کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - حرف مردم در کنکور: وابستگی به حرف مردم از کجا شروع شد؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

حرف مردم در کنکور: وابستگی به حرف مردم از کجا شروع شد؟

تمام دغدغه هایی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور نسبت به حرف مردم و قضاوت دیگران دارد به شرح زیر است:
  • مردم در موردم چطور فکر می کنند؟
  • مردم با خودشان می گویند که فلانی هر چقدر هم درس خواند؛ فایده ندارد و قبول نمی شود
  • اگر قبول نشوم آنگاه دیگران می گویند که «ضریب هوشی ام پایین بوده است» و «خِنگ هستم»
  • اگر در کنکور نتیجه نگیرم؛ مردم می گویند که آنقدر برایش خرج کردند؛ آخر سر هم جایی قبول نشد
  • می ترسم مردم، باعث شارژ کردن بابا یا مادرم شوند و آن ها همه دِق دلی خود را سرم خالی کنند و تحقیر شوم
  • می ترسم مردم در موردم اشتباه قضاوت کنند؛ چون آن ها که نمی دانند چه مشکلاتی داشته ام و چقدر سختی کشیده ام
  • اگر در کنکور قبول نشوم؛ جلوی مردم شرمنده می شوم و به آن ها حق می دهم مرا قضاوت کنند
  • از شنیدن جملات تحقیر آمیز مثل «هرکسی جای تو بود با این همه خرج و امکانات قبول می شد» می ترسم، مخصوصا اگر مردم به پدر و مادرم این جملات را بگویند و آن ها تحت تاثیر حرف دیگران مرا تحقیر کنند
  • از مقایسه شدن می ترسم؛ مثلا وقتی می گویند که دوستانت در کنکور قبول شدند و تو نتوانستی بعد از چند سال قبول شوی
  • از اینکه بگویند سوادم حفظی بوده است یا حتی سواد ندارم یا پشت سرم بگویند که باهوش نیستم؛ خیلی مرا نگران می کند.
 پیش نیاز: بهتر است قبل از خواندن این متن، به مطلب «هزینه های موفقیت در کنکور + منابع تامین این هزینه ها» مراجعه کرده و آن را مطالعه کنید و سپس این مطلب را بخوانید. برای مطالعه مطلب، کافی است روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید.
برای آنکه بتوانیم از 0 تا 100 این نگرانی ها را بررسی کنیم به یک روند منطقی نیاز داریم به این صورت که: 
گام اول: باید بدانیم چرا وابسته به حرف مردم شده ایم و آیا وابستگی به حرف مردم فرایندی طبیعی بوده یا فقط در فرهنگ مردم کشور ما وجود دارد و انسان های سایر کشورها، به حرف مردم وابسته نمی شوند؟
گام دوم:  چرا مردم تصمیم می گیرند در مورد بقیه صحبت کنند؛ به جای اینکه روی کار خودشان متمرکز باشند. 
گام سوم: انسان ها چطور قضاوت کردن را انجام می دهند و آیا می شود روی قضاوت مردم حساس بود و از آن حرف ها؛ نتایجی در مورد شرایط خود گرفت؟
گام چهارم: تا چه سن و سالی قرار است وابسته به حرف مردم باشیم؟ آیا می شود که به حرف مردم اهمیت نداد؟
در ویدیوی زیر علت وابستگی به حرف مردم را بررسی می کنیم تا متوجه شویم در مسیر رشد یک انسان؛ چه اتفاقی می افتد که او وابسته به حرف مردم می شود؟
[
]
خلاصه ویدیوی آموزشی: انسان در دوره کودکی قصد دارد خودش را کشف کرده و بشناسد برای همین تنها ابزار در اختیارش این است که به حرف پدر و مادر، خواهر و برادر و اطرافیان گوش کند تا متوجه شود آن ها در موردش چه می گویند. او همه این صحبت ها را درست می پندارد و به عنوان قسمتی از شخصیت خودش می پذیرد.
آرام آرام صحبت های دیگران به شخصیت آن کودک تبدیل می شود. از آنجا که شخصیت او توسط حرف دیگران شکل گرفته است. بنابراین خیلی منطقی به نظر می رسد که همه انسان ها وابسته به حرف مردم شوند. در کشورهای پیشرفته، وقتی کودکان وارد مدرسه می شوند به وسیله شعر، نمایش و داستان سَرایی و همچنین سَبک زندگی خانوادگی، رفتار وابستگی به حرف مردم در آن کودکان از بین می رود.
چرا مردم تصمیم می گیرند در مورد ما صحبت کنند؟ آیا بهتر نبود که آن ها به زندگی خودشان مشغول باشند؟ برای اینکه متوجه شویم انگیزه و دلایل مختلفی که مردم تصمیم می گیرند در مورد ما صحبت کنند؛ کافی است نگاهی به فهرست زیر بیندازید:
  • عادت های فرهنگی باعث می شود؛ مردم در مورد هم حرف بزنند: مهم ترین دلیلی که دیگران پشت سرتان حرف میزنند مربوط به فرهنگ می شود. آموزش عمومی کشورما؛ به این صورت است که مردم قسمتی از وقت خود را می گذارند تا در مورد دیگران صحبت کنند. 
حتما در بین اطرافیان خود نیز شاهد این رفتار بوده اید که در مورد فردی خاص صحبت می کنند حتی او را از نظر مالی هم ارزیابی و حساب و کتاب تمام زندگی او را دارند. گویا قسمتی از زندگی هر یک از ما را صحبت در مورد دیگران و نحوه زندگی شان فراگرفته است. 
این فرهنگ در کنکور؛ پُر رنگ تر هم می شود به طوری که انگار همه خود را صاحب حق می دادند و به عنوان کارشناس، می خواهند در مورد کنکور صحبت کنند و علت قبول شدن یا نشدن را بررسی و موجب تمسخر و تحقیر دانش آموز کنکوری شوند. 
عادت فرهنگی که قسمت مهمی از صحبت های روزانه افراد شده است و بی آنکه متوجه رفتار خویش باشند و بدون آنکه اطلاعات دقیق و کاملی نیز از شخص مورد نظر داشته باشند به راحتی شروع به قضاوت کردن و حرف زدن پشت سر یک دیگر می کنند. هیچ آگاهی از رفتار خویش ندارند و در حالیکه خودشان ضربه حرف مردم را خورده اند اما مشغول حرف زدن در مورد دیگران هستند.
  • رقابت و حس برتری باعث حرف زدن در مورد دیگران می شود: دلیل مهم دیگری که باعث می شود پشت سر یک کنکوری صحبت کنند ناشی از همین دو کلمه است. فرض کنید دو دانش آموز کنکوری که باهم رقابت تحصیلی داشته باشند و یکی قبول شود و آن یکی قبول نشود.
در این شرایط چه روی می دهد؟ دانش آموزی که قبول شده است به دلیل حس رقابتی که داشته و توانسته در کنکور قبول شود با حرف زدن پشت سر آن دانش آموز دیگر سعی در نشان دادن برتری خودش دارد و با این روش حس پیروزی و سرکوب کردن رقیب تحصیلی خودش را دارد.
او شروع به حرف در آوردن، صحبت های بعضا دروغ، قصد تخریب آن دانش آموزی که در کنکور قبول نشده است را دارد تا به این روش بتواند به سایر دوستان و همکلاسی ها ثابت کند که سوادش واقعی بوده و به راحتی در رشته مورد نظرش قبول شده است. و سواد آن دانش آموزی که قبول نشده است؛ واقعی نبوده است و فقط حفظ کرده است.
  • برخی از مردم، به دلیل حسادت پشت سرتان حرف می زنند: بخشی از تخریب های شخصیتی و حرف هایی که پشت سرتان می زنند از روی حسادت نسبت به شماست. بایستی بپذیرید که بعضی از اطرافیان یا دوستان و همکلاسی ها نسبت به شما حسادت دارند و برای تخلیه روانی خودشان سعی می کنند که ترور شخصیتی شما را استارت بزنند.مخصوصا اگر در کنکور نتیجه خوبی نگیرید؛ بهترین فرصت برای خالی کردن حسادت شان نسبت به شماست. 
  • از روی دلسوزی پشت سرتان حرف می زنند: هرچند پذیرش اینکه از روی دلسوزی کسی پشت سرتان حرف بزند کمی سخت به نظر می رسد اما تعداد کمی از صحبت هایی که از گوشه کنار می شنوید، واقعا از روی دلسوزی است البته آن شخص بلد نیست که محبتش به شما را چطور باید نشان دهد.
در نتیجه با حرف زدن پشت سرتان به جای آنکه دلسوزی و محبتش را اثبات کند، باعث شکل گیری یک ذهنیت منفی نسبت به او خواهد شد. اما همچنان معتقدم که بزرگترین عاملی که باعث حرف زدن دیگران پشت سر بقیه می شوند همان عادت های فرهنگی کشورمان است. عادت هایی که در طول سالیان دراز شکل گرفته و مردم عادت کرده اند در مورد زندگی دیگران حرف بزنند حتی اگر خودشان آسیب دیده همین حرف های دیگران هستند.
حال لازم است بدانیم که انسان ها چطور قضاوت می کنند؟ یعنی وقتی در مورد یک کنکوری گفته می شود: «اگر قرار بود او قبول شود باید همان سال اول قبول می شد و هرچه پشت کنکور بماند فایده ای ندارد» این جمله چطور و با چه مدارکی در مورد یک کنکوری زده می شود و این قضاوت تا چه حد قابل استناد است؟ 
در فایل تصویری زیر به بررسی نحوه قضاوت کردن انسان ها می پردازیم و به این سوال اساسی پاسخ می دهیم که «چرا نباید نگران قضاوت های دیگران باشیم»
[
]
خلاصه ویدیوی آموزشی: برای اینکه قضاوت علمی، درست و دقیقی داشته باشیم لازم است که در مورد آن ها «اطلاعات» داشته باشیم، یعنی اگر قرار باشد یک دانش آموز کنکوری را قضاوت کنید باید بدانید آن ها چطور بزرگ شده اند، نحوه تربیت شان چیست؟ ترس ها، نگرانی ها و دغدغه هایشان را چه چیزهایی تشکیل داده است؟ نقاط ضعف درسی و غیر درسی شان چیست و کلی اطلاعات دیگر را از آن ها بدست آورید.
سپس از او بخواهید که این اطلاعات را مثل قطعات پازل کنار هم بچیند تا بتوانید به درک درستی از او برسید و  بتوانید یک قضاوت علمی و عادلانه در مورد او داشته باشید. اما کدام یک از انسان ها برای قضاوت کردن حاضر است این همه زمان مصرف کند؟ اگر دقت کرده باشید در بسیاری از خانواده ها، با نوشیدن یک فنجان چای، در مورد ده ها نفر قضاوت می کنند.
انسان ها برای قضاوت کردن یک راه حل ساده تر دارند و آن هم اینکه خودشان را جای شما می گذارند و یک نتیجه می گیرند و همان نتیجه را به شما نسبت می دهند به طور مثال: «خودم را جای یک کنکوری می گذارم و می گویم اگر من بودم پزشکی قبول می شدم» و حالا توقع دارم که پزشکی قبول شوید و اگر قبول نشوید؛ برچسب های «خِنگ بودن، گیج و کم هوش بودن و بی سواد بودن» را به شما می چسبانند.
مردم با این شیوه قضاوت نمی کنند بلکه خودشان را جای ما می گذارند و نتیجه گیری کرده و آن نتیجه را به ما نسبت می دهند بنابراین نگرانی از قضاوت مردم درست نیست چون اصلا قضاوتی صورت نگرفته است. 
تا اینجا متوجه شدیم که در دوران کودکی مجبور بودیم برای شناخت خودمان از گوش هایمان استفاده کنیم و به همین خاطر پذیرفتیم که هرچه دیگران می گویند درست است و برای درک و شناخت خویش، وابسته به حرف دیگران شدیم و در ادامه آموختیم که «عادت های فرهنگی، رقابت های تحصیلی و حسادت ها» باعث می شود تا دیگران پشت سرمان حرف بزنند و در گام بعدی متوجه شدیم که مردم را قضاوت نمی کنند بلکه در مورد خودشان صحبت می کنند.
در ادامه، سوال این است که چگونه باید عادت وابستگی به حرف مردم را از بین ببریم؟ اینکه در کودکی خود مجبور بودیم وابسته به حرف مردم باشیم کاملا توجیه دارد ولی اینکه در این شرایط سنی بازهم وابسته به حرف و نگران از قضاوت های دیگران باشیم اصلا قابل قبول نیست.
در این باره دو نکته می خواهم بیان کنم که امیدوارم باعث تغییر در نگرش تان شود:
نکته اول: بیایید فرض کنیم که مردم، پدر و مادر و دوستانتان بدترین حرف ها را به شما بزنند و پشت سرتان حرف های نادرستی بزنند. خود را در این شرایط در نظر بگیرید که بدترین قضاوت ها در مورد شما صورت گرفته است و هیچ کسی درک درستی از شرایط تان نداشته و خیلی بد شده است.
چند سوال دارم:
الف) بدترین چیزهایی که به شما می گویند چه جملاتی است؟ 
ب) اگر این جملات را بگویند چه حالتی به شما دست می دهد؟
پ) به نظر شما تا چه زمانی تحت تاثیر این جملات قرار خواهید گرفت؟ و بالاخره چه تصمیمی خواهید گرفت؟
در پاسخ سوال «الف» به فهرست زیر می رسیم که توسط کنکوری ها مطرح می شود: از پدر و مادر یا دیگران می شونم که؛
  •  تو باهوش نیستی که نتوانستی در کنکور 
  • هرکسی جای تو بود و این همه خرج کرده بودیم، الان رتبه یک کنکور بود
  • تو برای رشته های تاپ ساخته نشده ای و فایده ندارد بخواهی از اول تلاش کنی
  • تو با اراده نیستی و توان خواندن را نداری و بهتر است به رشته های معمولی فکر کنی و پشت کنکور نمانی که وقتت تلف می شود
  • دیگر امیدی ندارم که سال بعد بتوانی نتیجه بهتری بگیری؛ اگر قرار بود قبول شوی همین امسال به آن نتیجه دلخواه می رسیدی
  • از دیگران عقب افتادی؛ بهتره دانشگاه بروی که حداقل مدرکی بگیری وگرنه چند سال بعد؛ هیچی نخواهی داشت
  • قبلا فکر می کردم بتوانی قبول شوی اما هر کسی هوش و استعدادی دارد و تو آن هوش و استعداد را نداری که بخواهی در کنکور قبول شوی
  • قرار نیست که همه بتوانند پزشکی قبول شوند؛ توان تو در حد رشته های معمولی است. از خودت انتظار رشته های بهتر را نداشته باش
  • سوادت واقعی نیست، یک مشت اطلاعات حفظ کرده ای که این اطلاعات در مدرسه جواب می داده و نمره ات خوب میشده ولی این امتحانات شبیه کنکور نیست برای همین نمی توانی موفق شوی
  • هم عمرت را هدر دادی هم پول را؛ هر کسی که توان قبولی در رشته های خوب را ندارد. با حلوا حلوا گفتن که دهان شیرین نمی شود.
  • در طول سال چیزی نگفتم؛ از روی رفتارهایت معلوم بود قبول نمی شوی. اگر کسی بخواهد در کنکور قبول شود باید ساعت 4 صبح خروس خوان بیدار شود و درس بخواند.
  • به نظرم داری وقتت را تلف می کنی؛ الان دوستانت دانشگاه رفته اند، بهترین مدرک را می گیرند و تو هنوز داری با درس های دبیرستان بازی می کنی و خیال قبولی هم داری
  • سن و سالت بالا رفته، یادگیری و ضریب هوشیت سال به سال کمتر می شود. برای همین سال بعدی بدتر از امسال می شود. همین امسال انتخاب رشته کن و برو
  • هر کاری می خواستی کنی باید همان سال اول می کردی؛ با یک سال بیشتر که معجزه نمی شود. پایه و قدرت یادگیری ات ضعیف است و نمی توانی به رشته های خوب فکر کنی
  • همان موقع که مدرسه می آمدم تا درست را بپرسیم؛ معلمت هم گفت قبول نمی شوی. چون استعداد کنکور دادن نداری باید به دانشگاه بروی. حوصله نداریم یک سال دیگر همه جا را مثل پادگان کنیم که می خواهی چند خط درس بخوانی
  • معلوم نیست داخل اتاق چکار می کنی که رتبه کنکورت این همه بد می شود. اگر ساعتی یک خط هم درس خوانده بودی الان باید رتبه برتر کنکور می شدی
  • بهترین کتاب ها، سی دی ها را برایت خریدیم تا بهانه نیاوری ولی بازهم قبول نشدی، اگر بمانی پشت کنکور؛ اصلا حمایت نمی کنیم چون هیچ پیشرفتی ندیده ام. درس نمی خوانی، فقط می خواهی با یک مشت خیال و رویا به موفقیت برسی
حال اگر به سوال «ب» و «پ» فکر کنیم؛ به این نتیجه خواهیم رسید که دو حالت ممکن است رخ دهد که اجازه می خواهم این دو حالت را بررسی کنیم:
  • حالت اول: تحت تاثیر این جملات قرار می گیرید و زندگی خود را تغییر می دهید و سعی می کنید به حرف مردم اهمیت بدهید و بر اساس آنچه آن ها می گویند عمل کنید تا باعث جلب رضایت آن ها شوید. آنگاه از درون احساس نارضایتی و از بیرون احساس رضایت می کنید.
یعنی چه؟ یعنی وقتی خودتان دلتان بخواهد مسیر دیگری را بروید ولی تحت تاثیر حرف مردم؛ تصمیم می گیرید که راه خود را عوض کنید، آنگاه از درون به هم خواهید ریخت و احساس شکست و نارضایتی از مسیر زندگی خود می کنید اما چون توانسته اید بیرون از خود را راضی نگه دارید لذا رضایت بیرونی دارید.
اینکه تا چه زمانی می توانید با این نارضایتی درونی و رضایت بیرونی زندگی کنید کاملا بستگی به میزان قدرت شخصی تان دارد. اگر فردی ضعیف و رشد نکرده باشد قطعا تا آخر عمر با این شرایط زندگی خواهد کرد که در اصطلاح خواهیم گفت «فلان شخص، قربانی حرف مردم شد و برای جلب رضایت آن ها زندگی کرد»
بنابراین بین پذیریش حرف مردم و قوی بودن یک رابطه معکوس وجود دارد به این معنا که هرچه قوی تر باشید کمتر تحت تاثیر حرف مردم قرار می گیرید.
  • حالت دوم: مدت کوتاهی تحت تاثیر حرف مردم قرار می گیرید ولی بعد از آن؛ به مسیر زندگی خود ادامه می دهید و به آنچه می خواهید پافشاری می کنید که در این صورت مدل زندگی افراد موفق را اجرا کرده اید و در نتیجه دیر یا زود به آنچه می خواهید دست پیدا می کنید.
اگر چنین بشود آنگاه دیگران را تحت تاثیر قدرت خود قرار می دهید و از یک جایی به بعد خواهید دید که دیگران نسبت به شما حرفی نخواهند زد و تسلیم قدرت بی چون و چرای تان خواهند شد. به قول خودمانی تر می گویند: «تو که حرف گوش نمی کنی، هر کاری خودت می خواهی بکن»
مطمین باشید همه انسان ها عاشق قدرت هستند و وقتی متوجه شوند که با حرف هایشان تحت تاثیر قرار نگرفته اید و دوباره به راه خویش ادامه داده اید؛ تسلیم شما خواهند شد و از شدت قدرت تان لذت می برند. انسانی که «برده فکری» دیگران می شود؛ از نظر دیگران منفور به نظر می رسد برای همین فکر نکنید که اگر تحت تاثیر حرف مردم باشید موجب رضایت آن ها خواهید شد زیرا آن ها هیچوقت از یک انسان تسلیم شده و برده خوششان نخواهد آمد.
بیایید خوبی ها و بدی های هر حالت را بررسی کنیم تا متوجه شویم انتخاب هر کدام چه سودها و چه ضررهایی برایمان دارد:
 خوبی های حالت اول  

  •  فشار بیرون از روی دوش تان برداشته می شود 
  • فشار قبول نشدن در کنکور را ندارید 
  • به بقیه حس پیروزی و قدرت می دهید
  •  به دیگران احساس عقل کُل بودن را تقدیم می کنید
 بدی های حالت اول  
 
  • انسان ضعیفی به نظر می رسید و حس ترحم به شما خواهند داشت
  • مثل یک کودک که نیاز به مراقبت دارد با شما رفتار می کنند 
  • مانند یک برده موظف خواهید بود بازهم به حرفشان برای هر مرحله از زندگی خود گوش بدهید و حق اظهار نظر در مورد عمر خود را ندارید 
  • موظف هستید برای خوشحال نگه داشتن بقیه تلاش کنید 
  • وظیفه دارید با تسلیم بودن در برابر حرف دیگران، آن را خوشحال کنید 
  • عمرتان را برای تحقق لذت های دیگران مصرف می کنید و هر ثانیه از زندگی تان را صرف تحقق خواسته های آن ها خواهید کرد 
  • به دیگران می فهمانید که می توانند روی شما نفوذ داشته باشند. بنابراین به خودشان اجازه می دهند هرکجا که دلشان خواست دخالت کنند لازم نیست به زندگی فکر کنید چون بقیه جای شما تصمیم می گیرند
 خوبی های حالت دوم

  •  قوی شدن 
  • مستقل بودن
  •  ستایش درونی دیگران از قدرت شما (هرچند نماد بیرونی ندارد) 
  •  از هدفمندی احساس رضایت درونی می کنید حتی اگر صد بار شکست بخورید 
  • محکم تر شدن در برابر مشکلات
  •  ضد ضربه شدن در برابر حرف مردم 
  • مورد مشورت قرار گرفتن توسط مردم چون انسان مستقل و خودساخته هستید 
  • صاحب نظر شدن و مورد تایید قرار گرفتن هرچند در نماد بیرونی فشار می آورند که برده شان شوید ولی وقتی قوی هستید و روی هدفتان مانده اید بقیه برده شما خواهند شد و قدرت و استقامت تان را ستایش خواهند کرد
  بدی های حالت دوم

  • چون به حرف دیگران گوش نمی کنید، باید هزینه فشارهای آنان را بپردازید 
  • از آنجا که تحت تاثیر حرف مردم قرار نمی گیرید در نتیجه هزینه مسخره شدن را بپردازید 
  • چون می خواهید روی هدف خود پافشاری کنید برای همین هزینه شکست خوردن ها را پرداخت کنید 
  • به حرف مردم اهمیت نمی دهید لذا هزینه تنها شدن را بدهید 
  • به دیگران بها نمی دهید بنابراین هزینه حمایت نشدن ها را خواهید داد 
  • وقتی تصمیم می گیرید به درون و خواسته انسانی خود اهمیت بدهید به ناچار مجبورید هزینه شکسته شدن دلتان را بدهید 
  • هزینه ریسک کردن و پای هدف خود ایستادن و هزینه های مربوط به متفاوت بودن با اکثر مردم، مقایسه شدن و فشارهای روانی که روی شانه هایتان حس می کنید را لازم است بپردازید.

این جدول انتخاب است. هر حالتی خوبی ها و بدی های خودش را دارد و این شما هستید که انتخاب می کنید پیرو کدام حالت باشید. در نتیجه لزومی ندارد که بگویید: «چرا دیگران در زندگی ام، دخالت می کنند و اینقدر حرف پشت سرم می زنند». بلکه بهتر است تصمیم بگیرید که کدام حالت را انتخاب می کنید؟ هر حالتی را که انتخاب کنید، خودتان مسئول خوبی ها و بدی هایش هستید زیرا این یک تصمیم کاملا شخصی است.
نکته دوم: مورد دیگری که برای رهایی از «عادت وابستگی به حرف مردم» لازم می دانم در مورد آن صحبت کنیم مربوط به فیلتر مغزی نداشتن است. به چه معنا؟ به این معنی که هر کسی از راه می رسد روی مغزما نباید اثرگذار باشد. به عبارت دیگر ما باید فیلترهایی برای حرف های اطرافیان داشته باشیم و با تمرین و آگاهی سعی کنیم به این جمله وفا دار باشیم که:
«من فقط به حرف انسان های دلسوز متخصص اهمیت می دهم»
در فیلم آموزشی زیر به ارایه توضیحات لازم پیرامون این جمله می پردازم تا متوجه شویم چرا باید فیلتر مغزی داشته باشیم و چطور این فیلتر را بسازیم و حفظ آگاهی، تمرین و استقامت عادت کنیم که حرف هر کسی روی ما اثر نداشته باشد.
[
]
یکی از کنکوری ها 4 دغدغه فکری خودش را مطرح کرده است که باهم این 4 دغدغه را می خوانیم:
1. دوسال هست که پشت کنکورم روشم رو عوض کردم و خیلی هم امسال پیشرفت کردم اما نگران این هستم که باز نتیجه نگیرم چون دیگه امسال به خودم قول دادم که به هدفم برسم. 
2. در دوران دبیرستان یه دوستی داشتم که با اون سر درس اختلاف پیدا کردیم وقتی میخوام درس بخونم اتفاقات بدی که در اون دوران داشتم به ذهنم میاد. 
3. دوستانی داشتم که با هم رقابت میکردیم الان اونا دو ساله پزشکی میخونن اما تو مرحله ی کنکور موندم و پشت سرم حرف هایی میزنن و میگن که او دیگه نمی تونه قبول بشه اگه میتونست تو همون سال اول قبول میشد. 
4. با وجود اینکه درسم خوب بود اما یه معلم عربی تو دبیرستان داشتم که خیلی منو تحقیر میکرد و یه بارم از لج من چند تا از بچه ها رو نشون داد گفت از این کلاس فقط اینا قبول میشن و اتفاقات ناخوشایند دیگه ای که این معلم برام رقم زد.
لازم است که در مورد این دغدغه ها؛ چند نکته مهم بیان شود و چون این دغدغه ها، می تواند در زندگی سایر کنکوری ها هم باشد لازم است که در موردش صحبت کنیم تا طیف گسترده ای از کنکوری ها از شَر این دغدغه ها رهایی یابند:
1.  وقتی هدف گذاری می کنید این را هم قبول کرده اید که یک پای قضیه شکست خوردن است. آیا کسی هست که هدف بگذارد و بگوید که شکست خوردن را قبول ندارد و مطمین است همان بار اول یا دوم یا سوم به هدفش می رسد؟ بنابراین یا دست از هدف داشتن بردارید یا هزینه شکست خوردن را پرداخت کنید.
نمی شود که بگویید هدف دارم ولی نگران شکست خوردن هستم. چون شکست در دل هدف است. وقتی سکه ای دارید باید هر دو روی سکه را بخواهید چون نمی شود گفت فقط یک روی سکه را دوست دارم. شکست و موفقیت دو روی یک سکه هستند. نگرانی از شکست خوردن با هدفمند زندگی کردن تناقض دارد.
همیشه می گویم وقتی هدفی انتخاب می کنید از همان اول بگویید با احتمال بزرگتر شکست می خورم و با این رویکرد زندگی کنید که با احتمال بیشتر قرار است شکست بخورید، با این طرز تفکر است که می توانید در دنیای واقعی به عنوان یک انسان هدفمند زندگی کنید. وقتی کسی «پلیس» می شود باید بپذیرید که با احتمال بزرگتر «شهید» خواهد شد و اگر جنبه «کشته شدن» را دارد باید پلیس شود.
وقتی هدفی انتخاب می کنید باید بپذیرید که با احتمال بزرگتر شکست می خورید و اگر این پذیرش صورت گرفت آنوقت می توانید اسم خود را «انسان هدفمند» بگذارید. زندگی نامه هر انسان موفقی را بررسی کنید متوجه می شوید که در نهایت آن انسان در مراحلی از زندگی اش شکست را تجربه کرده است و اگر شکست را نمی پذیرفت آنگاه به عنوان یک انسان موفق شناخته نمی شد.
اگر کسی در کنکور شکست نخورد ممکن است در مراحل بعدی زندگی اش شکست بخورد. همه باید بپذیریم که «هدف داشتن» همراه با «پذیرش شکست و پرداخت هزینه های شکست» است. در نتیجه اگر هدف دارید؛ لازم نیست که نگران شکست باشید چون از قبل آن را پذیرفته اید.
2. خاطرات؛ یکی از روش هایی است که مغز برای متوقف کردن ما از آن استفاده می کند. این داوطلب کنکور مثل بسیاری از کنکوری هایی که درس شان خوب است، دارای تجربه های رقابت کردن های مدرسه است. خاطراتی که ممکن است روزهای شیرین و تلخی را یادآوری کنند.
اما اشتباه را با اشتباه بزرگتر جبران نمی کنند. رقابت کردن در مدرسه کاملا اشتباه است و این داوطلب مثل بسیاری از دانش آموزان این اشتباه را انجام داده است و اشتباه بزرگتر این است که با خاطرات آن رقابت زندگی کند و وارد تونل بی انتهای مغز برای خنثی کردن درس خواندن هایش شود.
مغز از خاطرات تلخ استفاده می کند تا احساسات منفی را در درون تان شعله ور کند و کاری کند که سرگرم گذشته ای شوید و خود را سرزنش کنید و زمان را از دست بدهید و وقتی هم به خودتان بیایید آنقدر احساسات منفی پیدا کرده اید که میلی به درس خواندن ندارید و یک روز یا نصف روز را از دست بدهید.
همین روند را تا جایی ادامه می دهد که فرد کامل در گذشته زندگی کند. اگر اشتباهی در گذشته کرده اید بایستی به این توجه کنید که معنای انسان در کلمه «اشتباه و خطا کردن» است. اگر می خواهید هیچ اشتباهی نکنید باید بر اساس «غریزه» زندگی کنید. قطعا با غریزه کارهای زیادی نمی شود انجام داد ولی هیچ وقت اشتباه نمی کنید.
ولی وقتی می خواهید انسان باشید، به عنوان پیش شرط این قانون را قبول کنید که قرار است در طول زندگی بارها و بارها اشتباه کنید. انسان بدون اشتباه نداریم؛ باید تجربه کنیم تا به فرد پخته ای تبدیل شویم. ایرادی ندارد که اشتباه کرده ایم ولی ایراد دارد اگر بنشینیم با خاطرات زندگی کنیم و مغز؛ کنترل امور را بدست بگیرد و با خاطره بازی ما را از هدف اصلی خود که خواندن برای کنکور است منحرف کند.
3. در مورد دغدغه سوم، کل این متن را بخوانید که پاسخ مناسبی به آن دغدغه است. اما چند جمله ای هم باید تاکید کنم که زندگی خود را بر اساس دستاوردهای بقیه نباید بسازید. دوستان شما همان سال اول پزشکی قبول شدند؛ خوش به حالشان ولی آیا می دانید آنها چکار کرده اند؟
مطمین باشید از سال های خیلی قبل تر درس خواندن برای کنکور را شروع کرده اند و اصولی حرکت کرده اند. لازم نیست که دوستتان جار بزند که دارد چطور درس می خواند و با چه برنامه ای پیش می رود. خیلی از افراد در کنکور، درس خواندن هایشان را از دوست و همکلاسی پنهان می کنند حتی ظاهر سازی می کنند ولی در خانه مشغول خواندن های کنکوری هستند.
وقتی اطلاعاتی در مورد روش خواندن، سال شروع، کیفیت مطالعه و روش های آنان ندارید نباید قضاوت کنید چون اینطوری خود را تباه می کنید. مهم نیست دیگران چه رشته ای قبول شده اند یا زودتر به هدفشان رسیده اند مهم این است که شما از زندگی چه می خواهید و برای رسیدن به آن چه می کنید؟
در ضمن بعد از کنکور رقابت بر سر پزشک خوب شدن شروع می شود. چه تعداد کنکوری پزشک می شوند و چه تعداد از این افراد، پزشک معروف می شوند؟ همه پزشکان به پیشرفت نمی رسند و سطوح بالا را تجربه نمی کنند. دست از مقایسه بردارید وگرنه خود زنی خواهید کرد.
4. دغدغه چهارم؛ نوع دیگری از خاطره بازی است؛ مغز این داوطلب کنکور به خوبی متوجه شده است که با یادآوری خاطرات گذشته و ایجاد حس منفی از دوران مدرسه و فشار آوردن روی اینکه دوستانت قبول شده اند و تو جا مانده ای سعی می کند تا شرایط خواندن را برای او سخت کند و در نهایت با زدن ضربه احساسی به وی کاری کند که از دور مطالعه بیرون برود. برای رهایی از این مشکل؛ کافی است توصیه های دغدغه دوم را مطالعه کنید.
آنچه در این مطلب آموختیم به طور خلاصه به شرح زیر است: 
  • چه شد به حرف مردم وابسته شدیم؟  
  • مردم چرا پشت سر ما حرف میزنند؟ 
  •  مردم چطور قضاوت می کنند؟ 
  • چگونه باید عادت وابستگی به حرف مردم را ترک کنیم؟

گلاره
سه شنبه 13 فروردین 1398 06:20 ب.ظ
مرسی آقای جدیدی ممنون که جواب دادید و قبول کردید
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. موفق ترین باشید.
گلاره
سه شنبه 13 فروردین 1398 05:04 ب.ظ
سلام آقای جدیدی‌ سال نو مبارک آقای جدیدی ازتون یه خواهش دارم اگه این کار رو بکنید واقعا ممنونتون میشم آقای جدیدی تو قسمت نظرات در جواب نظر شخصی به اسم مهربان شما گفتید که تو کشورهای دیگه مثل کانادا پدر و مادر از بچه های بالای ۱۷ سال حتی کرایه خونه میگیرند تا یا بگیرن که خودشون واسه زندگی تلاش کنند و این رو به زیبایی گفتین که نباید انتظار حمایت از کسی رو داشته باشیم و اگه هدفی داریم فقط ما در قبالش مسئول هستیم و ازتون میخوام اگه تونستید یه متن در این مورد با اون جمله هایی که واسه مهربان نوشتین واسه ما هم بنویسید میدونم سرتون شلوغه و واسه هر مطلبی که واسه ما میزارین کلی وقت میزارین اما به نظر من مشکل اکثریت بچه‌های ایرانی این هستش که همیشه انتظار حمایت و کمک دارند و همیشه تو این توهم و خیال هستن که بالاخره یه ناجی همه چی تموم میاد و حمایتشون میکنه و از این شرایط نجاتشون میده در صورتی که بیشترشون هنوز نمیدونن که این هدف فقط مال اونا هست و اونا هستن که مسئول رسیدن به هدف هستن و نباید انتظار کمک و یا یه معجزه رو داشته باشن و فقط باید بچسبن به درسشون و واسه هدفشون مبارزه کنند خیلی خوشحالم میکنید اگه نظر منو بخونید و جواب بدید مرسی استاد
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. سال نو مبارک. خواهش می کنم لطف دارید. بله حتما ولی ترتیب مطالب کلبه مشاوره فعلا پر است و در اولین فرصت این متن را برای شما خواهم نوشت. فقط این را بدانید در هیچ کجای دنیا مثل ایران، وابستگی به پدر و مادر وجود ندارد.
من، شما و بقیه بچه ها، همگی در فرهنگ وابستگی بزرگ شده ایم. حتی ضرب المثل برایمان می زنند که اگر 50 سالت هم باشه بازم برای پدر و مادرت بچه ای. این حد از دست پاچلفتی بودن این حد از کوچکی و تحقیر ما را به مصیبت کشانده است.
یکی از شاگردانم در فرانسه جمله جالبی برایم گفت. او می گفت در اینجا بچه ها در 18 سالگی نزدیک به 4 یا 5 شغل را تجربه کرده اند یعنی از 15 و 16 سالگی به بعد آنقدر در جاهای مختلف کار کرده اند که می توانند رزومه بنویسند و بگویند فهرست کارهایمان این چیزها بوده است.
حالا ما در کشور خودمان هنوز در سن 30 سالگی یک بار تجربه کار کردن هم نداریم. خیلی چیزها هست که می تواند تفاوت بین نوجوان ایرانی و اروپایی باشد. ما واقعا عقب هستیم. البته بایستی اشاره کنم که فرهنگ تربیتی آن ها از همان آغاز زندگی متفاوت است.
مثلا در انگلیس، اداره حمایت از حقوق کودکان به محض اینکه کودکی متولد می شود به خانه آن پدر و مادر می رود و همه چیز را چک می کند. مثلا اگر دمای خانه بالاتر از 15 درجه باشد آن پدر و مادر جریمه می شوند چون بچه شان باید با هوای 15 درجه زندگی کند که بعدا فرهنگ مصرف گرایی سوخت پیدا نکند یا به قول خودمان سرمایی نشود که بخواهد دایما دمای وسایل گرم کننده را بالاتر ببرد.
ما در این فرهنگ بزرگ نشده ایم. و باید خودمان را رشد بدهیم. وقتی از ایران به خارج می رویم تازه متوجه می شویم که وای بر ما که گرفتار چه دغدغه هایی هستیم و آن ها در فکر چه چیزهایی؟ اما چشم حتما در فرصت مناسب به تفاوت ساختاری و تربیتی دو گروه از نوجوانان خواهم پرداخت. موفق ترین باشید.
یکشنبه 11 فروردین 1398 12:10 ق.ظ
یعنی به نظرتون داروسازی عملا هیچ آینده ای نداره؟ یعنی کشورمون در این زمینه پیشرفت نخواهند کرد و نیازی به کشف داروهای جدید حس نخواهد شد؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من در مورد آینده صحبتی نمی توانم داشته باشم چون هیچ پارامتری مشخص نیست. شاید همین فردا اتفاقات بزرگی بیفتید شاید هم رخ ندهد. من می توانم در مورد اطلاعات امروز صحبت کنم.
آینده را کسی ندیده است ولی امروز را می بینیم. امروز می گوید اوضاعش خوب نیست. موفق ترین باشید.
مهربان
جمعه 9 فروردین 1398 09:50 ب.ظ
با سلام مجدد
یک سوال دیگه هم داشتم راستش من بعد از سالها تصمیم گرفتم که مجددا درس بخونم و فکر میکردم که فقط منم که می خوام پزشکی بخونم اما وقتی اومدم اینجا و همچنین جاهای دیگه دیدم کم نیستند کسایی که می خوان مجددا کنکور بدن. من هدفم برام مهمه و نمی خوام جمعیت زیاد متقاضی پزشکی بخواد من رو از هدفم دور و یا ناامید کنه. اما اگه این سوال رو می پرسم برای اینه که نمی خوام مجددا راهم رو اشتباه برم . ببینید من توی زمانی کنکور دادم که اوج جمعیت کنکور بودیم و بعد از فارغ التحصیلی هم بازار کار مناسبی برامون نبود. الان بعد از حدود ۱۰ الی ۱۵ سال از تجربیات هم نسل های من و پی بردن به اینکه خیلی از رشته ها بازار کار خوبی ندارند و عدم موفقیت شغلی یک سری از هم سن و سال های من تصمیم به ادامه تحصیل مجدد گرفته اند. سوال من این هست که آیا اگر من دوباره راهی را بروم که بقیه هم دارند همان راه را می روند آیا دوباره بعد از چند سال بر نمی گردم سر خانه اول؟ آیا همان بلایی که سر فارغ التحصیلان دکترا آمده سالها بعد سر فارغ التحصیلان پزشکی نمیاد؟ راستش من دیگه توی سنی نیستم که بخوام آزمون و خطا کنم. سیاست های دولت هم که اصلا معلوم نیست شاید اونقدر ظرفیت پزشکی را ببرند بالا که پس فردا جمعیت بسیاری پزشک شوند و به نظر من چیزی که زیاد شد دیگر ارزش ندارد دقیقا مثل مدرک phd الان.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر اینطور بخواهید زندگی کنید که بله برای هر رشته ای می شود دقیقا کلمه به کلمه این جملات را گفت. حتی با این استدلال می شود گفت در خانه نشستن هم خطرناک است. اگر می شد تمام معادلات را مشخص کرد که زندگی اینقدر سخت نبود. اگر می شد واو به واو آینده را مشخص کرد که این همه مشکلات در جهان نبود.
شاید خیلی چیزها را بشود روشن کرد ولی برای کسی مثل شما که اینقدر خشک به زندگی نگاه می کند وجود کوچکترین نقطه ابهام در مورد آینده هم خطرناک است. بنابراین دو راه دارید:
1. مدل فکری خود را به آینده تغییر دهید و از زندگی با کلاس بالاتری لذت ببرید.
2. با این طرز تفکر دست به هیچ هدفی نزنید چون در هر صورت با این طرز تفکر میزان نارضایتی در شما خیلی زیاد خواهد بود. موفق ترین باشید.
جمعه 9 فروردین 1398 07:12 ب.ظ
سلام.در پاسخ به یکی از بچه ها گفتین داروسازی اوضاع خوبی نداره.من میتونم پزشکی هم بیار ولی چون خیلی نمیخوام با محیط بیمارستان و خون سروکار داشته باشم و بخاطر علاقه ای که به کارای آزمایشگاهی و تحقیقاتی دارم هدفم داروسازی بود.خب درآمد هم یکی از فاکتورهای شغل هر فرده.یک پزشک داروساز در ماه میانگین چقدر میتونه داشته باشه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. الان شرایط این رشته مناسب نیست و نمونه افرادی که فارغ التحصیل می شوند حتی با ساعتی 34000 تومن در داروخانه ها مشغول به کار شده اند. اگر علاقه دارید بحثش جداست ولی اگر به امید درآمدهای فوق میلیونی در این رشته می روید توصیه من این است که نروید. من الان نتایجی دارم که رشته فیزیوتراپی خیلی درامد بالاتری از یک داروساز دارد.
البته از قدیم هم داروسازی اوضاع سختی داشت. از هزینه های سنگین تاسیس داروخانه تا فروختن مدرک به یک فرد ثروتمند و دریافت ماهی چند میلیون. در این رشته رویکرد تحقیقاتی و آزمایشگاهی کمرنگ شده است چون عملا ما شرکت های بزرگ داروسازی نداریم که بخش تحقیقاتش فعال باشد. بیشتر داروهای ساخته شده در ایران فرمول مشخص دارند و عملا نیازی به بخش تحقیقات نیست.
امیدوارم با چشمان باز و بدون اشتباه پای در دانشگاه بگذارید. اصلا با خودتان تعارف نکنید. اگر می بینید درامد و پول و ثروت برایتان مهم است خیلی بیشتر از هرچیزی دقت کنید. موفق ترین باشید.
سارا
شنبه 3 فروردین 1398 03:50 ب.ظ
سلام استاد واقعا ممنون به خاطر مقایسه‌ای که برام نوشتید.اقای جدیدی الان من باید چی کار کنم راستش گیج شدم میترسم کتاب‌های نظام قدیم بخرم و بخونم اما فقط بگن یه کنکوره از طرفی شما هم فرمودید که بدی‌های نظام جدید چیه و توی مطلبی که امروز منتشر کردی تغییرات نظام جدید برای کنکور سال ۹۹ رو گفتید الان من واقعا گیج شدم واقعا نمیدونم از کدوم شروع کنم دلم نمیخواد که این چند ماه رو هم از دست بدم ببخشید که میگم درسته که شما گفتین که من باید با توجه به شرایط و اوضاع خودم تصمیم بگیرم اما میشه بگید من از کجا شروع کنم آخه اگه تا تیر یا مرداد وایسم تا تکلیف معلوم شه به نظر من خیلی حیف میشه نمیخوام این ۴ ماه رو از دست بدم میشه راهنماییم کنید مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. نظام قدیم را بخوانید و نگران نباشید. موفق ترین باشید.
سارا
شنبه 3 فروردین 1398 11:22 ق.ظ
سلام آقای جدیدی سال نو مبارک و امیدوارم همیشه سربلند باشید.اقای جدیدی من ۲۴ ساله هستم که میخوام واسه کنکور سال بعد بخونم به نظر شما اگه کنکور سال بعد انتخابی بشه یه نظام قدیم بهتره با نظام خودش امتحان بده یا با نظام جدید اگه شما جای من بودید و کنکور انتخابی میشد بین نظام جدید و قدیم شما که خودتون نظام قدیم هستید کدوم رو انتخاب میکردید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. سال نو بر شما هم مبارک. بهترین کار این است که خوبی ها و بدی ها را مشخص کنیم و هرکسی خودش تصمیم بگیرد کدام را بخواند البته هنوز جزییات برای کنکور 99 بیرون نیامده است و بنده فقط با فرض شما که اگر اختیاری شد را پرسیده اید پاسخ می دهم وگرنه تا به این لحظه هیچ واکنشی روی سایت سنجش در مورد جزییات برگزاری 99 ثبت نشده است.
خوبی های نظام قدیم:
1. سال هاست از این کتاب ها کنکور برگزار می شود و طراحان در طراحی سوال به ثبات رسیده اند و دنبال آزمون و خطا نیستند پس قالب و روال طراحی سوال مشخص است که کار را ساده می کند.
2. منابع کمک آموزشی و تست ها به پختگی رسیده اند و کتاب ها تقریبا بدون غلط هستند حال آنکه من در بررسی چندین جلد کتاب چاپ شده برای نظام جدید انواع غلط ها را پیدا کردم و این ها عصبی کننده هستند.
3. مهم ترین مورد این است که برای نظام قدیم دنیای از تست های مختلف کنکورهای آزمایشی متنوع وجود دارد پس یک آرشیو تستی قوی و پر تکرار در اختیار کنکوری قرار دارد که این آرشیو تستی برای نظام جدید هنوز شکل نگرفته است.
اگر کسی کم تست بزند در واقع اصلا کنکوری حساب نمی شود برای همین نظام قدیم این ویژگی را دارد که دنیای تستی شما کامل و پربار است.
4. عادت داشتن به متن نظام قدیم یک امتیاز است هرچند زیاد امتیاز بزرگی حساب نمی شود ولی به هرحال تاثیر کوچکی دارد.
5. تغییرات در کتاب ها نداریم چون دیگر تجدید چاپ نمی شوند ولی کتاب های نظام جدید هر سال تغییر می کنند که مطلب امروز را اگر بخوانید و فیلم ها را تماشا کنید متوجه می شوید تغییر دارند. تازه از همه بدتر اینکه باید منتظر زیست و شیمی دوازدهم بمانید که اواخر شهریور دستتان می رسد و خودش باعث عقب افتادن از بقیه می شود در حالیکه این دردسرها در نظام قدیم نیست.
بدی های نظام قدیم:
1. مباحث اضافه تری را باید بخوانید که در نظام جدید یا وجود ندارد یا خیلی کم شده است.
2. فصل های زیست نظام قدیم خیلی از هم پاشیده است در حالیکه در نظام جدید سعی شده ترکیبی ها پیش هم باشند.
3. خیلی از متن های زیست نظام قدیم واضح و مشخص نیست ولی در نظام جدید متن ها روان تر و قابل فهم تر شده اند.
خوبی های نظام جدید:
1. فصل ها، مختصرتر شده اند و برخی از مباحث حذف شده است.
2. مطالب روان تر و قابل فهم تر نوشته شده اند.
3. ترکیبی شدن اطلاعات در درس زیست تقریبا رعایت شده است.
بدی های نظام جدید:
1. سابقه طراحی سوال در کنکور برایش وجود ندارد و سال 98 اولین تجربه است که همین باعث می شود سابقه تستی خوبی وجود نداشته باشد که بشود از رویش به روند سلیقه طراح رسید. البته احتمال قوی تر این است که طراحان هیچ خلاقیت تازه ای به خرج ندهند ولی به هرحال احتمال ضعیفی هم هست که آزمون و خطا کنند.
2. تنوع تستی که از نان شب برای یک کنکوری واجب است را برای نظام جدید نداریم. این مشکل برای دو درس زیست و شیمی خیلی حیاتی تر است چون ریاضی و فیزیک را می شود از نظام قدیم کمک گرفت ولی برای زیست و شیمی چون متن جملات تغییر داشته است پس حتما باید تست ها نظام جدید باشند. که این آرشیو تستی وجود ندارد.
پس چون تست کمتری می زنید از بقیه عقب تر می افتید.
3. تغییرات در کتاب ها وجود دارد و برای زیست و شیمی دوازدهم چاپ 98 ممکن است تا پایان شهریور منتظر بمانید در حالیکه کتاب های نظام قدیم در دسترش شماست.
4. غلط های زیاد در کتاب های کمک آموزشی به دلیل شتاب زدگی این موسسات در رساندن کتاب ها به کنکور وجود دارد در حالیکه در کتاب های کمک آموزشی نظام قدیم ثبات داریم. همین غلط های موجود در کتاب های تست نظام جدید کلی باعث عصبی شدن کنکوری می شود.
خلاصه اینکه برخی ها یک بعدی به قضیه نگاه می کنند و با گفتن اینکه چندتا مبحث حذف شده و مطالب ساده تر شده می گویند نظام جدید بهتر است در حالیکه باید همه جانبه به قضیه نگاه کرد و اگر منطقی نگاه کنید فعلا نظام قدیم هرچند مبحث های بیشتری دارد و هرچند متن زیستش کمی درهم است ولی ویژگی های مثبتی دارد که نظام جدید فعلا ندارد.
حالا انتخاب با شماست. خودتان در دو کفه ترازو بگذارید و مقایسه کنید. هرکدام به شخصیت و روحیه تان بیاید همان را بخوانید. موفق ترین باشید.
مریم
جمعه 2 فروردین 1398 09:23 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
ببخشید من یه مشکلی برام پیش اومده که خیلی اذیتم میکنه
مشکلم اینه که همیشه باید تا انتهای مسیر برام روشن باشه یعنی تا روز کنکور و حتی هفته آخر رو بدونم می خوام چیکار کنم . از همین الان استرس روز های اخر رو دارم که چطور جمع بندی کنم . میشه در مورد موقع امتحانات نهایی بگید که چطوری بخونیم و فقط رو امتحانا تمرکز کنیم ؟ و یکی هم هفته ها ی اخر بعد امتحانات نهایی رو بگید چطور جمع بندی کنیم ؟ لطفا به این دو وسالم جواب بدین . ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوعی که مطرح کردید را دو هفته دیگر در مطلب کمالگرایی توضیح می دهم. حالا مشکلی که این رفتار شما دارد از این چیزهایی که نوشته اید بدتر است. می دانید چرا؟
چون فرض کنید که همه چیز را دقیق و درست و واضح برای خودتان طراحی و طرح ریزی کردید. حالا اگر یک اتفاق کوچک رخ دهد و قسمتی از این طراحی را خراب کند چه می شود؟ آنگاه ایست مطالعاتی می زنید و همه نقشه هایتان را نقش براب می بینید.
این رفتار خیلی خطرناک است و ساده ترین تمرین برای شما این است که دغدغه تان این باشد: امروز کارهایم را درست انجام دهم و نگران پازل بزرگ تر نباشم چون مهم این است که امروزم را درست اجرا کنم. حتی یک قدم جلوتر باشید کاری کنید از برنامه فردایتان هم چند دقیقه ای را امروز اجرا کنید.
یعنی به جای آنکه دنبال نقشه اصلی باشید دنبال این باشید که چطور امروزم را پربارتر کنم. این تمرین را از همین حالا شروع کنید و تا دو هفته بعدی مطمین باشید اگر هر روز این سوال زیر را بپرسید و اجرا کنید من قول می دهم کیفیت و حجم درس خواندن تان از تمام گذشته مطالعاتی تان بهتر باشد.
سوال: امروز را چطور مدیریت زمان کنم که کارها را فشرده تر انجام دهم به طوری که وقت اضافه بیاورم و از کارهای فردا هم چند دقیقه ای را اجرا کنم. موفق ترین باشید
المیرا
جمعه 2 فروردین 1398 03:52 ب.ظ
خیلی ممنون از پاسخ کامل و خیلی خوبتون
دیدگاهم نسبت به تستای غلط کلی عوض شد
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. لطف دارید. موفق ترین باشید.
المیرا
جمعه 2 فروردین 1398 12:06 ب.ظ
سلام اقای جدیدی،سال نو مبارک.
میخواستم اگه ممکنه واسم توضیح بدید وقتی تستی رو غلط میزنیم یا کلا نمیتونیم راجبش اظهار نظری کنیم چطور باید بررسی کنیم و یادش بگیریم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. سال نو شما هم مبارک باشد. ابتدا به این جمله من دقت کنید که «وقتی تستی را غلط می زنید جزء سواد شماست» این جمله خیلی مهم است و رویکرد ما را تعیین می کند.
در واقع خیلی ها وقتی تستی را غلط می زنند با خودشان می گویند که آن مبحث را بلد نیستم که غلط زده ام در حالیکه تست های غلط جزء سوادتان است وگرنه نمی توانستید اصلا حل کنید و سفید باقی می گذاشتید.
حالا که فهمیدیم تست های غلط جزء سواد ماست چطور باید با آن ها برخورد کنیم؟ مراحل زیر را روی یک تستی که غلط می زنید بایستی اجرا کنید:
1. به این سوال پاسخ دهید که آیا اکثرا از آن مبحث غلط می زنید یا به ندرت پیش می آید که از آن غلط بزنید؟ اگر پاسخ تان اکثر اوقات است آنگاه حتما زمان رفع اشکال برای آن مبحث درست کنید و بسته به عمق مشکل خود می توانید یادگیری مجدد؛ تست زنی و استفاده از درسنامه های مکمل را در نظر بگیرید تا آن قسمت نیز به نقطه قوت تان تبدیل شود.
رفع اشکال اگر در برنامه تان نداشته باشید کلا افزایش درصد را نخواهید دید. بهترین برنامه؛ برنامه ای است که رفع اشکال های زیادی داشته باشد پس اگر مشکل تان در آن مبحث جدی است آن را وارد چرخه رفع اشکال خود کنید.
2. چیزی که باعث شد تا این تست را غلط بزنید چه حالتی داشت؟ به این معنا که آیا یک نکته ریزی وجود داشته که فراموشش کرده اید یا اینکه نکته ای بوده که اصلا ندیده بودید و باعث شده تست را حل کنید ولی چون فلان نکته ریز و کوچک را نمی دانسته اید باعث شده تا در لحظه آخر گزینه غلط را انتخاب کنید.
اگر آن نکته را قبلا دیده اید و الان فراموش کرده اید پس معلوم می شود چرخه مرورتان قوی نیست و حتما فاصله بین مرورها را کاهش دهید و همچنین مطالب فرار را بیشتر مرور کنید. اما اگر نکته را ندیده بودید این حالت به وجود می آید:
تست هایی که می زنید کم است که لازم است تست های خود را افزایش دهید تا تنوع تستی باعث شود نکات ریزی که باعث می شود جواب آخر غلط شود؛ را در این تست ها ببنید. در واقع چون تست های متنوع حل نکرده اید حزوه خلاصه تان کچل است یعنی اطلاعات متنوع در آن نیست. پس چرخه تست زنی خود را قوی تر کنید.
3. بعد از اینکه نکته نویسی تست را انجام دادید و تغییرات را در برنامه ایجاد کردید حالا نوبت به این می رسد که آن تست را شروع به تدریس کنید. دقت کنید باید تدریسش کنید. یعنی وقتی پاسخ نامه را خواندید حالا باید توضیح بدهید که این تست چطور حل می شود.
چرا تاکید می کنم این تست را تدریس کنید؟ چون اکثر دانش آموزان کنکوری پاسخ نامه را می خوانند و با خودشان می گویند آهان یاد گرفتم ولی بعد از مدتی معلوم می شود که توهم یادگیری داشته اند. پس برای جلوگیری از این توهم حتما آن تست را تدریس کنید تا متوجه شوید که به طور دقیق آن را فهمیده اید.
4. سعی کنید در کتاب تست خود مشابه آن تست را پیدا کنید و در همان قسمت چند نمونه دیگر حل کنید تا مطمین شوید ریز نکته های این مدل از تست ها در ذهن تان شکل گرفته است.
یادتان باشد گران ترین معلم جهان همین تست هایی است که در خانه می زنید. همه اشکالات، ضعف ها، قوت ها و همه کارهایی که باید انجام دهید را این تست ها به شما می گویند ولی متاسفانه اکثرا فکر می کنند که تست زدن برای فهمیدن این است که چند درصد می زنیم و چقدر بلد شده ایم ولی تست زدن برای یادگرفتن است.
کسی که تست نزند یا تست کم بزند و در تست ها غوطه ور نشود عمرا نمی تواند بگوید که یادگرفته ام حتی در درس دین و زندگی هم وقتی بهتر می توانید بخوانید که بیشتر تست زده باشید چون تست ها حتی به شما یاد می دهند که چطور به آن آیه یا حدیث نگاه می شود و چطور از آن سوال مطرح می شود. موفق ترین باشید.
بهرام
جمعه 2 فروردین 1398 02:58 ق.ظ
سلام جناب جدیدی
شرایط استفاده از مشاوره های تلفنی شما رو میشه لطف کنید؟ برای کنکور ۹۹ میخوام شروع کنم
تشکر
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده فقط در روز اول تیرماه پذیرش دارم و 20 نفر را پذیرش می کنم که از طریق منوی بالای سایت قسمت روش برنامه ریزی رضا جدیدی می توانید تمامی جزییات روش برنامه ریزی بنده را مطالعه کنید.
اما چون می خواهید برای 99 شروع کنید بنده اصلا موافق نیستیم بخواهید منتظر بمانید چون علمی و اصولی نیست لطفا از همین حالا شروع کنید و مشاور مورد علاقه خود را پیدا کرده و هیچ روزی را از دست ندهید. بنده پذیرشم فقط روز اول تیرماه است و نمیتوانم از الان در خدمت شما باشم در نتیجه شما می بایست از امروز با تمام قدرت شروع کنید. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 1 فروردین 1398 10:29 ق.ظ
سلام آقای جدیدی
به نظر میاد مغزم همت کرده که نابودم کنه،
صبحا با کمتر از هشت ساعت خواب نمیتونم بیدار بشم ( بیشتر از چیزی که شما گفتید )
شبا همش خواب اتفاقات بد زندگیم و آدمایی که ازشون بدم میاد و رابطم باهاشون خراب شده رو میبینم، یا مغزم یه خواب بد بی سر و ته از خودش می سازه
از خواب هم که پا میشم کمر و پشتم درد میکنه
بهم پیشنهاد میکنید چه کار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد بدخوابی یک ویدیو در مطلب «چک لیست مدیریت زمان روزانه برای کنکور» منتشر کرده ام که حتما آن را تماشا کنید تا اولا زود خوابتان ببرد و بتوانید به موقع هم بیدار شوید. اما در مورد نوشته های شما باید اشاره کنم که:
زندگی شلوغی به نظر می رسد داشته باشید. چون می گویید اتفاق بد زندگی، آدمایی که بدم میاد ازشون و انگار کلی خاطره در مورد جنگ و جدل با بقیه دارید. این زندگی شلوغ بهانه خوبی برای مغز است.
بچه های کوچک عاشق خانه های شلوغ هستند چون می توانند خراب کاری کنند و از خانه های منظم متنفر هستند. مغزما هم همینطور است. وقتی ذهن شلوغی دارید بهترین فرصت برای مغز است که خرابکاری کند.
شما لازم است سه چیز را منظم کنید:
1. اتفاقات بد گذشته خود را دسته بندی کنید و یک بار برای همیشه رویکردتان به این اتفاقات بد را تعیین کند. به این معنا که تمام اتفاقات بد را بنویسید و بعد نتایجی که برای آینده می شود از آن ها گرفت را روی کاغذ بنویسید و دیگر لازم نیست هر روز آن ها را یادآوری کنید چون شما نتایج لازم را نوشته اید.
2. کینه و کدورت شما را زجر کش می کند و ضرری به نفر مقابل نمی رساند. هیچ دلیلی وجود ندارد که از کسی بدتان بیاید. به جای اینکه قسمتی از مغز خود را درگیر این افراد کنید به این فکر کنید که کارهای بهتری می توانید انجام دهید.
شاید بگویید من که نمی خواهم فکر کنم خودش می آید. اما بایستی بگویم مغز دست روی چیزهایی می گذارد که بداند ما حساس هستیم. چون شما روی این موضوعات حساس هستید پس مغز پافشاری می کند که این چیزها دایم یادتان بیاید.
3. وابستگی خود به دیگران را کاهش دهید. به نظر می رسد بابت خراب شدن رابطه تان با برخی از اطرافیان احساس گناه و تنهایی می کنید و سعی می کنید با متنفر شدن کمی از دردتان را کاهش دهید ولی هیچکدام از این ها راهش نیست. فقط کافی است به این جمله فکر کنید که هیچ انسانی با حدود 100 میلیارد سلول عصبی به دنیا نیامده است که اگر بقیه رهایش کردند از تنهایی بمیرد.
فایل بندی مناسبی در مورد وابستگی به دیگران اجرا کنید و کار خودتان را بکنید. در یک کلام باید از این زندگی شلوغ دست بردارید و همه چیز را مرتب و منظم کنید و تکلیف خود را با همه چیز مشخص کنید. موفق ترین باشید.
زهرا
چهارشنبه 29 اسفند 1397 05:21 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
به نظر شما ما دوازدهمی برای تعطیلات نوروز عقب افتادگی ها و نخونده های درسی رو شروع کنیم یا روی نقاط کم نیازی کار کنیم و اونا رو به نقاط قوت تبدیل کنیم؟
ممنون میشم راهنمایی کنین
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. برنامه ریزی یک روند است به چه معنا؟ این معنی که نباید فکر کنید چون فصل عوض می شود باید کارهای متفاوتی انجام دهید بلکه باید کارهایتان به هم پیوسته باشد و ادامه مسیر مطالعاتی تان باشد. شما الان باید:
1. درس هایی که تا به امروز خوانده اید را مرتب و منظم وارد چرخه مرور و تست کنید.
2. درس های نخوانده را به ترتیب از آسان به سخت مرتب کنید و سپس مطالعه، خلاصه نویسی را روی آن فصل انجام داده و وارد چرخه مرور و تست درس های خوانده شده کنید.
3. زمان رفع اشکال برای درس های خوانده شده در نظر بگیرید.
4. کنکور آزمایشی جامع زدن را در منزل شروع کنید.
این یک روند است؛ یعنی قرار نیست روند طبیعی خود را قطع کنید و به فکر کارهای عجیب و غریب باشید بلکه باید همان مسیر قبلی خود را با 4 کار فوق ادامه دهید.
صبا
چهارشنبه 29 اسفند 1397 02:17 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید که این همه سوال می پرسم اما اون مقاله ای که گفتین در مورد دغدغه های سطح پایین است مشتاق شدم که بخونمش اما متاسفانه پیداش نمیکنم میشه بگید اسم کامل متن چیه تا پیداش کنم ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. می توانید مطلب «تفکرات و صحبت های درونی، سطح دغدغه های یک کنکوری» را مطالعه نمایید. موفق ترین باشید.
صبا
چهارشنبه 29 اسفند 1397 12:06 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خیلی ممنونم از لطف تون اما من فک کنم اشتباه براتون نوشتم چون گفتم که سن و سال اصلا برام مهم نیست و برام ارزشی نداره که اون مشاورا در مورد سن من چه جوری فک میکنن من میخوام که پزشک بشم پس دیگه هیچ چیزی مهم نیست.اقای جدیدی مرسی که در مورد داروسازی توضیح دادید فقط یه سوال این واقعیت داره که دانشجویان پزشکی از سال پنجم یعنی از دوران کارورزی یه حقوق نزدیکای ۸۰۰ تومن میگیرن؟ آخه اگه این طوری باشه خیلی خوبه چون من میخوام که خودم خرج خودم رو درارم این رو از اینترنت دیدم فقط خواستم بدونم راسته یا دروغ و اینکه دانشجوی پزشکی میتونه در دوران تحصیل یه کار نیمه وقت واسه هزینه هاش داشته باشه یا درسا این اجازه رو نمیدن؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. آفرین خیلی عالیه که یک انسان سطح بالا هستید و هیچ چیزی براتون مهم نیست جز هدفتون. این خیلی خوبه که می خواهید کار خودتون رو بکنید و به دیگران اهمیت نمی دهید.
وقتی می بینم یک انسان وابسته به حرف دیگران نیست مثل این است که می بینم از زندان ذهنی اطرافیان ازاد شده و خیلی لذت بخش است. ممنون که مرا خوشحال کردید با این تفکر سطح بالای درجه یک و تصمیم دارید در هدف مورد نظر خودتان باقی بمانید و حرکت کنید.
بله دانشجویان پزشکی حقوق دریافت می کنند ولی خب مقدارش کمتر است آن عددی که شما دیده اید برای دوره تخصص است. ولی نگران کار نباشید و قطعا به درآمد می رسید. شما پزشک شوید دراوردن خرج خودتان کار سختی نیست. موفق ترین باشید.
صبا
چهارشنبه 29 اسفند 1397 09:39 ق.ظ
سلام آقای جدیدی نوروز بر شما مبارک.اقای جدیدی من ۲۵ سالم هست و میخوام برا کنکور شروع کنم فقط از چندتا از مشاورای شهرمان پرسیدم بهم میگن که برای پزشکی خیلی دیر شده و با توجه به سنت بهتره داروسازی بخوانی که هم زود تموم میشه و هم پول خوبی داره و دردسرهای پزشکی هم نداری به نظر شما داروسازی واسه من بهتره نسبت به پزشکی؟ این که اونا سنم رو زیاد میدونم برام مهم نیست فقط میخوان بدونم نظر شما چیه شما هم با اونا هم عقیده اید؟ به نظرتون اونا درست میگن؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. سال نو شما هم مبارک باشد. از نظر کاری؛ اوضاع داروسازی خوب نیست و علتش هم سه چیز است:
1. کم بودن شرکت های داروسازی و تولید دارو و تحقیقات دارویی در ایران
2. روی آوردن همه دکتری های داروسازی به کسب امتیاز لازم برای تاسیس داروخانه
3. نیاز به سرمایه زیاد برای تاسیس داروخانه که بخشی از آن را مجبورید وام بگیرید یا سرمایه گذار پیدا کنید که در این صورت چیز زیادی برایتان نمی ماند
اما من تعجب می کنم چرا برای سن و سال ارزش قایل هستید؟ اگر سن و سال برایتان مهم است و فکر می کنید دیر شده یا تحت تاثیر افکار سطح پایین هستید این را به شما می گویم که با این سطح تفکر به هیچ پیشرفتی در هیچ قسمتی از زندگی نمی رسید.
انسان با سطح تفکراتش پیشرفت می کند؛ تا زمانی که دغدغه روز من، سن و سال و دیر شده و زود است و از این چیزها باشد، عمرا راه موفقیت را طی نخواهم کرد. دغدغه هایتان را گسترش دهید. به افکار بلندتری فکر کنید. اینکه بگویید دیر شده را هر کسی بلد است. اگر راست می گویید در مورد این بیندیشید که در این شرایط چطور موفق شوید و به مثالی برای بقیه تبدیل شوید؟
من را ببخشید که صادقانه می گویم ولی تا وقتی دغدغه هایتان، مانند دغدغه های افراد عادی جامعه باشد به همان جایی می رسید که آن ها رسیده اند ولی وقتی این تفکرات را گسترش دادید آنگاه است که از سطح عادی جامعه جدا می شوید و به طبقات بالا می رسید.
حتما مطلبی که در مورد دغدغه های سطح پایین نوشته ام را بخوانید مطمین هستم یک لحظه هم به خودتان اجازه نمی دهید که افکار درجه 4 و 5 بخواهد زندگی شما را خنثی و بی ارزش کند. شما پزشک شوید و به تمام کسانی که با تفکر سطح پایین می گویند دیر شده ثابت کنید که چطور توانستید از همین سن به موفقیت برسید و الگویی برای بقیه باشید.
یک نکته مهم دیگر: هیچوقت در مورد هدف شخصی خود با کسی مشورت نکنید چون مطمین باشید بالاخره یک نفر پیدا می شود که با هدف شما مخالف باشد و هزار دلیل بیاورد که نمی شود و نمی توانی. فرض کنید ادیسون اگر با اطرافیان یا حتی دانشمندان زمان خودش در مورد اهدافی که در سرش بود، مشورت می کرد بعد، چه بلایی سرش می آوردند و چه چیزهایی می شنید؟ چه تعداد سعی می کردند او را دلزده کنند و با حرف های به ظاهر منطقی مانع پیشرفتش شوند؟
هدف مثل مسواک است وقتی برای کسی بگویید یعنی اینکه مسواک تان را داده اید تا دیگری از آن استفاده کند. اگر چندش آور است پس اینکار را نکنید. موفق ترین باشید.
fatemeh8a
سه شنبه 28 اسفند 1397 09:47 ب.ظ
سلام
با توجه به اینکه دوباره کنکور نظام قدیم برگزار میشه من باید احتمالا کنکور نظام قدیم بدم
.و کتاب و منبع نظام قدیم ندارم.
اما یه مسئله ای هست و اون اینه که یکی از فامیل هامون که امسال نظام جدید کنکور داره میخواد کتاباشو به من بده. به نظرتون من از منابع نظام جدید بخونم میتونم تو کنکورنظام قدیم موفق بشم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در درس های متن محور زیست و شیمی و دین و زندگی چون کلمات و واژه ها و قیدها مهم هستند دچار مشکل می شوید در ضمن در بقیه درس ها قسمت های حذف شده نظام قدیم را ندارید و درصد مربوط به آن ها را هم نمی توانید کسب کنید. موفق ترین باشید.
هانیه
سه شنبه 28 اسفند 1397 09:06 ب.ظ
سلام،اقای جدیدی میشه راجبه مسئولیت پذیری در برابر خودمون هم مطلب بذارید واسمون؟
من 23 سالمه ولی هنوز اینو یاد نگرفتم و شرایط زندگیمم بخاطره همینه که خوب نیست و بهانه هام پررنگ تر از اهدافمه
ولی تصمیم گرفتم امسال تغییری که ایجاد میکنم نهادینه کردن مسئولیت پذیری تو روانم و زندگیم باشه
اما به راهنمایی شما نیاز دارم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله حتما در مورد مسئولیت پذیری هم صحبت می کنم ولی احتمالا تا سه هفته دیگر طول بکشد چون مطلب هفته بعد در مورد تغییرات کتاب های نظام جدید است، مطلب هفته بعد از آن هم در مورد کمالگرایی است. موفق ترین باشید.
تگرگ
سه شنبه 28 اسفند 1397 12:11 ب.ظ
سلام استاد اول یاد جدید رو پیشاپیش تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از سعادت و موفقیت داشته باشید و خدا عمر با عزت بهتون عطا کنه.استاد من ۲۴ ساله هستم و میخوام ایشالا برای پزشکی استارت بزنم اما یه خورده سردرگم شدم یعنی من نمیدونم که باید مطالب کدوم نظام قدیم یا جدید رو بخونم یعنی وقتی به صحبت های چند تا نظام قدیمی گوش میدم اونا میگن که مطالب نظام جدید بسیار آسون شده و اگه کنکور ۹۹ دو کنکور شد و انتخابی شد نظام جدید رو انتخاب کن چون واقعا آسون تره و خیلی از مطالب حذف شده و اگه بخوای با نظام قدیم درس بخونی چون حجم مطالب خیلی بیشتره تو ضرر میکنی حالا من موندم چی کار کنم مطمئنا شما خودتون از هزینه های کتاب های آموزشی و کتاب های جمع بندی و کتاب های تستی مطلع هستین و من نمیخوام که بیخودی هزینه کنم و جواب هم نگیرم خواستم ازتون بپرسم که نظر شما چیه من از کجا شروع کنم و این درسته که اگه ۹۹ دو کنکور باشه به ضرر نظام قدیم ها میشه یا نه چون واقعا من نمیتونم به حرف این آدم ها اعتماد کنم اما چیزی که شما می گین برام سنده و مسلما درست ترین کار‌.خیلی دوست دارم نظرتون رو بدونم ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون. سال نو شما هم مبارک.
الان اگر بروید نظام قدیم بخوانید می گویند نظام جدید ساده است و اگر نظام جدید بخوانید می گویند می دانی چقدر طول می کشد تا جملات جدید را یاد بگیری؟ آنقدر زیست مزخرف شده چطوری می خواهی یاد بگیری؟
اگر بخواهید در کنکور به دیگران گوش کنید مثل ماشینی می شوید که دور یک میدان فقط دور می زند و به هیچ مسیری نمی رسد. شما همان نظام قدیم را بگذارید جلویتان و سفت و محکم بخوانید و دیگر حساب و کتاب نکنید. همین روزهایی که بین دو نظام گیر می کنید و دو دل هستید و درس نمی خوانید؛ رقیب شما دارد می خواند. همان روزی که دچار سردرگمی هستید بقیه می خوانند.
به همین راحتی از دیگران عقب می افتید. در کنکور باید خیلی سریع خود را جمع و جور کنید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 27 اسفند 1397 07:11 ب.ظ
آقای جدیدی برای ماه آخر برنامه دارم روزانه 15 ساعت درس بخوانم و این مستلزم این است که زمان خواب را به 5 ساعت کاهش بدهم،
به نظرتون این کار امکان پذیره یا فقط ایده آل گرایی هست؟؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خوابیدن کمتر از 7 ساعت از نظر علمی درست نیست و مغز کمبودهای خواب را از طرق زیر جبران می کند:
1. کاهش قدرت یادگیری
2. کاهش دادن تمرکز
3. افزایش زمان یادگیری
4. چرت زدن بین درس ها
5. کسلی و بی حیال
6. برهم زدن چرخه خواب یعنی اینطوری که بعد از چند روز کم خوابیدن یک باره تا ظهر می خوابید
حالا از عوارضی مثل سردرد، خمیازه، عصبی شدن هم فاکتور گرفتم. این صحبت من نیست می توانید به کتاب های رفرنس مثل «متن کامل روانشناسی هیلگارد» که بچه های پزشکی در ترم 2 می خوانند هم مراجعه کرده و بخوانید که کمتر از 7 ساعت نباید خوابید.
در یکی از مطالب هم در مورد چرخه های خواب توضیح داده ام که می توانید از آن هم استفاده کنید برای همین کم خوابیدن، عوارض زیادی را ایجاد می کند و شما فکر می کنید که 5 ساعت خوابیده اید اما مغز با راه هایی که گفتم کمبود خوابش را جبران می کند و در نهایت در حساس ترین زمان کنکور، روزهایی را از دست می دهید.
پس بهتر است چه کار کنید:
1. طرز تفکر اینکه همه یا کارهای مهم را به ماه آخر باید گذاشت را کنار بگذارید و به این فکر کنید که چطور از الان بدون فشار بتوانید 3 ماه و نیم آخر را با کیفیت و روش های شدنی سپری کنید. پس مدل برنامه ریزی خود را اینطور تغییر دهید که هیچ فشاری روی هیچ ماهی نباشد.
2. روی بهینه سازی زمان های تلف شده کار کنید. مثلا استراحت بین درس ها، زمان غذا خوردن ها، تفریح های اضافی، کارهای اضافه ای که می توانید به دیگران واگذار کنید و خلاصه مطلب «چک لیست های مدیریت زمان برای کنکور» را بخوانید و مورد به مورد اجرا کنید.
وقتی روی بهینه سازی زمان های تلف شده کار کنید مدت زمان زیادی را بدست می آورید که می توانید برای کارهای اضافه از آن استفاده کنید.
3. روی روش مطالعه و مرور خود بهینه سازی انجام دهید. با یک مثال ساده توضیح می دهم که با از بین رفتن وسواس مطالعاتی و بهینه سازی مرور چقدر می توانید به زمان های مفید خود اضافه کنید و هیچ نیازی نیست که خواب را کاهش دهید.
بچه های نظام قدیم تجربی 30 فصل در درس زیست شناسی دارند. حالا شما فرض کنید یک دانش آموز کنکوری برای مرور هر فصل فقط و فقط 10 دقیقه بیشتر از زمان بهینه ای که می توانست بدون وسواس مطالعاتی داشته باشد را تلف کند. پس زمان تلف شده این فرد در یک بار مرور زیست شناسی 300 دقیقه معادل 5 ساعت است.
این فقط برای درس زیست بود. حالا بقیه درس ها را هم حساب کنید. پس متوجه می شویم بهینه سازی زمان مرور درس ها و کنار گذاشتن وسواس چقدر می تواند به زمان مفید مطالعه تان اضافه کند پس هیچ نیازی به کم کردن خواب نیست.
برنامه ای که مجبور کند خوابتان را کم کنید در یک کلام مطمین باشید بعد از چند روز اجرا نمی شود. برنامه ای که مجبورتان کند از زمان تان درست استفاده کنید مطمین باشید یک عمر اجرا می شود. موفق ترین باشید.
شیدا
دوشنبه 27 اسفند 1397 04:37 ب.ظ
سلام استاد از راهنماییتون ممنون.ببخشید میشه به من بگید شما چرا میگید که من کمال گرا هستم و همه چی رو برای خودم تو عالی ترین حالت در نظر گرفتم؟ یعنی منظورم اینه که من چی گفتم که شما این طوری برداشت کردید؟ چون حرفتون برام جالب بود و اینکه من باید بگم که از این که این ۴ سال رو از دست دادم اصلا ناراحت نیستم و خوشحالم که این اطلاعات رو به دست آوردم و در حال تلاش برای بهتر عمل کردن هستم.اقای جدیدی من فقط یه قوه تخیل خیلی قوی دارم که بعضی وقت ها با فکرهای که تو ذهنم ایجاد میشه یه جورایی باعث نگرانی و اضطرابم میشه و خیلی خوشحال میشم که دوباره جوابم رو بدید و با توجه به لطف تون راهنمایی کنید که من چه چطوری این افکار رو که یه جورایی مثل یه حمله ذهنی می مونه و منو اذیت میکنه کنترل کنم و ترس از آینده رو از بین ببرم ممنون☺
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. دو هفته بعد در مورد کمالگرایی مطلب جامعی را منتشر می کنم که با خواندنش متوجه می شوید چرا شما کمالگرا و البته کامل گرا هستید. حتما آن را مطالعه کنید.
در مورد قوه تخیل قوی هم توضیح بدهید. یعنی چه؟ چند مثال بزنید که ترکیب شدن را متوجه شوم. موفق ترین باشید.
مریم
یکشنبه 26 اسفند 1397 08:33 ب.ظ
سلام امروز خبری خوندم که کنکور سال 99 و 1400 دوسوال طرح میشه یعنی برای نظام قدیم جدا برای نظام جدید جدا. آیا درسته؟؟؟؟؟؟؟؟ شما اطلاعی دارید؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اجازه بدهید سازمان سنجش روی سایت خودش قوانین را منتشر کند بعدا در مورد خود قانون و جزییاتش صحبت کنیم. الان هرگونه صحبت کردن فقط باعث می شود که زمان مطالعه را از دست بدهید. خیلی ها الان مشغول درس خواندن هستند همین زمان را شما صرف چه می کنید؟ بقیه هم نگران 99 هستند پس هرکاری آن ها کردند شما هم می کنید. به نظر من اشتباه است یک کنکوری خبرخوانی کند. و درستش این است که سایت سنجش را بررسی کند. موفق ترین باشید.
یکشنبه 26 اسفند 1397 07:37 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
به نظرتون تو این زمان باقی مونده اگه خلاصه نکرده باشیم و از کتابای خلاصه ی بازار استفاده کنیم خوبه ؟؟ شما نمیدونید که چند کتاب رو پیشنهاد کنید ممنونم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بله بهتر از این است که خلاصه نداشته باشید. من نمی توانم کتاب معرفی کنم ولی توصیه می کنم خط ویژه گاج را نگاه کنید اگر مورد تاییدتان بود تهیه کنید. موفق ترین باشید.
شیدا
یکشنبه 26 اسفند 1397 06:46 ب.ظ
آقای جدیدی شاید بگید که تحت تاثیر جو کنکور قرار گرفتم و برای همین میگم که به این رشته علاقه دارم اما هرگز این طور نیست من دلم میخواد پزشک باشم میخوام وارد دانشکده پزشکی بشم و بیشتر در مورد این سیستم عجیب و پیچیده انسان بدونم و سعی کنم در کنار اون به مردم هم کمک کنم و دردی رو دوا کنم آقای جدیدی دلم میخواد بدونم اگه من حضوری به شما مراجعه میکردم و این طوری براتون تعریف میکردم شما به من چی میگفتین اصلا نظرتون در مورد کسی مثل من چیه راستش خیلی وقته نگاه دور و بریام رنگ تمسخر گرفته و این حس رو میدن که من ارزشمند نیستم اما من دلم میخواد پزشکی شهید بهشتی تهران قبول شم و برم دنبال تحقیقات و مطالعه در مورد بیماری ها و بدن انسان و ار همه جالب تر مغز‌شناسی، من الان یه دغدغه کوچیک دارم اونم این که من الان ۲۲ سالم هستش و میخوام تازه شروع کنم و چون مدت طولانی دور بودم ار درس شاید حتی دو تا سه سال طول بکشه قبولی شاید هم همون سال اول قبول شم ازتون می پرسم از شمایی که میدونم با عشق و از ته قلبتون به ما کمک میکنید من این مسیر رو شروع کنم؟نمیخوام بگم برام مثال بزنید که کی این کارو تو این سن مثل من کرده نه،من میخوام اگه کسی هم نیست و نبوده من اولی باشم اما فقط گاهی مردد میشم که با توجه به این که ۴ سال باارزش رو از دست دادم هر چند که اگه این ۴ سال نبود الان این من محکم و جسور نبود که هدفش رو داد بزنه و بگه من این هدف رو دارم اما فقط گاهی به خاطر سنم نگران میشم که میگم باید این پروسه طی میشد تا به این سطح از دانش و آگاهی برسم که باید توی زندگیم چی کار کنم و گاهی هم به شدت از آینده میترسم همین من چون قوه تخیل بسیار قوی دارم توی ذهنم اتفاقات بدی شکل میگیره ازتون میخوام کمک کنید و بهم بگید من چه جوری با این دو تا مسئله‌(که مسئله سن اون قدر ها هم مهم نیست) خصوصا اون قوه تخیل قویم که منو میترسونه و از اون جایی که میدونم همه و همه از مغزم هستش اما چون حدودا ۴ ماهی میشه که مطالعه در مورد مغز شناسی رو انجام میدم هنوز به اون مرحله تسلط کافی به مغزم نرسیدم کنترلش کنم مرسی استاد
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. چند مورد اشتباه در طرز تفکر شما وجود دارد:
1. یک تضاد دارید که این 4 سال را از دست داده اید یا از دست نداده اید. در جایی می گویید این 4 سال باعث تغییراتی در شما شده است در جای دیگری می گویید 4 سال را از دست دادم. اولین اقدام این است که تکلیف خودتان را روشن کنید. بالاخره از دست داده اید یا بهترین استفاده بوده است؟
2. شما کمال گرا و کامل گرا هستید. یعنی آنقدر این راه را بزرگ و باشکوه همراه با دستاوردهای عجیب و غریب کرده اید که مغزتان هم روی همین مورد فشار آورده است و می گوید تو نمیرسی همه این کارها را انجام دهی
آنقدر همه چیز را در بهترین و بالاترین شرایط چیده اید که خودتان هم ترسیده اید. همه چیز در باکلاس ترین شرایط خودش قرار دارد. ببنید در دنیای واقعی زندگی کنید نه در دنیای تخیلات. دنیای واقعی همیشه همراه با اشتباه و شکست است.
همه چیز 100 نیست و باید بپذیرید با دنیای خطاها سر و کار دارید. دست از این همه کمالگرایی در راه و هدفتان بردارید که نتیجه ای جز تفکر ندارد و هیچوقت به عمل نمی رسد چون شما آنقدر همه چیز را در بهترین حالت خودش قرار داده اید که خودتان را هم ترسانده اید.
3. با احساس بدهکاری زندگی می کنید. آنچه من از صحبت های شما برداشت کردم این است که انگار باید آن 4 سال را جبران کنید. گویا بدهکار هستید. عقبید و باید با دست یافتن به بهترین آرمان ها تمام گذشته خود را جبران کنید. بدترین و زجرآورترین احساس دنیا؛ احساس عقب بودن از دیگران است.
چون روح و روان تان را آزار می دهد. یک بار برای همیشه تکلیف را روشن کنید. آیا باید احساس بدهکاری داشته باشید یا نداشته باشید؟
4. آنقدر همه چیز را دقیق و سنگین و کمالگرایانه چیده اید که فرصت شکست خوردن را به خود نداده اید. برای همین مغز وحشت کرده است طوری که می خواهد هر طور شده بیشتر از حالت عادی به شما فشار آورد که دست از این مسیر بردارید. برای من بگویید چند بار به خودتان حق می دهید در راه هدف شکست بخورید و بازهم تلاش کنید؟
5. می دانید هرکسی از یک نقطه صفر باید شروع کند؟ ولی آنچه شما در هدف گذاری آورده اید آنقدر خوب است که انگار باید از یک نقطه عالی شروع کنید. پس ببخشید پیشرفت کجای قضیه است؟ همه چیز را که خوب و درست و سنگین چیده اید جای پیشرفت کجاست؟
دقیقا مثل کسی که می گوید از روز اول می خواهم همه زمان های روزم را استفاده کنم انگار که از روز اول باید همه چیز را کامل در اختیار داشته باشد حال آنکه انسان باید پیشرفت کند. به هرحال آنچه شما در نظر دارید بیشتر به درد رویاپردازی می خورد نه یک هدف برای دنیای واقعی.
توصیه می کنم بر اساس شرایط دنیا هدف گذاری و برنامه ریزی کنید نه بر اساس کمالگرایی و رویاپردازی. موفق ترین باشید.
شیدا
یکشنبه 26 اسفند 1397 06:28 ب.ظ
سلام آقای جدیدی من ۲۲ سالم هست و دانشگاه هم نرفتم یعنی خودم چون هدف خاصی نداشتم و اطمینان نداشتم که آیا واقعا به اونی که فک میکنم علاقه دارم یا نه از عمد درس خوندن رو رها کردم سال کنکور و عملا تلاشی نکردم و از اون به بعد هم شرکت نکردم و هر چی خانواده اصرار کردن که من رشته‌ای رو در دانشگاه انتخاب و مشغول تحصیل بشم قبول نکردم و شروع کردم به بررسی کتاب های روانشناسی مختلف، شخصیت شناسی، مغزشناسی،دها کتاب مربوط به کارکرد مغز و روانشناسی و هدف مطالعه کردم چون میخواستم که دلیل زندگی رو پیدا کنم و با یه بار محکم و قاطعانه تصمیم گیری تا انتهای مسیر هدفم رو طی کنم و بتونم فرد مفیدی باشم در این ۴ سالی که از تحصیل دست کشیدم و به دنبال مطالعه در مورد مغز و هدف کردم خیلی از لحاظ فکری و عقلی احساس میکنم عاقل تر شدم و جوری که امروز من به زندگی و هدف نگاه میکنم ۴ سال پیش نگاه نمی کردم و اگه رشته‌ای رو هم در دانشگاه میخوندم مطمئنا اون رو یا رها میکردم یا افسردگی میگرفتم هر چند توی این ۴ سال من واقعا زیر نظر خانواده و نزدیکان عذاب کشیدم و عملا منو یه آدم بی خیال تصور میکنن که فقط زندگی نباتی داره و اصلا به فکر آینده اش نیست و عملا یک مصرف کننده بی‌اهمیت هستم در نظر اونا،اما من هر روز به دنبال مطالعه بودم و اونا هرگز متوجه این نشدن که من دارم در مورد این مطالب تحقیق و مطالعه میکنم و سعی میکنم که یه شخصیت درست و با ثبات برای خودم بسازم و از دوران کودکی فاصله بگیرم و جور دیگه به خودم و هدفم نگاه کنم و عاقلانه توی زندگیم تصمیم بگیرم و واقعا احساس میکنم یه آدم دیگه شدم یه کسی که تازه داره میفهمه زندگی چیه هدفگذاری و تلاش چیه و این که مغز یه آدم چه جوری کار میکنه حالا من ازتون یه سوال دارم و امیدوارم که جوابم رو بدید که چون این جا دیگه جا نیست تو یه متن دیگه بلافاصله بعد از این تایپ میکنم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما را به طور یکجا در پیام بعدی تان قرار می دهم. موفق ترین باشید.
شنبه 25 اسفند 1397 06:04 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
خیلی خیلی ازتون ممنونم.
مطالبی که نوشتید خیلی مفید و کاربردی اند.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنونم از لطف تون. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.