کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - آیا علاقه ها برای انتخاب رشته و شغل آینده قابل اعتماد هستند؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

آیا علاقه ها برای انتخاب رشته و شغل آینده قابل اعتماد هستند؟

یکی از صحبت های تکراری که همیشه می شنویم این است که بر اساس علاقه هایت زندگی کن وگرنه پشیمان می شوی. طرز تفکری که من نیز مثل اکثر انسان های دیگر در دوران نوجوانی ام داشت. تلاشی که در آن به دنبال علاقه هایم بودم غافل از اینکه وقتی می گوییم علاقه ها، یعنی داریم در مورد مجموعه ای از خاطرات مثبت صحبت می کنیم و چرا باید بر اساس یک مشت خاطره مثبت زندگی کنم؟
به هر روی، این کلیدواژه هنوز هم به طور گسترده ای استفاده می شود و افراد زیادی هر روز ما را تشویق می کنند که بر اساس علاقه ها، انتخاب رشته کنیم و به شغل آینده مان بیاندیشیم و به اصطلاح چه اشکالی دارد که وارد کاری شویم که در موردش کلی خاطرات مثبت داریم. قبل از اینکه وارد بحث شویم، از برنامه «اعجوبه ها» کمک گرفتم و سه مورد از کودکانی که علاقه هایی در آنان شکل گرفته را بررسی سریع کردم و صحبت هایم را در فیلم زیر قرار دادم که خواهش می کنم ابتدا این فیلم را تماشا کنید تا با هم دیدگاه نزدیک تری پیدا کنیم و بعد به سراغ یکی از پیام های مخاطبان کلبه مشاوره می رویم که در مورد علاقه صحبت کرده بودند.
[
]
همانطور که در این فیلم به وضوح روشن شد، متوجه شدیم که علاقه ها همان تشویق ها، حمایت ها، جهت دهی ها و در مسیر انداختن های یک فرد است. هیچ کودکی با علاقه و تمایل خاصی به دنیا نمی آید، او هرچه دارد و هرچه از خود بروز می دهد را در این دنیا در اثر زندگی در کنار دیگران از خودش نشان می دهد.
تازه دقت کنید که اگر سوالات حرفه ای تری از پدر و مادرها پرسیده می شد خیلی روشن تر می توانستند نحوه شکل گیری این علاقه ها را توضیح دهند. علاقه هایی که ما نیز در درون خود احساس می کنیم مسیر مشابهی با این سه کودک را طی کرده است و چیزی فراتر از آن نیست. یک روزی یک جایی مورد حمایت روی یک صفت قرار گرفته ایم و همان را از خود نشان می دهیم.
از همه مهمتر اینکه حتی خصوصیت های اخلاقی مثل دلسوزی، مهربانی و باگذشت بودن نیز به دلیل حمایت ها در درون ما ایجاد شده اند. فراموش نکنید که «تنفر» خواهر دوقلوی «علاقه» است. به عبارت دیگر، تنفرهای ما نیز دقیقا در مسیر مشابهی تولید شده اند. یعنی اگر در صفت هایی سرکوب، تحقیر و تمسخر شویم یا آن صفت مورد علاقه الگوهای ما نباشد، آنگاه می گوییم از آن مسیر متنفر هستم.
سوالی که اینجا لازم است به آن پاسخ بدهم این است که چرا گاهی ما می بینیم که فرزند به چیزی علاقه دارد که اتفاقا پدر و مادرش با او مخالف هستند؟ پاسخ بسیار روشن است. برای این عزیزان نیز سناریوهای مختلفی روی داده است که در ظاهر نوعی تضاد مشاهده می کنید. 
مثلا در سناریوی اول، ممکن است این افراد، به دلیل تشویق، حمایت و قربون صدقه رفتن اطرافیان به فردی لجباز و ساز مخالف زن، تبدیل شده اند و بعد با این ویژگی اخلاقی تصمیم می گیرند که هرچه بقیه می گویند را برعکس انجام دهند.
سناریوی دیگر این است که چنین فردی بنا به هر دلیلی، ممکن است گروه دوستان برایش مهمتر از خانواده باشد. پس چون دوستانش به سمتی کشیده شده اند، او با وجود مخالفت های خانواده به سمت علاقه های دوستانش کشش پیدا می کند. و ده ها سناریوی دیگر ممکن است رخ داده باشد اما یک چیز هیچوقت تغییر نمی کند و آن هم اینکه تمامی علاقه ها و تنفرهای ما در مسیر زندگی و در اثر برخورد با اطرافیان شکل گرفته است و هیچ کسی هیچ چیز انحصاری و ویژه ای با خودش به دنیا نمی آورد که بخواهد بر اساس آن زندگی کند. حالا به سراغ پیام یکی از مخاطبان کلبه مشاوره برویم و ابتدا آن را بخوانیم و سپس تحلیل کنیم.
 شما همیشه می گویید که باید احساسات مان را دور بریزیم. درحالی که خیلی از افراد و حتی مشاور ها می گویند: باید در انتخاب شغل و کاری که می خواهیم انجام بدهیم و در کل درانتخاب اهداف مان، به علاقه هایمان توجه کنیم و در کاری موفق می شویم که به آن علاقه داشته باشیم و از آن لذت ببریم. اگر در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه شویم، به این معناست که علاقه هایمان را خوب نشناختیم.
چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت می بریم پس انجام آن کار برای مان، سخت نیست. علاقه و لذت هم بر می گردن به احساسات ما. پس منظور شما از حذف احساسات چه چیزی است؟
البته این حرف هایی هست که این دسته از افراد معتقدند. ولی به نظر من حتی خود علاقه داشتن یا نداشتن هم یک بهانه و فریب از طرف مغزه ما است و اینکه ما به چیزی علاقه داریم یا نه را هم خاطرات خوب و بد ما تعیین می کنند. 
پیام ایشان از سه جهت اهمیت دارد: 1- حرف اکثریت جامعه، با چیزهایی که ما در مورد مغز می دانیم سازگاری ندارد. برای همین کم کم باید از افکار عامیانه عبور کنیم و به درک بالاتری از عملکرد مغز برسیم. 2- تفکرهای نادرستی که در متن پیام وجود دارد در طیف وسیعی از کنکوری ها موج می زند. 3- بازی کردن مغز با کلمه علاقه برای متوقف کردن ما. از همین رو بود که این پیام را برای تحلیل انتخاب کردم. خب، برویم به سراغ تحلیل این پیام.
ابتدا لازم است یک مقدمه بنویسیم: ما انسان هستیم، احساسات در طول دوره تکامل در درون ما باقی مانده است و در اوایل زندگی بشری خیلی هم به ما کمک می کرده و جانمان را حفظ کرده است. اما از حدود 200 سال پیش که زندگی متمدن شکل گرفت، این احساسات به عنوان یک اختلال مانع از عملکرد انسان در سبک زندگی پیشرفته اش شده است.
در واقع مغز ما هنوز آمادگی زندگی به سبک فعلی را ندارد و در ابتدای یک جهش بزرگ مغزی قرار داریم و بعد از گذشت چندین و چند قرن، قطعا انسان هایی روی کره خاکی زندگی می کنند که مغزشان کاملا پذیرش موفق شدن را دارد و به عنوان یک مانع عمل نمی کند. اما انسان های فعلی که الان مشغول زندگی کردن هستیم، در یک پیچ و تاب تاریخی قرار داریم.
زندگی به شکل متمدن خودش به تازگی شروع شده، پیشرفت علم و تکنولوژی به 200 سال نمی رسد و برای همین ما در ابتدای این تحولات هستیم و در نتیجه با مغز قدیمی خود مشغول زندگی در عصر نوین هستیم و همین باعث شده مغزمان با احساسات جلوی ما را بگیرد. این چیزی که برایتان نوشتم خلاصه ای از انسان شناسی بود. اما اگر این را هم کنار بگذاریم، من شما را دعوت می کنم به تماشای زندگی کنکوری هایی که درس خواندن را کنار می گذارند.
به نظر شما چرا یک کنکوری درس خواندن را کنار می گذارد؟ من پاسخش را می دانم، یا مجموعه از احساسات مثبت مثل اعتماد به نفس که شبیه داستان خرگوش و لاک پشت، باعث گول خوردن کنکوری شده و او گمان می کند اشکالی ندارد از چند وقت دیگر شروع کند. یا مجموعه از احساسات منفی مثل حس خنگ بودن، عقب بودن، ضعیف بودن و... باعث شده او از ادامه دادن راه انصراف دهد و یا مجموعه از اختلالات احساسی مثل وسواس، دقیقه نودی بودن، پشت گوش اندازی، افکار منفی و... سبب شده تا او در بحران قرار بگیرد و درس خواندن را کنار بگذارد. 
بنابراین هر انسانی که در مسیر موفقیت مشاهده می کنید و متوقف شده، خط و نشانی از احساسات را در او خواهید یافت. هیچ فردی با منطق و عقلش، راه موفقیت را رها نمی کند و همیشه این احساسات مثبت و منفی و اختلالات هستند که جلوی او را می گیرند. بنابراین احساسات دریچه ورود مغز حیوانی است که جلوی حرکت و مصرف انرژی را می گیرد و شما را به فردی معمولی تبدیل می کند. 
ما باید با آموزش های متوالی و تمرین هایی که انجام می دهیم، بیاموزیم که احساسات را کنار گذاشته و از عقل راه حلی خود استفاده نماییم. وقتی کسی به درک درستی از آنچه مغز حیوانی انجام می دهد برسد آنگاه می آموزد از احساسات استفاده نکند. در ضمن یادتان باشد، ما به دلیل زندگی در ایران عزیزمان، و به جهت فرهنگ تربیتی نادرستی که نسل ب نسل منتقل شده جملاتی شبیه این جمله را می شنویم: «چقدر انسان خوبی است، چون خیلی با احساس است». 
وجود همین جملات باعث شده ما احساسات را یک ارزش بدانیم و قطعا تا مادامی که آن را ارزش بدانیم رها شدن از آن بعید به نظر می رسد. شاید بپرسید پس انسان خوب کیست؟ انسان خوب کسی است که بتواند راه حل بدهد. انسان به درد بخور ارزشمند کسی است که می تواند راه حل داده و مشکل یا مشکلاتی را حل کند. 
کسی که غصه می خورد، دلسوزی می کند، هورمون های احساسی خودش را تولید می کند انسان خوبی نیست گاهی حتی یک مزاحم است. انسان خوب کسی است که گره ای از مشکلی را حل کند. یادتان باشد، انسان از وقتی انسان شد که ابزار سازی را آموخت. یعنی توانست مشکل حل کند. وقتی غذا کم شد کشاورزی کردن آموخت، حیوانات را اهلی کرد، نظام روستایی و شهری را ایجاد کرد، ماشین اختراع کرد. هیچ انسان موفقی را نخواهید دید که با احساسات خودش زندگی کرده باشد. بنابراین حذف احساسات شدنی است به شرط آموزش و تمرین و رسیدن به این معنا که انسان به درد بخور کسی است که راه حل می دهد. 
وقتی انسان شناسی و بررسی زندگی افراد شکست خورده را شروع کنید متوجه خواهید شد که احساسات عامل مشترک تمام رها کردن هاست. پس موظف هستیم احساسات را از مسیر موفقیت به کمک آموزش و تمرین حذف کنیم. 
نکته دیگری که باید اشاره کنم این است که اگر یک حرف غلط را کل دنیا هم بگویند به معنای درست بودن آن نیست. ما کاری نداریم که کل دنیا چه می گوید وقتی چیزی را با مشاهده زندگی افراد ناموفق و موفق بدست آورده ایم که کار می کند برایمان مهم نیست که دیگران چه می گویند. 
به طور مثال خانم دکتر لیزا فلدمن بارت در کتاب How emotions are made به دانش اشتباه پیرامون احساسات، هیجانات می پردازد و پرده از تحقیقات معتبری بر می دارد که اشتباه نتیجه گیری کرده اند و  به طور جامع در خصوص این نتایج اشتباه که به دلیل سطح علم پایین روانشناسی در سال های ابتدایی بوده است، صحبت می کند. بنابراین قرار نیست ملاک ما این باشد که افراد جامعه چه می گویند بلکه به درک دقیق تری از مشاهدات انسانی نیاز داریم. با این مقدمه، به سراغ تحلیل جملات این پیام می رویم:
1. شما همیشه می گویید که باید احساسات مان را دور بریزیم: بله، بایستی از این مرحله عبور کنیم. احساسات در درون مان شکل می گیرد و یک انسان موظف است پاسخ راه حلی به آن حس بدهد نه آنکه این احساس را با بهمن فکری همراه کرده، شاخ و برگ دهد و از آن یک غول بسازد که خودش را نابود کند. اینکه شما به احساسات خود پر و بال بدهید، همان چیزی است که مغز برای جلوگیری از مصرف انرژی در هنگام درس خواندن نیاز دارد.
2. خیلی از افراد و حتی مشاور ها می گویند باید در انتخاب شغل و کاری که می خواهیم انجام بدهیم و در کل درانتخاب اهداف مان، به علاقه هایمان توجه کنیم: همانطور که در مقدمه بیان شد، اگر چیز اشتباهی را کل دنیا هم بگویند، به معنای درست بودن آن عبارت نیست. مثلا همین الان هم طیفی در دنیا هستند (هرچند تعدادشان خیلی کم است) که می گویند استعداد وجود دارد و حتی برنامه های استعداد یابی در سراسر جهان می سازند، حالا بایستی بپذیریم که استعداد وجود دارد؟ یعنی بپذیریم بعضی ها برتر از بقیه به دنیا می آیند؟ یعنی بپذیریم که افرادی با سطح استعداد بالاتر از ما هستند که در این دنیا زندگی می کنند؟ پس چرا هدف بگذاریم وقتی بقیه از ما با استعدادتر هستند نوبت به ما نمی رسد. 
حالا فکرش را بکنید که به من و شما می گویند در انتخاب شغل و کار، به خاطرات مثبت خودتان رجوع کنید، ببینید آن ها چه به شما می گویند و بر اساس خاطرات مثبت گذشته خود، زندگی آینده خود را رقم بزنید. این جمله که به دو دلیل مشکل ساز است: 1- از کجا معلوم که علاقه ها و خاطرات مثبت گذشته، تمام نیازهای انسانی مرا پوشش دهد؟ به طور مثال، من به عنوان یک انسان، نیازمندم که مستقل زندگی کنم و با حساب و کتاب های شخصی خود، به این نتیجه می رسم که برای مستقل زندگی کردن باید پزشک شوم.
اما علاقه های من می گویند که به رشته موسیقی بروم. حالا تکلیف چیست؟ نیازی که با حساب و کتاب به آن  رسیده ام یا مجموعه ای از خاطرات تلقین شده که تفاله های فکری اطرافیان است را به جان بخرم و بر اساس خرده افکار آن ها که همراه با تشویق و حمایت بوده است به زندگی خویش ادامه دهم؟
2- از کجا معلوم که زندگی به ما درست نشان داده شده باشد؟ وقتی قرار است با علاقه های ایجاد شده در گذشته زندگی کنید، یعنی می خواهید با زاویه دید دیگران به زندگی خویش ادامه دهید. آن ها دنیا را با تشویق و حمایت های خودشان به گونه ای به شما نشان داده اند و شما نیز همان زاویه دید را می پذیرید و با آن می خواهید به مسیر زندگی خود ادامه دهید. آیا اینجا بهتر نیست بگوییم چنین فردی یک آدم آهنی برنامه ریزی شده از قبل است؟ چنین زندگی چه ارزشی دارد؟ یک آدم آهنی بسازیم و مجموعه ای از خاطرات مثبت برایش ایجاد کنیم و سپس بگوییم با همین فرمان رو به جلو برو.
3. در کاری موفق می شویم که به آن علاقه داشته باشیم: به هیچ وجه اینطور نیست. این صحبت ها نمونه های بیرونی بسیاری دارد. شما در کاری موفق می شوید که برایش عملگرایی کنید. خواه علاقه و احساس مثبت و خواه علاقه و احساس منفی داشته باشید. تا مادامی که عملگرایی کنید، به آن موفقیت نزدیک می شوید.
هزاران رویا پرداز را نمی بینید که عاشقانه از مطب شلوغ خودشان می گویند؟ این همه کنکوری را نمی بینید که با آرزوهای زیبا و تصورات رنگی رنگی به دنبال پزشک شده هستند؟ تا مادامی که عملگرایی نباشد، شما به هیچ چیزی نمی رسید. و وقتی عملگرایی شروع شد، قطعا موفق می شوید. 
شاید بگویید اگر علاقه نباشد عملگرایی هم نیست اما آنچه می بینیم این است که بسیاری از انسان های علاقمند هیچ تلاشی هم ندارند. بنابراین علاقه تعیین کننده تلاشگر بودن نیست.
4- اگر در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه شویم، به این معناست که علاقه هایمان را خوب نشناختیم. چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت می بریم پس انجام آن کار برای مان، سخت نیست: علت افکار منفی و بی حوصلگی نداشتن علاقه نیست، بلکه فشاری از سمت مغز حیوانی برای جلوگیری از مصرف انرژی می باشد. بارها در این خصوص صحبت کردیم که اگر شما عاشقانه هم زندگی کنید تا وقتی که مصرف انرژی نداشته باشید، مغز هم کاری به کارتان ندارد ولی اگر قرار باشد آن عشق باعث مصرف انرژی شود، مطمین باشید مغز به شما حمله می کند.
علاقه که جای خود دارد، حتی وقتی شما لیست نیازهای زندگی خود را تهیه می کنید و می دانید این موارد در زندگی شما کم است و حتما باید به دنبالش باشید بازهم به موج وحشتناک افکار منفی و احساسات رو به رو می شوید. یعنی وقتی به عنوان یک انسان، احساس گرسنگی برای موفقیت می کنید بازهم مغز مانع تان می شود چه رسد که اینکه بخواهید با مشتی خاطره خوشمزه که در گذشته روی داده است به زندگی ادامه دهید. بنابراین اگر کسی فکر منفی تولید کرد بلافاصله بگوید من علاقه ندارم، جمله بسیار نادرستی است و این فرد بداند که اگر تمام شغل های دنیا را هم جلوی رویش بگذارند افکار منفی را تجربه می کند.
تمام آنچه باید می گفتم را این مخاطب عزیز در پارگراف آخر صحبت هایشان به درستی بیان نموده اند: 
البته این حرف هایی هست که این دسته از افراد معتقدند. ولی به نظر من حتی خود علاقه داشتن یا نداشتن هم یک بهانه و فریب از طرف مغزه ما است و اینکه ما به چیزی علاقه داریم یا نه را هم خاطرات خوب و بد ما تعیین می کنند.
این بحث فقط یک شروع است، قطعا در سایت جدید کلبه مشاوره اطلاعات کاملی از 0 تا 100 علاقه دریافت خواهید کرد و به صورت ریشه ای در مورد تمام مباحثی که در ذهن خواهید داشت پاسخ جامع دریافت می کنید و می دانم چقدر کلیدواژه هست که باید در موردش صحبت کنیم.

B
سه شنبه 29 بهمن 1398 05:39 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.ببخشید یه دانشجوی پزشکی که تو دانشگاه سراسری درس میخونه میتونه هزینه خوابگاه رو در طول تحصیل نده و بعدا که ۷ سال تموم شد و پزشک شد پول خوابگاه رو پرداخت کنه؟ ممنون از شما
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع به صندوق رفاه دانشگاهی که قبول می شوید بستگی دارد ولی معمولا ترم اول و دوم را بایستی پرداخت کنید و بعد از آن دیگر شهریه ها را می توانید در قالب وام خوابگاه دانشجویی به بعد از تحصیل موکول کنید.
همچنین برخی از دانشگاه اصلا سال اول خوابگاه نمی دهند که در زمان انتخاب رشته این دانشگاه ها خودشان اعلام می کنند که چه نوع محدودیت هایی دارند. باز هم تاکید می کنم همه این ها به دانشگاه محل قبولی تان بستگی دارد. موفق ترین باشید.
محمدحسین
یکشنبه 20 بهمن 1398 06:28 ب.ظ
سلام اقای جدید
ممنون که وت گذاشتید و پاسخم رو دادید.
چطوری میشه تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به چیزی شده را به تفکرات مثبت یا خاطرات مثبت که باعث ایجاد علاقه میشه تبدیل کرد؟؟؟
مثلا با استفاده از تلقین میشه ؟
تفکرات و خاطرات من از درس خوندن باعث شده من از درس خوندن نفرت داشته باشم .اونوقت بیام به خودم بگم :
درس خوندن چقدر خوبه .چقدر لذت بخشه .من عاشق درس خوندنم .من درس خوندن رو دوست دارم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه با تلقین امکان پذیر نیست. تنها چیزی که کارساز خواهد بود این است که آن فرد از نظر فکری و طرز تفکری رشد کند. تحلیل یک خاطره را بیاموزد که اتفاقا مبحث دوم و سوم سایت جدید کلبه مشاوره در مورد خاطرات و احساسات است که در آنجا روی همین سوال شما تشریح کاملی صورت داده ام. موفق ترین باشید.
محمدحسین
شنبه 19 بهمن 1398 11:17 ب.ظ
سلام اقای جدیدی گل
امیدوارم حالتون عالی باشه
شما خیلی عالی مقاله می نویسید .من از شما ممنونم .شما طرز تنفکر منو با مقاله هاتون عوض می کنید و به اون وسعت می بخشید.من خدارو شکر میکنم که با وبلاگ شما اشنا شدم.من یک سوال دارم اونم اینه که ما چه وت میتونیم تشخیص بدهیم یک فکر منفی یک بهانه مغز برای مصرف انرژی کمتر است یا گول زدن شیطان برای گمراه کردن ما؟؟؟
من میخوام نظر شما رو از دو بعد معنوی و علمی درباره تفکرات منفی بدونم.
چاق باشید
در پناه خدا
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. بنده سواد دینی ندارم. می توانید این موضوع را با فردی متخصص در آن حیطه مطرح کنید. آنچه بنده می دانم این است که تا وقتی قصد و نیتی برای مصرف انرژی مثل درس خواندن ندارید مغزتان هم کاری به کارتان ندارد ولی اگر بخواهید به فکر برنامه ریزی و تلاش برای موفقیت باشید، مغز دست به کار شده و با انواع روش هایی که متناسب با شخصیت شماست حمله می کند تا جلوی این را بگیرد و تعارف هم ندارد.
خواه با فکر مثبت خواه با فکر منفی خواه با اختلال های احساسی مثل وسواس، خواه با شک و ناامیدی و یا هر روش دیگری. مغز به وظیفه قدیمی خودش یعنی بقای انسان عمل می کند و او هنوز در شوک است و نگران تمام شدن انرژی است. فراموش نکنید رده های تکامل در مغز ما نقش بازی می کند و آنچه برایش تکامل پیدا کرده را همچنان انجام می دهد. همانطور که قلب و یا پاهای شما برای آنچه وظیفه شان بوده است رشد می کنند مغز نیز وظیفه اش حفظ انرژی در جهت بقای انسان است.
البته این تکامل وارد عرصه جدیدی شده است و ما در این پیچ تکاملی به دنیا آمده ایم و مجبوریم خودمان به زور به نگرانی های مغز خاتمه دهیم. فراموش نکنید تا همین 40 سال پیش، خیلی از مکان ها پیشرفتی نداشت می توانید به زندگی پدر یا پدر بزرگتان نگاهی بیندازید.
ما شاید بدموقع ترین زمان به دنیا آمده ایم چون دقیقا در پیچ تکامل هستیم. یعنی دوره گذار به زندگی نوین امروزی که مغز رفته رفته می آموزد که موفقیت به شیوه امروز برایش خطرناک نیست.
ان شالله در سایت جدید در اولین مبحث که با مغز شروع می شود در مورد تکامل مغز می خوانید و متوجه می شویم انسان چقدر موجود تازه ای است و واقعا خیلی خوب پیشرفت کرده و این از جمله ویژگی های مغز انسانی ما است که می توانیم پیچ تکاملی را تشخیص دهیم و خود را با تغییرات نوین سازگار کنیم.
به عبارتی مغز انسانی ما سال های سال از مغز حیوانی مان جلوتر زده و همین اختلاف باعث شده این همه پیشرفت کنیم ولی بخش های نخستین مغزمان هنوز هم که هنوز است به شیوه اجداد و نیاکان مان زندگی می کند.
همه این ها در طول تکامل حل خواهد شد ولی آن موقع ها ما دیگر زنده نیستیم چون تکامل آهسته رخ می دهد ولی روزگاری خواهد آمد که انسان با این حملات مغز رو به رو نمی شود و می پذیرد برای موفقیت نیز به مانند سایر نیازهایش تلاش کند ولی فعلا باید بگوییم که مغز ما برای موفقیت طراحی نشده است و مجبوریم این خطاهای احساسی مغز را مدیریت کنیم. موفق ترین باشید.
مریم
شنبه 19 بهمن 1398 09:24 ب.ظ
سلام . ممنون ازین همه لطف و مطالب عالی تون. شما تا الان بحث استعداد و علاقه و هدفگذاری بر اساس این دو رو رد کردین . من چند وقت پیش یک سوال مطرح کردم درباره نیاز هام ولی هنوز نتونستم درباره ی این نوع هدفگذاری به شفافیت برسم . ممنون میشم اگه بیشتر درباره اش حرف بزنید . و ای کاش زود تر مطالب رو بزارین و تو سایت جدیدتون فاصله بین مطالب رو کمتر کنین . تشکر
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. متاسفانه فاصله مطالب را کمتر از این نمی توانم کنم چون نگارش یک مطلب با کیفیت بسیار وقت می گیرد. از این بابت متاسفم که پیشنهاد شما را نمی توانم انجام دهم. موفق ترین باشید.
حامد
شنبه 19 بهمن 1398 08:39 ب.ظ
سلام خسته نباشید اگر بخواهیم احساسات را از زندگی خود حذف کنیم باید چه گام های برداریم?
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال شما خیلی نیاز به صحبت دارد چیزی نیست که در چند خط بشود به آن پرداخت. من از سویی خوشحالم که شما عزیزان سوالات اساسی می پرسید و از سوی دیگر ناراحت هستم که مجبورم در پاسخ برخی از شما عزیزان بنویسم که این سوال پاسخ طولانی و در حد چندین و چند مطلب و بحث و گفت و گو دارد. امیدوارم به زودی بتوانیم در مورد این کلیدواژه ها به صورت جامع صحبت کنیم. موفق ترین باشید.
هاجر
شنبه 19 بهمن 1398 07:58 ب.ظ
سلام مطلب بسیار آموزنده ای بود. ممنون از مطالب زیبا و جالبتون. ای کاش خیلی زودتر اینها را می فهمیدم. البته من به طور تجربی تا حدودی به همین گفته های شما رسیده بودم. من همیشه از منشی گری متنفر بودم اما بر حسب شرایط در طی دوره ای مجبور شدم که منشی یک شرکت بشوم وقتی وارد این شغل شدم کم کم به آن علاقه مند شدم. بعد هم وارد آزمایشگاه شدم جالب بود که از آن هم متنفر بودم اما الان متنفر نیستم. احساس می کنم به هر کاری ورود پیدا کنم کم کم بهش علاقمند میشوم. برای همین دیگر مثل قبل به شغل ها و رشته ها نگاه نمی کنم.
یک سوال از خدمتتان داشتم و آن هم مساله " ترس" در شکل گیری علاقه ها و انتخاب هاست. مثلا من از خون و سرنگ واقعا می ترسیدم برای همین از کار در آزمایشگاه متنفر بودم. البته الان دیگر نمی ترسم. ولی می خواهم بدانم چطور این ترس ها را باید از بین ببریم تا بتوانیم انتخاب درست تری داشته باشیم؟
آیا ترس تماما ریشه در عوامل محیطی دارد؟ یا می تواند به ژن ها هم مربوط باشد؟ چون من می بینم که بعضی ها ذاتاً شجاعند و بعضی ترسو. نظر شما چیست؟ با تشکر
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. ترس هم مثل علاقه و تنفر و مثل همه احساسات دیگر در همین دنیا شکل گرفته است. کسی ذاتا شجاع نیست، یا ذاتا ترسو نیست. مثل این است که بگوییم بعضی ها ذاتا وسواس هستند. هیچی کدام شان ذاتی نیست، بلکه در این دنیا می آموزیم چطوری باشیم.
یک نکته را بدانید اگر قرار بود اخلاق ما در گرو ژن ها باشد آنوقت انسان دیگر انسان نبود بلکه آدم آهنی می شد. موفق ترین باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic