کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - عادت به مطالعه: چگونه به درس خواندن عادت[ن]می کنیم؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

عادت به مطالعه: چگونه به درس خواندن عادت[ن]می کنیم؟

چند روز درس می خوانم، دوباره رها می کنم. انگار موج سینوسی هستم که گاهی سرحالم و خوب درس می خوانم و گاهی هم همه چیز را رها می کنم. انگار همه مشکل من از این است که نتوانسته ام به درس خواندن عادت کنم. اصلا می شود به درس خواندن عادت کرد؟ کلا سوالاتی که در ذهنم است شامل این موارد می شود:
  • چرا بعضی از روزها خیلی سرحال هستم و زیاد درس می خوانم ولی بعضی از روزها خیلی زود خسته می شوم و حوصله و حس درس خواندن را ندارم؟
  • چگونه عاشق درس خواندن شویم؟
  • چگونه به درس خواندن عادت کنیم؟ اصلا می شود به درس خواندن عادت کرد؟ و اصولا این سوال درست است که «چگونه درس خواندن را به یک عادت تبدیل کنیم؟»
  • چگونه به برنامه درسی خودم عادت کنم که بتوانم هر روز درس بخوانم؟
  • چگونه به درس خواندن معتاد شویم؟
  • چرا ساده ترین اتفاق ها مثل یک فیلم، یا فوتبال یا حتی حضور میهمان باعث می شود که نسبت به برنامه درسی ام بی تفاوت باشم؟
قبل از اینکه بخواهم به این سوالات پاسخ بدهم؛ لازم است ابتدا تکلیف خود را روشن کنیم. بیایید قبول کنیم برخی از کنکوری ها هیچ هدف مشخصی برای کنکور دادن ندارند و خود را بین دو راهی اسیر کرده اند. آرزو دارند که خوشبخت باشند، رشته خوبی قبول شوند ولی هدف ندارند که برایش تلاشی کنند.
وسط نباشید! این توصیه ای است که برای بهترین استفاده از عمر می شود داشت. متاسفانه اکثر دانش آموزان و داوطلبان کنکور وسط هستند. یعنی چه؟ یعنی از یک طرف، عذاب وجدان «درس نخواندن» و «برنامه اجرا نکردن برای کنکور» را دارند و از یک طرف، فرد جدی و هدفمندی نیستند و چه بسا اگر با آن ها صحبت کنید متوجه خواهید شد که تمایل چندانی به درس خواندن هم ندارند.
اکثر افراد به کنکور مانند یک مرحله از زندگی نگاه می کنند که باید آن را طی کنند و این دیدگاه نادرست است زیرا کنکور دادن برای ورود به دانشگاه است و دانشگاه یک مرحله از زندگی نیست بلکه مسیری است که برخی از انسان ها برای خود می توانند انتخاب کنند. دانشگاه رفتن، یک طرح اجباری نیست که همه باید بروند. این طرز تفکر را باید کنار بگذاریم.
موضوع خیلی ساده است؛ وقتی به درس خواندن به عنوان مسیر زندگی نگاه نمی کنید و تمایلی به آن ندارید؛ چرا می خواهید زور بزنید که در این مسیر بمانید؟ زندگی، هزار راه برای خوب زندگی کردن دارد. اگر میلی به این مسیر ندارید مطمین باشید با دانشگاه رفتن، اتفاق ویژه ای برایتان رخ نمی دهد و در نهایت می خواهید با یک مدرک کاغذی برگردید و دوباره از خود بپرسید: «خب؛ حالا هدف من چیست؟»
به این فکر نباشید که اگر دانشگاه نروم در موردم چطور فکر می کنند؟ همان مردم اگر از دانشگاه برگردید و کار پیدا نکنید یقه تان را می گیرند که تو بی لیاقت هستی که دانشگاه هم رفتی و کار پیدا نکردی. این مردم در هر لحظه از زندگی حرفی برای زدن دارند. اگر میلی به درس ندارید همین الان صفحه را ببندید و بروید تا زندگی هدفمند خود را شروع کنید و وقت خود را در مسیری که به آن تمایلی ندارید هدر ندهید.
از این جا به بعد؛ فرض من بر این است که همه شماهایی که ادامه را می خوانید؛ به درس خواندن به عنوان مسیر پیشرفت نگاه می کنید و قرار است زندگی خود را در این راه ادامه دهید و به دانشگاه به عنوان مرحله ای از زندگی نگاه نمی کنید بلکه آن را پُلی به موفقیت می دانید. حالا برای شما که قرار است در این مسیر؛ شروع به حرکت کنید باید به سوالات مهم ابتدای متن پاسخ بدهم تا بدانید چرا یک روز خوب درس می خوانیم و دوباره چند روز بد می شویم.
عادت به درس خواندن باید متوقف شود زیرا نمی شود در کنکور موفق شد

خیلی مهم است که وقتی وارد این چرخه سینوسی درس خواندن و رها کردن ها می شویم بسیار سریع بتوانیم خود را از آن جدا کنیم و برای اینکه بتوانید خود را از آن جدا کنید باید بدانید اصلا چرا اینطوری شدید. 
دانش آموزان و داوطلبانی که می پرسند: «چکار کنیم که به درس خواندن معتاد شویم و آن را دوست داشته باشیم» یا می گویند: «اگر هزار ساعت رمان بخواند یا فیلم تماشا کند خسته نمی شود اما وقتی می خواهد درس بخواند انگار قرار است تمام مشکلات دنیا روی سرش خراب شود» به این جمله دقت کنند:
درس خواندن هیچوقت به عادت تبدیل نمی شود؛ هرگز روزی نمی رسد که عاشق درس خواندن شوید و از درس خواندن لذت ببرید. اگر می خواهید بدانید چرا؟ لازم است که موارد زیر را بخوانید و در مورد این دلایل و تجربه های شخصی خود فکر کنید:
1. مغز با درس خواندن مخالف است بنابراین دلیلی هم ندارد اجازه بدهد که این مطالعه برای کنکور تبدیل به عادت شود: اگر روند شناخت مغز را شروع کرده باشید قطعا به این نتیجه رسیده اید که مغز، هیچ علاقه ای به موفقیت ندارد زیرا درس خواندن را یک تلاش بی نتیجه برای بقا می داند. او می گوید برای زنده ماندن به درس خواندن و موفقیت نیازی نداریم.
پُر مصرف ترین، فعالیتی که مغز می تواند انجام دهد، درس خواندن است زیرا در یک فرآیند کامل مطالعه برای کنکور مغزتان مجبور است:
«ببیند، بخواند، بفهمد، نتیجه گیری کند، تصمیم بگیرد، به حافظه بسپارد، به کار ببندد، ارتباط برقرار کند، یادآوری یا تکرار کند» که این همه فعالیت از نظر او بی فایده است. زیرا موفقیت کمکی به بقا نمی کند. مغز دلیلی نمی بیند که این همه انرژی مصرف کنید که بخواهید به موفقیت در زندگی برسید که انسان های دیگر به شما احترام بگذارند، به ثروت برسید، ارزشمند باشید و مورد تایید قرار بگیرید زیرا این عوامل تاثیری بر بقا ندارند.
حال این جنگ شروع می شود، احساسات مختلف همان روشی است که مغز به شما حمله می کند تا جلوی تان را بگیرد. کاری می کند که درس خواندن به زجر آورترین کار دنیا تبدیل شود. آیا به لیست احساساتی که از ابتدای صبح تا پایان شب در روزهای کنکور تجربه می کنید؛ دقت کرده اید؟ من این فهرست را برایتان در ادامه می نویسم که بیشتر متوجه شوید مغز چطور و با چه روش هایی با کار بستن احساسات سعی در مخالفت با درس خواندن دارد:
  • حس خواب آلودگی در ابتدای صبح و تمایل برای بیشتر خوابیدن حتی به اندازه چند دقیقه
  • احساس نیاز به اینکه باید چند دقیقه ای از شروع صبح بگذرد تا حس و حالتان سرجایش بیاید و بخواهید روزتان را شروع کنید (معمولا می گویید که ویندوزم بالا نیامده که بخواهم شروع کنم)
  • عصبانیت از اینکه صبح شده است و از خواب دیشب خود راضی نیستید
  • احساس نیاز به صحبت با مادر یا پدر و یا یکی دیگر از اعضای خانواده
  • بی حوصلگی  و بیقراری و کسل بودن و خمیازه های طولانی کشیدن
  • احساس نیاز به گوش دادن موسیقی یا تماشای یک فیلم انگیزشی
  • حس منفی نسبت به زمان حال و اینکه امروز، روز خوبی برای درس خواندن نیست
  • احساس نیاز به گشت زدن در شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها برای انرژی گرفتن و کمی خندیدن
  • احساس نیاز به تنوع و تفریح و تغییر در زندگی تا بهتر بتوانید درس بخوانید
  • احساس تنهایی از اینکه برای کنکور می خوانید و رابطه تان با بقیه کمرنگ تر و سرد شده است
  • ترس از اینکه اگر در کنکور قبول نشوید چه می شود؟
  • ترس از اینکه اگر به برنامه ای که برای خودم نرسم چطور باید آن را جبران کنم؟
  • احساس دیر شدن برای موفقیت چون زمان های زیادی را از دست داده اید
  • ناامیدی و دلسردی از نتیجه گرفتن برای کنکور امسال
  • نگرانی از مرگ و از دست دادن عزیزان
  • احساس عقب بودن از رقبا و کم آوردن در مقابل آن ها
  • احساس با هوش تر بودن و بهتر درس خواندن سایر کنکوری ها که باعث بیخال شدن نسبت به کنکور شود
  • احساس اینکه دیگران همیشه دارند زیاد و خوب درس می خوانند و شما هرچقدر هم خوب باشید نمی توانید به آن ها برسید
  • احساس خراب کردن روز کنکور و اینکه نمی توانید سواد خود را در زمان کنکور به تست های درست تبدیل کنید
  • ترس از پشت کنکور ماندن و مسخره شدن توسط دیگران
  • فرو رفتن به تصور و خیال و لذت بردن از اینکه چقدر خوب می شود اگر به هدفتان برسید
  • نگرانی از حرف فامیل که همیشه می گوید شما باید یک رشته خوب قبول شوی و اگر به آن نرسی حتما مسخره می شوی
  • نگرانی به خاطر از دست دادن احترام و جایگاهی که در خانواده و فامیل داشته اید در اثر قبول نشدن در کنکور
  • احساس طرد شدن از خانواده و فامیل به خاطر اینکه در کنکور نتیجه دلخواه را نگرفته اید
  • احساس نیاز به شروع کردن از روز اول هفته یا ماه برای اینکه بتوانید با یک حس و حال بهتر درس بخوانید
  • احساس اینکه شما نمی توانید برای کنکور خیلی زیاد درس بخوانید و کشش یادگیری زیاد را ندارید و بیشتر می توانید در امتحانات مدرسه موفق باشید ولی در کنکور نه
  • احساس ترس از اینکه نکند جزوه های درسی تان کامل نباشد و بعدا دچار مشکل در تست زنی شوید و سوادتان ناقص باشد
  • استرس از اینکه نکند سوالات کنکور با سال های قبل فرق کند و نتوانید آنچه را که خوانده اید را به تست درست تبدیل کنید و رتبه تان افتضاح شود و بقیه بگویند این همه درس خواندی، چرا رتبه ات اینقدر بد شده است؟
  • استرس اینکه نکند تا روز کنکور نرسید تست های زیادی بزنید و آن تسلطی که دنبالش هستید را بدست آورید
  • ترس از شکست خوردن 
  • احساس بی قراری و دل آشوبه در طول روز که انگار قرار است اتفاق بدی رخ بدهد
  • حس چرت زدگی و نیاز به خواب با وجود اینکه شب قبل 7 ساعت خواب کامل داشته اید
  • حس اینکه امروز تا الان خوب کار نکرده ام و بقیه روز را فایده ندارد که درس بخوانم بهتر است از فردا شروع کنم
  • احساس نیاز به تغییر در جای مطالعه با وجود اینکه خانه خیلی آرام است ولی بازهم زمزمه اینجا خوب نیست را می شنوید
  • آرامش ندارم؛ از اول صبح حالم خوب نبوده و نمی توانم تمرکز کنم و کششی به خواندن ندارم
  • احساس طولانی بودن مسیر کنکور و لذت نبردن از زندگی مخصوصا وقتی خانواده می خواهند به مسافرت یا میهمانی بروند و شما مجبور باشی پشت میز باشی و درس بخوانی
  • احساس خودکم بینی و اینکه تو نمی توانی به موفقیت برسی و برای رشته های خوب ساخته نشده ای
  • احساس اعتماد به نفس کاذب از اینکه فعلا زود است بخواهی با این فشار درس بخوانی، تو خیلی زرنگی در کمتر از این زمان هم می توانی خودت را به کنکور برسانی
  • ترس از خسته شدن و کم آوردن برای ماه های آخر کنکور که باعث می شود تا از الان بخواهید کمتر درس بخوانید
  • احساس بی کیفیت درس خواندن و نتیجه بخش نبودن آن بدون اینکه دلیل و تحلیل منطقی داشته باشید فقط حس می کنید خوب نیست
  • احساس زورکی درس خواندن و با عشق و علاقه نبودن مطالعه
  • احساس گناه به دلیل از دست دادن زمان و تلف کردن عمر و استفاده نکردن از امکاناتی که داشته اید
  • سن و سالم طوری نیست که بتوانم وارد رشته های خوب شوم اصلا شاید بهتر باشد کنکور ندهم
  • احساس شَک به هدف و هدفمندی و پرسیدن این سوال که اصلا تو هدفت را درست انتخاب کرده ای؟ از کجا معلوم که این هدف گذاری درست باشد؟
  • احساس نیاز به کوچک کردن هدف و رشته مورد علاقه تا از میزان استرس ها و اضطراب های قبول نشدن کم شود. 
می بینید این لیست احساسات چقدر بلند است؟ مغز با انواع این احساسات به شما حمله می کند. بازهم تاکید می کنم تا مغز هست فکر اینکه درس خواندن تبدیل به عادت شود را از سرتان بیرون کنید. کسانی که می پرسند «چگونه عاشق درس خواندن شویم؟» بایستی در پاسخ بگویم که 
الف) عشق یک احساس است و درس خواندن با احساس نتیجه ای جز همین سینوسی شدن ندارد.
ب) عشق به درس خواندن هیچگاه رخ نمی دهد زیرا عشق مربوط به مغز حیوانی ماست (مغزی که مسئول تولید و ترشح هورمون هاست که به وسیله آن احساساتی مثل ترس، استرس، شادی، غم و عشق و... را بوجود آورد). مغز حیوانی تمایلی به کار کردن برای موفقیت ندارد. اصولا روزی نخواهد رسید که کسی بگوید با عشق درس می خوانم.
اگر هم کسی این جمله را می گوید منظورش این نیست که مغزش می گوید پاشو پاشو برو درس بخوان من امروز هوس موفقیت کرده ام؛ بلکه یک تعبیری است که فقط به کار می بریم و این را بدانید مغز عاشق درس خواندن نمی شود. اگر بگوییم مغز عاشق خوابیدن، خوردن، بی تحرک بودن، بی حال بودن و خوشگذرانی است کاملا درست است ولی اینکه بگوییم مغز برای موفقیت تصمیم می گیرد که عاشق درس خواندن شود کاملا تعبیر نادرستی است.
به همین منظور، مغز با ایجاد انواع احساسات که لیست آن را در بالا خواندید سعی می کند تا هر طور شده یک روز، یا نصف آن و حتی اگر شده فقط چند ساعت را خراب کند و آرام آرام باعث شود تا دست از درس خواندن بردارید. عشق به درس خواندن محال است بلکه در بهترین حالت ما می توانیم به زور و اجبارِ مغز انسانی خودمان (قسمت پیشانی مغزمان) درس بخوانیم و عشقی وجود ندارد.
جالب است که مغز به همین زور و اجبار هم گیر می دهد و می گوید این درس خواندن فایده ندارد چون با زور و اجبار است در حالیکه باید درس خواندن با زور و اجبار باشد وگرنه که اگر قرار باشد منتظر این روز باشیم که عاشق درس خواندن شویم آنگاه رنگ موهایمان شبیه دندان هایمان می شود و خطی هم مطالعه نمی کنیم.
من به زور درس می خوانم، به زور کار می کنم و به زور خودم را مجبور می کنم که پشت میز باشم و برنامه آن روزم را اجرا کنم و این اصلا ایرادی ندارد چون مغز عاشق درس خواندن نمی شود و اصلا قرار هم نیست با احساس عشق درس بخوانیم چون احساسات یک روز هست و یک روزنیست، هر بار هم که باشد قرار نیست موافق مان باشد و شاید مخالفت کند ولی آنچه که هست این است که مغز انسانی ما همیشه حرفش یک چیز است و می گوید با زور بشینی و بخوانی.
2. تجربه های قبلی بهانه خوبی برای مغز است تا جلوی عادت به مطالعه را بگیرد: اگر دقت کرده باشید، هرچه تعداد قول هایی که به خودتان داده اید تا از فردا درس بخوانید و بعد از چند روز دوباره رهایش کرده اید؛ بیشتر باشد مغز هم با قدرت بیشتری به شما می گوید: «تو نمی توانی برای کنکور درس بخوانید، برای هر روز درس خواندن ساخته نشده ای، به فکر برنامه ای باش که فقط روزهای خاصی را درس بخوانی و...»
در واقع تجربه های قبلی که با قول و قرارهای غیر منطقی و بدون فکر و بررسی از اینکه چرا دفعات قبلی درس خواندن را رها می کردم و فقط با پاره کردن برنامه قبلی و از اول نوشتن یک برنامه که فرقی هم با قبلی نداشت سعی می کنید دوباره از اول شروع کنید فقط و فقط باعث قوت گرفتن این طرز تفکر در خود می شوید که توان هر روز درس خواندن برای کنکور را ندارید.
سعی کنید جلوی ایجاد تجربه های سینوسی درس خواندن را بگیرید و به این فکر کنید که چرا دفعه قبلی درس خواندن را رها کردم و ثبات در مطالعه نداشتم؟ همیشه قبل از اینکه قول تازه ای به خود برای مطالعه بدهید علت ادامه ندادن قبلی را بررسی کنید تا دوباره در شروع بعدی سر همان عامل، متوقف نشوید و مغز را از این بابت خوشحال نکنید که می توانید روی شما فشار بیاورد.
در ضمن همین جا باید آگاهی بدست آورید که اگر مغز برایتان خاطرات زیادی را پشت سرهم ردیف کرد که «فلان دفعه هم می خواستی ولی نتوانستی، فلان بار هم همینطوری گفتی و اجرا نکردی و ...» گول نخورید زیرا این ها هم در راستای همان فشارهایی است که مغز می آورد تا از مطالعه دلسرد شوید.
3. سطح انتظارات، کمال گرایی و کامل گرایی و رویایی برنامه ریختن: یک پای مشکلات به انتظارات و توقعات مان می رسد. گاه این انتظارات به کمال گرایی و کامل گرایی نیز ترکیب می شود و فرآیند درس خواندن را سخت می کند. مغزما به خوبی آموخته است که با بالا بردن سطح انتظارات و طبیعی جلوه دادن بسیاری از کمال گرایی و کامل طلبی ها، کاری کند که فاصله ما با موفقیت بسیار طولانی در نظر گرفته شود طوری که فکر کنیم هیچوقت به آن نمی رسیم.
آنقدر این انتظارات را منطقی و درست جلوه می دهد که باورشان کنیم و بعد از مدتی جزء طرز تفکرمان شود و کم کم ناامیدی و رنگ باختن هدف ها را در پی خواهد داشت. در مطلب «انگیزم کم شده، چرا درس نمی خوانم؟» به طور جامع در مورد این بالا و پایین شدن انتظارات و لیست کامل تفکرات نادرست صحبت کرده ام که حتما آن مطلب را بخوانید. می توانید روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید تا وارد آن مطلب شوید.
4. صفر یا صدی بودن در زندگی باعث می شود تا سینوسی درس بخوانید: برخی از کنکوری ها اینطوری هستند که یا باید کل آن روز را درس بخوانند یا اگر قرار است یکی دو ساعت را نشود درس خواند، بقیه اش را هم نمی خوانند. به این رفتار، صفر یا صدی می گویند. افرادی که این رفتار را دارند یا 100 در 100 یک چیز را می خواهند یا اگر کمتر از 100 درصد است، هیچ چیزش را نمی خواهند.
در ظاهر این رفتار خیلی خوب است ولی در دنیای واقعی همیشه 100 رخ نمی دهد. برخی از روزها، کارهای پیش بینی نشده، آمد و شد میهمان یا سرماخوردگی و ... رخ می دهد و لزوما قرار نیست بتوانیم از 100 در 100 هر روز استفاده کنیم و اگر کسی بخواهد صفر یا صدی باشد؛ قطعا چند روز درس می خواند و دوباره چند روز را نمی خواند و رفتار سینوسی در او تشدید می شود.
این رفتار صفر و صدی فقط به روزها نیست؛ اوضاع وقتی بدتر می شود که فرد صفر یا صدی می گوید یا کل روزهای هفته را باید درس بخوانم یا چون امروز را نخواندم بنابراین کل هفته را نمی خوانم و یا آن دانش آموزی که می گوید چون چند روز از این ماه را از دست دادم، کل ماه را نمی خوانم و از اول ماه بعد شروع می کنم.
این رفتار صفر و صدی به همین صورت باعث ایجاد چرخه سینوسی در مطالعه می شود. یعنی چند روز می خوانید دوباره رها می کنید و دوباره چند روز می خوانید و رها می کنید. باید به این فکر کنید که در دنیای واقعی هیچ چیز 100 نیست و همیشه قرار است بیشترین استفاده را ببریم متناسب با اتفاقات همان روز. اگر امروز می توانم حتی اندازه 15 دقیقه بخوانم باید همان را هم بخوانم.
5. برنامه های بدون جبرانی خیلی به افتان و خیزان درس خواندن دامن می زنند: فرصت نفس کشیدن در برنامه بگذارید. برای زندگی واقعی برنامه بچینید. یعنی روزهایی که گاه بیمار می شوید، میهمانی می روید یا میهمان می آید. کاری غیر منتظره پیش می آید که لازم است انجامش دهید یا برای گرفتن آزمایش چند ساعتی به بیمارستان می روید.
دنیای واقعی را در نظر بگیرید نه دنیای لذت بخش رویایی که در آن هر روز می توانید زیاد کار کنید. تجربه نشان می دهد که برنامه های بدون جبرانی، ترسناک تر و غیر قابل اجراتر به نظر می رسد و از همان اول ذهن دانش آموز یا داوطلب کنکور نسبت به آن منفی است و می گوید این را که نمی شود اجرا کرد اگر یک کار پیش آید چه؟ 
 در دنیای واقعی همیشه هم یک کاری هست که پیش آید و متاسفانه دانش آموز کل برنامه را پاره می کند و چند روز در شوک برنامه می ماند و دوباره می خواهد برنامه بریزد. این برنامه هایی که بدون تنفس است بعد از مدتی باعث ایجاد رفتار چند روز بخوان بعد رها کن می شود. به سادگی با در نظر گرفتن دنیای واقعی و تنظیم زمان های جبرانی می توانید برنامه خود را به دنیایی که در آن زندگی می کنید نزدیک تر کرده و باعث اجرایی تر شدن آن می شوید.
6. کارها یا عادت هایی که برایشان وقت باید بگذارید و نمی گذارید: دانش آموزی را در نظر بگیرید که علاقه شدیدی به یک تیم فوتبال دارد. یا داوطلب کنکوری که دلش می خواهد فقط یک سریال خاص را پیگیری کند. این کارها می تواند زیرمجموعه تفریح حساب شود و هیچ اشکالی هم ندارد که اگر در همین حد است برایشان وقت بگذارید. آن افرادی که بین دو راهی هستند و از طرفی درس می خوانند ولی دلشان پای آن فیلم یا فوتبال است دو ضربه به خود می زنند:
الف) قدرت یادگیری و تمرکزشان را در آن زمان از دست می دهند چون قسمتی از افکارشان درگیر آن فوتبال یا فیلم است
ب) مغز از اینکه برنامه درسی باعث شده تا از لذت معقول و کوچک هفتگی خودتان محروم شوید سوء استفاده می کند. البته نمی گویم بروید هرچه تفریح هست را انجام دهید ولی تماشای یک فوتبال در هفته یا یک قسمت از یک سریال در هفته، وقت زیادی نیست که بخواهید از آن محروم شوید و نگذارید که این تفریح کوچک و استاندارد باعث شود تا فشار اضافه تحمل کنید و کار از کار بگذرد.
دقت کنید ممکن است شما کارها یا عادت های شخصی دیگری داشته باشید که به صورت هفته ای وقت کوچکی از شما می گیرد ولی اگر برای آن عادت یا کار وقت نگذارید به جای آنکه به نفع شما شود به ضررتان خواهد بود چون هم باعث سینوسی شدن مطالعه تان می شود هم اینکه یک باره کل آن روز را به پای آن عادت یا کار خواهید داد و باعث از دست دادن زمان های بیشتر می شود.
7. مسئله یا مسایل حل نشده ای دارید که مغز روی آن ها پافشار می کند: یک کینه قدیمی، دلخوری از دوست یا رفیق و ترس از اینکه پشت سرتان چه می گویند یا هرچیزی که مسئله حل نشده زندگی تان است در سال کنکور مثل یک سَم قوی عمل می کند و باعث می شود تا بهترین بهانه به مغز داده شود تا هر از گاهی پایش را روی این نقطه حل نشده از زندگی تان بگذارد و فشار آورد که این مشکل بزرگ را باید حل کنی و بعد درس بخوانی.
جملات اشتباهی که کنکوری ها در این موقعیت ها به خودشان می گویند را برایتان در فهرست زیر می نویسم:
  • الان نمی خواهم به این موضوع فکر کنم بعد از کنکور حلش می کنم
  • این فکرهای لعنتی نباید الان به مغزم بیایند؛ بعد از کنکور به آن ها فکر می کنم
  • دوست ندارم این فکرهای مزخرف مرا درگیر کند ولی از اول صبح با من شروع به بیدار شدن می کنند تا شب که بخواهم بخوابم
مسئله حل نشده خود را حل کنید. اگر می خواهید آرامش داشته باشید و مغز، بهانه اش را از دست بدهد چاره ای ندارید مگر اینکه مسئله خود را یک بار برای همیشه حل کنید. بهتر است با مشاورتان در این مورد صحبت کنید تا موضوع به طور کامل حل گردد. به تجربه ثابت شده وقتی دغدغه های چند ساله حل می شود احساس سَبُکی و راحتی در داوطلب کنکور ایجاد می شود و او زندگی خودش را با کیفیت شروع می کند.
8. مکالمه های درونی مهم ترین روش تشخیص علت سینوسی درس خواندن است: اگر بهترین و کارآمدترین روش شناخت دلیل اینکه چرا چند روز درس می خوانید و بعدش رها می کنید را بیاموزید این است که گوش های خود را تیز کرده و مکالمه های درونی تان را گوش کنید.
مکالمه های درونی همان صحبت هایی هستند که در طول روز با خودتان دارید. وقتی تصمیم می گیرید که امروز درس نخوانید یا برنامه را پاره کرده و از روز اول هفته درس بخوانید دقیقا به خودتان چه چیزهایی می گویید؟ چطور خود را قانع می کنید که امروز یا چند روز بعد را درس نخوانید؟ پشت چه جملات و افکاری قایم می شوید تا عذاب وجدان درس نخواندن را نداشته باشید و خود را به نوید روزهای بهتر آرام کنید؟
همین که خوب گوش کنید می توانید متوجه شوید که علت نارضایتی های شما چیست و چه چیزی باعث می شود که تصمیم بگیرید بعد از چند روز درس خواندن، یک یا چند روز درس نخوانید. اگر تمایل دارید می توانید مکالمه های درونی خود را در قسمت پرسش و پاسخ بنویسید تا علت این رفتار سینوسی برای شما مشخص شود. 
حال می خواهم به سوالات ابتدای متن بازگردم و با توجه به توضیحاتی که ارایه شد به آن ها پاسخ دهم:
  • چرا بعضی از روزها خیلی سرحال هستم و زیاد درس می خوانم ولی بعضی از روزها خیلی زود خسته می شوم و حوصله و حس درس خواندن را ندارم؟ چون مغز ما (قسمت حیوانی مغزمان یعنی مغزی که بین ما و مغز سایر پستانداران مشترک است)، به موفقیت به صورت یک نیاز نگاه نمی کند که بخواهد تمایلی برای بدست آوردن آن داشته باشد ولی بخش کوچکی از مغزما (مغز جدید که شامل قسمت پیش پیشانی مغز و قشر مخ می شود که فقط مخصوص انسان ها است) موفقیت را می فهمد. 
وقتی تصمیم می گیرید درس بخوانید آنگاه مغز حیوانی و مغز انسانی تان شروع به جنگ می کنند و اسلحه مغز حیوانی چیزی نیست جز احساساتی کردن  تا به وسیله این احساسات بتواند جلوی تلاش برای درس خواندن را بگیرد. یک دانش آموز یا داوطلب کنکور از ابتدای روز تا انتهای شب، انواع احساسات «استرس، نگرانی، اضطراب، ترس، غم، ناامیدی، اعتماد به نفس کاذب، هیجان، نتوانستن، عقب بودن، خیال پردازی و...» را تجربه می کند.
همه این احساسات برای آن است که نسبت به درس خواندن دلسرد شوید و کم کم آن را رها کنید. تا وقتی که به احساسات اهمیت بدهید نمی توانید ثبات در مطالعه را بدست آورید زیرا اساسا احساسات برای کمک کردن به ما نیست بلکه قرار است جلوی موفقیت ما را بگیرد بنابراین کسانی که با احساسات زندگی می کنند و می خواهند با یک حس خوب درس بخوانند عملا روند ثابتی در مطالعه ندارند.
  • پاسخ چهار سوال «چگونه عاشق درس خواندن شویم؟»، «چگونه به درس خواندن معتاد شویم؟»، «چگونه به برنامه درسی خودم عادت کنم که بتوانم هر روز درس بخوانم؟» و «چگونه درس خواندن را به یک عادت تبدیل کنیم؟» عشق نیز توسط هورمون ها ایجاد می شود. هرچیزی که با هورمون تولید شود یک احساس است و هرگز کسی را نخواهید یافت که عاشق درس خواندن باشد. شاید بگویید چرا برخی ها می گویند که عاشق درس خواندن هستند و از آن لذت می برند؟ 
من برای اثبات صحبتم از این سوال استفاده می کنم: «آیا کسانی که می گویند، عاشق درس خواندن هستند و از آن لذت می برند یعنی مغزشان هر روز آن ها را از خواب بیدار می کند و می گوید خواهش می کنم امروز زیاد درس بخوان چون من دلم برای موفقیت تنگ شده است و می خواهم به موفقیت برسم؟»
به عبارت دیگر، «آن هایی که صحبت از عشق به مطالعه می کنند یعنی مغزشان مخالفتی با آن ها ندارد و وقتی کتاب را باز می کنند یاد تمام فکرهای منفی و مشکلات زندگی و ترس و سایر احساسات نمی شوند؟» مطمئن باشید که آن ها هم این احساسات را تجربه می کنند و این فقط یک لفظ است که می گویند عاشق درس خواندن هستیم و بهتر است بگویند ما به زور درس می خوانیم و بلد هستیم بدون احساس درس بخوانیم. 
این جمله معنی واقعی آن هاست وگرنه مطمین باشید هر کنکوری با هر رتبه ای در کنکور، احساسات که همان مخالفت های مغز است را تجربه می کند. حتی خود من از صبح تا شب بارها و بارها مورد حمله مغز قرار می گیرم و به خوبی می دانم که قرار است با یک نقشه احساسی باعث شود تا روندم را خراب کند اما چون می دانم احساسات همان اسحله مغز حیوانی است بنابراین به کارم ادامه می دهم.
دنبال عاشق شدن به درس نباشید زیرا که عشق یک احساس است و احساسات قرار است مانع موفقیت هایمان شوند و چنین چیزی وجود ندارد که کسی عاشق درس خواندن شود و هرکسی این جمله را می گویند منظورش این است که می تواند حملات مغزش را خنثی کند و به مطالعه ادامه دهد.
اگر برای پاسخ به نیازهای انسانی خود، هدفتان این است که وارد دانشگاه در یک رشته با کیفیت شوید در نتیجه لازم است که درس بخوانید و دنبال عاشق شدن و عادت کردن به درس خواندن نباشید بلکه بیاموزید که اجبار نیاز است تا در مطالعه به تدوام و ثبات برسید.
اعتیاد نیز پایه هورمونی دارد و اینطور نیست که کسی بتواند به درس خواندن معتاد شود. درس خواندن مربوط به نیازهای انسانی و مغز انسانی ماست جایی که ارتباطی با هورمون ها ندارد بنابراین اعتیاد به درس خواندن هم اتفاق نمی افتد. بگذارید راحت تر صحبت کنیم هرکسی درس می خواند آن کار را با زور و اجبار انجام می دهد و اینطور نیست که مغز حیوانی اش که بخش بزرگ مغز هریک از ماست، راضی به درس خواندن باشد و در برابر آن سکوت کند.
متاسفانه هر یک از ما فکر می کنیم فقط این مشکلات برای خودمان است و برخی هستند که معتاد به درس خواندن هستند و به برنامه درسی شان عادت دارند در حالیکه باید این طرز تفکر را کنار بگذارید چون واقعیت این است که هرکسی درس می خواند، این کار را به زور و اجبار انجام می دهد و همیشه در حال یک جنگ داخلی بین مغز حیوانی و انسانی اش است.
استفاده از واژه های «اعتیاد به درس خواندن یا مطالعه»، «عادت کردن به برنامه ریزی کنکور»، «عادت کردن به درس خواندن»، «عاشق مطالعه شدن» همگی نادرست است و به جای آن ها باید بپذیریم که درس خواندن یک فعالیت پر انرژی برای مغز است و قسمت بزرگی از مغز ما (حدود 1100 گرم آن) را مغز حیوانی تشکیل می دهد و همیشه با مغز انسانی (حدود 400 گرم از مغز) که خواستار مطالعه است در حال ستیز و جنگ است.
از نظر اندازه هم حساب کنید به این نتیجه می رسید که مغز حیوانی باید پیروز باشد که اگر به اطراف خود نگاه کنید متوجه می شوید واقعا هم مغز حیوانی بر بسیاری از انسان های دور و بر ما قالب است و آن ها را به زندگی معمولی راضی کرده است در نتیجه اگر کسی  درس می خواند بسیار بسیار به خودش فشار آورده است که جلوی صف محکمی از احساسات متنوع توانسته مقاومت کند.

یکشنبه 13 بهمن 1398 04:50 ب.ظ
سلام . این مطلب رو خوندم . چند سوال دارم . ما که در هر صورت به درس خوندن عادت نمیکنیم و دائم باید با مغز مخالفت کنیم . پس علت اینکه میگن باید از ساعت مطالعه کم شروع کنیم تا بتونیم این تغییر رو ایجاد کنیم ؛ چیه ؟ و میشه گفت یکی از دلایلی که باعث میشه درجا بزنیم و سینوسی درس بخونیم اینه که در ابتدا خیلی به خودمون فشار آوردیم و از ساعت مطالعه بالا شروع کردیم ؟ و یه سوال دیگ ام دارم : درسته نمیتونیم درس خوندن رو به عادت تبدیل کنیم ، ولی میشه گفت که میتونیم با تمرین کردن نحوه مبارزه با مغزمون رو یاد بگیریم و اینطوری با گذشت زمان درس خوندن برامون راحت تر میشه ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. علت اینکه از کم شروع کنیم ایجاد قدرت است. یعنی رسیدن به خودباوری و ایجاد فکر اینکه من هم می توانم بُت ذهنی خودم را بشکنم. وجود این رکورد شکنی ها وی را برای اینکه بتواند روی مغزش بیشتر حکومت کند آماده می سازد.
هر چقدر شما بیشتر مغز را سرکوب کنید بیشتر هم بر او مسلط می شوید ولی روزی از راه نمی رسد که مغز سکوت کند. مغز همیشه مخالفت خودش را انجام می دهد مثل قلب که همیشه تپش خودش را دارد ولی ما با تمرین می توانیم یاد بگیریم که آن را مهار کنیم.
نیلا
جمعه 16 فروردین 1398 08:07 ب.ظ
سلام.واقعا ازتون ممنونم آقای جدیدی. آقای جدیدی من میخوام پای هدفم بمونم چون اگه به هدفم نرسم زندگی هیچ ارزشی برام نخواهد داشت دیگه از این به بعد به خاطر حرف ها و این سالاییی که از دست دادم ناراحت نمیشم چون درسته که من مدتی رو از دست دادم اما تجربه های ارزشمندی به دست آوردم و به قول شما اگه موفقیت میخوام باید هزینه اون رو پرداخت کنم باید یاد بگیرم با ترس و وابستگی کنار بیام باید این دو تا رو از خودم و از زندگیم حذف کنم درسته که یکی توی سن ۱۸ سالگی میره دانشگاه و مثلا همین رشته پزشکی رو انتخاب میکنه و در اون مشغول تحصیل میشه اما اگه امروز زندگی من و هوای اسمونم طوفانیه دلیلی نداره که همیشه این طوری بمونم مطمئنم روزای خوشی من هم از راه میرسه مردم همیشه تو رو با بقیه مقایسه میکنن و این طوری عذابت میدن از این به بعد اگه همچین شد به خودم میگم درسته که من کمی عقب افتادم اما شاید یه روز که من تو اوج موفقیت و پروازم روزی که سرم رو با افتخار بالا میگیرم و میگم موفق شدم همون کسی که من رو با اون مقایسه میکردن نتونه از طوفانی که من به سلامت ازش عبور کردم و شکست دادم عبور کنه و شکست بخوره و اون جاست که قهرمان ها و خودساخته های واقعی مشخص میشن. آینده رو باید با اندیشه های درست بسازم نه با تفکرات و احساسات بچگانه باید صبور باشم و محکم پای اهدافم بمونم چون اگه این کار رو نکنم دلیلی برای زندگی ندارم مرسی استاد شما انسان ترین انسانی هستین که تو عمرم دیدم
پاسخ رضا جدیدی : سلام خواهش می کنم لطف دارید. امروزه برخی از پیش رویان علم حتی مفهوم شکست را قبول ندارند چون می گویند هرچیزی یک تجربه است که یک روزی در آینده استفاده می شود. موفق ترین باشید.
نیلا
جمعه 16 فروردین 1398 06:04 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.اقای جدیدی من سال ۹۴ اولین کنکورم بود اما رتبه ام خیلی بد شد تو دبیرستان تا دوم دبیرستان معدلم ۲۰ بود سال سوم معدل دیپلمم شد ۱۶ و پیش هم شدم ۱۵ آقای جدیدی من هدفم پزشکی بود اما اون دو سال سوم و پیش که معدلم به این شدت افت کرد کامل روحیه‌ام رو باختم و همش میترسیدم که نکنه قبول نشم و در آخر رتبه‌ام هم پنج رقمی شد آقای جدیدی من تا الان دانشگاه نرفتم و همش دارم پشت کنکوری میشم اما واقعیتی که وجود داره اینه که من نمیتونم مطالعه کنم من مشکلم اینه که هم از نتیجه میترسم و هم اینکه نمیتونم خودم رو به خاطر اون افت معدل و این ۵ سالی که پشت کنکور هستم ببخشم آقای جدیدی از یه طرف فشار خانواده هم منو خیلی اذیت میکنه و حرفا و طعنه‌های دیگران منو واقعا دیونه کرده اینکه همش میگن چرا درس نمیخونی. ولی من هنوز هم پزشکی رو دوست دارم هدفم رو دوست دارم ولی هم میترسم از نتیجه،هم نمیتونم با اون قضیه معدل و این چند سالی که از دست دادم کنار بیام نمیتونم خودم رو ببخشم آقای جدیدی خواهش میکنم منو راهنمایی کنید تو رو خدا بگید من باید چی کار کنم نمیخوام با دستهای خودم همه چی رو نابود کنم نمیخوام آینده‌ای که میتونم داشته باشم رو از دست بدم من میدونم شما انسان بسیار رکی هستید دلم میخواد کسی مثل شما منو راهنمایی کنه کسی که قاطعانه حرفشو بزنه و مصلحت اون آدم براش مهم باشه واسه همین این متن رو براتون نوشتم که به من یه راهی رو نشون بدید که باید واسه شروع دوباره چی کار کنم؟ آیا امکانش هست که موفق بشم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. صحبت های شما به بهمن فکری معروف است. این مدل صحبت ها هیچوقت باعث نمی شود که آرامش بگیرید. یکی از راهکارهای مغز برای اینکه ما را مشغول کند همین ایجاد بهمن فکری است. یعنی آنقدر حرف به حرف می شویم و تصویر و خاطره و تجربه را روی مغزتان بارگذاری می کند که دچار یک بهمن سنگین فکری می شوید.
یک نکته را من یاد گرفته ام آن هم اینکه به مغزم اجازه نمی دهم به جز راه حل حرف اضافه ای بزند. یعنی می گویم ناله نکن، حرفای اضافه هم نزن، خاطره بازی هم نکن و حرف های دیگران را هم یاد من نیاور. به من بگو چه می خواهی و راه حلت چیست؟
خب البته همه می دانیم که مغز چه می خواهد؟ مغز می خواهد دست از هرچیزی بکشیم چون قبول نمی شویم و برای موفقیت ساخته نشده ایم و از این مدل صحبت ها. به هرحال من هم به شما توصیه می کنم دست از این بهمن فکری بردارید. به جای آن بگویید راه حل چیست؟
من در مورد افرادی مثل شما می گویم دو راه حل دارید و مجبورید یکی را انتخاب و تا انتها ادامه بدهید:
1. فکر کنید دانشگاه یکی از مراحل زندگی است و اینکه دانشگاه نرفته اید خیلی عقب افتادید و خلاصه اینکه دوای درد شما رفتن به دانشگاه و گرفتن یک مدرک باشد تا حس افتخار و پیشرفت و من هم لیسانس دارم شما چطور؟ در درون تان شعله ور شود و به آرامش ظاهری برسید.
2. با خودتان رو به رو شوید و مشکلاتی که بر سر راه مطالعه تان هست را یکی یکی حل کنید و برای خود زندگی کردن را از همین کنکور تمرین کنید و فرصت پیشرفت کردن و پای هدف ماندن به خودتان بدهید.
راه دیگری جز این دو راه وجود ندارد. حالا شما خودتان را به کوچه علی چپ هم که بزنید بالاخره دیر یا زود باید یکی را انتخاب کنید. حالا بیایید خوبی ها و بدی های هر کدام از راه ها را بنویسیم:
خوبی های راه اول:
1. از فشار مردم و حرف هایشان خلاص می شوید.
2. یکی شبیه بقیه می شوید برای همین دیگر انگشت شان به سمت شما نیست چون زهرشان را ریختند و شما هم تبدیل به یکی مثل خودشان شده اید.
3. پیشرفت کاذبی را دارید که خلاصه نشان بقیه بدهید و آن ها را آرام کنید که به به منم مدرک گرفتم دیگه یک چیزی دستم دارم که به من گیر ندهید.
4. کلنجار رفتن با خودتان را هم دیگر ندارید چون یک زندگی عادی را تجربه می کنید و نیازی هم نیست دنبال حل مشکلات خودتان باشید.
بدی های راه حل اول:
1. زندگی معمولی همیشه جذاب باقی نمی ماند. روزی روزگاری بالاخره با این تضاد رو به رو می شوید که چرا برای زندگیم تلاش نکردم.
2. نارضایتی درونی را تجربه می کنید و از عمل خود راضی نیستید.
3. مانند مرده متحرکی که مجبور است مسیرهایی را به خاطر حرف دیگران طی کند زندگی می کنید ولی از این مسیر رضایت درونی ندارید.
حالا به سراغ راه حل دوم برویم. خوبی های راه حل دوم:
1. روی هدفتان می مانید و رضایت درونی دارید.
2. برای بدست آوردن چیزی که در زندگی ارزشمند است تلاش می کنید.
3. قدرتمندی و پایبندی را تجربه می کنید.
4. روحیه جنگندگی و موفق شدن را تمرین می کنید.
5. زندگی بدون ترس و بدون وابستگی را تجربه می کنید.
6. بعد از گذشت زمان به موفقیت می رسید و سطح بالاتری از زندگی را تجربه می کنید.
7. خود را به عنوان یک انسان دارای هویت و ارزش تلقی می کنید.
بدی های راه دوم:
1. فشار بیرونی را بایستی تحمل کنید.
2. هزینه های موفقیت مثل مسخره شدن، تنها شدن، ترس از شکست، بی توجهی و کم محلی و حمایت نشدن را بایستی پرداخت کنید.
3. چون شبیه دیگران نیستید بایستی هزینه این تفاوت داشتن را نیز پرداخت کنید.
4. با مغز حیوانی خود هم بایستی مبارزه کنید.
5. ممکن است عمری را پای هدفتان بمانید و بارها شکست را تجربه کنید.
شما شاید خوبی ها و بدی های دیگری را هم به این فهرست اضافه کنید. اینکه کدام راه را انتخاب می کنید به خودتان بستگی دارد. ولی وسط نباشید، درمانده نمانید. یکی را انتخاب کنید و تا آخر هم پایش بمانید.
من معتقدم وسط ماندن انسان را مریض می کند. وسط ماندن یعنی چه؟ یعنی از طرفی درس نخوانی ولی پشت کنکور باشی یا از طرفی بروی دانشگاه ولی دلت به کنکور باشد. این وسط ماندن ها باعث می شود هیچوقت لذت نبرید.
یکی را انتخاب و پایش بمانید. یادتان باشد مسئولیت انتخاب هرکدام به عهده خودتان است. موفق ترین باشید.
s
جمعه 9 فروردین 1398 02:25 ق.ظ
سلام. شما گفتین که کسی از درس خوندن خوشش نمیاد و فقط برای این کار با وسوسه های مغزش مبارزه میکنه اما کسانی هستن که از درس خوندن لذت میبرن مثل خود من اما فقط برای شروع درس خوندن باید مبارزه کنم ولی وقتی مطالعه رو شروع میکنم، از درس خوندن خوشم میاد. فقط برای شروعش مشکل دارم و مرتب وسوسه میشم. چکار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوع اینجا شخص نیست. دقت کنید که مغز حیوانی ما از درس خواندن لذتی نمی برد زیرا فقط به بقا توجه می کند. یعنی کل فرایند مطالعه برای مغز حیوانی ما بی معنا و بی ارزش است پس در همه لحظه های مطالعه تحت فشار هستیم.
همین شروع کردن درس هم که اذیت می شوید خودش نشانه این است که قرار نیست مطالعه خوشایند باشد. حالا چون مغزتان توانسته در همین شروع کاری کند که نتوانید مطالعه کنید فعلا در همینجا به شما گیر داده است پس اگر شروع کنید در حین و انتهای مطالعه بازهم شاهد یادآوری خاطرات تلخ و مشکلات خواهی بود.
حالا شما به من بگویید مغزتان قبل از شروع چه چیزهایی به شما می گوید و چطور مانع شروع کردن تان می شود؟ موفق ترین باشید.
یکشنبه 26 اسفند 1397 06:57 ب.ظ
سلام آقای جدیدی آقای جدیدی من یه هفته است سربازیم تموم شده و میخوام برای کنکور ۹۹ بخونم امروز خبرگزاری تسنیم نوشته که کنکور ۹۹ دو سوال برای نظام جدید و قدیم طرح میشه حالا من کتابای مربوط به نظام قدیم رو که مال نظام خودم هستش تهیه کم یا مال نظام جدید شما نظرتون چیه این واقعیت داره؟ لطفا راهنمایی کنید مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. واقعیت داشتنش که دارد ولی هنوز سازمان سنجش هیچ جزییاتی را مشخص نکرده است که مثلا بدانیم آیا انتخابی است یا مثل کنکور 98 اجباری است و برای همین نمی شود هیچ گمانه زنی داشت.
توصیه من به شما این است که با نظام قدیم بخوانید چون هنوز شروع نکرده اید. موفق ترین باشید.
:(
یکشنبه 26 اسفند 1397 01:38 ب.ظ
همیشه اینو خوندم که اگه عاشق یه کاری باشی هیچوقت خسته نمیشی . اگه رسالتت رو درست بشناسی . اما شما میگید که باید دائم با مغز مخالفت کنیم . کدومش درسته ؟!
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همیشه از تجربه تون استفاده کنید. همون چیزی که تجربه می کنید درست است. آیا شما عاشق درس خواندن نیستید؟ آیا این همه کنکوری که برای یک رشته خاص درس می خوانند عاشق رشته خاصی نیستند؟
ولی اگر بررسی کنید هر روز افکار منفی، احساسات منفی، مخالفت های مغز را تجربه می کنند. اکثر افراد به خودشان شک می کنند. با خودشان می گویند اگر من خسته می شوم حتما رسالتم را درک نکرده ام یا شاید علاقه ام را پیدا نکرده ام.
در حالیکه اگر رسالتتان را هم پیدا کنید بازهم مغز حیوانی ما مخالفت می کند. لطفا به چند مطب پزشک معروف در شهرتان مراجعه کنید و از آن ها در مورد کارشان سوال کنید و ببنید در جواب چطور از خستگی هایشان می گویند. آیا آن ها هم رسالت شان را پیدا نکرده اند؟
به نظر من دیگر فصل حرف های قشنگ و پشت واژه ها پنهان شدن تمام شده است. فصل روشنگری، بیداری و آگاهی و از همه مهمتر فصل شناخت مغز در جهان شروع شده است. این حرف های کوچه بازاری را فراموش کنید. به آنچه بپردازید که معنای انسانی ما را شکل می دهد و به دنبال این باشید که این موجود 1 کیلو و 500 گرمی چطور کار می کند؟
اگر از من بپرسید حتی می گویم گفتن این جمله که رسالتت را کشف کن نیز یک کلک و دسیسه مغز برای سرگرم کردن ماست تا از عملگرایی دور شویم و هر نوع تلاش نکردن را به گردن این بیندازیم که رسالت خود را پیدا نکرده ایم. ولی دنیای واقعی از انسان هایی سخن می گوید که به ظاهر عاشق کارشان هستند ولی آن ها هم خسته، ناامید، فرسوده، بی حال و در یک کلام مخالفت های مغز را تجربه می کنند. موفق ترین باشید.
مریم
جمعه 24 اسفند 1397 10:33 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر
خیلی خوب بود این پست . من حتی وقتی دارم سعی میکنم به مطالعم ادامه بدم از همین کارمم مغز استفاده میکنه ! و دائم بهم میگ چون داری بزور درس میخونی یعنی هدفتو دوس نداری .. خیلی این جنگیدن سخته ..!!
یه سوالی ازتون داشم کتابای نظام جدید برا کنکور 99 هم تغییری داشته ؟ یا همین منابع 98 رو میشه خوند ؟
سپاس
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله این احساسات رو همه تجربه می کنند ولی با آگاهی از اینکه این احساسات طعمه مغز حیوانی است بایستی پشت میز بمانید و درس خواندن را ادامه دهید. حتی 15 سال هم بجنگید بازهم مغز حیوانی دوباره از اول جنگ را شروع می کند و اصلا اینطوری نیست که فکر کنید روزی می رسد که دیگر آنقدر قوی شده ام که جنگی در درونم نیست.
به هیچ وجه؛ هرچقدر قوی هم شوید بازهم جنگ هست در نتیجه آن را بپذیرید و بگذارید احساسات بیاید و برود ولی کار خودتان را بکنید. در مورد سوال دوم تان هم شنبه دو هفته بعد مطلب دقیق و خط ب خطی آماده کرده ام که منتشر می کنم و پاسخ سوالاتان را خواهد داد. موفق ترین باشید.
جمعه 24 اسفند 1397 07:58 ق.ظ
آقای جدیدی قبلا گفته بودید دغدغه های سطح پایین و روزمره به افراد اجازه پیشرفت نمیده،
میتونید در این باره بیشتر راهنمایی کنید
چطور دغدغه‌های سطح پایین رو از بین ببریم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد اینکه دغدغه های سطح پایین چطور مانع پیشرفت می شوند لطفا مطلب «تفکرات و صحبت های درونی، سطح دغدغه های یک کنکوری» را بخوانید. همچنین برای از بین بردن دغدغه های سطح پایین نیاز به رشد دادن شخصیت است. و رشد شخصی یعنی تغییر در نگاه و فکر و ایجاد یک طرز تفکر علمی بر زندگی. موفق ترین باشید.
دوشنبه 20 اسفند 1397 11:02 ب.ظ
سلام
فرمودید مواردی رو بنویسم که آرامش ذهیمو به هم میریزه.
یک مورد این که من دوسال هست که پشت کنکورم روشم رو عوض کردم و خیلی هم امسال پیشرفت کردم اما نگران این هستم که باز نتیجه نگیرم چون دیگه امسال به خودم قول دادم که به هدفم برسم.
مورد دوم هم اینکه من در دوران دبیرستان یه دوستی داشتم که با اون سر درس اختلاف پیدا کردیم وقتی میخوام درس بخونم اتفاقات بدی که در اون دوران داشتم به ذهنم میاد.
همچنین دوستانی داشتم که با هم رقابت میکردیم الان اونا دو ساله پزشکی میخونن اما من تو مرحله ی کنکور موندم. و پشت سرم حرف هایی میزنن و میگن که او دیگه نمی تونه قبول بشه اگه میتونست تو همون سال اول قبول میشد.
و مورد آخر هم این که با وجود اینکه من درسم خوب بود اما یه معلم عربی تو دبیرستان داشتم که خیلی منو تحقیر میکرد و یه بارم از لج من چند تا از بچه ها رو نشون داد گفت از این کلاس فقط اینا قبول میشن و اتفاقات ناخوشایند دیگه ای که این معلم برام رقم زد.
ببخشید متنم طولانی شد. یه دنیا ممنون از کمکتون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من شنبه هفته بعد می خواستم برخی تغییرات کتاب های درسی صحبت کنم ولی چون موضوعاتی که شما مطرح کردید بسیار بسیار مهم است و بین اکثر دانش آموزان با پایه خوب رواج دارد و در پرسش و پاسخ نمی شود به تمام زوایای آن اشاره کرد.
از شما اجازه می خواهم که اگر موافق باشید و موافقت خود را اعلام کنید شنبه هفته بعد مطلبی بر اساس دغدغه های شما بنویسم و منتشر کنم تا پاسخ جامعی به حل این مشکلات باشد.
البته این موضوع نیاز به اجازه شما دارد و اگر موافق باشید بنده می توانم شنبه هفته بعد به بررسی دغدغه های فکری شما بپردازم. اگر موافق هستید حتما برایم بنویسید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 20 اسفند 1397 10:02 ب.ظ
با سلام.به نظر شما چیکار کنیم تا آرامش ذهنی داشته باشیم و به نتیجه فکر نکنیم و در زمان حال باشیم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. به من بگویید چه چیز یا چیزهایی آرامش ذهنی شما را به هم زده است؟ برای اینکه آرامش داشته باشید باید بدانید چه چیزهایی آرامش تان را می خواهد خراب کند. وقتی بفهمیم نقاط ضعف تان چیست که مغز از آنجا به شما حمله می کند آنگاه می شود راهکارهای آرامش را به شما معرفی کرد. موفق ترین باشید.
علی
یکشنبه 19 اسفند 1397 03:46 ب.ظ
استاد اتفاقا تمرکز خوبی هم دارم، قصد این است که در مدت باقی مانده تلاش بیشتری بکنم و این قرص میتواند خواب را کمتر کند
پاسخ رضا جدیدی :
درس خواندن را ادامه دهید و به فکر کارهای عجیب و غریب نباشید. این را بدانید هرچیزی که ریتم طبیعی بدن را به هم بزند قطعا برای شما ضرر دارد. موفق ترین باشید.
علی
یکشنبه 19 اسفند 1397 02:37 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
مصرف قرص ریتالین رو که باعث افزایش تمرکز میشه رو توصیه می کنید؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی کسی نتواند با تحلیل و بررسی مشکل عدم تمرکزش را حل کند قطعا با مصرف قرص هم به جایی جز اعتیاد دارویی نخواهد رسید. اگر تمرکز ندارید مشکل تان را حل کنید وگرنه دارو در بهترین حالت می تواند یک راه کوتاه مدت اعتیاد آور باشد.
با این طرز تفکر چند روز بعد مغزتان می گوید برای مشکل منظم شدن خواب، فلان قرص را بخور، برای استرس نگرفتن آن یکی قرص را بخور، برای افزایش یادگیری فلان ماده مخدر را مصرف کن، برای کمتر کردن خواب، فلان ماده را مصرف کن. اگر مشکلی دارید باید حلش کنید نه اینکه قرص بخورید. امیدوارم نگرش تان به زندگی مدل دیگری شود. موفق ترین باشید.
جعفری
یکشنبه 19 اسفند 1397 01:22 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.
من این چند وقت خوب درس نخوندنم.4 ماه فرصت مونده.
میشه بگید چیکارکنم تا به درصد و رتبه متعادل برسم؟
به کمکتون نیاز دارم.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بایستی نظم ذهنی و درسی خود را با کارهای زیر برقرار کنید تا به بهترین کیفیت برای این مدت را بدست آورید:
1. چرخه مرور با فاصله کم برای فصل هایی که تا به امروز خوانده اید را بسازید. درضمن ممکن است برخی از آن ها را فراموش کرده باشید ولی نگران نباشید فقط چرخه را ایجاد و اجرا کنید و مطمین باشید بعد از اجرای چرخه تمام مطالب فراموش شده بازآوری می شود. پس اگر با فراموشی برخورد کردید دلسرد نشوید چون طبیعی است که وقتی مدتی نخوانید مطلب از دستتان در می رود.
2. چرخه تست زنی با فاصله های کم برای فصل هاییی که خوانده اید را ایجاد کنید تا این تست زدن ها به تثبیت، تسلط و افزایش مهارت روی آن فصل ها منجر شود. هرچه چرخه تست زنی شما منظم تر باشد و فاصله بین تست زدن از فصل x و بار بعدی که از آن فصل تست می زنید کمتر باشد شما نتیجه بهتری می گیرید.
3. چرخه رفع اشکال برای فصل هایی که خوانده اید ایجاد کنید تا مشکلات درسی همین فصل های خوانده شده را حل کنید و به نقاط ضعف خود را به درصد تبدیل کنید.
بعد از اینکه این سه مرحله را برای درس های خوانده شده اجرا کنید حالا این کار را بکنید:
از بین فصل های باقی مانده از خودتان بپرسید یادگیری کدام فصل ها برایم آسان تر است؟ یعنی یک چیدمان از ترتیب فصل های درس های مختلف بسازید که از ساده به سخت پشت سرهم قرار بگیرند و بعد هر روز قسمتی از وقت خود را صرف یادگیری خلاصه نویسی و آموزش آن فصل ها به ترتیبی که مشخص شد، اختصاص دهید.
هر فصلی که خواندید و خلاصه اش آماده شد را برایش چرخه مرور و تست درست کنید تا با فاصله های منظم و تا حد امکان نزدیک به هم مرور و تست زنی شود. نکته مهم این که به هیچ وجه در کنکورهای آزمایشی شرکت نکنید تا همه وقت در اختیار خودتان باشد و بتوانید این روندها را اجرا کنید.
سعی کنید تا اول خرداد این روش را ادامه دهید و از اول خرداد تمام فصل هایی که خوانده اید را وارد برنامه جمع بندی کنید و هر 5 روز یک بار از خودتان کنکور جامع بگیرید. اینطوری به تسلط کنکورهای جامع هم می رسید. برای کنکورهای جامع هم می توانید از سال های گذشته سنجش استفاده کنید.
در ضمن برای تست زنی در چرخه های تستی بالا حتما تست های کنکورهای سال های گذشته + تمام تست های سنجش سال های گذشته و اگر وقت داشتید تست های کنکورهای گاج سال های گذشته را بزنید. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.