کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - تقویت اراده برای درس خواندن

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

تقویت اراده برای درس خواندن

قبل از تشریح راه حل های کاربردی مورد نیاز به جهت «تقویت اراده برای درس خواندن» چند نکته لازم است که در مورد «اراده داشتن و نداشتن» رفع ابهام شود. اولین موضوع به در هم تنیدگی «بی ارادگی» با «بی مسولیتی» است. آیا کسی که احساس بی ارادگی می کند را می شود یک فرد بی مسئولیت دانست؟
پاسخ منفی است، زیرا این فرد بی اراده اگر بی مسولیت بود آنگاه اصلا به خودش «بی اراده ام» نمی گفت. بی ارادگی نشانه فردی است که اتفاقا هدفی دارد ولی قدرت لازم برای اجرای برنامه های روزانه اش را ندارد. وقتی فردی مسولیت پذیر نباشد اصلا از بی اراده بودن صحبت نمی کند.
حالا چرا مهم است که «بی ارادگی» را از «بی مسئولیتی» جدا کنیم؟ چون گاهی آن دانش آموز یا داوطلب کنکور و حتی بدتر، پدر و مادرش با گفتن این جمله که: «تو مسئولیت پذیر نیستی و دلت برای آینده ات نمی سوزد وگرنه درس هایت را می خواندی» باعث تخریب می شوند در حالیکه آن فرد بی اراده، بسیار هم مسئولیت پذیر است که از وضعیت فعلی خودش رنج می برد. 
اشتباه دیگری که به صورت پررنگ در بین کنکوری ها دیده می شود این است که «بی ارادگی» را به «ژنتیک و زمینه های ارثی» ربط می دهند، این دسته از دانش آموزان می گویند: «ما خانوادگی، اراده ضعیفی داریم و کارها را به زور انجام می دهیم. ژن بی ارادگی و تنبلی در رگ و ریشه ما وجود دارد».
این مدل از طرز تفکر، کاملا نادرست است. اگر بخواهم این طرز تفکر را درست کنم اینطور می گویم: «یک دانش آموز، یا داوطلب کنکور، می تواند در خانواده اش، توسط الگوبرداری، یاد بگیرد که بی ارادگی را انتخاب کند و به این صورت زندگی کند.» خیلی مهم است که بدانید ما بی ارادگی را می آموزیم و زمینه ارثی و ژنتیکی وجود ندارد. وقتی کسی گفت که به صورت ژنتیکی، فردی بی اراده است آنگاه به دنبال راه حل و درمان نمی رود ولی اگر آگاه شد که بی ارادگی یک انتخاب است که آن را در همین جهان آموخته است آنگاه می تواند آموخته های خودش را تغییر دهد.
موضوع ارده داشتن یا نداشتن یک انتخاب است
دانش آموزانی هستند که به با اراده بودن معروف هستند ولی در زندگی شان، جاهایی هم دیده می شود که اراده لازم را نداشته اند و آن کاری را که باید انجام می دادند را رها کرده اند. از طرف دیگر نیز، زندگی دانش آموزهایی که نماد بی ارادگی بودند را اگر بررسی کنید، آن ها هم کارهایی را انجام داده اند که با اراده ترین انسان ها شاید توان اجرایش را در آن شرایط نداشتند. 
با این نمونه ها، به این نتیجه می رسیم که اراده داشتن یک موضوع مطلق نیست یعنی وقتی می گوییم «آن شخص با اراده است» یک جمله غلط است زیرا همین شخص در زندگی اش رفتارهایی که نشانه بی ارادگی است را هم از خود نشان داده است و جمله درست این است که بگوییم «آن دانش آموز در این زمینه با اراده است و در زمینه های دیگر بی اراده است».
وقتی جمله اول را بیان می کنید در واقع یک نگاه مطلق دارید بدون آنکه بپرسید خب چه کاری کرده است که با اراده شده یا چرا باید با اراده باشد ولی در جمله دوم با «انتخاب» رو به رو هستیم و متوجه می شویم که افراد با اراده بودن را برای بعضی از مسایل در زندگی شان انتخاب می کنند و برای موضوعات دیگری هم بی ارادگی را انتخاب می کنند.
در واقع، می توان گفت همه انسان ها هم با اراده هستند هم بی اراده. در موضوعاتی که برایشان ارزشمند باشد قطعا با اراده هستند و در مباحثی هم که ارزشی برایشان ایجاد نکند؛ خب مسلم است که بی اراده می شوند. تا به حال به کسانی که در مدرسه اهل درس خواندن نیستند دقت کرده اید؟ آن ها اکثرا انسان هایی با اراده ای در زنگ ورزش هستند یا توانایی های دیگری دارند و خیلی هم انسان های سخت کوشی هستند ولی در زمینه ای که به آن علاقمند هستند.
در حالیکه وقتی کلاس درس و مدرسه می شوند همان فرد خمیازه می کشد، بی حوصله و کسل می شود و اراده ای در یادگیری ندارد. پس بی انصافی است که بگوییم «آن دانش آموز بی اراده است» بلکه این مثال ها نشان می دهند همه افراد دنیا هم با اراده هستند و هم بی اراده و خودشان هستند که «انتخاب» می کنند با اراده یا بی اراده باشند. 
این سوال پیش می آید که چرا فردی که قبلا سابقه درسی خوبی داشته است و یا تا سال قبل از کنکور به خوبی درس می خوانده است و همیشه فردی با اراده در درس خواندن بوده است حالا در سالی که باید نتیجه بگیرد و بهتر از همه سال های زندگی اش درس بخواند پس چرا بی اراده شده و آن طور که لازم است درس نمی خواند.
این سوال را می خواهم در یک جمله، به این صورت بپرسم: «چرا دانش آموزی که قبلا در درس خواندن با اراده بوده است، حالا بی ارادگی را انتخاب می کند؟» پاسخ به این پرسش می تواند زندگی بسیاری را تغییر دهد. برای همین خواهش می کنم با تمام تمرکز خود این مطالب را بخوانید زیرا این نگاه متفاوتی به مشکل بی ارادگی در سال کنکور است. 
ذات مغز می گوید که بی اراده باشیم و علاقه ای به با اراده بودن ندارد
می خواهم سناریو را از نو بچینم. فرض کنیم شما فردی هستید که اراده درس خواندن در سال کنکور را ندارید. همانطور که در مقدمات این مطلب بیان شد؛ اراده داشتن و نداشتن یک انتخاب است که توسط شما صورت می پذیرد. چه اتفاقاتی باعث شده تا برخی از دانش آموزان و کنکوری ها، بی ارادگی را انتخاب می کنند؟
به این جمله دقت کنید که «کارهای ضد طبیعت مغز نیاز به اراده دارد وگرنه اعمال لذت بخشی که با طبیعت مغز، هم خوانی دارند، اراده نمی خواهد». بنابراین، ذات مغز علاقمند است که بی ارادگی را انتخاب کنید، در نتیجه اگر یک انسان را بدون هیچ آموزشی در غار هم رها می کردند، گزینه راحت تر برای او، این بود که بی ارادگی را انتخاب کند. 
دانش آموزی می خواهد به موفقیت برسد و لازم است که با اراده بودن را انتخاب کند اما به جز ذات مغز که او را تشویق به بی ارادگی می کند، چه عوامل دیگری هستند که به انتخاب بی ارادگی کمک می کند؟ فهرست زیر؛ مجموعه ای از دلایلی است که باعث می شود تا یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، بی ارادگی را انتخاب می کند:
1- آیا مسایلی که درگیرش هستم مسایل اصلی هستند یا خیر؟ مغزِ بازی گوشِ یک کنکوری می تواند در لحظه به ده ها موضوع فکر کند. از هرچیزی یک بحران بسازد که ساعت ها مشغول فکر کردنش باشید. وظیفه اصلی و اولیه یک داوطلب کنکور این است که هر روز بتواند ذهنش را پاکسازی کند.
مغزی که درگیری های متعدد را در طول یک روز تجربه می کند، بهترین شرایط برای دوری از فضای مطالعه را در اختیار دارد تا به یکی از مسایل، گیر داده و باعث شود تا فرد تصمیم بگیرد به جای انجام کارش به فکر کردن پیرامون آن مشکل، وقت خودش را مصرف کند. خیلی ساده است اگر تصمیم بگیرید از همین امروز، مسایل و درگیری های خود را حل کنید آنگاه، طیف وسیعی از دلایلی که باعث می شد بی ارادگی را انتخاب کنید، حذف می شوند و بهانه های فرار مطالعاتی در روزهای قبل از کنکور، از شما گرفته می شود.
2- خاطرات قبلی مانع اراده فعلی می شود. داوطلب کنکور یا دانش آموزی که 10 خاطره و تجربه، رها کردن کارهایش را دارد و دست به هر کاری زده است، آن را نیمه کاره گذاشته و سراغ کار بعدی رفته است؛ با فشار سنگینی از طرف مغز برای رها کردن تصمیم فعلی خودش رو به رو می شود.
هر بار که بخواهد درس بخواند، مغز به او تاکید می کند که دفعات قبلی هم، همین حرف ها را می زدی و اینطوری مصمم بودی تا درس بخوانی ولی آخر سر چه شد؟ یادت می آید می خواستی باشگاه هم بروی و بعد از چند هفته رها کردی؟ تو کلا آدمی نیستی که تصمیم بگیری و پای حرفت بمانی. همین صحبت های درونی، بعد از مدتی، روی دانش آموز اثر کرده و او را به کُما فرو برده و مانع حرکتش می شود. 
به این جمله فکر کنید: قبلا در تصمیم گیری اشتباهاتی داشته اید و باعث شده کلی کار نیمه کاره برایتان ایجاد شود. حالا مغز می خواهد از همان خاطرات استفاده کند، دلیلی وجود ندارد که خاطرات تکرار شوند. تا به امروز با این روش زندگی کرده اید که هر تصمیمی را بعد از مدتی رها کنید ولی هیچ ربطی ندارد که تصمیم بعدی به سرنوشت تصمیمات قبلی دچار شوند.
این اشتباه مغز را با هوشیاری رد کنید. تصمیم امروز خود را می توانید مستقل از تمام خاطرات قبلی بگیرید و روی آن پافشاری کنید. خیلی توجه کنید که: زندگی مثل دومینو نیست که اگر مهره اول افتاد، بقیه مهره ها هم پشت سرهم ریزش کنند. اگر تا به امروز هم فردی رها کننده بوده اید، بازهم می شود از این لحظه به بعد با قانون دیگری به زندگی خود ادامه دهید.
3- خواب کافی روی تصمیم گیری برای اینکه درس بخوانیم یا نخوانیم اثر دارد. مغز، بسیار بی رحم است و تمام کمبودهای خودش را جبران می کند. مثلا وقتی اکسیژن کم باشد، مجبورتان می کند خمیازه بکشید تا دریافتی اکسیژن افزایش یابد یا وقتی کمبود خواب دارید، با کاهش راندمان یادگیری و ایجاد درگیری فکری، شرایطی را فراهم می کند که شما از درس خواندن فاصله بگیرید.
افرادی که از کم خوابی رنج می برند یا 7 ساعت خواب پشت سرهم را تجربه نمی کنند، بیشتر از بقیه افراد در معرض اجرا نکردن برنامه و از دست دادن زمان هستند. خواب کافی، تاثیر مستقیمی در اجرای برنامه و تقویت اراده دارد. بنابراین با کمتر خوابیدن، احساس زرنگی و جلوتر بودن از بقیه نکنید بلکه زمینه های فرار درسی را برای خود فراهم می کنید و یک خاطره منفی به خاطرات قبلی از درس نخواندن و رها کردن اضافه می کنید.
4- تصمیمات هیجانی باعث شکل گیری «بی میلی در اجرا» می شود و بعد از چند روز متوقف شده و لفظ «بی اراده بودن» را به خود نسبت می دهیم. وقتی نیازهای موقتی ایجاد می شوند، تصمیم های هیجانی زیادی در زندگی رخ می دهد که موجب نیمه کاره ماندن شان شده و در نتیجه بهانه خوبی برای مغز می شود تا از آن ها سوء استفاده کند که در مورد 2 به طور کامل توضیح دادم.
نمونه ای از این تصمیم های هیجانی برای وقتی است که در اثر شنیدن یک جمله انگیزشی (بهتر است بگوییم جمله هیجانی) پشت میز مطالعه می رویم و چند روز درس می خوانیم ولی تداوم پیدا نمی کند؛ یا مثلا می خواهیم لاغر شویم فقط در اثر اینکه کسی ما را از داشتن چربی اضافه خجالت زده کرده ولی این احتیاج به لاغر شدن به صورت موقت است و پس از گذشتن چند روز از آن حرف دوباره به حالت اول بر می گردیم.
این مدل از تصمیم ها، به صف طولانی کارهای نصفه کاره می پیوندند و فقط کافی است که مدل زندگی خود را به این فرمول تغییر دهید: «من تصمیم هایی را می گیرم که مطمین هستم امکانات، شرایط و انگیزه لازم برای اجرایش را دارم و تا مطمین به اجرایش نباشم، آن تصمیم را نخواهم گرفت».
این فرمول به دانش آموز یا داوطلب کنکور کمک می کند تا حجم سنگینی از تصمیم های هیجانی و لحظه ای خودش را کنار بگذارد و به دنبال تصمیمات مبتنی بر فکر و اندیشه انسانی، باشد و با همین الگو، دستاورد بزرگی در کاهش کارهای نیمه کاره اش خواهد داشت. بنابراین آموختیم که کارهای نیمه کاره حاصل جو گیر شدن و تصمیم های احساسی گرفتن است و ربطی به بی ارادگی ندارد. درست تصمیم بگیرید تا اجرا کنید و وقتی اجرا کنید آنگاه فردی با اراده خواهید بود.
5- فشار زمانی را احساس نمی کنیم. تا تحت فشار نباشم کار نمی کنم. ترس از تنبیه و جریمه و قبول نشدن باشد شروع به درس خواندن می کنم و حاضر نیستم به اختیار کار کنم. پشت گوش انداختن و دقیقه نودی بودن باعث سرکوب بی ارادگی می شود. رفتار یک کودک را در نظر بگیرید. او هر چیزی را که ببیند و احساس کند از داشتن لذت می برد آنگاه آن چیز را در کوتاه ترین زمان ممکن باید بدستش آورد. این کار را با گریه کردن، داد زدن و قهر کردن انجام می دهد.
کودک، بلد نیست که لذت هایش را به تاخیر بیندازد. همین کودک، با این الگو بزرگ می شود و حالا او اینطور تربیت شده است که لذت ها را ببین و از دردها فرار کن. برای بدست آوردن لذت ها، بهانه بیاور، خودت را به قهر، گریه و مریضی بزن و سعی کن از دردها فرار کنی.
درس خواندن برای مغز یک درد حساب می شود و این کودک با آن مدل تربیت شدن، تصمیم می گیرد که لذت های امروز را به دردهای فردا ترجیح دهد. پس این الگو به او می گوید که امروز به هر بهانه ای شده، اجرای برنامه و درس خواندن را عقب بینداز تا به لذت ها برسی. حتی ارزشش را دارد که عذاب وجدان بگیری ولی از درد اصلی یعنی درس خواندن دور باشی.
این قاعده را باید به هم زد. به این صورت که لذت ها را تاخیر بیندازید. مثلا روز را با درسی که بیشتر از بقیه برایتان سخت است شروع کنید. چک کردن گوشی و شبکه اجتماعی را وقتی انجام دهید که حتما یکی دو درس خوانده باشید. می دانم که خیلی کار سختی است چون یک عمر اشتباه زندگی کرده اید و الان می خواهید عادت چندین ساله خود را زیر پا بگذارید.
ولی برای موفقیت به این تغییرات نیاز داریم؛ وقتی برای اولین بار می خواهید لذت ها را تعویق بیندازید با مخالفت سنگین مغز رو به رو می شوید و این ندا را می شنوید که از فردا این تغییرات را شروع کنیم، حالا این چک کردن گوشی که چیز مهمی نیست، ضرر زیادی نمی رساند. تو اگر گوشی را چک نکنی، ممکن است فکرت هزار راه برود پس بهتر است آن را چک کنی تا خیالت راحت شود.
وقتی می خواهید روزتان را شروع کنید تا حد ممکن این کارها را به تعویق بیندازید و به جایش با درس خواندن شروع کنید. در واقع با خودتان این شرط را بگذارید که به ازای مطالعه دو درس فلان کار را انجام می دهم و دوباره دو درس که خواندم آن یکی کار را انجام می دهم. لیست لذت هایی که لازم است به تعویق بیندازید تا قانون جدید را بر زندگی خود حاکم کنید به شرح زیر است.
  • تماشای فیلم
  • تماشای یک کلیپ 
  • چک کردن شبکه اجتماعی و پیام رسان
  • رفتن به سینما 
  • گوش کردن به موسیقی
  • صحبت با پدر یا مادر
  • مطالعه های غیر درسی
  • خریدهای غیر ضروری
  • تماس های غیر ضروری
  • تفریح
  • ارتباط با دوستان که از همه مهمتر است و توصیه اول من به حذف روابط دوستی و اگر نمی شود به تعویق انداختن حداکثری این ارتباطات است زیرا یکی از زمینه های بی ارادگی همان وسوسه های دوستی و حرف های دلخراش و ناامید کننده ای است که دوستان می زنند.
تاکید می کنم که روزهای اولی که قرار است با این فرمول زندگی کنید، فشار زیادی تحمل می کنید و به این راحتی نیست که مغز با شما همراه شود و حتی تشکر کند که می خواهید با قانون درست زندگی کنید. او علاقمند است که ابتدا لذت ها را پاسخ دهید و آنقدر غرق در لذت ها شوید که درس خواندن را کنار بگذارید، در حالیکه می خواهیم قانون برعکس شود یعنی اول درس ها را بخوانیم و اگر پیشرفتی در درس داشتیم آنگاه یک کار غیر درسی را انجام می دهیم.
6- کمال گرایی ضد ارده داشتن است. اگر بگویم سر و کله کمال گرایی در اکثر خراب کاری های رفتاری یک انسان وجود دارد، اغراق نکرده ام. آنقدر این رفتار تخریب کننده است که اولین چیزی که در شاگرد خودم بررسی می کنم همین کمال گرایی است که اگر کمال گرا بود سریعا تفکرش را عوض کنم. از شما هم انتظار دارم خیلی روی این رفتار حساس باشید.
آنقدر به فکر این هستید که همه چیز کامل، دقیق، در بهترین حالت خود و آرمانی ترین شرایط باشد که وقتی می خواهید شروع کنید به دلیل کوچکترین مشکلی، حس منفی پیدا می کنید و بی میل به درس خواندن خواهید شد. همین بی میلی باعث کنار گذاشتن برنامه درسی و در نتیجه بی ارادگی می شود.
در مطلب «چگونه در کنکور بهترین باشیم؟ + درمان کمال گرایی» اشاره کردم که کمال گراها افراد تفکر گرا هستند و میانه ای با عملگرایی ندارند در حالی که برای موفق شدن نیاز به عملگرایی است، به این معنا که تا برنامه ای اجرا نشود هرچقدر هم فکر کنید به جایی نمی رسید. کمال گراها، بی ارادگی را انتخاب می کنند زیرا شرط آن ها برای کار کردن این است که همه چیز در بهترین شرایط خودش باشد و این در دنیای واقعی نشدنی است و بالاخره یک چیز پیدا می شود که مشکل داشته باشد و فرد کمال گرا، از همان ناراضی می شود و بی اراده بودن را برمی گزیند.
7- انتظارات غیر منطقی، انسان را بی اراده می کند. (خیال پردازی ریشه اصلی بوجود آمدن انتظارات غیر منطقی است) بسیار مهم است که در مورد کنکور چطور فکر می کنید؟ به قبل از تیرماه برگردید، وقتی به کنکور فکر می کنید ممکن است یکی از این تصورات را داشته باشید:
الف) کنکور بسیار سخت است و هوش کافی برای قبولی در رشته های خوب را ندارم. امکانات و پایه درسی ام خیلی ضعیف است و نمی توانم به فکر رشته های خوبی باشم و از من زرنگ تر آن قدر در کنکور هستند که همه رشته های خوب به آن ها می رسد.
ب) جزء یکی از رتبه های برتر کنکور می شوم، با من مصاحبه می کنند و معروف می شوم. در بهترین دانشگاه ایران درس می خوانم و به هرچیزی که بخواهم می رسم. بهترین مطب شهر برای من است و آنقدر سرم شلوغ می شود که نمی دانم به کدام بیمار رسیدگی کنم.
هر دوی این تصورات غلط هستند زیرا بر اساس احساسات، شکل گرفته اند. اگر کسی بخواهد در مورد کنکور به درستی فکر کند لازم است تا این مراحل را طی کند
مرحله اول: من از زندگی چه می خواهم؟ فارغ از اینکه درسم خوب است یا بد، چه هدفی مرا به نیازهای انسانی ام می رساند؟
مرحله دوم: برای رسیدن به آن هدف، چه درصدهایی را لازم است بزنم تا مطمین باشم حتما قبول می شوم؟
مرحله سوم: فاصله سواد الان من با آن درصدها چقدر است؟ 
مرحله چهارم: حداقل چقدر باید زحمت بکشم، برنامه درسی اجرا کنم، تست و مرور و رفع اشکال انجام دهم تا به آن درصدها برسم؟ 
مرحله پنجم: واقعیت و سختی های این مسیر و مانع هایی که ممکن است در طول برنامه ریزی داشته باشم چه چیزهایی است؟ 
مرحله ششم: آیا مطمین هستم که حاضرم برای رسیدن به آن هدف، این سختی ها و دردسرها را تحمل کنم؟
وقتی یاد بگیریم با منطق، تصمیم گیری کنیم آنگاه با احتمال بزرگتر، برنامه ریزی خود را اجرا می کنیم و همین یعنی تقویت اراده برای درس خواندن. وقتی قبل از کنکور رویاپردازی می کنم که قرار است به همه چیزهای خوب برسم چه اتفاقی می افتد؟ خب بعد از چند روز درس خواندن، متوجه می شوم که چقدر قرار است سختی بکشم و همین لحظه است که تمام خیالاتم، نابود می شود.
حالا انتظار دارید کسی که همیشه به خوبی ها و خوشی ها فکر می کرده، تحمل سختی ها، تست غلط زدن و دیر یادگرفتن ها را داشته باشد؟ او در تخیلات خودش، هیچوقت سختی ها و زجرهای مسیر را ندید. همیشه شهرت، محبوبیت، پول و ثروت را دید. این فرد در دنیای واقعی زندگی نمی کند و از لحاظ روانی، آمادگی پذیرش سختی ها را ندارد. 
اگر دقت کرده باشید اکثر کنکوری ها در روز اول تیر با انرژی و انگیزه فراوان هستند اما آمار درس نخواندن ها کم کم از 15 تیر شروع می شود و کار به جایی می رسد که این سوالات را از زبان کنکوری ها می شنوید:
  • تابستان نشد درس بخوانم چون برنامه ام خوب نبود، اگر از مهر شروع به خواندن کنم به هدفم می رسم؟
  • اگر از بهمن شروع کنم می شود به رشته خوب رسید؟
  • اگر از فروردین درس بخوانم می شود به رتبه مد نظرم برسم؟
  • اگر از اردیبهشت بخوانم به چه رتبه ای می رسم؟
چرا تاریخ درس خواندن تغییر می کند؟ اکثر مشکل این افراد، همین است که دید درستی از کنکور ندارند. آن شش مرحله را اگر طی نکنید آنگاه روزهای زیادی را با بی ارادگی سپری می کنید و اگر آن مراحل را درست طی کنید کار به جایی می رسد که اراده تان تقویت شده و به خوبی درس می خوانید زیرا با دید باز، مسیرتان را انتخاب کرده اید.
8- بی میلی به اجرای برنامه با پیروی کردن از فرمول «از فردا بهتر می شوم». اگر قرار به بهتر شدن است از الان بهتر باشید. عیب و ایراد الان چیست که می خواهید از فردا بهتر شوید؟ آیا مغزتان می گوید برای شروع تغییرات باید از اول روز شروع کنی؟ می دانید چرا من مطالب کلبه مشاوره را ساعت 12 و 30 دقیقه هر شنبه منتشر می کنم؟ چون می خواهم اگر کسی تغییری خواست انجام دهد از سر ظهر انجام دهد و این تفکر که حتما باید از اول صبح باشد را کنار بگذارد.
دست از روز، ساعت، تاریخ، هفته و ماه بر دارید، عمری است با این فرمول زندگی کرده اید و اتفاق خاصی رخ نداده است پس معلوم می شود که راه حل غلط است. اگر کاری برای زندگی خود می خواهید انجام دهید از همین حالا شروع کنید. هر آنچه که مغزتان می گوید را کنار بگذارید. برخی ها می گویند: امروزم خوش بگذرونم که از فردا سفت و سخت درس بخوانم.
این دیدگاه یعنی شما در اثر درس خواندن قرار است چیزهای با ارزشی مثل خوش گذرانی را از دست بدهید. وقتی تفکرتان این است انتظار دارید که با اراده بودن را انتخاب کنید؟ وقتی می آموزید راه حل هایتان نادرست است از همین حالا تغییرشان دهید. نکته دیگری که لازم است بیان شود، این است که وقتی امروز را به دلیل یا بهانه غیر واقعی از دست می دهید، فردا را آسان تر کنار می گذارید.
نکته ای که در مورد مغزتان تاکید می خواهم کنم این است که مغز علاقمند است تا سازگار شود. روز اولی که درس نمی خوانید عذاب وجدان زیادی می گیرید ولی روز پنجاهمی که درس نمی خوانید، عذاب وجدان تان بسیار بسیار کمتر شده است چرا؟ چون مغز توانسته کاری کند که از دست دادن روزها و انتخاب بی ارادگی با عذاب وجدان کمتری صورت بگیرد و این انتخاب ساده تر باشد.
جلوی این روند سازش پذیری را چطور می شود گرفت؟ فقط کافی است دست از تعیین روز و تاریخ برای شروع بردارید و از همین حالا هر چیزی را آموخته اید اجرا کنید. عملگرایی درمان هر دردی در مسیر موفقیت است.
9- همزمانی چند کار در ذهن باعث انجام ندادن هیچکدام می شود. بسیاری از انسان ها، بی ارادگی را انتخاب می کنند چون بین چند کار خودشان گیر کرده اند و آنقدر این را بخوانم آن را بخوانم می کنند که دچار بحران انتخاب می شوند و در نهایت هیچکدام را انجام نمی دهند. چیدمان و ترتیب انجام کارهایتان را از روز قبل بدانید. این چیدمان نباید تغییر کند. یک دانش آموز کنکوری لازم است بداند که قرار است با کدام ترتیب کارهایش را اجرا کند تا مغز این بازی بحران سازی را راه نیندازد.
10- دخالت های دیگران زمینه های بی ارادگی را بوجود می آورد. مادری که فرزندش را بیدار می کند تا درس بخواند، یا زمان استراحت و درس را کنترل می کند و یا بسیاری از کارهای آن دانش آموز یا داوطلب کنکور را برایش انجام داده است، با فرزند درس خوان با اراده رو به رو نمی شود بلکه قدرت اراده او را گرفته است. وقتی ما بدانیم که همیشه یکی هست، کارهای شخصی ما را انجام دهد، زمینه های تمایل برای انتخاب بی ارادگی، در ما تقویت می شود.
از همین لحظه، از مادر و پدر خود بخواهید که این مدل از محبت کردن ها را متوقف کنند و خودتان لازم است که برای زندگی شخصی خود تلاش کنید. خانواده ها نه به صورت ارثی بلکه به صورت رفتاری می توانند عامل بروز بی ارادگی در درس خواندن باشند. با رعایت همین نکات، می توانید مانع بروز این آسیب از جانب خانواده شوید.
11-اجبار و تحمیلی نگاه کردن به درس خواندن باعث تشدید بی ارادگی می شود. مغز انسان از درد و رنج می گریزد برای همین درس خواندن را به تعویق می اندازد. یعنی به صورت عادی، درس خواندن برای مغز یک رنج حساب می شود چه رسد به اینکه خودتان هم حس اجبار اجتماعی و خانوادگی به درس خواندن داشته باشید. 
انتظار دارید وقتی قانون زندگی تان این است که درس خواندن یک اجبار اجتماعی و خانوادگی است و من برای شادکردن دل پدر و مادرم باید درس بخوانم تا آن ها سرشان را جلوی فامیل و اجتماع بالا بگیرند و به مدرک فرزندشان افتخار کنند، آنگاه با اراده بودن را انتخاب کنید؟ 
هیچ انسانی درد و رنج را انتخاب نمی کند مگر آنکه به وسیله قسمت پیش پیشانی مغزش، که محل تصمیم گیری های انسانی است یک تصمیم منطقی برای زندگی اش گرفته باشد و با طی کردن شش مرحله ای که در همین متن به آن اشاره شد، با دید باز یک مسیر را انتخاب کرده باشد. اگر هنوز در انتخاب هدف، تردید دارید و نگاه شخصی به موفقیت ندارید لازم است بازنگری کنید. این را بدانید درس خواندن مثل مسواک زدن است. سود و ضررش برای خودتان است.
آنچه در این مطلب مورد بررسی قرار گرفت را در پارگراف زیر خلاصه می کنم:
وقتی کسی بی اراده است، باید بداند که با یک انتخاب رو به رو است. ذات مغز موافق این است که بی ارادگی را انتخاب کنید ولی عوامل دیگری را هم بررسی کردیم که میل به این انتخاب را تقویت می کردند. اگر خود را فردی بی اراده می دانید توقع دارم به این نتیجه رسیده باشید که برخی از فرمول ها و قوانین زندگی تان نادرست است و برای تغییر دادنش لازم است چند مدتی را سختی بکشید و با فشار آوردن به خود، قوانین درست را جایگزین کنید تا آنگاه با اراده بودن را انتخاب کنید.

بی نام
پنجشنبه 17 بهمن 1398 08:51 ب.ظ
سلام وقت بخیر اقای جدیدی. میشه لطف بفرمایید بگید برای هدف رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران چه درصد هایی نیازه که حتما مطمئن باشم ک بهش میرسم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. رتبه گفتن به درصد و معدل و شرایط کنکور در آن سال ها بر می گردد. برای همین فاکتورهای زیادی باید بررسی شوند. تازه به منطقه چند بودن به سهمیه داشتن و نداشتن و... مرتبط است. برای همین مشخص کردن درصد کار سختی است ولی اگر بخواهیم هیچ عاملی را در نظر نگیریم و فقط همینطوری بگوییم باید درصدهایتان بالای 75 باشد. موفق ترین باشید.
حامد
جمعه 20 اردیبهشت 1398 11:15 ب.ظ
استاد من خودم چون گذشته تحصیلی خوبی نداشتم از همین طریق اجازه نمیده به آینده امیدوار باشم همش ذهنم درگیر میکنه حتی روز های که مطالعه خوبی دارم به نظر شما برای مقابله با این افکار چه باید کرد.استاد سوال دیگه دارم این که به علت ضرباتی روحی که از طرف پدرم به هم وارد شد الان تو این برحه از زندگی که 26 سالمه خود باوری در تصمیمات زندگی ندارم به نظر شما چه راهکار پیشنهاد میکنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله حتی اگر گذشته تحصیلی خوبی هم داشتید باز هم مغز راه دیگری پیدا می کرد تا جلوی شما را بگیرد. من به شما توصیه می کنم گذشته خود را برای مشاورتان بازگو کنید او باید ساعت های متوالی به حرف های شما گوش بدهد باید ورق بزنید زندگی گذشته تان را تا پرونده های باز مغزتان بسته و موضوعات برایتان حل شود.
وقتی این پرونده ها را حل کنید و دستور العمل مشخصی برایش داشته باشید دیگر از بابت گذشته اذیت نمی شوید و واقعیت وجودی خود را پیدا می کنید. البته همانطور که عرض کردم مغز از راه و روش دیگری به سراغتان می آید ولی باید هر بار حمله کرد آن موضوع حل شود. هیچ مشکلی بدون راه حل نباید باشد. هیچ پرونده ای باز و بی جواب نباید باشد. موفق ترین باشید.
حامد
جمعه 20 اردیبهشت 1398 10:11 ب.ظ
سلام خسته نباشید جنگ بین آراده مغز برای یک انسان در مورد درس خواندن تا کی ادامه پیدا میکنه.چه وقتی میشه گفت بر مغز خود پیروز شده
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. تا وقتی که درس می خوانید و قصد دارید از مغز کار بکشید این مبارزه ادامه دارد و هرگز مغز چیزی به اسم ناامیدن شدن یا کوتاه آمدن را متوجه نمی شود. او تا زمانی که درس بخوانید شما را تحت فشار قرار می دهد تا از دست از مطالعه بکشید. پس تقریبا هیچ زمانی نمی شود گفت بر مغز پیروز شده ایم چون این مغز هرچقدر هم که رام شود بازهم از راه دیگری سعی در نخواندن ما دارد. موفق ترین باشید.
سایه
جمعه 20 اردیبهشت 1398 06:09 ب.ظ
سلام آقای جدیدی یه سوال دارم من معلم هستم یه خواهر دارم از من کوچکتره همیشه معدل ۲۰ و نفر اول کلاس بود تا سال سوم که معدل نهاییش ۱۶ شد و بعد من شاهد بودم کم کم از درس فاصله گرفت در سال کنکور هم خیلی کم می دیدم سراغ درس بره و بیشتر یه گوشه مینشت و ناراحت بود چندین بار باهاش حرف زدم گفت که از نتیجه میترسه احساس میکنه نمیتونه به هدفش برسه سال دومی که کنکور داد رتبه اش بدتر شد الان ۲۱ سالشه و تا الان ۵ بار مرتب کنکور داده جالبیش این جاست که اصلا درس نمیخونه و فقط کنکور شرکت میکنه باهاش که صحبت میکنم هم همیشه از این که به این نقطه و لحظه رسیده ناراحته و یه جورایی عذاب وجدان داره و شرمنده هستش و میگه آینده خودم رو خراب کردم میکه اون موقع بچه بودم درس نخوندم فکر میکردم همه چی بچه بازیه الان میدونم که باید درس بخونم میدونم که میتونم پیشرفت کنم اما انگیزه ندارم و از خودپ عصبانیم و میگخ دوستام الان همه تموم شدن همه زندگی و شغل خودشون رو دارن اما من همین جوری پشت کنکوریم و دست و دلم به کار نمیره میگم خواهرم خرابش نکردی تا الان بد بودی از امروز تلاش کن یه برنامه اصولی و دقیق بچین درس بخون لازم نیست بهترین باشی از روز اول تو فقط یه قدم بردار کنکور قبول میشی به هدفت میرسی هدفش هم رشته پزشکی هستش میگم به دوستات که نباید خودتو مقایسه کنی میگم فردا اگه قبول شدی خانم دکتر شدی این حرفا و رفتارهای بچگانه یادت میره من واقعا نگرانشم خیلی دوستش دارم و میخوام کمکش بکنم تا از این وضعیت نجات پیدا کنه و درس بخونه و به هدفش برسه سنش کنه و همش فکر و خیال های بیخود میکنه فک میکنه چون به این رسیده نرفته دانشگاه دیگه یه بازنده است فک میکنه همه چی به سن و ساله بارها براش گفتم که حتی از روستای خودمم دوباره دارن کنکور شرکت میکنن تا به اون چیزی که خوشحالشون میکنه برسن میگم تو ببین خودت چی میخوای به سن و سال چی کار داری باور کنید حتی یه روپوش سفید و یه گوشی پزشکی هم داره اما نمیدونم مشکلش چیه میخواستم بپرسم به نظرتون مشکل خواهر من چیه؟ ممنونم میشم اگه به راه حلی به من نشون بدین شما که تو این کار مهارت دارین بهتر میتونیم من رو راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. مشکل خواهر شما مغز ایشون هست. مغزی که توانسته به صورت کاملا حرفه ای این باور را ایجاد کند که «من فرد بی لیاقتی هستم و به هدفم نمی رسم» حالا چطوری این باور را درست کرده است:
1. آن موقع که باید تلاش می کردی تلاش نکردی پس تو یک بچه هستی
2. دوستانت زندگی شان را ساخته اند حتی اگر شروع کنی دیر شده تازه تو که قبول نمی شوی اگر هم قبول شوی بازهم فایده ای ندارد چون آن ها شروع کرده اند.
3. تو اهل برنامه ریزی و تلاش نیستی و عمرا نمی توانی برنامه ریزی کنی فقط حرف میزنی عمل نداری برای همین بازهم فایده ای ندارد در کنکور شرکت می کنی و نتیجه نمی گیری
4. تو آیندتو خراب کردی حتی از الان هم شروع کنی دیگه فایده نداره
5. تو انقدر به خودت قول دادی و انجام ندادی که عمرا نمیتونی به هدفت برسی. دوباره هم سال بعد هیچ کاری نمی کنی.
6. تو افت تحصیلی داشتی همیشه نمرت 20 بوده وقتی درسا سخت نمرت 16 شد پس معلومه اون 20 ها الکی بوده برای وقتی بوده که درس ها چیزی نبودن پس سوادی هم نداری
7. تا حالا 5 بار کنکور دادی اگر میخواستی بخونی تا حالا خونده بودی پس دیگه فایده نداره تو خیلی از هدفت دور شدی و بازهم روزها می گذرن و چیزی نمیشی.
8. همونطور که توی این 5 سال از تو زرنگ تر و باهوش تر هستن و اونا قبول شدن بازهم سال بعد اون ها قبول می شوند پس تو نتیجه نمی گیری.
حالا انتظار دارید کسی که این باورها را دارد درس بخواند؟ خواهر شما بهتر نمی شود مگر اینکه متوجه شود گول مغزش را خورده است. مغزی که برای موفقیت طراحی و ساخته نشده است و عاشق از زیر کار در رفتن و تنبلی است.
حالا برای خواهر شما چه باید کرد؟
1. ایشون صحبت های ناگفته ای در مورد گذشته اش به خصوص سال سوم دبیرستان دارد که باید بزند چون بیخودی کسی افت نمی کند باید او مشخص کند چرا افت کرده است.
2. او باید با این واقعیت رو به رو شود که چرا و به چه دلایلی در کنکور نتیجه نگرفته و هر بار کمتر از قبل خوانده است؟
3. باورها و انتظارت این انسان باید عادی و نرمال شود.
4. عادت ها و رفتارهای نادرست این فرد باید شناسایی و درمان شود.
هرکسی هم جای خواهر شما بود همین اتفاقات را تجربه می کرد. خواهر شما گناهی نکرده است. مجموعه ای از اتفاقات او را به این شرایط رسانده است. حالا اگر خودش بخواهد می تواند خاطراتش را بررسی و اثراتش را اصلاح کند. یادتان باشد ما انسان ها هیچی نیستم جز یک مشت خاطره و تجربه. این خاطرات و تجربه ها هستند که اگر آگاهانه زندگی نکنیم همه زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند. موفق ترین باشید.
احسان
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 11:12 ق.ظ
سلام من الان سربازم و میخوام 1400 کنکور بدم به نظر شما واسه 1400 کنکور به شیوه فعلیه یا میخوان هر دانشگاه خودشون کنکور بگیرن ؟من میخوام برنامه ریزی کنم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هیچ فرقی به حال کنکوری ها نمی کند اگر فیلمی که در مطلب اختصاصی کنکور 1400 گذشته ام را تماشا کنید متوجه خواهید شد که هیچ فرقی به حال کنکوری ها ندارد. موفق ترین باشید.
invincible girl
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 03:54 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
وقتتون بخیر
طاعات و عباداتتون قبول باشه ان شاءالله
آقای جدیدی سوالم اینه که آیا این کار درسته که مثلا من بیام توی سه تا کتاب زیست(زیست 1،2و پیش) هرچی راجع به ملخ هست همه رو کنار هم بنویسم یا هرچی راجع به چیزای دیگه مثلا آنزیم آر ان آ پلی مراز و ....... که کنار هم باشن و بهتر بشه خوندشون چون کتاب درسی همه چیزو پراکنده گفته آیا اینکار درسته؟ وقت تلف کردن نیست؟ چون قاعدتا وقت کم نمیبره
و سوال دیگه اینکه مثلا برای درسی مثل فیزیک خلاصه نویسی فرمول ها باشه و نکاتی که برای حل مسئله های اون مبحث لازمه کافیه و درسته؟ یا باید متن کتابم خلاصه نویسی کنیم؟
و اینکه تو یکی از پرسش و پاسخ ها گفته بودین همه ی دروس باید خلاصه نویسی بشن خب مثلا مبحث قرابت توی ادبیاتم خلاصه میخواد؟ چطوری باید خلاصه نویسی کرد براش؟ من قرابت میخونم تستایی که زدمو بررسی میکنم فقط لغاتی که معنیشون سخت تر بودن یا یادم میرن و لغاتی که برای فهم مفهوم لازم و کلیدینو با معنیش مینویسم کار دیگه لازمه؟
ممنون میشم جواب بدین
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم از دعای خیرتون. طاعات شما هم مورد قبول درگاه حق. خواهش می کنم لطف دارید:
1. هرچقدر جزوه زیست شما ترکیبی تر باشد شما برنده هستید زیرا وقتی مرور می کنید تمام مباحث مرتبط با آن موضوع کنار هم هستند باعث به هم پیوند خوردن اطلاعات می شود و زیست را بهتر درک می کنید. البته برای موردی که مثال زدید کتاب هایی در بازار هستند که این کار را کرده اند و می توانید با تهیه آن ها وقت خود را صرفه جویی کنید.
2. در درس های مسئله ای علاوه بر فرمول باید روش های حل و تکنیک هایی که در حل سوال لازم است و یا نکاتی که در صورت سوال باید توجه کرد نیز آورده شوند که وقتی می خواهید با این خلاصه ها مرور کنید بدانید که چه ریزه کاری های دیگری به جز فرمول ها مورد نیاز آن فصل است.
3. در مورد قرابت هم لازم است نکات کلیدی که در پاسخ نامه تست ها به عنوان کلید حل تست آورده می شود را یادداشت کنید. مثلا وقتی کلمه وصل در شعری آورده می شود مفهوم رسیدن و وصال عاشق به معشوق مد نظر است. یعنی بایستی کلماتی که بار معنایی دارند را همراه با تست هایی که می زنید کم کم در یک خلاصه کوچک جمع کنید تا یک گنجینه با ارزش از لغات مهم قرابت معنایی داشته باشید.
یادتان باشد خلاصه می کنید که دفعات بعدی با صرف زمان کمتر یک دور کامل اطلاعات را زیر و رو کنید. موفق ترین باشید.
الاله
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 10:21 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید چرا برای رشته های تربیت معلم شرط سنی وجود داره؟ امکان داره روزی برای رشته پزشکی هم این شرط سنی گذاشته بشه؟ میشه راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. دانشگاه فرهنگیان یک دانشگاه زیر نظر آموزش و پرورش است و برای پایین بودن سن معلم ها و ارتباط برقرار کردن درست با دانش آموزان این شرط را گذاشته است ولی رشته پزشکی زیر نظر وزرات بهداشت است و تازه دیوان عدالت شرط سنی مربوط به آزمون تخصص پزشکی (دستیاری) که 40 سال بود را هم سه سالی هست حذف کرده است یعنی نه تنها پزشکی عمومی شرط سنی ندارد بلکه شرط سنی تخصص هم سه سالی است که حذف شده است.
این ها قانون های فعلی است و شرایط این لحظه تحصیلات است. به هرحال اگر قرار باشد به امکان داشتن ها فکر کنیم آنگاه می توانیم صدها سوال مثل همین سوال شما بپرسیم و اینطوری هیچوقت نباید هیچ کاری در زندگی انجام دهیم چون امکان دارد خیلی چیزهای بدتری سراغمان بیاید. به هرحال، ما مجبوریم با شرایط فعلی زندگی کرده و برای آینده خود تصمیم بگیریم نه بر اساس اینکه آیا امکان دارد یا امکان ندارها. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.