کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - ترس از اشتباه کردن را کنار بگذارید.[ترسیدن از اشتباه، خودش یک اشتباه است]

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

ترس از اشتباه کردن را کنار بگذارید.[ترسیدن از اشتباه، خودش یک اشتباه است]

ترس از اشتباه کردن، یکی از روش هایی است که مغز برای تولید افکار منفی و مزاحم از آن استفاده می کند که اگر به آن رسیدگی نکنیم، می تواند قدرت ریسک پذیری و تمایل برای موفقیت را از دانش آموزان کنکوری بگیرد. قبل از شروع بحث، ترجیح می دهم که نگرش تازه ای به مغزتان داشته باشید و آن را به صورت یک تابع تصور کنید. توضیحات تکمیلی در فیلم زیر قرار دارد:
[
]
اگر انسان به تنهایی زندگی می کرد، فقط روی یک موضوع دچار ترس از اشتباه می شد و آن هم مسئله مرگش بود؛ به این معنا که می ترسید که شاید انجام فلان کار باعث مرگش شود. از این موضوع، متوجه می شویم که اگر دیگران نبودند، فقط سر یک موضوع ترس از اشتباه داشتیم ولی وقتی پای دیگران در میان است، آنگاه سیل بزرگی از افکار ترس از اشتباه کردن و ترس از شکست خوردن، در مغز آن دانش آموز ایجاد می شود. 
ترس از اشتباه کردن توسط خاطرات دوران کودکی ما رقم می خورد
وقتی به دنیا می آییم، تا 90 روز اول از وجود خودمان هیچ آگاهی نداریم و از ابتدای ماه چهارم زندگی در این دنیا متوجه می شویم که دیگران وجود دارند و از طریق کشف دیگران است که متوجه حضور خود در این دنیا می شویم. به عبارت دیگر، خود را به وسیله دیگران کشف می کنیم. این روش رشد، باعث شده تا همه انسان های جهان، وابسته به دیگران باشند؛ همان وابستگی که در دوران نوزادی و کودکی باعث شناخت و کشف خودمان بود اما در دوران بزرگسالی اگر ادامه پیدا کند، بلای موفقیت می شود و ریشه بسیاری از مشکلات روحی و روانی است.
آنچه از کودکی می آموزیم این است که «دیگران، بستر تعیین رنج و لذت های ما هستند و از همان کودکی در تلاش برای تاییده گرفتن از آن ها هستیم. کوششی که باید در دوران بزرگسالی در مسیر رسیدن به موفقیت در کنکور یا سایر مراحل زندگی، قطع شود.»
 پیش نیاز: توصیه می کنم، قبل از ادامه بحث، مطلب «چرا حرف و صحبت مردم برای داوطلب کنکور مهم است؟» را مطالعه کنید تا بیشتر در جریان دلیل وابستگی به حرف مردم قرار بگیرید.
در این مطلب، از زاویه ترس از شکست، به بررسی مشکل وابستگی به دیگران و اثرات منفی آن بر موفقیت تحصیلی می پردازم. برای آنکه تیپ این ترس را مورد بررسی قرار بدهیم؛ لازم است که مراحل زیر را طی کنیم:
1- بدانیم چطوری تصمیم می گیریم؟
2- بدانیم اگر تصمیم اشتباه بگیریم چطوری با ما رفتار می شود؟
از اینجا شروع می کنیم که یک انسان، چطوری تصمیم می گیرد؟ برای پاسخ به این پرسش فقط کافی است به ابزارهایی که در اختیارتان هست دقت کنید؛ هر دانش آموز یا داوطلب کنکور بابت هر تصمیمی که در زندگی اش می گیرد، ابزارهای زیر را در اختیار دارد که می تواند از برخی از آن ها استفاده کند:
  • مشورت 
  • الگوها
  • قبلا چکار می کردم؟
  • نظر اکثریت؟
  • احساساتم چه می گویند؟
  • تحقیق و توسعه فردی
فرض کنیم که قرار است، برای مسافرتِ بعد از کنکور خود، تصمیم بگیرید که به کجا بروید؟ این تصمیم را می توانید به کمک مشورت با دیگران انجام دهید. راه دیگر این است که به الگوهای زندگی تان مراجعه کنید. هر یک از ما انسان ها الگوهایی برای خودمان داریم؛ الگوها همان هایی هستند که آن ها را قبول داریم و نظرشان را می پذیریم.
راه دیگر این است که به خاطرات خود مراجعه کنید و ببنید قبلا به کجا رفته اید و با استفاده از آن ها تصمیم بگیرید. روش دیگر این است که ببینید، اکثریت اعضای خانواده یا اطرافیان، موافق کدام شهر هستند و نظر اکثریت را بپذیرید.
مسیر بعدی این است که بخواهید از احساسات کمک بگیرید و حس و حال خود را بررسی کرده و یک مکان را برای مسافرت خود انتخاب کنید. آخرین ابزار این است که انسان شروع به بالا بردن اطلاعات و افزایش آگاهی خودش کند و سپس بر اساس آن آگاهی شروع به تصمیم گیری نماید. به طور مثال با تحقیق کردن روی شهرهای مختلف و همچنین آب و هوای ماه سال، تصمیم بگیرد که الان رفتن به کدام شهر می تواند جذابیت های بیشتری داشته باشد.
گاه، انسان دلش می خواهد کاش می شد جایی را انتخاب کنم که همه این گزینه ها را راضی نگه می داشت ولی الان، متوجه شده اید که راضی کردن همه مسیرهای تصمیم گیری، در اکثر مواقع حتی برای ساده ترین تصمیم های زندگی هم، قابل انجام شدن نیست.
این موضوع نه فقط برای مسافرت بلکه برای تمام تصمیم های زندگی رخ می دهد و انسان ها به کمک این ابزارها، شروع به تصمیم گیری می کنند. اما چند نکته در مورد تصمیم گیری وجود دارد که لازم است سر این موضوعات با هم به توافق برسیم:
1- کدام ابزار از همه بهتر است؛ به این معنا که اگر از آن روش استفاده کنیم دچار اشتباه نمی شویم؟ مثلا آیا کسی می تواند بگوید که مشورت کردن، همیشه بهترین ابزار برای تصمیم گیری است؟ حال آنکه خیلی ها با استفاده از همین مشورت گرفتن، مسیر زندگی خود را اشتباه رفته اند. یا مثلا کسی بگوید ابزار آخر تصمیم گیری از همه بهتر است چون تحقیق کرده ایم و روی سواد و اطلاعات خودمان کار کرده ایم و این بهترین است. بنابراین، از همین شروع معلوم است که خطا در همه مدل های تصمیم گیری وجود دارد و هر کاری هم کنید، همیشه احتمال شکست و اشتباه کردن هست. 
در واقع، در نظریه تصمیم گیری باید این نکته را به خود یادآوری کنیم که «من می توانم خطای تصمیم گیری را کاهش بدهم ولی صفر نمی شود و همیشه احتمال اشتباه کردن حتی با بررسی کامل و مو به مو هم وجود دارد».
2- هزینه اشتباه کردن در تصمیم گیری با کدام ابزار بیشتر از بقیه است؟ برای پاسخ به این پرسش بایستی ابتدا مشخص کنم که هزینه به دو قسم است:
  • هزینه شخصی: هزینه ای که فرد در قبال مخالفت با خودش پرداخت می کند.
  • هزینه اجتماعی: هزینه ای که فرد در قبال مخالفت با اجتماع اطرافش پرداخت می کند.
با این توضیح، اگر کسی برای تصمیم گیری از ابزارهای مشورت، نظر اکثریت و الگوها استفاده نماید، آنگاه هزینه اجتماعی اش کاهش پیدا می کند چون با جامعه اطرافش مخالفت نکرده ولی هزینه شخصی اش افزایش می یابد و از درون اذیت می شود که چرا نظر شخصی خودش را ملاک قرار نداده است.
از سوی دیگر؛ هرگاه به استفاده از ابزارهای احساسات و تحقیق و توسعه فردی، روی آورد آنگاه هزینه های شخصی کاهش و هزینه های اجتماعی افزایش پیدا می کند. همچنین ابزار «قبلا چکار کردم؟» نیز کاملا بسته به نوعش دارد که اگر قبلا به سمت اجتماع گرایش داشته باشید یا به خودتان، آنگاه هزینه ها مشخص می شوند.
نکته مهم این است که از هر ابزاری که استفاده کنید؛ لازم است که هزینه ای را پرداخت کنید؛ چه این هزینه اجتماعی یا هزینه فردی باشد. اما طبق توضیحات مقدماتی در این مطلب؛ از آنجا که انسان سطح پایین و توسعه نیافته، همیشه دیگران را از خودش مهم تر می داند، بنابراین اکثریت افراد، ترجیح می دهند که هزینه اجتماعی را کاهش دهند تا راحت تر زندگی کنند.
