کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - چگونه استعداد خود را کشف کنیم؟ + قسمت اول

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

چگونه استعداد خود را کشف کنیم؟ + قسمت اول

استعداد و استعداد یابی از آن موضوعاتی است که در بین دانش آموزان و داوطلبان کنکور، بسیار رواج دارد به طوری که اکثر این عزیزان به دنبال بهترین آزمون استعداد یابی و یا تست های معتبر جهانی هستند تا استعداد خودشان را کشف کنند. من قصد نداشتم در کلبه مشاوره به موضوع استعداد و استعدادیابی بپردازم زیرا این قصه سال هاست برای طرفداران روانشناسی رفتارگرایی تمام شده است اما پیامی که هفته گذشته دریافت کردم، مرا به فکر فرو برد که شاید این نیاز برای دانش آموزان به درستی تعریف نشده و چه بسا لازم باشد در مطلب این هفته به صورت مقدماتی و در مطلب هفته بعد به صورت اختصاصی در مورد استعداد یابی بنویسم.
یکی از مخاطبان محترم کلبه مشاوره در هفته گذشته، سوال بسیار کاملی در مورد شرایط خودش از بنده پرسید که از ایشان اجازه گرفتم که برای مطلب شنبه این هفته کلبه مشاوره، به بررسی جزییات و کلید واژه های به کار رفته در این پیام بپردازم چون معتقدم، آنچه ایشان در پیام خویش پرسیده است می تواند دغدغه و طرز تفکر طیف گسترده ای از کنکوری ها باشد. ابتدا متن پیام ایشان را با هم بخوانیم:
 من 24سالمه و تازه از زمستون پارسال انگاری از خواب بیدار شدم و فهمیدم شخصیتم اصلا شخصیت یه ادم موفق نیست. جریان اینه که من همیشه با صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها رو میگرفتم و دلیلشم اینه که یه درسی رو که معلم تدریس میکرد کاملا گوش می کردم و بارها شده بود زنگ تفریح می نشستم تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم حتی دوسال دبیرستانم اینکارو با دبیر ریاضیم انجام میدادم.
این یه نمونه کوچیکشه من همیشه عاشق علم اموزی بودم و بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد ولی امان از شخصیتی که باید ساخته میشد و نشد و با سر منو زمین زد و از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت راحت بگم بعد 5 سال کنکور دادن فهمیدم نه یه جای کار میلنگه کسی با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود.
بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت و... . فهمیدنش دردناک بود و دیر شایدم مغرور بودم که زودتر نفهمیدم. شاید تنها کار مثبتی که انجام دادم این بود که نرفتم رشته های پیراپزشکی وقتی بهشون علاقه ای نداشتم.
حالا اقای جدیدی این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم ولی من فقط دارم سعی میکنم درس بخونم حتی گاهی گریه میکنم و درس میخونم سعی میکنم خودمو راضی کنم که این شخصیت سازی غلط میتونه زمینه پیشرفت منو دراینده فراهم کنه مثلا این آفت میتونست 10 سال دیگه وقتی وسط یه کار تحقیقاتی بودی خودشو نشون بده و باعث بشه تو کلا از هدفات دست بکشی.
این حرفا قانعم میکنه ولی خیلی طول نمیکشه که دوباره مغزم ارور میده و میگه این حرفا واسه دلخوش کردنته وگرنه تو 5 سال از زندگیت عقبی.
راحت بگم اقای جدیدی من چمه؟؟ چیکار کنم این همه تو ذهنم دعوا نباشه وعذاب وجدان راهمو سد نکنه؟ لازمه برم پیش روانشناس ودرمان بشم؟ من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلد نبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیر پذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم!

اطمینان دارم که طیف وسیعی از کنکوری ها با خواندن این پیام، به یاد برخی از تشابه های رفتاری خودشان با این مخاطب گرامی افتاده اند و اتفاقا دلیل انتخاب این پیام برای تحلیل و بررسی نیز همین بوده است. اگر اجازه بدهید روی کلیدواژه های این پیام و طرز تفکرهای پشت آن صحبت کنیم تا به درک عمیق تری از وضعیت این فرد و افراد شبیه ایشان برسیم؛ البته در مطلب این هفته از کلیدواژه استعداد عبور می کنیم و ابتدا تکلیف کلیدواژه های دیگر این پیام را روشن کنیم و در مطلب هفته بعد به طور جامع به استعداد یابی و تست های مرتبط به آن ورود کنیم.
شخصیت یک فرد موفق اولین کلیدواژه مهم این پیام است؛ آنچه ایشان به درستی از آن یاد می کند، شخصیت فرد موفق است. قطعا کسی که می خواهد به موفقیت برسد بایستی طرز تفکر درستی در مورد مغز، خاطرات، احساسات، تصمیم گیری و رفتار و سایر کلید واژه های پیرامون موفقیت داشته باشد. به عبارت دیگر، تمامی این عوامل در کنار یک دیگر است که زندگی یک فرد را می سازد. 
ایشان، توانسته است به تحلیل درستی از شخصیت خودش برسد و فاصله خود را با یک شخصیت موفقیت آمیز حساب کند. این اتفاق بسیار مثبت است، کاری که یکایک ما نیاز داریم آن را مشخص کنیم. به طور مثال من در مورد موفقیت، شکست، حرف مردم، سن و سال، فرهنگ کشورم، دوباره از نو تلاش کردن، استرس، ترس، افکار منفی، نیازهای انسانی و از همه مهمتر عملکرد مغز در راستای موفقیت چگونه می اندیشم و آیا با این طرز تفکر و اندیشه، می شود به موفقیت رسید؟
آیا من اختلال های رفتاری مثل وسواس، شک، پشت گوش اندازی، دقیقه نودی بودن، کمال گرایی، زندگی موازی، چند پتانسیلی بودن و یا ضعف در تصمیم گیری دارم یا خیر؟ بررسی که می تواند باعث بیرون زدن مشکلات و افکار نادرست شود و فرد با تجزیه و تحلیل و رفع این موانع می تواند شخصیت موفق تری از خودش بسازد. ایشان به درستی توانسته به درک درستی در مورد آنچه هست و آنچه باید باشد، برسد.
صرف کمترین وقت بهترین نتیجه ها عبارت مهم دیگر این پیام است. بسیاری از دانش آموزان و داوطلبان کنکور به من می گویند: خوشبحال کسی که همه زندگی اش خاطرات مثبت است، چون او خاطره منفی و نا امید کننده ای ندارد و با تمام وجود درس می خواند. اما امروز می خواهم افق جدی تری را به شما نشان دهم. وجود خاطرات مثبت اگر بیشتر از خاطرات منفی، خطرناک نباشد حداقل به اندازه خاطرات منفی خطرناک است.
یکی از همین خاطرات مثبتی که باعث شکل گیری طرز تفکر نادرست می شود را در زندگی این داوطلب کنکور مشاهده می کنید. ایشان همیشه با صرف کمترین وقت در دوران مدرسه، توانسته اند بهترین عملکرد و نتیجه را داشته باشند. هرگز نیاز نداشته اند که خیلی زحمت بکشند و یا برای بدست آوردن موفقیت های در سطح مدرسه تلاش بیش از اندازه کنند.
همین خاطرات مثبت باعث شکل گیری یک طرز تفکر نادرست در او شده است. در دراز مدت این گونه از دانش آموزان و داوطلبان کنکور، به افراد دقیقه نودی تبدیل می شوند. آن ها باورشان بر این است که برای موفق شدن نیاز به تلاش زیاد نیست. در واقع تمام خاطرات شان این موضوع را تایید می کند. 
بنابراین، خاطرات مثبت هم می توانند باعث خطاهای ذهنی و عملکردی ما شوند که در پیام ایشان به خوبی این موضوع روشن بود. به طور کلی زندگی با خاطرات مثبت و منفی به یک اندازه خطرناک است و ما بایستی بیاموزیم بر اساس نیازهای انسانی و هدفمان حرکت کنیم نه بر اساس آنچه به عنوان سابقه ذهنی ثبت و ضبط کرده ایم.
تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم یکی از اشتباهات ایشان است. شاید تعجب بر انگیز باشد که این جمله به ظاهر زیبا و دلنشین یکی از اشتباهات این داوطلب کنکور بوده است. حتما سوال پیش می آید که چرا کار کردن روی فرمول های ریاضی-فیزیک و کشف راه حل های جدید اشتباه می باشد؛ پاسخ بسیار روشن است، هدف او از زندگی چیست؟
ما آنقدر فرصت نداریم که هر چیزی را تجربه کنیم. این جمله غم انگیز است اما واقعیت دارد. دنیای امروز به افراد متخصص نیازمند است ولی ذهن اکثر ما به دنبال بو علی سینا شدن است در حالیکه فراموش می کنیم در زمان بو علی، پیشرفت علم به این اندازه نبود و افراد در آن زمان ها، فرصت داشتند روی موضوعات مختلف فکر کنند و آنچه می گفتند نسبت به علم امروزی مان بسیار سطح پایین تر بوده است.
اما دنیای گسترده امروز که دو پزشک با دو تخصص متفاوت به راحتی حرف هم را متوجه نمی شوند از بس گرایش ها تخصصی و دور از هم شده است، چطور فرصت پیدا می کنیم که در مسیری به جز هدفمان قدم برداریم؟ من دانش آموز کلاس دهمی را می شناسم که کلاس مهارت های گلدوزی، خیاطی و مهارت های هفت گانه ICDL را شرکت می کرد در حالیکه هدف او پزشک شدن بود.
از او خواستم به من بگوید که با شرکت در این کلاس ها چند درصد به درصدهای کنکورش اضافه می شود. هدف اصلی او پزشک شدن است در نتیجه باید همه فعالیت هایش تابع هدفش باشند. اگر همین دانش آموز در کلاس های زبان انگلیسی موسسات بیرون شرکت می کرد و از کلاس دهم روی زبانش کار می کرد حداقل روی یکی از درس های کنکورش به تسلط  رسیده بود.
بنابراین ما آنقدر فرصت نداریم که روی هر چیزی سرمایه گذاری کنیم، اگر هدفتان مشخص است پس باید تمام وقتتان جهت برنامه ریزی برای رسیدن به هدفتان صرف شود و روی شاخه های دیگر زندگی نکنید. 
بارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد؛ یکی از مهمترین جملات این پیام است. این مورد هم چیزی شبیه به خاطرات مثبت است. سال ها قبل با فردی کار می کردم که آن دانش آموز بارها بابت تمیز بودن و نظافت های طولانی مورد تشویق مادر و خاله هایش قرار گرفته بود. او آنقدر از این تشویق ها لذت برده بود که به فردی وسواسی تبدیل شده و هر روز چیزی حدود 4 ساعت را صرف نظافت خانه و اتاق و حتی پاک کردن جلد کتاب هایش می کرد.
ایشان نیز، دقیقا با تشویق های نادرست، در مسیری غلط قرار گرفته است. این داوطلب کنکور را بابت چیزی تشویق می کردند که در مسیر هدفش نبوده است و وجود این تشویق ها باعث شده تا او هر روز، بیشتر و بیشتر در این مسیر قدم بگذارد در حالیکه آدرس را اشتباهی رفته و برای رسیدن به هدفش بایستی کارهای با کیفیت تری انجام می داد. 
اگر کسی ما را تشویق می کند، دلیل بر درستی کارمان نیست. شاید ما دونده خوبی باشیم که با سرعت عالی مشغول دویدن هستیم ولی در مسیر اشتباهی دویدن انسان را قهرمان نمی کند. از امروز، مراقب تمام تشویق ها باشید، تابلوی راهنمای شما هدفتان است. اگر در مسیر هدفتان هستید همه چیز مرتب است ولی اگر مسیر را اشتباهی رفته اید حتی دنیا دنیا هم تشویق شوید به هدف نمی رسید.
قرار نیست هر خاطره مثبت یا تحسین شدن به معنای درست بودن کار تلقی شود در نتیجه فقط و فقط یک تابلو یک راهنما یک قانون وجود دارد و آن هم هدفی است که برای خویش تعریف کرده اید. البته ایشان در این جمله نوشته اند که تحسین شدن باعث شده استعدادهایش روز به روز بهتر شود که بعدا خواهیم آموخت که استعداد نه بلکه مهارت هایش روز به روز گسترش یافته است.
از خود آرزوهام بدجور عقب انداخت، جمله غم انگیز این پیام است. می گویم غم انگیز چون توقع دارم یک داوطلب کنکور، از نیازهایش صحبت کند. ما انسان ها بر اساس شرایط زندگی مان به یک سری از کلیدواژه ها مثل ثروت، جایگاه اجتماعی، اعتبار، قدرت استقلال، آزادی عمل، تایید شدن، نفوذ و... نیاز داریم. هرکسی هم این کلیدواژه ها را بر اساس نیازهای خودش اولویت بندی می کند. کسی را می شناسم که هدفش از پزشک شدن فقط این بود که بتواند مستقل زندگی کند. او نیاز داشت مستقل باشد و راهش را در این مسیر پیدا کرده بود.
او را هدفمند می دانم چون خیلی دقیق از نیازهایش صحبت کرده است اما وقتی یک داوطلب کنکور از آرزوها سخن می گوید، غم مرا فرا می گیرد. آنچه آموخته ام به من یادآور می شود که آرزوها، ایده آل های ذهنی هستند که مغز برای تخریب کردن ما می سازد و هیچ آرزویی قرار نیست محقق شود. آن ها هستند تا شما را سرکوب کنند و مغز بگوید تو به آن ها نرسیده ای، پس لیاقت زندگی را نداری.
مغز با این روش به راحتی انسان را مهار می کند و نمی گذارد او بخواهد در راه رسیدن به اهدافش انرژی مصرف کند. بنابراین از یکایک شما خواهش می کنم از امروز، روی نیازهای انسانی خود متمرکز شوید و از هدف صحبت کنید. هدف آن چیزی است که برایش برنامه دارید و باید به آن برسید تا به سلسله نیازهای انسانی خود پاسخ دهید.
آرزوها همین الان باید دور ریخته شوند، ما انسان ها به آرزو نیاز نداریم. البته شاید برخی به من بگویند که سخت می گیرم و فرقی ندارد، هدف و آرزو یک چیز هستند و حالا یکی اسمش را هدف می گذارد و دیگری می گوید آرزو. من هم قبلا اینطور فکر می کردم که این ها فقط یک تلفظ هستند اما آنچه واقعا رخ می دهد اینطور نیست.
آنچه در دنیای عملی مشاهده می کنیم این است که آرزو همان ایده آل ذهنی و دست نیافتنی است و هدف آن چیزی است که روی آن فکر شده است. یعنی تفاوت فقط در کلمه و استفاده از واژه نیست بلکه مسئله خیلی جدی تر است. طرز تفکرها در برخورد با این دو واژه متفاوت است و برای همین معتقدم باید از هدف سخن بگوییم. ما باید از مرحله آرزو داشتن عبور کرده و در مورد نیازهای روزمره مان و آنچه باید به زندگی مان اضافه شود، صحبت کنیم.
با استعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود؛ یکی از جملات ناقص این پیام است. در مورد استعداد که صحبت می کنیم اما لازم است بدانید با پشتکار هم نمی شود پزشک شد. در واقع برای رسیدن به یک هدف، فقط اینکه پشتکار داشته باشی جمله ناقصی است.
به عبارت دیگر، ذهنیت پشت این جمله می گوید: کسانی که پزشکی قبول نمی شوند؛ افرادی هستند که پشتکار ندارند. در حالیکه باید بدانید خیلی از افراد هم پشتکار داشته اند و اتفاقا زمان زیادی هم درس خوانده اند اما بازهم پزشک نشده اند زیرا پشتکار تنها عامل نیست.
از این رو گفتم که این جمله ناقص است. طرز تفکر شما باید اینطور شکل بگیرد: برای موفقیت در کنکور نیاز به شکل گرفتن یک شخصیت موفقیت است. یعنی فرد طرز تفکر درستی در مورد کلیدواژه های موفقیت، شکست، تلاش، از نو شروع کردن، حرف مردم، هدف، ترس، استرس، فشارهای روانی، افکار منفی، خاطرات، احساسات، اختلال های روحی و فکری مثل وسواس مطالعاتی، دقیقه نودی بودن و طرز عملکرد مغز و همچنین روش درست درس خواندن، برسد تا بتواند به درستی در مسیر موفقیت برای کنکور، خودش را مدیریت کند. اینطور نیست که صرفا با داشتن پشتکار همه چیز درست شود.
به طور مثال، اگر فردی، وسواس نظم داشته باشد و پشتکارش هم عالی باشد، قطعا به دلیل وسواس در دراز مدت دچار فرسایش می شود در نتیجه گفتن این جمله که پشتکار داشته باشی پزشک می شود جمله ای ناقص و غیر علمی است.
بعداز 5 سال فهمیدم من یه آدمم با میانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی، دقیقه نودی، تفکرگرا، اهمال کار، بدون پشتکار، بی مسولیت، بهترین جمله این پیام است. کلیدواژه های موجود در این جمله را در مطالب مختلف کلبه مشاوره بحث کرده ایم که اگر کسی تمایل داشته باشد می تواند آن مطالب را مطالعه نماید تا به درک عمیق تری از این مفاهیم برسد. چون یک به یک این مفاهیم همان چیزهایی هستند که کم کم شخصیت موفقیت شما را می سازد. آن چیزی که تاکید بسیار داشتم که هر دانش آموز کنکوری باید به آن برسد را این مخاطب محترم به خوبی در مورد خودش بیان کرده است. 
بسیار خوشحالم این مخاطب توانسته به درک درستی از فرمول عملکردی مغزش برسد و بداند که پدال های ترمز زندگی اش چه کلیدواژه هایی هستند و مغزش اگر بخواهد جلوی او را بگیرد با فشار روی چه کلماتی، می تواند او را از پای در آورد. این بزرگترین دستاورد زندگی یک انسان است. بالاترین سطح خودشناسی این است که بدانید فرمول زندگی تان چیست و چطور می اندیشید، چگونه متوقف می شوید و اگر مغز بخواهد به شما ضربه بزند با چه روشی این کار را اجرا می کند.
این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره می خورتم، جمله ای از این پیام است که ناشی از فرهنگ نادرست تربیتی ما است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا، اگر شما بعد از چند سال وقت گذاشتن بتوانید به درک درستی از شرایط خود برسید، شما را فردی ارزشمند و موفق می دانند و به ده ها برنامه تلویزیونی دعوت می شوید تا از این خود شناسی سخن بگویید.
تبدیل به سخنران برجسته ای می شوید که همه می خواهند بدانند که چطور توانسته اید به درک دقیقی از مدل زندگی و افکارتان برسید تا آن ها هم به شیوه شما به فکر بهتر کردن زندگی شان باشند. مردمان آن کشورها آموخته اند که برای از بین بردن یک ویژگی منفی مثل عصبانیت شما می توانید چند سال در دوره های مختلف شرکت کنید تا به انسان آرام تری تبدیل شوید ولی در کشور ما اگر اینکار را کنید یک فرد منفی هستید. جالب است مردم ساعت ها در شبکه اجتماعی حضور دارند و هزاران دقیقه وقت تلف می کنند اما اگر کسی وقت خود را صرف شناخت خودش کند، او را یک انسان شکست خورده می پندارند.
اگر ایشان که توانسته به درک درستی از فرمول عملکردی مغزش برسد در هر کشور پیشرفته ای بود و کتابی در مورد این شرایط و نحوه دست یافتنش به این خودشناسی می نوشت جزء پرفروش ترین کتاب های آن کشور می شد. مردم آن کشورها تشنه شنیدن خودشناسی و درک دقیق از نحوه عملکرد مغز هستند. اما سهم ایشان به دلیل تربیت نادرست به جای آنکه لذت بردن از خودشناسی باشد، افکار منفی است.
مدلی که ما در آن تربیت شده ایم مدل ایستگاه قطار است. همانطور که قطار از یک مبدا شروع به حرکت می کند و در ایستگاه های مختلف می ایستد و در هر ایستگاه عده ای پیاده و سوار می شوند، ما نیز چنین دیدگاهی داریم. فرهنگ مان به یکایک ما آموخته است که باید در هفت سالگی در ایستگاه ابتدایی پیاده شوی و بدون هیچ وقفه و بدون افتادن، سال به سال بالا بروی و در ایستگاه دوره اول متوسطه با کسب بهترین نمرات خود را به دوره دوم متوسطه و کنکور برسانی.
در همان سال اول هر رشته ای قبول شدی بروی و بعد از گرفتن مدرک، کاری برای خودت پیدا کنی و یا اگر پسر هستی سربازی بروی و بعد کاری پیدا کنی و در نهایت ازدواج کنی و بعد از چند سال بچه دار شوی و با آمدن بچه نیز حق نداری به فکر خودت باشی و باید همه عمرت را برای بچه ات بگذاری. 
مردم کشور من حتی اگر کسی در 20 سالگی ازدواج کند نیز او را گناهکار می دانند چون معتقدند باید اول لیسانس داشته باشی و بعد ازدواج کنی. در حالیکه ازدواج هیچ ربطی به مراحل تحصیل ندارد ولی این زندگی قطاری طاقت ندارد شما بخواهید نظم را به هم بزنید. 
در چنین مدل فکری، هیچ کسی حق اشتباه کردن ندارد. کسی حق ندارد یک سال تحصیلی را دوبار بخواند. کسی نباید بگوید من کل زندگی ام را اشتباه کردم و دلم می خواهد از اول شروع کنم. از ابتدا شروع کردن در فرهنگ کشورمان نشانه حماقت است. در دوران ابتدایی شعرهایی می خواندیم که متاسفانه به معنای آن آگاه نبوده ایم ولی الان میفهمم که آن شعرها در بین کودکان خوانده می شد تا کسی جرات نکند به فکر دو ساله شدن در هیچ پایه تحصیلی باشد.
این مدل فکری به کنکور که می رسد، معنی هدف را درک نمی کند. قطار در هر ایستگاه فقط یک بار توقف می کند پس چرا باید برای رسیدن به یک هدف بارها و بارها تلاش کنی؟ در مدل قطاری، تو اگر در سن 24 سالگی فهمیده باشی که مدل فکریت چیست یک بازنده هستی ولی همین شما اگر در هرجای دنیا بودی الان در بهترین برنامه های تلویزیون مشغول سخنرانی و راهنمایی دیگر اعضای جامعه بودید.
شما را می پرستیدند که به درک درستی در مورد خود رسیده اید ولی در مدل تربیت شدن ما، حق دارید که بگویید به زندگی تان گند زده اید. مدل تربیتی مردم کشور مان فرد موفق پرورش نمی دهد. هرکسی که موفق می شود مطمین باشید با این مدل تربیتی مخالفت کرده و متفاوت اندیشیده است. 
تا مادامی که طرز تفکر شما ریشه در مدل تربیت قطاری دارد، آنگاه است که حس بدی به خود و زندگی تان دارید ولی خواهش می کنم به سطح عمیق تری از زندگی فکر کنید. شما 5 سال هزینه کردید تا بفهمید چه تربیت نادرستی دارید، اخلاق های بدی دارید و مدل فکری تان اشتباه است. شما 5 سال خرج کردید تا بفهمید چگونه هستید و این عالی است زیرا میلیون ها انسان، کل عمرشان تمام می شود و فقط یک آدم آهنی بوده اند بدون اینکه به درک دقیقی از مجموعه رفتارهایشان برسند.
من فردی را می شناسم که در سن 36 سالگی، در کشور آلمان تصمیم گرفت کل زندگی اش را طور دیگری بنویسد یا معلم فرانسوی را می شناسم که پزشکی را رها کرده و تاریخ و زبان خوانده است تا معلم شود چون فهمیده اشتباه کرده است. در کشور خودمان هم کسانی هستند که مسیر زندگی شان را به یک باره تغییر داده اند و به فرد بهتری تبدیل شده اند.
شما تحت فشار دو کلیدواژه هستید؛ اول سن دوم تربیت غلط که به شما می گوید باید در ایستگاه های مختلف زندگی قرار بگیرید. وقتی مثل الگوی فکری اکثر مردم فکر کنید باید حالتان بد باشد اما یادتان هست که در مطلب «هزینه های موفقیت» در این خصوص صحبت کردم که موفق شدن هزینه دارد. یکی از آن هزینه ها همین است که شما مجبورید با فرهنگ حاکم بر تربیت چندین ساله زندگی تان مخالفت کنید.
می دانم سخت است چون خودم نیز مجبور شدم سال ها با تریبت های غلط که شخصیتم را ساخته بود، بجنگم و به خوبی درک می کنم که مخالفت کردن با فرهنگ قطاری که همه مردم کشور درگیرش هستند و پیش هرکسی بروی در مورد سن و سال و دیر و زود شدن صحبت می کند، چقدر سنگین است که بخواهید به این فکر کنید که 5 سال داده ام تا بفهمم چه کسی هستم. 
اما مجبوریم هزینه ها را پرداخت کنیم تا به انسان متفاوتی تبدیل شویم. اگر قرار باشد شما شبیه مردم عادی فکر کنید و با مقیاس های آنان خود را بسنجید آنگاه است که زجر می کشید. تصمیم بگیرید که با مقیاس موفق ها خود را اندازه بزنید. همان هایی که عمرشان برای بدست آوردن یک فرمول هزینه کرده اند تا نام شان در تاریخ ثبت شود. آن هایی که 20 سال تلاش کردند و نتیجه کارشان یک جمله شد: این روش جواب نمی دهد باید دانشمندان از روش های دیگری استفاده کنند.
در ضمن یادتان باشد همین عدد 5 نیز بخاطر طرز تفکر در زندگی ما است. در واقع شما معتقدید باید در سن 19 سالگی به دانشگاه می رفتید و الان 24 ساله هستید و هنوز به دانشگاه نرفته اید. بنابراین خود این عدد 5 نیز ساخته مدل تربیتی غلط رواج یافته بین ما است. چون شما معیارتان برای همین 5 سال نیز استفاده از مدل تربیتی قطاری است.
این را از آن جهت گفتم که یادآور شوم تمام حساب و کتاب های شما ریشه در فرهنگ تربیتی قطاری دارد. آنچه که فرد موفق پرورش نمی دهد پس شما نیاز دارید به انسان قوی تری تبدیل شوید به طوری که هزینه های مخالفت با زندگی قطاری را می پردازد و همیشه یادش می ماند اگر مدل تربیتی او و مردمش درست بود الان به یک سخنران موفق تبدیل می شد که در رسانه ها در مورد چگونگی درکش از عملکرد مغز سخن می گفت و شاید کتابی می نوشت که همه برای خواندنش لحظه شماری می کردند.
شما همین حالا موفق هستید چون به درک دقیقی از چیزی که هستید رسیده اید همان نقطه قوتی که اکثر انسان های اطرافتان همچین درکی را ندارند. اگر می خواهید موفق باشید باید خط کش های ذهنی تان را تغییر بدهید و از تربیت های نادرست دست بردارید.
تا مادامی که نقشه ذهنی شما مدل قطار و سن و سال باشد، مطمین باشید زجر می کشید چون از درون می خواهید موفق باشید ولی نحوه تربیت شما تاکید می کند شما بازنده هستید. پس یا باید بازنده باشید یا باید بپذیرید که با مدل قطار و ایستگاه هیچ فردی موفق نمی شود چون لازمه موفق شدن اشتباه کردن است.
این متن تمام نشده است، هفته آینده در مورد استعداد و استعدادیابی صحبت می کنم، چیزی که در این متن بارها و بارها از آن یاد شد و یکی از سنگین ترین ریشه تمام مشکلات انسان امروزی است. استعداد و استعدادیابی را باید به طور دقیق بررسی کنیم. هفته بعد در موردش صحبت می کنیم و دنیای بهتری را درک خواهیم کرد. هیچ دقت کردید که وجود تفکر های نادرست چطور می تواند زندگی را به آدرش اشتباهی راهنمایی کند؟ در مطلب بعدی خواهید دید که درک نا درست از استعداد چطور می تواند یک انسان را به فردی عادی و بی هدف تبدیل کند.

زهرا
یکشنبه 13 بهمن 1398 05:11 ب.ظ
سلام .وقت بخیر و نیکی
استاد شاگردانتون رو بر چه اساسی تعیین و انتخاب میکنید؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هدفمند بودن تنها شرطی است که برایم مهم است اما گاهی صحبت کردن با آن شخص در روز اول تیرماه و حرف هایی که رد و بدل می کنیم می تواند خیلی چیزها را تغییر دهد. بنابراین بیشتر آن مکالمه اهمیت دارد که چطور صحبت کنیم و درک مشترکی از موفقیت در کنکور برسیم.
در ضمن طبق قول و قرار کلبه مشاوره، قرار است در پرسش و پاسخ فقط دغدغه و مشکل پرسیده شود و در مورد پذیرش و مشاوره و از این دست پرسش ها هرکسی علاقمند باشد ان شالله روز اول تیر هر سال با او صحبت می کنم. بنابراین لطفا در پرسش و پاسخ ها معیارتان فقط رفع مشکل باشد. موفق ترین باشید.
شنبه 12 بهمن 1398 08:37 ب.ظ
سلام . درسته سوالم رو کلی پرسیدم ببخشید .
راستش یکسری چیزها در وجودم هست که برام ارزشمنده ولی وقتی میخام روشون کلمه ی نیاز رو بزارم احساس میکنم اشتباهه . برای همون به طور کل میگم چه چیز هایی برام ارزشمنده یا به قول شما نیازمه :
من دلم می خواد اونچه که حقیقته (توزمینه های مختلف که برام دغدغه است) پیداکنم و این مطالب رو دراختیار بقیه ام بزارم . دلم میخواد بتونم روی دیگران تاثیر بزارم و اونها روتحت تاثیر قرار بدم و هم خودم به لذت آگاهی برسم هم دیگران رو در این لذت شریک کنم . دوم اینکه بتونم به دیگران کمک کنم . سوم آرامش و آسایش خودم و خانواده ام. چهارم شهرت. پنجم استقلال و پول و موقعیت اجتماعی
حالا راه هایی که پیش روم میبینم :
پزشکی و رو آوردن به تحقیقات
مستند سازی و کارگردانی ( البته هیچ تجربه یا چیزی در گذشته وجود نداره که به این مورد مربوط باشه ، ولی نمیدونم چرا علاقه دارم!)
نویسندگی

پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. به نظر می رسد شما هنوز به شفافیت کلمه نیاز نرسیده اید. اجازه بدهید در سایت جدید که به آموزش جامع مربوط به نیاز رسیدیم قطعا مطالب گسترده ای که در مورد نیاز است را بخوانید قطعا رویکرد بهتری پیدا می کنید.
الان به نظر چند پتانسیلی هستید و چند چیز را هم اندازه می پسندید. این رفتار شما به زودی درست می شود. موفق ترین باشید.
شنبه 12 بهمن 1398 07:44 ب.ظ
سلام . شما درباره هدفگذاری روی نیاز ها تاکید دارین . اگر نیاز هامون رو مشخص کنیم اما باز هم چندین راه وجود داشته باشه که ما رو به نیاز هامون برسونه باید چیکار کنیم ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. به صورت کلی نمی شود در مورد این صحبت کرد. شما روی خودتان به طور دقیق توضیح دهید تا بررسی کنیم. ولی اگر به صورت کلی سوال می کنید آنگاه پاسخی وجود ندارد. دقت کنید در مورد انسان هیچگاه نمی شود کلی صحبت کرد.
مثلا یکی به من بگوید با ترس چکار کنیم؟ من می پرسم با چه مدل ترسی؟ چون طیف گسترده ای از انواع ترس وجود دارد و هر کدام دنیای خودش را دارد. بنابراین هیچگاه سوال کلی در مورد انسان نمی شود پرسید. بایستی به صورت دقیق و روی خود صحبت کنید. موفق ترین باشید.
جمعه 11 بهمن 1398 05:42 ب.ظ
در مدرسه نمره ام بین۱۷تا۱۹ بوده است.خاطراتم در این درس منفی بوده و راستش گاهی وقت ها فکر میکنم که هرچقدر هم بخونم باز نمیتونم.اول کتاب و بعد جزوه میخونم جزوه رو میفهمم ولی از پس تست ها بر نمیام.یک جمعه مرور یک درس و جمعه بعد آزمون و بررسی آزمون دارم.بعد از یه مدت هم هرچی خوندم یادم میره،مخصوصا توی زیست.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. البته من خواستم فقط در مورد فیزیک صحبت کنید چون شما مشکل تان در درس فیزیک بود. به هر روی، خاطرات منفی باید پرونده شان بسته شود وگرنه مطمین باشید تایم درس خواندن شما را هدر می دهد.
برنامه تست زنی شما برای فیزیک کم است و باید در برنامه تان این تست زنی را تقویت کنید. فاصله مرورهایتان هم نامناسب است که یادتان می رود. پس معلوم می شود شما در یادگیری درس فیزیک مشکل ندارید. فقط کافی است تست زنی ها را بیشتر کنید و خاطرات منفی را حل و فصل کنید آنگاه خواهید دید که درس فیزیک از بقیه پیشرفتش بیشتر می شود.
سوالاتی که در پیام قبل پرسیدم کاملا منظوردار بود و امیدوارم متوجه شده باشید که کجای کارتان مشکل داشته و الان مطمئن هستم به این نتیجه باید رسیده باشید که درس فیزیک هیچ گناهی ندارد. بلکه ذهنیت شما + برنامه نامناسب باعث شده در این درس پیشرفت نکنید.
نکته مهم دیگری که حتما باید آن را آموزش ببینید، قدرت حل مسئله است. وقتی شما گزارش می کنید که فرمول و درس را متوجه می شوید ولی مسئله نمی توانید حل کنید یعنی اینکه نمی دانید مسئله را چطور بخوانید و چطوری آن را به راه حل تبدیل کنید.
این مورد نیاز به آموزش و پیگیری دارد و موضوعی نیست که بشود در چند خط بیان کرد. حتما از مشاور یا پشتیبان خود بخواهید که این موضوع را آموزش و سپس با پیگیری کردن آن را برایتان جا بیندازد. موفق ترین باشید.
جمعه 11 بهمن 1398 04:16 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خسته نباشید.من فارغ التحصیل نظام جدید هستم. نسبت به پارسال درصدم در بعضی از درس ها بهتر شده ولی بعضی از درس ها اصلا پیشرفتی نداشتم مثل فیزیک که هر چی تلاش میکنم باز نمیتونم از پسش بربیام و هر دفعه که آزمون میدم درصد هام خیلی پایینه و اصلا به هدفم نمیخوره،من واقعا نمیدونم چیکار کنم،واقعا از تلاشی ک هیچ نتیجه ای نداره خسته شدم میشه راهنمایی کنین؟ببخشید ک متنم طولانی شد.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما به این سوالات پاسخ دهید:
1. سابقه درسی شما از درس فیزیک در مدرسه چطور بوده است؟ یعنی میانگین حدود نمرات مدرسه چطور بوده؟
2. خاطرات شما از این درس مثبت است یا منفی؟ در واقع می خواهم بدانم شما وقتی فیزیک می خوانید آیا واقعا فیزیک می خوانید یا درگیر خاطرات خود می شوید و به اسم فیزیک خواندن تمام می شود؟
3. به من بگویید چطوری خواندن فیزیک را انجام می دهید؟ آیا از همان ابتدا که فصلی را می خوانید آن را نمی آموزید یا یاد می گیرید ولی بعدا فراموش می کنید؟
4. چرخه تست زنی و مرورتان برای درس فیزیک به چه صورت است؟ یعنی با چه فاصله زمانی یک فصل از فیزیک را دوباره بر می گردید و تست می زنید؟ موفق ترین باشید.
محمد
پنجشنبه 10 بهمن 1398 10:20 ب.ظ
سلام شرمنده آقای جدیدی دوستم بهم میگه که سوالای گاج با سوالای کنکور فرق داره و سطح سوالات اون از کنکور بالاتره و استاندارد نیست و این موسسات فقط برای جذب دانش آموزان که بگن ما سوالات سطح بالایی طرح میکنیم هست میخواستم بدونم واقعا سطح آزمون های آزمایشی از کنکور خیلی بالاتره؟ چرا من با سوالای کنکور نمیتونم سوالای آزمون ها رو جواب بدم؟ میترسم اگه سوال تالیفی کار نکنم نتونم سوالای کنکور رو جواب بدم. ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اولویت هر کنکوری سوالات کنکور است و در مرحله بعدی بایستی به فکر سوالات تالیفی باشد. قطعا باید سوالات تالیفی هم کار کنید ولی از من می پرسید اول کنکورها رو حل کنم یا تالیفی ها، پاسخ روشن است اول کنکورها.
اینکه چرا نمی توانید سوالات یک آزمون را جواب بدهید شاید پایه تان ضعیف است شاید نیاز به تست های متنوع کار کردن دارید و... . به هر روی آن موضوع باید بررسی شود. در ذهن شما همه چیز با هم قاطی شده است. نظم ذهنی شما باید اینطوری باشد:
1. من باید سوالات کنکور را بررسی کنم. این که چیز روشنی است همه کنکوری ها سوالات کنکور را حتما بررسی می کنند.
2. من باید سوالات تالیفی را هم بزنم تا تنوع تستی پیدا کنم و سرعت عمل و تثبیت مطالب را برایم انجام دهد.
3. من باید مشکلات درسی خود را رفع اشکال کنم و بررسی کنم که ایرادات کار من کجاست و چطوری می توانم این مشکلات را حل کنم.
این سه را در برنامه ریزی خودتان لحاظ کنید و لطفا همه چیز را با هم و به جای هم نگیرید. موفق ترین باشید.
محمد
پنجشنبه 10 بهمن 1398 09:27 ب.ظ
سلام دوباره.اقای جدیدی من تازه از سربازی برگشتم و دارم برای کنکور میخونم و آزمون های گاج هم شرکت کردم و نظام قدیم شرکت میکنم من الان یه مشکلی دارم اونم اینه که دو هفته پیش که آزمون داشتم برای آمادگی سوالات ۸۹ تا ۹۸ کنکور سراسری مربوط به بخش هایی که تو آزمون میومد رو بررسی کردم ولی سر جلسه آزمون کاملا گیج بودم و اصلا با سطح سوالات کنکور نمیتونستم سوالات آزمون رو جواب بدم بعد از آزمون از سوالات تالیفی استفاده کردم حتی سوالات خود آزمون گاج که مربوط به آزمون سال گذشته اش بود(از یکی از دوستانم گرفتم که پارسال گاج شرکت میکرد و ازش خواسته بودم برام نگه داره) رو بررسی کردم و دوباره اومدم همون آزمونی که دو هفته قبل رفته بودم رو بررسی کردم این بار راحت جواب دادم حالا با این شرایط واقعا گیج شدم نمیدونم بیام سوالای کنکور رو بررسی کنم و ترازم کم باشه تو آزمون ها یا اینکه بیام سوالای تالیفی گاج که مال آزمون پارسال نظام قدیم هست به اضافه آزمون هایی که خودم الان می رم رو بخونم از طرفی هم زمان کمی دارم و نمیتونم هم ۴۰ دوره آزمون گاج امسال و پارسال رو بخونم و هم ۲۰ دوره کنکور سراسری از سال ۸۹ تا ۹۸
از یه طرف دیگه واقعا سطح سوالای گاج به نظرم جالبه و حیفم میاد این سوالا رو بررسی نکنم میشه لطفا بهم بگید کدوم دسته از سوالات رو بررسی کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این که شما سوالات یک کنکور ازمایشی را بررسی کنید و در همان کنکور ازمایشی نتیجه بگیرید چیز عجیبی نیست. اما شما باید نگاه تان به کنکور باشد. تحلیل سوالات کنکور که این همه هم تکرار در کنکورهای مختلف دارد، یک اصل و اساس حساب می شود. بنابراین اولولیت اول بنده، سوالات کنکور هستند. موفق ترین باشید.
محمد
پنجشنبه 10 بهمن 1398 07:53 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید به نظر شما بهتره برای کنکور تجربی سوالات چند سال گذشته کنکورهای قبل رو بررسی کنیم که از نظر تیپ سوالات به کنکورهای جدید شبیه باشه من خودم معتقدم کنکورهای سال های قبل از ۹۵ کلا سبکش با سوالات دو سه سال اخیر فرق زیادی داره و میخوام که فقط از ۹۵ تا ۹۸ رو هم داخل و هم خارج بررسی کنم و به جای سوالات قبل از ۹۵ سوالات تالیفی کارکنم میخوام بدونم نظر شما چیه؟ فقط داخل باشه بهتره یا سوالات خارج از کشور رو هم بررسی کنیم؟ از سال ۹۵ کافیه یا بیشتر رو باید بررسی کرد؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همین امسال در کنکور سوالی را در درس ریاضی داشتیم که آخرین باری که من آن تیپ را دیدم برای سال 86 بود یعنی بعد از گذشت بیش از 10 سال، دوباره از آن تیپ در کنکور سوال داده بودند. برای همین اینطوری نیست که شما فکر کنید از 95 به بعد سبک عوض شده است.
اتفاقا یکی از سنگین ترین کنکورها، کنکور 93 داخل و خارج است به خصوص در درس شیمی، سوالاتی به کیفیت این کنکور هرگز نخواهید یافت. بنابراین من خودم را در تست های کنکور محدود نمی کنم.
برای درس شیمی و زیست بهتر است از 90 به بعد را بزنید و برای درس های ریاضی و فیزیک هم که کلا محدودیت را فراموش کنید و هرچقدر می توانید کنکورها را بزنید چون این سوالات همگی با کیفیت هستند و تکرار پذیری بالایی دارند.
برای درس دین و زندگی خیلی نمی شود قدیم رفت چون تغییرات کتاب درسی وجود دارد ولی برای سه درس عربی، ادبیات و زبان بازهم محدودیت وجود ندارد و کامل همه کنکورها را بررسی کنید. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 05:25 ب.ظ
سلام استاد وقتتون بخیر متشکرم از وقتی که برام گذاشتین ،الان دیگه احساس خیلی خوبی دارم چون دقیقا می دونم چی می خوام و هدفی رو باید دنبال کنمو کدوم راهو برم و ازمسیر اصلی هدفم خارج نشم که همه اینا مدیون شما و سایت بی نظیرتونه ،،،،مشتاق سایت جدید و ادامه مطالب باارزشتون هستیم،،،
اززحماتی ک برای ما میکشیدو اطلاعاتی ک در اختیار ما می گذارید بی نهایت ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 08:21 ق.ظ
سلام خسته نباشید. آقای جدیدی در پاسخ به یکی از بچه ها سه وضعیت رو برای انسان گفتین . من هم الان شدیدا در وضعیت ابهام و سردرگمی ام ولی این ابهام من فقط با پاسخ شما برطرف میشه . کاش جوابمو بدین . من براتون یک پیام خصوصی گذاشتم . میشه لطفا جواب بدین ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. پیام خصوصی به دست بنده نرسیده است. در ضمن وقتی تیک پیام خصوصی را می زنید حتما باید ایمیل داشته باشید تا پاسخ را به صورت خصوصی به ایمیل شما ارسال کنم. هرچند همیشه توصیه می کنم اگر گمان می کنید مشکل شما، مشکل دانش آموز یا انسان دیگری است به صورت عمومی بپرسید شاید مشکل شخص دیگری هم حل شد. موفق ترین باشید.
دختر ناامید
سه شنبه 8 بهمن 1398 10:18 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید که این همه سوال میکنم و باعث زحمت شما میشم. من فقط میخوام بدونم مغز چرا این کار رو میکنه چرا یکی مثل من که تا زمانی که دبیرستان میرفتم خیلی خوب درس میخوندم و حتی از خواب و خوراک هم میگذشتم تا بتونم نمره خوبی بگیرم اما الان ۵ ساله که از وقتی که میخوام کنکور شرکت کنم از هر چی کتاب هست فراری شدم؟ من چرا تا زمانی که دبیرستان بودم به مغزم گوش نمی کردم اما الان یه جورایی غلام حلقه به گوش مغزم شدم و هر طوری اون بخواد رفتار میکنم چه طوری یکدفعه این طوری ورق برگشته و به جای اینکه مثل همون سال ها تلاش کنم بیخیال خودم و زندگیم شدم؟ مگه من برای خوشبختی و موفقیت خودم نمیخوام کنکور شرکت کنم و پزشکی قبول بشم پس چرا کمکم نمیکنه تا پیشرفت کنم مگه این مغز جزئی از وجود من نیست مثلا الان که همش عذاب وجدان اینو دارم که چرا تو تمام این ۵ سال حتی یک بار هم تلاش نکردم و این همه تحقیر شنیدم از اطرافیانم و اعتماد به نفسم کم شده مغز هم همراه من عذاب نمیکشه؟ ایا اون این احساس عذابی که هر روز و شب همراه من هست احساس نمیکنه پس چرا هدایتم نمیکنه به سمت درس خوندن تا از این قفسی که هر روز احساس میکنم توش گیر افتادم و دیوارش دارن به من نزدیک تر میشن خلاصم نمیکنه؟ مگه مغز من وسیله ای برای فکر کردن نیست پس چرا داره علیه من و زندگی من عمل میکنه و آینده ام رو داره نابود میکنه؟ خواهش میکنم اگه پیامم به دستتون میرسه جوابم رو بدین ممنونم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا مطلب «مغز برای موفقیت طراحی نشده است» را مطالعه کنید و اگر بازهم سوالی برایتان بود در آنجا بپرسید تا در خدمت شما باشم. موفق ترین باشید.
حانیه
سه شنبه 8 بهمن 1398 09:13 ب.ظ
خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا شدم آقای جدیدی‌.
خیلی عالیه که واسه هر سوالی پاسخ علمی میدین.من بی صبرانه منتظر سایت جدید و مطالب جدیدتون هستم.
ولی یه مشکلی دارم که‌‌ اذیتم میکنه.گفتگوهای درونیم زیاده.بخاطر کنکور و پرداختن هزینه هاش و موفقیت من رابطه هامو با فامیل و دوستام قطع کردم.البته کلا آدم درون گرایی هستم که با بودن تو جمع خیلی حال نمیکنم ولی چند ساله کلا با ‌کسی ارتباط ندارم تا رو هدفم بیشتر تمرکز کنم. ولی حالا انگار یه دوست خیالی درونم هست که در مورد همه چی با اون حرف میزنم.البته وقتی متوجه میشم این گفتگوها بیهوده س آگاهانه قطعشون میکنم به خودم میگم الان فقط وقت درس خوندنِ.
آقای جدیدی بعضی وقتا فکر میکنم اینهمه گفتگوی درونی نرمال نیست.به نظرتون مشکلی دارم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. فکر کردن نوعی صحبت کردن با خود است و همه ما با خودمان صحبت می کنیم ولی این گفت و گو باید ارزشمند باشد. بعضی از مکالمه های درونی با هدف دست از درس خواندن کشیدن و پرورش افکار منفی انجام می شوند که این نوع مکالمه ها را باید کنار بگذارید. از سوی دیگر، مکالمه ای که ارزش آفرینی می کند مثلا اینکه فردا چطوری از روزم بهتر استفاده کنم خیلی ارزشمند هستند و بودنش به شما نظم می دهد.
حالا شما وقتی گزارش می کنید که گفت و گوی زیادی با خودتان دارید پس می شود به این نتیجه رسید که اکثر آن ها ارزشمند نیستند، چون مکالمه ارزشمند شما را جمع و جور می کند تا بهتر زندگی کنید. لطفا برای اینکه پرونده این مکالمه های درونی را ببندید، تمام دغدغه های تان را بنویسید و در موردشان تصمیم گیری کنید و آن را طبقه بندی کنید به طوری که لازم نباشد مغز در طول روز دایما آن را پیش بکشد و با شما وارد مکالمه شود.
همچنین برخی از مکالمه ها هم هستند که از اول با هدف درگیر کردن شما راه می افتند. مثلا مغز می گوید، اگر در کنکور قبول نشوی آبرویت می رود. خب این مکالمه دقیقا به قصد درگیر کردن و مصرف وقت شروع می شود که این مدل از صحبت ها نیاز به رشد دادن فکر و شخصیت دارد که ان شالله در جای خودش توضیحات جامعی خواهم داد. موفق ترین باشید.
صبا
سه شنبه 8 بهمن 1398 08:35 ب.ظ
سلام استاد عزیز،وقتتون بخیر ،خیلی ممنونم از پیامتون ،تک به تک جملاتتون برام با ارزش هستند و در هر کدومش درس بزرگی برام نهفته است ،وقتی پیام کاربر سردرگم رو خوندم به این نتیجه رسیدم ک پشت کنکور موندن برای من بی فایده نبوده،چون شاید تا پارسال منم سردرگم بودم ولی الان اکثراین ۸گامو با سایت شما گذروندم،ولی هنوزم توی گام چهارمو هشتم یکم میلنگم،،،من اسکرین شات اکثر مطالبتونو دارم ،تغییرات کنکور ۹۹عنوانش چیه؟ همونیکه درمورد تفاوت کتابای جدیدو قدیمو نوشته بودین یا سوالات کنکورو تحلیل کردین؟میتونم بدم،،،جدیدا روی هدفم درگیرم چون گفتین صرفاعلاقه نمیتونه هدف باشه ،من به استقلال و موقعیت اجتماعی و پول نیاز دارم وب این نتیجه رسیدم باتوجه به موقعیتی ک الان دارم بهترین و راحت ترین و کم ترین زمان برای رسیدن به نیازام قبولی پزشکیه ،چ طوری میتونم هدف گذاری کنم؟وپرونده هدفمو ببندم چون ذهنم همش اذیتم میکنه می گه تو عشق طراحی هستی و خوب بلدی طراحی کنی و خیلی راحت میتونی بری دانشگاه بدون کنکورو مدرکتو بگیری ونیازی نیس توتنهایی درس خوندنو تحمل کنی ولی از طرفی خودم میدونم که تواین راه به هیچ کدوم از نیازهام نمی رسم.پس بهترین هدف من پزشکی میتونه باشه؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. شما همین الان هدف تان را مشخص کرده اید، چون نیازهایتان را تعیین کرده اید و بر اساس نیازهایتان هدف را مشخص کرده اید. وقتی نیازهای تان پاسخ داده شود آنگاه خواهید دید که چقدر درست زندگی کرده اید. اگر نیازهای انسان پاسخ داده شوند، او از سبک زندگی خودش رضایت بدست می آورد.
می دانم باورهای همیشگی شما می گوید پس عشق و علاقه چه می شود؟ می دانم تمام آموزش هایی که در ذهن دارید به شما می گوید انسان باید به دنبال علاقه اش برود. چون من هم مانند شما بودم من هم در همین فرهنگ تربیتی رشد کردم. برای همین اذیت شدن های شما را درک می کنم. خیلی خیلی سخت است که بخواهید بین عادت های فرهنگی و آنچه درست است یکی را انتخاب کنید. همه افکار و جامعه می گوید باید به علاقه تان توجه کنید ولی ما می خواهیم به نیازهای مان توجه کنیم.
اما گمان می کنم خودتان به این نتیجه رسیده باشید که نیازها، اساسی هستند و اگر آن ها پاسخ داده شوند قطعا زندگی با سطح بالاتری را تجربه می کنید. در ضمن طراح شدن، هیچوقت بن بست نمی شود. وقتی شما به نیازهای زندگی تان پاسخ دادید و به سطح بالای زندگی رسیدید می توانید تجربه های دیگری مثل طراحی را دنبال کنید. بنابراین بن بست نیست، نیازها را پاسخ دهید این مسیر دقیق هدفمندی شماست. موفق ترین باشید.
سه شنبه 8 بهمن 1398 06:15 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.میتونین تغییرات کتاب های درسی برای کنکور۹۹ رو که قبلا گذاشته بودین، دوباره قرار بدین.واقعا به اون مطالب نیاز دارم چون کپی کردن ۹ تا کتاب دین و زندگی،زیست و شیمی سال دهم،یازدهم و دوازدهم خیلی گرون میشه.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اون مطلب پاک شده و در دسترس خود بنده هم نیست. متاسفانه اختلال های نرم افزاری مشکلاتی رو برای کلبه مشاوره ایجاد کرده است. بازهم از شما معذرت می خواهم. موفق ترین باشید.
دختر ناامید
سه شنبه 8 بهمن 1398 06:08 ب.ظ
سلام آقای جدیدی . من ۲۲ سالمه تا الان ۵ بار کنکور شرکت کردم اما هیچ وقت درس نمی خونم دوست دارم پزشک بشم اما هر سال تا دی ماه کلا بیخیال درس خوندن هستم روزهامو به هر چیزی میگذرونم به جز درس خوندن، بعد، از دی ماه تا اسفند کم کم شروع میکنم به درس خوندن و دوباره تو بهار همه چی رو رها میکنم و میگم یه سال دیگه می خونم الان من ۵ ساله که به خودم میگم به سال دیگه می خونم اما اون یه سال دیگه هیچ وقت نخوندم من چرا این جوری شدم؟
به نظرتون چرا این کارا رو میکنم؟ چرا تو یه دور باطل گرفتار شدم به نظرتون مشکل من چی هستش؟ میشه منو راهنمایی کنید که چه جوری این مشکل رو حل کنم ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. هر انسانی سه وضعیت می تواند داشته باشد:
1. انسان معمولی
2. انسان در ابهام
3. انسان موفق
مغز علاقمند است تا در وضعیت 2 باشید زیرا در این حالت تقریبا هیچ انرژی مصرف نمی کنید. دقت کنید اگر تصمیم بگیرید یک فرد معمولی باشید آنگاه مجبورید برای خودتان شغلی داشته باشید و انرژی مصرف کنید و همچنین اگر بخواهید فردی موفق باشید که به صورت گسترده در حال مصرف انرژی هستید.
پس مغز که از مصرف انرژی متنفر است تمام تلاش خودش را می کند تا در وضعیت 2 باشید یعنی در حالتی که نه تلاشی می کنید برای موفق شدن نه راضی می شوید به زندگی معمولی و ساده انجام دادن.
البته اگر مغز نتواند شما را در وضعیت 2 نگه دارد آنگاه به وضعیت 1 راضی می شود و در نهایت اگر بازهم نشود در وضعیت 1 باشید آنگاه مجبور است وضعیت 3 را بپذیرد. بنابراین اولویت مغز با وضعیت 2 است.
حالا در این وضعیت هستید، یعنی هیچ خطری برای مغز ندارید، کمترین میزان انرژی را مصرف می کنید و دقیقا وسط ایستاده اید. نه آنقدر فشار می آورید که به وضعیت 3 بروید نه آنقدر بی تفاوت می شوید که در وضعیت 1 از زندگی لذت ببرید بلکه یک جایی آن وسط ها ایستاده اید.
تا مادامی که همین وسط بمانید، مغز نهایت لذت را می برد. او برای اینکه شما را در این وضعیت نگاه دارد، گاهی امید می دهد تا چیزی بخوانید و گاهی هم نا امید می کند تا روند مطالعه تان ادامه دار نباشد. اینطوری نه سفید هستید نه سیاه، نه معمولی هستید نه موفق. دقت کنید که ریشه بسیاری از مشکلات روحی هم بخاطر زندگی در ابهام است و ما باید خود را سریعا از این وضعیت خارج کنیم.
خارج شدن از این وضعیت هم زمانی رخ می دهد که یکی از وضعیت های 1 یا 3 را بپذیرید. نمی شود وسط باشید. هر وضعیت را که انتخاب کردید باید برایش کار انجام دهید. تا زمانی که تصمیم جدی و محکم برای یکی از وضعیت های 1 یا 3 نگیرید، کلا در همین شرایط می مانید.
یادتان باشد هر وضعیتی را که انتخاب کنید با حملات سنگین مغز رو به رو می شوید و احساسات منفی و جملات درونی شروع می شود.
از احساس منفی نشدن، تا یادآوری شکست های قبلی، تا ترس از بی هدفی، تا نگرانی از بابت تکرار شدن همین مشکلات، تا یادآوری ضعف روحی و... همگی تلاش های مغز هستند تا جلوی شما را بگیرند و اجازه ندهند از وضعیت 2 خارج شوید چون این مغز حدود 5 سال است که توانسته با وسط نگاه داشتن، جلوی تان را بگیرد. هیچوقت مغز به سادگی تغییرات را نمی پذیرد و منتظر حملات وحشتناکش باشید ولی در تمام حملات به این دو جمله فکر کنید:
1. وسط ماندن انسان را بیمار می کند پس مجبورید یا در وضعیت 1 باشید یا در وضعیت 3
2. هر حرفی مغزتان می زند از سر دلسوزی نیست بلکه او می خواهد، در وضعیت 2 نگاه دارد و این به سودتان نیست پس لزومی ندارد به صحبت هایش گوش کنید و فقط باید تصمیم بگیرید که در کدام وضعیت 1 یا 3 می خواهید باشید.
حالا بعد از اینکه وضعیت خود را مشخص کردید قطعا طرح و برنامه متناسب با آن وضعیت نیز مشخص است و خودتان پلکانی بقیه مسیر را طی می کنید. من قول می دهم با خروج از این وضعیت 2 برای همیشه روحیه، تداوم و قدرت به زندگی تان باز می گردد. موفق ترین باشید.
شیلا
سه شنبه 8 بهمن 1398 05:05 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید تو سوال کاربر صبا شما گفتید که در گذشته پسر رو به خاطر اینکه یک نیروی کار حساب میشده دوست داشتند و بعدها هم دختر رو به خاطر اینکه اون هم میتونسته جزو نیروی کار و درآمد زایی خانواده از طریق قالی بافی باشه دوست داشتند میشه بگید دلیل اینکه میگن اگه خانواده پسر داشته باشه و نسلش ادامه پیدا میکنه چی هست؟ مگه با دختر نسل منقرض میشه؟ مگه بچه نصف ژن هاش رو از پدر و نصف ژن هاش رو از مادر نمیگیره؟ فقط به خاطر یه فامیلی هست که از پدر به بچه ها می رسه و فامیلی مادر رو روی بچه نمیزارن؟ میشه این ابهام رو که همیشه تو مغزمه و اذیتم میکنه رو برام رفع کنید و بگید من چه جوابی به مغزم بدم تا دیگه من رو بی ارزش و کم اهمیت ندونه؟ چون با جواب اینکه پسر و دختر رو به عنوان نیروی کار دوست داشتن من خیلی از افکار اشتباهم در مورد اینکه پدر و مادرها فقط پسر میخوان برطرف شد ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. یادتون باشه اینها طرز تفکر رایج در بین مردم 100 سال گذشته ایران است و آن ها از ژنتیک چیزی نمی دانند. آن ها اصلا تحلیل درستی از این مسایل نداشته اند و هر روز با گذشت زمان متوجه اشتباهشان می شوند، بنابراین حرف های آن ها دلیل و منطق ندارد چون حرف هایشان نادرست بوده است.
در نتیجه، به افرادی که در گذشته زندگی می کردند و تابع فرهنگ آن موقع بوده اند و حتی به پدر مادرهای امروزی که اهل مطالعه نیستند و تابع گذشته خود می باشند نمی شود گفت که دلیل بگو. ولی چیزی که هست این است که پسر دوست داشتن یا دختر دوست داشتن در گذشته هیچ ربطی به جنسیت نداشته بلکه همگی ریشه در فرهنگ کار و درآمد داشته است.
بنابراین نگاه ژنتیک و علمی به گذشتگان خود نداشته باشید. اکثر پدر مادرهای فعلی هیچ فرقی بین پسر و دختر قایل نمی شوند و فقط تعداد خیلی کمی هستند که هنوز تفکرات گذشته را دار دنبال می کنند و این روند نشان می دهد که روز به روز پدر و مادرها یاد می گیرند انسان ها ارزشمند هستند و جنسیت پسر و دختر فرقی ندارد.
همینکه روز به روز به تعداد پدر و مادرهای با تدبیر اضافه می شود ما باید خوشحال باشیم و خود را درگیر افکار آن ها نکنیم. ما به جای این موضوع، بهتر است روی وظیفه خودمان تمرکز کنیم و زندگی خویش را بسازیم.
در ضمن اگر مغزتان می خواهد شما را بخاطر طرز تفکر غلط گذشتگان کم ارزش بداند باید به او بگویید که طرز تفکر بقیه چه ربطی به با ارزش یا بی ارزش بودن من دارد؟ من اگر در زندگی ام به نیازهایم پاسخ بدهم قطعا با ارزش هستم حالا چه پسر باشم چه دختر باشم. و اگر در زندگی ام درک درستی از موقعیت نداشته باشم قطعا بی ارزش خواهم بود بازهم چه دختر باشم چه پسر. هیچ فرقی ندارد. با ارزش بودن را شما رقم می زنید نه طرز تفکر بقیه. موفق ترین باشید.
صبا
سه شنبه 8 بهمن 1398 05:02 ب.ظ
سلام استاد عزیز،وقتتون بخیر ،واقعا ممنونم از کمک تون،آره همونطور ه که شما میگید عقایدشون بیشتر بخاطر کار کردنه،ایا من فرد هدفمندی هستم بخاطر اینکه میخوام به استقلال و موقعیت اجتماعی و پول برسم و گرایش هایی مثل جراحی ارتوپدی بخاطر کار روی مفاصل،یا تخصص پوستم دوست دارم واز وقتی باسایت شما اشنا شدم خیلی علاقه مند به تخصص مغز شدم ،ولی نمیدونم کدوم برای من مناسب تره ،چون قبلا رشته ام ریاضی بوده و به دلیل علاقه به طراحی ،عمرانو معماری رو دوست داشتم ولی به خاطر مخالفت پدرم که میگه بازار کار نداره واشباع شده ادامه ندادم یکم سردرگمم ،میترسم اشتباه کنم
بابت پاسخگوییو وقتی ک برام گذاشتین ممنونم ،از وقتی پیامتونو خوندم احساس می کنم خیلی سبک شدم،متشکرم بی نهایت
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. در مورد هدف و هدف گذاری که بنده نمی توانم برای شما تصمیم بگیرم ولی همینکه فردی هستید که نیازهای خودتان را می دانید خیلی خیلی مرا سرحال می آورد. شما جزء معدود افرادی هستید که من می بینم خیلی روشن و واضح نیازهایش را می نویسد. موفق ترین باشید.
سردرگم
سه شنبه 8 بهمن 1398 04:20 ب.ظ
سلام ممنون از مطالب مفید شما
شاید سوالم ربطی به موضوع و ربط به کنکور به آن صورت نداشته باشد. اما از شما درخواست راهنمایی دارم.
راستش من آدمی هستم که زندگی دنیا رو خیلی کوتاه می بینم و گاهی اوقات احساس می کنم زمان زیادی وقت ندارم. همین باعث میشود که انگیزه لازم برای کار و تلاش را نداشته باشم. همش می گویم حالا این همه زحمت هم کشیدی آخرش مرگ و نیستی است. البته منظورم این نیست که به جهان دیگر اعتقاد ندارم ولی فکر کردن به پیری و مرگ انگیزه هایم را کمرنگ می کند. همیشه دوست داشتم انگیزه و اهداف والا و بزرگی داشته باشم نه اهداف حقیر اما نه تنها به اهداف بلندی نرسیدم بلکه به همان چیزهای ساده ای هم که بقیه می رسند نرسیدم.

حالا در در دهه چهارم زندگی هستم و نه مثل آدم های خوشگذران لذت آنچنانی از دنیا بردم و نه مثل آدم های بزرگ و هدفمند به جایگاه شایسته ای رسیدم.
بالا رفتن سن و دیر شدن برای شروع دوباره هم یکی دیگر از عوامل بی انگیزگی ام شده که بر عوامل دیگر اضافه شده است.
مساله اساسی این هست که من بعد از این همه سال هنوز نمی دانم اگر به عقب برگردم چه راهی را انتخاب کنم و چه مسیری را برای رشد، برای تحصیل و برای کار انتخاب کنم.
نمی دانم آیا بقیه روال زندگی ام را همین گونه ادامه دهم ( کار تکراری روزمره ) یا می توان از نو شروع کرد؟
با سپاس از توجه شما
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. مشکل سن و سال و پیری نیست. مغزتان توانسته به خوبی شما را در ابهام نگاه دارد. یکی از شگردهای مغز برای اینکه انگیزه و تدام را از انسان بگیرد همین است که فرد را در ابهام نگاه دارد. هرچقدر شما بیشتر در ابهام زندگی کنید برای مغز بهتر است زیرا انرژی مصرف نمی کنید و روز به روز نسبت به خودتان بدبین تر می شوید.
مغز در این شرایط، در لبه تیغ حرکت می کند، گاهی از هدف صحبت می کند تا روزنه های امید را در درون شما زنده نگاه دارد و از سوی دیگر، شما را بی اراده و سست نشان می دهد. به قول آن ضرب المثل معروف «یکی به نعل می زند و یکی به میخ» تا شما در ابهام بمانید.
اگر می خواهید از این حالت خارج شوید بایستی یک برنامه کاربردی و عملی برای خودتان داشته باشید به طور مثال:
1. همین حالا اگر چند مدل شبکه اجتماعی دارید همه را حذف کرده و فقط یکی را نگه دارید.
2. در همان شبکه اجتماعی، کانال های بی ارزش، اضافه و بی محتوا را حذف کنید و یک محیط خلوت برای خودتان بسازید.
3. وسایل اضافه مثل گوشی و سیم کارت و تبلت و لباس و هرچیزی که در زندگی تان اضافه است را بفروشید یا به دیگران هدیه بدهید تا یک محیط خلوت در زندگی اطراف داشته باشید.
4. تمام فعالیت های روزانه خود را به صورت فشرده و پشت سرهم انجام دهید. یعنی اینطور نباشد الان یک کاری انجام دهید بعدش دو ساعت بعد یک کار دیگر. سعی کنید تمامی کارها فشرده و پشت هم باشند.
5. تماشای فیلم و سریال و هرکاری که بی ارزش است را متوقف کنید.
6. چک کردن سایت های خبری و هر سایت یا گروهی که اطلاعات بی ارزش و بی محتوا ارایه می دهد را حذف کنید.
7. سعی کنید ساعت خواب و بیدار مشخصی داشته باشید.
8. به رفتارهای از صبح تا شب خودتان نگاه کنید، هرکاری که از نظر مدیریت زمان و انرژی نادرست است را در زندگی تان تغییر دهید.
چرا از شما می خواهم این نوع فعالیت ها را انجام دهید؟ چون شما فریز شده اید و به طور خودمانی، خونی در زندگی شما گردش ندارد. با انجام این 8 کار، قطعا خون در زندگی شما گردش می کند و شرایط ذهنی و فکری تان آماده پذیرش اهداف بزرگتر می شود.
فردی که مدت ها در بستر خوابیده را نمی شود یک دفعه ای از او خواست که بلند شود و بدود. اما اگر شما در اولین اقدام سعی کنید، 8 بند را انجام دهید و سر و شکل بهتری به زندگی تان بدهید قطعا آماده هر دویدنی خواهید شد. بنابراین دستور العمل فعلی شما این است که از نظر مدیریت زمان و انرژی خودتان را ارتقا دهید.
در گام بعدی که این فعالیت ها را انجام دادید باید مدیریت فکر و دسته بندی کردن و منظم کردن فضای ذهنی را انجام دهید. چون ذهن شما خیلی شلوغ است به نظر می رسد خاطرات زیادی از گذشته و افکار مختلفی دارید که اصلا دسته بندی نشده و خیلی درگیر هستید. بنابراین بعد از آن 8 مرحله در گام بعدی باید مدیریت ذهن و نظم ذهنی را آغاز کنید. موفق ترین باشید.
حانیه
سه شنبه 8 بهمن 1398 04:19 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.روزتون بخیر
منم یه پشت کنکوری هستم که شرایطم خیلی شبیه شرایط سوال کننده هست.مطلبتون خیلی برام مفید واقع شد.
در پاسخ یکی از بچه ها از زندگی موازی حرف زدین. امکانش هست یکم در موردش توضیح بدین؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. زندگی موازی مبحث بسیار جامعی هست که اکثریت هم درگیرش هستند اگر اجازه بدهید در سایت جدید در یکی از مباحث به طور کامل این مورد را تشریح میکنم. موفق ترین باشید.
صبا
دوشنبه 7 بهمن 1398 10:49 ب.ظ
سلام استاد ،چه طوری می تونیم خاطرات منفی و بد رو از ذهنمون پاک کنیم؟مثلا من وقتی بچه بودم خونوادم دوست داشتن پسر باشم واس همین تا10 سالگیم که داداشم ب دنیا بیاد من نقش پسرو داشتم توی خونه ،لباس پسرونه،کارهای پسرونه،اسباب بازی پسرونه و...درصورتی که خودم همیشه حسرت دخترونه بودنو میخوردم بعد ب دنیا اومدن داداشمم کلا بهم توجه نمیکردن و دوستم نداشتن،و الانم خیلی فرق میزارن و هر چقدر بزرگتر میشم به این نتیجه میرسم که من بار اضافی ام و توی این خونواده بار اضافی ام و وقتی یادم میوفته بغض میکنم و ناراحت میشمو گریه میکنم و از زندگی نا امید میشم از طرفی چون پشت کنکوری ام هیچ دوست و رفت امدی با دیگران ندارم خیلی این تفکرات یادم میوفته
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ما نمی توانیم خاطرات را از ذهنمون پاک کنیم. حتی اخلاق و عادت های بد هم هرگز پاک نمی شوند بلکه بایگانی می شوند تا در فرصت مناسب دوباره برگردند. برای همین است که به افراد ترک کرده می گویند که دوستان معتاد خود را کنار بگذارید چون رفتار نادرست تان بر می گردد.
آنچه ما می توانیم انجام دهیم، بستن پرونده خاطرات و صدور یک حکم قطعی و صد در صدی است. مثلا اگر من در موقعیت شما بودم اینطور پرونده را می بستم؛ البته شاید شما به روش دیگری آن را حل کنید این فقط مدل فکری من است. الان خودم را جای شما می گذارم:
من در خانواده ای به دنیا آمدم که تحت تاثیر فرهنگ قبلی کشورم، فکر می کرد داشتن پسر ارزش است و داشتن دختر ننگ به حساب می آید. اما هیچوقت پدر و مادرم فکر نکردند که چرا مردمان قدیمی تر، به دنبال داشتن پسر بوده اند؟ قدیمی ها پسر را دوست داشتند نه برای اینکه جنس پسر بهتر از دختر است بلکه بخاطر اینکه پسر بتواند کشاورزی و دامداری کند.
آن ها پسر را دوست داشتند فقط برای اینکه کارگری می کرد. در واقع این دوست داشتن بدتر از هزار هزار دوست نداشتن است. اما می دانم کمتر کسی به این بُعد از قضیه نگاه کرده است. نسل ها تغییر کردند ولی همچنان در بعضی از خانواده ها، علاقه به داشتن پسر، موج می زند در حالیکه این فکر ریشه در تاریخچه ای دارد که پسر یک کارگر و نیروی کار حساب می شد.
البته بعدها با پدید آمدن صنعت قالی بافی و همچنین نخ ریسی، فکرها تغییر کرد چون دخترها هم در خانه قالی بافی می کردند و افکار اکثریت جامعه تغییر کرد چون قالی خیلی خیلی گران تر از محصولات کشاورزی بود برای همین متاسفانه متاسفانه دختر به همین دلیل با ارزش تر از پسر شد.
یعنی ملاکی که در ذهن نسل های قبلی برای ارزش گذاری به دختر و پسر بود، میزان سود بدست آمده از کار آن ها بود.
آن زمان که قالی بافی وجود نداشت پسر با ارزش تر بود و وقتی صنعت قالی بافی فراگیر شد، دختر با ارزش تر شد و هر دوی این ها توهین به شخصیت پسر و دختر است ولی این فرهنگ قبلی مردم ما بوده است.
از سوی دیگر، خیلی خیلی قبل تر، فامیل و ادامه نسل ارزش بالایی داشته است. برای همین می گفتند هرکسی پسر دارد چراغ خانه اش روشن است و نسلش ادامه پیدا می کند ولی هرکسی دختر دارد چراغ خانه اش کور است و نسلش ادامه پیدا نمی کند.
این طرز تفکرها الان به صورت خفیف در بین برخی از خانواده ها وجود دارد ولی متاسفانه هیچ پدر و مادری به ریشه هایی که عرض کردم فکر نکرده است وگرنه متوجه می شد این نوع دوست داشتن و دوست نداشتن ها توهین به خودشان است و مطمئنم اگر می دانستند دست از این مدل فکری بر می داشتند. پس تا به اینجا من با پدر و مادری سر و کار دارم که اطلاعی از ریشه های فکری خود ندارند.
در قدم بعدی، هر انسانی آزاد است چیزی را دوست بدارد و چیزی را دوست نداشته باشد. من اگر جای شما بودم، به پدر و مادرم حق می دادم که هر کدام از فرزندانشان را که می خواهد دوست داشته باشد و مرا دوست نداشته باشد.
چون ما به دنیا نیامده ایم که مورد محبت و نوازش پدر و مادر باشیم. ما به دنیا آمده ایم که راه خودمان را پیدا کنیم. من می دانم پدر و مادر شما رفتار درستی با شما نداشته و شاید الان هم ندارند. هرکسی در رفتار آزاد است. آن ها شما را دوست ندارند و یا کمتر دوست دارند؟ حق انتخاب دارند. هرکسی حق انتخاب دارد. حق دارد یکی را دوست بدارد و دیگری را دوست نداشته باشد.
البته شاید بگویید آن ها شما را به دنیا آورده اند، بله درست است ولی آزادی شان را که نمی توان از آن ها گرفت.
من جای شما باشم به پدر و مادرم حق می دهم هرکسی را دلشان می خواهد دوست داشته باشند.
در گام بعدی، من سعی می کنم به جای احساساتی شدن و اینکه یک زندگی خوب که در آن پدر و مادرم مرا دوست داشتند را در ذهنم تصور کنم، به دنبال این باشم که سطح زندگی خودم را ارتقا بدهم تا استقلال و توانمندی پیدا کنم. این بهترین نیازهایی است که گمان می کنم اگر جای شما باشم قطعا به آن ها احتیاج دارم. پس هرکاری می کنم تا این نیازها برطرف شوند.
بنابراین پرونده خاطرات من اینطور بسته می شود:
1. پدر و مادر من تسلیم تفکرات قدیمی هستند که خودشان هم خبر ندارند و اگر داشتند مطمینم هیچگاه چنین رفتاری نمی کردند.
2. پدر و مادر و هر انسانی آزاد است هر کسی را دوست داشته باشد یا نداشته باشد.
3. من به جای احساساتی شدن باید به دنبال نیازهایم باشم، نیازهایی مثل استقلال که باعث شود روی پای خودم بایستم و زندگی تازه ای را شروع کنم.
4. من نمی توانم زندگی موازی انجام دهم و بگویم کاش پدر و مادرم طور دیگری رفتار می کردند زیرا انسان باید در آن چارچوبی که حضور دارد به فکر موفقیت باشد نه در خیال پردازی هایش موفقیت را تجسم کند.
بنابراین هر وقت مغزم خواست گذشته را یادم بیندازد و زجرهایی که کشیده ام به مغزم می گویم که من یک بار برای همیشه به این موضوع فکر کرده ام و حکم 4 گانه آن را صادر کرده ام و نیازی نیست دوباره از اول به آن فکر کنم چون هر چقدر فکر کنم به چیز تازه ای نخواهم رسید. پس بهتر است روی وظیفه ام تمرکز کنم. موفق ترین باشید.
نازنین مردانی
دوشنبه 7 بهمن 1398 10:36 ب.ظ
سلام استاد گرانقدر،شب و روزتان بخیر،خیلی خوشحال شدم که سایت جدید در راهه،من هم با نظر دوستان موافقم و برای خود من خیلی در اصلاح انسانیتو شخصیتم کمک کردین با این سایت قدرتمندتون و بی صبرانه منتظر 1تیرم ک بتونم شاگرد شما باشم،بابت تمام زحماتی که میکشین بی نهایت قدردانتونم،همیشه موفق ترین و درخشان باشید.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون از لطف شما، خیلی متشکرم. فقط قول و قرار ما در پرسش و پاسخ ها این است که دغدغه ها مطرح شوند. بنده از لطف همه شما ممنونم ولی فراموش نکنیم قرار است پرسش و پاسخ ها طوری باشند که وقتی دانش آموز یا داوطلب کنکوری آن را مطالعه کرد چیزی بیاموزد. بنابراین برویم به سمت بیان دغدغه ها. با تشکر. موفق ترین باشید.
شیلا
دوشنبه 7 بهمن 1398 02:52 ب.ظ
سلام آقای جدیدی فقط خواستم ازتون بابت این همه مطالب مفید و عالی که برای ما میزارین تشکر کنم من همیشه مطالبتون رو دنبال میکنم و میتونم بگم این جا یه وبلاگ انسان سازی هستش و من از زمانی که مطالبتون رو میخونم خیلی چیزهای خوبی یاد گرفتم و تونستم شخصیتم رو بهتر کنم ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون از لطف تون، خیلی خوشحالم که برای شما مفید بوده است. ان شالله تدام و هدفمندی دقیق تر را در سایت جدید باهم دنبال می کنیم و مطمینم سایت جدید، خیلی خیلی کلاسه شده تر به ما کمک می کند. موفق ترین باشید.
یکشنبه 6 بهمن 1398 09:21 ب.ظ
سلام مجدد .
من درپیام قبلی گفته بودم : شما همیشه میگین که باید احساسات مون رو دور بریزیم. درحالی که خیلی افراد و حتی مشاور ها میگن: باید در انتخاب شغل و کاری که میخایم انجام بدیم و درکل درانتخاب اهدافمون، به علاقه مون توجه کنیم. و در کاری موفق میشیم که بهش علاقه داشته باشیم و ازش لذت ببریم. و اگه در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه بشیم این به این معنیه که علاقمون رو خوب نشناختیم . چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت میبریم پس انجام اون کار برامون سخت نیست. علاقه و لذت هم برمیگردن به احساسات ما. پس منظور شما از حذف احساسات چیه؟ البته این حرف هایی هست که این دسته از افراد معتقدن . ولی به نظر من حتی خود علاقه داشتن یا نداشتن هم یک بهانه و فریب از طرف مغزه ما است. و اینکه ما به چیزی علاقه داریم یا نه رو هم خاطرات خوب و بد ما تعیین میکنند .
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون که مجدد برایم نوشتید و زحمت کشیدید. چشم حتما در مورد این پیام به طور جامع دو هفته بعد مطلبی خواهم نوشت. موفق ترین باشید.
یکشنبه 6 بهمن 1398 08:02 ب.ظ
چقدر عالی . بابت سایت جدیدتون خوشحالم . فقط لطفا این مطالب رو پاک نکنین و طوری باشه که مطالب قبلی در دسترس باشه. و اینکه در مورد نظری ک دادم گفتین دو هفته ی دیگ درموردش مطلب میزارین . من موافقتم رو اعلام کردم ولی نمیدونم رسید دستتون یا نه .
پاسخ رضا جدیدی :
نه هیچ مطلبی پاک نخواهد شد و این وبلاگ به کار خودش ادامه می دهد ولی سایت جدید با روشمندی و سبک نوین کار خودش را آغاز می کند. بله پیام شما به دستم رسید ولی اصل پیام تان پاک شده و من دسترسی به آن ندارم. اگر زحمت بکشید یک بار دیگر اصل پیام را بفرستید ممنون می شوم در غیر اینصورت به صورت کلی مطلبی خواهم نوشت.
در ضمن در پیام اولی، شما طرز تفکر خود را مطرح کرده بودید که می خواهم بگویم آن طرز تفکر درست است. یعنی فرموده بودید که علاقه ها خودشان در اثر خاطرات مثبت شکل گرفته اند کاملا طرز تفکر درستی است و دقیقا برای همین است که ما باید به دنبال نیازهایمان باشد نه علاقه ها. چون نیازها ارتباط مستقیمی با زندگی بهینه مد نظر ما دارد که در این خصوص ان شالله دو هفته بعد به طور کامل توضیح خواهم داد. موفق ترین باشید.
یکشنبه 6 بهمن 1398 07:30 ب.ظ
آقای جدیدی مطلب هفته ی بعد که درباره ی استعداد یابی هست به قوت خودش باقیه؟
آخه همین بحث استعداد یابی ماه هاست که ذهن من رو به خودش مشغول کرده.. نمی دونم باید چه کار کنم. واقعا به مطلبتون نیاز دارم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله بله حتما، حتی با سایت جدید، مطالب هر شنبه کلبه مشاوره قطع نمی شود و هر شنبه یک مطلب در اینجا هم می گذارم. بنابراین هر شنبه یک مطلب در اینجا قرار خواهد گرفت. موفق ترین باشید.
یکشنبه 6 بهمن 1398 06:56 ب.ظ
سلام آقای جدیدی. چرا پرسش و پاسخ ها حذف شده ؟ مشکل از وبلاگه؟ پرسش های پست های قبل رو جواب نمیدین ؟ بعضی وقتا هم وبلاگتون بالا نمیاد . کاش ی سایت عالی بزنید . مطالبتون فوق العاده است .
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بله مشکل از وبلاگ هست. حتی دو هفته پیش به دلیل مشکل نرم افزاری یک مطلبم پاک شد. برای همین از حدود 30 روز پیش یک سایت جدید و مستقل را در حال طراحی هستم و کلا سبک و روشش با این وبلاگ متفاوت است. البته قصد داشتم این سایت را برای عید نوروز معرفی کنم ولی احتمالا از ابتدای اسفند سایت جدید را معرفی می کنم.
متاسفانه مشکلات نرم افزاری باعث شده تا چند باری چندین اتفاق این شکلی بیفتد و بنده نیز از حدود 30 روز پیش کار را بر روی سایت جدید شروع کردم. سعی می کنم تا ابتدای اسفند ادرس سایت جدید را معرفی کنم و مطمینم شگفت زده خواهید شد چون روشمندی و نقشه یادگیری بسیار حرفه ای و منحصر به فردی دارد.
بازهم بابت این مشکلات نرم افزاری که در این چند مدت اخیر پیش آمده عذر خواهی می کنم و ان شالله از یک اسفند وارد سایت جدید و مستقل می شویم و قول می دهم با مطالبی جذاب یک هدیه ناقابل خدمت شما عزیزان ارایه دهم. باز هم عذر بنده را پذیرا باشید. بالاخره سایت و وبلاگ و اینترنت گاهی دچار مشکلاتی می شود که بیشتر از همه خود من اذیت می شوم چون برای هر مطلب و پاسخ کلی زحمت می کشم و بعد هم مطمینم شما عزیزان اذیت می شوید. برای همین چند روزی تحمل کنید تا ان شالله از یک اسفند وارد سایت جدید شویم. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.