کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - آیا استعداد وجود دارد؟ + قسمت دوم

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918 ایمیل: re.jadidi@gmail.com

آیا استعداد وجود دارد؟ + قسمت دوم

هر زمان که کلمه استعداد یا استعدادیابی را می شنوم فورا به یاد شاهین می افتم. او یک داوطلب کنکور بود که به دلیل طرز تفکر نادرستی که نسبت به استعداد  داشت چنین می گفت: در بین این همه کنکوری، 2000 نفر دانش آموز با استعدادتر از من نیست که پزشکی قبول شود؟ دیگر نوبت به قبولی من نمی رسد و برای چه درس بخوانم؟ 

مجموعه ای از همین باورهای نادرست است که باعث توقف، افت تحصیلی و حتی رها کردن مسیر رسیدن به موفقیت در کنکور می شود. آنچه که باعث شد این مطلب را بنویسم، پرداختن به این سوال است که آیا واقعا استعدادی وجود دارد؟ البته این را درک می کنم که استعداد و استعدادیابی ریشه در علاقه گونه انسان به یافتن فرمولی برای تعیین شرایط و موقعیت خودش در بین بقیه انسان ها و رتبه بندی کردن بشر دارد. 

علاقه ای که با پاسخ های متفاوتی در بین دانشمندان و علوم شناختی کاران و همچنین روانشناسان رو به رو شده است. اما این تمایل بشری، دلیل کافی برای این نیست که بپذیریم چیزی به نام استعداد وجود دارد یا خیر؟ در قدم اول، لیست تمامی تعریف هایی که برای کلمه «استعداد» در بین مراجع مختلف، وجود دارد را لیست کرده و سپس یکی یکی آن ها را بررسی می کنم.

  • استعداد، توانایی است که از ابتدا وجود دارد و هیچ نقشی در ایجادش ندارید و فقط می توانید آن را کشف و پرورش دهید.
  • استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیت خاص هست. یعنی مثلاً اگر ۳ نفر در یک شرایط و موقعیت یکسانی برای یادگیری مهارتی مثل فراگرفتن زبان انگلیسی قرار بگیرند، میزان کسب آن مهارت در بین این ۳ نفر متفاوت خواهد بود و هر کسی زودتر یاد بگیرد، در آن زمینه با استعدادتر است. 
  • استعداد یعنی یادگیری یک مهارت با صرف انرژی کمتر و زمان کمتر. 
  • استعداد مجموعه‌ای از توانایی‌های فرد شامل مهارت، دانش و ظرفیت برای رشد و توسعه است.
  • مجموعه‌ای از توانایی‌های یک شخص که شامل ذوق ذاتی، دانش، هوش، شایستگی، غریزه و توانایی یادگیری است. استعداد داشتن در یک زمینه اغلب به عنوان حدی بالاتر از میانگین توانایی‌ها تعبیر می‌شود. 
  • فرد با استعداد کسی است که مهارت و توانایی انجام دادن کاری را به صورت ذاتی دارد.
  • توانایی بهره بری فوری از آموزش، تعلیم یا تجربه در یک محدوده مشخص از عملکرد
  • توانایی بالقوه ای که فرد را برای انجام دادن کار، آماده می کند.
  • استعداد یک توانایی بالقوه است که در هر انسانی به یک شکل خاص وجود دارد.
  • استعداد در ساختار قابل انتقال ژنتیک ریشه دارد، از این رو حداقل تا حدودی ذاتی است. این ویژگی نیاز به محیط مناسب برای بروز دارد. 
بسیار عالی شد؛ حالا لیستی از تعاریف گوناگون استعداد را داریم که کارمان را برای تحلیل بسیار روان می سازد. قبل از آنکه هر تعریف را نقد و بررسی نمایم، نیاز است مقدماتی در مورد مغز برایتان بگویم تا ذهنیت شما آماده مرحله بعدی شود. بنابراین با هم به مطالعه این مقدمه می پردازیم: 
استعداد در کجای مغز قرار دارد. به هر روی، وقتی می گویید یک ویژگی در انسان وجود دارد بایستی بتوانید یک یا چند قسمت مغز را تعریف کنید و بگویید با همکاری این قسمت ها، ویژگی به نام استعداد شکل می گیرد. بنابراین سوال روشن این است که استعداد به کجاهای مغز باز می گردد؟ پاسخی که دریافت می کنیم این است که نیمکره های راست و چپ مسئول برخی از استعداد ها هستند. 
به طور مثال ناحیه چپ می تواند استعداد کلامی و سخنوری را در دل خودش جای بدهد. وقتی می گوییم این دانش آموز یا داوطلب کنکور، قدرت بیان خوبی دارد یعنی نیمکره چپ او، به ویژه ناحیه ای به اسم «بروکا» با بقیه دانش آموزان تفاوتی باید داشته باشد. حال این تفاوت چیست؟ 
برای تمام اختلاف های بین مغز دو انسان سالم، می توان یک عبارت به کار برد؛ تفاوت مغز من و شما در نحوه آرایش سلول های عصبی است. تحقیقات گسترده ای به بررسی و مقایسه مغز انسان های سالم پرداخته است. به طور مثال در یک تحقیق که تصویری از آن را در زیر مشاهده می کنید، فعالیت مغز موسیقی دانان را با افراد معمولی، مقایسه کرده اند که این مطالعه نشان می دهد، قسمت های گسترده تری از سلول های عصبی موسیقی دانان درگیر آهنگ می شود و فعالیت های پیوسته ای را در قیاس با مغز افراد معمولی نشان می دهد.

تفاوت مغز موسیقی دان با انسان معمولی
بنابراین اگر اختلافی بخواهد بین مغز ما باشد، تفاوت در آرایش سلول های عصبی است. مثلا یک بخش از مغز من، سلول های عصبی بیشتری نسبت به مغز شما دارد و برعکس، بخش دیگری از مغزتان، سلول های گسترده تری نسبت به مغز من دارد. حالا سوال این است که چرا پخش شدن سلول های عصبی در بین انسان ها متفاوت می شود؟ 
افراد به دلیل زندگی های متنوع و متفاوتی که تجربه می کنند، محیط خانواده و آموزش هایی که می بینند، کم کم سلول های عصبی شان شروع به چیدمان و شکل گیری بر اساس همان زندگی، می نمایند. در واقع آنچه باعث تغییر و چینش سلول های عصبی می شود، محیط و افرادی هستند که با آن ها برخورد می کنیم و به عبارت بهتر، در طول زندگی و گذر عمر، آرام آرام آرایش و چیدمان سلول های عصبی من و شما متفاوت از هم می شوند. با این مقدمه، می توانیم به سراغ تعاریف استعداد برویم و آن ها را نقد کنیم. 
نقطه مشترک تمام تعاریفی که در کتاب های مختلف در مورد استعداد توضیح داده شده به این صورت است: «قدرتی خاص در انسان که از قبل تولد در او وجود دارد و خودش هیچ کاری برای بوجود آمدن آن قدرت نکرده است بلکه می تواند بعدا این قدرت یا ویژگی را کشف کند و آن را پرورش دهد». با این تعریف، استعداد چیزی است که به صورت ذاتی در درون هر یک از ما ممکن است باشد یا نباشد. پس هیچ کسی استعداد خودش را نساخته بلکه از اول همینطوری بوده است. 
بنابراین، نقطه مشترک تمام تعاریف استعداد ما را به این نتیجه می رساند که بچه ها وقتی به دنیا می آیند، با چیدمان و آرایش های مختلفی از سلول های عصبی متولد می شوند و این آرایش باید ثابت و بدون تغییر باشد چون اگر این آرایش تغییر کند آنگاه استعداد این فرد متفاوت خواهد شد؛ با این تفاسیر، نباید انتظار داشته باشیم که محیط زندگی و افرادی که با آن ها برخورد می کنیم، باعث تغییر چیدمان سلول های عصبی ما شوند. چطور یک نوزاد که قسمتی از تکامل عصبی خود را بعد از به دنیا آمدن سپری می کند باید آرایش متفاوتی نسبت به سایر نوزادان داشته باشد؟ چه چیزی باعث شده تا این آرایش ها متفاوت شوند؟ 
در چند خط بالاتر بیان شد که آنچه باعث تغییر چیدمان و آرایش سلول های عصبی می شود زندگی کردن در محیط و برخورد با انسان های دیگر است. آنچه می بینیم، می شنویم، تجربه می کنیم، خاطرات مثبت و منفی و افکاری که برای مان می سازند، باعث شکل گیری این آرایش ها می شوند. بنابراین چطور یک نوزاد می خواهد این آرایش متفاوت و منحصر به فرد را داشته باشد؟ حال بگذریم که روانشناسان معتقدند که کودکان مانند یک لوح سفید به دنیا می آیند و در این دنیا، سر و شکل رفتاری خود را می آموزند. 
بنابراین نمی شود گفت استعداد یک توانایی مربوط به قبل از تولد است. برای همین پرسش های بی پاسخ بود که عده ای تعریف خود را از استعداد تغییر دادند و به این تعریف رسیدند: «استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد می‌کنیم. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوت هایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان می‌دهند. 
برخی افراد در یک زمینه یادگیری بهتر و کارایی زیادتری دارند و پیشرفت آن ها سریع تر است، در حالی که افراد دیگر در زمینه‌های دیگری ممکن است از خود کارایی و مهارت و سرعت پیشرفت زیادتری نشان دهند. در واقع چنین تفاوتی به تفاوت آن ها در استعدادهایشان مربوط می‌شود». اما این تعریف، باعث شکل گیری یک پرسش کلیدی می شود؛ چه چیزی باعث شده تا برخی بهتر از دیگران در یادگیری یک مهارت عمل کنند؟ 
با یک مثال توضیح می دهم. طبق تعریف جدید استعداد، اگر فردی مهارت های سخنوری بهتری از دیگری نشان می دهد به دلیل این است که استعداد دارد. یعنی قسمت هایی از مغز این فرد نسبت به دیگری، دارای سلول های عصبی بیشتری است و او می تواند بهتر این فعالیت را نشان دهد. این که همان آرایش سلول های عصبی است. این فرد، بهتر صحبت می کند چون در طول زندگی اش، با انسان ها و محیط هایی سر و کار داشته و خاطرات مثبت و قدرتمندی دارد که باعث شده، روز به روز آرایش های سلول های عصبی او در ناحیه بروکا که مرکز تولید زبان و گفتار در مغز است، تقویت شود و تجمع سلول ها در آنجا بیشتر شوند.
 پس اگر این فرد، بهتر سخن می گوید، نه بخاطر خودش بلکه به دلیل مدت ها زندگی در محیط و با افرادی است که خواسته یا ناخواسته این آرایش سلولی را برای او رقم زده اند. هیچ چیزی فراتر از آن وجود ندارد. من نوشتن با دست چپ را بلد نیستم، حال اگر از همین امروز شروع به تمرین کنم پس از مدتی، تجمع سلول های عصبی در ناحیه پیشانی من که مرکز کنترل است باعث می شود تا بتوانم با دست چپ بنویسم. 
اینکه کسی زودتر از من می تواند با دست چپ بنویسد با استعداد تر نیست بلکه نشان می دهد او مجموعه ای از خاطرات مثبت در مورد نوشتن با دست چپ یا تمرین های قبلی یا نقاشی با دست چپ و... داشته که باعث شده آرایش سلولی او در این ناحیه بیشتر از من باشد برای همین او زودتر از من با دست چپ نوشتن را می آموزد. یک آرایشگر خیلی خیلی بهتر و حرفه ای تر از من با قیچی کار می کند نه بخاطر اینکه با استعداد است بلکه فقط به دلیل سال ها کار کردن و تمرین هایی است که هر روز در محیط کارش انجام داده است.
من هم اگر مجموعه خاطرات مثبت و زندگی او را داشتم، با همین مغزم، می توانستم به خوبی او از قیچی استفاده کنم. به همین صورت می توانیم نتیجه بگیریم که فرق بین کسی که درس ریاضی را روی هوا یاد می گیرد با کسی که یک ساعت طول می کشد تا بیاموزد با کسی که اصلا یاد نمی گیرد، استعداد نیست. تفاوت این سه نفر در مجموعه ای از خاطرات، تشویق ها، برخوردها و افکاری است که باعث شکل گیری آرایش های مختلف سلول های عصبی در این سه فرد شده است. 
بنابراین نمی شود گفت اگر من کاری را زودتر از دیگری آموختم یعنی من با استعدادتر از او هستم. بلکه فقط می شود اینطور نتیجه گرفت که من خاطرات بهتر، تجربه بیشتر، برخورد و افکار مناسب تری با آن موضوع دارم که باعث شده بهتر از دیگری آن کار را بیاموزم. در نتیجه تعریف جدید هم صورت مسئله را تغییر نداد و به همان جمله رسیدیم که آنچه باعث تفاوت ما انسان ها شده است، همان آرایش متفاوت سلول های عصبی می باشد که خود این تفاوت نیز ریشه در خاطرات مثبت و منفی، سرکوب یا تشویق شدن، برخورد مثبت یا منفی دیگران، افکار مثبت و منفی، شخصیت سازی و... دارد. 
همیشه می توانیم آرایش سلول های عصبی خود را تغییر دهیم و هر چیزی را که دیگران به عنوان استعداد بیان می کنند را با تمرین کردن بدست آوریم. حتی شما می توانید با کار کردن روی صدای خود به خواننده تبدیل شوید، فقط کافی است تمرین های پی در پی کنید و آموزش ببینید که چطور نفس کشیده، ذخیره کرده و بیرون بدهید. کلاس های فن بیان، سخنوری، تقویت صدا و... هر روزه مشغول گسترش، پرورش و کار بر روی صدای افراد مختلف هستند و آن ها را تربیت می کنند، بنابراین حتی به اصطلاح بی استعدادترین افراد نیز با تمرین می توانند آرایش سلول های عصبی خود را تغییر داده و به مهارت تازه ای برسند. 
آنچه مسلم به نظر می رسد این است که باید بپذیریم که چیزی به اسم استعداد وجود ندارد. روانشناسان رفتارگرا این حقیقت را به درستی پذیرفته اند. آن ها معتقدند که یک کودک دوساله، از هر نژاد و کشوری که باشد را بیاورید و بگویید که دوست دارید این کودک، در چه شغلی قرار بگیرد؟ بیست سال بعد، بازگردید و او را در آن شغل تماشا کنید. 
روانشناسان رفتارگرا، مجموعه ای از بازی ها، خاطرات مثبت، تشویق های جهت دار، حمایت های معنادار و رفتارهای متناسب با آن شغل را در این کودک پرورش می دهند تا او آماده آن شغل شود.
برنامه عصر جدید را اگر دیده باشید به عنوان یک برنامه استعدادیابی بود. مدل این برنامه در کشورهای دیگر هم انجام می شود. آیا شما آنجا استعدادی مشاهده کردید؟ آنچه ما در آنجا می دیدیم، افرادی بودند که سال ها زحمت کشیده و مهارتی را بدست آورده بودند. آنچه از تعاریف ارایه شده برای  استعداد درک می شود این است که توانایی درونی و ذاتی داشته باشیم که کاری برایش نکرده ایم. 
بنابراین وقتی کسی می گوید من نقاشی با شِن می کنم، انتظار داریم اولین باری که با شن نقاشی کرده است بدون اینکه سایر هنرها و مهارت های موازی مثل نقاشی را یاد گرفته باشد یک نقاشی قابل قبول ترسیم کند به طوری که همه بگویند: واو چقدر تو قشنگ با شِن نقاشی کرده ای و تو واقعا استعداد نقاشی با شِن را داری. ولی آیا واقعا اولین باری که قهرمان عصر جدید با شِن نقاشی کرد، یک نقاشی قابل قبول بوده است؟
با یک جست و جوی اینترنتی به جمله ای از ایشان رسیدم که چنین نوشته بودند: « از من پرسیدند که کار شن را از کجا آغاز کردی و من گفتم که از نمک شروع کردم. هر خانمی در آشپزخانه اش به یک نبوغی می‌رسد. خانمی که پا به آشپزخانه می‌گذارد و غذا می‌پزد خودش یک هنرمند است. کار من هم واقعا از نمک شروع شد. مادرم همیشه میگفت که تو وقتی بچه بودی هر وقت حتی یک گوجه میدیدی آن را به شکلی درمیاوردی و یا حتی یک تکه زغال هم از روی زمین برمی داشتی نقاشی می کشیدی. ولی نقاشی با گرد و پودر و ... از نمک شروع شد و وقتی علاقه ام را در این مسیر محک زدم، دنبالش را گرفتم». 
اگر همین پاراگراف را بخوانید، متوجه می شوید که آرایش سلول های عصبی او چگونه آغاز شده است. از همان کودکی در فضایی بزرگ شده که به او اجازه دادند، با هر وسیله ای نقاشی بکشد. مطمین باشید مجموعه ای از خاطرات مثبت در دوران کودکی به اضافه حمایت ها و تشویق ها و استقبال دیگران از او، کم کم به این سمت کشیده شده است. 
او استعدادی از دوران قبل تولد با خودش به این دنیا نیاورده بلکه همه عواملی که بیان شد از او یک هنرمند ممتاز ساخته است. کدام یک از شرکت کنندگان مسابقه استعداد یابی بودند که برای آنچه استعدادشان خوانده می شد، فعالیتی نکرده و از قبل تولد آن را با خودش به دنیا آورده باشد؟ اگر مصاحبه های هر کدام از آن ها را بخوانید متوجه می شوید، آن ها به دلیل محیط زندگی و خاطرات شان در یک مسیر افتاده اند و دایما با تشویق شدن ها و حمایت ها در آن مسیر ماندگار شده و بعد از سال ها تلاش، رشد کرده اند. هیچ کسی با استعداد هنری، ریاضی، خطاطی، خوانندگی و... به دنیا نمی آید. 
هرچیزی هستیم و می شویم ارتباط مستقیمی با خاطرات مثبت و منفی، تشویق ها و تنبیه ها، حمایت ها و روی گردانی ها، محیط زندگی، افراد الگو و زمینه های علاقمندی آن ها، محله ای که در آن زندگی می کنیم و... دارد. البته که اگر انسانی به آگاهی برسد آنگاه خودش می تواند به هر فردی با هر مهارتی تبدیل شود ولی اگر به آگاهی نرسد آنگاه زیر سلطه عواملی که گفتم گمان می کند به چیز خاصی علاقه دارد و همان را استعداد خودش معرفی می کند. 
حالا اگر موافق باشید به پیامی که در مطلب هفته گذشته تحلیل کردم باز گردیم و جملاتی که مخاطب محترم کلبه مشاوره در آن از استعداد صحبت کرده بود را تحلیل کنیم. برای یادآوری یک بار دیگر متن آن پیام را می نویسم:
 من 24سالمه و تازه از زمستون پارسال انگاری از خواب بیدار شدم و فهمیدم شخصیتم اصلا شخصیت یه ادم موفق نیست. جریان اینه که من همیشه با صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها رو میگرفتم و دلیلشم اینه که یه درسی رو که معلم تدریس میکرد کاملا گوش می کردم و بارها شده بود زنگ تفریح می نشستم تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم حتی دوسال دبیرستانم اینکارو با دبیر ریاضیم انجام میدادم. این یه نمونه کوچیکشه من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد ولی امان از شخصیتی که باید ساخته میشد و نشد و با سر منو زمین زد و از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت راحت بگم بعد 5 سال کنکور دادن فهمیدم نه یه جای کار میلنگه کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود. بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت و... . فهمیدنش دردناک بود و دیر شایدم مغرور بودم که زودتر نفهمیدم. شاید تنها کار مثبتی که انجام دادم این بود که نرفتم رشته های پیراپزشکی وقتی بهشون علاقه ای نداشتم. حالا اقای جدیدی این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم ولی من فقط دارم سعی میکنم درس بخونم حتی گاهی گریه میکنم و درس میخونم سعی میکنم خودمو راضی کنم که این شخصیت سازی غلط میتونه زمینه پیشرفت منو دراینده فراهم کنه مثلا این آفت میتونست 10 سال دیگه وقتی وسط یه کار تحقیقاتی بودی خودشو نشون بده و باعث بشه تو کلا از هدفات دست بکشی. این حرفا قانعم میکنه ولی خیلی طول نمیکشه که دوباره مغزم ارور میده و میگه این حرفا واسه دلخوش کردنته وگرنه تو 5 سال از زندگیت عقبی. راحت بگم اقای جدیدی من چمه؟؟ چیکار کنم این همه تو ذهنم دعوا نباشه وعذاب وجدان راهمو سد نکنه؟ لازمه برم پیش روانشناس ودرمان بشم؟ من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم! 
من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد. با توجه به آنچه آموخته ایم، الان باید بگوییم تحسین و تشویق شدن فقط باعث شده آرایش های سلول های عصبی شما در آن قسمت هایی از مغز که به موضوع مورد تشویق ربط داشته است، تغییر کرده و افزایش یابد و شما روز به روز مهارت بالاتری کسب کنید. 
چون هر روز مقدار بیشتری روی آن توانایی کار می کردید و آن قسمت را تقویت می کردید. چیزی به اسم استعداد وجود ندارد بلکه، اگر افرادی که در کنارشان بوده اید شما را سرکوب و حتی تمسخر می کردند شاید این مهارت برای همیشه کور می شد و به فردی با مهارت های دیگر تبدیل می شدید. اگر می پرسید چرا از کلمه شاید استفاده کرده ام به این علت است که عوامل دیگری ممکن است باعث شود که فقط سرکوب دیگران نتیجه نهایی را رقم نزد و شما از جای دیگری تقویت شوید. 
نمی خواهم موضوع را پیچیده کنم ولی به صورت ساده فقط به این فکر کنید که هیچ استعدادی در کار نبوده است، بلکه مهارتی بوده که روز به روز تقویت شده و به شکل یک توانایی خودش را به نمایش گذاشته است. 
کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود. استعداد که وجود ندارد ولی وقتی می گویند این دانش آموز استعداد پزشکی دارد، ترجمه حرفشان اینطور است که این دانش آموز، مجموعه ای قدرتمند از خاطرات مثبت و گذشته تحصیلی عالی همراه با تشویق و حمایت های فراوان دارد به طوری که از او فردی با مهارت در مطالعه و درس خواندن و سرکوب کردن مغز حیوانی اش ساخته است. 
من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم! استعدادی وجود ندارد که شما بخواهید به راه درست هدایت کنید. آنچه هست دیگران و محیط زندگی باعث شده شما به آرایش خاصی از سلول های عصبی برسید و اگر می خواهید به فرد دیگری تبدیل شوید نیاز به تمرین و تکرار دارید تا بتوانید به چیدمان تازه ای از آرایش نورون ها برسید و مهارت های تازه ای را بدست آورید. 
لیست تعاریف اولیه متن را یک بار دیگر در زیر می نویسم و علت نادرستی هر تعریف را جلویش تشریح می کنم:
  • استعداد، توانایی است که از ابتدا وجود دارد و هیچ نقشی در ایجادش ندارید و فقط می توانید آن را کشف و پرورش دهید. هر آنچه به عنوان توانایی از خود بروز می دهیم، در این دنیا و بر اساس شرایط زندگی آموخته ایم بنابراین چیزی از قبل در وجود هیچ انسانی نیست. 
  • استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیت خاص هست. یعنی مثلاً اگر ۳ نفر در یک شرایط و موقعیت یکسانی برای یادگیری مهارتی مثل فراگرفتن زبان انگلیسی قرار بگیرند، میزان کسب آن مهارت در بین این ۳ نفر متفاوت خواهد بود و هر کسی زودتر یاد بگیرد، در آن زمینه با استعدادتر است. علت تفاوت این سه نفر، به خاطر شرایط و موقعیت های زندگی قبلی شان است و هیچگاه نمی توانید سه نفر با شرایط یکسان پیدا کنید چون مجموعه خاطرات آن ها با هم فرق دارد. در نتیجه فرض این تعریف غلط است که می گوید اگر سه نفر با شرایط یکسان باشند. 
  • استعداد یعنی یادگیری یک مهارت با صرف انرژی کمتر و زمان کمتر. اگر یک انسان، مهارتی را زودتر می آموزد به دلیل گذشته اش است و محیط و انسان های اطراف با رفتارهایشان باعث شکل گیری تفکری در این فرد شده اند که می تواند زودتر از بقیه آن را بیاموزد پس توانایی هایش را از جایی در قبل از تولد به دست نیاورده است. 
  • استعداد مجموعه‌ای از توانایی‌های فرد شامل مهارت، دانش و ظرفیت برای رشد و توسعه است. این مجموعه ای توانایی ها را هر انسانی در این دنیا بر اساس مدل زندگی اش کسب می کند پس استعداد داشتن چیز ویژه و خاصی با این تعریف به حساب نمی آید.
  • مجموعه‌ای از توانایی‌های یک شخص که شامل ذوق ذاتی، دانش، هوش، شایستگی، غریزه و توانایی یادگیری است. استعداد داشتن در یک زمینه اغلب به عنوان حدی بالاتر از میانگین توانایی‌ها تعبیر می‌شود. تمامی کلیدواژه هایی که در این تعریف نوشته شده، بر اساس زندگی آن فرد در این دنیا شکل می گیرد و به ذات و ژنتیک آن فرد ارتباطی ندارد. 
  • فرد با استعداد کسی است که مهارت و توانایی انجام دادن کاری را به صورت ذاتی دارد. آرایش سلول های عصبی بر اساس زندگی در این دنیا شکل می گیرد پس ذات فرد تاثیری در این آرایش ها ندارد. 
  • توانایی بهره بری فوری از آموزش، تعلیم یا تجربه در یک محدوده مشخص از عملکرد. اگر خاطرات مثبت داشته باشید قطعا این توانایی را هم دارید و اگر خاطرات منفی داشته باشید قطعا ناکارآمد هستید. پس تعریف ویژه ای ارایه نشده است.
  • توانایی بالقوه ای که فرد را برای انجام دادن کار، آماده می کند. همه چیز از زندگی در این دنیا برای هر انسان شکل می گیرد و توانایی بالقوه در وجودش ندارد.
  • استعداد یک توانایی بالقوه است که در هر انسانی به یک شکل خاص وجود دارد. دقیقا مشابه استدلال قبل. 
  • استعداد در ساختار قابل انتقال ژنتیک ریشه دارد، از این رو حداقل تا حدودی ذاتی است. این ویژگی نیاز به محیط مناسب برای بروز دارد. دقیقا مشابه استدلال قبل. 
سوالی که خیلی علاقمندم به آن پاسخ بدهم این است که چه فرقی دارد بگوییم استعداد یک ویژگی ذاتی است یا یک توانایی که در اثر زندگی و برخورد با انسان ها شکل می گیرد؟ به قول شاهین، خلاصه 2000 نفر بهتر از من پیدا می شود حالا چه بگوییم استعداد یک توانایی ژنتیکی است و چه بگوییم استعداد مجموعه ای خاطرات مثبت در اثر زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی فرد است. 
نکته بسیار ظریفی اینجا نهفته است که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. اگر یک انسان با طرز تفکر غلط بپذیرد که استعداد یک توانایی ذاتی و ژنتیکی است آنگاه این فرد قبول کرده است که این دنیا هیچ تاثیری بر بهتر شدن وضعیت او ندارد. او می گوید استعداد پزشکی ندارد چون ژن هایش این قابلیت را به او نداده اند.
در واقع یعنی انسان مانند یک آدم آهنی است که با یک توانایی مشخص متولد می شود و هیچ تغییری نمی کند و کلا به جز در مسیر استعدادش در هیچ مسیری به موفقیت نمی رسد. اما وقتی با طرز تفکر درست، می پذیریم که قابلیت های ما در این دنیا تعریف شده اند آنگاه می دانیم که در همین جهان هم می توانیم این قابلیت ها را تغییر دهیم. 
اگر امروز به دلیل مجموعه ای خاطرات منفی توانایی یادگیری ریاضی را نداریم آنگاه می دانیم که با تغییر دادن ذهنیت و شناخت مغز و تمرین می توانیم در درس ریاضی به پیشرفت های بی نظیر برسیم. به عبارت دیگر، شاهین و افرادی با طرز تفکر شاهین، از پیش بازنده هستند. آن ها معتقدند که استعدادشان به اندازه کافی نیست پس بدون هیچ تلاشی، خود را متوقف می کنند و با گفتن اینکه استعداد ندارم، عذاب وجدان نمی گیرند و شکست را می پذیرند. 
البته این صحبت خیلی از پدر و مادرها هم هست که تو شاید استعداد فلان رشته را نداری پس خودت را زجر نده و به دنبال یک رشته در حد استعدادهایت باش. یعنی وقتی با طرز تفکر نادرست پذیرفتید که استعداد یک توانایی ذاتی و ژنتیکی است آنگاه بی اختیار می پذیرید که اگر کوچکترین شکستی خوردید پس مستعد قبول شدن در آن رشته نیستید.
استعداد همین حالا هم در بین بزرگان علم عصب شناسی بی معنا شده و تا چند دهه دیگر، به طور فراگیر در تمام جهان صحبت از این می کنند که استعداد وجود ندارد و همه چیز فقط مغز است و مجموعه از اتفاقاتی که برای شما رخ داده است. پس چه بهتر که پیشگام باشیم و از همین امروز، با شناخت عملکرد مغز و رشد شخصیت خود، دست از کلیدواژه های غیر علمی و غلط که مربوط به کاوش های روزهای اولین روانشاسان بوده است برداریم و دنبال آزمون استعدادیابی نباشیم و بیاموزیم که  ما باید به نیازهای انسانی خود پاسخ دهیم. 
به عنوان یک تمرین، خیلی خوب می شود اگر به این سوال همگی پاسخ بدهیم؛ وقتی دانش آموزی می گوید استعداد حفظ کردنی دارم و استعداد حل مسئله ندارم ترجمان حرفش چه می شود؟


آناهیتا
یکشنبه 11 اسفند 1398 04:19 ب.ظ
سلام. مثلا اینکه میگن آیکیوی فلانه 140 هست یا اینکه فلان رده ی هوشی نابغه هست و چیزهایی شبیه به این...چون اونجوری که من از مطالب شما فهمیدم اعتقاد دارید که مغز ما ذاتا یکی هست اما بر اساس شرایط زندگی و تشویق و تنبیه دیگران و چیزهایی شبیه این ما حس میکنیم که در کار خاصی استعداد داریم یا اینکه به موضوع خاصی علاقمندیم.اما درستش اینه که در راستای نیازهامون حرکت کنیم و احساسات این چنینی رو کنار بذاریم.
حالا این درسته بپذیریم بعضی ها از ما باهوشترن؟ اینکه "نخبه" وجود داره؟ اگر اینطوری باشه که ...
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما درست متوجه شده اید. بنابراین کسی که به عنوان نخبه می شناسید آیا فردی است که بدون تلاش، درس خواندن، زحمت، فشارهای کار و صرف زمان به این دستاوردها رسیده است؟
اگر یکی پیدا شد که بدون هیچ تلاشی و فقط بخاطر مشتی کد ژنتیکی در درون مغزش و بدون هیچ اتفاق از پیش زحمت کشیده شده ای، توانست به دستاوردی برسد آن را نابغه می نامیم که چنین کسی در دنیا وجود ندارد.
اتفاقا اگر به افراد برجسته نگاه کنید متوجه می شوید که زحمت ها و خون دل ها خورده اند. بنابراین این تصورات و باورها را کنار بگذارید و به ساختن زندگی تان بچسبید. تمام این اصطلاحات برای وقتی بود که علم روانشناسی پیشرفت نداشت. رفته رفته خود روانشناسان برجسته دنیا، این اصطلاحات را کنار می گذارند.
به خصوص رفتارگرها که به درستی درک کرده اند همه برابرند. موفق ترین باشید.
آناهیتا
پنجشنبه 8 اسفند 1398 11:29 ب.ظ
سلام آقای جدیدی. آیا ضریب هوشی وجود داره؟!!( راستش من یه کم در فرق هوش و استعداد گیج شدم)...
مرسی از مطالب مفیدتون.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بهترین راه این است: تعریف شما از هوش چیست؟ به من بگویید تعریفی که در ذهن تان از هوش نقش بسته تا من هم به شما بگوییم آیا چنین هست یا خیر؟ موفق ترین باشید.
پنجشنبه 17 بهمن 1398 07:21 ب.ظ
سلام آقای جدید ی کمی نمتوانید توضیح بدهید که جهت فکری ایجاد کند که بتوان برای ادامه آن خودم پیگیر باشم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هر سوالی که بشود پاسخ داد را مطمین باشید من پاسخ می دهم ولی سوالاتی که کلی هستند را از کجا و چطوری شروع کنم؟ انواع فکرها وجود دارد انواع شخصیت ها وجود دارد انواع نقطه ضعف ها وجود دارد. بعضی فکرها تکرار شونده هستند بعضی فکرها ماهیت مکالمه درونی دارند. واقعا گسترده هستند.
سوالی که شما می پرسید مساوی با تمام آنچیزهایی که هستند که بایستی در علم علوم اعصاب یاد بگیرید و حتی با تفکر و تجربه خود به آن بیفزایید. بنابراین سوالاتی که پاسخ صریح داشته باشند را بیان می کنم ولی سوالاتی که مثل سوال قبلی واقعا یک سوال کلی است و همانطور که گفتم می شود کتاب در موردش نوشت را که قابلیت پاسخ صریح ندارند. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 17 بهمن 1398 04:32 ب.ظ
سلام خسته نباشید با چه معیار میشه فهمید که سو آلات و ابهامات که روزمره با آن موجه هستیم کدام یک ترفند های مغز است یا کدام یک سوالات هستند که باید برای آن دنبال جواب یا رفع ابهام بشه مخصوصا در موقع درس خواندن
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال خیلی کلی اما بسیار بسیار مهم و حرفه ای است. این سوال می تواند اسم یک کتاب باشد و در موردش یک کتاب صحبت کرد. مسلم است که چنین سوالی پاسخ روشن و کمی ندارد و بایستی کلی در مورد انواع افکار صحبت کنیم و به کلی دانش رد و بدل کردن نیاز دارد. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 17 بهمن 1398 11:09 ق.ظ
سلام آقای جدیدی . در مورد پرسش و پاسخ آخر . چطور میتونیم وقتی یک دغدغه مثل همن هدفگذاری یا هزار جور سوال دیگه تو مغزمونه بازم هم به درس خوندن ادامه بدیم ؟ این سوالات خیلی من رو اذیت میکنن.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. روال درستش این است که هدف گذاری قبل از شروع شکل بگیرد ولی گاهی حتی در بین موفق ترین افراد در سطح جهان پیش می آید که تصمیم می گیرند به هدف شان دقیق تر فکر کنند. آن ها همزمان با کار کردن شروع به افزایش بینش خود نسبت به هدف و هدف گذاری می کنند.
بنابراین پدیده عجیبی نیست که گاهی مجبور باشیم با بالاترین استاندارهای خود درس بخوانیم و به صورت موازی به همه سوالات مجبور به هدف گذاری فکر کنیم. البته بایستی قبلش مطمین باشید که این سوالات کلک های مغز نباشند که بخواهد شما را از اذیت کند. موفق ترین باشید.
معصومه
سه شنبه 15 بهمن 1398 09:53 ب.ظ
سلام آقای جدیدی. من به شدت آدم خیال پردازی هستم وهمیشه به دنبال این بودم که بقیه منو تحسین کنند و با خوندن مطالب سایت شما متوجه شدم باید این عادت بد رو ترک کنم اما چیز دیگری که ذهن منو مشغول کرده اینه که گاهی فکر میکنم اصلا هدف من از درس خوندن فقط این بوده که موقعیت اجتماعی بالا داشته باشم و بقیه منو تحسین کنند و الان با حذف این مورد دایم از خودم می پرسم که حالا هدف من از درس خوندن چیه؟ نکنه من واقعا به علم آموزی علاقه ندارم؟ نکنه من روحیه ی پزشکی رو ندارم؟( چون امسال هم دوازدهمم قراره کنکور بدم) و این افکار منو اذیت میکنه و اومدم ریشه این تلاش برای کسب مقبولیت رو پیدا کنم دیدم که من هرگز دچار کمبود توجه از جانب خانواده نبودم که الآن عقده ی توجه مردم رو داشته باشم اما چون تو مدرسه عملکردم خوب بوده تا اینجا و خیلی از طرف دیگران تشویق شدم( حتی امسال هم که قراره کنکور بدیم خیلی از دبیران و هم کلاسیام توقع بالایی از من دارن) حس میکنم این باعث شده که من خیلی به جایگاهم در نزد دیگران اهمیت بدم. خیلی سردرگم شدم و این افکار مزاحم منو اذیت میکنند لطفا منو از دانش خودتون بهره مند کرده و راهنمایی بفرمایید. موفق و موید باشید!
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع نیاز به بررسی دارد برای همین یک پیشنهاد کاربردی برای شما دارم و آن هم این است که برای بهترین خودتان فعلا درس بخوانید یعنی با تمام توان ممکن درس بخوانید و به صورت موازی تلاش کنید به درک بهتری از شرایط خود برسید.
در واقع شما بایستی با بالاترین عملکرد خود درس خواندن را ادامه بدهید تا به دنبال حل مشکلات خود باشید. به زودی همه چیز در مورد شما به دقیق ترین وضعیت خودش می رسد و مطمینم این توانمندی را دارید که با تمام وجود و محکم گام های درسی خود را بچینید تا به صورت موازی به درک بهتری از عملکرد و هدفمندی خود برسید.
گاهی در زندگی مجبوریم پر فشار درس بخوانیم و به طور موازی به درک بهتری از خود برسیم. متاسفانه خیلی ها اینجا گول مغزشان را می خورند و می گویند فعلا درس نخوانیم تا هدفمان دقیق مشخص شود در حالیکه شما باید با بالاترین شرایط خود درس بخوانید و به طور موازی روی درک خود از هدفمندی تان هم کار کنید. موفق ترین باشید.
شیوا حسینی
سه شنبه 15 بهمن 1398 09:27 ب.ظ
سلام استاد عزیز،وقتتون بخیر خیلی ممنونم از پاسخگویی و وقتی که برام گذاشتین، من روزهایی ک روزمو با درس یا کاری ک برام سخته شروع میکنم مثل امروز ،به هر نحوی شده ازش فرار میکنم ،مثلا اگه کم باشه میگم کاری نداره کلی وقت دارم بعدا میخونم ،اگرم زیاد باشه میگم چقد زیاده ،نمیتونم بخونم ،حسش نیست ،اینهمه رو چ جوری بخونم و...یا اگر فرار نکنم و به زور بخونمش خیلی کند پیش میرم و از برنامه ام کلا عقب میوفتم و نمیتونم تمومش کنم ،از طرفی روزهایی هم که کاملا میندازم آخر برنامه ،کارهای سختمو به قول شما ب بهانه ی خستگی ولش می کنم ،ولی درس هایی که برام اسون یا شیرین هستند تند تند وزودتر از برنامه تموم می کنم ،با این اوصاف من بهتره چیکار کنم؟اگه به قسمت های کوچیک تقسیمش کنمو مابین درسای آسونو شیرین قرار بدم چی؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. همان پیشنهاد قبلی را اجرا کنید. کلا دنبال خوشمزه و شیرین کردن برنامه نباشید چون اینطوری هر چیزی برایتان سخت ترین شرایط می شود. بدون توجه به مکالمات درونی برنامه تان را اجرا کنید تا رفتارهای درست را اجرا کنید. هرچند رفتارهای درست تبدیل به عادت نمی شوند ولی فشار برای اجرای رفتارهای درست، مغز را شرطی می کند تا دست از تولید فکر برای برنامه بردارد و صد البته مغز پس از شرطی شدن، به سراغ روش دیگری برای خنثی کردن تان می رود اما از این جنبه دیگر واکسینه می شوید. موفق ترین باشید.
صبا
سه شنبه 15 بهمن 1398 09:12 ب.ظ
سلام استاد وقت عالی بخیر،،من از شما متشکرم بابت درسهایی که به من می آموزید ،در این مورد فکر کردم بقیه هم مثل من هستند .اشتباه دیگر من این بود که فکر کردم این عادت من که بعداز رها کردن پافشاری هایم برای تغییر کردن ،ناخوداگاه تغییر هایم شکل می گیرند جزو رفتارهای بد من هست ونیاز به تغییر دارد.بازهم ممنونم .
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. مهم این است که شما تغییرات لازم را دارید. من از همین راضی هستم که شما هر تغییری در زندگی تان باید باشد را به راحتی اجرا می کنید. اصلا مهم نیست این تغییرات مثبت چگونه ایجاد می شوند مهم این است که این روش برای شما کار می کند و رفتارها مثبتی دارید. موفق ترین باشید.
حانیه
سه شنبه 15 بهمن 1398 08:26 ب.ظ
ممون از پاسخگویی دقیق و کاملتون.
آقای جدیدی من یه مشکلی تو درس زیست دارم.وقتی میخوام یه فصل رو از کتاب بخونم و در واقع مرور کنم 2 ساعت و گاها بیشتر طول میکشه.حالا اگه یه فصل آسون باشه کمی کمتر از 2 ساعت.خودمو محدود به ساعت نمیکنم ولی اینطوری خیلی برام کسل کننده س. زیست همیشه میمونه آخر برنامم که بعضی وقتا نمیرسم بخونم.
با توجه به توصیه ای که به یکی از بچه ها دادین تصمیم گرفتم از فردا اولین درس زیست بخونم.ولی نمیدونم چیکار کنم زودتر مرور بشه. هر جور حساب میکنم 2 ساعت زیاده واسه یه فصل.
چطوری بخونمش؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. در مورد اینکه چطوری بخونید چیزی نیست که بنده بتوانم پاسخی به آن بدهم چون چگونه خواندن هر درس به ابزارهای شما بستگی دارد. مثلا وجود یک جزوه ترکیبی برای درس شیمی، کل روش خواندن را تحت تاثیر خودش قرار می دهد. بنابراین ابزارها خیلی در روش مطالعه هر درس اثرگذار هستند. موفق ترین باشید.
شیوا حسینی
سه شنبه 15 بهمن 1398 02:52 ب.ظ
سلام استاد ،وقت به خیر و نیکی ،من از شما بسیار متشکرم چون یاد گرفتم که هر شب قبل از خواب لیست و ترتیب کارهای فردا رو تعیین کنیم وبعدش به هیچ عنوان ترتیب کارهارو تغییر ندیم ،و این خیلی در انجام شدن برنامه روزانه به من کمک کرد ولی چالشی ک الان باهاش دچار شدم که نمی دونم اولویت ترتیب درسام چ طوری باشه؟روزم رو باچگونه درسی شروع کنم؟درس سخت؟درس اسون؟ طولانی؟ کوتاه؟مرور درس های خوانده شده؟خلاصه نویسی؟چرخه تست زنی درس های خوانده شده؟درس حفظی مثل لغت؟درس مفهونی مثل زیست یا ریاضی؟
اگه راهنمایی کنید ممنون میشم .
با تشکر از سایت بی نظیر و مطالب گرانبهاتون
همیشه موفق ترین باشید.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. ترتیب درس های شما قانون کلی و مشخصی ندارد و شما با هر ترتیبی که در اجرا موفق ترید با همان می توانید کار کنید و مهم نیست ترتیب چه باشد و مهم این است که شما برنامه تان را اجرا کنید. بنابراین درگیر این نباشید که ترتیب چطور باشد.
اما اگر هیچ ترتیب خاصی مد نظر ندارید و هیچ چیدمانی برای شما بهتر از بقیه چیدمان ها به حساب نمی آید من یک پیشنهاد برای ترتیب ها دارم. دقت کنید این پیشنهاد به شرطی است که خود شما هیچ چیدمان شخصی که با آن ها راحت تر باشید را نداشته باشید قابل استفاده است:
با درسی شروع کنید که خاطرات منفی بیشتری نسبت به آن دارید یا از آن درس می ترسید یا به نوعی نقطه ضعف تان حساب می شود درس خواندن را شروع کنید. اینطوری از نظر فشاری که به مغزتان می آورید، برنده بودن را تجربه می کنید چون شروع روز هست و مغز نمی تواند از زیر آن در برود و مجبور است تسلیم شود و شما آن درسی که برای تان یک بُت ذهنی شده بود را در هم شکسته اید.
از سوی دیگر، وقتی این درس را در ابتدای برنامه شکست می دهید و از پیش بر می آیید، به لحاظ انسانی، در سطح قدرت بالاتری قرار می گیرید و برای اجرای بقیه برنامه قوی تر عمل می کنید.
از سوی دیگر، بسیاری از فرارهای مطالعاتی یا بی انگیزگی های وسط روز به دلیل رو به رو شدن با درس هایی است که خاطرات منفی داریم و وقتی آن ها را ابتدای روز انجام می دهید به نوعی از این فرارها هم در امان هستید چون ابتدای روز آن را خوانده اید و دیگر مغز نمی تواند در وسط یا انتهای روز با این صحبت که خسته ای و این درس هم سخت است و تمرکز نداری، جلویتان را بگیرد. موفق ترین باشید.
صبا
سه شنبه 15 بهمن 1398 02:33 ب.ظ
سلام استاد وقتتون بخیر ،ممنون از مطالب مفید و عال تون ،می تونم بپرسم چرا ما کارهایی ک نیاز به چرخه منظم دارند مثل نماز خواندن،خواب،درس خواندن در ساعات مشخص،تست زدن،ورزش کردن و... رو زمانی که اراده می کنیم وپافشاری می کینم انجام بدیم نمیتونیم ؟ولی وقتی تسلیم میشیمو رهاش می کنیم به طور ناخوداگاه بعد چند روز میبینیم جزو عادت های ما شدن و داریم انجامش میدیم ؟مثلا برای من از وقتی تصمیم گرفتم نماز ۵گانه به صورت منظم بخونم سخت بود ونمیتونسم بخونم ولی زمانی که ب بمست رسیدمو گفتم من نمیتونم ،بعد از دوسه روز دیدم دارم کامل میخونمش بدون هیچ گونه فشاری؟توی تغییر ساعات مطالعه و خوابمم همینطور شد.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. چند مورد در پیام شما وجود دارد که با شماره گذاری بیان می کنم:
1. در مورد «ما» صحبت نکنید. کلا تصمیم بگیریم از همین حالا حکم صادر نکنیم. رفتار شما مخصوص شماست نه مخصوص همه. وقتی می گویید ما یعنی باید در مورد یک به یک انسان های کره زمین درست باشد.
اصلا سختی کار همینجاست که همه مثل هم نیستند. هرکسی یک سابقه ذهنی و گذشته ای دارد. و بر اساس همان گذشته، رفتارهایش متغییر می شود. بنابراین از امروز، رفتارهای خود را به دیگران و کل انسان ها نسبت ندهیم. می خواهم این را تمرین کنیم.
شاید منظور شما هم در اینجا خودتان بوده اید ولی همین که به خودتان بقبولانیم از کلمه «من» استفاده کنیم خیلی اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. به طور مثال شما وقتی بگویید: من چرا در کارهای یکه نیاز به چرخه ای شدن دارند وقتی رهایش می کنم بهتر انجام می شوند؟ می بینید این سوال چقدر با کیفیت است؟ دقیقا شما را به فکر فرو می برد تا به این سوال شخصی پاسخ دهید.
2. برای پاسخ به اینکه چرا شخص شما اینطوری هستید بایستی بگویم که پاسخش یک جایی در گذشته شماست. مجموعه ای از اتفاقات مشابه و موازی که در گذشته رخ داده است و شما را شرطی کرده اند.
در واقع شما اینطوری یاد گرفته اید که هر کاری را بخواهم انجام دهم باید بی تفاوت باشم تا خودش خود به خود درست شود. یا شاید هم اینطوری یاد گرفته اید: هرچقدر بیشتر فشار بیاورم بدتر است و برای همین باید رهایش کنم تا خودش درست شود.
آنچه مسلم است این است که در طول زندگی، اتفاقاتی رخ داده تا شما این موضوع را آموخته اید. اما الان یک نکته مهم وجود دارد و آن هم این است که این یادگیری برای شما کار می کند. یعنی باعث می شود که شما روز به روز بهتر باشید. پس تا وقتی اینطوری خوب و دقیق کار می کند نیازی به تحلیل ندارد.
در واقع ما به رفتارهای خوبمان کاری نداریم. اصلا مهم نیست که شما با این روش می توانید بیشتر بخوانید مهم این است که می توانید بیشتر بخوانید. ما فقط به رفتارهای بدمان حساس هستیم و آن ها را آنالیز می کنیم.
اما اگر خیلی برایتان مهم است که ریشه این رفتار را بیرون بکشید بایستی وقت بگذارید و صحبت های دو طرفه با مشاور خویش داشته باشید تا کل زندگی تان بررسی شود و ریشه اش بیرون بیاید. هرچند من معتقدم برای رفتارهای خوب نباید وقت تحلیل بگذاریم چون آن ها خوب هستند و برای ما کار می کنند. آنچه بهتر است برایش وقت بگذاریم آنالیز رفتارهای نادرست است. موفق ترین باشید.
سه شنبه 15 بهمن 1398 02:30 ب.ظ
روزتون بخیر اقای جدیدی من تجربی نظام قدیم بودم بارتبه4000اومدم جدید دوتاسوال داشتم
من تاالان زیست 9فصل/ریاضی وفیزیک مباحث مشترک /وزبان وعربی رو خوب خوندم اومدم جلوولی روی ادبیات وشیمی ودینی زیاد وقت نذاشتم دخترخالم که شرایط مشابه من داره وداره همون قدیم میخونه معتقده که من اشتباه کردم اومدم جدید ومیگه بیاقدیم که عملا نیازی نباشه دینی وشیمی وقرابت رو بخونی وفقط تست زیاد بزنی چون وقتت کمه! زیستم فقط متن رو مرور کنی یادت میاد!من با تحقیق وکلی مقایسه جدید رو انتخاب کردم ومطمین بودم تو کنکور جدید نسبت به قدیم زودتر وباتسلط بیشتر به درصدای80 به بالا میرسم ولی حالا این حرفش منو تو شک انداخته که من اشتباه انتخاب کردم؟یا چون عملا5ماه گذشته واونجوری که فک میکردم نخوندم بهتره برگردم قدیم وقت سیو کنم!
ویه سوال دیگ من واسه هندسهdvdنظام قدیم داشتم اگه بخوام جدید بمونم میتونم ازاونا استفاده کنم یا تغییراتش زیاده؟ممکنه یکم جزیی تر تغییرات هندسه رو بگین..واقعا ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما یک تصمیمی را بر اساس حساب و کتاب هایتان گرفته اید و اگر قرار باشد هر بار که تصمیمی می گیرید یکی از راه برسد بگوید اشتباه کردی و شما شک کنید آنگاه کلا نمی توانید در این دنیا زندگی کنید.
شما می بایست یک تصمیم اصولی و درست بگیرید و بعد تا آخر پای تصمیم تان بمانید و اگر دوباره تصمیم را عوض کنید بازهم یکی از راه می رسد می گوید اشتباه کردی رفتی نظام قدیم آنوقت دوباره شما به هم می ریزید. بنابراین اگر با حساب و کتاب و تحقیق این تصمیم را گرفته اید باید پای این تصمیم بمانید و راه خودتان را بروید.
در مورد هندسه تغییرات چیز زیادی نیست و می توانید از دی وی دی نظام قدیم خود استفاده کنید فقط سرفصل ها را از روی کتاب تست خود چک کنید تا مطلب اضافه نبینید. موفق ترین باشید.
حانیه
دوشنبه 14 بهمن 1398 11:07 ب.ظ
سلام مجدد.آقای جدیدی دوستم روانشناسی خوندن.گفتن هر وقت فرصت داشتم ازم تست شخصیت بگیرن.فکر میکردم با دادن این تست نقاط ضعفم مشخص میشه و میتونم واسه ساختن یه شخصیت قوی روشون کار کنم.
ولی با خوندن این مطلب به این نتیجه رسیدم اگه تفسیر نتایج این تست ها محدود و تقریبا از قبل تعیین شده باشه نمیتونه بهم کمکی کنه.
وقتی الگوهای رفتاری و شخصیتی هر کس بستگی به محیط و خانواده ای داره که در اون بزرگ شده،پس هر کس منحصربفرده و نمیشه با یک تست نسخه ی کلی واسه همه پیچید.ذهنم دچار تناقض شده.
این تست ها پایه ی علمی دارن؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این تست ها پایه علمی دارند ولی از چه نظر؟ از نظر علمی که خودشان پذیرفته اند. مثلا فلان دانشمند پذیرفته که 16 تیپ شخصیتی وجود دارد و بعد از سال ها تلاش آزمونی را طراحی کرده تا تیپ شخصیتی شما را تشخیص دهند و سپس حکم صادر کنند که به درد چه شغل هایی می خورید و به درد چه شغل هایی نمی خورید.
بنابراین پایه علم شان آن چیزی است که خودشان پذیرفته اند، هنوز هم طرفداران میلیونی دارند و حتی خیلی از روانشناسان حرف های علوم شناختی کاران را قبول ندارند و معتقدند استعداد وجود دارد، شخصیت هست، علاقه معیار مهمی است.
من اگر جای شما بودم، تصمیم می گرفتم به رفتارهایم نگاهی بیندازم و سپس به رشته ای که می خواهم قبول شوم و رفتارهای مورد نیاز برای آن رشته را هم بیرون می کشیدم. حالا مقایسه می کردم که رفتارهای من چقدر شبیه کسی است که می خواهد در آن رشته تحصیل کند؟
هرکجا ضعفی بود آن را برطرف می کردم. این علمی ترین حرکت است و هیچ کسی در جهان نمی تواند به شما حرفی بزند. چه طرفدار استعداد باشد چه نباشد وقتی به او بگویید که من می خواهم رفتارهایم را به شکل رفتارهای در سطح هدفم برسانم نمی تواند هیچ ایرادی از شما بگیرد و کامل تسلیم می شود که شما دارید درست ترین حرکت را انجام می دهید. موفق ترین باشید.
ملکا مرشدی
دوشنبه 14 بهمن 1398 02:24 ب.ظ
سلام استاد وقتتون بخیر،من اصلا نمی تونم درس های خوانده شده مو مرور کنم ،کلی زحمت میکشم می خونم میفهمم ولی موقع مرور که میرسه به هر نحوی شده ازش فرار میکنم و درآخراکثرمطالب یادم میره و مجبور میشم همه رودوباره بخونم،کلا ازروی جزوه یا کتاب هرچیزی که بخوام بخونم سختمه ولی باDvD درس خوندن برام شیرینه ،شاید ریشه دراین داشته باشه که ازابتدایی همش توی کلاس بودم وجزوه خونوبعدقبولی فرزانگانم که اصلا کتاب باز نمیکردیم همش جزوه وتست بود،ولی خلاصه نویسی و تست زنی رو هرچقدر باشه خسته نمیشم، ولی مرورم نیاز دارم مخصوصا الان که حجم مطالب خوانده شده ام داره زیاد میشه،میشه راهنمایی کنین چه طوری میتونم این عادت بد که موجب فرسایش عملکردم میشه از بین ببرم ؟؟
ازاونجایی که شما انسان موفق ومتواضعی هستین به بهانه افتتاح سایت جدید جاداره بگم،همه مطالب سایت شما بی نظیر هستند ولی این مطلبتون فوق العاده بود،به نظرمن خواندن این صفحه برای هر انسانی لازم و ضروری است،واز شما بابت این همه علم و نکته سنجی و زبان روان که مطالب به این مهمی رو به این قشنگی بی هیچ منتی دراختیار ما قرار می گذراید بسیار ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. برای فردی به مانند شما بهتر است که جزوه های خلاصه هایش را به صورت پرسش و پاسخی بخواند. چون روال درس خواندن شما همیشه با تست بوده است برای همین سعی کنید به جای آنکه مثلا این پارگراف زیست را بخوانید اول یک یا چند سوال از آن بپرسید و سپس در جواب به آن سوالات آن پارگراف را بخوانید. اینطوری روال ذهنی تان پذیرای مرور می شود و راحت مرور می کنید. حتما امتحان کنید به خوبی جواب می گیرید. موفق ترین باشید.
حانیه
دوشنبه 14 بهمن 1398 12:13 ق.ظ
سلام.آقای جدیدی امکانش هست لطفا نظرتون رو در مورد تست های شخصیت مثل mmpi و neo بگین؟
فکر میکنم در مورد ارتباط این پست با اونا جرقه هایی تو ذهنم زده میشه.
البته من روانشناس نیستم و اطلاعات درستی از این تست ها ندارم.فقط میدونم جزو تست های روتین هستن که اکثرا روانشناسا از مراجعینشون میگیرن
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما از نتایج این آزمون ها به دنبال چه چیزی هستید؟ ابتدا برای بنده مشخص کنید که قرار است بعد از خواندن جواب این آزمون ها چه تصمیمی بگیرید تا با هم بررسی کنیم و ببینیم آیا چنین تصمیمی منطقی به حساب می آید یا خیر؟
به عبارت دیگر فرض کنیم الان این آزمون ها را شرکت کرده اید و به شما یک سری جملات به عنوان جواب ارایه داده اند. حالا با جوابش می خواهید چه تصمیمی در مورد زندگی تان بگیرید؟ موفق ترین باشید.
یکشنبه 13 بهمن 1398 02:47 ب.ظ
سلام آقای جدیدی . من یه مشکلی دارم که یه مدت خوب و روزی مثلا 13 ساعت درس میخونم و یه مدت افت میکنم . و تعادل ندارم . به نظرتون چیکار کنم ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما سینوسی می خوانید. به عنوان شروع لطفا مطلب «عادت به مطالعه: چگونه به درس خواندن عادت[ن]می کنیم؟» را بخوانید و اگر مشکل حل نشد بازهم آنجا سوال بپرسید تا بررسی کنیم. موفق ترین باشید.
هاجر
یکشنبه 13 بهمن 1398 02:29 ب.ظ
سلام
سپاسگزارم به خاطر جوابتان و اینکه جزو معدود افرادی هستید که برای زن ارزش و جایگاه واقعی قائلید.
من یک سوال راجع به حمایت و تشویق خانواده داشتم
الان شاغلم ولی خیلی دوست دارم دوباره ادامه تحصیل بدهم. از صحبت های شما اینطور برداشت کردم که نباید به دنبال حمایت و تشویق دیگران باشم. اما من یک مشکلی سر راهم هست و آن هم اینکه اگر بخواهم از کارم بیرون بیایم و مشغول درس شوم مادرم به هیچ عنوان موافق نیست و محیط خانه به شدت متشنج میشه. من توی این شرایط چطور رفتار کنم و چه طوری مادرم را قانع کنم که حداقل اگر حمایتم نمی کند مانع راهم هم نباشد؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بنده به انسان احترام می گذارم، بنابراین فرقی برایم ندارد. حتی قبلا آقایی می پرسید که رشته پزشکی برای خانم ها بهتر است چون خانم ها دقت بالاتری دارند به همان آقای عزیز هم عرض کردم که خودتان را محدود نکنید. هر انسانی خودش را محدود کند با او مخالفم.
در مورد مسئله ای که دارید، بنده نیاز دارم اطلاعات بیشتری در مورد شرایط زندگی تان داشته باشم ولی به عنوان یک پیشنهاد اولیه با توجه به درخواست خودتان که می خواهید با آرامش در خانواده اقدام به حرکت کنید می توانم بگویم برای شما همسو کردن دیگران وقتی رخ می دهد که پیشرفت تحصیلی و تعهد شما را لمس کنند. بنابراین می توانید چند مدتی را همراه با سرکار رفتن، درس بخوانید و کم کم وقتی دیگران تعهدتان را مزه مزه کنند، قطعا فضای ذهنی شان برای پذیرش خیلی از سخنان ساده تر می شود.
ببنید فضای ذهنی خیلی مهم است. خود من صحبت هایی دارم که الان نمی توانم در سایتم منتشر کنم چون ممکن است خیلی ها از نظر ذهنی آماده نباشند. حتی در مطلب هفته قبل بیان کردم که قصد نداشتم به استعداد بپردازم و اگر آن مخاطب پیامی نمی فرستاد که من را به این نتیجه برساند که ذهن مخاطب آمادگی دریافت اطلاعات را دارد آنگاه در این زمان صحبتی در خصوص استعداد نمی کردم. موفق ترین باشید.
زهرا
یکشنبه 13 بهمن 1398 01:09 ب.ظ
متشکرم از پاسخ شیوای شما
درسته حتما با مادرم در مورد خاطرات مثبت از درس علوم و زیست شناسی صحبت میکنم تا برام روشن بشه.
اینجور که معلوم و مشخص هست همه ی انسان ها باید به اولین نیازشون که بطور معمول و همیشه بوده یعنی نیاز مالی فکر کنند و همه ی انسان ها یک سری نیاز های مشترک دارند .پس بر اساس هرم مزلو یا تئوری انتخاب یا نظریه های دیگر که مراتب نیاز های انسانی رو میگه ، باید همه دنبال نیاز های اولیه باشند و بعد از رسیدن به اونها بروند دنبال نیاز های مراتب بالاتر مثل پذیرش در اجتماع ،احترام ، محبوبیت، عزت و اعتماد بنفس و غیره تا اینکه به خود شکوفایی برسند.خب انسان هایی مثل ما دختر پسر های ۲۰ تا ۳۰ ساله که عموما مراتب ابتدایی نیاز هامون رو داریم طی میکنیم پس چه طور میتونیم تعیین کنیم با چه رشته ای میتونیم ادامه بدیم به زندگی؟
اینجور که پیش بریم پس کلا چگونگی هدفگذاری هم مورد سوال هست و بهتره بگیم همه ی تجربی ها هدفشون رو بگذارند رشته پزشکی اگر نشد پیراپزشکی اگر نشد..
چون دیگه مهم نیست چ رشته ای باشه. مهم اینه که به انسان با ارزشی برای خودت ابتدا و بعد برای جامعه برسی.ابتدا باید بتونی خودت برای خودت خوراک پوشاک و مسکن تهیه کنی و بعد نیاز های مورد قبول واقع شدن و ایجاد رابطه ی معنادار با دیگران (چون انسان ها ذاتا اجتماعی هستند) تا بالاتر
پس هر رشته ای ک در ایران باعث رشد این نیاز ها بشه و نیاز بازار باشه در اولویته.
بعضی دوست دارن با پزشکی و بعد از ۸ سال بهش برسند و بعضی مثلا با دیجیتال مارکتینگ که نیاز بازار هست و در حال حاضر و رشد خوبی داره میتونن ظرف سه چخار سال یا کمتر بدون مدرک تحصیلی به اون درجه از ثروت و بعد خودشکوفایی در راستای مراتب بالتر نیاز هاشون برسند(مثال عرض کردم. مثلا شاید کسی بگه برم یه مدرک بگیرم و بشینم تو خونه، من با اون دسته از انسان هایی مثل خودم کار دارم که نمیدونن هنوز بعد ۲۵ سال زندگی که به چه درد خودشون و جامعه میخورن)البته میدونم بستگی به ارزش های هر فرد هم داره.
سوال من اینه که آیا تحلیل من در این مورد درسته و ایا بهترین راه برای یافتن ارزش ها و نیاز هامون چیه و چطور هدفگذاری کنیم؟ ایا هنوز هم هدفگذاری موضوع مهمیه؟
با تشکر
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. هرم مزلو نیازهای شما را نمی گوید بلکه آن هم فقط یک دسته بندی عمومی است و در مورد فرد به فرد انسان ها صحبت نمی کند.
نکته ای در صحبت های شما وجود دارد این است که کلی صحبت می کنید. این مشکل حتی در متن های روانشناسی دانشمندان قدیم بود. اصلا می دانید چرا واژه های هوش و استعداد و هرم مزلو و... بوجود آمد؟
چون همه انسان ها دوست دارند زودی همه چیز را طبقه بندی کنند و بگویند همین چند حالت است. ولی در دنیای واقعی، حالت ها بی شمار است. وقتی مبنای فکری شما هرم مزلو شود آنگاه تمام صحبت های شما کلی است چون آن هرم، بر اساس یه دسته بندی کلی صحبت می کند و می گوید برای همه درست است و دقیقا از همین جا می شود که هر کسی هم بر اساس آن هرم، استدلال کند به حرف های کلی می رسد و زود حکم صادر می کند.
به هر روی، ان شالله در مجموعه بحث های بعدی کلبه مشاوره، به موضوعات بیشتری می پردازیم و به صورت عملی مثال هایی می زنیم که شخص علاقه های خودش را با نیازهایش مقایسه کرده و چطور تصمیم گرفته است. هرچقدر روی مثال ها بیشتر کار کنیم مسئله روشن تر می شود.
خلاصه صحبت پیام های شما: هرم مزلو یک حکم کلی است، برای همه آن سلسله مراتب لزوما درست نیست. در مورد انسان ها نمی شود همیشه حکم کلی داد. بهتر است روی خودتان متمرکز شوید. به دنبال کلی گویی نروید، انسان ها بسیار متنوع عمل می کنند.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که اگر کسی بخواهد بر اساس علاقه هایش تصمیم گیری کند آنگاه هدف معنا ندارد. چون باید بگوییم شما یک گذشته ای داری همان گذشته مسیری را برایت می سازد و تو همان مسیر را برو. پس دیگر هدف معنی ندارد.
ولی وقتی کسی حساب و کتاب می کند روی خودش به خودشناسی می رسد و درک درستی از چیزی که باید باشد به دست می آورد آنگاه است که هدفمندی را تجربه می کند بنابراین زندگی با خاطرات ما را به آدم آهنی تبدیل می کند که طبق برنامه ریزی های قبلی رشد باید کنیم.
این مباحث خیلی جالب هستند و نیاز به آموزش های اساسی و عمقی دارد که سعی دارم در سایت جدید دقیقا همین روند را ادامه دهم. به خوبی می دانم در این قسمت پرسش ها زیاد است. به خصوص برای ما که می خواهیم ذهن خود را خالی کرده و درست بیندیشیم. امیدوارم این اتفاق را بتوانم در سایت جدید رقم بزنم. موفق ترین باشید.
محمدحسین
یکشنبه 13 بهمن 1398 12:42 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
من محمدحسینم از اصفهان -پشت کنکوری -نظام جدید-تجربی -رتبه کنکور 98 - 63 هزار
وضعیف درسی :از 15 ابان برای کنکور 99 شروع کردم و فقط تونستم دهم رو دست و پا شکسته جمع کنم.و تا 15 تیر درس خوندم و روزانه 4 یا 5 ساعت می خوندم .ولی از 15 دی تا حالا حیران و سر گردان هستم.
امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد و چاق باشید.
من دیروز امدم پای درس و کمال گرایی خودم رو کنا گذاشتم وبا از صبح تا ظهر درس نخونده بودم ساعت 3:45 شروع به درس خوندم کردم ساعت ده شب و 5:30 ساعت درس خوندم .من الا تا به حال اینطوری درس نخونده بودم اصلا تا حالا بیش از 1 ساعت پشت سر هم درس نخونده بودم اما دیروز من 2 ساعت پشت سر هم درس خوندم و اینو از شما یاد گرفتم که گفتید ساعت میزان یادگیری و خستگی شما را معلوم نمی کنه .من تمام افکار رو نوشتم روی برگه و اینا هست:-این فکر نمی خواد بنویسی این که مهم نیس-تو حافظه ات کمه .خنگ شدی-نمی خواد من هرچی میگم بنویسی-اصلا من که اینو نگفتم .تو گفتی-حال نداری .نمیخواد بنویسی.وقتت رو میگره-بلندشو .عرق سوز شدی-به سید زنگ بزن ببین حالش چطوره-الان دو دقیقه بلند شو دوباره بیا-حالا که باهوشی بلند شو .نمی خواد زیاد بخونی-تو باهوشی-دیگه مغزت هنگ کرده بلند شو-گرسنه شدی بلند شو یه چیزی بخور-الان بلند شو یه تابی بخور تا کیفیت بیشتر بشه-یکم استراحت کن یه چیزی بخور وقت داری-الان تمرکز نداری بلند شو-درس خوندن تو رو زشت و لاغر میکنه-بیرون اتاق سرو صدا برو تذکر بده-من برا چی درس میخونم اینو دیگه نمی خواد بنویسی-تو نمی تونی تو ازمون رتبه برتر بشی-تو ریاضی رو نمیتونی مثل زیست بخونی-بلند شو عرق سوز شدی-اگر زیاد به خودت فشار اوردی از درس خونده زده میشی-اول نماز بخون بعد درس بخون-خیلی به خودت فشاز نیار-من از ریاضی خوشم نمیاد سخته-امشب برو والیبال-تو نمی تونی برنامه ات رو کامل اجرا کنی-تو کند پیش میری-تو اینا رو فراموش میکنی و یاد نمی گیری-برو یه تاب بخور-اگر زیاد درس بخونی حالت از درس خوندن بهم میخوره-بلند شو برای امروز کافیه
بقیه اش تو پست بعدی میویسم

پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. تمامی این افکار حملات مغز هستند. در همه این افکاری که زحمت کشدید و نوشته اید یک چیز مشترک وجود دارد و آن هم تلاش های مغز حیوانی برای درس نخواندن است.
دقت کنید بعضی از این افکار به ظاهر مثبت هستند مثلا باهوش بودن ولی با همان افکار مثبت هم می خواهد شما را گول بزند تا از درس خواندن دوری کنید. در مورد اینکه پرسیدید چطوری افکار منفی را از خودمون دور کنیم بایستی بگویم که هیچوقت دور نمی شوند چون شما دارید درس میخوانید و مغز از درس خواندن متنفر است.
لطفا مطالبی که در مورد افکار منفی نوشته ام را بخوانید تا دید بهتری پیدا کنید و اگر سوالی برایتان بوجود آمد همانجا بپرسید تا با هم بررسی کنیم.
در ضمن از امروز دیگر این افکار ننویسید. فقط هر بار که با یکی از این فکر ها مخالفت کردید یک تیک در برگه بزنید و هر بار هم گول خوردید یک ضربدر بزنید. آخر شب بشمارید که امروز چند بار توانستید مخالفت کنید.
انتظار دارم در طولانی مدت تعداد ضربدرهای تان کم شود. البته هیچوقت صفر نمی شود چون به هرحال ممکن است گول بخوریم ولی همین که کم باشند شما یک فرد حرفه ای حساب می شوید. خیلی خوشحالم که کمال گرایی خود را کنار گذاشته اید. از شما ممنونم پیام شما خیلی خاص بود و باعث شد بفهمم که شما هم روی مغزتان خیلی نظارت دارید. موفق ترین باشید.
احمدی
یکشنبه 13 بهمن 1398 12:01 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.اقای جدیدی بر اساس این متن میشه گفت کسانی که تو زندگی شون حمایت و تشویق میشن نسبت به کسانی که تو زندگی شون حامی ندارن میتونن موفق تر عمل کنن؟ منظورم اینه مثلا یه داوطلب کنکور که تو یه خانواده اروم و درست به دنیا اومده و پدر و مادرش تو مراحل زندگیش بهش کمک کردن و حمایتش کردن با کسی که تو یه خانواده پر از استرس و جنگ و دعوا به دنیا اومده و به جای داشتن حمایت و تشویق والدینش همیشه سرکوب شده و کسی نبوده که زندگی کردن رو یادش بده نتیجه ها و دستاورد هاشون متفاوت هست درسته؟ ببینید من تا امروز که این مقاله رو خوندم همیشه خودخوری میکردم و می گفتم تموم مشکلات زندگیم تقصیر خودمه اما الان میتونم بگم که هیچ کدوم از این اتفاقات تقصیر من نبوده بلکه تقصیر خانواده و محیطی بوده که توش بزرگ شدم و من واقعا گناهی نداشتم اما امروز که این متن رو خوندم و نحوه عملکرد مغز رو فهمیدم باید از امروز اگاهانه و بر اساس نیازهام و بدون در نظر گرفتن خاطرات منفی تلاش کنم تا پیشرفت کنم و خودم رو ارتقا بدم؟ قبول دارید که خیلی از افراد میتونن انسان های بزرگی بشن اما محیطی که توش به دنیا اومدن و بزرگ شدن میتونه کلا زندگی شون رو نابود کنه؟ حتی خود من اگه شما و سایت شما نبود شاید تا ۲۰ سال دیگه هم نمیفهمیدم که مغز چه طور کار میکنه و اشتباهات رو تکرار میکردم چون طرز تفکر اشتباه بهم میگفت که تو حامی نداری پشتیبان نداری اما الان میدونم که درسته تا این جا اشتباه کردم اما مسولیت از این به بعدش با منه
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از بهترین تحلیل هایی که در ماه های اخیر خواندم این پیام بود. به خوبی نقش خودتان را درک کرده اید. آن چیزهایی که همیشه در نشر مطالب به دنبالشان هستم را شما اشاره کرده اید. تمام آنچه به دنبالشان بوده ام سه چیز بوده است:
1. انسان بداند خودش مقصر همه مشکلاتش نیست.
2. انسان بداند می تواند خودش را تغییر دهد و از هر فضایی خودش را رشد دهد.
3. انسان به سمت شناخت عملکرد مغزش برود.
اما یک موضوع را در پیام شما نیاز است با هم بررسی کنیم:
نمی شود گفت هرکسی تشویق شده موفق تر از کسی می شود که تشویق نشده است. به طور مثال می گویم شاید فردی یک عمر سرکوب شود ولی بعدا به آگاهی برسد و کل ورق های زندگی اش را طور دیگری بنویسد و از سوی دیگر شاید کسی که عمری است تشویق می شود بر سر یک اشتباه کوچک مورد سرزنش دیگران قرار بگیرد و از آنجا به بعد افت کند و حتی بدتر اینکه وقتی کسی دایما تشویق شود آنگاه ترس از رها شدن را هم در طول روز تجربه می کند.
بنابراین من این جمله شما را به این صورت بیان می کنم: اگر کسانی که ما را تشویق می کنند آموزش دیده باشند و بلد باشند تشویق ها به چه صورت باشد مثلا حتی وقتی ما شکست خوردیم بازهم ما را تشویق کنند و به ما بفهمانند شکست خوردن ارزشمند است و تشویق هایشان از روی علم و آگاهی باشد آنگاه بله قطعا این تشویق ها انسان موفق می سازد. دقیقا شبیه اینکه یک دانشمند علوم رفتاری این آموزش ها را به پدر و مادر بدهد و آن ها را برای تربیت درست آموزش دهد.
ولی پدر و مادرهای ما که علم لازم را ندارند. معمولا تشویق های آن ها از روی دلسوزی است و اکثر هم باعث ایجاد ترس از رها شدن در ما می شوند. بنابراین من تلاش می کنم تا بگویم کلا چه تشویق شدید چه سرکوب شدید، باید دست از خاطرات برداریم. چون ما نمی دانیم آن خاطرات چه شرایطی دارند. پس بهتر است خاطره ای زندگی نکنیم.
بنابراین اگر تشویق ها بر اساس علم رفتاری و اصول باشد قطعا موفقیت را می سازد و در غیر اینصورت قابل حکم صادر کردن نیست.
به جز این توضیحاتی که برایتان نوشته ام بقیه صحبت های شما خیلی خیلی دقیق است به خصوص این جملات: «همیشه خودخوری میکردم و می گفتم تموم مشکلات زندگیم تقصیر خودمه اما الان میتونم بگم که هیچ کدوم از این اتفاقات تقصیر من نبوده بلکه تقصیر خانواده و محیطی بوده که توش بزرگ شدم و من واقعا گناهی نداشتم اما امروز که این متن رو خوندم و نحوه عملکرد مغز رو فهمیدم باید از امروز اگاهانه و بر اساس نیازهام و بدون در نظر گرفتن خاطرات منفی تلاش کنم تا پیشرفت کنم و خودم رو ارتقا بدم»
به امید روزی که همه به این جمله شما با استدلال و نتیجه گیری خودشان برسند. ممنون از اینکه با این پیام تان باعث شدید روز خوبی داشته باشم چون مطمین شدم که به آنچه می بایست در مورد خودتان رسیده اید. واقعا روز تولد شما امروز است و به آنچه باید می رسیدید دست پیدا کرده اید. موفق ترین باشید.
هاجر
یکشنبه 13 بهمن 1398 06:59 ق.ظ
با سلام و خسته نباشید مطلب بسیار جالبی بود. ممنون از این همه دقت و نکته سنجی شما.
راستش دو تا مطلب بود که می خواستم بیان کنم:
۱- مثال چپ دست بودن به نظرم مثال درستی نبود چون تاثیر ژنوم بر چپ دست بودن مشخص شده و نمی توان آن را نادیده گرفت. اگر قرار بود مجموعه خاطرات و ... باعث تعیین چپ یا راست دست بودن آدم ها شود پس طبق قانون احتمال باید نصف مردم چپ دست و نصف دیگر راست دست می شدند. نمی شود گفت که مجموعه اتفاقات و خاطرات مردم کل دنیا خیلی اتفاقی به سمت راست دست بودن بوده پس اکثر مردم راست دست شده اند. ( البته شاید هم من منظورتان را اشتباه برداشت کرده باشم شاید منظورتان این بود که اگر دو نفر راست دست همزمان بخواهند با دست چپ بنویسند یکی سریع تر از دیگری مهارتش را پیدا می کند) ( در هرصورت اگر اشتباه کردم تذکر بدهید).
۲- آیا استعدادهای مرد و زن تفاوت ذاتی ندارند؟ آیا تفاوت ترشح هورمون ها باعث ایجاد تفاوت ها و استعداد های مختلف نمی شود؟ ما می بینیم که مردان در رشته هایی که مربوط به علومی مثل ریاضی یا فلسفه هست بسیار بهتر از خانم ها ظاهر می شوند( البته غیر از استثناها). پس نمی توان تفاوت ها و استعداد های ذاتی که بین مرد و زن وجود دارد را نادیده گرفت.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. نکات موجود در سوال شما را با شماره گذاری توضیح می دهم:
1. شما در مورد چپ دست بودن برداشت اشتباهی داشته اید. منظور این است که دو فرد راست دست بخواهند چپ دست نویسی کنند. بنابراین وقتی یکی زودتر از دیگری می آموزد دلیل بر استعداد نیست بلکه به خاطرات قوی تر او نسبت به دیگری اشاره دارد.
2. چیزی به اسم استعداد وجود ندارد که حالا بخواهیم مردانه و زنانه اش کنیم. آنچه بنده از متن سوال شما برداشت کردم این است که شما معتقد به وجود استعداد هستید و تا مادامی که معتقدید چیزی به اسم استعداد وجود دارد آنگاه است که همه اصول و برداشت های خود را با این باور هماهنگ می کنید.
3. وظایف هورمون ها در بدن تنظیم کردن است. مثلا هورمون رشد که کار و وظیفه اش مشخص است و به این ترتیب باقی هورمون ها هم وظیفه های خاص خودشان را دارند. هورمون ها پیام رسان هستند. خودشان هیچ خاصیتی ندارند.
هورمون مثل تلفن است. خود تلفن به ذات خودش درک ندارد. بلکه شما تلفن را بر می دارید و با آتش نشانی تماس می گیرد و خبر از وقوع یک حادثه می دهید. تلفن فقط پیام رسان است. به ذات خودش نه درکی از موقعیت دارد و نه توان تولید صدای انسانی.
بنابراین هورمون ها نقش پیام رسانی دارند و به ذات خودشان هیچ خاصیتی ندارند.
4. حکم صادر کردن اصلا به این سادگی نیست. اینکه کسی بگوید مردان در فلان جا موفق تر و زن ها در فلان جا موفق ترند نیاز به سال ها کار علمی، جامعه شناسی، تاریخ نگاری و... دارد. چنین حکم صادر کردنی شما را از علم دور می سازد.
به طور مثال می گویم، در کشورهایی که امروزه مدرن و اروپایی حساب می شوند، روزگار زیادی زن ها حق تحصیل نداشتند، یا تحصیل فقط مخصوص فرزندان پادشاهان و اطرافیان آنان بود. تمام کتابخانه ها در قصرهای پادشاهی ساخته می شد. زن جایگاهی نداشت. برای همین در طول تاریخ، نام زنانی که خوش درخشیده باشند را کمتر می شنویم.
شما چطور می توانید بدون داشتن دید تاریخی و بدون در نظر گرفتن مسایل جامعه شناسی، به همین سادگی حکم صادر کنید؟ بنابراین دیدن اینکه در ریاضی دانشمند مرد بیشتر از زن است ملاک این نیست که مردان استعداد ریاضی دارند و زنان ندارند.
به طور کلی، با دیدگاهی که شما دارید اگر بخواهید زندگی کنید مطمین باشید روز به روز دچار خود محدودیتی می شوید. یعنی خودتان با دست خودتان، خویش را محدود می کنید. در ضمن مغز شما آماده این است که در هر لحظه با کوچکترین شکست و لغزشی به شما بگوید چون تو زن هستی پس استعدادش را نداری در نتیجه فراموشش کن.
5. خود کلمه استعداد به معنای ذاتی بودن یک چیز است. بنابراین کلیدواژه استعداد ذاتی از این نظر غلط است. به هر روی، تاکید می کنم که باور و بنیان تفکر شما این است که استعداد وجود دارد و وقتی روی این طرز تفکر باشید آنگاه است زن و مرد برایتان فرق دارد، ژن ها معنی دار می شوند، هورمون ها هم میخواهند نقش بازی کنند و همه مهم هستند جز آنچه نقش شماست.
وقتی کسی استعداد را می پذیرد به این معناست که خودش را یک آدم آهنی می پندارد که از قبل تولد تنظیم شده و در این دنیا نقشی که از قبل برایش تعیین شده را بازی می کند و خودش هیچ نقشی ندارد و مجبور است آنچه را برایش در نظر گرفته اند را تا آخر عمر بازی کند.
البته برخی هم می دانند استعداد وجود ندارد ولی همانطور که در متن اشاره کردم، برای آنکه عذاب وجدان نگیرند زیر سایه آن پنهان می شوند. امیدوارم هرچه سریع تر به تصمیم دقیق تری در مورد این کلمه برسید و دنیایی از بهانه را برای مغزتان نسازید که با کوچکترین ضعفی بگوید تو استعداد نداری پس رهایش کن. موفق ترین باشید.
زهرا
یکشنبه 13 بهمن 1398 12:26 ق.ظ
سلام آقای جدیدی.وقتتون بخیر.خداقوت میگم و تشكر میكنم برای نوشتن مطالب و پاسخ های ما.
من از هفته پیش منتظر بودم برای این مطلب و الآن بعد از خوندنش یك سوال دارم ازتون
من از اونجایی كه یادمه توی خاطرات مثبت یا منفی ، حرف ها و رفتار های خانواده یا جامعه و هر موردی كه شما بگین، یادم نمیاد این طور بوده باشه كه علاقه ی من به درس زیست شناسی و علوم در راهنمایی یاسال اول دبیرستان به شكل تحمیلی بوجود اومده باشه و حتی علاقه و مهارتم در رشته های هنری (برای انتخاب رشته ی هنر) از سال های اول زندگیم تا اون موقع بیشتر به چشم میومد ینی نقاشی و رنگ امیزیم و حتی رنگ روغن و روی بوم نقاشی كشیدنم به شدت مورد تحسین قرار میگرفت.
اما در درس علوم و زیست اول دبیرستان و كار در ازمایشگاه انگار مجذوب این درس شدم و عشقم به این درس باعث شد تجربی رو انتخاب كنم با اینكه خیلی توی درس ریاضی مهارت نداشتم به قول اون موقعی ها استعداد نداشتم اما تجربی رو بر خلاف حرف خانواده م حتی انتخاب كردم. حتی معلم خوبیم نداشتیم اما بازم من دوستش داشتم
به همین دلیل اینكه شما میفرمایید انسان باید به علاقه توجه نداشته باشه رو متوجه نمیشم. چون خودم از ابتدا بخاطر علاقه م به این درس بدون هیچ زمینه یا خاطره ای وارد شدم و حتی نمرات خوبی نمیگرفتم و مواخذه میشدم بابتش. و اصلا اینكه بعدا وارد رشته های پزشكی و پیرا پزشكی بشم توی فكرم نبود. فقط عاشق زیست شده بودم. هر درسی كه قرار بود بگیرم براش كلی از قبل مطالعه میكردم و سر كلاس كاملا درك میكردم و توی تك تك فعالیت های كلاسی و ازمایش ها از درون پر در میاوردم و ...
ممنون میشم منو ازین سر درگمی در بیارید چون واقعا موندم چطور میشه كه علاقه رو در نظر نگرفت

با تشكر فراوان
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما دو نکته وجود دارد که به صورت شماره گذاری به آن پاسخ می دهم:
1. اگر شما یادتان نمی آید که چطور علاقه تان به یک درس شکل گرفته دلیل نمی شود که بگوییم علاقه ذاتی است. من خیلی وقت ها با دانش آموزانم صحبت می کنم و یادشان نمی آید که چه خاطره یا سلسله اتفاقاتی برایشان رخ داده ولی مثلا مادر یا پدرش به خوبی خاطراتی را از او تعریف می کنند.
به طور مثال با شخصی کار می کردم که در یادگیری زبان انگلیسی مشکل داشت و از این درس متنفر بود. خودش خاطره اش را یادش نیامد ولی مادرش گفت وقتی او 5 ساله بوده، خانه مان را عوض کردم و به مهدکودک تازه ای رفتیم. حدود دو هفته ای از کلاس های مهدکودک جدید گذشته بود.
در مهدکودک جدید، کلاس های زبان انگلیسی هم وجود داشت و دخترم با علاقه خودش وارد این کلاس ها هم شد ولی چون دو هفته عقب بود نمی توانست با بقیه هماهنگ باشد و برای همین یک روز آمد خانه و گفت دوست ندارم کلاس زبان بروم.
دقت کنید خود شخص این خاطره را یادش نبود ولی مادرش به خوبی اتفاق را تعریف می کرد. بنابراین لزوما قرار نیست ما یادمان باشد که خاطرات چه بوده است ولی چه یادمان باشد چه یادمان نباشد، هرچیزی که بدون تفکر شخصی، در زندگی ما وجود دارد حاصل خاطراتی است که رخ داده است.
اگر این خاطرات مثبت باشد تبدیل می شود به استعداد یا علاقه ای که دانشمندان علوم قدیم ازش یاد می کردند و اگر منفی باشد تبدیل به نفرت می شود.
2. چرا تاکید می کنم به علاقه توجه نکنید؟ خب یک مثال می زنم، همین امسال با شخصی کار می کنم که ایشان بسیار به درس زمین شناسی علاقمند است. آنقدر که به راحتی جملاتش را درک می کند و دقیقا همان دیدی که شما به درس زیست دارید، ایشان به درس زمین شناسی دارند.
حالا اگر او به علاقه اش توجه کند، چه مسیری را باید برود؟ بله ایشان باید به رشته زمین شناسی برود و در آن تحصیل کند. اما وقتی از او خواستم نیازهایش را لیست کند به این نتیجه رسید که رشته زمین شناسی هیچ یک از نیازهایش را پاسخ نمی دهد.
حالا او مسیر علاقه را برود یا نیازهایی که بر اساس عقل و حساب کتاب تعیین کرده است؟ آیا بر اساس یک مشت حس خوب از گذشته به رشته زمین شناسی برود یا به عقلش که حساب و کتاب امروز و فردایش را می کند توجه کند؟
می دانید مسئله اساسی چیست؟ مسئله اینجاست که ذهنیت ما را شکل داده اند و حالا خیلی سخت است که همه تفکرات قبلی را بیرون بریزیم و بخواهیم از نو بیندیشیم. خیلی زجر آور است که عادت های تفکری خودمان را تغییر دهیم.
من هم این مراحل را طی کرده ام. از بچگی در گوشم می کردند که علاقه علاقه علاقه. من هم کتاب هایی خواندم که با ذوق و شوق از علاقه صحبت می کرند که گویی تنها تابلوی راهنمای بشر همین علاقه است.
به خوبی می دانم چقدر سخت است بخواهید باورهای ذهنی و عمرانه خود را کنار بگذارید و بدون جهت گیری قبلی، به این فکر کنید که به یک مشت خاطره وابسته باشم یا به تفکراتی که از روی حساب و کتاب و اصول است؟
البته خود فکر کردن و چگونه اندیشیدن نیز به آموزش نیاز دارد. در سایت جدید کلبه مشاوره، به مرور زمان بخشی با همین عنوان انسان چگونه می اندیشد و خالص کردن تفکر صحبت می کنیم. کامل درک می کنم چقدر مرحله سختی است چون خودم این پوست اندازی را انجام داده ام.
باز هم می دانم توضیحات کافی نیست. صبوری کنید، قطعا به مرور زمان باهم صحبت هایی می کنیم که دریچه بهتری را به روی خود می گشایم و از مرحله واژه سازی های علوم قدیم خود را رها می سازیم.
وقتی از من می پرسند پس تکلیف علاقه هامون چی میشه؟ مثل این هست که از من بپرسید تکلیف خاطرات خوشمزه ای که از گذشته داریم چه می شود؟ خب خودتان به این سوال فکر کنید، تکلیف خاطرات شما چه باید باشد؟
یک نکته: آیا می شود کسی علاقه و نیازهایش یکسان باشد. خب بله می شود و هیچ مشکلی ندارد. بنابراین ما نمی خواهیم بگوییم همیشه علاقه و نیاز باهم فرق می کند ولی این را بدانید نیاز بر اساس حساب و کتاب بوجود می آید و شاید با علاقه تان یکسان باشد شاید هم نباشد.
در واقع شاید حساب و کتاب های شما با خاطرات گذشته تان همسو باشد شاید هم نباشد. موفق ترین باشید.
کلارا
شنبه 12 بهمن 1398 09:10 ب.ظ
سلام ممنون از جوابتون.ببخشید ذوق ذاتی یعنی چی؟ میشه یکم توضیح بدید مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. یعنی درک هنر به صورت ژنتیکی و بدون اینکه درس یا تمرینی بابتش خوانده یا انجام داده باشید. مثلا می گویند فلانی به صورت ذاتی نقاش خوبی است. یا به صورت ذاتی خواننده بوده است. موفق ترین باشید.
کلارا
شنبه 12 بهمن 1398 08:24 ب.ظ
سلام اقای جدیدی واقعا عالی بود ممنون.من ازتون یه سوال دارم حالا که ما می دونیم مغز و خاطرات مثبت و منفی که در اون هست بر روی نحوه عملکرد ما تاثیر میزاره و چیزی به اسم استعداد وجود نداره و فقط با تلاش و کار کردن و پیگیری مداوم یه مهارت، میشه هر روز گسترشش داد میتونیم بگیم این جا روحیه خیلی مهمه؟ مثلا کسی که چند بار در کنکور شرکت کرده و نتیجه نگرفته الان با توجه به این مطلب اون آدم به خاطر خاطرات منفی ای که داشته نا موفق بوده حالا اگه بیاد بی توجه و بدون احساس به اون خاطرات شروع کنه به چیزی به اسم روحیه قوی احتیاج داره تا هرگز دوباره اسیر اون خاطرات منفی نشه درسته؟ منظورم اینه که اون فرد علاوه بر مغزش باید روی روحیه اش هم کار کنه و یاد بگیره به هر چیزی واکنش نشون نده و فقط با روحیه و صبر و حوصله و تلاش مداوم و توجه به هدفش و سایر مواردی که برای موفقیت نیاز داره با توجه به شخصیت و محیطی که در اون زندگی میکنه میتونه تو هر زمینه ای به مهارت برسه درسته؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همین که می فرمایید به هرچیزی واکنش نشان ندهد یعنی اینکه روی مغزش مدیریت داشته باشد. به هر روی همه چیز درون مغز اتفاق می افتد. حالا اسمش را روحیه بگذاریم یا خود کنترلی یا افزایش آگاهی همگی به این جا باید برسد که من مغزم را بشناسم، بدانم چگونه کار می کند، چطور افکار منفی تولید می کند، چطور از خاطرات مثبت و منفی استفاده می کند و... .
همه این عوامل باعث می شود تا شما بهتر از قبل تلاش کنید. موفق ترین باشید.
شنبه 12 بهمن 1398 07:47 ب.ظ
سلام آقا جدیدی مطالب تان در مورد استعداد بسیارعالی ودرست می باشد. در زندگی اراده وهدفمند وتلاش وتمام توان خود را در راه قرار دادن باعث موفقیت در هر زمینه می شود.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. دقت کنید این عواملی که شما نوشته اید ناقص هستند. به طور مثال اگر همه فاکتورهای شما را داشته باشیم ولی برنامه مان اشتباه باشد آنگاه موفقیتی رخ نمی دهد. بنابراین فقط نوشتن چند فاکتور، به طور کامل، موفقیت را تعریف نمی کند. وسعت بحث خیلی زیاد است.
اگر تاکید می کنم کلیدواژه های شما کامل نیستند از این جهت است که گاهی کسی می گوید من هدف دارم اراده هم دارم تلاش هم می کنم پس چرا موفق نمی شوم. انسان موجود گسترده ای است بنابراین هیچ محدودیتی در نظر نگیرید.
به جای تعیین فاکتورها، بهتر است هرگاه فاکتوری ارایه شد در مورد درستی یا غلطی آن صحبت کنیم اینطوری به نتیجه بهتری می رسیم. موفق ترین باشید.
معصومه
شنبه 12 بهمن 1398 02:51 ب.ظ
سلام روزتون بخیر ممنون بابت پاسخ گوییاتون یه سوال دیگه من قبلا امون های گاردنر و هالند وMBTIرو دادم ونتیجه تیپ شناسی شخصیتم دقیقا مشابه همون چیزایی دراومد که من بهشون علاقه دارم مثلا من به پزشکی علاقه دارم ولی پرستاری نه که دقیقا یکی از شغل هایی بود که به تیپ شخصیتی من نمیخورد الان پس یعنی باید نتیجه بگیرم من در یک سری ویزگی هایی که مربوط به شغل پزشکی میشه ارتباطات قوی تر مغزی دارم پس برای همین ناخوداگاه بهش علاقه دارم؟اگه این درست باشه پس چرا یه عده به چیزی علاقه مندن که توش مهارتی ندارن؟اصلا علاقه داشتن تا چه حدی درسته؟مثلا من به رانندگی علاقه داشتم بعد دیدم یه سری نیازهای منو رفع میکنه پس توش مهارت اموختم والان راننده خوبیم ولی به مسابقات رانندگی هم علاقه دارم وچون هیچ نیازی رو جز احساس لذت درمن برطرف نمیکنه هنوز نمیدونم باید اموزش لازم براش ببینم یانه وبااینکه مهارتش رو ندارم همچنان بهش علاقه مندم!درواقع چطوری باید بین علاقه هامون بامهارتمون توازن برقرار کنیم که بتونیم تو یه شغل یا فعالیت بیشترین کارایی رو داشته باشیم؟ایا میشه مطلقا گفت به هرچی علاقه داری برو دنبال کسب مهارتش یا درهرچیزی مهارت داری علاقه هم پیدا میکنی؟ودراخر اینکه علاقه ومهارت تا چه اندازه باید روی هدف گذاری(برمبنای رفع نیازها)تاثیر بذاره؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. علاقه که خودش چیزی شبیه به همین استعداد است. یعنی آن هم بر اساس خاطرات بوجود آمده است. در ضمن اینکه شما رفتید آن آزمون ها را داده اید و نتیجه آزمون با علاقه تان یکی شده اصلا عجیب نیست چون سوالات این آزمون ها دقیقا مطابق با علاقه های شماست.
مثل این است که من بگویم دو پارچه رنگی به رنگ قرمز و آبی در دستان من است. اگر پارچه قرمز در دست راستم باشد پارچه آبی در کدام دستم است؟ در واقع این آزمون ها هنر نکرده اند، بلکه با سوالات متوالی دست روی علاقه شما می گذارند.
علاقه اصلا معیار خوبی نیست چون بر اساس خاطرات شکل گرفته است. دقیقا مثل اینکه کسی بگوید از ریاضی متنفرم. به نظر شما چرا متنفر است؟ چون مجموعه ای از خاطرات منفی از آن درس دارد.
وقتی معلم عربی به شاگردی که اضافه وزن داشت می گفت تو حق بقیه را خورده ای و کل کلاس زیر خنده می زنند، آن دانش آموز از درس عربی متنفر می شود و مسما می گوید از عربی متنفر هستم.
وقتی معلم ریاضی سر کلاس می آید و انگشت اشاره را رو به سوی یک دانش آموز می گیرد و می گوید تو برای المپیاد ریاضی فوق العاده ای و به فکر باش. آن دانش آموز موجی از علاقه را از خودش نشان می دهد.
بنابراین علاقه دنیای کاملا زشتی دارد. پر از گول زدن ها است. پر از اشتباه و خطاهای محاسباتی. کلا زندگی با خاطره خطرناک است چه خاطره مثبت چه خاطره منفی. نیازها نیازها و بازهم می گویم نیازها.
نیازها با تفکر انسانی شکل می گیرند. دقیقا شما را به آنجایی می رسانند که باید باشید. علاقه ها و تنفرها از گذشته صحبت می کنند. از اینکه چه بر سر شما آمده است.
وقتی می گویید به رانندگی علاقه دارید من می توانم مجموعه ای از خاطرات جذاب و مثبت را در مورد شما بفهمم ولی در مورد نیازهایتان چطور؟ هیچ اطلاعاتی با ارزشی ندارد.
وقتی کسی می گوید با علاقه انتخاب رشته می کنم یعنی می خواهم بر اساس گذشته انتخاب رشته کنم. می دانید علاقه خیلی وحشتناک است. باز هم می دانم این توضیحات کافی نیست و نیاز است به طور جامع در موردش صحیت کنیم.
قول می دهم در موردش صحبت می کنیم، خیلی چیزها هست که بایستی باهم در موردش حرف بزنیم، اطلاعات بدست آوریم و بنیان تفکری خود را تغییر دهیم. مسیر را به آدرس اشتباهی طی کرده ایم و البته تقصیر خودمان هم نیست.
تازه از سال 2012 مسیر درست را در علم فراگرفته ایم. هنوز هم که هنوز است در کل جهان در مورد علاقه و استعداد صحبت می شود. هنوز کتابهای می نویسند در مورد آرزو و رویا در مورد بنویسید تا رخ بدهد در مورد خیال پردازی و قدرت کلمه.
جهان در حال گذار است. من هم سعی می کنم این کلیدواژه ها را با آخرین یافته ها بازگو کنم تا مسیر به درستی شکل بگیرد. ولی خب امیدوارم به بنده حق بدهید، حجم اطلاعات زیاد است و من دست تنها هستم. بایستی صبوری کنید تا رفته رفته اطلاعات درست تزریق شوند.
ولی از یک چیز خوشحالم، آن هم اینکه اکثر شما عزیزان تحلیل گر شده اید، قبلا شاید با هر حرفی از هر عکس نوشته ای هیجان زده می شدید ولی الان یک تحلیل گر رفتاری شده اید.
من این تغییرات را در یک به یک مخاطبانی که پیام می گذارند مشاهده می کنم. خیلی خوب داریم به سراغ مغز می رویم. اکثریت متوجه شده اند که باید از مرحله علاقه، عشق، رویاپردازی، آرزو، بیندیش تا اتفاق بیفتد، امواج مثبت و منفی، قانون جذب و... عبور کنند و خود را به مغز برسانند. این موجود را بشناسند و در موردش بیاموزند. موفق ترین باشید.
مریم
شنبه 12 بهمن 1398 02:16 ب.ظ
سلام . چقدراین پست فوق العاده است. من رو برای لحظاتی به شدت ذوق زده کرد! با وجود حرف های شما هیچ بهانه ای پذیرفته نیست . و حتی اگه بدترین شرایط رو قبلا داشتیم ، الان میتونیم با تمرین و تکرار ، ذهنیت خودمون رو تغییر بدیم . اما اون چیزی که مهمه به نظرم اینه که اجازه ندیم تشویق ها یا تحقیرهای دیگران و شرایط خوب یا بدمون آینده ما رو تعیین کنن . بلکه براساس نیازها و ارزش هامون در زندگی هدف تعیین کنیم . ولی اینجا یک سوال پیش اومده برام. نیاز های ما آدما با هم متفاوته . چرا؟ این مربوط به شرایط و محیط زندگیمون نمیشه ؟ مربوط به آدم های اطرافمون ؟ البته به نظرم امروزه ما فقط توی شهر یا روستای خودمون زندگی نمیکنیم . مثلا من هر شنبه میام پیش شما و پای حرفاتون میشینم . حرفای شما قطعا در من تغییراتی به وجود میاره که باعث میشه گاهی فراتر از چیزی که اطرافیانم هستن ، فکر کنم. پس میشه گفت نیاز های ما برمیگرده به دیدگاه و طرز تفکر ما ؟! خب طرز تفکر من در طول زمان میتونه تغییر کنه . پس نیاز ها و اهداف من هم میتونه تغییر کنه ؟!
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. فرق نیاز و علاقه دقیقا در همین سوال شما نهفته است. علاقه بر اساس روش زندگی، انسان هایی که با آن ها برخود داریم و چیزی شبیه به همین استعدادی که صحبتش را کردیم، شکل می گیرد اما نیازهای انسانی ابتدا پی ریزی فکری دارند و شخص با افکار و منطق خودش و در قالب طرز تفکری که در خودش شکل داده است این نیازها را ترسیم می کند.
البته می دانم این توضیحات کافی نیست ولی در سایت جدید و البته در گذر زمان، مباحث جذابی با همین عنوان منتشر میکنم و گمان می کنم پایه ریزی خوبی برای شکل گیری طرز تفکر باشد. موفق ترین باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو