کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - تقویت کننده های حرف فامیل در مورد کنکور و زندگی

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

تقویت کننده های حرف فامیل در مورد کنکور و زندگی

در سال کنکور؛ حضور در جمع فامیل همراه با خطراتی است که اگر نسبت به آن آگاهی نداشته باشید، ممکن است دچار شوک و به هم ریختگی روحی شوید. لازم می دانم ابتدا در مورد موضوع مهم  «پدیده تلقین و عرف جامعه در مورد موفقیت در کنکور» صحبت کنم تا با نگاهی عمیق تر در مورد اثرات منفی فامیل در سال کنکور، وارد بحث شویم.
ویدیوی پدیده تلقین و عرف جامعه در مورد موفقیت در کنکور: در این فیلم آموزشی، دلیل یکپارچه شدن صحبت فامیل و اطرافیان در مورد کنکور صحبت خواهد شد و خواهیم آموخت که چرا تلقین برای یک دانش آموز خطرناک است و چطور باید از خودش در این فضا و شرایط مراقبت کند. 
[
]
اولین آسیبی که فامیل در سال کنکور می تواند به یک دانش آموز وارد کند همین «تلقین» است. مثلا در خیلی از جمع های فامیلی در مورد تحصیل با این جمله بندی ها صحبت می شود: «درس خواندن دیگر ارزش ندارد»، «بچه های فامیل مخ و هوش قبولی در رشته های پزشکی را ندارند»، «ما در شهرستان هستیم کسی قبول نمی شود» و...
این حرف ها چون توسط بقیه هم تایید می شود؛ اگر آگاهی نداشته باشید دچار پدیده تلقین می شوید و  ممکن است روی مسیر زندگی تان هم اثر منفی بگذارد. بنابراین خیلی مراقب باشید که افراد اطراف ما، هرچیزی که می گویند بر اساس مدل زندگی و تجربه هایشان است و همانطور که در فیلم، توضیح داده شد، مغز ما اطلاعات را بر اساس سَبک زندگی مان گزینش می کند و در اختیارمان قرار می دهد، در نتیجه هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم بگوییم که حق با فامیل است و آن ها درست می گویند.
در خصوص دلیل وابسته شدن به حرف مردم و فامیل، صحبت کردیم. اما در مورد تقویت کننده هایی که باعث می شوند روز به روز این رفتار نادرست در ما، قوی تر از قبل ریشه بدواند و تمام زندگی مان را فرا بگیرد صحبت نکرده ایم که در این مطلب، زمانش فرا رسیده است تا این تقویت کننده ها را بشناسیم. برای اینکه مطلب، یک دست شود یک یادآوری کوچک می کنم که:
«ما انسان ها در کودکی، می خواستیم خودمان را بشناسیم و بدانیم چه صفت هایی داریم و هیچ راهی به جز گوش دادن به حرف اطرافیان نداشتیم. هرچیزی آن ها می گفتند را درست می دانستیم و جزئی از شخصیت خود به حساب می آوردیم تا اینکه، کم کم به حرف آن ها وابسته شدیم و این عادت رفتاری که می بایست با آموزش های دوران مدرسه از بین می رفت از آنجا که آموزشی به ما داده نشد، در اخلاق ما باقی ماند.
بناراین همه انسان های جهان، وابسته به حرف مردم هستند مگر اینکه تحت آموزش قرار بگیرند و رشد شخصیتی پیدا کرده و این اخلاق در آن ها حذف شود. در کشورهای اروپایی، با توجه به سبک زندگی، کودکان با بزرگ شدن، کم کم می آموزند که هدف و روش زندگی و شغل آینده، همگی موضوعات کاملا خصوصی هستند و هیچ کسی حق نظر دادن ندارد.
سبک زندگی آن ها به صورتی است که عمه و خاله ای وجود ندارد که بخواهد دخالت کند اما ما در فرهنگ خودمان؛ گاه باید پاسخگوی همسایه خود نیز باشیم. متاسفانه در سبک زندگی و مدل رفتاری پدر و مادرهایمان نیز این را نیاموختیم که کم کم وابستگی به حرف مردم را کنار بگذاریم و حالا به کنکور رسیده ایم و بزرگترین نگرانی مان، این است که اگر در کنکور قبول نشوم مرا مسخره می کنند و پشت سرم حرف می زنند و آن اعتباری که داشته ام را دیگر نخواهم داشت.»
از این مقدمه که بگذریم، می خواهم آگاهی شما را به 11 رفتار جلب کنم که تقویت کننده های رفتار وابستگی به حرف فامیل، هستند و اگر از الان شروع به حذف این همین رفتارها کنید، سهم و گام بزرگی در کنترل رفتار نادرست وابستگی به حرف اطرافیان برداشته اید و می توانید کیفیت زندگی خود را ارتقا دهید و روزهای خود را با آرامش سپری کنید.
1- حرف فامیل و مردم باعث می شود تا انگیزه بگیرم: بعضی از ما فکر می کنیم اگر فامیل را ملاک قرار دهیم باعث می شوند تا برای کنکور انگیزه بگیریم و بیشتر درس بخوانیم. شعار افرادی که طرز تفکرشان این است: «وقتی فامیل می گوید: نمی شود تو نمی توانی و از عهده این هدف بر نمیایی؛ آنگاه من بیشتر انگیزه می گیرم و با قدرت بالاتری درس می خوانم.»
اما این کنکوری ها به دو نکته توجه نمی کنند و این بی توجهی هم ناشی از این است که مغزشان را نمی شناسند و آگاهی لازم را ندارند که مغز؛ چطور کار می کند: الف) انگیزه؛ از بیرون تامین نمی شود و با حرف دیگران در بهترین حالت دقت کنید که می گویم در بهترین حالت می توانید هیجان زده شده و  چند روزی را پُرفشار درس بخوانید.
اگر مسابقات مردان آهنین را دیده باشید، قبل از آنکه ورزشکار بخواهد حرکت ورزشی خودش را انجام دهد؛ مربی یا دوستش به او سیلی می زند تا او را عصبانی کرده و با هیجان زدگی به سمت انجام حرکت برود. حالا وقتی کسی می خواهد با حرف مردم و فامیل حرکت کند مثل این است که می گوید: «به من سیلی بزن تا درس بخوانم»
این رفتار تا کجا ادامه خواهد یافت؟ آیا می شود دایما خود را با حرف دیگران؛ تحریک کنید و از هیجان ایجاد شده بخواهید درس بخوانیدی یا به زودی به دلیل وابستگی هورمونی؛ نسبت به این رفتار هم عادت کرده و اثرش را از دست می دهد؟ ب) کسی که به حرف فامیل اهمیت می دهد، در واقع یک خطر بزرگتر نیز برایش خودش درست کرده است:
او در پیش فرض ذهنی خودش این جمله را پذیرفته است که: «باید تلاش کنم حرف مردم و فامیل؛ درست از آب در نیاید» حالا فرض کنید این دانش آموز یا داوطلب کنکور، چند تست غلط بزند به نظرتان چه می شود؟ او دچار بحران پذیرش حرف دیگران می شود و با خودش می گوید: «نکند حرف فامیل درست باشد و از عهده این هدف بر نیایم چون غلط هایم زیاد هستند و پیشرفت هم نمی کنم.»
اینگونه با دست خودش؛ باعث نابودی خویش می شود. دانش آموزان کنکور از این پیش فرض ذهنی خبر ندارند. به این جمله دقت کنید: «وقتی برای اثبات چیزی تلاش کنید؛ آنگاه اگر اثبات نشود مجبورید تسلیم شوید» یعنی چه؟ یعنی وقتی تلاش می کنید که ثابت کنید حرف فامیل در مورد کنکورتان غلط است آنگاه اگر در کنکور قبول نشوید؛ همه ی شخصیت خود را از دست می دهید، چون مجبور به تسلیم هستید.
مسیر درست را فراموش نکنید؛ وقتی هدفی دارید پس دلایل شخصی و انسانی برای رسیدن به آن دارید. در نتیجه نیازی نیست که بخواهید از حرف فامیل؛ شارژ شوید و به اصطلاح انگیزه بگیرید.
2- من شرمنده محبت فامیل هستم و لازم است که به آن گزارش بدهم که چطور می خوانم: اگر محبتی شما را قرار است مدیون و شرمنده کند؛ هرگز آن محبت را قبول نکنید. برخی از کنکوری ها که می گویند خریدن کتاب توسط پدر و مادرم باعث شده تا شرمنده شوم هم نیز همین صحبت را تکرار می کنم.
اگر خریدن کتاب توسط پدر و مادر، شرمنده تان می کند، آن کتاب را نخرید، اصلا کنکور ندهید چون مگر می شود زیر فشار مدیونی و شرمندگی درس خواند؟ تا چند دقیقه مطالعه نکنید و یا یک تست غلط بزنید؛ چهار ستون بدن تان قرار است بلرزد که شرمنده پدر و مادر هستید. هرچند بار دیگر تاکید می کنم که هیچ پدر و مادری با خریدن کتاب، قصد شرمنده کردن بچه خودش را ندارد.
حالا فامیل را در نظر بگیرید؛ اگر کسی از فامیل، می خواهد به شما محبت کند و بعد از آن محبت، در شرایط شرمندگی و جبران محبت، قرار بگیرید، هرگز آن محبت را قبول نکنید، چون به جای سود داشتن برایتان ضرر دارد. یکی از اعضای فامیل، یک محبت کوچک می کند ولی در عوضش، باید تمام حرف هایش را گوش بدهیم و هرچه گفت اطلاعت کنیم که مبادا دل آزرده شود.
چنین زندگی و اخلاق غیر حرفه ای باعث می شود تا فامیل، راحت تر بتواند از شما گزارش روزانه بگیرید، تیکه و کنایه بزند و تا می تواند، ندای تو نمی توانی و نمی شود را سر بدهد. اگر شخصیت تان به صورتی شکل گرفته که با محبت دیگران، احساس شرمندگی می کنید؛ توصیه می کنم قبل از دریافت و قبول هر نوع محبتی این سوال را بپرسید:
«آیا در ازای این محبتی که به من دارید، بعدا تقاضا یا خواسته ای خواهید داشت؟» پرسیدن این سوال باعث می شود تا کم کم دیگران متوجه شوند که با محبت و توجه نمی توانند بر شما مسلط شوند. اینکه مطمین می شوید دیگران در ازای آن محبت، خواسته ای ندارد موجب می شود تا آن ها تسلیم شوند و از طرفی یک خوبی هم برای تان دارد:
اینکه بعد از مدتی متوجه می شوید چه کسانی بدون هیچ قصدی فقط از سر دلسوزی، محبت می کنند و چه کسانی از  راه محبت کردن،می خواهند بر اندیشه تان، مسلط شوند.
3- تسلیم فضولی ها و سوال پرسیدن های فامیل هستم: همه ما، افرادی در فامیل داریم که بسیار فضول هستند. این فضولی ها فقط مربوط به کنکور هم نمی شود. در مهمانی نشسته اید و به یک باره، آن فرد فضول از بقیه می پرسد که حقوق تان چقدر است؟ آیا در عید نوروز به شما مرخصی با حقوق می دهند؟ یا در مورد مسایل خصوصی می پرسند.
در مقابل این افراد کمی در هم کردن چهره و همچنین قاطع بودن در جواب ندادن لازم است. ببنید، همانطور که او فضول است و به خودش اجازه می دهد تا از خصوصی ترین بخش زندگی تان که کنکور است، اطلاعات کسب کند و گزارش روز به روز بگیرد، شما نیز به خودتان اجازه بدهید که از حریم خصوصی خود دفاع کرده و مانع این فضولی ها شوید.
فامیل، محلی برای شکل دادن رفتارهای درست و تمرین کردن برای استقلال است. اگر بی تفاوت یا خجالت زده باشید، مصیبت گزارش دادن به فامیل و زیر فشار قرار گرفتن و حرف شنیدن را باید به جان بخرید.
4- اگر دیگران مرا تایید کنند، با خیال راحت تر به کارم ادامه می دهم: افرادی که عادت تاییده گرفتن دارند با نیت اینکه مطمین تر گام برداریم، تصمیم می گیرند تا هدف گذاری و نحوه زندگی خود را برای فامیل و بقیه شرح دهند. آن ها دوست دارند توسط دیگران تایید شوند اما این افراد دو اشتباه را انجام می دهند:
الف) با توضیح دادن در مورد اینکه هدفتان برای ادامه زندگی چیست؛ فقط باعث می شوید تا آن ها، به بهانه کمک کردن، از تمام لایه های زندگی تان سر در آورده و بعدا همان ها را چماق کرده و بر سرتان بکوبند. کم نبوده اند کسانی که به فامیل گفته اند: «قصد دارم در کنکور تجربی شرکت کنم و پزشک شوم» و فامیل بعد از مدتی، پشت سرش گفته که فلانی عقده دکتر شنیدن دارد.
این حرف ها، اذیت تان خواهد کرد می دانید چرا؟ چون دنبال تایید دیگران هستید ولی با شنیدن این مدل از صحبت ها، به جای تاییدن شدن، رد می شوید و این رد شدن و مورد پذیرش قرار نگرفتن باعث سُست شدن در هدف گذاری می شود و افرادی که این رفتار را دارند خیلی زود، ایست مطالعاتی می زنند.
ب) اکثر افرادی که در اطراف خود می بینید، معمولی هستند و هیچ رشد شخصیتی ندارند. مشورت و تاییده گرفتن از اطرافیان و فامیلی که رشد نکرده هستند؛ قطعا محقق نمی شود زیرا این افراد، هرگز معتقد نیستند که شما می توانید به هدف های بزرگ برسید. بنابراین به جای اینکه تاییده بگیرید، مورد تمسخر، تحقیر و خنده هایشان واقع می شوید.
افراد معمولی فامیل؛ تاب و توان این را ندارند که شما قرار است پیشرفت کنید پس با زیر فشار گذاشتن شما و غیر منطقی جلوه دادن هدفتان سعی می کنند تا همان انسان قبلی شوید و یکی مثل خودشان باشید تا آن ها را از محدوده آسایش به در نکنید. برای فامیلی که سال ها عادت کرده، یک فرد عادی ببیند، خیلی سنگین است که از چند سال بعد؛ شما را دکتر صدا بزند.
5- برای بدست آوردن محبوبیت، دلم می خواهد بیشتر و بیشتر به حرف و صحبت فامیل گوش بدهم: هیچ دقت کرده اید که اکثر ما؛ با این طرز تفکر نادرست زندگی می کنیم که برای محبوب شدن باید اطلاعت کرد. هرچه فامیل می گوید را بپذیر تا محبوب شوی. اما واقعیت چیز دیگری است. هیچ انسانی از شخص ضعیف و بی لیاقت خوشش نمی آید و هیچ انسان سطح پایینی، محبوب نمی شود.
انسان ها عاشق قدرت هستند. در اطراف خود یک نگاه بیندازید. آن کسی که روی حرف خودش است، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. مثلا خیلی ها خواهر یا برادری دارند که وقتی می گوید فلان کار را می کنم؛ دیگر کسی نمی تواند نظرش را تغییر دهد. می بینید آن ها چقدر روی بقیه نفوذ دارند؟
اما کسی که بله قربان گوی بقیه است چطور؟ او را مثل یک برده از این طرف به آن طرف می اندازند. گام را فراتر گذاشته و یک جمله سنگین تر می گویم: «بعضی وقت ها با فامیل، مخالفت کنید. کاری که آن ها می گویند را انجام ندهید تا بدانند قرار نیست روی شما مسلط شوند. برده عملی و فکری کسی نشوید. نه بگوید؛ بگذارید بدانند که گاهی ممکن است نه بشنوند.»
فرمول محبوب شدن؛ گوش دادن به حرف فامیل نیست. بلکه کسی که پای حرفش می ماند، هرکاری که درست باشد را انجام می دهد و تحت سلطه کسی قرار نمی گیرد، در فامیل محبوب می شود.
6- خود کم بینی ایجاد شده توسط فامیل: در بین کنکوری ها، کسانی زندگی می کنند که توسط فامیل، دچار خود کم بینی شده اند. مثلا در فامیل گفته اند که: «بچه های ما شانس ندارند؛ اصلا جای خوبی قبول نمی شوند و در زندگی فقط زجر و بدبختی می کشند.» یا می گویند: «ژنتیک ما همین است؛ توانایی زیاد کار کردن را نداریم. اگر روزی 10 ساعت نخوابیم مریض هستیم اما بقیه مردم؛ اینطور نیستند، آن ها از صبح زود شروع می کنند. اصلا خواب و خوراک ندارند.»
این گونه جمله ها؛ خود کم بینی را در آن داوطلب کنکور ایجاد کرده است به طوری که، کم کم این صحبت ها را می پذیرد و به عنوان قانون در زندگی اش به آن ها پایبند می شود. رفته رفته، این دانش آموز با هر تست غلطی که می زند بیشتر به این نتیجه می رسد که فامیل درست می گویند و موفق شدن در خانواده ما امکان ندارد.
7- همرنگ شدن؛ هزینه های استقامت را کاهش می دهد: متفاوت بودن، هزینه دارد. خیلی ها از پس پرداخت این هزینه بر نمی آیند و سعی می کنند از راه حل های ساده مثل همرنگ شدن استفاده کنند. هرچه فامیل می گوید را گوش می دهند تا یکی شبیه بقیه شوند و اینطوری از زیر فشارهای روانی، خلاص می شوند.
فرض کنید کسی می خواهد پشت کنکور بماند ولی بخاطر اینکه یکی از فامیل گفته برو دانشگاه یک مدرک بگیر بعدا اگر خواستی دوباره کنکور می دهی و اگر به حرفش گوش نکند، توسط پدر و مادر تحت فشار قرار می گیرد و اگر در کنکور بعدی هم موفق نشود، یک دنیا سرکوفت باید بشنود، در نتیجه، این هزینه ها را پرداخت نمی کند و به جایش، خیلی راحت تسلیم شده و همرنگ فامیل می شود.
این قانون حتی در طبیعت هم هست. وقتی رنگ بدنت شبیه محیط نباشد باید هزینه خورده شدن و شکست را پرداخت کنید. ولی ما انسان ها مجبوریم این ریسک را کنیم و پای حرف خود بمانیم تا به جای بهتری برسیم. همرنگ شدن؛ راه حل خوبی نیست چون ما را در بهترین حالت به همان جایی می رساند که یک فرد عادی در جامعه به آن رسیده است.
8- ترس از تحقیر و واکنش منفی فامیل و تنها شدن: یک بار برای همیشه تکلیف خود را مشخص کنید. انتظار شما از فامیل چیست؟ آیا انتظار حمایت؛ تشویق، فضولی نکردن و دلداری دادن دارید؟ آیا از انسان های معمولی جامعه می خواهید که سطح بالا فکر کرده و معنی موفقیت را درک کنند؟ انتظار دارید آن ها، جلوی شما نباشند و مانند یک فرد موفق به زندگی نگاه کنند؟
اگر اینطور بود که الان، آن ها هم موفق بودند. تا وقتی فامیل، پیشرفت و رشد شخصی نکرده باشد و به درجه ای از موفقیت دست نیافته باشد؛ مطمین باشید با هرگونه تلاش تان برای موفقیت؛ مخالفت می کند. تحقیر کردن؛ ترساندن، پشت شما را خالی کردن، پشت سرتان حرف زدن، توی دلتان را خالی کردن، فقط چند نمونه از واکنش هایی است که فامیل به تلاش های شما برای موفقیت دارد.
از سوی دیگر؛ موفقیت ارتباط مستقیمی با تنها شدن دارد. هرچه موفق تر شوید؛ تنهاتر می شوید. علتش را می خواهید؟ چون موفق شدن نیاز به تغییر در رفتار و عادت های روزانه دارد. حساسیت روی مدیریت زمان و تمام ریز به ریز رفتارهایی که از ابتدای بیداری تا انتهای آن انجام می دهید.
مردم عادی جامعه؛ روی این رفتارها حساس نیستند پس هر طور دلشان بخواهد زندگی می کنند. این تفاوت ها کم کم باعث می شود تا از شما دور شوند و تنهایی را حس کنید. پس اگر حساب و کتاب هایتان می گوید که دارید تنها می شوید، این نشانه خوبی است زیرا در حال طی کردن مرحله ای از مراحل موفقیت، هستید.
خاصیت موفقیت؛ تنها شدن است. از یک مرحله ای به بعد، به تنهایی می رسید و آن را می پذیرید. بنابراین از همین ابتدا، با ذهنیت درست در مسیر موفقیت گام بردارید. این راهی که شروع کرده اید؛ دیر یا زود به تنهایی می انجامد. اگر از تنهایی می ترسید یا می خواهید همیشه دور و بر خود را شلوغ ببینید؛ فقط کافی است عادی بمانید.
9- راه حل نداشتن برای زندگی: بسیاری از مواقع؛ دلیل  برای وابستگی به حرف فامیل، این است که هیچ راه حلی برای ادامه زندگی نداریم. با گفتن این جمله که «فامیل، هرچقدر هم بد باشد بازهم خیر و صلاح مرا می خواهد پس بروم به حرفشان گوش کنم» خود را از یافتن راه حل درست و پر زحمت، به سمت راحت ترین کار که گوش دادن به بقیه است، منحرف می کنیم.
از آنجا که اکثر افراد فامیل؛ غیر متخصص، ناموفق و کمی هم رقابت و حسادت دارند، باعث می شود تا راه حل های خوبی دریافت نکنیم ولی چون از فامیل این راه حل به ما رسیده است کمی آرامش داریم و حداقل خیالمان راحت است که از سرزنش های فامیلی در امان می مانیم. 
10- عادت وابسته بودن به حرف فامیل: اگر پدر و مادری داشته باشید که وابسته به حرف فامیل باشد و برای فامیل حتی رفت و آمد کند، چه بخواهید چه نخواهید درصد زیادی از اخلاق بد آن ها روی شما هم اثر می گذارد. چون قوی ترین الگوی زندگی هر فرد، پدر و مادرش هستند. کم کم مشاهده می کنید که خیلی از رفتارهایی که انجام می دهید نیز برای مقبولیت در فامیل، است.
این حد از وابستگی باعث تشدید و تقویت تاثیر گذاری حرف فامیل روی شما می شود. شکستن این عادت، یعنی تحمل خیلی از فشارهای روانی. زیرا فامیل یک عمر است که عادت کرده شما را فردی وابسته ببیند که زیر سلطه و رای آن ها بوده اید و اگر بخواهید این روند را متوقف کنید بایستی آماده موج سنگینی از فشارها باشید.
11- آموزش های نادرستی مثل «اگر به حرف بزرگ تر گوش کنی، هیچوقت ضرر نمی کنی»: بزرگتر بودن به معنای راه حل درست دادن نیست. دلیل نمی شود که چون یکی در فامیل ما هست که وضع مالی خوبی دارد یا سن و سالش بیشتر است پس راه حل هایش در مورد کنکور و ادامه زندگی من نیز، درست از آب در بیاید. 
آنچه نیاز به آگاهی دارد این است که بدانیم؛ خیلی از همین بزرگترها، هیچ رشد شخصی و پیشرفتی نداشته اند و فقط سن شان بیشتر است پس نباید اسیر سن و سال کسی باشیم. گوش دادن به بزرگتر، همیشه به نتیجه درست ختم نمی شود. گاه؛ هزینه های سنگین تری هم برایتان دارد.
جالب است که تمام تجربه ها نشان داده که وقتی به حرف بزرگتر گوش می دهید و شکست می خورید و به آن ها می گویید: «من به حرف شما این مسیر را رفتم» آن ها در پاسخ می گویند: «مگر مجبورت کرده بودیم؟ دست و پایت را که نبسته بودیم؛ می خواستی کار خودت را کنی. اگر لیاقت داشتی کار خودت را می کردی نه اینکه بیای از ما بپرسی.»
خیلی عجیب است که آن ها دوست دارند به حرفشان گوش بدهید و اگر توجه نمی کردید حتما کلی فشار روی دوش خود حس می کردید ولی وقتی به موفقیت نمی رسید بلافاصله صحبت از استقلال و راه خودت را می رفتی؛ می کنند. این ها نشان می دهد که کسی مسئولیت شکست های ما را نمی پذیرد پس بهتر است به راه خودم بروم و شکست بخورم. 
اگر در گوشه ذهن تان به این فکر می کنید که: «بگذار کاری که دیگران می گویند را انجام دهم و اگر نتیجه بد شد بگویم تقصیر شما بود که اینطوری شد» بایستی بدانید در دنیای واقعی اگر این حرف ها را بزنید واکنش شان به شما این است که تو فرد بی لیاقتی هستی و توان انجام کارهای خودت را نداری و حالا می خواهی بدبختی های خود را گردن بقیه بیندازی؟
در این مطلب متوجه شدیم که تلقین چیست و 11 تقویت کننده حرف فامیل را بررسی کردیم، تا بتوانید خود را در سبک زندگی یک کنکوری حفظ کنید.

پنجشنبه 2 خرداد 1398 04:44 ق.ظ
سلام به آقای جدیدی، من قبلا به شما پیام داده بودم که باهاتون تلفنی صحبت کنم ولی چون خارج از کشور هستم اگر امکانش هست از طریق یک اپلیکیشن باهاتون درارتباط باشم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. می توانید از طریق نرم افزار یا سایت هنگوت (hangouts.google.com) با من ارتباط بگیرید. ایمیل من برای برقراری تماس صوتی در سایت هنگوت re.jadidi@gmail.com می باشد. در صورت تمایل به برقرار ارتباط از طریق سایر اپلیکیشن ها، لطفا یک ایمیل به من بزنید تا جهت استفاده از اپلیکیشن دیگر با هم هماهنگ کنیم. موفق ترین باشید.
مریم
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 05:34 ب.ظ
سلام . میشه درباره اون نظر دوستمون که درباره تعیین علاقش پرسیده بود بیشتر توضیح بدین و دربارش پست بزارین . مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله حتما ولی فعلا صف مطالب کلبه مشاوره پر است و ان شالله در اولین جای خالی در مورد اولویت بندی نیازهای انسانی صحبت می کنم. موفق ترین باشید.
محمد
شنبه 7 اردیبهشت 1398 11:56 ق.ظ
سلام منم مثل دو دوست دیگه که با ۳۴ سال سن الان شروع به درس خوندن کردن با ۳۹ سال سن مثل این دوستان شروع کردم اصلا هم حرف مردم برام مهم نیست خوشبختانه پدر من معلم بوده و همیشه برای درس خوندن حامی من بوده همچنین همسرم و منم با تمام قوا تلاشم میکنم چون دوست ندارم حسرت نرسیدن به آرزوهایم روی دلم بمونه و سن اصلا برام ملاک نیست برای تمامی دوستان هم آرزوی موفقیت دارم ممنون از شما
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی خیلی رضایت بخش است و خستگی از روح و روان من آزاد می شود وقتی متوجه می شوم که شما چطوری خود را از بستر فکری جامعه جدا کرده اید و با کلاس بالاتری به زندگی می اندیشید. الگوی زنده برای ما شماها هستید.
کسی که با قالب فکری جامعه اش در مورد زندگی مخالفت می کند از همین حالا موفق است. شما فکر نکنید بعد از قبولی در رشته تان موفق هستید، بلکه شما از همین حالا در جاده موفقیت هستید. کسی که فکرش را پرورش داده است موفق حساب می شود.
خوشحالم که خدمت گزار شما در کلبه مشاوره هستم و به وجود شما و افرادی مانند شما که ثابت کرده اید حرف مردم بی ارزش تر از آن است که حتی فکرش را هم بکنید، افتخار می کنم. امروز مرا زیباتر کرده اید به امید روزی که از همان سال های اول زندگی با درست زندگی کردن به کودک مان یاد بدهیم که قربانی حرف مردم نباشند.
اما با اجازه شما چند نکته مهم در توضیحات شما هست که می خواهم به شما یادآور شوم که این خطرات احتمالی را هم دفع کنید:
1. انتظار نداشته باشید کسی شما را حمایت کند. اصلا و ابدا نیازی به حمایت کسی ندارید. به صحبتم دقت کنید که وقتی کسی از شما حمایت کند به همان اندازه روی دوش شما مسئولیت می گذارد. همین حالا جلوی این روند حمایت کردن ها را بگیرید و خود را مدیون کسی نکنید. عزیزترین کسان زندگی شما هم نباید باعث شوند که شما فکر کنید در قبال آن ها مسئول هستید.
2. هدف کاملا شخصی است مثل مسواک است. واقعا به کسی ربطی ندارد که شما با زندگی شخصی خودتان چه می کنید. وظایف همسری خود را برای همسرتان انجام دهید، وظایف فرزندی را برای پدر و مادرتان انجام دهید تا کسی نگوید با درس خواندنت به ما لطمه خورد. خلاصه اینکه باج ندادن را از عزیزترین کسان زندگی خود شروع کنید. انسان موفق خودش را به کسی وصل نمی کند. ما نیازی به حمایت و نوازش و دلداری کسی نداریم. وظایف تان برایشان انجام دهید و مدیون شان نباشید.
3. برای موفق شدن از واژه های حسرت و آرزو استفاده نکنید. این واژه ها بهانه های خوبی برای مغز است تا ساعت ها در فکر فرو بروید. کاری نکنید که با گذشت زمان آرام آرام زیر چکمه های بی رحم مغز له شوید. خشک و بی احساس برای هدفتان تلاش کنید. شما حسرتی به دل ندارید، آرزو هم برای شما معنی ندارد. هدفی دارید که بایستی تحقق یابد.
امیدوارم این 3 نکته هم کمک کند تا کیفیت عملکردی خود را بالا ببرید. موفق ترین باشید.
شیدا
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 04:56 ب.ظ
سلام اقای جدیدی من میخوام برا 1تیر بهتون زنگ بزنم که شاگردتون بشم اما یه چیزی خیلی فکرمو مشغول کرده اخه یه ادم استرسیم سه جورم قرص میخورم یکیش قرصه فلوکستینه که روزی یکی میخورم اقای جدیدی میترسم شما بخاطر مصرف قرص منو قبول نکنید اقای جدیدی مامانم گفت بهتون زنگ بزنم اینو بپرسم اما نخواستم مزاحمتون بشم همینجا پرسیدم ممنون میشم جواب بدید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. شما خیلی خیلی به بنده لطف دارید. حتما نیاز بوده که شما قرص مصرف می کنید ولی به شرط اینکه تصمیم بگیرید در کنار مصرف قرص، به فکر درمان قطعی تر استرس باشید. ببنید وقتی می گوییم کسی استرس دارد یعنی یکی از دو حالت زیر یا هر دو حالت زیر:
1. من راه حلی برای بهتر شدن شرایطم بلد نیستم
2. من راه حل را بلد هستم ولی توان و لیاقتی برای خودم قائل نیستم که بتوانم آن راه حل را اجرا کنم
حالا بایستی بررسی کنید که در کدام یکی هستید و یا شاید در هر دو حالت. حالا با فهمیدن این موضوع کم کم بایستی، درمان قطعی را شروع کنیم. قرص خوردن زیر نظر پزشک اشکالی ندارد ولی اینکه فکر کنیم تا آخر عمر با قرص باید زندگی کنیم یا اینکه فکر کنیم بدون مصرف قرص نمی توانم خوب زندگی کنم، اشکال دارد.
بنابراین، اگر زیر نظر پزشک دارو مصرف می کنید ایرادی ندارد و ان شالله کم کم به فکر عمیق تر شدن راه حل هم باشید. در نتیجه، مصرف قرص روی پذیرش بنده حقیر تاثیر منفی ندارد به شرط اینکه مطمین باشم آن شخص می خواهد درمان درست و علمی تر از قرص را هم در پیش بگیرد تا ان شالله زیر نظر همان پزشک، مصرف دارویی شما کمتر و کمتر و در نهایت به طور کامل قطع شود. موفق ترین باشید.
ژیلا
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 03:15 ب.ظ
سلام اقای جدیدی منم 22 ساله هستم و دارم برای کنکور تلاش میکنم و حرف کسی هم برام مهم نیست منم میخوام خانم دکتر باشم و به بچه های سرزمینم یاد بدم که این اندیشه ها و خرافات محدود کننده رو دور بریزند و با توجه به اهدافشون و برای رسیدن به اهدافشون تلاش کنند ما انسان ها بسیار بزرگ و مهم هستیم ما انسان ها به دنیا اومدیم که دنیا رو قشنگ تر کنیم که از اینی که هستیم بزرگتر و مهم تر بشیم نه اینکه با خرافات و نادونی جلوی پیشرفت کسایی رو بگیریم که میتونن انسانیت رو دگرگون کنند و یه دریچه و دنیای جدیدی رو به جهان نشون بدن. به امید موفقیت همه مون ممنون استاد چون شما هم جزو اونایی هستید که به انسانیت کمک میکنند و ما رو تشویق میکنید که فقط به هدفمون و به عشقمون فک کنیم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون لطف دارید. بله وقتی شما مادر شوید، مطمین باشید بچه شما نسبت به کسی که اسیر سن و سال و حرف فامیل و جامعه شده است با کلاس بالاتری رشد می کند. وقتی بچه شما بهتر رشد کند پس بچه بچه تان هم بهتر رشد می کند.
یک نفر خودش را تغییر می دهد یک نسل بعدش هم تغییر می کنند. خیلی از شماها شاید مادر بزرگ با سواد داشته باشید و حتما تجربه اش کرده اید که چقدر با کسی که مادر بزرگش کم سواد یا بی سواد است از نظر کلاس اجتماعی بالاتر هستید.
انگار همیشه یک چیز بیشتر از بقیه دارید. حالا روزی خودتان پدر بزرگ و مادر بزرگ می شوید. این ها خواب و خیال و توهم نیست. اگر من هر روز کارهای آن روزم را انجام دهم نتیجه اش همانی می شود که نسلی را بعد از خودم خواهم ساخت.
امیدوارم این طرز تفکر شما را همه پیدا کنند، البته این طرز تفکر باید همراه با عمل باشد. عملگرایی و انجام کارهای هر روز. مطمین باشید وقتی پازل امروز را قرار دهید آرام آرام تصویر نهایی ساخته می شود.
از شما ممنونم که سن تان را هم نوشته اید چون خیلی ها در سن شما هستند و فامیل شان گفته دیر شده بیخیال فایده ندارد و آن ها هم تحت تاثیر قرار گرفته اند. بالاخره یک روزی یک جایی باید از مردم فاصله گرفت و کنکور بهترین فرصت برای این جدایی است. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 02:21 ب.ظ
سلام اقای جدیدی خسته نباشید ببخشید کنکور ۹۹هم دوکنکور برگزار میشه قدیم وجدیدباهم ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. طبق آخرین اطلاعیه سازمان سنجش که در فروردین امسال منتشر شد و همین الان هم روی سایت سنجش موجود است بله، در سال 99 نیز دو کنکور برای نظام قدیم و جدید برگزار می شود. دقت کنید که فعلا تا این لحظه شرکت در کنکور 99 بر اساس نظام آموزشی است یعنی شما اگر قدیم هستید باید قدیم شرکت کنید. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 11:58 ق.ظ
سلام آقای جدیدی من شرایط نظر قبلی (الهام خانم) رو دارم 34 ساله ام و الان چند ماهه دارم براای پزشکی 99 میخونم. اما واقعیت اینه که من جراحی و کار در بیمارستان رو دوست دارم. یعنی برای امثال ما این شرایط کار در بیمارستان های دولتی ممکن نیست؟ اگه رتبه برتر بشیم چی؟ دقیقا چه موانعی جلوی ما هست؟ ممنون میشم کاملا راهنمایی بفرمایید. و اینکه چقدر احتمال تغییرات در سالهای آتی وجود دارد؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. رتبه برتر تاثیری در استخدام ندارد. اما یک نکته مهم را هیچوقت فراموش نکنید، اسم یک پزشک همیشه می تواند هر معادله ای را به هم بزند. وقتی یک پزشک ماهر و حرفه ای باشد مطمین باشید هر قانونی عوض می شود.
در ضمن کار در بیمارستان های خصوصی برای پزشکان درآمد بالاتر و بهتری دارد و اتفاقا میل پزشکان به حضور در بیمارستان های خصوصی و آزاد و کلینیک های سرپایی است چون هم هزینه هایش بیشتر است هم پرداختی ها نقدی برای پزشک صورت می گیرد.
در ضمن، پرسیدن حضوری از بیمارستان شهر خودتان همیشه توصیه من است. یادتان باشد همیشه یه عالمه معادله نانوشته در محیط کار وجود دارد. اما از همه این ها گذشته چقدر من خوشبخت هستم که در سایت کلبه مشاوره افرادی مثل شما حضور دارند که با سن و سال خودشان را فراموش نکرده اند و اینطور در پی ساختن زندگی شان هستند.
از نظر علم موفقیت شما از همین حالا یک انسان سطح بالا هستید و چقدر من سعادتمند هستم که پاسخگوی افرادی مثل شما باشم. خیلی خیلی لذت بخش است که فردی هیچ مانعی برای خودش نتراشد و این گونه برای زندگی اش تلاش کند.
از شما و کاربر قبلی و تمام کسانی که بدون توجه به سن و سال در پی ساختن زندگی خودشان هستند و در عرف جامعه غرق نمی شود و خود را از بقیه جدا می کنند بسیار بسیار ممنونم، الگوی خوبی برای من هستید و امیدورام این اخلاق را به فرزندان خودتان هم بیاموزید.
بچه های کشورمون قربانی حرف مردم و فامیل شده اند. امیدوارم کشورمون پر شود از مادر و پدرهایی که اندیشه هایشان مثل شماهاست و قربانی هیچ چیزی نمی شوند. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 09:57 ق.ظ
ممنون که اینقدر کامل و خوب جواب میدین . من به خودم ثابت میکنم که نترسیدم و این دوماه رو می خوام خیلی خوب بخونم . اما همین الان امتحانات مستمر مدرسه شروع شده و بعدم تا 22 خرداد امتحانات نهایی . میشه بگید تو ایام امتحانات چجوری بخونم ؟ به شرط اینکه برای امتحان هم آماده بشم مشکلی نیس اگه برنامه ی جدایی هم واسه کنکور داشته باشم ؟ یا فقط برای امتحان بخونم ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. شرایط شما برای بنده به صورت دقیق روشن نیست ولی اگر هیچی نخوانده اید سعی کنید همین دوازدهم را طوری بخوانید که نهایی ها بهترین نمره را گرفته و همان ها را در چرخه مرور و تست بیندازید. حداقل حداقل 35 درصد کنکور از سال دوازدهم است. موفق ترین باشید.
الهام
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 12:34 ق.ظ
عرض سلام وسپاس خدمت شما آقای جدیدی
من برای کنکور 1400برنامه دارم یعنی یه برنامه دوساله درحال حاضر 33ساله هستم.می خواستم بدونم باتوجه به سن من شرایط کاری در رشته پزشکی به چه صورت هست.امکان استخدام در بیمارستان وجود دارد
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. در بیمارستان ها و مراکز دولتی شرایط سنی لحاظ می کنند ولی در مراکز خصوصی و ازاد، معمولا شرایط سنی لحاظ نمی شود بازهم برای اطمینان بیشتر توصیه می کنم به بیمارستان دولتی شهر و محل سکونت خود مراجعه کنید و سوال کنید.
در شهر تهران که برای درمانگاه های خصوصی و مراکز آزاد شرط سنی من ندیدم لحاظ شود. موفق ترین باشید.
هانیه
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 12:26 ق.ظ
منظورتون از نیاز انسانی چی هست دقیقا؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. به طور کلی نیاز انسانی یعنی تمام آنچه فقط انسان قادر به درک کردنش است و از حیطه سایر موجودات خارج است. انسان برای برآورده شدن این نیازهای انسانی است که هدف گذاری می کند. حالا اولویت بندی ها فرق می کند مثلا پول یکی از نیازهای انسانی است ولی برای یکی پول اولویت اول است ولی برای شخص دیگری پول اولویت هشتم است. خب رشته این دو نفر خیلی اوقات سرهمین ترتیب اولویت کامل فرق می کند.
من برخی از نیاز های انسانی را می نویسم ولی مسلم است که این لیست را می توانید کامل و کامل تر هم کنید:
قدرت، شهرت، محبوبیت، پول و ثروت، نفوذپذیری در خانواده، نفوذپذیری در اجتماع، امکان مهاجرت آسان تر، اعتبار اجتماعی، الگو و مثال شدن، متفاوت بودن، سرتر و بالاتر از بقیه بودن، قدرت رهبری کردن دیگران، امین و مورد اعتماد بودن، دلسوز بودن، درمان کردن جامعه به صورت بالینی یا غیربالینی، نوع دوستی، پیشرفت شغلی کم یا زیاد، پیشرفت فردی، تاثیرگذاری بر دیگران، و صدها چیز دیگر که اگر فکر کنید به عنوان نیازهای انسانی شناخته می شوند.
فقط دو نکته را باید مد نظر قرار دارد:
1. این نیازها ممکن است با اولویت بندی های مختلف در انسان ها باشد. مثلا برای شخصی محبوبیت اولویت اول و ثروت پنجم و برای شخص دیگری اصلا محبوبیت مهم نباشد. پس خودتان باید نیازهای انسانی خود را کشف و ترتیب بندی کنید.
2. برخی از نیازها به چند مدل تبدیل می شوند. مثلا اعتبار اجتماعی یک مدل نیست زیرا اعتبار اجتماعی پزشکان از یک جنس و اعتبار اجتماعی وکلا از جنس دیگر است. بنابراین خیلی خیلی واجب است که ما دقیقا برای هر نیاز این را هم تشخیص دهیم که از کدام جنسش ما را از نظر انسانی، راضی می کند؟ موفق ترین باشید.
هانیه
سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 11:01 ب.ظ
سلام وقت بخیر
من مدتیه که دارم دنبال علاقه م میگردم و هدفمو از زندگی پیدا کنم به این نتیجه رسیدم
من دوست دارم دنبال ریشه ها و علت های یه موضوع بگردم و راه حلش رو تشخیص بدم
و به این نتیجه رسیدم که هم پزشکی دوست دارم هم روانشناسی
از خودم پرسیدم این ریشه یابی رو با حرف زدن با مراجعین یا با معاینه کردن و شرح حال گرفتن از بیمار دوست دارم؟
اما جفتشو دوست دارم و انتخاب واسم سخت شده
از طرفی هم زیاد حرف زدن و مدام گوش دادن به ادما خیلی ازم انرژی میگیره
و فکر کردم شاید پزشکی انتخاب بهتری باشه
الان نمیدونم درست انتخاب کردم یا نه؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. نیازهای انسانی شما چیست؟ ابتدا لیستی از نیازهای انسانی خود تهیه کنید و بعد خود به خود مشخص می شود که کدام رشته را باید بروید. موفق ترین باشید.
تمنا
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 07:55 ب.ظ
سلام آقای جدیدی اگه بپرسم محکم بودن چیه اگه بگم محکم بودن رو بلد نیستم چی میگین؟اگه بگم ۲۳ سالمه با یه دنیا هدف که تا الان حتی به یکی شون نرسیدم اما بازم دارم تلاش میکنم چی؟ همش دارن با خاطر سنم اذیتم میکنن و میگن تو با این سن و سال اگه دکترم بشی هیچ ارزشی نداره میگن باید به وقتش قبول میشدی شما درست میگین معز من کلا قاطی کرده هیچ کاری رو وقت خودش انجام نمیدم ارامش دهنی ندارم یه جورایی همه چی رو با هم قاطی کردم همش دچار استرس های بیخود و مسخره ام من چه جوری باید محکم باشم اگه کسی مثل من تا این سن این خصوصیت رو نداشته باشه میتونه تغییر کنه و یه آدم بهتر بشه؟ میتونه محکم بودن رو یاد بگیره من چه جوری باید این محکم بودن رو یاد بگیرم کتاب بخصوصی وجود داره تا مطالعه کنم؟ممنون میشم جواب بدید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. کتاب را فراموش کنید. بروید درس بخوانید. دو نکته را هم رعایت کنید:
1. کار امروزم چیست؟
2. فقط حرف انسان های متخصص دلسوز مهم است نه حرف مادر و پدر و فامیل. ما احترام به والدین را با هدفمند زندگی کردن قاطی می کنیم. من عاشق پدر و مادرم هستم ولی نوار قلبم را به آن ها نشان نمی دهم چون سوادش را ندارند.
موفقیت هم یک علم است مگر می شود وقتی کسی سوادش را ندارد نظرش برای شما مهم باشد چون فقط پدر یا مادر شماست؟ مغزتان را جمع و جور کنید. اینقدر که نباید بی در و پیکر باشد حرف هر کسی آن داخل رژه برود و روی شما اثر بگذارید. در ضمن اگر پزشک شدن شما در این سن فایده نداشته باشد پس وای به حال قبول شدن در بقیه رشته ها. وقتی پزشکی فایده ندارد بقیه رشته ها می خواهند فایده داشته باشند؟
من یک بار برای همیشه گفتم این مغز باید فیلتر داشته باشد. اگر شخصی متخصص دلسوز است تازه به حرفش گوش می دهم و شاید هم قبول نکنم. مغز شما چه فیلتری دارد؟ چنان می گویید فلانی گفته در 23 سالگی پزشک شدن فایده ندارد انگار که 1000 متخصص درجه 1 کشور جمع شده اند و گفته اند که شما فایده ندارد موفق شوی.
یک جمله به شما بگویم کسی که آنقدر وقت دارد که در زندگی شما سرک بکشد و در مورد شما نظر بدهد بدانید یک بیکار ناموفق است حتی اگر میلیاردر باشد بازهم ناموفق است. انسان موفق اصلا برایش مهم نیست شما درس بخوانی نخوانی موفق شوی نشوی. او به خودش فکر می کند اما انسان ناموفق همیشه سرش به زندگی مردم است. موفق ترین باشید.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 05:15 ب.ظ
ببخشید که اینقد سوال میکنم . اگه شد اینم جواب بدین . خب من قبول کردم که مغزم منو گول میزنه . من با یک هدف مشخص از تابستون درس خوندم .ولی اگه مشکل من هدف نیس پس چرا هدفی که دارم به من انگیزه نمیده ؟؟ چرا حتی نمیتونم 1 صفحه هم بخونم ؟؟ 4 صفه میخونم گریم میگیره . اصلا نمیدونم قبلا چجوری درس میخوندم !! زمانی ک هیچکس درس نمیخوند من درس میخوندم ! همه ی روزای ابتدایی رو یادمه که چطوری درس میخوندم . یا دوران راهنمایی .. الان که فکر میکنم درس میخوندم چون فقط اینطوری میتونستم خودمو ثابت کنم .. از همون بچگی اینقدر تحقیر شدم که اصلا اعتماد به نفس ندارم . فقط با 20 گرفتن و شاگرد اول شدن بود که بقیه تحویلم میگرفتن .. شاید بگین اینا هم گول مغزمه! ولی حقیقت اینه که به خاطر حرفای بقیه تجربی خوندم . بخاطر حرف های بقیه خاستم دکتر شم .. راستشو بخاین دلم برای خودم خیلی میسوزه که همیشه اینقدر از حرف های بقیه ترسیدم و بخاطر بقیه زندگی کردم . هنوزم میگین مغزم داره منو گول میزنه ؟ من چیکار کنم ؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بله این ها همگی کلک های مغز است. از کنکور ترسیده اید، از اینکه نتیجه نگیرید و شرایط قبل را از دست بدهید. حالا کم کم به سمت این رفته اید که بگویید نه من اصلا این هدفم نبوده است.
اگر هدفتان نبوده چرا 2 ماه به کنکور مشخص شده؟ اتفاق ویژه ای که در 2 ماه به کنکور رخ نمی دهد. روال شما با چند ماه قبل چه فرقی دارد؟ چرا این حرف ها را تابستان نزدید؟ ببنید، صورت مسئله یک چیز است و آن هم درس نخواندن و فرار از مسیر.
شما درس بخوان رتبه ات خوب شد بعدش بیا بگو هدفم را دوست ندارم آن وقت است که می پذیریم واقعا بدون ترس از نتیجه و کنکور به ناگهان در 2 ماه به کنکور متوجه شدید که هدفتان را دوست ندارید و الان هم می خواهید عوضش کنید.
اگر این 2 ماه را هر روز درس بخوانید و بعد بگویید هدفتان را دوست ندارید من باورتان می کنم ولی اینکه یک عمر درس خوانده اید حالا 2 ماه به کنکور بگویید هدفم را دوست ندارم می شود کلک مغز. حالا این کلک مغز برای ترساندن از نتیجه می تواند باشد، ترس از شکست، ترس از دست دادن وجهه مردمی و دانش آموزی و یا هرچیز دیگری.
ولی من عمرا قبول نمی کنم یکی که عمری درس خوانده حالا 2 ماه به کنکور تازه یادش افتاده بله من هدفم را دوست ندارم. این فرد ترسیده است و حالا مغزش می گوید صورت مسئله را پاک کن. امیدوارم متوجه شده باشید چقدر راحت در اثر از شکست، ترس از، از دست دادن جایگاه اجتماعی، ترس از قبول نشدن و... شما را به این روز انداخته است.
ببنید، منطقی فکر کنید. اگر هدفتان را دوست ندارید پس چطوری تا به الان انگیزه داشته اید؟ یک باره 2 ماه به کنکور چه اتفاقی برای شما رخ داده که هدفتان را دوست ندارید؟ آیا شما تحقیق و پژوهش کرده اید؟ ساعت ها مصاحبه و مناظره کرده اید؟ کتاب های عمیقی خوانده اید که فهمیده اید بله هدفم را دوست ندارم؟
نخیر مغزتان، از درس خواندن متنفر است. بعد شروع به ترساندن کرده که قبول نمی شوی، نمی توانی، موفق نمی شوی، آبرویت می رود، انتظار از تو بالاست و... حالا برای اینکه عذاب وجدان نگیرید این جملات را با یک روکش شکلاتی خوشمزه به نام «من هدفم را دوست ندارم» به خورد شما می دهد.
هدفم را دوست ندارم برای 2 ماه به کنکور نیست. بازهم می گویم اگر اول دبیرستان باشید و بگویید می گویم بله حق دارید. حتی اول تابستان قبل از شروع برای کنکور باشید بازهم بله، ولی وقتی 2 ماه به کنکور است یعنی ترسیدن، یعنی نگرانی از نتیجه و همه مسایلی که در پیام ها عرض کردم. خیلی منطقی است که 2 ماه به کنکور کسی یک باره نباید به خودش شک کند مگر اینکه برای ترسیدن از نتیجه تصمیم گرفته باشد هدفش را کوچک کند.
ای کاش فرصتی بود تا این مدل مغز را تشریح کنم. خیلی ها گرفتار این مدل نیرنگ خوردن از مغز هستند. روز اول تیر حدود 700 هزار نفر می خواهند رتبه زیر 1000 شوند ولی روز اول تیر سال بعدش به رتیه 5000 هم راضی هستند. چرا؟ این کوچک کردن هدف در اثر ترس از نتیجه است. موفق ترین باشید.
تمنا
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 03:48 ب.ظ
سلام آقای جدیدی من اولین کنکورم ۹۴ بود هدف من پزشکیه اما رتبه ام به اون هنوز نرسیده یعنی به ترتیب رتبه هام ۸۰۰۰۰، ۲۵۰۰۰، ۱۴۰۰۰، ۹۰۰۰بود امسال هم با همه تلاش هام تو آزمون های آزمایشی رتبه ام به من میگن حدودا ۳۰۰۰تا ۲۰۰۰ میشم آقای جدیدی من حاضرم ده بار دیگه امتحان بدم تا به هدفم برسم اما خانواده همش به من میگه تو داری عمرت رو تلف میکنی و اگه امسال قبول نشی دیگه یه رشته رو انتخاب کن هر چند من دارم تلاش میکنم اونا این رو بی ارزش میدونن و میگن اگه قرار به قبول شدن بود همون سال اول قبول میشدی و میگن امسال دیگه برو دانشگاه اینقدر خونه نمون اما من دلم پزشکی میخواد چه جوری بگم عاشق این رشته ام هدفم این شغله من دارم میجنگم با همه وجودم دارم تلاش میکنم به نظرتون حرف خانواده ام درسته اگه رتبه ام به پزشکی نرسه یه رشته دیگه انتخاب کنم و مجبوری درس بخونم؟ نظر شما خیلی برام مهمه خیلی براتون احترام قائلم چون شما مسلما با کسایی مثل من برخورد کردید آقای جدیدی من باید چی کار کنم کار درست چیه؟ انگار کم کم حرفاشون داره رو من اثر میکنه من نمیخوام مثل اونا فک کنم نمیخوام مثل اونا رفتار کنم نمیخوام زندگیم توی این سطح باشه میخوام درست فک کنم دلم میخواد این زندگی رو بسازم اون طوری که میخوام اما همش ناراحتم میکنن منم از شما سوال کردم به نظرتون من دارم درست میگم و راه درستی در پیش گرفتم یا خانواده ام؟ شما حرفای کدوممون رو قبول دارین شما میگین ادامه بدم یا بازم بمونم و بیشتر و درست تر درس بخونم؟ میدونم تا کنکور هنوز دو ماه هست و معلوم نیست که رتبه ام به پزشکی بخوره یا نه اما اون طوری که مشخصه رتبه من امسال از ۲۰۰۰ کم تر نمیشه با ۲۰۰۰ هم که پزشکی نمیشه قبول شد اگه منو راهنمایی کنید خیلی به من لطف دارین مرسی استاد
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من این مدل از ذهن ها را ذهن شلوغ و بی برنامه می دانم. مثلا الان که وقت درس خواندن است به فکر بعد از کنکور و کدام راه را بروم هستید. این مدل از ذهن ها، ارامش را تجربه نمی کنند چون همیشه در اجرای هر کاری به فکر کارهای دیگر هستند.
مثلا وقتی تفریح می کنید به فکر درس هستید و وقتی درس می خوانید به فکر تفریح. وقتی می خوابید تازه یادتان می آید فکر و خیال دارید و وقتی باید چند دقیقه فکر کنید می گویید فکری نیست. خلاصه اینکه نظم ذهنی خیلی مهم است. حالا راه حل چیست؟
من یک قانون می گذارم طبق این قانون زندگی کنید: هر روز از خودم می پرسم وظیفه امروزم چیست؟ الان در روزهای قبل از کنکور وظیفه من چیست؟ وظیفه من کنکور دادن است. فرض که کنکور تمام شد حالا دوباره از خودم می پرسم وظیفه من چیست؟
فهمیدن درصدهایم قبل از اعلام نتایج رسمی. حالا که درصدها را فهمیدم وظیفم چیست؟ مشورت با فرد متخصص دلسوز تا بدانم من چه شرایطی دارم و کدام مسیر برایم بهتر است؟ نه مشورت با خانواده نه مشورت با متخصص فقط مشورت با متخصص دلسوز.
چون ما داریم متخصصی که دلسوز نیست و داریم دلسوزی که متخصص نیست. هر دوی این ها اشتباه راهنمایی می کنند. بعد از این مشورت حالا وظیفم چیست؟ همان راهی که درست است را ادامه می دهم.
زندگی مثل شمارش اعداد است: 1و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و... یعنی باید یکی یکی شمرد. بگذارید منظم باشد. ببنید وقتی اعداد پشت سرهم می ایند چقدر ارامش و نظم دارند. اما زندگی شما اینطوری است: 1 و 7 و 10- و 7 و 2 و 19و... نه منطقی دارد نه نظمی.
الان وقت تلف کردن است که به این دغدغه بپردازید ولی بعد از کنکور یک ارزش حساب می شود. تازه من از یک دانش آموز حرفه ای کنکور انتظار دارم به ذهن پدر و مادر خودش هم جهت بدهد. یعنی بگوید الان اصلا بحث در مورد آینده درست نیست.
میدانید پدر و مادر در زندگی کدام فرزند بیشتر دخالت می کنند؟ آن فرزندی که شل تر و بی ثبات تر و ذهنش شلوغ تر باشد. آن فرزندی که استقلال کمتری دارد. قوی بودنش را حس نمی کنند. استرس و ترس از نتیجه و شکست را روی چهره اش می بینند.
همیشه از خودتان بپرسد ایا پدر و مادر در زندگی همه فرزندان خود به یک اندازه دخالت می کنند؟ من انتظار دارم یک داوطلب کنکور حتی ذهن بقیه را هم جمع و جور کند. اجازه ندهد حتی کلامی در مورد آینده اش بیان شود. محکم بودن را حتی در راه رفتنش بشود دید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 03:00 ب.ظ
سلام بزرگوار وقت بخیر
در پاسخ به یکی از دوستان فرمودین برای شخصی که پایه ی خوبی در ریاضیات و فیزیک ندارد بهتر است به جای مطالعه ی درسنامه های کتب آموزشی از فیلم های سایت آلا استفاده کند امکانش هست لطف کنید و بفرمایید که تدریس کدام اساتید این مجموعه برای این دروس بهترهستند؟سپاس
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. تعیین معلوم خوب کاملا شخصی است. در دوران مدرسه یادتان هست که یک معلم را شما می گفتی عجب معلم خوبیه و همکلاسیت می گفت نه بابا چیزی بلد نیست پس معلم خوب را من تعیین نمی کنم بلکه ارتباط برقرار کردن شما با آن معلم تعیین کننده است. یک معلم از نظر من خوب است ولی شما با آن معلم راحت نیستید و برعکس. بنابراین خودتان از هر کدام چند دقیقه مشاهده کنید تا متوجه شوید با کدام راحت تر هستید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 01:24 ب.ظ
یعنی شما میگید انگیزه لازم نیست ؟؟ چطور میشه بی احساس تلاش کرد ؟ (اینو خودتون گفتین !)
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا پاسخ قبلی را با دقت بخوانید تا متوجه شوید مبحث اصلا انگیزه نیست موضوع گول خوردن است. یعنی2 ماه به کنکور کسی نمی گوید هدف ندارم مگر اینکه گول مغزش را خورده باشد. کسی که هدف ندارد پس چطور از اول تابستان درس خوانده است؟
بله ما باید بی احساس تلاش کنیم ولی انگیزه از جنس احساس نیست. انگیزه یعنی توانایی جهت دار کردن کارهای روزانه برای رسیدن به هدف. پس انگیزه لازم است ولی اینجا موضوع این نیست که فرد انگیزه ندارد بلکه گول خورده است و توهم بی انگیزگی دارد. موفق ترین باشید.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 10:56 ق.ظ
اقای جدیدی من کاملا انگیزمو از دست دادم . هیچ اینده ای برای خودم نمیتونم تصور کنم . فکر میکنم اگه رتبه خوبی هم بیارم خب بعدش چی ؟ علاقمو نمیشناسم . نمیتونم هدفمو مشخص کنم همین موضوع بیشتر اوقات منو از درس خوندن انداخته. رشته ای هم نبوده که بهش فکر نکرده باشم ...
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر بگویم مشکل شما هدف نیست باورتان می شود؟ بیایید باهم به درون مغزتان سفر کنیم و ببنیم آنجا چه خبر است؟
شما قرار است در تیرماه کنکور بدهید و قطعا نیاز دارید تا این روزها را بیشتر درس بخوانید. حالا مغز که همیشه از درس خواندن به دلیل مصرف انرژی زیاد، متنفر است می خواهد راه شما را سد کند. خب مغز مثل یک آشپز ماهر مشغول قاطی کردن کمی استرس، مقداری ناامیدی، اندکی هم بی هدفی است.
در واقع او دارد تلاش می کند تا معجونی بسازد برای بی ارزش جلوه دادن کنکور. انگار که هیچ فایده ای ندارد. مغز سعی دارد که به شما این جمله را تلقین کند: «تو خودت و هدفت را نمی شناسی، اصلا نمی دانی از زندگی چه می خواهی، حالا کنکور هم بدهی رتبه خوبم شوی فایده ای ندارد. اگر راه را اشتباه رفتی چه؟ اگر رتبه ات خوب شد و یک رشته غلط را رفتی و پشیمان شوی چه؟ اگر زود دلت را بزند و بی میل شوی چطور؟»
خلاصه که با این ترفند به خوبی توانسته شما را از کار بیندازد. این چیزی بود که در مغزتان می گذشت. حالا شاید بپرسید از کجا با این همه قاطعیت می گویم که مشکل شما هدف گذاری نیست؟ چون اگر مشکل شما هدف گذاری بود این همه ماه را درس نمی خواندید که در اردیبهشت تازه یادتان بیفتد ای وای من اصلا هدف ندارم.
پس معلوم می شود مغزتان، نقشه کشیده است. اگر شما دانش آموز اول دبیرستان باشید و بگویید هدف ندارم طبیعی است ولی دو ماه به کنکور وقتی بگویید هدف ندارم یعنی کلک مغز است. حالا بریم سراغ راه حل و ببنیم چطور می شود از این وضع خود را ارتقا دهیم:
راه حل خیلی ساده است و در واقع یک سوال است: «من برای اینکه امروز را درس بخوانم چه مشکلی دارم؟ در واقع چه چیز یا چیزهایی می خواهند باعث شوند که من درس نخوانم؟» اگر دوست داشتید جواب این سوال را اینجا بدهید تا مرحله بعدی را پیاده کنیم و اگر هم پاسخ ندادید فقط به این جمله فکر کنید که:
هیچ مانع واقعی وجود ندارد که شما امروز را درس نخوانید. مانع واقعی یعنی چه؟ مانعی واقعی مثل سرما خوردگی، مثل یک کار جدی و ضروری داشتن، مثل سردرد وحشتناکی که با قرص هم خوب نشود.
مانع غیر واقعی یعنی چه؟ یعنی دو ماه به کنکور بگویی هدف ندارم، علاقه را نمی شناسنم، می ترسم، اگر نشود چه؟ اگر رتبه ام خوب نشد چطور؟ اگر کنکور عقب بیفتد؟ آیا نظام جدید راحت تر قبول می شود؟ اگر معدلم بالاتر بود؟ اگر روز کنکور حالم بهم خورد؟ اگر روز کنکور خواب بمانم؟ اگر روز کنکور سوالات یک جور دیگر بیایند؟ اگر نتوانم خوب جواب بدهم؟ اگر... اگر... اگر... و... این ها همه اش غیر واقعی است چون مغز برایتان می تراشد تا جلوی درس خواندن را بگیرد. حالا شما دلیل واقعی برای درس نخواندن امروز دارید؟
یک نکته مهم: من همیشه می گویم بعد از عید تا روز کنکور را باید روز به روز زندگی کرد. یعنی اصلا کاری نداشته باشید فردا چه خبر است فقط با خودتان بگویید امروز چکار باید کنم؟ فقط روی امروزتان تمرکز کنید تا کار تمام شود. موفق ترین باشید.
سارا
شنبه 31 فروردین 1398 11:32 ب.ظ
سلام وقت بخیر
من تازگی ها به یک موضوعی راجبه شخصیت خودم پی بردم و داره واسم دردسر ساز میشه میخواستم اگه اشکالی نداشته باشه به شما بگم
من از بچگی تا الان که 24 ساله هستم همیشه خود واقعیم رو از همه پنهان میکردم و اخیرا مسائلی تو زندگیم پیش اومده که چون خود واقعیم نبودم لطمه خوردم
از خودم پرسیدم چرا جلوی بقیه خودم نیستم؟
وقتی میخوام خودم باشم چه احساساتی دارم؟ و اینجوری جواب دادم که وقتی میخوام خودم باشم از اینکه دعوام کنن یا سرزنشم کنن و تایید نشم به شدت میترسم و اضطراب درونی دارم توی اون لحظه و همین ترس و اضطراب باعث میشه دروغ بگم تا ارامشم برگرده
بعدش فکر کردم این حال من از کجا شروع شد به دوره های مختلف زندگیم فکر کردم و رسیدم به این موضوع:
وقتی 5یا6 ساله بودم دوستی داشتم که یک سال ازم بزرگتر بود و بازی های نامناسب و بی ربط نسبت به سنمون رو مطرح میکرد که بازی کنیم و بهم میگفت به کسی نگو چه بازی ای میکنیم چون دعوات میکنن اگه کسی بهت گفت چه بازی کردی دروغ بگو
و من از همون موقع از ترس اینکه دعوام کنن دروغگو شدم و هیچوقت خودم نبودم چون همیشه یه ترس پشتش بود
و این خود دروغی به شکلای مختلف تو دوره های مختلف زندگیم خودشو نشون میداد و شخصیت محافظه کار ازم ساخت
الان به شدت تحت فشارم و دارم اذیت میشم بخاطره نتایج این وضعیتی که داشتم
بنظر شما من باید چکار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. چند نکته در صحبت های شما هست که بایستی به آن توجه کنیم:
1. آفرین برشما که تحلیل کرده اید و به ریشه رفتار خود رسیده اید. در واقع شما متوجه شده اید که انسان با هیچ رفتاری به دنیا نمی آید و هرچیزی را که انجام می دهد را در همین دنیا یاد گرفته است. این کار شما که نشسته اید و خاطره اصلی و تاثیر گذار را پیدا کرده اید یک دنیا ارزش دارد.
2. مشکل شما این است که انتظار درستی از اطرافیان و فامیل خود ندارید. من حالم خوب است چون تکلیف و توقعم را مشخص کرده ام. به این آگاهی رسیده ایم که فامیل را افراد ناموفق تشکیل داده است.
فرد ناموفق؛ درک درستی از اندیشه های یک فرد موفق ندارد. او اگر می خواست موفقیت را درک کند که خودش در مسیر موفقیت بود بنابراین انتظار ندارم که فامیل مرا درک کرده، حمایت کند و مورد لطف خودش قرار دهد.
من انتظار دارم فامیل مرا سرزنش کند، پشت سرم حرف بزند، مرا تنها کرده و هیچ حمایتی از من نداشته باشد. حتی این توقع را دارم که بیایند و ذهنیت پدر و مادرم را هم شست و شو دهند که فرزندت راه را اشتباه می رود.
اما شما چطور فکر می کنید؟ یک شخصیتی که می خواهد ظاهر را خوب نشان دهد تا از تحقیر دیگران در امان باشد ولی این با روح موفقیت سازگار نیست. اگر قرار است زندگی خود را بسازید پس هزینه تحقیر و تمسخر و توهین را هم پرداخت کنید.
شما تنها کسی نیستید که برای موفقیت و موفق شدن، مجبور است حرف فامیل را بشنود پس این شخصیت را فراموش کنید و بگذارید با فشارها و تنبیه ها و حرف های ناامید کننده شان رو به رو شوید ولی همزمان با رو به رو شدن به این آگاهی هم برسید که آن ها انسان های معمولی هستند و انسان معمولی، درکی از رفتار موفقیت ندارد. موفق ترین باشید.
شنبه 31 فروردین 1398 03:59 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.شما در قسمتی از مطلب نوشته اید موفقیت و تنهایی با یکدیگر رابطه ای مستقیم دارند و به قول معلم زیست ما تنهایی و موفقیت داداش هم هستن.من خودم آدم خیلی تنهایی هستم که بخش زیادی از این تنهایی رو خودم در این مدت که پشت کنکور بودم باعث شدم.یعنی من به ندرت مهمونی میرم،از مهمون اومدن به خونمون اصلا خوشم نمیاد و تا بفهمم مهمون داریم از خونه میزنم بیرون تا موقعی که برن،اصلا اهل دورهمی های دوستانه نیستم چون احساس میکنم بعضی از هم سن و سالام اصلا توی یک دنیای دیگه دارن زندگی میکنن! عضو هیچ گروه و چت روم و ازاینجور چیزا هم نیستم البته کمی شبکه های اجتماعی رو دنبال میکنم ولی نسبت به قبل که معتادش بودم کمترش کردم و موارد دیگه حتی اینکه دوست دارم دانشگاه یه شهر دیگه قبول بشم و تا یه مدت از پدر و مادر و خواهرم هم دور باشم چون خیلی برای آیندم برنامه دارم و دوست دارم مدرک های بالای دانشگاهی تا دکتری بگیرم و تحقیقات علمی انجام بدم و حتی به مسائلی مثل دوست دختر داشتن،نامزد و ازدواج هم فکر نمیکنم!
همه ی این کارام تقریبا همش بخاطر همین چیزایی هست که شما نوشتین ولی همیشه ترسی که داشتم این بوده که نکنه من یه مشکل و یا بیماری روانی داشته باشم؟ چون تو خونه هم به من میگن :«بد اخلاق و منزوی هستی و همش میخوای یه گوشه بشینی،بچه که بودی همش بازی میکردی الانم میری تو اتاقت در رو هم میبندی.»
نظرتون چیه آقای جدیدی من آدم موفقیم یا دارم میشم یا یک بیماری روحی و روانی دارم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ببنید تنها شدن با گوشه گیر بودن فرق دارد. من یک سوال دارم: اگر شما کسی را ببنید بلد هستید با او احوال پرسی کنید یا حتی با او در مورد موضوعات روزمره صحبت کنید؟ اگر بله بلد هستید پس شما هیچ مشکلی ندارید و فقط برای موفق شدن می خواهید وقتتان برای خودتان باشد که کاملا علمی و درست است.
اما اگر از مردم وحشت زده هستید، می خواهید از رویارویی فرار کنید چون هول شده و دست پاچه می شوید و بلد نیستید ارتباط بگیرید و از حرف زدن با بقیه می ترسید و از این مدل احساسات را تجربه می کنید و به این دلایل از جمع فراری هستید خب در این جا شما مشکل ارتباط با جمع یا اضطراب اجتماعی یا شاید هم خجالتی بودن داشته باشید.
بیماری روحی و روانی اسمش را نگذارید. بلکه یک مشکل ساده می تواند باشد. پس به حرفم فکر کنید. اگر در ارتباط ایجاد کردن راحت هستید ولی هدفتان از تنها شدن برای این است که بیشتر درس بخوانید شما کاملا انسان حرفه ای و سر زنده و درستی هستید.
اما اگر ترس از صحبت در جمع، ضعف در برقراری ارتباط و فرار کردن از دیگران به دلیل این استرس ها و اضطراب ها را دارید لازم است که مشاوره و اصلاح شوید. امیدوارم تفاوت این دو رفتار جا افتاده باشد. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.