی که از این روش مغز آگاهی داشته باشیم، آنگاه کلک مغز را نخواهیم خورد و به مسیر تغییرات خود ادامه می دهیم.
پ) تغییر کردن از نظر مطالعه و درس خواندن سخت است چون مغز از خاطرات تلخ تغییر نکردن استفاده می کند: یکی از روش های مغز برای اینکه حس خودکم بینی و ناتوانی در تغییرات را در شما ایجاد نماید، از خاطرات تلخ قبلی استفاده می کند. همان خاطراتی که تلاش می کردید تغییری را در زندگی خود ایجاد کنید ولی نیمه کاره رهایش کرده اید و آن تغییر در زندگی شما ایجاد نشده است.
خاطراتی که در آن، یک تصمیم را گرفته ولی عملی نکرده اید، بهترین شرایط را برای مغز فراهم می کند تا با فشار آوردن و یادآوری این خاطرات تلخ مربوط به تغییرات نیمه کاره، به شما بفهماند که قبلا هم آرزوی تغییر کردن داشته اید ولی ناکام و شکست خورده بوده اید برای همین بازهم نمی توانید تغییر کنید و باید دست از تغییر کردن بردارید.
مغز این را به خوبی می داند که یادآوری خاطرات تلخ، می تواند باعث از دست رفتن هدفمندی آن دانش آموز یا داوطلب کنکور شده و دست از تغییرات درسی و مطالعاتی بر می دارد. بار روانی و سنگین این خاطرات به حدی است که یادآوری آن ها، باعث از راه به در شدن بسیاری از افراد می شود.
جالب تر آنکه، انسان ها خاطرات منفی و تلخ از تغییرات دارند، پس همه ما وقتی تصمیم بگیریم که تغییر کنیم، دیر یا زود مغز به سراغ دکمه خاطرات می رود و آن را فشار داده و موجی از آن ها در مغزمان روانه می شود تا جلوی تغییرات را بگیرد. وقتی به لحاظ درسی دنبال تغییر کردن هستید یعنی می خواهید بیشتر درس بخوانید و این بیشتر درس خواندن باعث کار کردن بیشتر مغز می شود و مغز حیوانی ما از مصرف انرژی متنفر است در نتیجه خاطرات گذشته، ابزار مناسبی برایش می باشد تا جلوی ما را بگیرد.
حالا که آگاهی بدست آورده ایم می توانیم جلوی این خاطرات منفی نیز بایستیم و تغییرات مطالعاتی خود را با همان هدفمندی اولیه، ادامه دهیم و به خوبی می دانیم که یادآوردن این خاطرات فقط تلاش های مغز برای جلوگیری از ایجاد تغییرات درسی در ما می باشد.
ت) تغییر دادن اوضاع درسی سخت است چون مغز از ولع و وسوسه استفاده می کند: هرگاه از سه پیچ و تاب قبلی بتوانید عبور کنید، حالا با در سبز نشان دادن مغز رو به رو می شوید. در سبز نشان دادن به این معناست که مغز از در دوستی وارد می شود و با ایجاد طمع و وسوسه کاری می کند تا با هوس ایجاد شده در درون تان، تغییر کردن را رها کنید. نمونه هایی از این وسوسه های مغز به این صورت است که
  • کمی بیشتر بخواب، بعدا بلند می شوی و درس خواندن را با جدیت شروع می کنی. اگرالان بلند شوی احساس سر درد و بی حالی می کنی.
  • وقتی از خواب بیدار می شوی، خیلی زود نباید درس خواندن را شروع کنی، حتما قبلش آهنگ یا کلیپ انگیزشی گوش کن تا انرژی بگیری
  • تو از خواب که بیدار شدی، شبکه اجتماعی و پیام رسان ها را اگر چِک نکنی، همه فکرت مشغول آن فضا می شود پس اول از همه آن ها را نگاهی بینداز تا خیالت راحت شود و بعدا درس خواندن را شروع کن.
  • تو داری از خانواده دور می شوی و کامل احساس تنهایی می کنی، اگر پیش آن ها نروی و همه وقتت را بخواهی درس بخوانی آنگاه مهر و محبت تان کمرنگ می شود.
  • همه وقتت را در اتاق بوده ای، تو نیاز به تفریح هم داری مگر می شود کسی این همه از اول صبح تا آخر شب درس بخواهد بخواند و تفریح نکند؟ باید حتما حتما حتما، زمان بسیار مناسبی را برای تفریح کردن اختصاص بدهی.
  • به نظرم این مدت به خوبی توانسته ای از نظر درسی تغییرات را ایجاد کنی برای همین می توانی نصف روز را به خودت استراحت بدهی و با دوستانت به بیرون بروید و به عنوان یک شیرینی از این تغییرات لذت ببری.
شما نیز می توانید وسوسه ها و طمع هایی که مغز برایتان ایجاد می کند را به یاد آورید و همه ما با این کلک مغز مواجه می شوید و او سعی می کند در شرایط مشخصی، با این طمع ها باعث متوقف شدن روند تغییر کردن مان شود و سپس خاطره ای منفی از اینکه باز هم خواستیم تغییر کنیم و نشد ایجاد می کند و به شرایط «پ» می رود و فشار آورده که بازهم تغییر نکردی.
ث) تغییر کردن سخت است چون آستانه ایستایی دارد: اکثر افراد علاقمند هستند که اگر اسم تغییرات می آید، همین فردا آن تغییرات در زندگی شان ایجاد شود در حالیکه تغییر کردن آستانه ایستایی دارد. این مورد از آنجا که بسیار مهم و اساسی است در مطلب «آستانه ایستایی تغییرات، با محوریت زندگی داوطلبان کنکور» به طور اختصاصی و جداگانه در موردش صحبت کرده ام. این آگاهی را داشته باشید که مغز همیشه می خواهد شما در آستانه تغییرات احساس ناامیدی از تغییر نکردن را درک کنید و با این شرایط دست از تغییر دادن شرایط درسی خود بردارید.
بنابراین برای اینکه تغییرات شما از نظر درسی در سال کنکور پایدار و همیشگی شود لازم است طبق توضیحات این مطلب به 5 آگاهی برسید و با آگاهی از این موارد، ایستادگی کنید تا تغییرات به سرانجام برسد. یادتان باشد این 5 مورد، ابزارهایی هستند که مغز از آن ها استفاده می کند تا شما از لحاظ درسی در سال کنکور تغییر نکنید.
  • مغز با احساسات منفی تصمیم می گیرد جلوی تغییرات را بگیرد.
  • مغز با بزرگ نمایی و یادآوری ناله ها و نارضایتی های اطرافیان تصمیم می گیرد جلوی تغییر کردن تان را بگیرد.
  • مغز با یادآوری و تاکید بر خاطرات منفی موجب می شود تا حس ناامیدی و خود کم بینی پیدا کنید تا تغییر نکنید.
  • مغز با کمک طمع و وسوسه های طولانی مدت سعی می کند جلوی تغییر کردن را بگیرد و شما را از آن دور کند.
  • مغز با نشان دادن اینکه مدتی می گذرد و تو هرچه تلاش کردی، تغییر هم صورت نگرفته سعی می کند حس ناامیدی را در شما تلقین کند در حالیکه باید بدانید این موضوع به آستانه ایستایی تغییرات مربوط است.


