کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - اهداف و علاقه های زیادی دارم و نگرانم که به آن ها نمی رسم

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

اهداف و علاقه های زیادی دارم و نگرانم که به آن ها نمی رسم

اگر به تیتر این مطلب کلبه مشاوره دقت کنید چهار کلید واژه مهم را خواهید یافت: «اهداف»، «علاقه»، «زیاد»، «نگرانی». چرا بسیاری از کنکوری ها در زندگی خود اهداف و علاقه های زیادی دارند و از یک جایی به بعد، نگران نرسیدن به آن ها می شوند؟
 این مطلب کلبه مشاوره به عنوان یکی از کاربردی ترین مطالب هدف گذاری برای زندگی دانش آموز یا داوطلب کنکور است که توصیه می کنم سر حوصله و با دقت مطالعه کنید زیرا حاوی نکات مهم برای بیرون کشیدن اشتباهات در هدف گذاری می باشد.
پنج پرده زیر، توضیحاتی در مورد اشتباهات و همچنین ریشه های بوجود آمدن اهداف و علاقه های مختلف، ارایه می دهد:
پرده اول؛ لزوم درک تفاوت بین علاقه و هدف: ابتدا لازم است که تکلیف تفاوت بین هدف و علاقه را مشخص کنیم. بسیاری از افراد بین این دو مفهوم هیچ تفاوتی قایل نمی شوند و برخی هم نظرشان این است که علاقه باعث بوجود آمدن اهداف در زندگی می شود. در مطلب «هدف هایتان را به کسی نگویید» تفاوت بین سه کلیدواژه «آرزو یا رویا»، «خواسته یا علاقه» و «هدف» را اینگونه شرح دادیم که:
آرزو یا رویا: آن چیزی است که دوست داریم رخ بدهد اما آن را دور از انتظار می دانیم و برایش برنامه ریزی و تلاشی نداریم.
خواسته یا علاقه: آن چیزی است که دوست داریم رخ بدهد و خودمان را لایقش می دانیم و حتی باور داریم اگر تلاش کنیم به آن می رسیم ولی برایش برنامه ریزی و تلاش نمی کنیم.
هدف: آن خواسته یا علاقه ای است که نیازهای انسانی مان را برطرف می کند، خودمان را لایقش می دانیم و باور داریم اگر تلاش کنیم به آن می رسیم و برایش برنامه ریزی و تلاش هم می کنیم. البته در مسیر رسیدن به هدف همیشه موانعی هست که روند حرکتی را ممکن است کُند یا متوقف کند که باید برطرف شوند ولی به هرحال، با وجود همه مشکلات روحی، فکری، رفتاری و عادت های نادرست بازهم برای هدف مان برنامه و تلاش داریم.
پرده دوم؛ حذف کردن هدف هایی که کاری برایشان انجام نمی دهیم و آرزوها و علاقه ها: حال که به تفاوت بین سه کلید واژه بالا رسیدم لازم است تا درخت زندگی خود را هَرس (یعنی حذف شاخ و برگ های اضافی) کنیم. فرمول حذف کردن هدف هایی که کاری در حال حاضر برایشان انجام نمی دهید و علاقه و آرزوها  به این صورت است که:
1- هرچیزی که الان برایش نمی توانم کاری انجام بدهم را باید حذف کنم.
2- فعالیت های موازی را حذف و فقط یکی را انجام می دهم.
برای اینکه با این فرمول به صورت عملی آشنا شوید این مثال را مد نظر قرار دهید: یک دانش آموز کنکوری را در نظر بگیرید که فهرست تمایلاتش به صورت زیر است:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم
  • موسسه تحقیقاتی در حوزه پزشکی بزنم
  • مقالات پزشکی بنویسم
  • در دانشگاه های اروپا به عنوان استاد تدریس کنم
  • زبان انگلیسی و فرانسه را خیلی خوب و روان صحبت کنم
  • شنا و سوارکاری را یاد بگیرم
  • به مسافرت های خارجی بروم و با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا شوم
  • دکتری روانشناسی هم بگیرم چون می خواهم پزشک و روانشناس باشم
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم
  • در کلاس های تئاتر و بازیگری شرکت کنم
این دانش آموز، از شرط یک فرمولی که بیان شد استفاده می کند و لیست بالا را به صورت زیر کد گذاری کند:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. (از الان می توانم برایش کار انجام بدهم)
  • موسسه تحقیقاتی در حوزه پزشکی بزنم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • مقالات پزشکی بنویسم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • در دانشگاه های اروپا به عنوان استاد تدریس کنم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • زبان انگلیسی و فرانسه را خیلی خوب و روان صحبت کنم. (از الان می توانم برای زبان انگلیسی کار انجام بدهم ولی برای فرانسه نه)
  • شنا و سوارکاری را یاد بگیرم. (الان برای شنا می توانم کلاس بروم ولی برای سوارکاری نمی توانم کاری کنم)
  • به مسافرت های خارجی بروم و با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا شوم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • دکتری روانشناسی هم بگیرم چون می خواهم پزشک و روانشناس باشم. (الان کاری برایش نمی توانم کنم)
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم. (الان می توانم به یک کلاس موسیقی بروم)
  • دوست دارم بازیگر شوم. (الان می توانم به یک کلاس بازیگری بروم)
در این مرحله، با حذف مواردی که از الان نمی توانست برایشان کاری کند به فهرست مختصر شده زیر می رسد:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. 
  • زبان انگلیسی را خیلی خوب و روان صحبت کنم. 
  • شنا را یاد بگیرم.
  • نوازندگی یکی از ابزارهای موسیقی را بیاموزم.
  • دوست دارم بازیگر شوم.
نوبت به استفاده از شرط دوم فرمول حذف است. طبق این شرط باید از کارهای موازی یکی را انتخاب کنید. اگر به فهرست مختصر شده بالا نگاه کنید متوجه می شوید که «بازیگری»، «نوازندگی»، «شنا» را می توان به عنوان زیر مجموعه ای از فعالیت های تفریحی، هنری در نظر گرفت که این فرد باید از بین آن ها فقط یکی را انتخاب کند. به طور مثال این دانش آموز شنا را انتخاب می کند. حالا فهرست زندگی او به صورت زیر است:
  • کنکور تجربی بدهم و رشته پزشکی را قبول شوم. 
  • زبان انگلیسی را خیلی خوب و روان صحبت کنم. 
  • شنا را یاد بگیرم.
این دانش آموز توانست، ذهن شلوغش که پر از آرزو و علاقه و هدف بود را به لیستی عملیاتی که حاوی سه فعالیت است، خلاصه کند. حالا این دانش آموز موظف است که زمان هایش را برای این سه کار اختصاص دهد. شاید یک دانش آموز دیگر بگوید که در سال کنکور می خواهم شنا یاد گرفتن را هم کنار بگذارم تا بتوانم بیشتر زمانم را برای کنکور، اختصاص بدهم. این نظر شخصی خودش است و می تواند حذف کند.
یادتان باشد وقتی فهرست خلاصه شد، دیگر موظف هستید برای آن فعالیت ها برنامه ریزی کرده و کار انجام دهید و اگر برایشان کاری انجام ندهید آنگاه بازهم باید لیست خود را حذف کنید. مثلا دانش آموزی می گوید که می خواهم زبان انگلیسی را روان صحبت کنم ولی هیچ فعالیتی برایش نمی کند و چون کاری برایش انجام نداد باید آن را از زندگی اش حذف کند.
دقت کنید که ما نباید برای دلخوشی خودمان هزار مدل هدف و رویا و آرزو، در سرمان پرورش دهیم و آن وقت برای هیچکدام هم کاری انجام ندهیم. انسان در این دنیا اگر یک کار فقط یک کار را درست انجام دهد، اثرش را بر طبیعت گذاشته است. می دانم که فانتزی ذهن همه ما این است که در چند رشته و شغل، به درجه والای مهارت برسیم ولی لازم است یاد بگیریم علمی زندگی کنیم نه احساسی.
قانون حذف، به من یاد می دهد که مغزم را از چند شاخه شدن و انباشته کردن صف طولانی از آرزوها و علاقه ها، خلاص کنم و به جایش روی چند مورد محدود متمرکز شده و کار انجام دهم.
پرده سوم؛ چرا برخی از کنکوری ها این همه هدف مختلف دارند؟ برای بررسی این پرسش لازم است تا حالت های مختلف را در نظر بگیریم:
الف) ایده آل گرایانه زندگی کردن: ایده آل ها یکی از جذاب ترین آیتم هایی است که باعث می شود تا یک دانش آموز یا داوطلب کنکور سعی کند، زندگی خودش را با انواعی از آرزوها پر کند. ایده آل، حداکثر ندارد. ایده آل ها می گویند که بهتر است در همه حوزه ها متخصص باشی تا در جامعه روی تو حساب باز کنند. اما واقعیت این است که جامعه به فرد متخصص نیاز دارد. یعنی کسی که در یک حوزه، متخصص است. 
مثلا شما به ورزشکار بودن یا نبودن یک پزشک هیچ اهمیتی نمی دهید بلکه از آن پزشک توقع دارید تا فردی با سواد باشد. تازه از آن پزشک توقع ندارید در تمام تخصص های پزشکی باسواد باشد بلکه انتظار دارید در حیطه کاری خودش فردی باتجربه و علمی باشد. با این که همه این موارد را خودتان قبول دارید ولی از اینکه علاوه بر پزشک بودن، عضو تیم ملی یکی از ورزش ها هم باشید و یا اینکه روانشناسی را هم در حد دکتری بدانید، لذت می برید.
دنیای واقعی جایی برای ایده آل گرایان ندارد. اگر به زندگی ایده آل گراها نگاه کنید همیشه در حال تفکر هستند و کمتر پیش می آید که عملی را انجام دهند. آن ها هر روز تمایلات خود را فهرست می کنند و در دنیای ذهنی خودشان که هیچ محدودیتی ندارد به دنبال تحقق همزمان آن رویاها هستند. 
تقریبا هیچ انسانی را نمی توان یافت که ایده آل گرا نباشد مگر اینکه در اثر منطق و زندگی در دنیای واقعی کم کم بیاموزد که دست از ایده آل هایش بردارد. بنابراین اگر ایده آل گرایی فرمول مناسبی برای زندگی و هدف گذاری بود قطعا نمونه های متنوعی از افراد ایده آل گرای موفق در سبد موفق های جهان یافت می شد.
به گذشته های دور و زمانی که علم پیشرفت چندانی نداشت رجوع کنید شاید آن موقع شخصی بود که هم ستاره شناس، هم ریاضی دان و هم پزشک بود. ولی آیا علم آن موقع با یکی از زیرشاخه های فرعی علم امروز قابل مقایسه است؟ برخی ها می خواهند حکیم باشی قدیم باشند ولی یادتان نرود که علم آن روزگار پیشرفتی نداشت و تسلط روی همه علوم به اندازه تسلط روی یکی از زیر شاخه های علم امروز هم وقت نیاز نداشت. 
دنیا به انسان های تک بعدی با تخصص های ویژه نیاز دارد. یعنی کسی که یک بستکبالیست حرفه ای است بیشتر از کسی که یک پزشک بستکبالیست است پیشرفت می کند یا یک پزشک از یک پزشک بستکبالیست بیشتر پیشرفت می کند. چطور؟
چون آن بستکتبالیست حرفه ای تمام وقتش را روی بستکتبال می گذارد و در این زمینه، فوق العاده پیشرفت می کند اما یک پزشک بستکتبالیست مجبور است وقتش را بین پزشکی و بستکبال تقسیم کند، پس هم در پزشکی به اندازه کسی که 100 در 100 روی پزشکی است موفق نمی شود و هم در بستکبال به اندازه کسی که 100 در 100 روی بستکبال است پیشرفت نمی کند. 
این می شود که یک انسان معمولی و متوسط در دو زمینه می شود. انسانی که به چشم نمی آید و حتی خودش هم از زندگی با چند هدف متوسط احساس رضایت نمی کند.البته حواستان باشد که ایده آل گراها به چشم تفریح به یک چیز نگاه نمی کنند. مثلا شاید خیلی ها بگویند شاید آن پزشک برای تفریح از ورزش بستکبال استفاده کند. اینکه مشکلی ندارد، مشکل این است که ایده آل گراها همه چیز را ایده آلی و در حد قهرمانی و نخبگی می خواهند.
پس فرمول ایده آل گرایی هرگز باعث موفقیت مطلوب نمی شود و بایستی وقتی فهمیدیم فرمولی اشتباه است دست از آن برداریم و با احساس ایده آل گرایی و کمال طلبی خود زندگی نکنیم که در این صورت اکثر وقت خود را مشغول فکر کردن هستیم تا عمل کردن و اگر کسی عملگرا نباشد هرگز به موفقیت در هیچ زمینه ای نمی رسد.
ب) چند پتانسیلی بودن، دلزدگی سریع اما زندگی متنوع: یکی از صفت هایی که شاید کمتر با آن آشنایی دارید مربوط به افراد چندپتانسیلی است یعنی افرادی که زمینه موفقیت خود را در چند رشته و شغل، احساس می کنند و این پتانسیل را دارند که در هر رشته ای، خوش بدرخشند و به موفقیت برسند. از همین رو به آن ها چند پتانسیلی می گویند.
به طور مثال همان قدری که پتانسیل موفقیت در پزشکی را در خودش احساس می کند به همان اندازه پتانسیل موفقیت در رشته قایقرانی را هم احساس می کند و به همان اندازه پتانسیل تبدیل شدن به یک بازیگر درجه یک را هم دارد. این افراد، چون پتانسیل کارهای مختلف را در خود احساس می کنند باعث می شود تا چند علاقه خود را همزمان بخواهند. افراد چند پتانسیلی ویژگی های دیگری هم دارند:
1- علاقه های متنوع و بی ربط به هم که همه را نیز به یک اندازه دوست دارند و تمایل دارند در همه این علاقمندی ها هم پیشرفت کنند. 
2- دلسردی زودهنگام، به این صورت که  تا وقتی برای علاقه شان کاری نکرده باشند آن را دوست دارند ولی اگر قدمی برای علاقه شان بردارند، خیلی زود دلسرد شده و آن کار را رها می کنند. به طور مثال آن فرد به موسیقی و پزشکی و بازیگری علاقمند است ولی اگر چند جلسه کلاس بازیگری برود زود دلزده می شود.
3- افراد چند پتانسیلی به دلیلی که در مورد دوم اشاره شد، کارهای نیمه تمام خیلی زیادی دارند که باعث گسترش بی ارادگی شان می شود. در واقع بعد از چند مدت، این افراد متوجه می شوند که انواع علاقمندی ها را داشته اند ولی به هر کدام فقط چند روز پایبند بوده و بعدا رهایش کرده اند. اگر می خواهید در مورد بی اراده شدن در اثر کارهای نیمه تمام بیشتر بخوانید، می توانید مطلب «تقویت اراده برای درس خواندن» را مطالعه کنید.
4- تفکرگرایی بیش از اندازه. دور شدن از موفقیت در افراد چند پتانسیلی به دلیل هایی که بیان شد کاملا امری شایع است. آن ها بیشتر وقت خود را مشغول مطالعه روند رسیدن به موفقیت هستند. به طور مثال فرد چند پتانسیلی که عاشق پزشک شدن و زندگی در کشور کره جنوبی و یادگیری زبان کره ای و عکاس حرفه ای شدن است را در نظر بگیرید. حالا او بیشتر وقت خودش را صرف این می کند که برای زندگی در کشور کره جنوبی چه شرایطی باید داشته باشد و یا برای یادگیری زبان کره ای از کجا باید شروع کند و انواع دوربین های عکاسی چیستند؟
جالب است که اقدامی هم ندارند و فقط روندها را بررسی می کنند و در ذهنشان آن ها را تصویر سازی کرده و خیالشان راحت می شود که مسیر رسیدن را آموخته اند ولی خبری از اقدام در آن ها نیستند. اگر نشانه های یک دانش آموز یا داوطلب کنکور چندپتانسیلی را دارید، بر شما بیشتر از بقیه افراد واجب است که از فرمول حذف که در پرده دوم به طور کامل آموزش داده شد، استفاده کنید.
چندپتانسیلی بر روی کاغذ؛ بسیار بسیار شیرین است ولی در دنیای واقعی با این مدل از زندگی، وقت خود را صرف پرداختن به علاقه های مختلف می کنید بدون آنکه هیچ خروجی در دنیای واقعی داشته باشد. از فرمول حذف استفاده کنید و زندگی خود را روی یکی از جنبه های مهم زندگی تان متمرکز کنید.
پ) خیال پردازی، از هر انگشتت یک هنر: دنیای خیالی در ذهن انسان ها چند ویژگی نابود کننده برای رسیدن به موفقیت در دنیای واقعی دارد:
1- دنیای خیالی محدودیت ندارد: شما در کمتر از 10 ثانیه تبدیل به یک پزشک متخصص مشهور و محبوب می شوید و در کمتر از 10 ثانیه در ارکستر سمفونی به عنوان یکی از رهبران ارکستر حضور دارید و به همین راحتی با چند ثانیه تصور به هر چیزی می رسید. 
2- دنیای خیالی، سختی ندارد: به راحتی آب خوردن یک پزشک متخصص می شوید در حالیکه برای همان پزشکی سال ها بایستی زحمت بکشید و چه شب هایی که کشیک بیمارستان باشید ولی آیا کسی در دنیای تخیلی خود این دردها را تصور می کند؟ اصلا اگر قرار بود این دردها را تصور کند که خیال پردازی نمی کرد. در دنیای خیالی، همه چیز بدون هیچ زحمتی بدست می آید.
3- دنیای خیالی، شکست ندارد: وقتی خیال پردازی می کنید هرگز به اینکه شکست می خورید، فکر نمی کنید بلکه همیشه در آن دنیا، فردی موفق، خوشبخت و تمام عیار هستید. 
4- دنیای خیالی، هیچ مانع و مخالفی ندارد: مشغول خیال پردازی می شوید بدون آنکه به موانع و مشکلات فکر کنید. اصولا انسان خیال پردازی که می کند برای آن است که گمان کند به هرچیزی که می خواسته رسیده است و هیچ مشکلی بر سر راهش نیست یا اگر مشکلی هم باشد آنقدر قوی بوده که همه را حل کرده است پس لزومی ندارد به مشکلات فکر کند.
حالا خودتان قضاوت کنید؛ در دنیایی که محدودیت، سختی، شکست و مانع وجود نداشته باشد آیا زندگی با یک هدف، توی ذوق نمی زند؟ معلوم است که در چنین دنیایی دلتان می خواهد همه آرزوها و رویاهایتان را مشاهده کنید و از آن ها لذت ببرید. برای همین است که اگر فردی خیال پرداز باشید، آنگاه آرام آرام صف متنوع و طولانی از آرزوها را خواهید داشت. اگر تمایل دارید در مورد خیال پردازی بیشتر بخوانید می توانید مطلب «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد» را مطالعه کنید.
ت) رقابت؛ زندگی با آرزوهای دیگران: طرز تفکری که در بین برخی از کنکوری ها و دانش آموزان دیده می شود این است که وقتی در حیاط مدرسه یا به صحبت های همکلاسی های خود توجه می کنند، احساس می کنند که آرزوها و هدف های آن ها بهتر از هدف های خودشان است و کم کم سعی می کنند بهترین هدف هر کدام از دوستانش را گلچین کند.
افرادی که رقابتی هستند و به صورت یک مسابقه به زندگی نگاه می کنند، هدف ها و علاقه های متنوعی را انتخاب می کنند. لازم است بدانید که این فرمول به یک زندگی با کیفیت و سطح بالا منتهی نمی شود و با این روش زندگی، از هویت اصلی خود و لیستی از نیازهای انسانی که لازم است، برآورده شان کنید، دور می شوید.
انسان های مختلفی در اطراف ما زندگی می کنند، هر کدام خصوصیات و اخلاق های خاص خودشان را دارند و اگر قرار باشد علاقه با کیفیت هر یک از آن را برای خودمان کنیم که این روند تمام شدنی نیست و بیشتر از آنکه ما انسان هدفمندی باشیم به ویترینی از علاقه های متنوع از افراد مختلف، تبدیل می شویم. این روش فکری را کنار بگذارید و به شش مرحله ارزشمندی که برای تعیین مسیر رسیدن به هدف شخصی در مورد 7 مطلب «تقویت اراده برای درس خواندن» اشاره شده است، پاسخ دهید.
ث) آرامش در هدف گذاری متنوع: عده ای از کنکوری ها و دانش آموزان، برای کاهش درد شکست خوردن و ناکامی ها و جبران زندگی قبلی خود، تصمیم می گیرند که علاقمندی های متنوع و بزرگ تری نسبت به قبل برای خودشان انتخاب کنند. مثلا اگر در امتحان نهایی به موفقیت نرسیده است، حالا تصمیم می گیرد که هدف های مختلفی مثل موفقیت در موسیقی، بازیگری، قبولی در پزشکی، یادگیری 3 زبان زنده دنیا، ورزش شنا و... را به عنوان هدف انتخاب کند تا به وسیله افزایش تعداد علاقمندی ها، به نوعی روی ناکامی قبلی خودش سرپوش بگذارد.
این مدل فکری ناشی از نپذیرفتن شکست است. وقتی انسانی شکست می خورد باید آن را به عنوان یکی از نشانه های انسان بودن بپذیرد و در غیر این صورت ممکن است روش های مختلفی برای نادیده گرفتن شکستش انتخاب کند که یکی از آن روش ها، گسترش هدف ها و علاقمندی هاست. 
اگر شکست یا ناکامی در جلوی روی تان ظاهر شد باید این مراحل را طی کنید:
مرحله اول: لیست تمام کارها و فعالیت هایی که باید انجام می دادید تا شکست نخورید چیست؟
مرحله دوم: لیست تمام کارها وفعالیت هایی که نباید انجام می دادید تا شکست نخورید چیست؟
مرحله سوم: عوامل غیر شخصی که باعث شکست خوردن شده است، چیست؟
بعد از مشخص شدن جواب هر کدام از این سوالات، حالا باید لیست کاملی از اقداماتی که باید انجام بدهید یا انجام ندهید تا مشکلات قبلی تکرار نشوند را تهیه کنید و به آن پایبند باشید تا دوباره  به خاطر اتفاق های قبلی شکست نخورید. این روند درستی است که بعد از شکست باید طی کنید نه آنکه صورت مسئله را پاک کرده و با انتخاب هدف و علاقه های مختلف سعی در فراموشی شکست داشته باشید.
پرده چهارم؛ چند هدفی بودن باعث گسترش تفکرگرایی و دور شدن از موفقیت می شود: اگر قرار باشد با این فرمول زندگی کنیم که چند مدل علاقه و هدف هم سطح داشته باشیم فقط دل مان را خوش کرده ایم ولی عملا برای زندگی مان هیچ قدم مثبتی را برنداشته ایم. هرچقدر بیشتر با این فرمول زندگی کنید؛ کمتر دست به عملگرایی می زنید و تمایل تان به فکر کردن و بیرون کشیدن مسیر رسیدن به اهداف است.
تعدادی از کنکوری ها راه های مهاجرت به کشورهای مختلف، حتی قیمت محصولات غذایی در آن کشورها و همچنین جزییات کامل اکثر رشته های دانشگاهی را می دانند اما وقتی پای عمل می رسد هیچ کاری نمی کنند. شاید در اطراف خود، انسان هایی را دیده باشید که هم تعمیرکاری موبایل بلد هستند، هم رانندگی اتوبوس، هم باغداری و قصابی می دادند ولی آخر سر بیکار می چرخند.
این ها نمونه هایی از افراد چند پتانسیلی هستند که چون در یک رشته، آرام و قرار ندارند از هر رشته ای، مقداری می دانند و زود همه چیز دلشان را می زند و دست آخر به هیچ کاری پایبند نیستند. این که چند هدف و علاقه داشته باشید، روی کاغذ و در دنیای خیالی، بسیار بسیار ارزشمند و زیباست ولی در دنیای واقعی، نتیجه اش جز درجا زدن و سردرگمی و تفکرگرایی نخواهد بود.
رفع ابهام از یک اشتباه: اینکه دانش آموزی، پزشکی را هدف خودش می داند ولی به ورزش سوارکاری علاقمند است، هیچ ایرادی ندارد زیرا ورزش سوارکاری برای او یک تفریح حساب می شود ولی در این مطلب، صحبت از برابر بودن چند هدف و علاقه است. مثلا این دانش آموز اگر دلش بخواهد یک پزشک ماهر و یک سوارکار بی نظیر باشد قطعا دچار چندهدفی شده است و این طرز تفکر اشتباه است.
پرده پنجم؛ زندگی محدود، همراه با شکست و موانع، فردی که هدف ها و علاقه های متنوعی دارد را نگران می کند: همه صحبت های من در همین جمله  پرده پنجم خلاصه می شود یعنی چون دنیای واقعی، یک دنیای محدود است که در طول مسیر زندگی، موانع و شکست ها و زمین خوردن های متعددی وجود دارد و اگر خیلی حرفه ای رفتار کنیم، می توانیم در یک زمینه به تخصص و تسلط برسیم، پس نباید به فکر چند هدفی بودن باشیم.
واقعیت های این دنیا را باید پذیرفت. مسئله زندگی خود را با رعایت تمام محدودیت هایش حل کنید نه اینکه در رویاهای بی انتهای خود غرق شوید و باعث فاصله گرفتن از زندگی واقعی خود شوید. در دنیایی که زمان محدود است، شکست ها متنوع است و همه به متخصص ها نیازمند هستند خیلی اشتباه است اگر با فرمول چند هدفی زندگی کنید چون از اینجا مانده و از آنجا رانده می شوید. 
یک هدف اصلی و بزرگ داشته باشید و همان را پیش ببرید. مجدد تاکید می کنم، روی کاغذ همه ما دوست داریم به چند هدف برسیم ولی ما روی کاغذها زندگی نمی کنیم. همیشه این مثال را می زنم که روی کاغذ اگر گاز هیدروژن و اکسیژن واکنش دهند، آب بوجود می آید اما در دنیای واقعی چه شرایطی لازم است که در اثر واکنش این دو، آب تشکیل شود و قیمت تولید یک لیوان آب چقدر می شود؟ کاغذها را ملاک قرار ندهید.

جم
پنجشنبه 16 خرداد 1398 12:50 ق.ظ
سلامو عرض ادب ...ابتدا تشکر میکنم از پاسخوگییتون و وقتی ک میذارین ..
آقای جدیدی من با توجه به مشکلاتی ک گذراندم به لحاظ درسی و موارد دیگه تصمیم گرفتم برای قبولیم برنامه دو یا سه ساله بریزم تا اینکه امسالم منتظره شکست باشم ..به شدت خواهان قبولی رشته پزشکی دانشگاه تهران هستم ...اطرافیانم هم میگن که اگر شهرستانم قبول شدی برو ولی من همچنان تهران گزینه اولو آخرمه ...والبته متحمل سختیشم شدم ...
خلاصه ...من نظام قدیم هستم ؛با توجه به عدم تعادل تصمیم گیری سازمان سنجش منم بلا تکلیفم که حالا ک من برنامم دو یا سه سالس و از الانم میخوام شروع کنم به درس خوندن نظام قدیمو بخونم یا جدید و یا تا سه سال آینده کنکور رو برا نظام قدیم برگزار میکنن یا نه؟؟و اگر نه من میتونم کتابای نظام جدیدو بخونم در صورتیکه نظام قدیمی هستم و گویا برا نطام قدیمی ها کنکور۹۹ بصورت مجزا هم بر گزار خواهد شد..تکلیفم برا کنکور ۹۹ چیه ؟؟
۲ _برا کنکور ۹۹ با در نظر گرفتن اینکه من نظام قدیمی هستم میتونم نظام جدید کنکور بدم (آقای جدیدی قصدم از برنامه دوسه ساله بخاطر موفقیت نسبی ای هست که به دلیل تمرکز و تکرار بر یه مبحث خاص هر کتاب میشه حاصل کرد ؛نمیخوام یه سال نظام قدیم بخونم بعد برگردم دوباره نظام جدید بخونم میخوام از اول یه نظامو دنبال کنم)
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. طبق آخرین قانون تا به این لحظه ای که پاسخ شما را می دهم، شما برای کنکور 99 فقط و فقط مجبورید در کنکور نظام قدیم شرکت کنید و برای شما حق انتخاب قایل نشده اند.
در خط آخر این اطلاعیه آمده است: «توجه: داوطلبان با توجه به اینكه فارغ‌ التحصیل نظام قدیم یا نظام جدید آموزشی هستند لزوماً باید در آزمون مربوط به نظام آموزشی كه در آن فارغ‌ التحصیل شده‌اند، شركت نمایند».
دقت کنید بنده، آخرین قانون تا به این لحظه رو خدمت شما بازگو کردم. اینکه آیا قانون عوض می شود؟ نمی شود؟ یا سایر موارد، در حیطه وظایف بنده حقیر نیست و هرگونه تغییر در قانون زیر نظر شورای سنجش است. به همین جهت، بنده موظف هستم آخرین قانون تا به این لحظه را بیان کنم و هرگونه پیش بینی، ایا عوض می شود؟ نمی شود؟ و... در حیطه وظایف بنده نمی باشد. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 15 خرداد 1398 04:00 ب.ظ
سلام . واقعا همینطوره . من هر دفعه با خودم عهد میکنم که فریب مغزمو نخورم ولی هربار به یک شکلی دوباره دست از کار میکشم .. انگار بهونه های مغز تمومی نداره . این دفعه تصمیم گرفتم هر فکری وسط درس اومد ب سرم بنویسمش و اخر شب بهش فکر کنم و رفعش کنم .
و ممنون که جواب میدید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:01 ق.ظ
راستش همه ی حرفاتون رو قبول دارم . و دقیقا یک نمونه کامل آدم چند پتانسیلی ام . اما قسمت اول قانون حذف که گفتین رو من جواب نمیده ! چون تقریبا همه ی فعالیت هام موازی ان . و وقتی میخام حذفشون کنم برام خیلی سخته که یک کدوم رو کنار بزارم .. و اینم میدونم که نمیشه اینطوری زندگی کرد . اما نمیتونم اون هدف اصلی رو انتخاب کنم . هر کدوم رو انتخاب کنم ذهنم برمیگرده میگ پس اون یکی چی ؟! از کجا بفهمم انتخابم درسته ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر مغز شما نمی گفت پس آن یکی چی که چند پتانسیلی نمی شدید. چندپتانسیلی ها همیشه می گویند همه کارهایم به یک اندازه ارزشمند هستند در حالیکه همه کارها به یک اندازه ارزشمند نیست.
بنابراین شما تمایلی ندارید از قانون استفاده کنید چون احساس می کنید قرار است چیزهای با ارزشی را از دست بدهید در حالیکه این بازی مغز است که می خواهد ثابت کند چند چیز باهم برابر هستند تا شما عملگرا نباشید.
انسان های چندپتانسیلی کمترین عملگرایی ممکن را دارند. در ذهن شان یک ابرقهرمان هستند که بسیار معروف و مشهور است. زندگی چند بعدی دارد. ولی در دنیای واقعی، ضعیف هستند. من معتقدم، مغز شما تمایل به حذف ندارد چون می داند اگر حذف کند بلافاصله باید عملگرایی را شروع کند.
او سال هاست با این بازی، توانسته شما را خنثی کند حالا چرا باید به فرمول حذف تن دهد؟ فرمولی که پس از اجرایش مجبورید عملگرایی کنید؟ پس این فرمول جواب می دهد به شرط اینکه شخص بخواهد خودش را تغییر دهد ولی شما اسیر مغزتان شدید.
حالا فرمول خیلی واضح است، همین حالا شاخ و برگ ها را بزنید بریزید دور و روی تنه اصلی زندگی تان را با عملگرایی بسازید. موفق ترین باشید.
فاطمه شاکرنیا
یکشنبه 12 خرداد 1398 06:51 ب.ظ
سلام‌ آقای جدیدی....من دوازدهمی هستم و امتحان نهایی دارم آیا شما با ادغام کردن امتحان نهایی و آزمون های سه روز یکبار موافقید؟
اگر قرار باشه آزمون های سه روز یکبار رو بعد از امتحانات نهایی انجام بدم آزمون های دو روز یکبار میشن اما اینکه باهم باشن رو نمیتونم همزمان انجام بدم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع کاملا به برنامه شما بستگی دارد. مسلم است کسانی که مرور کمی داشته اند نمی توانند این دو رو با هم ادغام کنند چون نمرات نهایی شان خراب می شود. برای همین این مورد که هرچند روز یک بار باشد کاملا بستگی به برنامه تان دارد.
در ضمن دقت کنید این سه روز یک بار هم از آسمان نیامده است یکی نشسته گفته سه روز یک بار دلیلی ندارد ما هم کورکورانه بگوییم بله سه روز یک بار. آنچیزی را که به برنامه تان می خورد اجرا کنید نه آنچیزی که یکی از خودش در آورده است.
حالا بگذریم که اصل و اساس اینکه آیا سه روز یک بار روش خوبی است یا نه هم خودش جای بحث دارد که در اینجا واردش نمی شوم. برای همین متعصب نباشید. بروید بر اساس مرورها و تسلط هایتان آن برنامه ای که می توانید را اجرا کنید. موفق ترین باشید.
ویونا
شنبه 11 خرداد 1398 08:46 ب.ظ
سلام آقای جدیدی من مورد ۱ و ۲ و ۴ رو دارم تا الان هیچ کس نتونسته مثل شما اینا رو به من بگه میشه ازتون خواهش کنک چه جوری این سه مورد رو رفع کنم من ریشه مشکلاتم این سه تا هست اما هیچ راه حلی بلد نیستم باید چه جوری حلش کنم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. برای حل کردن این مشکلات برگردیم به خاطرات شما، مثلا کسانی که خیلی مقایسه شده باشند یا همیشه گفته باشند که دیگری از تو بهتر است یا کسانی که رقابتی درس می خوانند و اکثر مواقع در رقابت شکست خورده باشند دچار خود کم بینی می شوند.
راه حل این است که تک به تک خاطرات یادآوری و در موردشان صحبت شود و این کار نیاز به صحبت دارد و اینطور نیست که بشود درچند خط بیان شود. خاطرات باعث شده است که شما حس خود کم بینی پیدا کنید. پس آن خاطرات باید بازآوری و در موردشان بحث شود و پرونده شان بسته شود تا حالتان کامل خوب شود. موفق ترین باشید.
ویونا
شنبه 11 خرداد 1398 08:02 ب.ظ
سلام آقای جدیدی مقاله خیلی خوبی بود.من فقط یه سوال دارم که هیچ وقت نتونستم جواب درستی بهش بدم من به پزشکی علاقه دارم اما همش فک میکنم هر چه قدر هم بخونم و تلاش کنم به اون نمی رسم نمیدونم چرا ولی همیشه این مشکل بزرگی واسه من شده به شدت پزشکی رو دوست دارم اما فکر میکنم که هر کاری هم بکنم بهش نمیرسم و یه طوری باورم شده که نمیکنم من چه جوری این مشکل رو حل کنم میشه من رو کمک کنید ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. فکرهایی که در مغز ما تولید می شوند به منظور جلوگیری از درس خواندن هستند اما هر فکری بر اساس نقاط ضعف شخصیتی ما تولید می شود. وقتی شما می گویید که فکر می کنم هیچوقت به پزشکی نمی رسم چند چیز مهم می شود که باید در مورد شما بررسی شود:
1. احساس خود کم بینی
2. ذهنیت منفی ایجاد شده به کنکور توسط مدرسه و معلم ها یا دانش آموزان دیگر
3. انتظارات بالا به طوری که مثلا دو تست غلط بزنید کلا ناامید می شوید.
4. باور نادرست به کنکور و برنامه ریزی
5. وابستگی به ساعت به طوری که فکر می کنید برای موفقیت در کنکور مثلا باید صبح زود بیدار شد و چون خودتان این توانایی را ندارید فکر می کنید قبول نمی شوید.
6. درست شدن یک ذهنیت وحشتناک سخت و بزرگ از موفقیت در کنکور
7. پایه درسی ضعیف به طوری که با تحقیر بقیه همراه بوده باشد.
و موارد دیگری که باید بررسی شود چرا این تفکر در ذهن شما شکل می گیرد. دقت کنید وظیفه شما این است که ریشه این تفکر را پیدا کنید و آن را حل کنید آنگاه متوجه خواهید شد که فکرتان غلط بوده و همه چیز عوض می شود. موفق ترین باشید.
invincible girl
جمعه 3 خرداد 1398 02:35 ب.ظ
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر
آقای جدیدی چندروزه فهمیدم یه علائمی دارم (توهم نیست و یه چیز تابلوییه) که خب قطعا بیماریه اینش صد در صده ولی احتمال سرطان بودنشم هست (کلی مطلب خوندم راجع بهش) در کل خیلی ذهنمو مشغول کرده ولی اینم هست که اگه بخوام براش برم دکتر حداقل 2،3 روز وقتم میره چون نیاز به آزمایش و سونو و... داره
بنظر شما همین قبل کنکور برم دکتر یا بذارم واسه بعد کنکور؟ (تو نتم یکی از دکترا نوشته اگه این علامتو داشتین باید نهایتا 2 تا 4 هفته بعدش برین دکتر)
البته اینم هست که من هدف اصلیم کنکور 99ه ولی خب واسه این کنکورم استرس دارم و چندروزم بره استرسم خیلی بیشتر میشه و این روزا هم حیاتیه چون نمیخوام رتبه م یه چیز نجومی بشه و جمعبندی و... خیلی مهمه
از یه طرف نرم دکتر استرس اون بیماری رو دارم از یه طرفم برم دکتر استرس کنکورو دارم
شما میگین چیکارکنم؟
لطفا تائید کنین و جواب بدین ممنونم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. مغز عاشق همین حالت هاست. از یک طرف می گوید وقتت تلف می شود تا در ابهام بیمار هستم یا نه، بمانید از یک طرف شما را مشغول مطالعه در مورد علایم بیماری می کند که نکند واقعا مشکلی هست. این تاپ بازی است و باید تمام شود. بروید آزمایش بدهید همه چیز را مشخص کنید. موفق ترین باشید.
ا
پنجشنبه 2 خرداد 1398 01:20 ب.ظ
با سلامی دوباره، اقای جدیدی. می خواستم بدونم اونایی که از صفر شروع کردن به درس خوندن و رتبه های دو رقم و سه رقم میارن چطور حوصله میکشه که 24 ری و دو سه سال بشینی رو کتاب و درس بخونی؟!واقعا این صبر ایوب رو چطوری به دست میارن و با فقر همه دست،و پنجه نرم میکنن!؟!اگر ممکنه راهنمایی کنید ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر موفقیتی را می خواهید باید هزینه هایش را پرداخت کنید. هزینه های موفقیت یعنی تنها شدن، سختی کشیدن، پذیرفتن شکست، تمایل به از نو شروع کردن و سایر مواردی که در مطلب هزینه های موفقیت به طور کامل تشریح کرده ام که می توانید آن مطلب را بخوانید.
از من می پرسید آن ها چطوری این کار را می کنند؟ چون آن ها پذیرفته اند که برای موفقیت باید هزینه هایش را پرداخت کنند و این کار را کرده اند. شما هم اگر موفقیت می خواهید باید هزینه هایش را پرداخت کنید و بعد شما هم یکی مثل موفق های دیگر می شوید و بقیه در مورد شما می گویند:
ببخشید شما چطور توانستی این همه سختی را تحمل کنی؟ و شما می گویی: اگر موفقیت می خواهی باید هزینه هایش را پرداخت کنی. تا وقتی بلیط سینما را نخرید نمی گذارند وارد سالن نمایش شوید و در مورد موفقیت هم تا وقتی هزینه هایش را پرداخت نکنید وارد دنیای موفق ها نمی شوید.
راستش را بخواهید همه ما دوست داریم که کاش راهی بود مثلا فلان جمله را 20 بار تکرار کن تا موفق شوی یا رویاپردازی کن تا به موفقیت برسی یا آنچه را که می خواهی به خودت بگو که به آن برسی یا اهدافت را روی کاغذ بنویس که محقق شوند یا سعی کن همیشه به هدفت فکر کنی تا بیشتر ذوق کرده و به آن برسی یا وقتی چیزی را بخواهی همه امواج مثبت را جذب می کنی و به آن می رسی.
من هم دلم می خواست دنیا اینطوری می بود. مثلا چشم هایم را می بستم و تصور می کردم که همه کتاب های دنیا را خوانده ام و یک باره این ها محقق می شد. چقدر لذت بخش بود. اما چه کنم که مدل موفقیت این نیست.
من دلم می خواست تمام صحبت های انگیزشی درست می بود، دلم می خواست واقعا فکر کنم تا اتفاق بیفتد، دلم می خواست شب بخوابم و صبح بیدار شوم و ببینم همه چیزهایی که می خواستم محقق شده و دلم می خواست واقعا خیال پردازی جواب می داد.
اما واقعیت چیست؟ برای موفقیت باید هزینه هایش را پرداخت کنی. حالا این شما هستید که تصمیم می گیرید چطور زندگی کنید؟ طوری که پای همه هزینه هایش بمانید و آن را بدست آورید یا طوری که از کنارش بگذرید و فراموشش کنید. موفق ترین باشید.
الف ف خ
پنجشنبه 2 خرداد 1398 12:11 ب.ظ
سلام اقای جدیدی. میشه تو خدمت درس خوند؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بستگی به محل خدمت و نوع خدمت دارد. اگر نگهبانی ها زیاد باشد و کسری خواب داشته باشید یا اگر در شهر دیگری خدمت کنید که آسایشگاه شلوغ و محلی برای مطالعه نداشته باشد قطعا درس خواندن سخت می شود. بنابراین تا به محل خدمت خود در یگان مورد نظر نروید و شرایط را نسنجید هیچ چیزی مشخص نمی شود پس جواب سوال این است که در عمل و با توجه شرایط آن یگان خدمتی مشخص می شود که درس خواندن امکان پذیر است یا خیر؟ موفق ترین باشید.
هدیه
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:42 ب.ظ
سلام شما فکر میکنید من قبل از اینکه مواردی که گفتید رو درمان نکنم آیا میتونم به سمت هدفم و آینده قدم بردارم؟ اول باید از نظر مشکلاتی که دارم درمان بشم( منظورم از درمان اینه که به کمک مشاور یا با تلاش خودم به خودم کمک کنم هست)بعد برای هدفم قدم بردارم؟ اگه من شاگرد شما بودم و می گفتم خاطرات به شدت تلخ تحصیلی از شاگرد اول کلاس بودن به شاگرد آخر کلاس بودن در سال سوم دبیرستان و پیش، وسواسی بودن،رویاپردازی بودن،ترس از نرسیدن به رتبه مورد نیاز برای پزشکی،بی دلیل بزرگ کردن کنکور و درس و احساس اینکه درس ها و کنکور خیلی سخته و تو هر چی تلاش کنی به نتیجه نمیرسی،نتونستن بخشیدن خودم به خاطر اشتباهات و نابود کردن ۵ سال از عمرم،رو دارم شما میگفتید اول خودت رو درمان کن از مقاله ها و مشاورها مشاوره بگیرم برای درمان این مشکلات و بعد بیا یه برنامه بریز و واسه زندگیت برو جلو؟ الان من با ۲۲ سال سن تو جهنمی که براتون توصیف کردم و دونه دونه اسم بردم دارم زندگی میکنم تحت خودخوری شدیدی هستم به من میگفتین اولین کاری که باید بکنم و بعد از اون چیه؟ من چه جوری میتونم به این دنیا برگردم چه جوری میتونم اعتماد به نفس از دست رفته ام رو دوباره به دست بیارم؟ چه جوری باید خودم رو ببخشم آقای جدیدی میشه خواهش کنم یه راه به من نشون بدین به نظرتون اصلا امکان داره من دوباره حالم خوب بشه؟ میتونم به هدفم برسم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. شما بایستی همزمان و به صورت موازی با درس خواندن روی مشکلات تان کار کنید چون همین مشکلات اگر برطرف نشوند مانع درس خواندن می شوند. پس شما باید یک شروع معمولی و عادی داشته باشید و همزمان با شروع کردن کار درمانی را هم ادامه دهید. اینطوری رفته رفته عقاید شما تغییر می کند و به سطح بهتری از زندگی می رسید. موفق ترین باشید.
هدیه
چهارشنبه 1 خرداد 1398 01:09 ب.ظ
سلام آقای جدیدی من ۲۲ سالم هست از اول بچگی میخواستم پزشک شم به خاطر علاقه، جایگاه اجتماعی و درامدش اما تا الان دانشگاهی نرفتم اما برای کنکور هم نمیخونم در صورتی که پزشکی شده همه زندگیم و هر لحظه به این رشته فکر میکنم اما قدمی براش برمنیدارم میشه به من بگید مشکلم چیه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی چیزها می تواند باعث شود تا برای چیزی که می خواهید هیچ تلاشی نکنید، مثل کمال گرایی، وسواسی بودن، رویاپرداز بودن، خاطرات منفی از درس خواندن، ترس از شکست خوردن و از بین رفتن همه رویاها، ایجاد شدن ابهت و عظمت برای درس ها به طوری که شروع کردن برایتان سخت شده است، انتظارات بالا، تمایل به یک شروع فوق العاده و حسابی و درجه یک، منتظر ایجاد شدن یک شرایط عالی بودن، تفکرات نادرست در مورد موفقیت و درس خواندن، ترس از فشارهای روحی و روانی، تمایل به آرمانی بودن همه شرایط تحصیلی و ...
برای مشخص شدن دلیل یا دلایلی که مانع از درس خواندن شما می شوند، کافی است به مکالمات درونی خود توجه کنید. اگر الان بخواهید درس بخوانید دقیقا چه مکالمه ها و فکروهایی در درون تان ایجاد می شود و چه چیزهایی شما را از درون اذیت می کند و چه عواملی باعث می شوند که درس نخوانید.
این مکالمه ها به خوبی مشخص می کنند که مغزتان با چه مدل از افکاری مانع از شروع شما می شوند. موفق ترین باشید.
معصومه
چهارشنبه 1 خرداد 1398 12:13 ق.ظ
سلام. وقت به خیر. اقای جدیدی چه طوری میشه از این دنیایی خیال پردازی بیرون اومد و مانعش شد؟به عبارتی در رویا زندگی نکرد.یک بخشی از این رویاپردازی مربوط به اینده است انقدر قشنگ و حرفه ای که ادم بادش میره تو دنیای واقعی داره درجا میزنه.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. دو اقدام انجام بدهید:
1. هر فانتزی ذهنی که در درون تان شکل گرفت بگویید در ازای چقدر زمان و سختی می توانم به آن برسم و سختی هایش چیست؟ آنگاه از حالت رویایی خارج می شوید چون وقتی به سختی هایش فکر کنید متوجه می شوید که نباید رویا بافی کنید و فقط باید روی هدف اصلی تان متمرکز شوید.
2. از همین فرمول حذف که در متن توضیح داده شد استفاده کنید. مثلا خیال پردازی می کنید که پزشک مشهوری شده اید و سه تا بیمارستان ساخته اید و بسیار بسیار محبوب هستید و به کشورهای مختلف سفر می کنید و فردی سرشناس در رشته خود می باشید که 100 جلد کتاب و 500 مقاله معتبر نوشته است.
این ها را طبق فرمول حذف اگر شروع به هرس کردن کنید آنگاه متوجه می شوید که الان فقط باید برای پزشک شدن تلاش کنید و بقیه فقط یک اتلاف زمان آشکار است. این فرمول حذف را باید بسیار بسیار قدرتمند مورد استفاده قرار دهید. موفق ترین باشید.
احمد
سه شنبه 31 اردیبهشت 1398 01:09 ب.ظ
سلام ببخشید من ثبت نام کردم اما نمیخوام برم کنکور پارسال هم به امید اینکه امسال می خونم نرفتم حالا من اگه امسال نرم سر جلسه از کنکور محرومم میکنن؟ آیا ثبت نام کردن و نرفتن به امتحان از کنکور محروم میشم؟ ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در قانون تا به این لحظه چیزی به عنوان محرومیت از کنکور سراسری به دلیل شرکت نکردن نداریم پس تا قانون این لحظه هیچ مشکلی برای این موضوع وجود ندارد. موفق ترین باشید.
امیر فرهاد خسروی
سه شنبه 31 اردیبهشت 1398 10:49 ق.ظ
با سلام به خدمت شما اقای جدیدی امید وارم با حرف هام موجب سردردتون نشم.الان که این متن رو تایپ می می کنم در شرایط روحی وخیمی قرار دارم. داستان بر میگرده به پنج یا شش سال قبل که من تو دبیرستان نوبت روزانه درس می خوندم که هر سال بالا تر میومدم معدل من کم و کم تر میشد. من اون موقع سرم داغ بود. چهار و خورده ای سال قبل منو از روزانه به دلیل درس نخوندم تو سوم دبیرستان با 12 تا تجدید اخراجم کردن. من بعد از اون در دبیرستان نوبت شبانه ثبت‌نام کردم. خلاصه به زور تجدید هامو پاس کردم الانم سه تا پیش دانشگاهی مونده اونم امسال خرداد اونا رو پاس میکنم. اقای جدیدی من چشممو باز کردم دیدم دوستان هم کلاسی من دارن پزشکی بهشتی و تهران می خونن و من هنوز یه بازنده ام. الان 20 سالمه تیر ماه امسال اعزامم به خدمت... دیگر گذشته عین مته ای شده که مغزمو،24 ری سوراخ می کنه... اقای جدیدی من برم برگردم میشه 22 خورده ای سالم که من از صفر شروع کنیم به خوندن کتاب های نظام جدید تجربی میشه 25 سالم... ایا درست میگند کسی که سنش بالاس مغزش نمی کشه درس بخونه؟ (و داخل پرانتز بگم از اشتباهات پشیمونم خیلی حتی الانم که شده اون اشتباهات گذشته رو تکرار نمیکنم) آیا به نظرتون میشه تو سن 25 سالگی یه رشته تاپ در اومد!!؟ و دیر نیس؟ ((در ضمن هدف من پزشکی است حتی اگر بدونم این رشته کار نداشته باشه هم بازم من می خوامش و مهم نیست،لازم باشه تا اخر عمرم پشت کنکور می می مونم تا روزی در بیام..چون شما گفتین که هدف واقعی تاریخ انقضاء نداره و در ضمن با خودم هم کتاب به خدمت میبرم زیست های سه پایه نظام جدیدو با خودم میبرم خدمت،میخونم))(متاسفانه در دوران دبیرستان عاشق یکی شده بودم عین خدا میپرستیدمش اما شکر خدا کمکم از ذهنم داره پاک میشه))لطفا کمکم کنید نظرتون رو بگین... با تشکر
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی می خواهید لباس بخرید با چه کسی به خرید می روید؟ آیا حاضرید با یک پیر زن یا پیرمرد به خرید بروید؟ هرگز و ابدا این کار را نمی کنید، چرا؟ چون سلیقه او را کهنه می دانید و علاقه ای ندارید با نظر یک پیر زن یا پیرمرد لباس بپوشید.
اما من این سوال را دارم که چرا وقتی می خواهید هدفی انتخاب کنید و زندگی خود را بسازید با نظر هر کسی از راه می رسد به خود می لرزید به طور مثال:
سن بالا برود مغز نمی کشد: بارها در مورد اینکه مغز چقدر حرفه ای است صحبت کرده ام ولی اینکه مغز نمی کشد یعنی چه؟ پس کسانی که مدرک ارشد و دکتری در رشته های مختلف می گیرند چطور این کار را می کنند یا استادی که در سن 50 سالگی در دانشگاه درس می دهد و تحقیق انجام داده و یا این جوایز نوبل که افراد در دوران پیری خود می گیرند چطور اتفاق می افتد؟ همان پزشکی که در 40 سالگی به فکر تخصص و فوق تخصص است چطور مغزش می کشد؟
کسی که با عقاید کوچه و بازار زندگی کند به موفقیت نمی رسد. کسی که زمزمه های مردم عادی توجه کند یک فرد عادی باقی می ماند چون اکثر انسان های کره زمین را مردم عادی تشکیل داده اند. شما برای خرید لباس حاضر نیستی با یک پیرمرد یا پیرزن به خرید بروید ولی برای موفقیت به حرف هر کسی از راه برسد و هر عقیده ای داشته باشد، گوش می دهید.
مردم عادی حرف های تکراری زیادی دارند، مثلا: دیر شده، از تو گذشت، بری خدمت برگردی دیگه عمرا درس نمی خونی، مغزت نمی کشه، هم سن های تو متخصص شدن، از 25 سالگی شروع کنی دیگه پیر میشی تا به چیزی برسی.
از مردم عادی انتظار حرف غیرعادی دارید؟ آن ها دقیقا با همین حرف ها باعث شکست خوردن خودشان شده اند. آن ها همین حرف ها را در مغزشان زمزمه کرده اند که الان یک انسان معمولی هستند. معیارهای ذهنی خود را تغییر بدهید و این را بدانید اگر با افکار مردم کوچه و بازار زندگی کنید به همان جایی می رسید که آن ها رسیده اند. موفق ترین باشید.
حسین
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 01:15 ق.ظ
سلام جناب جدیدی خدا قوت
عذر خواهی میکنم که سوالم مرتبط با پستتون نیست اما صادقانه تنها پاسخ معتبری که میتونم بهش اعتماد کنم گفته های شماست..
بنده شغل ازاد دارم و نامزدم چند سالی هست که با هدف قبولی در رشته پزشکی دارن کنکور میدن اما موفق نشدن و در امد من هم در حال حاضر در ایران نمیتونه پاسخ گوی تحصیلات ایشون تو کشور دیگه ای باشه..
سوالی که خدمتتون داشتم اینه که کشوری هست که منو همسرم /ایشون برای تحصیل در رشته پزشکی و من برای کار بتونیم بریم؟ این رو هم عرض کنم که ما پشتوانه مالی نداریم و خودمون باید از پس خودمون بر بیایم و در واقع من هدفم اینه که با کار کردن بتونم هزینه های تحصیل ایشون و زندگی رو بدم و اگر شرایطش باشه همسرمم هم کار کنن و این که بنده دیپلم هستم البته مدتی تو چندتا تیم لیگ برتر و دسته یک تو رده های مختلف امید و جوانان بازی کردم و فوتبال رو اکادمیک اموختم و همین امسال هم شرایطش رو دارم تو زمینه فوتبال رو خودم سرمایه گذاری کنم اما چون عموما به بازیکن های رده امید مبلغی داده نمیشه و زمان نامزدمم هم محدوده و نمیشه صبر و ریسک کرد تا چندین سال اینده که من به جایگاه خوبی تو فوتبالم برسم این فکر به
ذهنم اومد ممنون میشم راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. فرض کنیم همسرتان در یکی از کشورها به عنوان دانشجوی پزشکی پذیرفته شود. حالا کل هزینه دانشگاه و زندگی در ارزان ترین کشور از روزی 500 هزار تومان شروع می شود. دقت کنید من کل هزینه های دانشگاه و خوابگاه و خورد و خوراک و رفت و آمد و همه چیز را در طول یک سال جمع زده ام و بعد تقسیم بر 365 کرده ام و در ارزان ترین کشور که یکی از کشورهای آسیایی می تواند باشد مثل چین، از روزی 500 هزارتومان باید در نظر بگیرید.
من الان شاگردی در فرانسه دارم که ماهیانه 5 میلیون هزینه اجاره یک اتاق از یک خانه را می دهد. دقت کنید فقط یک اتاق از یک خانه را اجاره کرده است. زندگی در خارج از ایران نیاز به پشتوانه مالی دارد و اینطور نیست که شما با دست خالی بروید آنجا و بعد کار کنید و خرج زندگی تان در بیاید.
در بسیاری از کشورها پیدا کردن کار به همین سادگی نیست. به طور مثال در چین که شما فقط با ویزای دانشجویی می توانید وارد شوید و باید به صورت مخفیانه کار کنید چون اگر دولت چین بفهمد شما را به کشور بر می گرداند زیرا آن ها نمی خواهند یک خارجی بازار کارشان را بگیرد مگر اینکه به صورت مخفی کار کنید و امیدوار باشید که کسی نفهمد.
به طور کلی این فکری که شما دارید، به واقعیت نزدیک نیست و اگر قرار است همسرتان خارج از ایران زندگی کند باید حداقل حداقل روزی 500 هزار تومان بتوانید برایش خرج کنید. البته این 500 هزار تومان وقتی به دلار یا یورو تبدیل شود پول زیادی نیست ولی به هرحال این قدر پشتوانه نیاز است.
بازهم دقت کنید من هزینه را به روز حساب کردم در حالیکه اوضاع از این هم جدی تر است زیرا مثلا برای تحصیل در چین همان ابتدای ورود 140 میلیون به پول کشورمان باید به حساب دانشگاه بریزید. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.