مردم ما را از اشتباه و شکست می ترسانند
3- آیا فرمول «کاهش هزینه های اجتماعی» باعث موفقیت می شود؟ خیر؛ اگر دقت کرده باشید اکثر افراد یک جامعه را افراد معمولی و ناموفق تشکیل می دهد. بنابراین اگر روی مسایل مهم زندگی خود با این افراد بخواهید مشورت کنید یا تحت تاثیر نظر اکثریت باشید، ممکن است دچار خطا شوید زیرا این افراد، دنیا را با متر و معیار معمولی بودن می سنجند.
در نتیجه، برای رسیدن به موفقیت، اکثر مواقع مجبوریم با اطرافیان خود مخالفت کرده و نظر آن ها را درست ندانیم. به طور مثال؛ دست یافتن به هدف برای بسیاری از خانواده ها معنا و مفهوم یک ساله دارد و گمان می کنند که اگر کسی برای رسیدن به هدفش بخواهد پشت کنکور بماند، از زندگی عقب می افتد و همه زندگی درس خواندن نیست و یک انسان باید همه مراحل را پشت سر هم و بدون هیچ وقفه ای طی کند.
حال فرض کنید یک دانش آموز کنکوری که هدفمند است بخواهد با این تفکر، زندگی کند. آیا او می تواند آرامش فکری داشته باشد و فشار روانی، ترس از عقب افتادن از دیگران، نگرانی از اشتباه کردن و جاماندن نداشته باشد؟ بایستی بپذیریم که برای موفق شدن لازم است که شخصیت و افکار فکری خود را رشد بدهیم و این امر ما را مجاب می کند که دست از نظر اکثریت و مشورت کردن برای مسایل مهم و آینده خود برداریم.
از این گذشته، در عادت های فکری همه ما این موضوع هنوز شکل نگرفته است که برای مشورت گرفتن باید از انسان متخصص دلسوز کمک گرفت و تازه فقط حرف های او را شنید و ممکن است بازهم حرف های او را قبول کنیم یا نکنیم. به طور مثال خیلی از کنکوری ها وقتی از یک پزشک می پرسند آیا رشته پزشکی خوب است یا نه؟ بلافاصله جواب می شنوند که خودت را گرفتار نکن و برو یک رشته  دیگر بخوان.
سوال این است که اگر پزشکی اینقدر زجر آور است پس چرا خودتان به آن شغل چسبیده اید و رهایش نمی کنید؟ اینجاست که متوجه می شویم با فرض متخصص دلسوز بودن آن پزشک، بازهم لزومی ندارد که حرف هایش را درست بدانیم و در این جهان، همیشه رای و نظر نهایی را باید خودمان بدهیم.
برای همین؛ این جمله را ملاک قرار دهیم: «هیچ گاه برای مسایل اساسی و اصلی زندگی خود با کسی مشورت نکنید و اگر مشورت هم کردید با یک فرد متخصص دلسوز باشد و تازه فقط بشنوید و اینکه قبول کنید یا نکنید بازهم به افکار انسانی خودتان بستگی دارد».
مشورت کردن را برای خریدن لباس، ماشین و خانه درست می دانم و هیچ اشکالی ندارد که سر این موضوعات با کسی مشورت کنید ولی اینکه فردی از کسی بپرسد آیا من برای رشته پزشکی اقدام کنم یا نه؟ مسلم است که این سوال را از هر کسی بپرسید، هیچ ارزشی برای شما ندارد زیرا هرکسی بر اساس آموخته های خودش پاسخ می دهد نه بر اساس نیازهای انسانی که اولویت های شماست.
نتیجه این قسمت این است که همیشه این فرمول که «هزینه های اجتماعی» را کاهش بدهیم راه حل مناسبی برای موفقیت در کنکور یا سایر مراحل زندگی، نیست و آموختیم برای رسیدن به موفقیت، گاه باید با قالب های از پیش آماده شده در سطح جامعه مخالفت کنیم تا بتوانیم به انسان بهتری تبدیل شده و در کلاس بالاتری فکر کنیم.
اگر ما اشتباه کنیم، چطور با ما رفتار می شود؟ این موضوع کاملا به خاطرات و تجربه های قبلی بر می گردد. به عبارتی، ریشه ترس از اشتباه کردن و شکست خوردن از همین خاطرات شروع می شود. اگر می خواهید بدانید که با اشتباهات شما، چطور رفتار شده، لازم است که گنجینه خاطرات خود را ورق زده و به خاطراتی بپردازید که در آن ها اشتباه کرده اید.
برای روشن تر شدن موضوع، کودکی را فرض کنید که وقتی اشتباه می کند با این جملات رو به رو می شود:
  • دست پا چُلفتی، باز حواست کجا بود که اشتباه کردی؟
  • پس چه موقع می خواهی یاد بگیری که درست رفتار کنی و اشتباه نکنی؟
  • اگر به حرف ما گوش داده بودی الان این اشتباه را نکرده بودی و برای خودت این همه دردسر درست نمی کردی
  • تو از بس سر به هوا هستی همیشه اشتباه می کنی
  • هیچ چیزی برات مهم نیست و همین باعث شده این همه اشتباه کنی و سهل انگار باشی
  • هرکسی سَرخود یک کاری بکند، اشتباه می کند و عاقبتش مثل توست
  • بیا کُتک بخور بابت اشتباهی کرده ای وگرنه بازهم این اشتباه را تکرار می کنی
  • دیگه نبینم، بدون اجازه و مشورت کاری کنی، وگرنه تنهات می گذارم و می روم و اینطوری بدخت می شوی
  • مگر تو خانواده نداری که بدون مشورت رفتی این کارها را کردی که الان باعث این همه گرفتاری و مصیبت شدی؟
  • تو حق نداشتی اشتباه کنی، چرا بچه های مردم اشتباه نمی کنند؟ همیشه یک کار بد و خطا می کنی.
  • بچه من نباید اشتباه کند، می فهمی؟ من برات چیزی کم نگذاشتم که تو بخوای هر روز یک کار غلط انجام بدهی
  • کجای تربیتم اشتباه بوده که تو اینطوری شدی و همیشه داری اشتباه می کنی؟
  • بخاطر این اشتباهاتی که کردی دیگه تابستان مسافرت بی مسافرت، دوچرخه برات نمی خرم.
  • تا یک ماه باهات حرف نمی زنم، غذای دوست داشتنیت رو هم درست نمی کنم تا درس عبرتی برات باشه  که اشتباه نکنی
  • برو توی اتاقت و تا زمانی که ما نگفتیم بیرون نیا، کسی که اشتباه می کند حق ندارد در جمع خانواده باشد.
  • و...
این فرد بزرگ و بزرگ تر می شود تا به کنکور می رسد حالا او از اشتباه می ترسد، چرا؟ چون خاطراتش در مورد اشتباه کردن و شکست خوردن به او می گوید که رفتار خوبی با تو نخواهد شد. تو را تنها می گذارند، چیزهای بزرگی را از دست می دهی و عاقبتت بسیار سخت است. از سرکوب ها و سرکوفت ها بگیر، تا ترس از تنها شدن و تحقیر، همگی در خاطرات این دانش آموز موج می زند و باعث شده تا کم کم به حالتی برسد که نگران اشتباه کردن شود.
او از اشتباه کردن می ترسد زیرا هر اشتباه به معنای، یک تاوان و مجازات سخت است. تصور کنید که اگر اشتباه کنید، قرار است خودکاری را بین انگشتان شما بگذارند و فشار دهند. حالا اشتباه کردن چه مزه ای برای شما دارد؟ قطعا تلخ. مسلم است که وقتی اشتباه کردن، حق انسانی من قلمداد نشود و بابتش باید ضررهای وحشتناکی پرداخت کنم، آن گاه است که از آن می ترسم.
بنابراین، آنچه باعث ترس از اشتباه کردن و شکست خوردن در وجودمان شده است، دقیقا همین قسمت می باشد؛ یعنی گنجینه خاطراتی که به ما می گوید هزینه های اجتماعی هر اشتباه بسیار سنگین است و تاوان سختی باید بدهی. در چنین شرایطی، فرد از تصمیم گیری می ترسد.
وقتی که دانش آموز یا داوطلب کنکور از تصمیم گیری ترسید، آنگاه است که رفتارها متفاوتی از خودش نشان می دهد که همراه با آسیبت های مختلفی است. لیست مهم ترین رخدادهای این ترس، را در فهرست زیر مشاهده می کنید:
  • قدرت تصمیم گیری اش را از دست می دهد.
  • وابسته به حرف مردم می شود.
  • برای کاهش هزینه های اجتماعی اشتباه کردن، سعی می کند به نظر اطرافیان اهمیت بدهد و همان را اجرا کند.
  • مسئولیت پذیری خودش را از دست می دهد و برای فرار از هزینه های اشتباه، سعی می کند تصمیم گیری را به دیگران واگذار کند.
  • دیگران به جای او تصمیم می گیرند و مسیر زندگی اش را مشخص می کنند.
  • به آدم آهنی تبدیل شده و اختیار زندگی اش در دست دیگران است.
  • این دانش آموز برده فکری اطرافیان است به طوری که در غیاب دیگران، دچار تنش شده و قدرت ادامه دادن زندگی اش را از دست می دهد.
  • فردی وابسته به اطرافیان می شود و همیشه تمایل دارد که مورد تایید دیگران باشد برای همین تمام تلاشش را برای راضی نگه داشتن آن ها انجام می دهد.
  • سطح رضایتمندی او وقتی تامین می شود که اطرافیان او را حمایت کرده و مورد تایید قرار دهند و نه وقتی که موفقیت شخصی را بدست آورد.
  • قدرت تشخیص خوب و بد را از دست می دهد
  • دیدگاه «زندگی تحمیلی» را تجربه می کند که عامل اصلی فرار از کار کردن و دقیقه نودی شدن است.
  • فردی بی هدف می شود یا بهتر بگویم فردی با هدف های دیگران می شود.
  • حق انتخاب را از دست می دهد و همیشه مجبور است خواسته های خودش را نادیده بگیرد.
  • زندگی بزرگسالی که زندگی مستقل است را تجربه نمی کند.
  • قدرت تشخیص درست و غلط را از دست می دهد.
  • به خودش شک می کند و در بزنگاه ها و شرایط سخت، نمی تواند تصمیم گیری کرده و راه حل را بیابد.
  • قدرت حل مسئله که یکی از نشانه های بزرگسالی است را کسب نمی کند.
  • فردی مورد اعتماد بقیه نخواهد شد و کسی به او اعتنایی نمی کند و چه بسا اکثر این افراد مورد بی مهری دیگران قرار می گیرند.
چرا فهرست بالا را نوشتم؟ چون مغز ما انسان ها، تمایلی ندارد که ضررهای «ترس از اشتباه کردن» را نشان بدهد زیرا مغز به خوبی درک کرده است که اگر دانش آموز یا داوطلب کنکوری از اشتباه و شکست بترسد، آنگاه است که درس نمی خواند یا ساعت های زیادی را مشغول فکر کردن است.
در واقع مغز متوجه شده است که با یادآوری خاطرات منفی یا اثرات آن خاطره ها، می تواند جلوی درس خواندن و مصرف انرژی دانش آموزان را بگیرد و کاری کند که او ناامید و بی تفاوت نسبت به آینده شده و هدف گذاری را فراموش کند. اما از شما می خواهم که مقایسه کنید. اینجاست که آگاهی به ما کمک می کند تا مسئله را کامل ببینیم و نه آن چیزی که مغز به ما می خواهد نشان دهد.
مغز به ما فقط خاطراتی را نشان می دهد که اگر اشتباه کنیم، مورد تحقیر، تمسخر، سرزنش و حتی بی اعتنایی دیگران می شویم و با این روش می خواهد جلوی حرکت ما را بگیرد ولی روی دیگر ماجرا این است که اگر از اشتباه کردن بترسیم آنگاه مجبوریم انسان بودن را کنار گذاشته و شبیه یک آدم آهنی تربیت شده زیر نظر اطرافیان باشیم و مطابق خواسته های آنان زندگی کنیم.
فردی می شویم که قدرت حل مسئله ندارد، به تایید دیگران نیاز داشته و وابسته به آن ها هستیم و برای آنکه تنها نمانیم حاضریم انواع و اقسام باج ها را به اطرافیان بدهیم تا ما را طرد نکنند و دوستمان داشته باشند. این شدت از وابستگی به دیگران و تمایل به اینکه آن ها جای ما حرف زده، تصمیم بگیرند و انتخاب کنند باعث می شود که انسان نباشیم.
آیا ارزشش را دارد که برای کاهش هزینه های اجتماعی مثل تحقیر، تمسخر و سرکوب، دست از انسانیت و حق زیبای انتخاب خود برداریم؟ هیچ جانداری را به جز انسان می شناسید که اشتباه کند؟ تنها موجود جهان که اشتباه می کند، انسان است زیرا او قدرت اختیار و تفکر دارد، پس می تواند مسایل زندگی اش را به گونه ای دیگر پاسخ دهد.