خیال پردازی باعث حواس پرتی وسط مطالعه می شود

دارم مطالعه می کنم ولی تا به خودم می آیم؛ متوجه می شوم که مدتی است مشغول خیال پردازی بوده ام و وقتم تلف شده و آن مقداری که باید درس می خوانده ام را هنوز نخوانده ام. چرا وسط مطالعه، حواسم پرت می شود و خیال پردازی می کنم؟ چطور می توانم جلوی خیال پردازی وسط مطالعه را بگیرم؟
فرض کنید یک دانش آموز کنکوری با تمام سختی هایی که در  شروع کردن برای کنکور وجود دارد، توانسته است از این شرایط خودش را عبور دهد و روزهای مطالعاتی خودش را شروع کرده ولی حالا با چالش حواس پرتی در وسط مطالعه رو به رو می شود. حواس پرتی ها تیپ بندی مختلفی دارند که هدف این مطلب روی «حواس پرتی به دلیل خیال پردازی» استوار شده است.
در مطلب «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد» در خصوص ضرر خیال پردازی صحبت کردیم اما هیچ وقت باهم در مورد ریشه های خیال پردازی صحبت نکرده ایم؛ یعنی هیچ وقت بررسی نکردیم که خیال پردازی از کجا شروع می شود و انسان دقیقا چه روزی و کجا یاد گرفت که خیال پردازی کند؟
علاوه بر کنجکاوی های علمی که در این سوال نهفته؛ یک موضوع دیگر هم وجود دارد و آن هم اینکه اگر پاسخ این سوال را بدهیم که خیال پردازی چطور در انسان شکل گرفته، آنگاه می توانیم متوجه شویم که چرا وسط درس خواندن، به رویاهای خود فرو می رویم و خیال پردازی می کنیم؟
در واقع برای درمان و فرار از خیال پردازی در حین مطالعه، مجبوریم به کودکی خود برگردیم و ریشه خیال پردازی را جست و جو کنیم. از شما خواهش می کنم، این صحنه را تصور کنید که دست یک کودک به کِتری آب جوش برخورد کرده و سوخته است. این کودک چه واکنشی پس از این حادثه از خود نشان می دهد؟
  • او ممکن است گریه کرده و جیغ بکشد.
  • او ممکن است نفس خود را حبس کرده تا درد کمتری احساس کند و راحت تر با آن کنار بیاید.
  • پدر یا مادرو یا شخص دیگری، کودک را به رویا و خیالات فرو می برد. به این صورت که، کودک را بغل می کند و به او می گوید: «یادته رفتیم پارک، برات پفک خریدیم، تاب بازی کردی و از سُرسُره اومدی پایین؟ می خواهیم دوباره بریم پارک برات بستنی بخریم، دوست داری بریم؟»
این شروع اولین تلاش هایی است که کودک، برای ساختن صحنه های ذهنی که همان خیال و رویا است، کوشش می کند. اولین بار به کمک یک انسان دیگر، می آموزیم که خود را از زمان حال جدا کرده و به گذشته یا آینده برویم. صحنه های لذت بخش و دوست داشتنی را تصور کنیم و دردی که در زمان حال وجود دارد را فراموش کنیم.
بله؛ کلید واژه مشخص شد؛ آنچه اولین بار پدر و مادر ما ناآگاهانه از آن استفاده می کرد تا درد سوزش انگشت مان را حس نکنیم، همان خیال پردازی می باشد که امروز در حین مطالعه یقه شما را گرفته است. کلید واژه ای به نام فراموشی درد.
این همان دلیلی بود که می خواستم شما را به دوران کودکی ببرم تا متوجه شوید برای اولین بار، در چه صحنه و مکانی، یاد گرفتید خود را از زمان حال جدا کرده و به یکی از حالت های گذشته یا آینده فرو بروید. فراموشی درد در زمان حال همان موضوعی است که انسان به کمک خیال پردازی سعی می کند آن را فراموش کند.
بنابراین اگر یک دانش آموز کنکوری، در حین مطالعه، دچار حواس پرتی به دلیل خیال پردازی می شود و بعد از مدتی که به خودش می آید متوجه خیال بافی ها و از دست دادن زمانش می گردد بایستی به این جمله توجه کند:
«من یک یا چند درد در زمان حال دارم که مرا اذیت می کنند و برای اینکه آن ها را فراموش کنم؛ می خواهم خود را به دنیای خیال و رویاپردازی ببرم تا به روش دوران کودکی، از زمان حال خارج شده و شرایط بهتر را تصور کنم.»
در واقع انسان، برای فراموش کردن مشکلاتی که در زمان حال برایش وجود دارد، مجبور است خودش را به زمان گذشته یا آینده ببرد و خاطرات و داستان های زیبایی را بسازد یا یادآوری کند که به وسیله این روش، دردها برای مدتی هم که شده، فراموش شوند و او بتواند زندگی بدون آن مشکلات را تجسم نماید.
به هرحال؛ این روش برای دوران کودکی و فراموش دردِ سوزش دست، بسیار خوب کار می کرد ولی برای زندگی واقعی در دوران کنکور و بعد از آن، این روش دیگر جواب نمی دهد. در واقع می خواهم به شما بگویم وقتی در دوران بلوغ، خیال پردازی می کنید همچنان دلیل خیال پردازی های شما؛ همان فراموش کردن درد است ولی با این تفاوت که درد دوران کودکی اگر فراموش شود شما راحت تر زندگی می کنید اما دردی که در وسط مطالعه کنکور شما را آزار می دهد را  اگر ندیده بگیرید آنگاه است که به طوفان فکری و ایست مطالعاتی نزدیک می شوید.
پس نباید به شیوه دوران کودکی خود، سعی در خیال پردازی داشته باشیم تا مشکلات و دغدغه ها فراموش شوند بلکه از شما می خواهم با این آگاهی که بدست آورده اید از این پس تا به خیال خود خواستید فرو بروید بلافاصله این سوال را بپرسید:
«من چه درد یا دردهایی دارم که می خواهم خیال پردازی کنم و از دنیای واقعی خودم خارج شوم؟» این سوال کمک می کند تا دقیق متوجه شوید چه مشکلاتی هستند که باعث ازار و فرارتان از مطالعه و درس خواندن می شوند و شما را مجبور می کنند که به دنیای توخالی خیال پردازی فرو بروید.
مثلا ممکن است یک دانش آموز کنکوری وسواس مطالعاتی داشته باشد و چون حجم مطالعه اش کم است، به جای آنکه به فکر حل مشکلش باشد، وارد دنیای خیالاتی خود می شود که در آن دنیا، حجم زیادی درس می خواند و به راحتی از پس همه مطالب و تست های کنکور بر می آید.
دانش آموز دیگری که تصمیم می گیرد مشکل کندخوانی خودش را با خیال پردازی فراموش کند یا آن داوطلب کنکوری که برنامه اش اجرا نمی شود و به جای بررسی مشکلاتش تصمیم می گیرد وارد دنیای خیالی توهم و رویا شود. یا در مثال دیگری، دانش آموزی را در نظر بگیرید که به دلیل مشکلات خانوادگی تصمیم می گیرد خودش را به آینده برده که در آن مستقل است و راحت و تنها زندگی می کند.
بله؛ خیال پردازی روشی بود که در کودکی باعث می شد دردهای ساده و روزانه زندگی را فراموش کنیم و به آرامش برسیم ولی همین روش در بزرگسالی باعث شده تا دردهای اساسی را برای مدت کوتاهی فراموش کنیم در حالیکه آن مشکلات همچنان بر سرجای خودشان باقی هستند و تا حل نشوند موجب آزار و توهم سازی های آن دانش آموز می شود.
برای همین اگر حواس پرتی تان در وسط مطالعه از جنس خیال پردازی است این مسیر را طی کنید:
  • من برای فراموش کردن چه دردهایی خیال پردازی می کنم؟
  • آیا روش یا روش هایی را می شناسم که بتوانم این دردها را حل کنم؟
  • چطور می توانم برای حل شدن مشکلاتی که مرا به خیالات فرو می برد؛ از دیگران کمک بگیرم؟
  • آیا می شود در زمان دیگری به جز مطالعه، مدت زمانی را برای تفکر و ارایه راه حل برای آن مشکلات در نظر بگیرم؟
بنابراین از شما انتظار می رود که خیال پردازی را نشانه ای از فراموش کردن مشکل یا مشکلات در نظر بگیرید و به جای آنکه با مغزتان همراهی کرده و وارد دنیای توهمی شوید، سعی کنید آن مشکلات را ریشه یابی و خودتان به شخصه یا به کمک دیگران آن ها را حل کنید. ریشه حواس پرتی بخاطر خیال پردازی زمان خوب می شود که فهرستی از مشکلات تهیه و برای حل شدن شان اقدام کنید.
مورد دیگر این که موضوع خیال پردازی هم مهم است. مثلا برخی در خیال پردازی های خود فقط به صحنه هایی فکر می کنند که وارد یک رشته مورد علاقه شان شده اند ولی عده ای دیگر در رویا پردازی خود صحنه ای مثل مسافرت های خارجی را تجسم می کنند و دسته دیگری از کنکوری ها خانه ای بزرگ که در آن مستقل زندگی می کنند.
این موضوعات هم مهم هستند که در مطلب هفته بعد به بررسی این می پردازیم که چرا موضوعاتی که افراد در خیال پردازی درگیر آن می شوند با هم فرق می کنند و آیا می شود از این افکار به ردپای مشکلات عمیق تر رسید؟


چگونه به افکار منفی فکر نکنیم؟ (نقد این تفکر غلط)

چطور به افکار منفی فکر نکنیم و آن ها، وارد مغزمان نشوند یکی از آرزوهای دیرینه اکثر کنکوری ها است که دلشان می خواهد در آرامش فکری فقط به مطالعه و تست زنی برای کنکور بپردازند ولی مغز این فرصت را نمی دهد و با تولید افکار منفی بر پایه مشکلات روحی و فشارهای روانی، باعث برهم زدن جو مطالعه آن کنکوری می شود.
 در این مطلب قصد ندارم مشکلات روحی و روانی کنکوری ها در سال کنکور تجربه می کنند را فهرست کرده و روی آن ها صحبت کنم بلکه می خواهم به بررسی یک اتفاق عجیب ناشی از تولید افکار منفی توسط مغز، بپردازم که نقطه مشترک تمام مشکلات روانی و بیماری های روحی در سال کنکور است.
یک دانش آموز یا داوطلب کنکور در سال کنکور ممکن است با چه فشارهای عصبی و مشکلات روحی رو به رو شود؟ جدول زیر عناوین تعدادی از این مشکلات را بیان می کند، اما من از شما می خواهم به ستون مربوط به نتیجه آن رفتار توجه کنید، تا همان نکته عجیبی که می خواهم در موردش صحبت کنم به خوبی آشکار شود. دقت کنید که این جدول با فرض این است که آن دانش آموز به دنبال درمان و حل کردن مشکلش نباشد.


 برخی از مشکلات روحی و روانی در سال کنکور نتیجه نهایی این مشکلات در صورت برطرف نشدن
 افسردگی تحصیلیتوقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 ترس از قبول نشدنتوقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 ترس از تنهاییتوقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 نگرانی از طرد شدن بخاطر نتیجه کنکور توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 ترس از مسخره شدن توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 ترس از درس های تخصصی توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از تست غلط زدن
 کمال گرایی و کامل گراییتوقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 ترس از بالا رفتن سن و سالتوقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 نگرانی از آینده شغلی توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 ترس از عقب ماندن از دوستان و همکلاسی ها  توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 دغدغه و نگرانی بابت حرف مردم  توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 استرس ناشی از درس خواندن توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 نگرانی از تمام نکردن درس ها توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 دلهره از برنامه ریزی و نرسیدن به آن توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 افکار منفی و مزاحم و خاطرات تلخ   توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 چندپتانسیلی و هدف های متنوع خواستن توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
ترس از بیمار شدن
   توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 ترس از، از دست دادن والدین   توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 نگرانی از شکست
توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 ترس از پشت کنکور ماندن    توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
 وسواس مطالعاتی توقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 وسواس فکریتوقف مطالعه بعد از مدت کوتاهی از بروز علایم
 خود کم بینی و ترس از رها شدن  توقف مطالعه بعد از مدت نسبتا طولانی خودخوری
آن نکته عجیب که می خواستم در این مطلب بیان کنم این است که مشکلات روحی و روانی در سال کنکور، دیر یا زود اگر درمان نشوند منجر به توقف و ایست مطالعاتی خواهند شد. جالب است که هرچقدر این درمان نکردن بیشتر مورد بی توجهی قرار بگیرد، بیشتر هم باعث آزار آن فرد می شود برای همین است که اگر یک دانش آموز کنکوری، خیلی جلوی مغزش ایستادگی کند، آنگاه مغز مشکلات فرسایشی را برایش درست می کند.
مشکلات روحی فرسایشی یعنی آن مشکلاتی که خیلی زود باعث افت تحصیلی و توقف نمی شوند ولی مثل خوره، روح و روان آن دانش آموز یا داوطلب کنکور را می خورد و باعث از دست دادن زمانش در طول روزهای مختلف می شود به طوری که او را کاملا ناتوان می کند. پس تا به این جا متوجه شدیم که:
1. سرانجام همه مشکلات روحی و روانی و تولید افکار منفی و مزاحم توسط مغز به درس نخواندن و حفظ انرژی منتهی می شود.
2. اگر به فکر درمان و حل مشکلات نباشید و با گفتن این جمله که «نمی خواهم به افکار منفی فکر کنم» بخواهید فرار کنید، بعد از مدتی مغز سعی می کند با تولید افکار منفی و مشکلات روحی فرسایشی باعث فرسودگی و مستهلک شدن ذهن تان شود.
مغز انسان سعی می کند با تولید افکار منفی و ایجاد فشارهای روحی و روانی باعث حفظ انرژی و درس نخواندن برای کنکور شود
در نتیجه، گفتن این جمله که چطور به افکار منفی فکر نکنیم، کاملا جمله نادرستی است که خیلی از کنکوری ها می گویند و می خواهند به نوعی با فکر نکردن به آن فکرها، باعث بهتر شدن روند مطالعه شان در سال کنکور شوند؛ در حالیکه مغز با این سیستم کار نمی کند. در واقع مغز ابتدا علاقمند است با افکار سرعتی مثل استرس، وسواس و شک جلوی مطالعه تان را بگیرد و هرچه شما بیشتر مقاومت کنید آنگاه است که مغز تصمیم می گیرد به سراغ افکار فرسایشی برود.
پس فکر نکردن و گفتن این جمله که دوست ندارم به افکار منفی و مزاحم فکر کنم و می خواهم درس بخوانم، باری را از روی دوش شما در سال کنکور بر نمی دارد و فقط فرصت را برای تخریب روانی توسط مغز فراهم می کند. پس، راهکار ما برای رهایی از افکار منفی و مزاحم فقط حل کردن و ریشه یابی مشکل و پیدا کردن جواب برای مغز است.
جوابی که وقتی مغز خواست ما را به سمت آن فکر منفی یا فشار روانی ببرد؛ با خود بگوییم که: «من قبلا آن مسئله را حل کرده ام و نیاز به تفکر مجدد نیست» همین جمله باعث می شود تا مغز دیگر نتواند از آن فکر به ما ضربه بزند.
ایجاد مشکلات و دغدغه های فرسایشی توسط مغز برای این است که باعث مستهلک شدن ذهن یک کنکوری و جا زدنش شود و او را از درس خواندن بیندازد
در مطلب «ریشه افکار منفی و مزاحم تکرار شونده در سال کنکور» به طور مفصل به بررسی افکار منفی و مزاحم و ریشه های آن پرداخته ام که می توانید آن را مطالعه کنید و فرآیند حل مشکلات روحی و فشارهای روانی ناشی از افکار منفی را آغاز کنید.


