کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - انگیزم کم شده، چرا درس نمی خوانم؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

انگیزم کم شده، چرا درس نمی خوانم؟

انگیزه خیلی کم شده؛ چند وقتی هست با خودم کلنجار می روم که درس را کنار بگذارم. از یک طرف عذاب وجدان می گیرم و از طرف دیگر دلهره روز کنکور سراغم می آید. انگیزه خوبی داشتم، شرایطم درست پیش می رفت اما الان اصلا از نظر روحی حال خوبی ندارم و یک جورایی حس  بیقراری دارم و دلم می خواست دوباره برگردم از اول درس بخوانم
آنچه خواندید، بخشی از دیالوگ های آشنای بین کسانی است که انگیزه شان را از دست داده اند. وقتی انگیزه تان کم می شود راهکارهای مختلفی به شما پیشنهاد می شود. خودم را جای یک دانش آموز کنکوری قرار دادم و فکر کردم اگر انگیزه ام کم شود و بخواهم در گوگل جست و جو کنم تا راهکار حل مشکلم را پیدا کنم آنگاه چه پیشنهاداتی برای افزایش انگیزه می شود؟
نتیجه این سرچ گوگل با موضوع «انگیزم کم شده» را به صورت GIF در تصویر زیر مشاهده می کنید. 
نتیجه جست و جوی عبارت «انگیزم کم شده» در گوگل

لیست پیشنهاداتی که برای افزایش انگیزه در اینترنت بدست آوردم به شرح زیر است:
  • با افراد مثبت نگر، فعال، با نشاط و درس خوان معاشرت كنید: انگیزه ام کم شده یعنی نمی توانم فعالیت های زندگی ام را برای رسیدن به هدفم تنظیم کنم؛ حالا اگر با افراد مثبت نگر و فعال صحبت کنم چه کمکی می کند؟ اصلا کلی وقت باید صرف کنم این مدل افراد را پیدا کنم تازه در بهترین حالت با صحبت کردن؛ می شود کمی هیجان زده شد و یکی دو روز حس خوبی پیدا کرد ولی دوباره همان انسان قبلی می شوم
اگر حل شدن مشکل انگیزه با صحبت کردن حل می شد که الان هیچ کسی در جهان؛ مشکل کم بودن انگیزه نداشت. یک جای کار لَنگ می زند و صحبت با افراد مثبت چه تاثیری روی این لَنگ زدن دارد؟ مثل اینکه پایم شکسته باشد و بیایم با فردی مثل مهران غفوریان صحبت کنم. درد می کشم؛ صحبت کردن درد مرا کم نمی کند.
  • ورزش کردن: نمی دانم این پیشنهاد چه ربطی به انگیزه دارد. عامل یا عواملی باعث شده است تا منِ کنکوری از حالت درس خواندن و با انگیزه بودن به حالت بی انگیزگی برسم. آیا ورزش کردن آن عامل یا عوامل را برطرف می کند؟
  • با برنامه درس بخوانید: وقتی شخصی می گوید انگیزه ام کم شده یعنی اتفاقا قبلا برنامه داشته و خوب هم درس می خوانده است ولی اتفاق یا اتفاقاتی رخ داده است که او انگیزه اش را از دست داده است و اجرای برنامه برایش سخت بوده است. اینطور نیست که فکر کنید آن شخص همینطوری باری به هر جهت بوده است که حالا اگر با برنامه درس بخواند با انگیزه می شود. او توان اجرا کردن برنامه اش را از دست داده است و باید دلیل یا دلایلش را بررسی کرد.
  • یکنواخت درس نخوانید: منظورشان این است که تفریح کنید؛ متنوع درس بخوانید تا انگیزه بگیرید. یعنی مشکل بی انگیزگی این بوده است که آن شخص؛ یک سره داشته درس می خوانده است و تفریح نداشته است. اگر این را بپذیریم که تفریح نداشتن، انسان را بی انگیزه کرده است پس باید بپذیریم که کسانی که تفریح می کنند، با انگیزه هستند. اما اگر دور و بر خود را نگاهی بیندازید خواهید دید افراد زیادی تفریح می کنند ولی انگیزه ای هم برای زندگی کردن بهتر ندارند.
  • جملات «حس درس خواندن ندارم» یا «حال و حوصله مطالعه و درس خواندن ندارم» را تلقین نکنید: می خواهید روزی 100 بار این جملات را به خودم تلقین کنم ولی ذره ای از انگیزه ام کم نشود؟ و برعکس می خواهید روزی هزار بار جملات مثبت انگیزشی را به فردی بی انگیزه بگویید و ببنید او هیچ وقت در بلند مدت حرکتی نخواهد کرد. 
در واقع اگر کسی مغزش را طوری تربیت کرده باشد که با هر بادی سردش شود مطمین باشید قبل از تلقین این جمله ها هم درس نمی خواند و برعکس. به عبارت دیگر؛ کسی که انگیزه داشته و حالا انگیزه اش را از دست داده است، قوی تر از آن است که با گفتن جملات منفی بخواهد انگیزه اش را از دست بدهد.
موضوع این است که منِ دانش آموزِ کنکوری؛ انگیزه داشته ام اما الان انگیزه ندارم پس ربطی ندارد که این جمله را گفته ام یا نگفته ام. اصلا گیریم که این جملات را گفته باشم؛ یعنی الان این جملات را نگویم؛ شاد و شنگول می روم درس می خوانم؟
  • به توانایی خود توجه کنید و داد بزنید که استعداد دارم: یعنی کسی که بی انگیزه می شود به این علت است که داد نزده؟ یا مثلا به توانایی های خودش توجه نداشته است؟ اگر او به توانایی هایش توجه نداشت پس هدفی نداشت و وقتی هم هدفی نداشت که اصلا انگیزه ای برایش ایجاد نمی شد که الان بیاید و بگوید انگیزه ام کم شده است.
اصولا انسانی انگیزه رسیدن به هدفی را دارد که توانایی های خودش را دیده است و هدف گذاری کرده و انگیزه رسیدن به آن را دارد و حالا در طول مسیر انگیزه اش، کم شده است. پس او به خودش توجه داشته که هدف گذاری کرده و انگیزه گرفته است. حالا داد و بیداد کردن چطور می خواهد به او انگیزه بدهد؟ آیا این داد و بیدادها؛ همان روشی نیست که سخنرانان انگیزشی با تند تند حرف زدن و داد زدن؛ از آن استفاده می کردند که هیجان را بالا ببرند؟
  • به ارزش های مادی و معنوی هدفتان فکر کنید که چقدر برایتان خوب است که به آن برسید: اگر آن کنکوری، به ارزش های هدفش توجه نداشت که اصلا آن هدف را انتخاب نمی کرد. اگر نمی دانست با رسیدن به آن هدف به چه چیزهایی می رسد که اصلا هدفی نداشت. 
او اتفاقا خیلی هم خوب می داند که هدفش چیست و اصلا دنبال افزایش انگیزه است تا بتواند به هدفش برسد یعنی او می داند که ارزش های هدفش چیست ولی مشکل یا مشکلاتی رخ داده که انگیزه اش را از دست داده است. پس ارزش های مادی و معنوی هدفش را خیلی هم خوب یادش است اما انگیزه اش کار نمی کند. 
  • دوستان جدید و زندگی جدیدی را شروع کنید: چرا این عزیزان؛ اصرار دارند که مشکل کم شدن انگیزه با عوامل بیرونی قرار است حل شود؟ گمان می کنم بایستی به آن ها گوشزد شود که وقتی انگیزه کاهش می یابد یعنی اتفاقاتی در درون سازمان فکری آن فرد رخ داده است نه اینکه برود یک دوست جدید پیدا کند تا انگیزه اش افزایش پیدا می کند. در بهترین حالت، دوست جدید می تواند هیجان ایجاد کند ولی این هیجان دوای دردم نیست چون بعد از چند روز، دوباره همان آدم قبلی یا حتی بدتر از آدم قبلی می شوم.
  • مسافرت بروید: عمق فاجعه در ارایه راه حل افزایش انگیزه، این مورد است. مسافرت چطور می خواهد سازمان فکری مرا سر و سامان بدهد. ببینید یک مشکل یا چند مسئله در درونم ایجاد شده است که باعث به هم ریختن نظم کاری ام شده است و تمایلم به جمع و جور کردن خودم کم شده است. حالا بروم مسافرت و برگردم این مشکل حل می شود؟ 
  • برای هر بار درس خواندن به خودتان پاداش بدهید: وقتی می گویم انگیزم کم شده یعنی اصلا زورم می گیرد بخواهم چند خط درس بخوانم آنگاه  با هر بار درس خواندن به خودم پاداش بدهم؟ یعنی مثلا هر بار که درس خواندم یک هدیه به خودم بدهم آن مشکل یا مشکلاتی که در ذهنم بود و باعث بهم ریختگی فکری ام شده؛ حل می شود؟ یعنی الان مشکل فقط پاداش ندادن به خودم است؟
  • روابط صمیمی با اعضای خانواده: هر کسی انگیزه اش کم شده باشد؛ مسئله اش با خودش و در درونش است و اصلا ربطی به بیرون از او ندارد. یعنی تصور اینکه روابط صمیمی با خانواده باعث افزایش انگیزه می شود خودش غلط است چون اتفاقا اکثرا در این روابط توقعاتی به میان می آید که بیشتر فرد را در کُما فرو می رود و دوم اینکه مشکل درونی او حل نشده باقی می ماند و همچنان بی انگیزه است. از این بگذریم که افراد بی انگیزه با خانواده خودشان دشمن نیستند و همین الان هم خیلی رابطه شان خوب است حتی اگر بد هم باشد بازهم بی انگیزه شدنشان ربطی به رابطه خانوادگی ندارد.
  • خود را در هدفتان تصور کنید: این افراد معتقد هستند که اگر هدفتان پزشکی است؛ سعی کنید خود را روی صندلی آن دانشگاه تصور کنید و کلی لذت ببرید. این همان خیال پردازی است که فقط کمی رنگ و لعاب به آن داده اند و به خوردم می دهند. فکر می کنم تجربه شخصی هر یک از شما در مورد خیال پردازی؛ نقد کاملی به این راه حل باشد.
  • جملات و عبارات تاکیدی را بگویید: این راه حل برای افزایش انگیزه مطرح می شود یعنی  الان دغدغه هایی دارم که نمی گذارد؛ درس بخوانم حالا باید بروم جملات مثبت تاکیدی به خودم بگویم مثلا «تو موفق می شوی»؛ «تو لیاقت موفقیت را داری»، «همه جهان هستی در خدمت توست تا حرکت کنی» و... . 
وقتی کسی انگیزه اش را از دست داده یا انگیزه اش نسبت به قبل کم تر شده است با گفتن این جملات نه تنها انرژی نمی گیرد بلکه این نوع عبارت های تاکیدی؛ اثر معکوس هم دارد یعنی شخص با خودش می گوید: « من که لایق موفقیت هستم پس چرا نمی توانم درست و منسجم درس بخوانم و برای رسیدن به هدفم تلاش کنم». 
  • برو بهزیستی ببین یک سری انسان در چه شرایطی دارند تلاش می کنند: آیا تماشای انسان هایی که در حال تلاش هستند باعث حل شدن مشکل بی انگیزگی می شود؟ این روشی است که کتاب های به اصطلاح موفقیت و انگیزشی هم پیشنهاد می کنند. مثلا این کتاب ها اینطوری شروع می شود: «در شرایط بدی قرار داشتم؛ از کارم اخراج شده بودم، همسرم ترکم کرده و کرایه خانه ام دیر شده بود. حالا مشکل بیماری کبدی که داشتم را هم به آن ها اضافه کنید» یا در کتاب دیگری می گوید: «40 کیلو اضافه وزن داشتم. هیچوقت روشی برای لاغر شدن پیدا نکردم. تنبلی تمام زندگی مرا فرا گرفته بود و تقریبا هیچ دوستی نداشتم» و...
این مثال زدن ها و داستان گویی ها و قصه سرهم کردن ها مشکل بی انگیزگی یک دانش آموز کنکوری را حل نمی کند که اگر قرار بود اینطوری مشکل حل شود، آنگاه خودم به شخصه، هر روز صبح در صف خرید کتاب قصه بودم تا هر روز با انگیزه  بالاتر و بهتری زندگی کنم. 
  • راه حل های جهانی و تقلیدی بدون علم مثل: «ریشه ی باورهات رو پیدا کن»، «باور به موفقیت داشته باش»، «کلیپ های انگیزشی ببینید»، «آهنگ های مثبت گوش بدهید»، «مقالات و جملات انگیزشی بخوان»، «نوشتن هدف و 100 بار تکرار کردن آن»، «قانون فرکانس های عالم هستی در انگیزه گرفتن را بشناس»، «موج آلفا را بشناس و متناسب با آن ها کار کن»، «قدرت فکر و ضمیرناخوداگاه»، «در سمینار موفقیت شرکت کن»، «قدرت کلمه ها را جدی بگیر»، «انرژی مثبت داشته باش»، «تلقین جملات تاکیدی»، «قانون راز را باور کن»، «موج درمانی را شروع کن»، «قدرت نامحدود ذهن را درک کن» «هیپنوتیزم خیلی برای افزایش انگیزه جواب می دهد» و «خودشناسی مقدمه شروع انگیزه گرفتن است» 
در مورد این راه حل ها قبلا در مطلب «کلیپ انگیزشی برای کنکوری ها (فیلم + نقد و بررسی)» صحبت کرده ایم و فیلم نقد و بررسی آن را منتشر نموده ام که می توانید به آن مطلب رجوع کنید و پیش نیازها و خود مطلب را بخوانید.
از شما می خواهم در گوگل عبارت «انگیزه ام کم شده» را سرچ کنید و خودتان هم نتایج و راه حل ها را بررسی و نقد کنید. این یک تمرین عملی برای افزایش مهارت مغزشناسی است. اگر می خواهید کم کم راه حل درست را یاد بگیرید اول از همه باید بتوانید راه حل های غلط را نقد کنید.
حتما الان می پرسید اگر کسی در این وضعیت باشد که بگوید «انگیزم کم شده» باید چکار کند؟ اگر متن را به دقت خوانده باشید در جاهای مختلف به این مورد اشاره کردم که وقتی دچار افت انگیزه می شوید حتما مشکل یا مشکلاتی وجود دارد که این حالت اتفاق افتاده است. پس اگر می خواهید انگیزه تان زیاد شود باید به دنبال پیدا کردن مشکل و سپس حل آن باشید.
سوال مهم تر این است که پیدا کردن مشکل که آسان نیست چطوری بفهمم مشکلم چیست؟ در این مطلب؛ فهرست کاملی از مشکلاتی که باعث می شود تا انگیزه تان را از دست بدهید خواهم نوشت و سعی می کنم در طول سال؛ مورد به مورد این فهرست را تشریح کنم. فقط دقت کنید که مشکل بی انگیزه شدن ممکن است در شروع یک حرکت؛ وسط و یا در انتهای آن مسیر رخ دهد پس فهرست زیر شامل تمام انواع علت های بی انگیزه شدن از لحظه شروع تا پایان است.
 بنابراین اگر دچار افت انگیزه شده اید، مشکل یا مشکل شما در لیست زیر است. (هرجای مطالعه لیست زیر که هدف از خواندن لیست را فراموش کردید این جمله را به یاد بیاورید: حتما یکی یا چندتا از این انتظارات و طرزفکرها را دارم که الان انگیزه ام را از دست داده ام)
  • وقتی به کارهایی که برای کنکور باید انجام بدهم و مسیر طولانی کنکور را می بینم کلا امید و انگیزه ام را از دست می دهم. آیا من می توانم این مسیر طولانی را ادامه بدهم و به موفقیت برسم؟ یعنی می توانم هرچیزی را یاد می گیرم تا روز کنکور به یاد داشته باشم و همه آن ها را در زمان کوتاهی که کنکور دارد به جواب درست تبدیل کنم؟ مسیر طولانی همیشه مرا خسته و بی انگیزه می کند حتی اگر مسافرت رفتن باشد.
  • آنچه در مورد شروع کنکور می خواستید، با آنچه در واقعیت رخ داده است؛ یکسان نیست. یعنی بین آنچه دوست داشتید رخ بدهد با آنچه واقعا در حال رخ دادن است، تفاوت وجود دارد و همین تفاوت باعث بی انگیزگی تان در شروع کار می شود.
  • دوست دارم از همان شروع برنامه ریزی ام همه چیز را به خودم سخت بگیرم، خیلی زیاد درس بخوانم و ساعت مطالعه بالایی داشته باشم ولی اینطوری نشد.
  • فکر می کنم برای موفقیت در کنکور نباید زیاد خوابید و چهار ساعت خوابیدن در شبانه روز کافی است. اما نمی توانم به این 4 ساعت برسم. واقعا بهم ریختم. از طرفی در اینور آنور می خوانم که رتبه های برتر روزی 4 ساعت می خوابند ولی اصلا نمی توانم کمتر از 7 ساعت بخوابم پس چطوری می خواهم رشته های خوب را قبول شوم؟
  • تا زمانی که نتوانم ساعت 4 صبح از خواب بیدار شوم درس خواندن هایم فایده ای ندارد و نمی توانم به فکر موفقیت در کنکور باشم. زمانی خودم را یک کنکوری می دانم که بتوانم این کار را انجام دهم. ولی تا امروز نتوانسته ام. باید بالاخره یک روزی از راه برسد که این کار را کنم.
  • کسی که توی کنکور موفق می شود باید صبح زود از خواب بلند شود. کنکوری هایی که رتبه های خوب را می آورند ساعت چهار صبح از خواب بلند می شوند و کار مطالعه شان را شروع می کنند. نمی توانم صبح زود از خواب بیدار شوم و موفق شدن در کنکور، برایم، توهم است.
  • دوست دارم از روز اول برنامه ریزی راس ساعت مشخص شده از خواب بلند شوم و حتی یک دقیقه هم دیرتر بلند نشوم. اما برنامه ریزی کرده ام و هنوز هم نتوانسته ام عادت خواب و بیدارم را درست کنم. کسی که نمی تواند عادت های ساده زندگی اش را تغییر دهد حالا می خواهد در کنکور به فکر رشته و دانشگاه خوب هم باشد؟
  • اگر دیرتر از ساعتی که مشخص کرده ام از خواب بلند شوم، کل آن روز را درس نمی خوانم چون حس خوبی ندارم و فکر می کنم این دیر بلند شدن نشانه تنبلی و کم کاری و بی مسئولیتی در قبال کنکورم است. اگر کنکور برایم مهم بود هرگز خواب نمی ماندم و در همان ساعت مشخص از خواب بلند می شدم پس برنامه درسی را اجرا نمی کنم و به این سوال فکر کنم که چرا اینقدر تنبلم و نمی توانم راس ساعتی که تعیین کرده ام از خواب بلند شوم؟ این تنبلی، انگیزه ام را کور کرده است.
  • فکر می کنم برای همه کارهایم باید ساعت داشته باشم، مثلا ساعت صبحانه، ناهار و شامم مشخص باشد حتی ساعت استراحت هایم. اینطوری حس منظم بودن و موفقیت به من دست می دهد ولی مادرم این ساعت ها را رعایت نمی کند و تمام نظم ذهنی مرا بهم می زند. در این شرایط مجبور می شوم که برنامه ام را پاره کنم و زجر می کشم از این وضعیتم. حالا روزهای زیادی را اینطوری از دست داده ام و اصلا انگیزه ای ندارم که بخواهم یک روزی کامل و درست وطبق ساعت های مشخص شده درس بخوانم. کلا بی تفاوت شده ام.
  • اگر یک اتفاق پیش بینی نشده رخ بدهد،  به هم می ریزم و دلم می خواهد برنامه ام را پاره کنم و از اول یک برنامه بچینم. به نظرم اگر کسی یک روز هم درس نخواند یعنی برنامه اش مشکل دارد و باید آن را عوض کند. تعداد روزهای این مدلی در زندگی ام خیلی زیاد است و انگیزه ای برای ادامه ندارم.
  • اگر کاری در وسط روز به وجود آید که برای یکی دوساعت وقتم را بگیرد، دیگر تمرکزی برای اجرای برنامه ندارم و کل برنامه را کنار می گذارم. الان که به عقب بر می گردم، می بینم بیشتر از نصف روزهایم را اینطوری از دست داده ام. به نظر شما باید انگیزه هم داشته باشم برای موفق شدن وقتی نصف رزوهایم را هدر داده ام؟
  • اگر قرار باشد شب به یک میهمانی یا مراسمی بروم، از ابتدای آن روز درس خواندن برایم سخت است و فکر می کنم چون امروز نمی شود کامل برنامه ام را اجرا کنم پس بهتر است از همان ابتدای روز، درس نخوانم و آن روز را استراحت کنم. اما تعداد این روزها خیلی زیاد شده و با این شرایط روحی و فکری، اصلا انسان قوی نیستم و برای موفقیت در کنکور آماده نشدم.
  • درس خواندن در حضور میهمان برایم سخت است چون می ترسم پشت سَرم حرف بزنند و بگویند خیلی درس می خوانی و توقع موفقیت در کنکور را داشته باشند پس با آمدن میهمان، درس خواندن را کنار می گذارم و نزد آن ها می روم تا توقع و حرفی هم پشت سرم نباشد. همین وابستگی به حرف مردم باعث شده کلی از روزها را خراب کنم. چطوری چنین شخصی می خواهد در کنکور نتیجه بگیرد؟
  • دوست دارم وقتی روزم را با درسی شروع می کنم کلی حس خوب از آن درس به برسد و اینطور نباشد که در آن درس گیر کنم و مشکل داشته باشم و انرژیم را بگیرد. اگر شروع برنامه ریزی ام اینطوری نباشد آنگاه حس بدی از آن روز خواهم داشت و فکر می کنم آن روز، برای درس خواندن مناسب نیست. تعداد روزهای زیادی را اینطوری از دست داده ام و دیگر برای موفق شدن در کنکور امیدی ندارم.
  • میزان پیشرفت های تحصیلی تان با آنچه از پیشرفت درس های عمومی و تخصصی در ذهن تان، به آن می اندیشید خیلی کندتر و عقب تر است و همین یکسان نبودن انتظار ذهنی پیشرفتتان با واقعیت برنامه، موجب افت انگیزه در اجرای برنامه تان می شود.
  • مطالبی که خوانده اید را به یاد نمی آورید و به این نتیجه رسیده اید که هرچه می خوانید بی فایده است و فراموش شده اند. 
  • اگر کنکور آزمایشی را خراب کنم و آن نتیجه ای که انتظار دارم را نگیرم تصمیم می گیرم که کل برنامه ریزی را از اول انجام دهم و همه خواندن هایم را اشتباه می دانم. اصلا برایم مهم نیست که بخواهم علت واقعی مشکل را پیدا کنم. از این برنامه دلسرد می شوم و حس بدی به خودم دارم. حتی یک بار هم نشده به بودجه بندی برسم و با خیال راحت درس بخوانم. انتظار دارید با این شرایط انگیزه هم داشته باشم؟
  • فکر می کنم یک دانش آموز زرنگ کسی است که نیاز به مرور زیادی نداشته باشد ولی  با فاصله ای که در مرور کردن هایم دارم نمی توانم همه چیز را به خاطر بیاورم. پس دانش آموز زرنگی نیستم و باهوش تر از من وجود دارد و نوبت به قبولی امثال ما نمی رسد.
  • فکر می کردم با سرعت بیشتری می توانم مطالب را بخوانم و خلاصه کنم ولی خیلی کند هستم. کنکور چرا اینطوریه؟ من تصورم چیز دیگری بود و الان فکر می کنم کم آورده ام و انگیزه روزهای اول را ندارم.
  • وقتی فصلی را می خوانم و درس نامه هایش را هم خلاصه می کنم و به سراغ تست هایش می روم نمی توانم به درصدهای بالایی برسم. پس چه موقع قرار است به درصد بالا برسم؟ این همه کتاب خریدم و درس می خوانم؛ بازهم درصدهایم کم است. انگیزه برای آدم نمی ماند در این شرایط.
  • وقتی در مدرسه و برای امتحانات معلم ها درس می خواندم اینطوری نبود که چیزی را فراموش کنم. چرا برای کنکور همه چیز را فراموش می کنم. حتما توانایی لازم برای به خاطر سپردن مطالب را ندارم. من کنکوری خواندن بلد نیستم. همه وقتم را از دست داده ام تازه می خواهید انگیزه هم داشته باشم؟
  • توقع دارم وقتی مطلبی را به طور کامل می خوانم و چندین بار هم آن را مرور می کنم و تست های کنکورش را هم می زنم، دیگر هیچ مشکلی در آن مطلب نداشته باشم و بتوانم هر جور تستی از آن را حل کنم. رفع اشکال کردن برای کسی که می خواهد در کنکور به رتبه خوبی برسد اصلا جالب نیست. ولی هر فصلی که می خوانم، چندتا ایراد درسی دارم. از این مشکلات درسی کلافه شده ام و فکر نمی کنم با این شرایط بشود در کنکور به نتیجه رسید. من که امیدی به کنکور امسال ندارم.
  • جزواتی که نوشته ام، اصلا جزواتی کاملی نیستند و کلی هم وقت برایشان گذاشته ام اما اگر نکته ای باشد که ندیده باشم مرا اذیت می کند برای همین فکر می کنم خلاصه نوشتن هایم بی ارزش است. الان بقیه کجا هستند؟ من تازه خلاصه فصل اول را کامل کرده ام ولی هنوز هم شک دارم. خیلی زجر آور است که جزوه های کاملی ندارم. دیگر از این شرایط خسته شده ام و انگیزه ای برای درس خواندن در روزهای بعدی ندارم.
  • اگر مبحثی را چندین بار بخوانم و آن را یاد نگیرم از نظرم دیگر آن را یاد نخواهم گرفت و بهتر است کنارش بگذارم تا وقتم تلف نشود. اما با این روش باید نصف مطالب کنکور را حذف کنم. نمی دانم مشکل از کجاست ولی خب حسم خراب شده و فکر می کنم باید به فکر رشته های درجه دو و سه باشم.
  • دوست دارم، قبل از اینکه سراغ تست زنی بروم، جزوات کاملی داشته باشم و همه نکات حرفه ای را در آن نوشته باشم ولی اینطوری خیلی خواندن یک فصل طول می کشد و الان چند ماه گذشته و هنوز فصل اول هستم.
  • خیلی از جزوات و سی دی های کمک آموزشی را ندارم. بقیه از روی آن ها درس می خوانند؛ حتما کلی نکته و روش بلد هستند پس آن ها قبول می شوند و چطور می خواهم با آن ها رقابت کنم؟
  • هرچقدر تست می زنم بازهم سرعت تست زنی ام بهتر نمی شود. با این سرعت تست زنی خیلی وضعیت بدی دارم چطور می خواهم در زمان کنکور به همه سوالات جواب بدهم؟ اصلا کُند بودن در خانواده مان ارثی است و خوب نمی شوم. با این سرعت افتضاح مگر می شود به فکر رشته های تاپ هم بود؟
  • معتقدم چیزی را که یاد می گیری باید طوری درکش کنی که دیگر لازم نباشد از روی چیز دیگری بخوانی یا نیاز به منبع دیگری باشد. باید همین الان خوب خوب خوب این فصل را با تمام جزییات یاد بگیری. اما همیشه حداقل یک تست هست که بلد نباشم.  خیلی به هم ریختم سر این موضوع و انرژی اولیه را برای ادامه ندارم.
  • هرچیزی را که یاد می گیرم؛ چندین و چندبار از رویش مرور می کنم تا دیگر نیاز نباشد خیلی سریع مرور کنم ولی بعد از چند روز؛ همان مطلب را فراموش می کنم. چرا باید با این همه مروری که در یک روز می کنم دوباره آن را خیلی زود فراموش کنم؟ حافظه و قدرت یادگیری ام مشکل دارد؟ با این وضعیت می شود با کسی رقابت کرد و قبول شد؟
  • طرز تفکرم این است که وقتی امروز از یک فصل 50 تا 100 تست حل می کنم دیگر تا ماه بعد نیازی به تکرار تست زنی نداشته باشم؛ در آن لحظه ای که تست ها را می زنم خیلی خوب است اما بعد از چند روز که می خواهم خودم را امتحان کنم، متوجه می شوم چقدر افت کرده ام. چطوری می خواهم یک سال کنکور این همه مطلب را با خودم به سرجلسه بکشانم؟ با این وضعیت هوش و استعداد چطوری می خواهم قبول شوم؟
  •  عادت دارم تا چیزی را یاد نگیریم سراغ مطلب بعدی نمی روم. وقتی می گویند یک مطلب را مفهومی و عمقی بخوان یعنی همین که تا چیزی را یاد نگرفتی سراغ نکته بعدی نروی. اما الان چند ماه می گذرد و خیلی جاها را شک دارم و هنوز خوب یاد نگرفتم و مسلط نیستم. تازه آن چیزهایی هم که خوانده ام را مرور نکرده ام و یادم رفته اند. کلا ذهنم شلوغ است و نمی دانم چی بلدم و چی بلد نیستم. این آشفتگی مرا استرسی و بی انگیزه کرده است.
  • وقتی مطلبی را آرام می خوانم و کل روزم را درگیرش می شوم؛ حس خوبی دارم و حاضر نیستم این حس امنیت و آرامش از یادگیری را با هیچ چیزی عوض کنم. ولی با این روند فکر می کنم چند سال طول بکشد تا قبول شوم. نمی توانم در آزمون سرعتی کنکور به موفقیت برسم. چرا کنکور اینجوریه؟ من فرصت بیشتری نیاز دارم ولی فکر کنم خانوادم مخالفت کنند برای همین انگیزه لازم برای تلاش کردن را ندارم.
  • اگر در تست هایی که بلافاصله بعد از مطالعه می زنم درصد خوبی نداشته باشم می فهمم آن مطلب را باید از اول و از روی یک کتاب دیگر بخوانم و تا آن را یاد نگیرم سراغ مطلب بعدی نمی روم. الان بعد از گذشت چند ماه از سال، تازه توانسته ام سه فصل را تمام کنم و وقتی خودم را با بقیه همکلاسی ها مقایسه می کنم خیلی عقب هستم. انسانی که عقب است چطور با انگیزه باشد؟
  • می خواهم رتبه برتر کنکور شوم پس نباید هیچ تستی را اشتباه بزنم. تازه لازم است که همه چیز را بلد باشم و با کمترین مرور و تست به تسلط برسم. ولی وقتی تستی را غلط می زنم کلا این فکر در ذهنم می آید که تو نمی توانی درس بخوانی.  هر اشتباهی که می کنم کل امیدم را برای کنکور و رتبه برتر شدن از دست می دهم.
  • چرا نیاز به این همه تست و مرور دارم؟ اینطوری که احساس خوبی ندارم، چون حس خنگی می کنم. خیلی پایه درسی خوبی دارم و سابقه تحصیلی ام عالی است و باید به نتیجه دلخواهم با کمترین زحمت برسم. نه اینکه همش بخواهم در حال مرور و تست باشم. انگار برای موفقیت در کنکور ساخته نشدم و فقط می توانم در مدرسه؛ نمرات خوبی بگیرم.
  • همیشه دقیقه نودی بودم. یعنی کلی وقت را از دست می دادم تا بخواهد درس بخوانم. حالا هم در شرایطی گیر کرده ام که وقتم از دست رفته است و از دیگران عقب افتاده ام. قبلا با خودم می گفتم تو باهوشی، همیشه می توانی دیرتر از بقیه شروع کنی و به آن ها برسی ولی الان که آمده ام برای کنکور درس بخوانم، آنقدر درس ها زیاد است که کم آوردم و انگیزه ای ندارم.
  • دوستن دارم خیلی جای مطالعه ام ساکت باشد تا بتوانم درست و حسابی درس بخوانم و این شلوغی ها و حتی صدای کم تلویزیون نیز تمرکزم را خراب می کند و نمی توانم درس بخوانم. فقط باید آرامش و سکوت فراوان حاکم باشد تا درس بخوانم. اما مگر خانواده ام برایشان مهم است که کنکور دارم؟ انگار یک فرد تنها هستم که باید خودش یک تنه همه کارهایش را انجام دهد. در این شرایط نمی توانم زیاد درس بخوانم و قبول شوم. وقتی کسی حمایتت نمی کند چطور می خواهی انگیزه موفقیت داشته باشی؟
  • برایم مهم است بدانم که دیگران چطور درس می خوانند و نکند از من جلوتر باشند. برای همین از هر طریقی مثل تلفن یا شبکه اجتماعی سعی می کنم از برنامه دوستانم سر در بیاورم و خودم را با آن ها مقایسه می کنم تا مطمین شوم وضعیتم خوب است. وقتی آن ها به سوالی زودتر از من جواب می دهند یا شرایط درسی شان خیلی بهتر است؛ دچار ناامیدی می شوم و با خودم می گویم ببین بقیه چقدر جلو هستند الان همه کنکوری ها درس ها را بسته اند و من تازه می خواهم فصل سوم را شروع کنم.
  • خیلی از برنامه ام عقب می افتم، هیچوقت نمی توانم به چیزهایی که برای خودم می نویسم عمل کنم. این رفتار مرا می ترساند و دیگر به این نتیجه رسیده ام که برای موفقیت ساخته نشده ام و نمی توانم با بقیه کنکوری ها رقابت کنم.
  • بعضی فصل ها را اصلا نخوانده ام اما برخی دیگر از فصل ها را 100 بار خوانده ام. چون همیشه وسواس در خواندن و یادگرفتن دارم و شهامت اینکه فصل تازه ای را شروع کنم، ندارم. با این مقداری که خوانده ام چطور می خواهم در کنکور قبول شوم؟ انگیزه ام مثل روزهای اول نیست چون از وضعیت درس خواندنم راضی نیستم.
  • بیشتر روزهایی که بی تفاوت پشت میز می نشستم فقط یک علت داشت. آن هم اینکه اگر یک تست را بزنم و بلد نباشم یا فصلی که خیلی رویش مسلط هستم را نتوانم یکی دو تست از آن حل کنم، کل وجودم را ناامیدی می گیرد و فکر می کنم در کنکور قبول نمی شوم.
  • فقط یک سال برای موفقیت فرصت دارم و اگر امسال نتیجه بگیرم ارزشمند است و اگر قرار باشد سال بعد به هدفم برسم این هدف دیگر ارزشی ندارد و بقیه می گویند خودش را کُشت تا قبول شد. شرایط امسالم طوری نیست که امید به قبولی داشته باشم و این مرا می ترساند و بی انگیزه ام کرده است.
  • وقتی کسی از انتظاراتش نسبت به من و اینکه چقدر به قبول شدنم امید دارد برایم می گوید، کل وجودم را استرس می گیرد و دیگر نمی توانم درس بخوانم. وقتی هم تستی را غلط می زنم همه این جملات به ذهنم حمله می کند و توان درس خواندن را از وجودم می گیرد و باز از برنامه عقب می افتم.
  • به این جمله خیلی فکر می کنم که اگر در کنکور قبول نشوم مردم در موردم چطور فکر می کنند و چگونه مرا قضاوت می کنند. این فکر آنقدر برایم مهم است که تن و بدنم می لرزد و استرس می گیرم. در این شرایط درس خواندن را متوقف می کنم چون حال و انرژی برای درس خواندن ندارم.
  • حس می کنم خیلی اهل تفریح هستم، زمان زیادی را هدر می دهم، روی ساعت خیلی حساس هستم و این کاری است که همه افراد موفق هم انجام می دهند. وقتی می خواهم تفریح کنم عذاب وجدان می گیرم. برای کوچکترین زمانی که از دست می دهم ناراحت می شوم و اینطوری به جای اینکه بیشتر درس بخوانم، از درس خواندن زده می شوم و بی انگیزه یک گوشه می نشینم.
  • همیشه در برنامه هایم یکی دو روز  یا نهایتا سه روز توانسته ام خیلی خوب درس بخوانم و بعد همه چیز را از دست داده ام و فکر می کنم لایق تغییر کردن نیستم. به نظرم انسان موفق کسی است که هر چیزی را اراده کرد از همان لحظه بدستش بیاورد.
  • از شکست خوردن خیلی می ترسم، برای همین نمی خواهم رتبه ام را به کسی نشان دهم و دوست دارم یک رتبه ساختگی و الکی به دیگران بگویم. اگر شکست بخورم مرا مسخره کرده و می گویند لایق قبول شدن نبود. بیشتر بی انگیزه شدنم به خاطر همین افکار است.
  • آنقدر ناامیدم که حتی وقتی درسی را بلد هم هستم، پاسخ نمی دهم چون فکر می کنم که قبول نمی شوم. آنقدر به خودم قول دادم و نتوانستم برای خودم کاری انجام بدهم که امید به زندگی را از دست داده ام. حالا خودم مهم نیست دیگران را هم ناامید کردم و ترجیح دادم با کسی صحبت نکنم و جایی نروم. کسی که به خودش قول می دهد و پای حرفش نمی ماند، انگیزه اش را هم از دست می دهد.
  • اخبار و شایعاتی را شنیده ام که فکرم را حسابی به هم ریخته است. اینطوری که شنیده ام؛ عمرا نمی توانم قبول شوم.
  • پایه درسی خوبی ندارم. معدل هایم پایین است. هیچوقت این قدرت را در خودم حس نکردم که می توانم درس خوان باشم. تازه هر روز هم دیگران می گویند با این معدل نمی توانی رشته مورد علاقه ات را قبول شوی. کلا هر وقت معدلم یادم می افتد انگیزه و انرژی تلاش کردن را از دست می دهم. 
  • مدت زمان درس خواندن هایم با مقدار پیشرفت هایی که در آزمون آزمایشی دارم اصلا قابل مقایسه نیست. آن همه درس خواندن و درصدهای 5 و 10 زدن. پس چه موقع باید بگویم که من هم پیشرفت کردن هایم شروع شده است؟ چه درس بخوانم چه نخوانم همین 5 تا 10 را می زنم. برای چه دارم درس می خوانم؟ انگیزه ندارم. چون این همه مدت گذشته و پیشرفت نکردم.
  • مشکل بزرگم تمرکز است، فکرم همه جا هست به جز درس خواندن. اینطوری نمی توانم به نتیجه دلخواهم در کنکور برسم و  تا وقتی که نمی توانم درست و دقیق، تمرکز کنم اصلا درس خواندن برایم معنی ندارد. خیلی از روزها را از دست داده ام ولی هنوز هم بی تمرکزم. کلا این مشکلم حل شدنی نیست و تسلیمش شدم. دیگر انگیزه ای برای تغییر ندارم چون حتی کوچکترین پیشرفتی را هم ندیدم.
  • فرد مسئولیت پذیری نیستم، اصلا نسبت به خودم و اینده ام تعهدی ندارم. هیچوقت نشده که بخواهم کاری را انجام بدهم و آن را به سرانجام رسانده باشم. هرچیزی هم خراب شده به گردن دیگران انداختم. به نظرم فردی به دست و پا چلفتی من نمی تواند در رقابت کنکور به موفقیت برسد.
  • آن هایی که برای رشته های تاپ درس می خوانند، خیلی بیشتر از من درس می خوانند و هرگز نتوانسته ام زیاد درس بخوانم و فکر می کنم باید به فکر رشته های درجه دو و سه باشم. 1000 نفر اول کنکور به نظرم یک طور خاصی درس می خوانند و توان رقابت با آنان را ندارم. برای همین انگیزه اولیه برای قبولی در رشته های خوب را ندارم.
  • با این وضع درس خواندن و شرایطی که در مطالعه دارم؛ همیشه این فکر در ذهنم می آید که تا کنکور نمی رسی که همه درس ها را تمام کنی و به درصدهای بالایی برسی. وقتی این ترس در ذهنم می آید که تا کنکور؛ درس ها تمام نمی شود کلا انگیزه ام را از دست می دهم و دست و پایم شُل می شود.
  • وقتی اطرافیانم می گویند از تو زرنگ تر و باهوش تر هست. تو در منطقه محرومی و نمی توانی با کسی که در بهترین مدرسه درس خوانده رقابت کنی و به فکر رشته های خوب نباش، فکر می کنم حق با آن هاست. چون حس خود کم بینی دارم و کلا همیشه حرف اطرافیان در موردم درست از آب درآمده است. وقتی رشته خوب نمی توانم قبول شوم دیگر انگیزه ای برای درس خواندن ندارم.
  • احساس ترس، دلهره، نگرانی از آینده، وضعیت نامعلوم خودم، غلط های زیاد، روش هایی که بلد نیستم در خواندن درس ها اجرا کنم، طول کشیدن یاد گرفتن فصل ها و از این جور حس ها، مرا بی انگیزه کرده است. راستش اولش خواستم به آن ها توجه نکنم ولی کم کم بر من پیروز شدند.
  • رشته ای که برایم در نظر گرفته شده است و می خواهند به زور به آن رشته بروم را دوست ندارم. دلم می خواست کنکور رشته دیگری را می دادم. به اصرار خانواده و برای راضی نگه داشتن آن ها دارم درس می خوانم در حالیکه علاقه من آن رشته نیست. برای همین انگیزه ام را تند تند از دست می دهم. وقتی چیزی را دوست ندارم چطور باید انگیزه رسیدن به آن را داشته باشم؟
  • زمانی که به این فکر میکنم که از بین بیش از 600 هزار نفر فقط تعداد کمی رتبه شان به پزشکی می رسد، دلسرد می شوم و انگیزه ام را از دست می دهم. رقابت خیلی زیاد است و اعتماد به نفس لازم را ندارم. اصلا مشکلم همین است که اعتماد به نفس ندارم.
  • هر چی کتاب برای کنکور لازم بوده را خریدم ولی خیلی زود زده می شوم و با خودم می گویم «آخرش که چی فقط یک مدرک می گیرم، شغلی هم که ندارم. برای چی باید درس بخوانم؟ خواهر و برادرم درس خواندن و بیکار هستند»
  • مشکل بی انگیزگی ام در بی هدفی است. یعنی گاهی می گویم آن رشته؛ دوباره بنا به دلایلی مثل همین بدون اعتماد به نفس بودن زده می شوم و به فکر یک رشته دیگر می افتم. کلا نمی دانم از زندگی چه می خواهم برای همین موتور محرکم روشن نمی شود.
  • هرچی تلاش می کنم آخر سر پوچ می شود. کارهایم تا لحظه آخر خوب پیش می رود اما لحظه آخر همیشه مشکلی پیش می آید. حالا این فکر که نکند این همه درس بخوانم و آخرش هیچی به هیچی شود باعث شده تا انگیزم را از دست بدهم.
  • خانواده و فامیل از بچگی مقایسه ات می کنند. مثلا وقتی بچه بودم ریاضی را دیر متوجه می شدم و دیگران میگفتن خیلی خنگی. الان با اون حالت مقایسه ای که دارند بازهم این احساس را دارم که در کنکور موفق نمی شوم چون مشکلات بزرگی در یادگیری دارم و نمی توانم با آن همه دانش آموز زرنگ رقابت کنم.
  • هر کاری بخواهم انجام دهم، لازم است تا تمام جوانب آن را بررسی کنم. آنقدر این تحقیق و بررسی طول می کشد و آنقدر وسواس به خرج می دهم که یک باره به خودم می آیم و متوجه می شوم زمان زیادی را از دست داده ام. انگیزه ام کم می شود وقتی از یک طرف نمی توانم به همه جوانب مسلط شوم و از طرفی هم زمان از دست می رود.
  • الان که فکرش را می کنم، متوجه شدم که ذهنم دسته بندی نیست. خیلی ذهن شلوغ و درهمی دارم. انگیزم کم شده چون زندگیم مثل یک کلاف سر درگم شده است که اصلا نمی دانم از کجا باید جمع و جورش کنم. هرچه بیشتر از روز اول شروع کردنم برای کنکور می گذرد بیشتر این سردرگمی را احساس می کنم و الان بی انگیزه شده ام.
  • بی اراده هستم، الان برنامه خوبی هم برای خودم چیده ام ولی هنوز شروع نکرده با خودم می گویم که بی اراده هستی، قبلا هم از این برنامه ها ریخته ای ولی بازهم درست و حسابی درس نخوانده ای برای همین، انگیزه ام را زود از دست می دهم.
  • با خودم در جنگ هستم، گاهی می گویم به هدفم می رسم و روز بعد می گویم چطور ممکن است به هدفم برسم. خلاصه اینکه اگر یک تست اشتباه بزنم، یا کمی اتلاف زمان داشته باشم یا حتی یک کار ضروری ایجاد شود فکر می کنم مشکل بزرگی دارم. همین که هر روز مجبور باشی با خودت بجنگی تا بخواهی لایق بودنت را اثبات کنی مرا بی انگیزه می کند.
  • من تناوبی درس می خوانم. یعنی بعضی روزها که می توانم خیلی مطالعه کنم و بعضی روز ها به هیچ وجه نمی توانم هیچ کاری کنم به طوری که کل روز را از دست می دهم. همین که تناوبی شده ام مرا بی انگیزه می کند چون یک کنکوری باید همه روزهایش خوب باشد.
ارتباط بین مکالمات درونی و کم شدن انگیزه
اگر کسی دچار افت انگیزه است به یک یا چند دلیل از فهرست بالاست پس به جای اینکه دنبال سخنرانی و کلیپ انگیزشی باشد باید وقت خودش را صرف پیدا کردن راه حل برای از بین بردن مشکل یا مشکلاتش کند و وقتی این موانع برداشته شود دوباره انگیزه سرجای خودش باز می گردد. ما باید راهکار علمی را پیش بگیریم. وقتی انگیزه نداریم پس دلیلی دارد که انگیزه مان از بین رفته است که باید آن را پیدا و حل کنیم.

نسترن
پنجشنبه 29 خرداد 1399 11:12 ب.ظ
سلامم اقای جدیدی.خسته نباشین ساعت مطالعم به پنج ساعت کاهش پیدا کرده چیکار کنم از این وضیت درام
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. البته شما دلیل یا دلایل کاهش افت را ذکر نکرده اید برای همین به صورت کلی توضیح می دهم: 1- تمام عوامل احساسی یا واقعی که باعث شده زمان مطالعه تان کاهش یابد را بایستی لیست کرده و یکی یکی حل کنید.
چون اگر مشکلات قبلی حل نشوند، باز هم فشارها سرجای خودش باقی خواهد ماند و دوباره ساعت مطالعه شما را کاهش می دهند. پس گام اول، لیست کردن مشکلات و حل کردن آن هاست.
2- مغز به خوبی بلد است که بحران سازی کند. یعنی وقتی ما از روند خود خارج می شویم، او بحران سازی کرده و چنان وانمود می کند که امکان برگشت به حالت قبل وجود ندارد. در واقع یک ابهت و بزرگ نمایی از رسیدن به قله های قبلی می کند طوری که خود را زمین گیر و شکست خورده تصور کنیم.
در این جور مواقع، بایستی با شرطی سازی یعنی درس خواندن حتی با افکار منفی مثل بی کیفیت بودن یا زورکی بودن سدها و بت هایی که مغز ساخته را بشکنیم. مثلا الان برای شما بت درست کرده که بیشتر از 5 ساعت نمی توانید درس بخوانید.
حالا اگر همین 5 ساعت را برای چند روز به 5 و نیم ساعت ارتقا دهید حتی با کلی افکار منفی، آنگاه بت سازی های مغز شکست می خورد و آن سدی که درست کرده فرو می ریزد و شما می توانید به روند بهتری دست پیدا کنید.
لطفا سد سازی ها و محدود کردن های مغز را باور نکنید. فقط کافی است چند روزی روی عددهای بیشتر از 5 مطالعه کنید آنگاه همه چیز تحت کنترل شما خواهد شد. موفق ترین باشید.
نسترن
پنجشنبه 7 شهریور 1398 10:52 ب.ظ
سلام.خیلی ممنون از مطالب واقعا خوبتون.من مشکل بی انگیزگی رو در درس ریاضی دارم وقتی میخوام این درسو بخونم نمیتونم بیشتر از بیست دقیقه پشت میز بشینم اونقد که به این درس بی علاقه هستم.وچون درصد هام تو این درس همیشه کم میشه تصویر ذهنی بدی رو از این درس تو ذهنم دارم.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. به نظر می رسد شما خاطرات منفی از این درس دارید. تا مادامی که خاطرات منفی تان را بررسی و بایگانی ذهنی نکنید قطعا مغز از این خاطرات استفاده می کند تا جلوی مطالعه تان را بگیرد.
وقتی جلوی مطالعه تان گرفته شود آنگاه درس خواندن در درس ریاضی برایتان سخت می شود و همین سختی بازهم توسط مغز به یک خاطره تبدیل می شود که بعدا به شما بگوید که تو نمی توانی زیاد این درس را بخوانی.
بنابراین شما را وارد یک چرخه می کند که هر هفته خاطرات تلخ تری از درس ریاضی برایتان می سازد. برای اینکه از چرخه خارج شوید دو کار مهم انجام دهید:
1. اولین درس روزتان ریاضی باشد تا مغزتان اصلا نتواند هیچ ترفندی روی شما بزند چون درس اول است و مجبور است که پاینبد باشد.
2. به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تا بازه زمانی مطالعه تان تمام نشده از پشت میز بلند نشوید. یعنی همانقدر که در درس مورد علاقه تان پشت میز می نشنید همان اندازه هم برای ریاضی بنشینید. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 22 اسفند 1397 01:54 ب.ظ
سلام
در آزمون شرکت میکنم تا نقاط ضعف و قوتم مشخص بشه و یه ارزیابی بتونم از خودم و تلاشی که تا آزمون کردم به دست بیارم البته علاقه هم دارم که رتبه ام خوب بشه.
البته بیشتر منظور من روز کنکور بود که قبل شروع آزمونمون چه دیدی داشته باشیم تا بهترین عملکردمون رو ارائه بدیم؟
بسیار ممنون از شما که پاسخ میدید.
پاسخ رضا جدیدی : پس شما دلیلی ندارد که درصد حساب کنید و وقت خود را تلف کنید. بایستی اجازه بدهید که شرایط آزمون پیش برود و دست آخر متوجه اشکالات و ایرادات خود شوید. و بعد از آزمون و در برنامه های بعدی روی آن اشکالات کار کنید و به تست های درست تبدیل شان کنید.
پس دلیلی ندارد که سر آزمون درصد حساب کنید چون شما برای محاسبه درصد سر جلسه آزمون نمی روید. آزمون می دهیم که:
1. تست های غلط را بیرون بکشیم
2. تست هایی که شک کرده ایم و درست زده ایم را مشخص کنیم
3. تست هایی که شک کرده ایم و غلط زده ایم کدام ها هستند؟
4. تست هایی که شک کرده ایم و نزده ایم را تعیین کنیم.
5. تست هایی که اگر وقت بیشتری داشتیم می توانستیم بزنیم را جدا کنیم
6. تست های یکه اگر وقت بیشتری داشتیم بازهم نمی توانستیم بزنید را پیدا کنیم.
و حالا برای هر قسمت با روش های خاص خودش رفع اشکال کنیم و این 6 مورد را به نقاط قوت تبدیل کنیم.
سرجلسه کنکور اصلی هم حداقل باید این 5 مورد را در نظر بگیرید البته هنر آزمون دادن خیلی جامع تر از این 5 مورد است ولی خب این 5 تا اصلی ترین موارد هستند:
1. شمارش کردن تست های زده شده فقط باعث سوخته شدن وقت برای زدن یک تست بیشتر می شود.
2. درصد حساب کردن سر جلسه کنکور نه تنها وقت شما را می گیرد بلکه از کجا معلوم شاید همان درسی که شما نگرانش هستید و درصدتان کمتر از همیشه شده است همان درس سخت کنکور امسال باشد و اتفاقا درصدی که زده اید خیلی هم خوب باشد ولی سرجلسه استرس می گیرید.
3. ممکن است در کنکور چاله هایی را تجربه کنید یعنی خیلی اوقات طراح کنکور 3 سوال یا 4 یا 5 سوال سخت از یک درس را پشت سرهم می گذارد پس باید آمادگی داشته باشید که در کنکور چند سوال پشت سرهم را حتی جواب ندهید و به هم نریزید.
4. قبل از کنکور هیچ انتظاری از درصدهای خود نداشته باشید و برای خودتان تعیین نکنید چه درصدهایی باید بزنم. به طور مثال در کنکور سال 93 شیمی یکی از سخت ترین ها بود و در همان سال اگر کسی شیمی را 40 می زد مثل این بود که در بقیه کنکورها 70 زده باشد چون درصد همه ریزش کرده بود.
حالا شما فکر کنید اگر پیش زمینه ذهنی داشته باشید سرجلسه چقدر به هم می ریزید.
5. روز کنکور چیدمان های خود را به هم نریزید و کارهای لحظه ای انجام ندهید. بالاخره شما به چیدمانی رسیده اید همان را رعایت کنید. دیگر روز کنکور یه باره همه چیز را زیر و رو نکنید زیرا هم زمان از دست می دهید برای ایجاد یک تغییر هم چون عادت ندارید نگران می شوید.
پس کارهای خارق العاده و عجیب و غریب ممنوع و همان روند خود را داشته باشید. البته نکات خیلی زیادتری هست که از صبح تا ظهر آزمون را در بر می گیرد که نیاز به توضیحات خیلی زیاد دارد و در پاسخ این پرسش نمی گنجد. امیدوارم این 5 اقدام اصلی باعث بهبود وضعیت شما شود. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 22 اسفند 1397 12:09 ب.ظ
سلام
در هنگام آزمون دادن ما باید با چه دیدی سوالات رو جواب بدیم؟مثلا من چون بیشتر مطالب رو خوندم هی در حالی که آزمون میدم دارم درصد میگیریم بیبینم مثلا این درس بالای ۷۰ زدم یا نه
یا بعضی وقت ها هی به ذهنم میاد که چون این درس خوب خوندم باید ۱۰۰ بزنم
میخوام به بپرسم که وقتی میخوایم آزمون بدیم با چه ذهنیتی شروع کنیم تا در هنگام آزمون دادن این افکار به ذهنمون نیاد .
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من از شما سوال زیر را می پرسم. پاسخ به سوال زیر همان دیدی است که باید سر آزمون داشته باشید. حالا لطفا به سوال من جواب بدهید تا بفهمیم آیا شما با دیدگاه درستی آزمون می دهید یا خیر؟
سوال این است: چرا در آزمون شرکت می کنید؟ موفق ترین باشید.
بارانا
جمعه 10 اسفند 1397 02:12 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید من با امسال میشه ششمین سالی که کنکور میدم به نظر شما اگه امسال قبول نشدم دیگه یه رشته رو انتخاب کنم؟ خانواده و اطرافیان خیلی بهم فشار میارن و اذیتم میکنن وقتی میگم میخوام برای هدفم تلاش کنم تا چند سال دیگه حسرت اینو نخورم که با یه کم تلاش بیشتر شاید میتونستم بهش برسم مسخره ام میکنند و بهم میگن باید سن و سالت رو هم در نظر بگیری من واقعا حرفاشون رو نمیفهمم آخه سن و سال چه ربطی به من و هدف و علاقه ام داره خوب من چه گناهی کردم که دلم میخواد اون طور که احساس شادی بهم دست میده زندگی کنم ببینید آقای جدیدی من بار اول ۱۰۰۰۰۰ شدم بار دوم شدم ۱۳۰۰۰ بار سوم شدم ۱۶۰۰۰ بار چهارم شدم ۶۰۰۰ پارسال هم شدم ۴۶۰۰ اما به پزشکی نمی رسید میترسم امسال بهش نرسم من حاضرم ۲۰ بار دیگه هم امتحان کنکور شرکت کنم اما به هدفم برسم به خدا به قرآن شب و روز دارم تلاش میکنم خیلی ناراحتم که خانواده ام تلاشم رو نمیبینند و با یه چیز بی ربط مثل سن ارزش منو مشخص میکنن میگن ابرومند بردی و رشته دیگه پشت کنکور تلاش چون اگر قرار بود که دکتر بشی تا حالا شده بودی اما من راضی نمیشم نمیدونم چی کار کنم با توجه به تراز هایی که دارم فک کنم امسال حوا و حوش ۲۰۰۰ اینا شم اما بازم میترسم بهش نرسم.خواستم بپرسم به نظر شما اطرافیان و خانواده ام حق دارن آیا درسته که این حرف ها رو به من میزنن شما می گین من چی کار کنم؟ نظرتون خیلی برام مهمه چون شما مسلمه انسان شریف و با دلایل محکم حرف میزنید ازتون میخوام به من بگید که چی کار کنم؟ ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. شما به بنده لطف دارید:
1. اگر پشت کنکور می مانید باید مطمین باشید که برنامه و روش تان را نسبت به قبل بهتر می کنید و اشتباهات قبل را تکرار نمی کنید. اگر مطمین هستید که به فرد بهتری از نظر روحی و درسی تبدیل می شوید آنگاه من پشت کنکور ماندن شما را تصمیمی از روی عقل می دانم. یعنی اگر کسی نشست و اشتباهاتش را نوشت و سعی کرده برنامه اش را بهتر کند به نظرم انسان ارزشمند و هدفمندی است ولی متاسفانه اکثر افراد به صورت احساسی پشت کنکور می مانند. شما اول از همه مطمئن باشید که منطقی حاضرید 20 بار هم شده از اول کنکور بدهید و این تصمیم احساسی نیست.
2. اگر خانواده فشار می آورد یک نامه با این متن طراحی کنید و بگویید همه شان امضا کنند: «اینجانب ............. بنا به فشارهای روحی و روانی شما خانواده عزیزم که به دلیل اینکه پشت کنکور ماندن من باعث رفتن آبروی شما شده است که گویی مرا با مواد مخدر دستگیر کرده اند یا اینکه در کلانتری به دنبالم آمده اید و یا انگار جنایت جهانی کرده ام حال آنکه من فقط دلم نمی خواست یک رشته ای که دوستش ندارم را بخوانم و الکی مدرک بگیرم ولی چون مایه آبرو ریزی و بی شخصیتی شما شده ام به اجبار شما امسال به یک رشته می روم.
شما خانواده من تک به تک این نامه را امضا می کنید که من با رفتن به دانشگاه و خواندن یک رشته به انسان خوشبختی تبدیل می شوم که هیچ حسری در زندگی اش ندارد و افسرده و کسل و ناامید نمی شوم و به جایگاه خوبی می رسم و آبروی شما باز می گردد و احساس شادمانی و با کلاسی می کنید و پیش مردم سرتان را بالا می گیرید. امضا کنید که من خوشبخت می شوم»
آیا خانواده تان حاضرند زیر این نامه را امضا کنند؟
3. من به اطرافیان شما حق می دهم که سن و سال را مد نظر قرار می دهند زیرا اگر قرار بود همه به صورت انسان های موفق به این زندگی نگاه کنند که همه مان موفق بودیم. اکثر انسان های اطراف ما انسان های معمولی و سطح پایین هستند که فکر می کنند دانشگاه یکی از مراحل زندگی است که باید زودی برویم و مدرکی بگیریم.
نمی دانم چرا هنوز به این نتیجه نرسیده ایم که دانشگاه رفتن مثل مدرسه رفتن نیست و باید هدف و ارزشی داشته باشد. به هرحال من خیلی ناراحت شدم که خانواده تان می گویند آبرویشان را برده اید انگار چه جنایتی کرده اید جز اینکه دلتان می خواهد برای هدفتان تلاش کنید.
مگر قاچاقچی مواد مخدر هستید یا خلافکار هستید و یا زندان رفته اید که آبرویشان را برده باشید. واقعا درس خواندن مایه آبرو ریزی است؟ اینکه یکی می خواهد برای زندگی اش هدف داشته باشد اینکه دوست ندارد یک مدرک بگیرید که آن را دوست ندارد این ایرادی دارد؟
چرا این تفکر قالب جامعه شده که باید برویم بدو بدو دانشگاه مدرک بگیریم؟ چرا مدرک دانشگاهی ارزش حساب می شود؟ غم انگیزتر اینکه خیلی ها دانشگاه می روند تا حالشان روحی و روانی شان خوب شود مگر دانشگاه پارک و سینماست که حالتان خوب شود؟
خیلی غم انگیز است که نمی دانیم برای چه داریم زندگی می کنیم. انگار باید به دنیا بیاییم، بچگی کنیم، از اول تا دوازدهم را در مدرسه باشیم و بعد یک دانشگاهی برویم و ازدواج و کار و روزمرگی و بعدش پیر شویم و روزی هم بمیریم.
چرا اینطوری فکر می کنیم؟ من از زندگی چه می خواهم؟ این سوال را خیلی ها فراموش کرده اند. یکی هم مثل شما که می خواهد متفاوت باشد باید فشار تحمل کند. البته به شما توصیه می کنم حتما مطلب «هزینه های موفقیت در کنکور + منابع تامین این هزینه ها» را بخوانید تا متوجه علل این فشارها شوید.
به هرحال نظر من این است که در این دنیا هرچیزی ارزش تجربه کردن ندارد و ما فرصت این را نداریم که در جایی باشیم که آن را دوست نداریم پس باید هرطور شده پای این فشارها بمانید و تلاش کنید البته به شرطی که منطقی برنامه داشته باشید. موفق ترین باشید.
نوشین
چهارشنبه 8 اسفند 1397 08:46 ب.ظ
سلام استاد وقت بخیر
من 94و95و96 کنکور دادم والان دانشجو هستم وقصد دارم برای سال 99 کنکور بدم . شنیدم سال 99 هم احتمالا دوباره دو کنکور برگزار میشه و مدتیه که خوندن کتابای نظام قدیم گذشته ی خودم رو شروع کردم اما تقریبا همیشه که میرم سراغشون به خاطر تکراری بودن و همچنین اینکه اون نتیجه ای که میخواستم رو در گذشته نگرفتم وتجربه و خاطرات بدی ازاون سال ها دارم حس و حال بدی بهم دست میده خیلی زود ازشون خسته میشم یه چیزی بهم میگه که بازم نمیتونم موفق بشم و...به نظرتون با توجه به ساده تر بودن منابع نظام جدید اگر منابع نظام جدید رو تهیه کنم میشه از الان تا کنکور99 روی همه ی مباحث به تسلط رسید؟احتمالش هست با خوندن منابع جدید دروس نظام جدید این حس و حالات برطرف بشه؟ممنون میشم راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خیر با تغییر کتاب ها نمی توانید جلوی افکار شکست خوردن را بگیرید. بیایید فرض کنیم اصلا کتاب ها عوض نشده بود آن وقت می خواستید چطوری کنکور بدهید؟ حالا نظام قدیم و جدید است اگر اصلا نظام ها عوض نشده بود با این فکرها چه می خواستید کنید؟ من دو مورد مهم را به شما می گویم که کمک تان کند:
1. فکرهایتان را حل کنید. یعنی با خودتان بگویید چرا از شکست از تکرار نتایج کنکورهای قبل می ترسم؟ چه می شود اگر دوباره شکست بخورم؟ اگر موفق نشوم؟ بگذارید بدترین چیزها جلوی چشم تان بیاید و برایش راه حل ارایه بدهید.
وقتی جلوی فکری را می گیرید بیشتر از آن می ترسید ولی وقتی آن را حل کنید برای همیشه از بین می رود.
2. شما نیاز به پیشرفت درسی دارید آنطور که معلوم است شلوغ درس می خوانید و پیشرفتی ندارید و برای همین بیشتر این فرصت در اختیار مغزتان قرار می گیرد تا شما را از شکست و اشتباه بترساند. پس به فکر ایجاد پیشرفت های تحصیلی باشید تا کم کم به روال کنکور برگردید. موفق ترین باشید.
مهلا
سه شنبه 7 اسفند 1397 09:50 ب.ظ
سلام وقت بخیر.اقا جدیدی من چرا هرکاری میخوام بکنم اولین فکری که به سرم میزنه اینه که نمیتونم اونکار انجام بدم؟و احساس ناتوانی میکنم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. مغز ما با عوامل مختلف سعی می کند تا جلوی زحمت کشیدن ما را بگیرد و نکته مهم این است که این عوامل به شخصیت، مدل زندگی، خاطرات و تجربه های قبلی مان ربط دارد. حالا برویم سراغ سوال شما:
وقتی می گویید «هرکاری میخوام بکنم اولین فکری که به سرم میزنه اینه که نمیتونم اونکار انجام بدم» یعنی شما شخصیت، مدل زندگی و خاطرات و تجربه های تان طوری بوده است که باعث شده تا می خواهید کار کنید، مغزتان می گوید تو نمی توانی.
حالا من برای اینکه کمکتان خاطرات تان در این مورد یادتان بیاید چند مثال می زنم:
1.ممکن است پدر یا مادرتان یا یکی از اعضای خانواده که از شما بزرگتر بوده از بچگی هر کاری می خواستید کنید به شما گفته اند که تو نمی توانی، بگذار یکی دیگر انجام بدهد. تو کوچکی، تو ضعیفی باید دیگران انجام دهند.
2. ممکن است که شما در کودکی خود چند باری کارهایی را که به شما سپرده شده بوده را خراب کرده اید و دعوایتان کرده باشند که تو لیاقت انجام کاری را نداری، از پس این کار به این سادگی هم بر نمیای؟ همه چی رو خراب می کنی و... شنیدن این جملات در کودکی کم کم باعث تحقیر شدن و بوجود آمدن این جمله که من از پس آن کار بر نمی آیم شده باشد.
3. ممکن است شما را خیلی با دیگران مقایسه کرده باشند یا خودتان خیلی اهل مقایسه باشید و روی رقابت حساس باشید و در مقایسه های دوران مدرسه یا در فامیل اکثرا شکست خورده اید و همین احساس باعث شده تا فکر کنید از بقیه کمتر هستید و توان انجام خیلی از کارها را ندارید.
و ممکن است ده مدل دیگر اتفاق رخ داده باشد. این ها را گفتم تا متوجه شوید مغز از خاطرات و تجربه های گذشته برای اینکه جلوی ما را بگیرد به خوبی استفاده می کند. امیدوارم توانسته باشم متوجهتون کنم که چرا اون فکر رو دارید. موفق ترین باشید.
راضیه
دوشنبه 6 اسفند 1397 11:25 ب.ظ
سلام وقت بخیر،استاد ممکنه توضیح بدین چطور مهارت کنترل ذهن رو در خودمون تقویت کنیم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. به جای سوال شما بهتر نیست به سوالات زیر فکر کنیم؟
1. چرا مغزتان تصمیم می گیرد شما را به اینطرف و آنطرف بکشاند؟
2. موضوع افکار شما چیست؟ ریشه اش در کجاست؟
3. قصد مغز از این کارها چیست؟
وقتی آگاه شوید که چرا مغزتان این کارها را می کند آنگاه مثل کودکی که بازیگوشی می کند به او لبخند می زنید و اجازه می دهید به زیست خودش ادامه دهد و شما هم کار خودتان را انجام می دهید. موفق ترین باشید.
یکشنبه 5 اسفند 1397 01:15 ب.ظ
سلام.ممنون از متن خوبتون کمک کننده بود.من یه سوالی دارم که نمیدونستم کجا باید بپرسمش پیشاپیش ببخشید . شنیدم طرح اجباری به جای بیست و چهار ماه شده هشت ماه و اگه کسی استخدام بشه دیگه اون طرح محسوب نمیشه . اول اینکه صحت داره یا خیر و دوم با این وجود دیگه ماه نهم انگار اون فرد دیگه درحال گذروندن طرح نیست پس میتونه کنکور بده و دولتی بخونه درسته ؟ مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. ببنید وقتی چیزی را می شنوید همانجا باید بگویید لطفا قانونش را بیاور. بگو در کدام سایت رسمی کشور در کدام صفحه در کجا این را نوشته و چطور تصویب شده است؟ وگرنه اینطوری باید عذاب بکشید و کلی وقت و انرژی تان از دست می رود.
تازه وقتی ما هرجا قانونی را دیدیم و مدرک و سندش را خواستیم آنگاه آن سایت، پیج یا کانال یا دوست خودمان یا هر کسی که هست دیگر نمی تواند شایعه پخش کند یا حداقل به شما جرات اطلاعات ناقص دادن ندارد چون می داند مدرک و سند می خواهید.
من تا این لحظه، قانون رسمی در این مورد که طرح کم شده باشد نخوانده ام و در سایت های رسمی در این خصوص چیزی تا این دقیقه ای که این پیام را می نویسم بیان نشده است. در مورد کنکور دادن با طرح یک مصوبه از دو سال پیش اجرا می شود آن هم اینکه شما آخرین مدرک تحصیلی تان کاردانی یا لیسانس باشد و یکی از رشته های پزشکی یا دندان یا دارو را قبول شوید می توانید طرح را متوقف کنید و به این رشته ها بروید و بعد از فراغت از این رشته جدید، ادامه طرح را بگذرانید. که قانون در سایت سنجش منتشر شده است و می توانید به لینک زیر مراجعه کنید و بند (ز) را بخوانید. موفق ترین باشید.
sanjesh.org/FullStory.aspx?gid=1&id=5458
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.