اصولا در ابعاد تربیتی دوران کودکی اکثر ما، اشتباه کردن همراه با کُتک و دعوا، سرزنش و سرکوب، ترساندن و تحقیر همراه بوده است زیرا پدر و مادر اکثر ما فکر می کردند که اگر این روش ها را به کار بگیرند آنگاه است که ما حواسمان را جمع می کنیم تا اشتباهات دیگری انجام ندهیم.
در واقع آن ها مثل همیشه دلسوز ما بوده ولی به دلیل عدم علم و آگاهی باعث ایجاد خاطرات منفی از اشتباه کردن شده و در اثر همین خاطرات است که خیلی از ما، از اشتباه کردن هراسان هستیم. به هر روی، انتظار اینکه به کودکی برگشته و از اول تربیت شویم نشدنی است اما انتظار اینکه در اثر اشتباه تربیت شدن، یک عمر زندگی نکنیم و قواعد بازی را تغییر دهیم، یک انتظار منطقی است.
می پذیرم که خاطرات منفی و سنگینی از گذشته داریم، خاطراتی که هنوز هم در زندگی وجود دارد و اگر الان هم اشتباهی کنیم، بازهم همان واکنش ها را با ما خواهند داشت اما قرار نیست به خاطر اشتباه دیگران، از اشتباه کردن بترسیم و قدرت تصمیم گیری را از دست بدهیم.
فراموش نکنید که برای موفق شدن، از یک مرحله ای به بعد، لازم است با تمام چارچوب های رایج در تفکرات مردم عادی مخالفت کرده و قواعد متفاوتی برای خود داشته باشید که به موفقیت برسید و باز یادآور می شوم که اکثر افراد یک جامعه را افراد ناموفق تشکیل داده اند که ملاک تصمیم گیری ما نباید قرار بگیرند.
به جمله ای که در تیتر این مطلب نوشته ام باز می گردم و تکرار می کنم که «ترسیدن از اشتباه، یک اشتباه است» زیرا که انسان قرار است اشتباه کند تا مسیر رشد خودش را ادامه بدهد و تعریف انسانیت از همین اشتباه کردن شروع می شود. در واقع ترسیدن از اشتباه، همان چیزی است که دیگران از ما انتظار دارند تا به وسیله آن بتوانند خواسته های خود را تحمیل کنند و به خیال خود، از ما یک فرد موفق بسازند در حالیکه ما نیاز داریم به مخالفت و متفاوت فکر کردن.

جمعه 7 تیر 1398 06:16 ب.ظ
سلام
آقای جدیدی امکان داره چند تا کتاب در زمینه های اعتماد به نفس و کلا در مورد مهارت های لازم برای زندگی و موفقیت معرفی کنین؟ کتاب هایی که راهکار های کاربردی دارن. خیلی ممنونم ازتون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. راهکار عملی دادن خیلی سخت است برای اینکه راهکار عملی زمانی محقق می شود که شناختی روی شخص باشد و به او بگویند بر اساس شخصیت و مدل زندگی ات این کارها را انجام بده تا درست شوی.
ولی با این حال، کتاب از حال بد به حال خوب اثر دیوید برنز تقریبا کتاب عملی حساب می شود که به صورت کلی می تواند باعث تغییراتی در شما شود هرچند بازهم من معتقدم هرکسی که مشکلی دارد باید ریشه های مشکلش را پیدا کند و آن ها را درمان کند و خواندن کتاب تاثیر عمیقی در حل مشکل ندارد. موفق ترین باشید.
سه شنبه 4 تیر 1398 07:33 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
میخاستم درباره ی یه چیزی نظرتون رو بدونم
اینکه میگن برای شروع از ساعت مطالعه بالایی شروع نکنین و کم کم ساعتتون رو افزایش بدین به نظرتون درسته ؟!اینکه همون اول از ساعت بالا شروع کنیم میتونه باعث بشه بعدا افت کنیم ؟ مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. برای چه کسی از کم به زیاد شروع کنیم؟
1. کسی که سابقه درس خواندن دارد: قطعا با تمام توانایی هایش شروع کند مشکلی هم ندارد
2. کسی که مدتی است از درس دور بوده یا سابقه ذهنی با درس ندارد: قطعا باید از کم شروع کند. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.