شروع درس خواندن برای كنكور

شروع درس خواندن برای کنکور و سخت بودن آن را در دو مطلب «چرا درس خواندن را برای امتحان و کنکور شروع نمی کنیم» و «چرا هر بار که می خواهیم شروع کنیم نمی شود؟» بررسی کردیم ولی امروز می خواهم دلیل دیگری را مورد بحث قرار دهم.
مغز در اُبهت سازی و بزرگ نمایی، سابقه طولانی دارد. هرکاری که همراه با مصرف انرژی باشد؛ صد در صد مورد مخالفت مغز است و او با روش های مختلف سعی می کند از شروع آن جلوگیری کند. یکی از پر مصرف ترین فعالیت های مغزی، درس خواندن است که مغز با آن مخالفت دارد.
متاسفانه اکثر پدر و مادرها می گویند که درس خواندن راحت است، توی اتاق با دمای مناسب نشسته ای و راحت درس می خوانی ولی آن کارگر ساختمانی است که شغلش سخت است و عذاب می کشد. اما این پدر و مادرها متوجه مصرف انرژی در زمان درس خواندن نیستند و این را نمی دانند که ماموریت ثابت مغز این است که مصرف انرژی را کنترل و جلوی آن را بگیرد.
از نظر مغز، آن کارگر و آن دانش آموز کنکوری، هر دو اشتباه می کنند زیرا هر دو در حال مصرف انرژی هستند و مغز با هر دو مخالفت دارد ولی اگر بخواهیم مقایسه کنیم، انرژی مصرف شده در درس خواندن خیلی خیلی بیشتر از کار کردن است برای همین؛ پر مصرف ترین فعالیت برای مغز، علم آموزی و تحصیل است.
بنابراین، تفکر سنتی و غیر علمی که می گوید: «درس خواندن کار ساده ای است» را فراموش کنید زیرا اگر کار ساده ای بود در زمان مطالعه، انواع فکرهای منفی و مزاحم و خاطرات گذشته و خیال پردازی های آینده سراغ مان نمی آمد که جلوی درس خواندن را بگیرد. پس وقتی تصمیم می گیرید که درس خواندن را شروع کنید، مغز سعی می کند جلوی شروع کردنش را بگیرد.
روش های مختلفی که مغز به وسیله آن ها، با شما دشمنی می کند تا درس خواندن را شروع نکرده و به عقب بیندازید به شرح زیر است:
  • ترساندن از درس ها
  • ترساندن از قبول نشدن
  • ترساندن از حرف مردم
  • ترساندن از، از دست دادن جایگاه اجتماعی
  • ترساندن از وضعیت شغلی
  • ترساندن از تعداد شرکت کنندگان در کنکور
  • ترساندن از انتظارات اطرافیان
  • استرس دادن
  • اعتماد به نفس کاذب و ایجاد حس توانستن
  • تلقین دیر شدن و عقب ماندن
  • تلقین زود بودن و فرصت داشتن
  • لذت بردن از زمان حال و جبران در آینده
  • نا امیدی از قبولی
  • سردرگمی در برنامه ریزی
  • ایجاد حس وجود مشکلات بسیار زیاد برای شروع
  • ایجاد احساس نیاز به تفریح و دوست
  • تلقین شرایط روحی بد
  • یادآوری شکست ها و خاطرات منفی
  • یادآوری مشکلات سایر اعضای خانواده برای ایجاد تفکر منفی و مزاحم
  • یادآوری دوستان و همکلاسی ها و قبول شدن یا نشدن آن ها
  • مقایسه کردن و تلقین حس خود کم بینی
  • فراهم نبودن و نداشتن امکانات
  • ترساندن از افسرده شدن و تنهایی
  • فشار روانی ناشی از رها کردن وسط راه کنکور
  • ترس از پشت کنکور ماندن و تمسخر دیگران
  • خیال پردازی کردن و ساختن رویا
  • ایجاد تفکر 0 یا 100 برای شروع نکردن
  • کمال گرایی و کامل گرایی کردن 
  • افزایش سطح انتظارات برای جلوگیری از تلاش کردن
  • تاکید و بزرگ نمایی تست های غلط و فصل های یاد نگرفته قبلی
  • فشار  آوردن روی نمرات کم در سال های گذشته
  • به یادآوردن حرف معلم یا همکلاسی در مورد هوش و استعدادش
  • به یادآوردن حرف پدر و مادر در مورد کنکور
  • تحقیر و تمسخرهای اطرافیان 
  • خاطرات منفی گذشته
  • نداشتن برنامه یا ضعیف بودن آن
  • شک کردن به توانایی های خود
  • ایجاد حس مبهم و بی احساس بودن
  • و...
در تمامی این روش ها، مهم ترین آن ها مربوط به اُبهت سازی از درس ها می باشد. هیچ دقت کرده اید که وقتی قرار است برای کنکور شروع کنید، یک اُبهت و عظمت در شروع درس ها و سخت بودن شان و اینکه چطور و چگونه تمام شوند، تمام وجودتان را می گیرد؟ به خصوص کسانی که خاطرات منفی تحصیلی دارند.
شروع درس خواندن برای خیلی از کنکوری ها، اُبهت دارد طوری که احساس درونی شان عمل کردن را سخت و نشدنی می داند و برای همین، شروع کردن را عقب می اندازند و دنبال دلیل سازی منطقی برای این تعویق ها است. مغز از درس ها اُبهت درست می کند و سپس می گوید: «اگر می خواهی در کنکور موفق شوی، باید درس ها را خوب و دقیق بخوانی به طوری که بتوانی از آن ها در کنکور به نتیجه دلخواهت برسی، برای همین باید حال روحی ات خوب باشد، منابع خوبی داشته باشی و همه چیز فراهم باشد تا درس خواندن را شروع کنی ولی تو که هیچ چیزی آماده نداری».
دانش آموز بعد از دیالوگ های درونی به دنبال بهترین منابع می گردد و هیچ منبعی او را راضی نمی کند. هر کتابی که بخواند، بازهم کتاب دیگری را می خواهد با هر برنامه ای بخواند بازهم می گوید شاید برنامه بهتری وجود داشته باشد و این می شود که او درس خواندن را به دلیل یافتن بهترین ها شروع نمی کند و اگر هم شروع کند یک اتفاق بدتر می افتد و آن هم رها کردن است.
مغز با اُبهت سازی از درس ها، کاری می کند که هرچه درس بخوانید بازهم حس خوبی نداشته باشید و شک و تردید و احساس منفی به شما دست بدهد. او سعی می کند تا شما درس خواندن را یک کار بسیار بسیار عظیم و سنگین تصور کنید به طوری که شروع کردن آن نیاز به مراسم و مقدمات بسیار سخت و سنگین داشته باشد.
برای اینکه عمیق تر وارد بحث شویم، می خواهم بگویم که مغز به درس خواندن شبیه یک واکنش شیمیایی گرماده نگاه می کند. واکنشی که اگر انجام شود همراه با مصرف انرژی است و مغز اصلا مصرف انرژی را دوست ندارد. در این شرایط، ماموریت مغز مشخص است: کاری کند که این واکنش انجام نشود. 
هر واکنش، برای آنکه انجام شود نیاز دارد تا انرژی فعال سازی اش تامین شود و حالا مغز با افزایش دادن این انرژی فعال سازی، مانع از انجام واکنش گرماده درس خواندن می شود. او با بزرگ جلوه دادن و سخت کردن مسیر موفقیت به راحتی می تواند جلوی انجام واکنش یا کامل شدن آن را بگیرد.
دقت کنید که برای مغز، اولویت اول آن است که جلوی شروع شدن را بگیرد و اگر این اتفاق نیفتاد آنگاه تلاش می کند که واکنش درس خواندن به طور کامل انجام نشود. انواع مکالمه های درونی که برای جلوگیری از شروع کردن درس یا مانع از ادامه دار شدن درس، در درون تان می شنوید عبارت است از:
  • تو باید بهترین منابع کنکور را داشته باشی تا درس بخوانی.
  • اگر نکته ای جا بیفتد و تو از آن بی خبر باشی، آنگاه همه مطالعاتت خراب می شود.
  • از کجا معلوم که ما با این روش بتوانیم در کنکور موفق شویم.
  • درس ها را نباید تند تند و سرسری بخوانی چون اینطوری قدرت یادگیری ات را از دست می دهی. 
  • هر درس هزاران نکته دارد که باید با دیدن فیلم ها و خواندن کتاب های مختلف بدست بیاوری.
  • بقیه چطور درس می خوانند؟ شاید تو از آن ها عقب تر باشی.
  • اگر وسط راه خسته شوی و درس خواندن را رها کنی چطور؟
  • تو فرد تنبلی هستی حتما باید درست شروع کنی تا ادامه دار باشد.
  • اگر درس خواندی و غلط زدی یا اصلا به تسلط نرسیدی آن وقت چکار می کنی؟
  • اگر از الان درس بخوانی توقع بقیه زیاد می شود.
  • تو همیشه توانستی دیرتر شروع کنی و بهترین نمره ها را بگیری
  • تو به تفریح نیاز داری و برای اینکه شروع خوب و بی نظیر داشته باشی باید حتما حسابی تفریح کنی
  • تو به مسافرت نیاز داری تا زندگی ات از یکنواختی خارج شود.
  • الان در شرایط روحی خوبی نیستی که درس خواندن را شروع کنی برای همین خیلی زود خسته می شوی.
  • تو همیشه وسط راه ول می کنی، بخاطر اینکه شروع خوبی نداری و با تمام وجود درس نمی خوانی. 
  • شروع خوب باعث می شود تا انگیزه بگیری. پس باید حسابی فکر کنیم که چطور شروع کنیم که اوج بگیریم.
  • یک چیزی در برنامه کم است، اصلا چرا اینطوری باید درس بخوانیم؟
  • خیلی از مطالب را بلد نیستی و باید از اول شروع کنی. چطور ممکن است که با این همه مطلبی که بلد نیستی بخواهی در برنامه ریزی موفق باشی
  • ایده آل این است که تو کارهای خیلی خیلی بزرگی انجام بدهی. تو توانایی زیادی داری و الان اصلا کار خوبی انجام نمی دهی و این شرایط اصلا راضی کننده نیست.
  • اگر بیشتر درس بخوانی خوب است پس الان برنامه و شروع کردن را کنار بگذار تا با هم فکر کنیم که چطور بیشتر درس بخوانیم؟
  • و...
این فهرست به خوبی نشان می دهد که مغز، با به کار بستن جملات زیبا و به ظاهر منطقی باعث شکل گیری تفکر و انتظارات نادرست از درس خواندن می شود و جلوی شروع کردن یا ادامه دار شدن آن را می گیرد. حالا یک سوال وجود دارد و آن هم اینکه چطور می توانم این بُت سازی از درس ها را که توسط مغز ساخته شده، در هم بشکنم و خود را نجات بدهم؟
تنها ابزاری که انسان در اختیار دارد؛ فقط و فقط بازخورد منفی دادن است. یعنی شما موظف هستید از امروز با بازخورد منفی، کم کم باعث ایجاد تغییرات شوید. به طور مثال، مغز می گوید باید شروع درخشان داشته باشی، شما بگویید: «یک شروع ساده و بی ارزش می خواهم داشته باشم و همین الان یک صفحه می خوانم تا اُیهت این درس شکسته شود.»
مغز می گوید از فردا بخوانیم که پر انرژی باشیم و شروع خوبی در ذهنمان بماند و انگیزه بگیریم؛ شما بگویید: «از همین الان می خوانم، حتی اگر بی کیفیت و بی ارزش باشد». ارسال بازخوردهای منفی باعث می شود تا بتوانیم از بردگی مغز خارج شده و کار را شروع کنیم. قطعا مغز بیکار نخواهد نشست و با تولید افکار منفی و مزاحم به مبارزه ادامه می دهد تا درس خواندن را متوقف کند.
افکاری مثل، این خواندن زورکی است؛ عمقی و مفهومی نیست، الان حال روحی خوبی نداری، اگر این درس خواندن باشد، پس همه رتبه یک می شوند و... را تولید می کند تا باعث دلسردی، ناامیدی و کنار کشیدن از مطالعه شود. اما یادتان باشد انسان فقط یک راه دارد و آن هم بازخورد منفی فرستادن به مغز است. هرچه او گفت با یک بازخورد منفی، جلویش بایستید.
نکته مهم این است که با اولین بازخورد منفی انتظار خوب شدن نداشته باشید. حداقل تعداد بازخوردهای منفی که باید بدهید تا مغز دیگر از آن روش به شما حمله نکند برابر است با تعداد دفعاتی که به مغزتان با آن روش گوش کرده اید به اضافه یک. و این فقط حداقل تعداد دفعات لازم برای این است که مغز از اُبهت سازی درس ها و سخت جلوه دادن شروع درس خواندن، دست بردارد.
مثلا اگر کسی 200 بار تسلیم این فکر مغزش شده که الان روحیه ات خوب نیست پس درس نخوان، حالا اگر بخواهد بازخورد منفی بدهد حداقل باید 201 بار این بازخورد را بدهد تا مغزش دیگر از آن فکر استفاده نکند. دقت کنید که این حداقل بازخورد است و در اکثر موارد، تعداد بازخوردهای ارسالی خیلی خیلی بیشتر از این تعداد است.
باز تاکید می کنم که مغز، اگر از بزرگنمایی شروع درس خواندن دست بردارد، سراغ روش های دیگری می رود و اینطور نیست که روزی برسد و مغز مشتاق مطالعه و درس باشد و هیچ فکری در جهت توقف درس خواندن تولید نکند. فراموش نکنید که بیش از 70 درصد مغز ما را قسمت هایی تشکیل می دهند که غریزه و نیازهای غریزی را درک می کنند و تصوری از نیازهای انسانی ندارند.
آنچه آموختیم به طور خلاصه: مغز به درس خواندن، مشابه یک واکنش شیمیایی گرماده، نگاه می کند و سعی می کند با افزایش انرژی فعال سازی، مانع از شکل گیری این واکنش شود و به همین جهت شروع کردن درس خواندن یک فعالیت سخت و همراه با خاطرات منفی نشدن ها و شکست خوردن ها است. و برای پایان دادن به این روش، فقط یک راه داریم آن هم تولید بازخورد منفی به احساسات درونی مغز است.


ترس از اشتباه کردن را کنار بگذارید.[ترسیدن از اشتباه، خودش یک اشتباه است]

ترس از اشتباه کردن، یکی از روش هایی است که مغز برای تولید افکار منفی و مزاحم از آن استفاده می کند که اگر به آن رسیدگی نکنیم، می تواند قدرت ریسک پذیری و تمایل برای موفقیت را از دانش آموزان کنکوری بگیرد. قبل از شروع بحث، ترجیح می دهم که نگرش تازه ای به مغزتان داشته باشید و آن را به صورت یک تابع تصور کنید. توضیحات تکمیلی در فیلم زیر قرار دارد:
[
]
اگر انسان به تنهایی زندگی می کرد، فقط روی یک موضوع دچار ترس از اشتباه می شد و آن هم مسئله مرگش بود؛ به این معنا که می ترسید که شاید انجام فلان کار باعث مرگش شود. از این موضوع، متوجه می شویم که اگر دیگران نبودند، فقط سر یک موضوع ترس از اشتباه داشتیم ولی وقتی پای دیگران در میان است، آنگاه سیل بزرگی از افکار ترس از اشتباه کردن و ترس از شکست خوردن، در مغز آن دانش آموز ایجاد می شود. 
ترس از اشتباه کردن توسط خاطرات دوران کودکی ما رقم می خورد
وقتی به دنیا می آییم، تا 90 روز اول از وجود خودمان هیچ آگاهی نداریم و از ابتدای ماه چهارم زندگی در این دنیا متوجه می شویم که دیگران وجود دارند و از طریق کشف دیگران است که متوجه حضور خود در این دنیا می شویم. به عبارت دیگر، خود را به وسیله دیگران کشف می کنیم. این روش رشد، باعث شده تا همه انسان های جهان، وابسته به دیگران باشند؛ همان وابستگی که در دوران نوزادی و کودکی باعث شناخت و کشف خودمان بود اما در دوران بزرگسالی اگر ادامه پیدا کند، بلای موفقیت می شود و ریشه بسیاری از مشکلات روحی و روانی است.
آنچه از کودکی می آموزیم این است که «دیگران، بستر تعیین رنج و لذت های ما هستند و از همان کودکی در تلاش برای تاییده گرفتن از آن ها هستیم. کوششی که باید در دوران بزرگسالی در مسیر رسیدن به موفقیت در کنکور یا سایر مراحل زندگی، قطع شود.»
 پیش نیاز: توصیه می کنم، قبل از ادامه بحث، مطلب «چرا حرف و صحبت مردم برای داوطلب کنکور مهم است؟» را مطالعه کنید تا بیشتر در جریان دلیل وابستگی به حرف مردم قرار بگیرید.
در این مطلب، از زاویه ترس از شکست، به بررسی مشکل وابستگی به دیگران و اثرات منفی آن بر موفقیت تحصیلی می پردازم. برای آنکه تیپ این ترس را مورد بررسی قرار بدهیم؛ لازم است که مراحل زیر را طی کنیم:
1- بدانیم چطوری تصمیم می گیریم؟
2- بدانیم اگر تصمیم اشتباه بگیریم چطوری با ما رفتار می شود؟
از اینجا شروع می کنیم که یک انسان، چطوری تصمیم می گیرد؟ برای پاسخ به این پرسش فقط کافی است به ابزارهایی که در اختیارتان هست دقت کنید؛ هر دانش آموز یا داوطلب کنکور بابت هر تصمیمی که در زندگی اش می گیرد، ابزارهای زیر را در اختیار دارد که می تواند از برخی از آن ها استفاده کند:
  • مشورت 
  • الگوها
  • قبلا چکار می کردم؟
  • نظر اکثریت؟
  • احساساتم چه می گویند؟
  • تحقیق و توسعه فردی
فرض کنیم که قرار است، برای مسافرتِ بعد از کنکور خود، تصمیم بگیرید که به کجا بروید؟ این تصمیم را می توانید به کمک مشورت با دیگران انجام دهید. راه دیگر این است که به الگوهای زندگی تان مراجعه کنید. هر یک از ما انسان ها الگوهایی برای خودمان داریم؛ الگوها همان هایی هستند که آن ها را قبول داریم و نظرشان را می پذیریم.
راه دیگر این است که به خاطرات خود مراجعه کنید و ببنید قبلا به کجا رفته اید و با استفاده از آن ها تصمیم بگیرید. روش دیگر این است که ببینید، اکثریت اعضای خانواده یا اطرافیان، موافق کدام شهر هستند و نظر اکثریت را بپذیرید.
مسیر بعدی این است که بخواهید از احساسات کمک بگیرید و حس و حال خود را بررسی کرده و یک مکان را برای مسافرت خود انتخاب کنید. آخرین ابزار این است که انسان شروع به بالا بردن اطلاعات و افزایش آگاهی خودش کند و سپس بر اساس آن آگاهی شروع به تصمیم گیری نماید. به طور مثال با تحقیق کردن روی شهرهای مختلف و همچنین آب و هوای ماه سال، تصمیم بگیرد که الان رفتن به کدام شهر می تواند جذابیت های بیشتری داشته باشد.
گاه، انسان دلش می خواهد کاش می شد جایی را انتخاب کنم که همه این گزینه ها را راضی نگه می داشت ولی الان، متوجه شده اید که راضی کردن همه مسیرهای تصمیم گیری، در اکثر مواقع حتی برای ساده ترین تصمیم های زندگی هم، قابل انجام شدن نیست.
این موضوع نه فقط برای مسافرت بلکه برای تمام تصمیم های زندگی رخ می دهد و انسان ها به کمک این ابزارها، شروع به تصمیم گیری می کنند. اما چند نکته در مورد تصمیم گیری وجود دارد که لازم است سر این موضوعات با هم به توافق برسیم:
1- کدام ابزار از همه بهتر است؛ به این معنا که اگر از آن روش استفاده کنیم دچار اشتباه نمی شویم؟ مثلا آیا کسی می تواند بگوید که مشورت کردن، همیشه بهترین ابزار برای تصمیم گیری است؟ حال آنکه خیلی ها با استفاده از همین مشورت گرفتن، مسیر زندگی خود را اشتباه رفته اند. یا مثلا کسی بگوید ابزار آخر تصمیم گیری از همه بهتر است چون تحقیق کرده ایم و روی سواد و اطلاعات خودمان کار کرده ایم و این بهترین است. بنابراین، از همین شروع معلوم است که خطا در همه مدل های تصمیم گیری وجود دارد و هر کاری هم کنید، همیشه احتمال شکست و اشتباه کردن هست. 
در واقع، در نظریه تصمیم گیری باید این نکته را به خود یادآوری کنیم که «من می توانم خطای تصمیم گیری را کاهش بدهم ولی صفر نمی شود و همیشه احتمال اشتباه کردن حتی با بررسی کامل و مو به مو هم وجود دارد».
2- هزینه اشتباه کردن در تصمیم گیری با کدام ابزار بیشتر از بقیه است؟ برای پاسخ به این پرسش بایستی ابتدا مشخص کنم که هزینه به دو قسم است:
  • هزینه شخصی: هزینه ای که فرد در قبال مخالفت با خودش پرداخت می کند.
  • هزینه اجتماعی: هزینه ای که فرد در قبال مخالفت با اجتماع اطرافش پرداخت می کند.
با این توضیح، اگر کسی برای تصمیم گیری از ابزارهای مشورت، نظر اکثریت و الگوها استفاده نماید، آنگاه هزینه اجتماعی اش کاهش پیدا می کند چون با جامعه اطرافش مخالفت نکرده ولی هزینه شخصی اش افزایش می یابد و از درون اذیت می شود که چرا نظر شخصی خودش را ملاک قرار نداده است.
از سوی دیگر؛ هرگاه به استفاده از ابزارهای احساسات و تحقیق و توسعه فردی، روی آورد آنگاه هزینه های شخصی کاهش و هزینه های اجتماعی افزایش پیدا می کند. همچنین ابزار «قبلا چکار کردم؟» نیز کاملا بسته به نوعش دارد که اگر قبلا به سمت اجتماع گرایش داشته باشید یا به خودتان، آنگاه هزینه ها مشخص می شوند.
نکته مهم این است که از هر ابزاری که استفاده کنید؛ لازم است که هزینه ای را پرداخت کنید؛ چه این هزینه اجتماعی یا هزینه فردی باشد. اما طبق توضیحات مقدماتی در این مطلب؛ از آنجا که انسان سطح پایین و توسعه نیافته، همیشه دیگران را از خودش مهم تر می داند، بنابراین اکثریت افراد، ترجیح می دهند که هزینه اجتماعی را کاهش دهند تا راحت تر زندگی کنند.
مردم ما را از اشتباه و شکست می ترسانند
3- آیا فرمول «کاهش هزینه های اجتماعی» باعث موفقیت می شود؟ خیر؛ اگر دقت کرده باشید اکثر افراد یک جامعه را افراد معمولی و ناموفق تشکیل می دهد. بنابراین اگر روی مسایل مهم زندگی خود با این افراد بخواهید مشورت کنید یا تحت تاثیر نظر اکثریت باشید، ممکن است دچار خطا شوید زیرا این افراد، دنیا را با متر و معیار معمولی بودن می سنجند.
در نتیجه، برای رسیدن به موفقیت، اکثر مواقع مجبوریم با اطرافیان خود مخالفت کرده و نظر آن ها را درست ندانیم. به طور مثال؛ دست یافتن به هدف برای بسیاری از خانواده ها معنا و مفهوم یک ساله دارد و گمان می کنند که اگر کسی برای رسیدن به هدفش بخواهد پشت کنکور بماند، از زندگی عقب می افتد و همه زندگی درس خواندن نیست و یک انسان باید همه مراحل را پشت سر هم و بدون هیچ وقفه ای طی کند.
حال فرض کنید یک دانش آموز کنکوری که هدفمند است بخواهد با این تفکر، زندگی کند. آیا او می تواند آرامش فکری داشته باشد و فشار روانی، ترس از عقب افتادن از دیگران، نگرانی از اشتباه کردن و جاماندن نداشته باشد؟ بایستی بپذیریم که برای موفق شدن لازم است که شخصیت و افکار فکری خود را رشد بدهیم و این امر ما را مجاب می کند که دست از نظر اکثریت و مشورت کردن برای مسایل مهم و آینده خود برداریم.
از این گذشته، در عادت های فکری همه ما این موضوع هنوز شکل نگرفته است که برای مشورت گرفتن باید از انسان متخصص دلسوز کمک گرفت و تازه فقط حرف های او را شنید و ممکن است بازهم حرف های او را قبول کنیم یا نکنیم. به طور مثال خیلی از کنکوری ها وقتی از یک پزشک می پرسند آیا رشته پزشکی خوب است یا نه؟ بلافاصله جواب می شنوند که خودت را گرفتار نکن و برو یک رشته  دیگر بخوان.
سوال این است که اگر پزشکی اینقدر زجر آور است پس چرا خودتان به آن شغل چسبیده اید و رهایش نمی کنید؟ اینجاست که متوجه می شویم با فرض متخصص دلسوز بودن آن پزشک، بازهم لزومی ندارد که حرف هایش را درست بدانیم و در این جهان، همیشه رای و نظر نهایی را باید خودمان بدهیم.
برای همین؛ این جمله را ملاک قرار دهیم: «هیچ گاه برای مسایل اساسی و اصلی زندگی خود با کسی مشورت نکنید و اگر مشورت هم کردید با یک فرد متخصص دلسوز باشد و تازه فقط بشنوید و اینکه قبول کنید یا نکنید بازهم به افکار انسانی خودتان بستگی دارد».
مشورت کردن را برای خریدن لباس، ماشین و خانه درست می دانم و هیچ اشکالی ندارد که سر این موضوعات با کسی مشورت کنید ولی اینکه فردی از کسی بپرسد آیا من برای رشته پزشکی اقدام کنم یا نه؟ مسلم است که این سوال را از هر کسی بپرسید، هیچ ارزشی برای شما ندارد زیرا هرکسی بر اساس آموخته های خودش پاسخ می دهد نه بر اساس نیازهای انسانی که اولویت های شماست.
نتیجه این قسمت این است که همیشه این فرمول که «هزینه های اجتماعی» را کاهش بدهیم راه حل مناسبی برای موفقیت در کنکور یا سایر مراحل زندگی، نیست و آموختیم برای رسیدن به موفقیت، گاه باید با قالب های از پیش آماده شده در سطح جامعه مخالفت کنیم تا بتوانیم به انسان بهتری تبدیل شده و در کلاس بالاتری فکر کنیم.
اگر ما اشتباه کنیم، چطور با ما رفتار می شود؟ این موضوع کاملا به خاطرات و تجربه های قبلی بر می گردد. به عبارتی، ریشه ترس از اشتباه کردن و شکست خوردن از همین خاطرات شروع می شود. اگر می خواهید بدانید که با اشتباهات شما، چطور رفتار شده، لازم است که گنجینه خاطرات خود را ورق زده و به خاطراتی بپردازید که در آن ها اشتباه کرده اید.
برای روشن تر شدن موضوع، کودکی را فرض کنید که وقتی اشتباه می کند با این جملات رو به رو می شود:
  • دست پا چُلفتی، باز حواست کجا بود که اشتباه کردی؟
  • پس چه موقع می خواهی یاد بگیری که درست رفتار کنی و اشتباه نکنی؟
  • اگر به حرف ما گوش داده بودی الان این اشتباه را نکرده بودی و برای خودت این همه دردسر درست نمی کردی
  • تو از بس سر به هوا هستی همیشه اشتباه می کنی
  • هیچ چیزی برات مهم نیست و همین باعث شده این همه اشتباه کنی و سهل انگار باشی
  • هرکسی سَرخود یک کاری بکند، اشتباه می کند و عاقبتش مثل توست
  • بیا کُتک بخور بابت اشتباهی کرده ای وگرنه بازهم این اشتباه را تکرار می کنی
  • دیگه نبینم، بدون اجازه و مشورت کاری کنی، وگرنه تنهات می گذارم و می روم و اینطوری بدخت می شوی
  • مگر تو خانواده نداری که بدون مشورت رفتی این کارها را کردی که الان باعث این همه گرفتاری و مصیبت شدی؟
  • تو حق نداشتی اشتباه کنی، چرا بچه های مردم اشتباه نمی کنند؟ همیشه یک کار بد و خطا می کنی.
  • بچه من نباید اشتباه کند، می فهمی؟ من برات چیزی کم نگذاشتم که تو بخوای هر روز یک کار غلط انجام بدهی
  • کجای تربیتم اشتباه بوده که تو اینطوری شدی و همیشه داری اشتباه می کنی؟
  • بخاطر این اشتباهاتی که کردی دیگه تابستان مسافرت بی مسافرت، دوچرخه برات نمی خرم.
  • تا یک ماه باهات حرف نمی زنم، غذای دوست داشتنیت رو هم درست نمی کنم تا درس عبرتی برات باشه  که اشتباه نکنی
  • برو توی اتاقت و تا زمانی که ما نگفتیم بیرون نیا، کسی که اشتباه می کند حق ندارد در جمع خانواده باشد.
  • و...
این فرد بزرگ و بزرگ تر می شود تا به کنکور می رسد حالا او از اشتباه می ترسد، چرا؟ چون خاطراتش در مورد اشتباه کردن و شکست خوردن به او می گوید که رفتار خوبی با تو نخواهد شد. تو را تنها می گذارند، چیزهای بزرگی را از دست می دهی و عاقبتت بسیار سخت است. از سرکوب ها و سرکوفت ها بگیر، تا ترس از تنها شدن و تحقیر، همگی در خاطرات این دانش آموز موج می زند و باعث شده تا کم کم به حالتی برسد که نگران اشتباه کردن شود.
او از اشتباه کردن می ترسد زیرا هر اشتباه به معنای، یک تاوان و مجازات سخت است. تصور کنید که اگر اشتباه کنید، قرار است خودکاری را بین انگشتان شما بگذارند و فشار دهند. حالا اشتباه کردن چه مزه ای برای شما دارد؟ قطعا تلخ. مسلم است که وقتی اشتباه کردن، حق انسانی من قلمداد نشود و بابتش باید ضررهای وحشتناکی پرداخت کنم، آن گاه است که از آن می ترسم.
بنابراین، آنچه باعث ترس از اشتباه کردن و شکست خوردن در وجودمان شده است، دقیقا همین قسمت می باشد؛ یعنی گنجینه خاطراتی که به ما می گوید هزینه های اجتماعی هر اشتباه بسیار سنگین است و تاوان سختی باید بدهی. در چنین شرایطی، فرد از تصمیم گیری می ترسد.
وقتی که دانش آموز یا داوطلب کنکور از تصمیم گیری ترسید، آنگاه است که رفتارها متفاوتی از خودش نشان می دهد که همراه با آسیبت های مختلفی است. لیست مهم ترین رخدادهای این ترس، را در فهرست زیر مشاهده می کنید:
  • قدرت تصمیم گیری اش را از دست می دهد.
  • وابسته به حرف مردم می شود.
  • برای کاهش هزینه های اجتماعی اشتباه کردن، سعی می کند به نظر اطرافیان اهمیت بدهد و همان را اجرا کند.
  • مسئولیت پذیری خودش را از دست می دهد و برای فرار از هزینه های اشتباه، سعی می کند تصمیم گیری را به دیگران واگذار کند.
  • دیگران به جای او تصمیم می گیرند و مسیر زندگی اش را مشخص می کنند.
  • به آدم آهنی تبدیل شده و اختیار زندگی اش در دست دیگران است.
  • این دانش آموز برده فکری اطرافیان است به طوری که در غیاب دیگران، دچار تنش شده و قدرت ادامه دادن زندگی اش را از دست می دهد.
  • فردی وابسته به اطرافیان می شود و همیشه تمایل دارد که مورد تایید دیگران باشد برای همین تمام تلاشش را برای راضی نگه داشتن آن ها انجام می دهد.
  • سطح رضایتمندی او وقتی تامین می شود که اطرافیان او را حمایت کرده و مورد تایید قرار دهند و نه وقتی که موفقیت شخصی را بدست آورد.
  • قدرت تشخیص خوب و بد را از دست می دهد
  • دیدگاه «زندگی تحمیلی» را تجربه می کند که عامل اصلی فرار از کار کردن و دقیقه نودی شدن است.
  • فردی بی هدف می شود یا بهتر بگویم فردی با هدف های دیگران می شود.
  • حق انتخاب را از دست می دهد و همیشه مجبور است خواسته های خودش را نادیده بگیرد.
  • زندگی بزرگسالی که زندگی مستقل است را تجربه نمی کند.
  • قدرت تشخیص درست و غلط را از دست می دهد.
  • به خودش شک می کند و در بزنگاه ها و شرایط سخت، نمی تواند تصمیم گیری کرده و راه حل را بیابد.
  • قدرت حل مسئله که یکی از نشانه های بزرگسالی است را کسب نمی کند.
  • فردی مورد اعتماد بقیه نخواهد شد و کسی به او اعتنایی نمی کند و چه بسا اکثر این افراد مورد بی مهری دیگران قرار می گیرند.
چرا فهرست بالا را نوشتم؟ چون مغز ما انسان ها، تمایلی ندارد که ضررهای «ترس از اشتباه کردن» را نشان بدهد زیرا مغز به خوبی درک کرده است که اگر دانش آموز یا داوطلب کنکوری از اشتباه و شکست بترسد، آنگاه است که درس نمی خواند یا ساعت های زیادی را مشغول فکر کردن است.
در واقع مغز متوجه شده است که با یادآوری خاطرات منفی یا اثرات آن خاطره ها، می تواند جلوی درس خواندن و مصرف انرژی دانش آموزان را بگیرد و کاری کند که او ناامید و بی تفاوت نسبت به آینده شده و هدف گذاری را فراموش کند. اما از شما می خواهم که مقایسه کنید. اینجاست که آگاهی به ما کمک می کند تا مسئله را کامل ببینیم و نه آن چیزی که مغز به ما می خواهد نشان دهد.
مغز به ما فقط خاطراتی را نشان می دهد که اگر اشتباه کنیم، مورد تحقیر، تمسخر، سرزنش و حتی بی اعتنایی دیگران می شویم و با این روش می خواهد جلوی حرکت ما را بگیرد ولی روی دیگر ماجرا این است که اگر از اشتباه کردن بترسیم آنگاه مجبوریم انسان بودن را کنار گذاشته و شبیه یک آدم آهنی تربیت شده زیر نظر اطرافیان باشیم و مطابق خواسته های آنان زندگی کنیم.
فردی می شویم که قدرت حل مسئله ندارد، به تایید دیگران نیاز داشته و وابسته به آن ها هستیم و برای آنکه تنها نمانیم حاضریم انواع و اقسام باج ها را به اطرافیان بدهیم تا ما را طرد نکنند و دوستمان داشته باشند. این شدت از وابستگی به دیگران و تمایل به اینکه آن ها جای ما حرف زده، تصمیم بگیرند و انتخاب کنند باعث می شود که انسان نباشیم.
آیا ارزشش را دارد که برای کاهش هزینه های اجتماعی مثل تحقیر، تمسخر و سرکوب، دست از انسانیت و حق زیبای انتخاب خود برداریم؟ هیچ جانداری را به جز انسان می شناسید که اشتباه کند؟ تنها موجود جهان که اشتباه می کند، انسان است زیرا او قدرت اختیار و تفکر دارد، پس می تواند مسایل زندگی اش را به گونه ای دیگر پاسخ دهد.
اصولا در ابعاد تربیتی دوران کودکی اکثر ما، اشتباه کردن همراه با کُتک و دعوا، سرزنش و سرکوب، ترساندن و تحقیر همراه بوده است زیرا پدر و مادر اکثر ما فکر می کردند که اگر این روش ها را به کار بگیرند آنگاه است که ما حواسمان را جمع می کنیم تا اشتباهات دیگری انجام ندهیم.
در واقع آن ها مثل همیشه دلسوز ما بوده ولی به دلیل عدم علم و آگاهی باعث ایجاد خاطرات منفی از اشتباه کردن شده و در اثر همین خاطرات است که خیلی از ما، از اشتباه کردن هراسان هستیم. به هر روی، انتظار اینکه به کودکی برگشته و از اول تربیت شویم نشدنی است اما انتظار اینکه در اثر اشتباه تربیت شدن، یک عمر زندگی نکنیم و قواعد بازی را تغییر دهیم، یک انتظار منطقی است.
می پذیرم که خاطرات منفی و سنگینی از گذشته داریم، خاطراتی که هنوز هم در زندگی وجود دارد و اگر الان هم اشتباهی کنیم، بازهم همان واکنش ها را با ما خواهند داشت اما قرار نیست به خاطر اشتباه دیگران، از اشتباه کردن بترسیم و قدرت تصمیم گیری را از دست بدهیم.
فراموش نکنید که برای موفق شدن، از یک مرحله ای به بعد، لازم است با تمام چارچوب های رایج در تفکرات مردم عادی مخالفت کرده و قواعد متفاوتی برای خود داشته باشید که به موفقیت برسید و باز یادآور می شوم که اکثر افراد یک جامعه را افراد ناموفق تشکیل داده اند که ملاک تصمیم گیری ما نباید قرار بگیرند.
به جمله ای که در تیتر این مطلب نوشته ام باز می گردم و تکرار می کنم که «ترسیدن از اشتباه، یک اشتباه است» زیرا که انسان قرار است اشتباه کند تا مسیر رشد خودش را ادامه بدهد و تعریف انسانیت از همین اشتباه کردن شروع می شود. در واقع ترسیدن از اشتباه، همان چیزی است که دیگران از ما انتظار دارند تا به وسیله آن بتوانند خواسته های خود را تحمیل کنند و به خیال خود، از ما یک فرد موفق بسازند در حالیکه ما نیاز داریم به مخالفت و متفاوت فکر کردن.