کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - کلیپ انگیزشی برای کنکوری ها (فیلم + نقد و بررسی)

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

کلیپ انگیزشی برای کنکوری ها (فیلم + نقد و بررسی)

 پیش نیازها: توصیه می شود قبل از تماشای فیلم و مطالعه متن این بخش، پیش نیازهای زیر را بخوانید. برای رفتن به صفحات پیش نیاز روی عبارت های داخل گیومه کلی کنید.
پیش نیاز اول: «انگیزه با جملات انگیزشی بدترین راه است»
پیش نیاز دوم: «چرا خواندن داستان های موفقیت برای کنکور ایجاد انگیزه نمی کند؟»
پیش نیاز سوم: «خیال پردازی وقت و انرژی شما را می گیرد»
پیش نیاز چهارم: «آستانه ایستایی تغییرات، با محوریت زندگی داوطلبان کنکور»
  سر فصل ها: مباحثی که در این مطلب به آن ها می پردازیم شامل موارد زیر هستند.
1. نقد و بررسی کلیپ های انگیزشی همراه با بررسی کلمه به کلمه آن ها و نحوه تاثیر گذاری بر مغز
2. بررسی دلایل عدم اثر گذاری کلیپ های انگیزشی بر روند حرکتی انسان های جهان با وجود اینکه برخی از این کلیپ ها بیش از 40 میلیون بازدید کننده دارند
3. بررسی تاثیرات منفی خیال پردازی
4. تعیین علت علاقمندی انسان ها به سخنرانی ها و کلیپ های انگیزشی 
5. بررسی طرز تفکر «هدف گذاری کن + خیال پردازی کن+ خودت را در حالتی که به هدف رسیده ای تصور کن + تلاش کن»
6. نقد طرز تفکر «باور به موفقیت و نحوه اثر گذاری منفی این طرز تفکر»
7. تحلیل جمله «ایراد از ماست و آن ها درست می گویند»
8. تشریح روند شکل گیری کتاب های انگیزشی که منجر به تولید کلیپ های انگیزشی و صوت و سخنرانی ها شده است.
9. آینده حرکتی افراد وابسته به طرز تفکرهای آموزش داده شده توسط مدرسین جهانی خیال پردازی و باور به موفقیت
10. ترسیم خطوط موفقیت با طرز تفکر «هدف گذاری کن + مغزت را بشناس + تلاش کن»
11. تشریح تفاوت بین «هیجان» و «انگیزه» که در کلیپ خای انگیزشی رعایت نمی شوند
ای کاش این فرمول جواب می داد که با تماشا کردن «کلیپ های انگیزشی» بتوانیم انگیزه لازم برای کنکور را بدست آوریم و به موفقیت برسیم. اگر این فرمول جواب می داد چقدر زندگی جذاب و لذت بخش می شد و مثل یک رویای شیرین می بود که هدفی انتخاب کنیم؛ سپس رویاپردازی کرده و خود را در آن تصور کنیم و هر از چند گاهی ویدیوهای انگیزشی را تماشا کرده و پر انرژی شویم.
اما تجربه هایمان می گوید که تماشای این مدل از فیلم ها تاثیر بلند مدت ندارند و همه فرآیند مثل این است که فنری را بکشید و بعد از مدتی آن را رها کنید. آن فنر دوباره سرجای قبلی خودش باز می گردد. به همین منظور می خواهیم به بررسی این پرسش بپردازیم که «چرا تماشای کلیپ های انگیزشی در ما انگیزه ایجاد نمی کند و نمی توانیم به انرژی لازم برای رسیدن به هدفمان برسیم؟»
چهار واژه مهم وجود دارد که ابتدا بایستی تعریف درستی از این واژه ها ارایه بدهیم تا بعدا بتوانیم به سوال مهم بالا پاسخ بدهیم. این چهار واژه عبارت است از:
تعریف انگیزه: وقتی هدفی انتخاب می کنید؛ نیاز است که تمام رفتارهایتان هم سو شوند تا بتوانید به هدفتان برسید. انگیزه یعنی نیرویی که تمام رفتارهایتان را سازماندهی می کند تا به هدفتان برسید. در نتیجه انگیزه، نیرویی درونی است که با قدرت گرفتن هدف ایجاد می شود.
تعریف هیجان: یک احساس است که در اثر ترشح هورمون ها ایجاد می شود. حالت هایی مثل بالارفتن ضربان قلب؛ حس جنگندگی، تنگ شدن مردمک چشم و سایر حالت هایی که در اثر جو پیرامون ایجاد شود را هیجان می گویند. دقیقا مثل وقتی که در یک مراسم عروسی هستید و نوازنده در حال نواختن موسیقی است و جو را طوری ایجاد می کند که حالتی احساسی بوجود می آید که به آن هیجان می گویند. پس هیجان از بیرون به درون ما تلقین می شود.
تعریف رویا: خواسته ای است که علاقمند هستیم رخ بدهد ولی برایش برنامه ریزی و فعالیتی انجام نمی دهیم. تمایل داریم در خیال پردازی ها و تصورات ذهنی، خود را در آن حالت تصور کنیم ولی در دنیای واقعی برای آن تلاش نمی کنیم.
تعریف هدف: وقتی نیازهای انسانی خود را لیست می کنید؛ آنگاه مسیری پیش رویتان قرار می گیرد که طی کردن آن، باعث برآورده شدن نیازهای انسانی تان می شود. به این مسیر، هدف می گویند که لازم است طی شود تا نیازهای انسانی خود را برآورده کنید. پس هدف با تفکر شکل می گیرد و در دنیای واقعی برایش کار انجام می دهید تا بتوانید به نیازهای انسانی خود پاسخ مثبت بدهید.
اگر قرار باشد ما به هدف برسیم لازم است که انگیزه داشته باشیم یعنی نیرویی که رفتارهایمان را سازماندهی کند تا در مسیر اصلی خود باقی بمانیم و از آن خارج نشویم. شرایطی را تصور کنید که انگیزه تان کاهش می یابد؛ حالا سعی می کنید که دوباره انگیزه بگیرید و تصمیم می گیرید برای ایجاد انگیزه، کلیپ انگیزشی تماشا کنید.
در این فرمولی که برای خودتان ریخته اید چه انتظاری دارید؟ توقع ذهنی تان این است که با تماشای کلیپ انگیزشی؛ سطح انگیزه خود را بالا ببرید و دوباره بتوانید در مسیر اصلی زندگی حرکت کنید. اما این کلیپ های انگیزشی به شما انگیزه نمی دهند بلکه با استفاده از ابزارهایی مثل «فن بیان؛ موسیقی، تصاویر پس زمینه، ویدیوها» باعث هیجان زدگی شما می شوند. هیجان یک احساس است و مثل هر احساس دیگری توسط تعدادی هورمون ایجاد می شود و پس از مدتی به دلیل فعالیت خود تنظیمی هورمون ها؛ مجددا سطح شان کاهش می یابد و از بین می رود و مثل فنری که کشیده شده بود؛ دوباره به جای قبلی خویش باز می گردید.
در واقع هدف تان را عقلانی انتخاب کرده اید، انگیزه تان کاملا بر اساس عقل ایجاد می شود ولی می خواهید با هیجان که احساس است؛ انگیزه را تقویت کنید و این فرمول جواب نمی دهد. فیلم آموزشی زیر؛ به خوبی تشریحی می کند که کلیپ های انگیزشی حاوی اطلاعات نادرست علمی هستند و افرادی که این سخنرانی ها را انجام می دهند متاسفانه صحبت های متناقض دارند و همچنین  خواهید دید که چگونه فیلم های انگیزشی، انگیزه ای نمی دهند بلکه هیجان زدگی را ایجاد می کنند.
در تماشای این فیلم ها به «فن بیان؛ موسیقی، تصاویر پس زمینه، ویدیوهای تصویری» توجه کنید. معمولا در فیلم های انگیزشی تصاویر درگیری، دویدن، جنگ، دعوا، مسابقه وزشی و ... را می بینید. این ها همگی برای هیجان زده کردن مخاطب است. گاهی می بینید که گوینده یا سخنران داد می زند، مردمک چشم هایتام موقع تماشای این کلیپ ها تنگ می شود و اعصاب شما تحت تاثیر قرار می گیرد؛ ترشح هورمون ها آغاز می شوند و برای مدتی تحت تاثیر هیجان هستید و دوست دارید یک کاری کنید ولی این وضعیت پایدار نیست. لطفا فیلم زیر را تماشا کنید:
[
]
اگر کلیپ های انگیزشی را بررسی کنیم به کلید واژه هایی مهمی بر می خوریم که لیست زیر؛ در بین تمام آن ها مشترک است. می خواهم در مورد این لیست با هم صحبت کنیم:
  • رویا: همانطور که توضیح داده شد؛ رویا اصلا تمایل به حرکت را در فرد ایجاد نمی کند چون کاملا بر اساس تخیل و توهم است. ولی در تمام این کلیپ ها به طرز عجیبی این واژه تکرار می شود. آیا از خود نپرسیده اید که چرا همیشه آن ها از داشتن رویا صحبت می کنند در حالیکه «هدف» واژه درست است؟ آیا به نظر نمی رسد که خود این افراد به نوعی مقلد یک دیگر هستند و صحبت هایشان پایه و اساس علمی ندارد  و فقط سعی می کنند با ایجاد هیجان، باعث ترشح هورمون ها شوند و بعد همه چیز تمام می شود. اگر بگویید این افراد سواد دارند آنگاه من این را می گویم: «پس آن ها با قصد از واژه رویا استفاده می کنند» زیرا اگر سواد داشته باشند به خوبی می دانند که رویا اصلا کارکرد انسانی ندارد در نتیجه این افراد برای آنکه انسان ها را به هورمون ها وابسته کنند همواره در حال تلاش هستند تا فرد را به رویا و رویا پردازی و باور به موفقیت سرگرم کنند و سودشان در این است که فرد در حالت اغمای رویایی بماند.
  • خیال پردازی: بسیاری از این افراد در صحبت هایشان اشاره به تخیل و خیال پردازی دارند و این موضوع را به عنوان اهرمی موثر برای ایجاد موفقیت در نظر می گیرند. خیال پردازی پایه هورمونی دارد؛ اولین خیال پردازی خیلی سرحال تان می کند ولی برای موارد بعدی بایستی مدت های زیادی را وقت صرف کنید که بتوانید کمی انرژی درس خواندن را پیدا کنید. 
مغز عاشق هورمون است و هرکسی که تجربه خیال پردازی دارد به خوبی این روند را طی کرده است که کارش به جایی رسیده که در وسط مطالعه یک باره در خیال و توهم فرو رفته و ساعت ها زمانش را از دست داده است. خیال پردازی دقیقا مکانیزمی شبیه اعتیاد دارد. هر روز مقدار بیشتری را به خیال پردازی می گذرانید و کمتر کار می کنید. اگر این افراد سواد ندارند که تکلیف مشخص است و نباید دیگر انتظار داشته باشیم که سخنرانی آن ها زندگی مان را متحول کند.
اگر سواد دارند بازهم این سوال مطرح می شود که چرا ما را به خیال پردازی دعوت می کنند. شاید بگویید که خیال پردازی روزی 5 دقیقه خوب است اما توجه کنید این جمله مثل این است که بگویید من روزی 1 عدد سیگار می کشم ولی به زودی مصرفم به روزی یک بسته سیگار می رسد. خیال پردازی دست شما نیست که کنترلش کنید. یک وابستگی هورمونی است که وقت و انرژی شما را می گیرد و مغزتان را خسته می کند.
  • خود را در حالتی که به آنچه که دوست دارید؛ رسیده اید تصور کنید: می دانید کسی که چنین باوری داشته باشد چطور ارضای ذهنی می شود؟ مغز وقتی تصور کند که به هدفتان رسیده اید دیگر تلاش کردن را بی معنی می داند و دایما این سوال را مطرح می کند که ما برای چه تلاش کنیم؟ ما که به هدف رسیده ایم. مغز بین واقعیت و تخیل تفاوت قایل نیست. یعنی اگر تصور کنید که الان به پارک رفته اید؛ مغز تمام تصویرها را می بیند و این باور درونی اش است که به پارک رفته اید.
 احتمالا روشی که پزشکان برای معتادان به شکلات و کاکائو ارایه داده اند را شنیده باشید. پزشکان به معتادان شکلات می گفتند تصور کنید که الان 30 تا شکلات خورده اید قشنگ شکلات را در دهان خود حس کنید و در درون دهانتان آن ها را بگردانید. بعد از این تصور که 30 شکلات را یکی یکی از بسته باز کردید و خوردید حالا می توانید در دنیای واقعی شکلات بخورید. 
فکر می کنید چه رخ داد؟ این افراد کمتر میل به شکلات داشته اند. حتی برخی از آن ها وسط تصور ذهنی احساس تشنگی می کردند و می گفتند آب می خواهیم. حالا چطور ممکن است کسی که سواد دارد و سخنرانی انگیزشی ارایه می دهد و به طور مرتب از ما می خواهد که خود را در جایی که دوست داریم؛ تصور کنیم و فکر کنیم به آن رسیده ایم چیزی از ارضای ذهنی نمی داند؟ 
آیا او حتی این آزمایش ساده را در مورد شکلات خوردن نمی داند و این را آگاهی ندارد که اگر کسی؛ هر روز فکر کند به آنچه می خواسته؛ رسیده است آنگاه ارضا می شود و تلاش کمتری خواهد کرد؟ این ها دیگر بدیهیات علوم شناختی است و چطور این افراد از آن خبر ندارند؟ اگر بگوییم که خبر دارند پس آنگاه این سوال مطرح است پس چر اطلاعات اشتباه می دهند؟ نکند آن ها از بی اطلاعی مردم جهان نهایت استفاده را می برند و برایشان بهتر است که دیگران واقعیت ها را ندانند؟
  • باور به موفقیت داشته باش: این مورد به تازگی مد شده است و در نگاه اول خیلی جمله شیک و با کلاسی به نظر می رسد ولی اگر کمی در مورد آن فکر کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که این جمله هم تزئین شده اطلاعات نادرست قبلی است. بیایید این فرمول را بررسی کنیم که به موفقیت باور داریم؛ حالا چه در درون مغزمان رخ می دهد؟ 
وقتی کسی این باور را پر رنگ می کند حالا یک بهانه خوب به دست مغزش داده و راه نفوذش را به مغز نشان می دهد. مغز در این افراد معمولا با دو روش؛ حمله را شروع می کند: حالت اول این است که به در آنان  با ایجاد احساس مثبت، حالتی را تلقین می کند که موفقیت در دستان توست و تو می توانی به موفقیت برسی و لزومی ندارد از الان تلاش کنی و همه انرژی خود را به کار بگیری. رفته رفته کم کاری در این افراد بروز پیدا می کند.
مدل دوم حمله این است که مغزتان با بررسی ضعف های شخصیتی روی همین باور کار می کند. او می آید که پایه های این باور را سست کند و یک اتلاف زمان بیهوده ایجاد می کند. یعنی درگیری های زیادی با مغز دارید و کلنجار می روید فقط به خاطر اینکه ما باور کرده ایم که می توانیم موفق شویم. 
این جنگ بیهوده ای است زیرا مغز به هر صورت تمایلی به موفقیت ندارد و می خواهید باوری را به خودتان اضافه کنید و کلی بابت چیزی که برای شما ارزش آفرین نیست درگیری ذهنی درست می کنید. این سخنرانان، آن قدر بر فکر و روحمان اثر گذاشته اند که فکر می کنیم اگر باور به موفقیت نداشته باشیم موفق نمی شویم در حالیکه اگر عاقلانه فکر کنید فارغ از اینکه باور به موفقیت دارید یا ندارید اگر درست و در راستای هدف تلاش کنید قطعا به موفقیت می رسید.
ما به هیچ باوری نیاز نداریم چون اگر هدف دارید سپس درست و جهتمند تلاش کنید قطعا آن هدف محقق می شود. وقتی باوری را درون خود به وجود می آورید آنگاه باید منتظر گول خوردن با احساسات مثبت یا تحمل فشارهای بی جهت مغز باشید که می خواهد هرطور شده باور به موفقیت را از بین ببرد. 
این افراد چرا اینقدر سعی می کنند اصطلاح سازی کنند؟ در حالیکه همه می دانند برای رسیدن به خط پایان باید تلاش کرد. یکی از هنرمندی های این افراد برای جذب مخاطب این است که سعی می کنند اصطلاح و راز و قانون بسازند در حالیکه بالا بروید و پایین بیایید ما برای موفقیت فقط به هدف و تلاش درست و جهتمند نیاز داریم و هرچیز دیگری که به این دو اضافه کنید؛ اشتباه است.
در واقع کسی که باور به موفقیت دارد یعنی دوست دارد که موفقیت را حس کند در نتیجه راه احساسات که مربوط به مغز قدیم است را می خواهد به هدف که مربوط به مغز جدید است را باز کند و این اصلا رخ نمی دهد. چرا یک انسان باید برای رسیدن به هدفش؛ احساسات را درگیر کند؟
  • احساس کنید و لمسش کنید: یکی دیگر از کلید واژه هایی که این افراد روی آن مانور می دهند این است که احساس کنید و همیشه احساسات را وارد زندگی کنید. هر روز صبح با احساس مثبت بلند شوید و شاد باشید و با حس خوب کارتان را شروع کنید ولی آیا آن ها مغز را نمی شناسند؟ مغز از انجام کار بیزار است. این راه حل ها شدنی نیست زیرا مغز تمایلی به این ندارد که صبح را شاداب شروع کنید و بعد هم بخواهیم ساعت ها کار کنید و برای مغز همه این ها دردسر است.
او دلش می خواهد روزتان را کسل؛ خسته؛ ناراضی و حتی با فحش و بد و بیراه شروع کنید. او می داند هرچقدر روزتان را بدتر شروع کنید برایش بهتر است. حالا این افراد به جای اینکه بگویند: «روزتان را خیلی سریع شروع کنید. نه احساس مثبت نه منفی فقط خیلی سریع روزتان را با یک کار شروع کنید و درگیر کارتان شوید و فرصت ندهید که مغز بخواهد برایتان شرط و قانون بگذارد» می گویند که «موسیقی گوش کنید؛ ارامش داشته باشید و...» در حالیکه مغز از همین احساسات سوء استفاده می کند.
بیا این موسیقی راگوش کن؛ این کلیپ انگیزشی را ببین؛ این فیلم را دانلود کن؛ با مامانت حرف بزن تا انرژی بگیری و ...همگی راه حل هایی است که مغز برای به تعویق انداختن روز معرفی می کند و این دقیقا پیشنهادی است که این سخنرانان و انگیزه دهندگان بیان می کنند. من اگر بخواهم بگویم بی سواد هستند باورم نمی شود پس این افراد حتما این را می دانند که باید بی معطلی کار را شروع کنی ولی چرا اطلاعات غلط می دهند؟ احتمالا نفع شان در این است.
  • جملات مثبت به خودتان بگویید: در اکثر این کلیپ های انگیزشی اگر دقت کرده باشید همیشه صحبت از این است که این 20 جمله را اول صبح بگویید و از آن طرف می روند و کتاب جملات انگیزشی مثبت می نویسند و به مردمی که ذهن شان را پخته اند، می فروشند. 
از یک طرف دعوت به گفتن جملات مثبت از طرفی فراهم کردن کتاب هایی که این نیاز کاذب را برطرف کند یک فرمول خوب برای فروش صدهزار نسخه ای از یک کتاب بی محتوای غیر علمی می باشد. از این که بگذریم وقتی شما به خودتان جمله مثبت می گویید در واقع باز می خواهید جریان احساسی را در درون خودتان شروع کنید و با ترشح هورمون ها سعی می کنید که انگیزه بگیرید. فرمولی که هیچ وقت جواب نمی دهد. چرا این مدرسان انگیزشی اطلاعات نادرست می دهند؟ خودشان سواد ندارند یا اینکه از روی آگاهی و به قصد این مطالب را بیان می کنند؟
حال چند پرسش اساسی مطرح است که می بایست آن ها را بررسی کنیم:
1. چرا این افراد، مشغول ارایه این اطلاعات هستند؟ چون شغل شان این است؛ آن ها صحبت هایی را می کنند که کاملا مورد علاقه انسان هاست و آروزهایتان را به شما ارایه می دهند. با برندینگ و کلیپ ها و سخنرانی ها مشهور شده و با فروختن کتاب هایشان، ثروتمند می شوند و انسان ها نیز مشتاق دریافت این اطلاعات هستند زیرا در این کلیپ های انگیزشی همیشه قبل از اینکه نوبت به زحمت و تلاش برسد کلی رویا پردازی؛ موسیقی شاد، جملات انگیزشی، جملات مثبت تلقینی ارایه می شود و انسان به دلیل ساختار مغزش در این مراحل گیر می کند و هیچوقت به زحمت نمی رسد. چرا باید مغز علاقمند باشد که پای سخنرانی کسی بنشیند که از اول می گوید برای موفقیت در این دنیا باید «هدف گذاری + تلاش درست» داشته باشید؟ شما به احساس نیاز ندارید، به فکر کردن و موسیقی و کلیپ انگیزشی و سخنرانی و فیلم نیاز ندارید. فقط یک بار هدف گذاری کنید و یک عمر بی احساس تلاش کنید.
این صحبت را کسی دوست ندارد زیرا از اولش باید سختی ها را شروع کنید. این را که همه بلد هستند؛ پس داستان جذابتر می خواهند یعنی یکسری افراد مشهوری باشند به شما بگویند برو فکر کن، خیال پردازی انجام بده، تصور کن به آروزیت رسیده ای و چقدر زندگی قشنگی داری.
آن ها حتی از یک چیز هم خیلی خوب خبر دارند آن هم این است که وقتی انسانی خیال پردازی را شروع کند آنگاه معتاد می شود و از این شرایطش لذت می برد و کسی که تصور کند به آرزویش رسیده است دیگر تمایلی برای تلاش ندارد و در درون ذهنش یک «قهرمان» است و برای همین همیشه از این افراد احساس مثبت دریافت می کند.
2. پس چرا این همه طرفدار دارند؟ یعنی بقیه نفهمیده اند که آن ها غلط می گویند؟ یک کلیپ انگیزشی را چند تعداد انسان در جهان می بیند؟ برخی از آن ها 40 میلیون بازدید کننده دارد ولی آیا ما این همه انسان موفق داریم؟ اگر کلیپ ها می خواستند انگیزه بدهند الان باید گروه گروه از مردم موفق می شدند پس مشخص است که این فرمول نادرست است اما همانطور که عرض کردم اکثر انسان ها دوست دارند در مورد آرزوهایشان با آن ها صحبت کنید نه مورد سختی هایی که باید بکشند تا به هدفشان برسند.
 معلوم است تا وقتی جهان به آگاهی نرسد نمی شود انتظار داشت که این افراد بدون طرفدار شوند. جهان به تازگی در سال 2012 کار مغزشناسی از راه علوم شناختی را شروع کرده و مطمین باشید موج تازه ای در جهان راه خواهد افتاد و در ده سال آینده بساط این مدرسان و سازندگان کلیپ های انگیزشی برچیده می شود. در ضمن اگر دقت کنید کشور مثل ژاپن پیشرو در کار بدون احساس است و آن ها مثل همیشه بازهم جلو هستند ولی ما هنوز منتظر این هستیم که واژه ها قدرت داشته باشند.
پیرو این طرز تفکر نباشید که اگر چیزی را زیاد شنیدید فکر کنید پس آن چیز درست است. این مدل از زندگی به شما آسیب می زند. یادتان باشد اکثر مردم دنیا را انسان های ناموفق تشکیل داده است و نباید انتظار داشته باشید که حرف های ارزشمند را بشنوند. اگر در کلیپ ها دیده باشید خیلی از آن ها اشک می ریختند ولی فردای آن روز همان انسان قبلی می شوند چون اگر این کلیپ ها باعث تغییر در کسی می شد که الان کلی انسان موفق داشتیم.
3. چرا آن ها همیشه می گویند انسان های موفق دنیا از راه و رمز آن ها پیروی کرده اند؟ اینکه یک فرد موفق می شود و بقیه شروع می کنند به روش و سبک ذهنی خود آن موفقیت را تحلیل می کنند موضوع تازه ای نیست. اما ما به تحقیقات علمی نیاز داریم. یک تحقیق درست علمی به چه صورت است؟ اینطوری است که دو گروه 25 نفره از انسان ها را می آورند. هدف یکسانی برایشان در نظر می گیرند. به گروه اول می گویند از فرمول «خیال پردازی کن+ خودت را در هدف تصور کن + حالا تلاش کن» پیروی کنید و به گروه دوم می گویند که از فرمول «هدف گذاری کن + درست تلاش کن» استفاده کنید. بعد از گذشت 1 سال نتایج این دو گروه را بررسی کنند و به همه اعلام شود چه گروهی بیشتر موفق بود.
چرا همچین آزمایشی را صورت نمی دهند؟ چون نتیجه از قبل مشخص است. گروه اول بازنده است زیرا آن ها احساسات را تحریک می کنند کم کم ترشح هورمونی ایجاد می شود و وابستگی مغز رخ می دهد ولی گروه دوم بی احساس کار می کند و به هدفش می رسد. این یک موضوع کاملا مشخص است و برای همین هیچ یک از این افراد معروف و سخنران و کتاب نویس؛ حاضر نیست این ازمایش را انجام دهد و همیشه افرادی که مرده اند یا کیلومترها از آن ها فاصله داشته اند را مثال قرار می دهند تا بگویند این فرمول کار می کند ولی ما انسان نخستین نیستیم که با این حرف ها متقاعد به روشی شویم. آزمایش های دقیق علمی می توانید کنید اگر به نفع تان است انجام دهید.
4. شاید آن ها درست می گویند ولی ما اشتباهی اجرا می کنیم. اینکه خودتان را دست کم می گیرید اصلا خوب نیست. شما دقیقا همان کاری را می کنید که آن ها یاد می دهند یعنی رویا انتخاب کن پس رویاپرداز می شوی و در انتهای با باور به موفقیت و موسیقی و مشتی جمله انگیزشی می خواهی به آن برسی. اصلا فرض کنیم که شما اشتباهی اجرا می کنید؛ برخی از کلیپ ها در جهان بیش از 40 میلیون بازدید کننده دارد یعنی اگر نصف آن ها هم موفق شوند در نتیجه بایستی بعد از چند سال کارخانه موفق سازی داشته باشیم و ملت با گوش دادن به سخنرانی ها انگیزه بگیرند و موفق شوند. آیا همه اشتباه متوجه می شوند؟ 
پس بیایید صادق باشیم؛ فرمولشان جواب نمی دهد. این یک شغل است؛ می دانم برایتان سخت است که بخواهید پا روی تمام باورهای نادرست بگذارید چون بعضی ها با این تفکرات بزرگ شده اند ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بدانید شغل آن ها این است. این افراد با به کار گیری اصول برندینگ توانسته اند به شهرت برسند. در آینده نزدیک با اجرای پروژه های جدید مغزشناسی، بساط این سخنرانان هیجانی نیز جمع می شود اما نباید زمان را از دست بدهیم تا دوباره یکی پیدا شود و بگوید اشتباه کرده ایم. بیایید از تجربه های زندگی خود استفاده کنیم.
اینقدر خود را دست کم نگیریم و از فرمول غلط دفاع نکنیم. چرا فکر می کنیم مشکل از ماست؟ میلیون ها انسان این کلیپ های انگیزشی را تماشا می کنند و هیچ موفقیتی را کسب نمی کنند. پس اگر اینطور باشد همه مشکل دارند. دیگر دوران رو به رو شدن با واقعیت ها فرا رسیده است و امیدوارم از الان به آگاهی برسیم.
صحبت در این باب بسیار زیاد است اما چند روز قبل از نوشتن این مطلب؛ یکی از کاربران محترم چند خطی در مورد باور به موفقیت نوشتند که از ایشان اجازه گرفتم تا به نقد تفکرشان در این مطلب بپردازم زیرا که تفکر ایشان دقیقا تفکر اکثر کنکوری ها است و این مخاطب گرامی نیز لطف داشتند و اجازه نقد تفکرشان را به بنده دادند. متن پیام ایشان را در کادر زیر مشاهده می کنید:
 سلام آقای جدیدی ببخشید پس این همه ما داستان های زیادی می شنویم که افرادی که هیچ امیدی نداشتن اما با قدرت باور و ایمان و تلاش همه چی رو تو زندگی شون تغییر دادن چی؟ دروغه؟!!! مثلا یکی مثل محمد علی کلی که با تمام وجودش باور داشته که بهترین بازیکن بوکس جهان خواهد شد و براش تلاش کرد و همین طور هم شد یا کسی که قطع نخاع بوده و با باور و تلاش دوباره تونسته روپاش وایسه چی؟ کسی که نمیگه تو فقط باور کن که مثلا خیلی ثروتمند میشی بعد فردا صبحش ثروتمند بشه نه.اما باید تاکید میکنم باید برای هر چیزی آدم تلاش کنه هیچی که مفت و مجانی به دست نمیاد. به نظرم سه عامل باعث موفقیت انسان میشه و واقعا بهش اعتقاد دارم ۱: نیاز و اشتیاق سوزان ما به یه هدف یا بهتر بگم یه دلیل برای زندگی حالا اون دلیل هر چی باشه که ما رو به حرکت دراره ۲: عمل و تلاش واقعی ۳: باور و ایمان به تونستن و موفق شدن و هرگز ناامید نشدن.به نظرم هر کسی با این سه تا پایه و اساس حتی میتونه کوه رو هم جابه جا کنه. در مورد جوابتون به اون خانم هم که پایین نوشتین باید بگم مرحبا حرفتان رو در مورد خیال پردازی های بچگانه قبول دارم و طرفدارتونم و خیال فقط فلجت میکنه و تبدیلت میکنه به یه انسان خیال باف و احمق اگه چیزی میخوای بسم الله بلند شو و مرد و مردانه آستینان بزن بالا و مال خودت کن و به دستش بیار.بجنگ، اگه جنگیدی نترس، اگه ترسیدی نجنگ. حرف آخرم اینه که باید ترسامونو دور بریزیم و با اون سه مرحله ای که گفتم پیش بریم دیگه خیال و این چرت و پرتا هم اگه بریم تو قلب ماجرا خودش از بین میره باید واقعی رفتار کنیم واقعی واقعی. وسلام.

برای مطالعه نقد این طرز تفکر روی عبارت داخل گویمه کلیک کنید و فایل pdf را دانلود کنید. «دانلود PDF تحیلی جملات فوق»

زینب
سه شنبه 7 اسفند 1397 10:21 ب.ظ
سلام
هرسه موردی که درمورد من فرمودین کاملا درست بود پس من
۱_کتاب نوروآناتومی اسنل رو میخونم تاذهنمو بهتر بشناسم
۲_هرلحظه ای که دچار این احساس شدم به خودم گوشزد میکنم که من رسالت نجات دنیارو ندارم ولی قادرم جوری زندگی بکنم که سهم کوچیکی تو بهترشدن دنیا داشته باشم.
۳_کم از این شاخه به اون شاخه می پرم در غیر اینصورت میشم جوهری که رو کاغذ پخش شده وهیچ کلمه و هیچ تصویر خوبی نتونسته خلق بکنه
۴_وامادرمورد سوال«واقعا چه مشکلی رو بهتر میتونم حل بکنم؟»احساس میکنم نتیجه کنکور من توسال ۹۸بهم کمک زیادی میکنه که بتونم جواب این سوالو بدم وتا حدودی بهم نشون میده که حق انتخاب چه مسیرایی رو دارم ومن درنهایت یه مسیرو انتخاب میکنم (اگه فک میکنین در این مورد اشتباه میکنم لطفا بهم بگین)
امروز صحبت کردن باشما خیلی آرومم کرد این هفته جوری تحت فشاربودم که کارم به بیمارستان کشید. حتی دکترم منو نصیحت میکرد.بهتون غبطه میخورم شما ادمی هستین که هدف اجتماعیتونو کشف کردین ودارین تو این مسیر قدم برمیدارین دارین آدمای ناآگاهی مثل منو به آگاهی میرسونین اثر شما تو زندگی ما خیلی پررنگه.از خدامیخوام همیشه آرامش تو زندگیتون جاری باشه.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی.
1. کتاب نوروآناتومی کمک می کند تا وظایف هر قسمت مغز را از نظر آناتومی بشناسید و بدانید هر قسمت مسئول چه وظیفه ای است.
2. وقتی شغلتون مشخص شد بهتره در همان شغل سعی کنید یک مشکل رو حل کنید این همون رسالتی است که دارید. بقیه مشکلات را باید آدم های دیگر حل کنند چون این دنیا برای همه است.
3. بله شاخه به شاخه نشوید. یک مسیر را تا ته بروید.
در نهایت شما به بنده لطف دارید و از دعای خیرتون متشکرم. موفق ترین باشید.
زینب
سه شنبه 7 اسفند 1397 11:30 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر
جناب جدیدی میشه کتاب هایی رو معرفی کنید که بتونیم بهتر مغزمون رو بشناسیم.شاید تعداد زیادی از افراد موفق تو دنیا با کتاب نبوده که ذهنشونو شناختن ویه جورایی ذاتا آگاهی داشتن از مکانیزمی که تو ذهنشون بوده. ولی من یه کوچولو عاجزم از اینکه بدون راهنمایی یه چیزی یا یه کسی ذهنمو بشناسم .تا حالا هم با کمک شما بوده که کمی تو شناخت مغزم پیشرفت کردم .به هرحال این روزا بیشتر از هر زمانی سردرگمم البته منظورم خیلی فراتر از سردرگمی های کنکوری هستش اتفاقات تلخی که امروز تو جامعه ما می افته و هرروز ملتمو بیشتر میشکنه منو عذابم میده و من این روزا فک میکنم به عنوان یه شهروند و به عنوان عضوی از این ملت بهتره که چه مسیری رو طی کنم که یه روزی قادر باشم تاثیر مثبت تو زندگی افراد داشته باشم .اولش از تغییرات تو شخصیت خودم اتفاق می افته میدونم واتفاقا به همین دلیلکه نیازشدیدی رو حس میکنم نیاز شناخت خودمو مغزمو و ذهنمو واین سه تا به طرز عجیبی با هم ترکیب شدن و شاید حتی بشه گفت که هر سه ی اینا یه چیزن.این آشفتگی منو عذابم میده.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. موارد زیر را دقت کنید:
1. برای شناخت مغز راه طولانی باید طی کنید یعنی از شناخت آناتومی باید شروع کنید و بعد مطالعات علوم شناختی را در پیش بگیرید. من نوروآناتومی اسنل رو بارها معرفی کردم برای آناتومی اگر آن را خواندید بگویید تا قدم بعدی را معرفی کنم.
2. همین الان به عنوان یه تمرین می تونید بگید توی همین متنی که نوشتید مغزتون داره شما رو با چه افکاری منحرف میکنه؟ یعنی چطوری نقطه ضعف شما رو پیدا کرده و تونسته روی آن ها مانور بده و خسته ذهنی بشید؟ این خیلی کمک میکنه که به صورت عملی مغز رو بشناسید. موفق ترین باشید.
سارا
جمعه 3 اسفند 1397 07:12 ب.ظ
سلام اقای جدیدی خسته نباشید و سپاس از تلاش های بی دریغتون.استاد متن فوق العاده بود و به عنوان کسی که اولین بار این نظرات رو حداقل تا به امروز ازش شنیدم جالب بود.ببخشید فقط یه سوال کوچیک دارم اون طور که من فهمیدم فاصله بین هدف و رویا از مو هم باریک تر هستش درسته اخه فرمودین که هدف چیزیه که نیازهامونو لیست میکنیم و بعد براش برنامه ریزی میکنیم و مسیر رو طی میکنیم تا بهش برسیم اما رویا چیزیه که بهش علاقه داریم ولی فقط کاری براش نمیکنیم پس با این حساب میتونیم بگیم که اگه واسه رویا ها هم برنامه ریزی کنیم و براش تلاش کنیم تعریفش عوض میشه و میشه هدف درس میگم استاد.و من فکر میکنم اون کاربر پایینی هم که انقدر عصبانی بودن مشکلشون فقط توی تعریف این دو وازه هستش وگرنه هر دو تا یکی هستن با این تفاوت که تو هدف بلند میشیم برنامه ریزی میکنیم و بهش میرسیم اما تو رویا دوس داریم بهش برسیم اما خودمونو میزنیم به خواب و تنبلی و کاری براش نمیکنیم و انتظار داریم از اسمون معجزه بشه درس میگم استاد.بی صبرانه منتظر هستم تا جوابتون رو بخونم مرسی استاد
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بله درست می فرمایید ولی این اختلاف کوچکی نیست. دقیقا تفاوت از زمین تا آسمان است. به صورت کلی مطالبی که شما فرموده اید درست هستند اما تفاوت ها برایتان کوچک نشود که خودش می تواند شروع گول خوردن توسط مغز باشد. موفق ترین باشید.
C
جمعه 3 اسفند 1397 11:35 ق.ظ
سلام آقای جدیدی روز به خیر.اقای جدیدی ببخشید یه سوال: به نظر شما کسی مثل برادران رایت که هواپیما رو ساختند قبل از اینکه هدفشون ساختن هواپیما باشه آیا نباید یه تصویر ذهنی از اون چه که میخواستند داشته باشند توی ذهنشون باشه؟ یعنی اونا قبل از هدف آیا رویای پرواز نداشتند؟ آیا همین رویای پرواز باعث نشد تا به ساختن هواپیما فکر کنند؟ آیا رویای پرواز باعث نشد اونا این هدف رو برای خودشون در نظر بگیرند که یه وسیله بسازند تا به هدفشون که پرواز هست برسند؟ در کل میخوام بگم آیا شما قبول دارید یه رابطه ای هر چند کم بین تصویر ذهنی از اون چه که میخواییم با هدفی که برای خودمون در نظر میگیریم وجود داره؟ شما توی این متن فقط گفتین هدف بله هدف باعث حرکت کردن و تلاش ما میشه من به خیال پردازی کاری ندارم چون علاقه ای به بازی ذهنی ندارم فقط میگم یه تصویر،یه تجسم،از آینده ای که می خواییم همین،نمیگم خیال پردازی ولی میگم باید بدونیم که کجا قراره بریم یا نه؟ اگه قدرت تجسم ما نبود آیا بشر به این همه اختراعات و دستاورد های جالب می رسید؟شما عملا قدرت مغز برای تجسم رو زیر سوال بردید و فقط میگید هدف آیا این هدفی که ما برای زندگیمون انتخاب میکنیم نباید از یه جایی منشا بگیره؟ آیا نباید یه تصویر یه پیش زمینه از اون چه که میخواییم بهش برسیم داشته باشیم؟ آیا وجود این همه گوشی های هوشمند که بشر ساخته یه تصویر ذهنی یه پیش زمینه نداشته یه طراحی روی کاغذ نداشته؟ آیا بشر بدون اینکه اصلا تصور کنه یه روز از خواب پا شده و یه چیزی مثل گوشی های هوشمند که قابلیت لوله شدن داره ساخته؟ آیا همه این ها یه روزی رویا و تصویر ذهنی بشر نبوده که حالا به واقعیت تبدیل شده به کمک هدف گذاری و تلاش؟ آیا بدون هیچ تصویر ذهنی یک طراح اتومبیل صبح از خواب پا شده و گفته هدفم اینه که این ماشین رو بسازم و بدون هیچ نقشه ای شروع به کار کرده؟آیا هیچ تصویر ذهنی نسبت به اون ماشینی که خواسته بیاره نداشته؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. چند مورد در صحبت های شما هست که به آن اشاره می کنم:
1. ببنید وقتی من نمی توانم با برادران رایت صحبت کنم پس هر طوری می شود در موردشان قضاوت کنم. دقیقا مثل همین کتاب های انگیزشی که می گویند انیشتین و ادیسون هم از قانون راز یا هر قانون دیگری پیروی کرده اند. یا فلانی هم اهدافش را می نوشته پس به هدفش رسیده است.
به همین خاطر، هر کسی از دیدگاه خودش می تواند بنویسد. اما ما به مثال و قصه نیاز نداریم. فرمول خیلی ساده است. شما نیازهایی انسانی دارید؟ برای آن نیازها هدفی دست و پا کرده ای؟ پس حالا برای هدفت باید تلاش کنی.
اگر به من بگویید که برای تلاش کردن نیاز دارم مغزم را بشناسم تا بدانم چطوری کار می کند و چطور می شود از آن کار کشید آنگاه شما را بسیار بسیار می ستایم ولی اگر بگویید برویم تصویرسازی کنیم هرگز و ابدا با شما کنار نخواهم آمد چون نیازی به آن ندارم و دردی از من دوا نمی کند.
2. هدف یعنی چه؟ هدف یعنی آنچیزی که نیازهای انسانی تو را برآورده می کند. پس شما موقع هدف گذاری خود به خود به این فکر کرده اید که قرار است چه شرایطی پیش آید و چه نیازهایی از شما برآورده شود. پس دیگر به تصویر بیشتری نیاز ندارید.
تازه بارها گفته ام همین هدف را هم یک بار باید بچینید و یک عمر اجرا کنید و هرگز نباید حتی هر روز یا هر هفته یا هر ماه هدف را یادآوری کنید. چون ما نیازی به یادآوری آنچه برایش تلاش می کنیم، را نداریم و قبلا تشریح کرده ام که یادآوری هدف باعث ارضای ذهنی و بی رنگ شدن آن می شود.
ما یک بار هدف می گذاریم که به کجا باید برسیم و برای چه باید به آنجا برسیم و یک عمر تلاش می کنیم.
3. فرمول «هدف گذاری کن + بی احساس تلاش کن» را نقد کنید. اثبات کنید این فرمول به تصویرسازی، رویاپردازی یا هر چیزی که در ذهن تان هست، نیاز دارد. (البته شما اشاره کرده اید که به تصویرسازی و رویاپردازی اعتقاد ندارید ولی بایستی بگوییم همان یک تصویری که به صورت تئوری از آن صحبت می کنید خود به خود به خیال پردازی کشیده می شود چون کار با یک تصویر حل نمی شود و صحبت های شما عملی نیست اگر عملی کنید متوجه می شوید که خود به خود در خیال پردازی فرو می روید.)
4. یک چالش عملی برای شما: با سبک تفکری خودتان زندگی کنید و نتیجه را بعد از گذشت 5 سال به صورت مکتوب در اختیار بنده قرار دهید تا با هم سبک زندگی تان را تحلیل کنیم. چون هیچ روشی بهتر از آن نیست که هرچه در ذهن دارید را عملی کنید و ما نتیجه آن را مشاهده کنیم.
5. در لا به لای صحبت هایتان اشاره کرده بودید به این که یک شبه رخ می دهد. این مطلب در مورد زمان رخ دادن نیست بلکه در مورد این است که چرا باید قبل از تلاش دست به کارهایی بزنیم که نویسندگان انگیزشی می گویند؟
مگر نه این است که برای رسیدن به هدف باید تلاش کرد؟ پس چرا عده زیادی از افراد سرشناس دنیا سعی دارند این فرمول را بزرگ تر کنند؟ تلاش آن ها برای چیست؟
6. در جایی از صحبت هایتان به قدرت تجسم اشاره کردید. این مطلب اصولا در مورد قدرت تجسم نیست. باز اشاره می کنم به مورد قبل که در اینجا سوال اصلی ما این است که چرا این فرمول ساده را بزرگ می کنند؟ در حالیکه تجارب شخصی مان نشان می دهد با راهکارهای ارایه شده جز دلزدگی، حس خود کم بینی، سیر شدن از هدف، تلاش نکردن یا به مرور دلسرد شدن چیزی برایمان نداشته است.
7. در این سوال از خلاقیت ها و تکنولوژی صحبت کرده اید که لازم است به این نکته اشاره کنم که خلاقیت ها وقتی رخ می دهند که با یک نیاز رو به رو هستیم و پاسخی که به آن نیاز می دهیم همان خلاقیت است برای همین کلا مبحث خلاقیت با مبحث موفقیت متفاوت است که امیدوارم بین آن ها تمایز قایل شوید. موفق ترین باشید.
ژاله
چهارشنبه 1 اسفند 1397 04:05 ب.ظ
ببخشید استاد تو قبلی جا نشد بنویسم.استاد هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم و نخواهم کرد و هر نماز دعاتون میکنم دعا میکنم همیشه به هر چیزی که میخوایید برسید و به تموم هدف هاتون برسین.شما زندگی من رو عوض کردین من ۷ سال از جونیمو دادم تا بدونم روش درست زندگی کردن و تلاش کردن چیه اون هم شما کمک کردین به خدا هنوزم فک میکنم یه معجزه شده که من سایت شما رو پیدا کردم شما منو از رقت انگیز ترین دورانم نجات دادید باور کنید حالم از خودم و خیال پردازی های بی ثمر به هم میخورد واقعا نمیدونم چرا به حرف این آدم های احمق گوش دادم و زندگیم رو باختم اما خدارو هزار مرتبه سپاس و شکر که فهمیدم مشکل چیه و باید چه جوری حلش کنم بازم بازم بی نهایت تشکر میکنم امیوارم تو زندگیتون خدا همیشه و هر لحظه یار و یاور و پشت و پناهتون باشه
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم؛ نیازی به تشکر نیست و ممنون بابت دعاهای خیر شما. نیاز است یک نکته را مجدد بیان کنم چرا بسیاری از انسان های جهان به این کلیپ های انگیزشی توجه می کنند:
1. چون اکثر انسان های جهان اسیر پدیده تلقین هستند یعنی وقتی یک چیزی را زیاد از اینور و آنور بشنوند فکر می کنند درست است. در حالیکه هیچ کدام حتی به این فکر نمی کنند پس چرا بعد از چند روز دوباره همان آدم قبلی یا حتی بدتر از آدم قبلی می شوم.
2. این کتابها، کلیپ ها و سخنرانی ها، لذت بخش هستند چون قرار نیست بعد از هدف گذاری خیلی زود و تند کار و تلاش را شروع کنید. بلکه ده ها مرحله برای شما قرار می دهند مثلا موسیقی گوش کن، جملات مثبت بگو، با انسان هایی که دوستشان داری حرف بزن، رویاپردازی کن، خودت را در هدفت تصور کن، افکار مثبت داشته باش، برو گل یا درختی بکار و خلاصه اینکه هرطور شده ده ها مرحله برایتان می سازند تا خیلی زود بعد از هدف گذاری به سراغ عمل نیایید و همین خیلی لذت بخش است.
بارها این جمله را گفته ام که اگر کتابی بنویسم که گفته باشم «هدف گذاری کن و سپس تلاش تلاش تلاش» جز خودم هیچ کسی آن را نمی خواند چون این کتاب جذابیت ندارد. چه چیزی جذابیت دارد؟ اینکه بگویند برو موسیقی گوش کن، فنجانی قهوه یا چای بخور، در سخنرانی ها و سمینارها شرکت کن، رویاپردازی کن، روزی 20 بار این جملات رو بگو، فکر کن به هدفت رسیدی، برو با دیگران ساعت ها حرف بزن، خوش بگذرون و... برای همین این افراد به خوبی فهمیده اند که انسان ها عاشق این هستند که کسی به آن ها نگوید باید کار کنی بلکه بگوید قبل از کار کردن می توانی ده ها و صدها لذت را تجربه کنی.
حالا خیلی ها می گویند خب بعد از این همه مرحله بالاخره باید به تلاش برسیم ولی با یک حس خوب تلاش می کنیم اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که این مراحل طوری تنظیم شده است که در توهم و رویا و ارضای ذهنی به سر می برید و هیچوقت به عمل نمی رسید.
در این جاست که خودکم بین می شوید و می گویید: «حتما ایراد از من است که به نتیجه نمی رسم و آن ها حرفشان درست است» اما واقعیت این است که هرگز این روش ها به نتیجه نمی رسد.
یک نکته جالب: «چند وقتی بود که شایعه شده بود نوشتن اهداف باعث می شود به آن ها برسی و همه می گفتند این نتیجه تحقیقات دانشگاه هاروارد است» بعدا دانشگاه هاروارد اشاره کرد که این موضوع دروغ است.
جالب است هاروارد سال ها سکوت کرد تا بفهمد چه کسانی در جهان، پیرو حرف های دروغ می شوند تا بتواند نویسندگان را از هم تمییز دهد. حالا که هاروارد گفته این دروغ است ولی در کتابخانه ها، صدها کتاب است که نوشته اند بنویسید تا رخ دهد. خیلی ها در سراسر جهان پیرو این تفکر شده اند که نوشتن باعث رسیدن به اهداف می شود.
حتی خیلی ها هنوز هم اصرار دارند که من نوشتم و رخ داد و حالا هرچه می گوییم این اصلا دروغ بوده تو اگر به هدف رسیدی چون برایش تلاش کردی و نوشتن تاثیری نداشته. جالب است من هنوزم سایت های ایرانی را می بینم که دارند در این حوزه مطلب می گذارند و هنوز در خواب هستند.
به هرحال دنیای مدرن امروز به زودی می گوید باید مغز را بشناسی وگرنه انسان نخواهی بود. من نگران این هستم که انسان های قرن های بعدی چطور ما را قضاوت می کنند آیا آن ها به ما نخواهند خندید که سعی می کردیم با سخنرانی انگیزشی، انگیزه بگیریم؟ موفق ترین باشید.
ژاله
چهارشنبه 1 اسفند 1397 03:42 ب.ظ
سلام استاد خیلی ممنونم که جواب دادید.استاد ما گروهی درس نمیخونیم فقط یه گروهیم که با هم دیگه دوستیم و آخر هفته ها به مدت دو سه ساعت با هم میریم بیرون و تفریح میکنیم و با هم در مورد مشکلات درسی حرف میزنیم و از قضا همه مون هم پشت کنکوری هستیم ازتون بابت راهنماییتون ممنون.و اینکه من به دوستام توضیح نمیدم که اشتباه کردن فقط سایت شما رو به اون ها آشنا کردم که بیان و بخونن و اگه خواستن تغییر کنن چون اونا دوستامن و دلم میخواد من که حالم خداروشکر داره خوب میشه اونا هم بهتر بشن.استاد ببینید من میگم من وقتی خیال پردازی میکردم که مثلا موفق شدم یه هیجان انی سراغم میومد و من شروع میکردم به برنامه ریزی کردن ولی وقتی میخواستم قدمی بردارم بلافاصله این افکار تو سرم اکو میشد و به شدت به شدت می ترسیدم حتی کتاب رو باز کنم چرا؟ چون من خودم رو موفق می دیدم و مغزم قبول کرده بود که موفق شدم پس هر گونه کوششی رو مسخره میدونست جون تو یه دنیای مجازی موفق بودم. من میگم مغزم مرتب به من کلک میزد، من اشتباه منظورم رو نوشتم،منظورم اینه که مغز من مثل یه فیلم نامه نویس شده بود و چون من خیال پردازی میکردم اون هم خودش به میل خودش، سناریوهای مختلفی رو روی من اجرا میکرد به این شکل که اول من خیال پردازی میکردم که موفق شدم بعد مغز من بدون اینکه خودم متوجه باشم و توش نقشی داشته باشم یه داستان سر هم میکرد که مثلا خانواده ات رو از دست میدی،بعد یه داستان دیگه که مسخره ات میکنند با این سن دانشگاه نرفته حالا کنکور شرکت میکنی بعد یه داستان دیگه که تو از پس کنکور بر نمایی و همین طور پشت سر هم بدون اینکه من نقشی توی این خیالات داشته باشم( به جز خیالپردازی اولی که خودم کردم:همون موفق شدنم) برای من خیال پردازی میکرد و از طریق همون خیالات که داستان های خود ساخته مغزم بود من رو میترسوند و اجازه حرکت کردن و تلاش کردن رو به من نمیداد نتیجه ای که من گرفتم این بود.در ضمن استاد هیچ وقت هیچ وقت کسایی که این طوری با کلیپ ها و صحبت های اشتباهشون من و امثال من رو بازیچه قرار دادن و باعث شدن منی که الان ۲۵ سالم است رو ۷ سال از زندگیم رو به خاطر کتاب های اشتباه و کلیپ های بی ارزش انگیزشی و ناعلمی و خیالپردازی ازدست بدم رو نخواهم بخشید.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خب خداروشکر که رفتارهای درستی انجام می دهید و این خیلی مرا خوشحال کرد. اما بازهم در این متن باید توضیح دهم که تمایز بین خیال پردازی و تصورات ترسناک قایل شوید. خیال پردازی یعنی تفکرات خوشمزه و اصولا قرار است ما لذت ببریم اما تصورات ترسناک مثل مسخره شدن، مرگ پدر و مادر و... را خیال پردازی نمی گویند.
در واقع مغز عاشق خیال پردازی است چون شما هیچ حرکتی نمی کنید و فقط هورمون ترشح می کنید اما تصورات ترسناک چه موقع شروع می شود؟ وقتی می خواهید کار کنید. تا تصمیم می گیرید چند خط درس بخوانید تصورات ترسناک شروع می شود چون مغزتان فهمیده که نقطه ضعف شما این ترس هاست.
دوباره اگر به فاز خیال پردازی بروید مغز خوشحال می شود و اگر بخواهید تلاش کنید تصورات ترسناک شروع می شود. پس این دو باهم از نظر جنس و از نظر زمان رخ دادن فرق دارد. خیال پردازی قبل حرکت است و شادتان می کند و هورمون ترشح می کنید و در اثر اعتیاد هورمونی همیشه در خیال و توهم می مانید.
تصورات ترسناک در لحظه شروع درس خواندن است زیرا مغز علاقه ای به زحمت کشیدن برای موفق شدن ندارد و اصلا برای موفقیت طراحی نشده است و به دنیال ترساندن شماست تا دوباره به فاز توهم برگردید. به هرحال مهم این است که بدانید مغز به شما حمله می کند و گول تان می زند.
این کلک ها می تواند ظاهر مثبت یا منفی یا ترسناک داشته باشد به هر روی در هر حالتی این احساسات را باید حذف کرد. موفق ترین باشید.
ژاله
چهارشنبه 1 اسفند 1397 11:41 ق.ظ
سلام استاد.روز به خیر و شادی.استاد اول ازتون ممنونم به خاطر متن فوق العاده عالیتون این متن زندگی من رو تغییر داده و دوم اینکه بعد از خوندن این متن سعی کردم برم و امتحانش کنم گفته هاتون رو.استاد ما یه گروه ۸ نفره ایم از سن ۲۲ تا ۲۷ و همگی برای کنکور داریم تلاش میکنیم وقتی این متن رو خوندم رفتم و با تک تک بچه ها در مورد استرس ها و نگرانی هاشون سوال کردم و به شکل عجیبی همه مون تقریبا یه جور استرس و نگرانی داشتیم مثل از دست دادن عزیزان تو سال کنکور که این مورد خیلی شدیدتر بود بین بچه ها، عدم موفقیت تو کنکور،نرسیدن به هدف مورد نظر و... و جالبتر وقتی ازشون در مورد انگیزه اشون برای درس خوندن سوال میکردم تقریبا همه اون رو با هیجان اشتباه کردن و فک میکنن انگیزه همون هیجان انی هستش که بعد از کلیپ های انگیزشی و خوندن جملات انگیزشی به دست میاد و وقتی ازشون هم پرسیدم این به اصطلاح هیجانشون از کجا و چه جوری میاد همه می گفتن که خیال پردازی میکنن حتی بعضی از دوستام به جای درس خوندن فقط خیالبافی میکردن و چون تو مغزشون موفق شده بودن اصلا کاری نمیکردن و درس رو رها کرده بودن حاضرم قسم بخورم که تمام ما به خاطر این مشکل چند سال پشت کنکوریم و به جای درس خوندن خیال میکنیم که به هدف رسیدیم و همین باعث شده که ما درس نخونیم و به هدف نرسیم و این اولین نتیجه من هستش و مشکلم رو پیدا کردم و دومین نتیجه‌ای که گرفتم هم مربوط به همین خیال پردازی هستش و اینکه این خیال پردازی باعث ترس ما میشه و اجازه نمیده که ما حرکتی بکنیم به طوری که منی که همیشه خیال پردازی میکردم که موفق شدم وقتی میخواستم درس بخونم یه نیروی به شدت قوی به من حمله میکرد که تو پدر و مادرت رو از دست میدی و نمی تونی موفق بشی چون دیگه کسی نخواهد بود تا حمایت کنه و به نوعی فوبیا داشتم اما این یک هفته که خیال پردازی رو از ذهنم حذف کردم خود به خود این ترس کم کم داره کم رنگ میشه و الان میدونم که این ترس کلک مغز به کمک خیالبافی هستش و دارم به بچه ها هم کمک میکنم تا اون ها هم برگردن به مسیر.خواستم بدونم نتایج من درست هستش؟ چون بالاخره شما مغز شناسی رو کامل بلدین ممنون.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من چند مورد رو در لابه لای صحبت های شما هست که دوست دارم در موردش صحبت کنم:
1. از اینکه علت مشکلات رو پیدا کردید خوشحالم چون شروع پیشرفت از همین جاست که من قبول کنم ابزارهایی که داشتم تا به امروز اشتباه بودند.
2. از اینکه گروهی درس می خوانید اصلا موافق نیستم. مطمین هستم اتلاف زمان های شما عزیزان خیلی زیاد است در حالی که اگر تک نفره درس می خواندید خیلی بهتر نتیجه می گرفتید. گروهی درس خواندن برای کنکور اصلا مناسب نیست اصلا کل فرایند یادگیری با گروهی بودن ناسازگار است.
مثلا خود شما کلی زمان از دست دادید که دیگران رو قانع کنید که درست فکر می کنند یا اشتباه. اگر تنها بودید خودتون به اشتباه تون پی می بردید و درس خوندن رو ادامه می دادید و از وقتی که برای قانع کردن دیگران استفاده کردید می توانستید تست بیشتری بزنید.
من اگر جای شما بودم خیلی مودبانه از گروه بیرون می رفتم تا زمان های خودم را ذخیره کنم. البته شاید بگویید فوایدی هم دارد بله شاید دارد اما سبک سنگین کنید متوجه می شوید ضرراتش خیلی بیشتر است ولی چون آگاهی نداشتید دقت نکرده اید که چقدر زمان و انرژی روحی از دست داده اید. درس خواندن و یادگیری یک فرایند شخصی و تک نفره است زیرا انسان ها باهم فرق دارند و نباید در گروه درس خواند.
کار گروهی برای وقتی است که قرار است مثلا ماشین بسازید و هرکسی یک گوشه کار را می گیرد. درس خواندن کلا یک حرکت فردی است. خیلی جالب است اگر پاسخی که مخاطب قبلی دادم را بخوانید متوجه می شوید حتی من از ایشان خواسته ام به کتابخانه یک دانشکده دیگر برود تا مورد شناس قرار نگیرد. چرا؟
چون یادگیری یک فرایند تک نفره است و قرار نیست دور و بر ما پر از آدم باشد. به هر حال تصمیم با شماست اما از نظر مدیریت زمان و اصول یادگیری کسی که گروهی درس بخواند راندمان کمتری نسبت به کسی که تک نفره درس میخواند دارد.
3. توی زندگی تون سعی نکنید کسی رو قانع کنید. چون فرد باید بخواهد که تغییر کند. من هرکسی را تغییر نمی دهم بلکه کسی را تغییر می دهم که خودش مشتاق تغییر باشد. به نظر من به اشتراک گذاشتن این نتایج با گروه تان فقط برای شما فرسایش و خستگی روحی به بار می آورد. کلا در زندگی خود این اخلاق را حذف کنید.
4. نتیجه ای که در مورد خیال پردازی و کمرنگ شدن ترس گرفتید درست نیست. خیال پردازی اصولا به ما شادی و خوشحالی می بخشد. یعنی تصور می کنید به هدفتان رسیده اید فرد محبوب و ثروتمندی هستید و کلی لذت می برد. حتما الان می پرسید پس چرا خیال پردازی رو کنار گذاشتم باعث شده ترسم کمرنگ بشه؟
علتش اینه که شما یک گام به سمت شناخت مغزتون حرکت کردید. مغزتون رو شناختید و فهمیدید چطور به شما کلک می زند برای همین دیگر کمتر یادتان می اید که پدر و مادرت فوت می کنند اما فکر نکنید مغز رام شده است.
به زودی با حملات جدید و تفکرات تازه به شما حمله می کند. حتی اگر کمی ضعیف شوید دوباره افکار قبلی مثل همین ترس از مرگ پدر و مادر را هم بر می گرداند. مغز عاشق این است که ثابت کنم تو مشکلاتت را حل نکرده ای.
برای اینکه این را اثبات کند چطور برخورد می کند؟ یک روش حرفه ای دارد آن هم دوره ای کردن مشکلات است. مثلا الان چند روزی دست از فکر مرگ پدر و مادر بر می دارد و شما را مشغول افکار دیگری می کند و یک باره بعد از چند روز دوباره فکر مرگ پدر و مادر را پر رنگ می کند آنقدر پررنگ که دوباره بلرزید و بترسید.
اینجاست که می گوید: «تو هنوز قوی نیستی تو یک مشکل بزرگ داری و قبول نمی شوی تا وقتی این مشکلات را حل نکنی» مغز تا وقتی درس می خوانید و فکر موفقیت دارید هر لحظه به شما کلک می زند یا بهتر بگویم حمله می کند.
موضوعات کلک زدن عوض می شوند ولی همیشه هست. پس در باد خوشی نخوابید و آگاهانه زندگی کنید. اینکه خیال پردازی را حذف کردید بزرگترین ضربه به مغزتان بوده است و او را تا حدی در شوک فرو برده اما او بر می گردد پس آماده حملات جدیدش باشید. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 1 اسفند 1397 12:04 ق.ظ
سلام آقای جدیدی.اقای جدیدی شما میدونید توی خوابگاه اگه کسی به علت عدم تمرکز توی محیط شلوغ نتونه تمرکز کنه میتونه اتاق تک نفره اجاره کنه؟ اصلا اتاق تک نفره وجود داره؟ حداقل تعداد افرادی که که می تونن توی یه اتاق باشن چند نفرن؟ اگه اتاق تک نفره نیست اتاق دو نفره اجاره میدن؟ لطف میکنید راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام اتاق تک نفره در خوابگاه های دانشگاه های معروف وجود ندارد. بعضی از دانشگاه ها اتاق 2 نفره دارند ولی اکثر اتاق ها و روال عادی اینه که اتاق ها 4 نفره باشند. کلا درس خواندن در اتاق اشتباه است.
شما یا باید از کتابخانه دانشگاه استفاده کنید یا از کتابخانه ای که در خوابگاه است. بهتر است روزهای غیر تعطیل از کتابخانه دانشگاه استفاده کنید و روزهای تعطیل از کتابخانه خوابگاه. یک توصیه دیگر من این است که همیشه به کتابخانه سایر رشته ها بروید. مثلا اگر رشته تان پزشکی است بروید داخل کتابخانه علوم انسانی ها درس بخوانید. چرا؟ چون
1. کسی شما را نمی شناسند پس مزاحمت سلام چطوری چی میخونی را ندارید. من از این مزاحمت واقعا متنفر بودم.
2. دیگران بالا سرتان نمی ایند که همش سوال بپرسند
3. کسی روی مطالعه تان حساس نمی شود. موفق ترین باشید.
لاله
دوشنبه 29 بهمن 1397 10:20 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.ببخشید آقای جدیدی چرا میگن تموم دانشجوهای پزشکی توی ترم ۷ به بعد میبرن و انصراف میدن یا اگه انصراف ندن یه مشت آدم بی سواد میشن که هیچی بلد نیستن؟ چرا میگن کتاب های یک ترم پزشکی بیچاره ات میکنه و نمیشه اصلا خوندشون؟ این که میگن باید تا صبح بیدار بمونی و اصلا خواب و خوراک نداری راسته؟ آقای جدیدی میدونم ادم خیلی رکی هستید اما خواهش میکنم بهم بگید که این چیزهایی که میگن راسته؟ تا این حد این رشته غیر قابل تحمل هست؟ تا این قدر فرسودگی و خستگی و اعصاب خوردی داره؟ من آدم تن پروری نیستم و فکر نکنید که فقط دنبال آسایش هستم فقط جوری از این رشته و سختی هاش حرف میزنن که آدم واقعا دچار استرس میشه حتی میگن دانشجویان پزشکی برای بیدار ماندن و نخوابیدن قرص ریتالین و اعتیاد آور مصرف میکنن؟ چرا این حرف ها رو میزنن تو رو خدا فکر نکنید دنبال آسایش و تنبلی هستم فقط این حرف هایی که میزنن خیلی برام جای سوال داره که همچین چیزی ممکنه یا نه؟ چرا ما رو تا این حد میترسونن؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اگر این حرف ها درست باشد پس آدم هایی که این حرف ها را می زنند، هرگز نباید پیش پزشک ها بروند ولی آیا نمی روند؟
سختی در این رشته هست ولی این حرفها از سمت کسانی زده می شود که گویا حسرت پزشکی در دلشان دارند و به آن نرسیده اند. به هر حال، با این صحنه ای که شما توصیف کرده اید پس باید با یک مشت پزشک معتاد بی سواد افسرده طرف باشیم تازه باید سالی هزار پزشک هم انصراف بدهد. امیدوارم این حرف های دروغ و غیرواقعی روی شما اثر نداشته باشد. موفق ترین باشید.
لعیا
دوشنبه 29 بهمن 1397 12:19 ب.ظ
سلام استاد خیلی ممنونم که این قدر زیبا منو راهنمایی میکنید و بهم میفهمونید که راه درست زندگی چیه استاد ازتون یه سوال دارم شده تا حالا از آینده بترسید؟شده بعضی وقتا بگید دیگه نمیتونم؟بگید نمیدونم آخرش چی میشه؟ بترسید از این که نکنه یه وقت نرسم به اونی که میخوام؟نمیخوام تعجب کنید از این حرفام من دقیقا ۵،۶ روزه که راه درست زندگی کردن رو پیدا کردم درست وقتی که این متن رو کامل خوندم اولش میدونستم عزت نفس خیلی مهمه اما با وجود اینکه همیشه مخالف حرف هایی بودم که توی کلیپ های انگیزشی زده میشد و مطالب کپی شده توی کتاب های روانشناسی،هیچ کس حرف های این آدم ها رو نقد نمیکرد تا این که با سایت شما و خود بزرگوارتون آشنا شدم برام خیلی جالب بود به طوری که در طول یک روز چندین بار مطالبتون رو خوندم و افکارم تغییر کرد من توی یه تاریکی بودم یه قسمت از راه رو پیدا کرده بودم اما نمیدونستم بقیه اش چیه تا اینکه همه چی رو به کمک و لطف شما فهمیدم اما به من حق بدید مثل یه نابینایی بودم که تازه دارم دنیای واقعی رو با چشماش میبینه فقط میخوام بدونم شما چه جوری بعضی وقتا که عصبانی میشید،ناامید میشید، ناراحت میشید، حس میکنید که از آینده و اون چه که در انتظارتونه میترسید کنار میایید؟ اون چیزی که میخواین ازتون خیلی دوره اما با تک تک سلول هاتون اون رو میخوایید و حس تکامل بهتون میده چه جوری براش میجنگین تا به دستش بیارین؟ این حس های عذاب دهنده رو چه جوری کشتید و به راهتون ادامه دادید؟ اصلا شما هم وقتی که این حقیقت رو پیدا کرده بودید میترسیدید؟عصبانی میشدید؟ از دست خودتون ناراحت میشدید؟ من فقط یه مشکل دارم فقط یکم نگرانم یکم از آینده میترسم آقای جدیدی به خدا من تحت تاثیر جامعه و حرف مردم نیستم که این حرف ها رو میزنم اما من عاشق پزشکی ام یه بیمارستان نزدیک خونمونه و من هر روز چند دقیقه میرم تو قسمت اورژانسش میشینم و زل میزنم به دکترهای اون جا و کارشون رو نگاه میکنم این شغل شده نفسم من فقط یکم میترسم اگه بهش نرسم اگه به دستش نیارم به معنای واقعی میمیرم.با تمام وجودم دارم سعی میکنم با عزت نفسم که چند ماهی هست که دارم روش کار میکنم و خداروشکر خیلی هم بهتر شدم با این نگرانی مقابله کنم اما واقعا یه جاهایی... لطف میکنید اگه بازم جواب بدید و راهنماییم کنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. به این موارد توجه کنید:
1. ترسیدن کلک اول مغز است. بنابراین هیچ اشکالی ندارد اگر شکست بخورید و ترس معنا ندارد. ما حق داریم شکست بخوریم. این حق طبیعی ماست که از بس ما را از شکست ترسانده اند که انگار فهمیدن اینکه شکست خوردن حق طبیعی هر انسانی است عاجز هستیم.
2. عملگرا باشید در هر صورت فکر کردن زیاد اصلا خوب نیست. تا وقتی عملگرا نشده اید اصلا نمی توانید از پیشرفت صحبت کنید.
3. من به احساس تکامل و ... توجه ندارم. من انسانم، یک هدف مشخص دارم و برایش تلاش می کنم و شکست را می پذیرم و اجازه نمی دهم مغزم برای خوشگذرانی هایش مرا متوقف کند و آنقدر خوب می شناسمش که کنترلش می کنم.
4. من تفکر راه حل گرایی دارم یعنی به جای استرس و ترس و نگرانی و هرحالتی که شما می گویید فقط راه حل را پیدا و عمل می کنم.
این را بدانید باید هر روز یک سهم چند دقیقه ای برای شناخت مغز بگذارید. کسی که مغز را نشناسد محکوم به نابودی است. موفق ترین باشید.
لعیا
یکشنبه 28 بهمن 1397 10:16 ب.ظ
سلام استاد ممنون از پاسخگوییتون.یعنی شما نتایج مطالعاتی من رو درست میدونید؟ آخه زمان زیادی رو صرف این مطالعات کردم و اگه بگم به خاطرش ۵ سال پشت کنکور بودم تا از خودم و از هدفم مطمئن بشم تا راهی رو برم که باید باشم و حس مفید بودن و تکامل بهم بده بهم نمیخندید؟ اگه بگم شما اولین کسی هستید که گفته نظرت درسته چی؟ شاید همه به من بگن تو دیونه شدی که این همه وقت رو از دست دادی اره شاید درست باشه اما عوضش فهمیدم با خودم چند چندم.اقای جدیدی نمیدونم درکم میکنید یا نه اما الان حس یه آدم دیگه رو دارم انگار یه آدم دیگه شدم یه جور دیگه دنیا رو میبینم حس میکنم خیلی عاقلتر شدم و قدرت تفکر و تصمیمگیری بهتری نسبت به ۵ سال پیش دارم.قبول دارم که باید هدف رو خیلی سریع تر انتخاب میکردم و خیلی زیاد وقت از دست دادم اما خیلی حالم خوب شده از وقتی که فهمیدم برای چی قراره نفس بکشم.۲۲ سالمه و اکثریت( به غیر از شما استاد) من رو بازنده میدونن اما من میخوام از صفر شروع کنم و بیام بالا میخوام هدفم رو به همه نشون بدم میخوام رو پاهام وایسم و به همه بگم که درسته به نظر شما من بازنده هستم اما اومدم تا درست زندگی کنم چون روش خوشبختی رو پیدا کردم.نمیدونم الان تو دنیا چند نفر مثل ما فکر میکنن و راه درست رو پیدا کردن اما این خیلی ارزشمند هستش که بالاخره ما راه رو پیدا کردیم و مثل اونا توی تاریکی نموندیم و همین باعث میشه که ما خیلی خیلی جلوتر از ادمای دیگه باشیم.بازم ممنونم ازتون چون روزی که این متن رو از اول تا آخرش خوندم از همه چی مطمئن شدم.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی در صحبت های شما هست که می خواهم به آن اشاره کنم:
1. اگر دانشگاه می رفتید در بهترین حالت یک مدرک داشتید ولی الان یک انسان هستید. انسانی که می خواهد برای بهتر شدن تلاش کند. من الان شاگردی در خارج از ایران دارم که تا 23 سالگی مُد می خوانده و الان پشیمان است تازه الان تصمیم گرفته زبان فرانسه یاد بگیرد و پزشکی را شروع کند. من خوشحالم که هر سال افرادی را می بینم و یا زندگی کسانی مثل شما را می خوانم که تغییرات ارزشمندی کرده اید.
2. هرگز نگاه بازنده به خودتان نداشته باشید من هم نگاه بازنده به شما ندارم. چون تمام این زندگی برای یاد گرفتن است. همین چیزهایی که شما یاد گرفته اید چندتا مدرک لیسانس و ارشد و دکتری می ارزد؟ مدرک دانشگاهی شما را خوشبخت نمی کند ولی اینکه در این لحظه دقیقا در جایی باشید که تفکر درستی به خودتان دارید قطعا شما را خوشبخت می کند.
3. اکثریت جامعه مطمین باشید به شما نگاه بد دارند. چون اکثریت هر جامعه ای را افراد سطح پایین و ناموفق تشکیل داده اند. اگر روزی اکثریت جامعه شما را تایید کردند مطمین باشید راه را اشتباه می روید. اصلا موفقیت در ذات خودش مخالف اکثریت بودن است.
4. موفقیت هزینه دارد و باید هزینه اش را پرداخت کنید که مطلب مفصلی در مورد هزینه های موفقیت نوشته ام. مسخره می شوید، تحقیر و تمسخر می شوید، توهین و بد و بیراه و حرف های پشت گوشی زیادی خواهید شنید حتی می گویند عقلت را از دست دادی اما این هزینه را موفق های قبل از ما هم داده اند و بعد از ما هم خواهند داد.
5. تعداد افرادی که موفقیت را درک می کنند بسیار کم است پس منتظر نباشید یکی مثل خود را پیدا کنید چون تعداد افراد آگاه بسیار کم است.
6. حالا که راه درست را درک کرده اید تازه همه چیز شروع شده است. حالا باید منتظر حملات مغز باشید. منتظر روزهای طوفانی همراه با فوران احساسات بد و همراه با هزاران مانع ریز و درشتی که مغز برایتان طراحی می کند تا به شما بقبولاند به هدف نمی رسید.
منتظر همه جور کلک، درگیری، حمله و حتی احساسات مثبت گول زننده مثل حالا بیا کمی خوش بگذران از فردا شروع می کنیم، بعدا تلاش می کنیم. حالا از اول ماه بعد، سال بعد، از شنبه و... باشید. یادتان نرود فرمول چه بود و بدانید که مسیر سختی در پیش رو دارید.
مراقب انتظارات باشید، مغز استاد برهم زدن سطح توقع تان است. آنقدر سطح توقع را بالا می برد که زیر بار آن له شوید. مراقب باشید با حس عقب ماندن و سن وسالم گذشته و وقت ندارم زندگی نکنید که مغز استاد حیله های این مدلی است.
خلاصه اینکه از این لحظه باید مغز را درک کنید. او را بشناسید و روی او مسلط باشید. مغزتان از این لحظه شمشیر را از رو بسته و جنگ را شروع می کند.
7. بهترین هدیه برای شما این است که یک کاغذ بیاورید و روی آن بنویسید لیست مهارت هایی که باید کسب کنم. این که از الان باید به فکر کسب مهارت باشید. مثلا مهارت مغز شناسی، مهارت کنترل احساس، مهارت زندگی آگاهانه، مهارت استفاده از مغز انسانی، مهارت تبدیل استرس به راه حل، مهارت تبدیل خود کم بینی به خود واقع بینی و هزاران مهارتی که باید بنویسید و برایش کار انجام دهید. موفق ترین باشید.
لعیا
یکشنبه 28 بهمن 1397 07:26 ب.ظ
سلام استاد خسته نباشید.اول از هر چیز یاید بگم شخصیت رک، صادق و قاطعتون و ذهن بیدارتون در کمتر کسی پیدا میشه خوشحالم که افرادی مثل شما هر چند به تعداد کم اما وجود دارند و این باعث خرسندی و قدردانی هستش.استاد من به جرئت میتونم بگم که صدها کلیپ انگیزشی دیدم و بیشتر از چند صد جلد کتاب روانشناسی مطالعه کردم دنبال این بودم تا راه درست زندگی کردن رو پیدا کنم اما نه در کلیپ های انگیزشی و نه در کتاب های روانشناسی هیچ کدوم به نظرم راه درست زندگی کردن رو نشون نمیدن.استاد میخوام نظرم رو بعد از خوندن این همه کتاب براتون بنویسم و از نظر شما مطلع بشم. استاد تو کمتر کتابی در مورد عزت نفس حرف زده شده به قول شما همش در مورد باور و خیال پردازی و کتاب راز صحبت شده تو تموم این کتاب ها و کلیپ ها چیزهایی رو نوشتن و گفتن که همش تقلید از همدیگه هست و فقط برای مدت کوتاهی یه هیجان رو در در ما ایجاد میکنه نه یک انگیزه درست.نظر من اینه که تنها عاملی که باعث موفقیت انسان میشه عزت نفس و اطمینان داشتن به خود هستش،من معتقد هستم یه هدفگذاری درست با تلاش و اطمینان به خود(عزت نفس) هستش که به واقعیت تبدیل میشه نه کلمه باور و من در مورد باور به خود نظری ندارم چون به قول شما اگه درست هدفگذاری کنیم و براش بی احساس تلاش کنیم بهش می رسیم ولی وقتی از واژه باور استفاده کنیم ذهن ما چون فرق بین واقعیت و تخیل رو نمی دونه دیگه تلاشی براش نمیکنه اما من میگم که یه عامل دیگه هم دخیل هستش و اون اطمینان داشتن به خودمون و توانایی هامون برای انجام کاری هستش به عبارتی من معتقدم راز،هدف گذاری و تلاش بی احساس و عزت نفسه به نظرم تمام انسان هایی که در طول تاریخ تونستن به موفقیت های چشمگیر دست پیدا کنن به خاطر اتکا به نفس و اطمینان به خودشون بوده و کسانی که در طول زندگی نتونستن موفق بشن از عزت نفس کمی برخوردارن و حتی بعضی از افراد اصلا با واژه عزت نفس بیگانه اند.خوشحالم میکنید اگر جواب بدید.با آرزوی بهترین ها برای شما.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. شما به بنده لطف دارید و خوشحالم که تجربه شخصی خود را برای بنده نوشتید چون این تجارب به صورت عملی بدست آمده و بسیار گران بها است.
در مورد عزت نفس واقعا نظرات شما درست است ولی عامل جداگانه نباید در نظر گرفت بلکه باید گفت ما برای موفقیت فقط دو چیز می خواهیم
1. هدف گذاری درست
2. تلاش در راستای هدف
حالا این تلاش نیاز به شناخت عملکرد مغز دارد تا بدانیم چطوری ما را می خواهد از حرکت متوقف کند. یکی از روش هایش این است که ما را تحقیر کند و به ما حس بد بدهد. اگر عزت نفس داشته باشیم قطعا جلوی این نفوذ مغز را می گیریم. پس ما برای اینکه بتوانیم تلاش خوبی داشته باشیم باید مغز و عملکردش را بشناسیم و قطعا نیاز به عزت نفس خواهیم داشت. موفق ترین باشید.
یکشنبه 28 بهمن 1397 05:58 ب.ظ
سلام .چرا کلیپی که گزاشتین رو نمیشه ذخیره کنیم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. مگر در پخش آنلاین مشکلی وجود دارد؟ چون کد دانلود را نگرفتم. موفق ترین باشید.
سمانه
شنبه 27 بهمن 1397 06:19 ب.ظ
اهم .دقیقا اینجوری فک میکنم.ممنونم از راهنماییتون.کاش در این موردا مطلب بزارین
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بنده را ببخشید که در این مورد قولی نمی دهم چون مطالب دیگری در صف هستند که باید پردازش و نوشته شوند. موفق ترین باشید.
سمانه
شنبه 27 بهمن 1397 02:05 ب.ظ
من خیلی رو طرز فکرم تو این سالها کار کردم.یه وقتایی خوبم.یه وقتایی با تلنگری بهم میریزم.یه وقتایی احساس میکنم ک دارم تبدیل ب یه ادم حسود میشم.درصورتیکه من همیشه از خوشبختی دیگران خوشحال میشدن.الانم خوشحال میشم.اما میگم چرا من نتونستم زندگیمو بسازم؟! چرا همه تونستن موفق شن اما من ن.چرا خدا راهو برام هموار نمیکنه.شایدم هموار میکنه من استفاده نمیکنم.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. هر جمله شما یک مطلب کامل برای توضیح نیاز دارد ولی اساسی ترین طرز تفکری که در درون شما غلط است این است که «خودتان را در شرایطی تصور می کنید که نباید شکست می خوردید و سختی می کشیدید انگار شما در درون تان انتظار داشتید خوشبخت باشید.» چرا این باور در شما ایجاد شده؟
شاید چند نمره 20 یا شاید چند تعریف معلم که گفته به به چقدر درست خوب است. ولی زندگی نمره 20 نیست. از این قالب بیرون بیایید که شما نباید شکست می خوردید نباید سختی می کشیدید. نباید زمین می خوردید.
یا اینکه اگر کسی در مدرسه نمره اش 14 بوده باید بدبخت تر از شما باشد. می دانید طرز تفکر پدر و مادرهای ما چه بود؟ اینکه برو درس بخوان تا خوشبخت شوی همسر خوبی پیدا کنی و شغل خوبی داشته باشی و الان شما همان طرز تفکر را در درون تان دارید که فکر می کنید چون نمره 20 داشتید پس باید خوشبخت تر و بهتر از کسی شوید که معدل 14 دارد.
این طرز تفکر کشنده است. هر انسانی می تواند خوشبخت باشد و ربطی به مدرسه و حتی ظاهر زیبا و نازیبا ندارد. هر انسانی هم حق دارد شکست بخورد و از اول شروع کند. این طرز تفکر را اول از همه اصلاح کنید بقیه مشکلات حل می شوند. موفق ترین باشید.
شنبه 27 بهمن 1397 01:07 ب.ظ
سلام آقای جدیدی به کمکتون احتیاج دارم لطفا جواب بدید در قسمت ثبت نام کنکور توی ردیف ۱۳ نوشته سال و ما و روز اخذ مدرک دیپلم و تو ردیف ۲۲ سال و ماه و روز اخذ مدرک پیش دانشگاهی رو میخواد در صورتی که من فقط سال اخذ اون ها رو که ۹۳ و ۹۴ هستش دارم منظور از ماه و روز همون تاریخ ثبت گواهی دیپلم و گواهی پیش هستش که توی گواهی نامه های دیپلو و پیش نوشته شده؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در گواهی نامه های پیش دانشگاهی سمت راست بالا تاریخش را نوشته است. بروید از روی مدرک تان تاریخ را استخراج کنید. موفق ترین باشید.
سمانه
شنبه 27 بهمن 1397 11:12 ق.ظ
سلام.من 27 سالمه .متاهلم و یه بچه یک ساله دارم.میخوام سال اینده یعنی کنکور 99 شرکت کنم.برای امسال واقعا نمیرسم چون بچم نمیزاره.اما دوستام که همگی پزشک هستن میگن الان دیگه درامد زیاد نیستش.چند نفر دیگم میگن که کنکور خیلی سخت شده و نمیتونی و دیگه مثل گذشته نیس. من هیچ گزینه ی دیگه ای بجز اینکه کتاب های نظام جدید رو بخونم و کنکور بدم ندارم.اما همچین حرفایی مقطعی ذهنم رو درگیر میکنه خواستم راست و درستش رو از شما بپرسم.واقعا اقای جدیدی چند وقته از بس غصه میخورم.میبینم دوستانم که ازشون جز شاگردای متوسط ب پایینم بودن الان دارن پزشکی میخونن.اما من که معدلم 20 بودهیچی.نمیدونم چجوری خودم رو اروم کنم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. شما تا زمانی که رفتارهای سطح پایین زیر را از خودتان نشان بدهید قطعا آرام نمی شوید:
1. مقایسه کردن خود با دوستان
2. وابستگی به حرف مردم
3. طرز تفکر اینکه معدل 20 حق ندارد شکست بخورد و سختی بکشد
4. طرز تفکر اینکه اگر از الان شروع کنم دیر می شود
5. تنظیم شدن تلاش و تلاش نکردن تان با جملات دیگران
این رفتارها بسیار بسیار سطح پایین است و انتظار نداشته باشید وقتی طرز تفکرتان این است بخواهید آرام باشید و بتوانید برای زندگی خود تصمیم بگیرید. تازه من با این حرف ها به هدفتان هم مشکوک می شوم که نکند این هدف گذاری فقط برای رسیدن به دوستان و جبران کمبودهاست و اثبات خودتان است. خواهش می کنم زندگی خود را با رفتارهای سطح بالا بسازید مخصوصا اینکه شما یک فرزند نازنین دارید و آن فرزند به مادری نیاز دارد که سطح بالا باشد. او از همین حالا در حال یادگیری از شماست. موفق ترین باشید.
سایه
شنبه 27 بهمن 1397 09:18 ق.ظ
سلام آقای جدیدی.استاد ازتون یه سوال دارم بزرگواری میکنید من رو راهنمایی کنید آقای جدیدی من ۲۱ سالمه و حدودا تا چند سال قبل حتی تا ماه های قبل اصلا به چیزی فکر نمی کردم یعنی اصلا احساس مسئولیتی در برابر آینده و زندگی نداشتم همیشه در طول ۱۲ سال تحصیل نفر اول کلاس در مدرسه و رشته تجربی من بودم اما اون موقع ها به شکل عجیبی درس خوندن رو ماه های آخر به کنکور بی خیال شدم و اصلا نخوندمش خانواده متعجب شده بودن اصلا به هیچ چیزی، به رشته ای علاقه ای نداشتم اصلا کتابام رو باز نمی‌کردم اما حدودا چند ماهی میشه که دوباره احساس میکنم یه اتفاقات دوباره ای داره واسم رخ میده،احساس شدیدی دارم به دانشگاه رفتن،به آینده داشتن،دلم میخواد از خونه برم بیرون و و دنیا رو دوباره کشف کنم، دلم میخواد اون چیزی اون رشته ای که با اون حس کامل شدن حس پیروزی و خوشحالی دارم رو بخونم،دلم میخواد برم دانشگاه و خوابگاه و زندگی خودم رو داشته باشم.کتاب های روانشناسی رو خیلی این مدت مطالعه کردم و توی این کتابا خوندم که انسان تا سن ۲۱،۲۲ به یه ثباتی تو زندگیش نمیرسه و نمی دونه خیلی چی میخواد اما از اون سن به بعد تقریبا میدونه چه هدفی داره و از دنیای کودکی ها میاد بیرون شما چی میگید آیا شخصیت من کم کم داره شکل میگیره و دارم به یه نقطه ثبات یه نقطه شفاف سازی برای خودم تو زندگی میرسم؟هدفم این نیست که این سوال کلیشه ای رو دوباره بپرسم که آیا برای سن من دیر هست یا نه چون میدونم نه سن و سال و نه حرف اطرافیان هیچ ربطی به زندگی من نداشته و تقریبا تو زندگی فکرم رو درگیر این چیزا نکرده و نخواهم کرد فقط میخوام بدونم شما در مورد من چه جوری فکر میکنید این تغییرات این حسی که در من به وجود اومده چیه؟ مرسی استاد
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا این متن تان را بدون واژه احساس بنویسید. اگر بتوانید این متن را بدون واژه احساس بنویسید من می پذیریم با مغز انسانی خود دارید تصمیم می گیرید. در ضمن در مورد اینکه چه شد تصمیم گرفتید تغییر کنید را هم توضیح بدهید. موفق ترین باشید.
حامد
جمعه 26 بهمن 1397 09:45 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.اقای جدیدی حتما شما هم در مورد آقای رستگار رحمانی تنها شنیدید که سال ۸۸ رتبه یک کنکور بوده ازتون یه سوال دارم و ممنون میشم اگه اطلاع دارید جواب بدید آقای جدیدی توی مصاحبه های ایشون گفته شده که ایشون متولد سال ۶۸ هستش و گفتن که سال ۸۲ تا ۸۵ کنکور ندادند ایشون سال ۸۲ میشن ۱۴ ساله آیا ۱۴ ساله میتونه کنکور بده؟ از طرفی هم اگه بگیم جهشی خوندن و توی ۱۴ سالگی که میشه سال ۸۲ کنکور ندادند گفتن که سال ۸۵ به حد نصاب سن سربازی رسیدن و مجبور به سربازی شدن که میشه ۱۷ سال آیا اینا با عقل جور درمیاد؟ از یه جای دیگه هم رئیس سازمان سنجش وقتی جایزه اون رو داده گفته که متولد ۶۴ هستن! میشه شما که همیشه با عقل و منطق با مسائل برخورد میکنید جواب منم بدید که به نظرتون همچین چیزی ممکنه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ذهن خود را با اطلاعات بی ارزش پر نکنید. جمع و ضرب و تقسیم کردن های شما باعث اتلاف عمرتان می شود. من دلم میخواست جای این سوال در مورد مغزتان سوال کنید. در مورد آینده خودتان. در مورد اینکه چطور به فرد بهتری تبدیل شوید. چه فایده دارد این اطلاعاتی که وارد مغزتان می کنید؟ امیدوارم به فکر این باشد که دغدغه های با کیفیت تری داشته باشید. من هیچ وقت خودم را مشغول این مسایل نمی کنم چون دنیا پر از مطالب مهم است که در موردش باید بدانیم.
یک جمله می گویم همیشه یادتان باشد: دغدغه های روزمره ما جایگاه مان را می سازد. پس خیلی مراقب باشید تا وقتی دغدغه شما پیدا کردن سن یک فرد باشد همان اندازه کیفیت زندگیتان پایین است ولی وقتی دغدغه تان بر روی خود و زندگی تان استوار شد آنگاه روز به روز پیشرفت می کنید.
سن و سال یک فرد به چه درد من و شما می خورد؟ راست و دروغ این ماجرا چه دردی از من و شما دوا می کند؟ اصلا همه محاسبات شما درست خب بعدش چی؟ آیا الان به انسان بهتری تبدیل شدید؟ الان رشته مورد نظر خودتان را قبول شدید؟ چرا اجازه می دهید مغزتان با این اطلاعات بی ارزش پر شود؟ حیف نیست؟ شما 100 میلیارد سلول عصبی را برای چه چیزی به کار می گیرید؟ امیدوارم روی دغدغه هایتان حساس باشید و اجازه ندهید مغزتان با این روش وقت و انرژی تان را تلف کند. موفق ترین باشید.
ازالیا
پنجشنبه 25 بهمن 1397 11:25 ب.ظ
سلام استاد.خسته نباشید.از نظرتون بین رشته ارتوپدی و طب فیزیک کدومش رشته بهتر و از نظر علمی پربارتر هستش؟ من یه سوال برام پیش اومده اینکه آیا طب فیزیک همون ارتوپدی هستش به صورتی که فقط کار جراحی در اون نیست؟ پزشکای ارتوپدی با سوادترند یا پزشکای طب فیزیک؟ بیشتر کدوم یک از اینا شناخته شده تر و مقبول تر هستش بین جامعه؟ اگه کسی جراحی رو دوست نداشته باشه و خیلی از جراحی خوشش نیاد اما به بیماری های مربوط به استخوان و مفاصل علاقه داشته باشد طب فیزیک و توانبخشی میتونه ارزو و علاقه قلبیشو برآورده کنه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. پذیرش اینکه یک پزشک، جراحی را دوست نداشته باشد برای من خیلی سخت است زیرا پزشک عاشق جست وجو کردن و سر درآوردن از همه چیز است. برای همین گمان کنم این دیدگاه شما در همان سال اول و دوم پزشکی تغییر خواهد کرد و نمی شود روی دوست داشتن و نداشتن های الان تان حساب باز کرد.
با این حال، طب فیزیکی هدفش تشخیص مشکلات فیزیکی، استخوانی، تاندون و مفاصل است که سعی می کند با درمان های غیر جراحی این مشکلات را حل کند و ارتوپد هدفش تشخیص همین مشکلات و درمان های جراحی است.
در حال حاضر ارتوپدها شناخته تر شده هستند و چون بیماری های عمیق تر را برطرف می کنند و سریع تر طول درمان شان طی می شود خب بیشتر مورد دید جامعه هستند ولی طب فیزیکی هم جای خودش را باز می کند.
بنده آرزو را درک نمی کنم چون این واژه ها برای خواب دیدن هستند و نه زندگی واقعی اما نیاز انسانی را می فهمم و کارکردی که یک فرد در زندگی بشری می تواند داشته باشد. نیازهایتان را در نظر بگیرید و به همان ها پاسخ دهید. مهم نیست رشته شناخته شده است یا خیر؟ حتی مهم نیست بقیه چه می گویند فقط مهم است که شما با آن رشته به نیازهای انسانی خود پاسخ می دهید.
در ضمن هدف گذاری باید یک دوره کوچک زمانی را از شما بگیرد و بقیه عمرتان را باید عمل کنید. چیزی که متاسفانه برعکسش را در اکثر افراد می بینیم که عمری دنبال هدف هستند و یک روز هم عمل نمی کنند.
به قول معروف چند روز تحقیق و تفکر و انتخاب هدف و سپس یک عمر تلاش و تلاش و تلاش. نه اینکه یک عمر تفکر و تحقیق و دنبال هدف بودن سپس یک روز هم تلاش نکردن. خیلی زود خود را از مرحله انتخاب هدف دور کنید زیرا مغز یکی از حیله هایش همین سرگرم کردن شما به هدف گذاری است تا کار و تلاش نکنید.
یواش یواش یاد می گیرد شک ایجاد کند، بگوید بازهم بگرد که بهترش را پیدا کنی و شاید اشتباه می کنی، اگر بعدا نظرت عوض شد چه و... . خلاصه اینکه هدف گذاری باید خیلی سریع تمام شود. موفق ترین باشید.
سیما
پنجشنبه 25 بهمن 1397 01:14 ب.ظ
سلام آقای جدیدی من میخوام از امروز تغییرات اساسی رو در خودم به وجود بیارم و برای همین هم میخوام که از نقشه های یادگیری روحی و نقشه یادگیری تحصیلی شما استفاده کنم به نظرتون اول از کدوم قسمت شروع کنم و اینکه این شماره بندی هایی که برای مطالبتون گذاشتید مثلا در قسمت نقشه یادگیری روحی در مورد ترس سه مطلب از شماره ۱ تا ۳ گذاشتید از شماره چند شروع به خوندن کنم از ۱ شروع کنم یا از ۳؟ ممنون میشم من رو راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همه این مطالب از شماره 1 به پایین مرتب شده است. ولی این نقشه فقط یک شروع است و در واقع شما را با کلیدواژه ها آشنا می کند و باید این آگاهی را ادامه دهید و روز به روز بیشتر و بیشتر به مغزتان اهمیت بدهید و آن را بشناسید. یعنی این نقشه یک شروع است و باید همیشه در حال یادگیری برای مغزتان باشید. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 24 بهمن 1397 10:48 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خسته نباشید ..آقای جدیدی به لطفی میکنین بگین حذفیات نظام قدیم امسال با سال گذشته فرق زیادی کرده؟ آیا واقعا فیزیک 1 نور و آینه حذف شده؟؟؟ ممنون میشم یه توضیح مختصری راجع به حذفیات نظام قدیم کنکور که سازمان سنجش به تازگی منتشر کردن بفرمایین
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه در این فهرست با نوع نوشتارش باعث ابهام در ذهن اکثر کنکوری ها شده است و واقعا دقت نمی کنند طوری می نویسند که همیشه ابهام دارد. طبق متن اگر بخوانید واقعا این ابهام پیش می آید که باید آینه و عدسی حذف شده باشد اما اگر این فرم را ببنید هرکجا که می خواهد فصلی را حذف کند اسم آن فصل را می آورد ولی در جلوی فیزیک نگفته فصل 4 و 5 حذف شود بنابراین حذف شدنی در کار نیست با این حال بنده بازهم از سازمان سنجش در این خصوص استعلام کرده ام لطفا سوال خود را هفته بعد بپرسید تا با استعلام سنجش هم پاسخ شما را بدهم. موفق ترین باشید.
J
چهارشنبه 24 بهمن 1397 06:23 ب.ظ
سلام استاد نه هیچ کدوم از این ها نیست. فقط برام عجیب بود همین آخه همیشه میگن ۱۴ تا ۱۹ سالگی نوجوانی و ۲۰ تا ۲۸ سالگی جوانی هستش بیشتر تو دین ما تاکید شده برای همین پرسیدم و واقعیت اعتماد به نفسم به شدت پایین اومده بود و احساس پیری میکردم آخه ۲۲ سالمه و وقتی دیدم نوشته ۱۸ تا ۲۵ نوجوانی تعجب کردم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. با سن 22 سال احساس پیری می کنید؟ یعنی الان گفته شده مثلا 25 سال سن جوانی است شما دیگر احساس پیری نمی کنید؟ می دانید شما مرا یاد یکی از شاگردانم می اندازید که همیشه در گوشی خودش در مورد سرطان ها جست و جو می کرد و فوبیای بیماری داشت.
در واقع مغز شما نقطه ضعفی در درون شما پیدا کرده است که می خواهد از آن سو استفاده کند و باید مراقب باشید که اگر بخواهید اینطوری ادامه بدهید وسواس فکری، فوبیا و ترس های زیادی در زندگی به دنبال تان خواهد آمد. حتما به مشاورتان بگویید تا دوره ارتقای فکری شما را شروع کند. موفق ترین باشید.
J
چهارشنبه 24 بهمن 1397 04:51 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید شما خبرهایی که سازمان جهانی بهداشت منتشر میکنه رو قبول دارید؟ سازمان بهداشت جهانی آذر پارسال تقسیم بندی سنی جدیدی رو منتشر کرده به این صورت که:
۱۷سالگی پایین تر از سن قانونی
۱۸ تا ۲۵ سالگی نوجوانی
۲۵ تا ۶۵ جوانی
۶۶ تا۷۹ میانسالی
۸۰ تا ۹۰ سالگی بزرگسالی
و ۱۰۰ بالاتر پیری
نظرتون در مورد این چیه؟ خبرهای این سازمان رو قبول دارید؟ واقعا نوجوانی ۱۸ تا ۲۵ سالگیه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ببنید این دنیا پر از اطلاعات است. من نمی دانم دانستن این تقسیم بندی چه نیازی از شما برطرف می کند و برای چه این خبرها را پیگیری می کنید. اگر مربوط به شغلتان است که خیلی خوب است و حتما هم می دانید که مرز بندی ها همگی فرضیه هستند و اگر شغل تان نیست یا در راستای هدفتان نیست ذهن تان را با اطلاعاتی که در راستای زندگی تان نیست پر نکنید. موفق ترین باشید.
ژینا
چهارشنبه 24 بهمن 1397 10:20 ق.ظ
سلام استاد خدا قوت و خسته نباشید امیدوارم همیشه تندرست باشید.ببخشید نظرتون در مورد جمله خواستن توانستن است چیه؟ موافقید؟ موافقید اگه انسان یه چیزی رو از ته ته ته قلبش بخواد باید براش تلاش کنه تا بهش برسه کلا سوالم اینه که من خیلی به حرف قلبم گوش نمی دادم اما الان یه رشته ای هستش که با تمام وجودم میخوامش به نظرتون هدف همین چیزیه که قلبمون فریاد میزنه برو و به دستش بیار؟ هدف همین چیزیه که وقتی بهش فکر میکنی شاد میشی خوشحال میشی و فکر میکنی که با اون رشته کامل میشی؟ واسه درست زندگی کردن باید به ندای قلب گوش داد؟ به چیزی که از درون به وجدت میاره و خوشحالت میکنه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. قلب اصلا صدا و ندا برای موفقیت ندارد و وظیفه اش کاملا مشخص است که در یک عبارت ساده کارش پمپاژ خون است.
در واقع ما هیچ صدا و ندایی نداریم مگر اینکه آن صدا از مغزمان تولید شود و قلبمون فریاد نمی زند.
حالا این مغز از دو قسمت حیوانی و انسانی تشکیل شده است. مغز حیوانی ما همان مرکز احساساتمان است که با بقیه حیوانات مشترک هستیم به طور مثال همه حیوانات و انسان ها، ترس استرس هیجان امیدواری ناامیدی و هر احساس دیگری که می شناسید را دارند.
بخش کوچکی از مغز ما در حدود 400 گرم مربوط به حیطه فعالیت انسانی مان است. یعنی موفق شدن، هویت، احساس ارزشمندی، تمایل به جایگاه اجتماعی و خانوادگی بهتر، حتی نیاز به ثروتمند شدن و تمام چیزهایی که فقط و فقط برای انسان است و حیوانات آن را نمی فهمند مربوط به مغز انسانی ما می شود.
خب پس متوجه شدیم برای هدف گذاری باید به نیازهای انسانی خود توجه کنیم و بعد از خودمان بپرسیم کدام مسیر این نیازهای انسانی مرا پوشش می دهد؟ همان هدف شماست. در نهایت یک جمله عرض کنم که از نظر من خوشحالی حیوانی و خوشحالی انسانی وجود دارد.
من این جمله شما را که فرموده اید: « وقتی بهش فکر میکنی شاد میشی خوشحال میشی و فکر میکنی که با اون رشته کامل میشی؟» را خیلی قبول دارم اگر منظورتان از شادی و خوشحالی دقیقا شادی و خوشحالی انسانی باشد.
شادی و خوشحالی انسانی یعنی چه؟ یعنی احساس رضایت از اینکه در مسیر دست یابی به نیازهای انسانی خود هستید.
ولی اگر منظورتان شادی و خوشحالی حیوانی باشد یعنی همان احساسی که با هورمون ها بالا پایین می شود آنگاه بنده مخالف هستم.
خلاصه این صحبت هایم: 1. هدف گذاری ربطی به قلب ندارد چون قلب مرکز تصمیم گیری نیست. 2. به فکر این نباشید که با جابجا شدن هورمون ها تپش قلب بگیرید و بعد اینطور برداشت کنید که پس هدفم است که قلبم تند تند می زند. کسی اینطوری هدف انتخاب نمی کند. 3. اگر شادی و خوشحالی به معنای انسانی اش باشد بسیار ارزشمند است. 4. در انتخاب هدف فقط به نیازهای انسانی خود فکر کنید. 5. منتظر حمایت و پشتیبانی مغز و دلگرمی و احساسات مثبت نباشید و ندایی که در درون تان بگوید: بلند شو برای زندگی بجنگ و به هدفت برس. این ها رویای شیرینی هستند که محقق نمی شود. ما باید با زور با اجبار به هدفمان برسیم.
در مورد جمله «خواستن توانستن است» من اینطور می گویم اگر کسی این جمله را نگوید ولی به اندازه کافی تلاش کند به هدفش می رسد یا نمی رسد؟ بله می رسد چون مهم تلاش است و باور داشتن یا نداشتن فقط ساخته ذهن افرادی است که می خواهد تلاش کردن را به تعویق بیندازند.
ما دیر یا زود باید بفهمیم تلاش کردن ما را به هدف می رساند چه باور داشته باشیم چه نداشته باشیم. دیر یا زود باید بفهمیم که لازم است به آگاهی برسیم که چه چیزهایی تلاش کردن ما را به خطر می اندازد مثل ترسیدن استرس هیجان و... و چطور با آن ها مقابله کنیم.
دیگر دوران باور کن رخ می دهد، بنویس تا اتفاق بیفتند، رویاسازی کن، با باور به اینکه به هدفت رسیدی زندگی کن، جملات مثبت بگو، موسیقی گوش کن و... تمام شده است. دوره مغزشناسی آغاز شده است و به زودی همه سردم داران دنیا به فکر این هستند که مغزشان را بشناسند و خرافه های موفقیت را آتش بزنند. موفق ترین باشید.
سهیلا
سه شنبه 23 بهمن 1397 08:00 ب.ظ
سلام استاد ببخشید اصلا متوجه نشدم چی میگید یعنی چی؟ مثلا احساس ترس یا تفکرات منفی رو چه طور تو خودمون بکشیم چه طور نسبت به این احساسات که هیچ ارزشی نداره خلاص شم من میخوام یه انسان بی احساس و بی توجه به این تفکرات مسخره باشم اما راهش رو نمیدونم ازتون میخوام راه بی احساس شدن رو بهم نشون بدید ممنونم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال با سوال قبلی متفاوت است. در سوال قبلی امر فرمودید که جمله «بی احساس کار کنید» را تشریح کنم و در پاسخ از شما خواهش کردم که بگید احساسات چه فایده ای برای ما دارد تا از این به بعد «با احساس کار کنیم»؟
در واقع می خواستم شما کمی فکر کنید تا به این نتیجه برسید که احساسات هیچ ارزش و کمکی برای رسیدن به هدفمان ایجاد نمی کند و تازه مانع هم می شود و جلوی ما را هم می گیرد. حتی مثبت ترین احساسات هم مانع می شوند به طور مثال دقیقه نودی ها را در نظر بگیرید آن ها احساس مثبت تو می توانی را دارند و دقیقا به خاطر همین احساس گول می خورند و دقیقه نودی می شوند.
بنابراین ابتدا باید بپذیریم که احساسات کمکی به موفقیت ما نمی کند و تازه مانع هم می شود. حالا در سوالی که اینجا مطرح کردید اگر بخواهم در یک جمله بگویم باید «آگاهی از عملکرد مغز» را بدست آورید یعنی بدانید مغز چطور کار می کند.
به طور مثال داوطلب کنکوری که از «قبول نشدن در کنکور» می ترسد باید بداند اولا مغز چرا می ترساند؟ دوما این ترس چطور شکل می گیرد؟ سوما مغز چطور از خاطرات استفاده می کند تا ترس را جدی کند و چهارما مغز چطور با احساسات کاری می کند که ترس را باور کنیم و در نهایت متوقف شویم.
برای همین سوال شما نیاز به یک دوره کامل آگاهی از عملکر مغز دارد و در چند خط نمی شود به آن پاسخ داد. کسی که آگاهی کامل از نحوه عملکرد مغزش بدست آورد تحت تاثیر این حملات قرار نمی گیرد. بنده سعی می کنم به صورت ریز به ریز این آگاهی را در مطالب مختلف تشریح کنم چون واقعا قابل بیان در یکی دو خط نیست. موفق ترین باشید.
فهیمه
سه شنبه 23 بهمن 1397 07:34 ب.ظ
سلام،چرا با وجود اینکه تلاش میکنم مغزم بهم میگه نفر اخر کنکور میشی؟نمیخوام حمایتم کنه اما چرا اینو میگه؟خانوادم بهم گفتن امسال سال اخریه که اجازه داری کنکور بدی و در طول سال مدام اینو بهم گوشزد کردن و واقعا واسم یجور فشار روانی شده و میترسم از اینکه یه رتبه ای هم نیارم که روم بشه به زبونش بیارم،چرا هرچی نزدیکتر میشم انقد این فشار های روانی زیادتر میشه
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. مغز شما برای موفقیت طراحی نشده است. مغز می خواهد شما تلاش نکنید زیرا انرژی مصرف می کنید. شیر را ببنید چطور زندگی می کند. همیشه دراز می کشد خمیازه ها طولانی دارد و اگر گرسنه شود چند قدمی می دود آهویی شکار می کند و میخورد و دوباره یک هفته همان خواب و همان خمیازه.
مغز ما پزشکی نمی فهمد، هدف و موفقیت و هویت و اعتبار نمی فهمد. او فقط خوردن و خوابیدن را درک می کند. اگر مغز موفقیت می فهمید که مثل تشنگی باید موفقیت را حس می کردیم و عطش موفقیت پیدا می کردیم.
مثل اینکه صبح کسی بلند می شد و مغزش میگفت پاشو که موفقیت می خواهم امروز بدون موفقیت می میریم و باید هر کاری کنیم به موفقیت برسیم. ولی هرگز نخواهد رسید روزی که مغز به شما این ها را بگوید.
مغز فشار می آورد. با هر حسی که شود، برای شما ترساندن از اینکه سال آخر است، هیچ کس تو را باور ندارد، قبول نمی شوی، از تو زرنگ تر هست، تو توان نداری و ... را انتخاب کرده است چون شرایط و جو خانه تان روی این موضوعات حساس است.
مغز شخص دیگری روی موضوع دیگری قفل می کند و او را عذاب می دهد. انتظارتان از مغز چیست؟ اینکه حمایت کند یا اینکه کاری به کارتان نداشته باشد؟ شما هر روز بلند می شوید و می خواهید از مغز کار بکشید و او را وادار به کار کنید. چطور او کاری به کارتان نداشته باشد؟
او دوست ندارد زحمت بکشد دوست ندارد کار کند. به خیال خودش سلطان بدن است زشت است که سلطان بخواهد کار کند ولی شما با درس خواندن دارید او را وادار به مصرف انرژی و کار کردن می کنید. او می خواهد فقط سیری و گرسنگی و ضربان قلب و خواب و بیدار را کنترل کند تا لذت ببرد نه اینکه کلی زحمت بکشد تا شما موفق شوید.
موفقیت برای مغز شما چه ارزشی دارد؟ پس انتظار نداشته باشید یک روز از خواب بلند شوید و مغز کاری به کارتان نداشته باشد و بگذارد درس بخوانید. او اگر بتواند کل کنکور اگر بتواند نصف روزهای کنکور و اگر نه حتی به هدر دادن نصف روز هم راضی است. موفق ترین باشید.
سهیلا
سه شنبه 23 بهمن 1397 07:10 ب.ظ
سلام جناب جدیدی.از زحماتتون ممنونم.اقای جدیدی شما همیشه می فرمائید که با احساس جلو نیام و احساساتشان رو بکشیم و بدون احساس و محکم درس بخ ونید میشه برام بنویسید که چه طوری به احساسات بی توجه باشیم شما میگید بی احساس کار کنید میشه این جمله تون رو برام تشریح کنید ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من از شما سوال می پرسم یک احساس را بیان کنید و توضیح دهید که چطور باعث می شود بهتر به هدفمان برسیم؟ در واقع ارزشی که احساسات برای شما ایجاد می کند را بیان کنید. اینطوری بهتر به نتیجه می رسیم. موفق ترین باشید.
صبا
سه شنبه 23 بهمن 1397 03:48 ب.ظ
با سلام.من میخوام برم روسیه اونجا بخونم.خواستم ازتون هزینه و کارایی که باید انجام بدم رو بپرسم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. چه چیزی را می خواهید بروید روسیه بخوانید؟ موفق ترین باشید.
یاس
دوشنبه 22 بهمن 1397 08:20 ب.ظ
سلام اقای جدیدی ببخشید ایا ین حقیقت داره که میگن هر هدفی روی کاغذ دارید بنویسید تا به اون برسید مثلا بازیگر کمدی معروف جیم کری برای خودش یه چک نوشت و به خودش قول داد که بعد از 5 سال بهش برسه و رسید نظرتون چیه ایا این جمله رو قبول دارید که میگه بنویسید تا اتفاق بیفتد من این کتاب بنویسید تا اتفاق بیفتد رو خوندم و پر از افرادی هستش که تو زندگیشون قبل از تلاش برای هدف اون رو روی کاغذ نوشتن و بعد همه شون به هدف رسیدن مثلا یه دختری هست که میخواسته به لندن بره اما هزینه اون سفر رو نداشته اما روی کاغذ مینویسه من به لندن میروم و بعد از طرف مدرسه ای که توش کار کرده به عنوان دانشجو اون رو میفرستن این داستان ها رو وقتی میخوندم برام جالب بود میخوتستم بدونم شما موافقید با این یا نه
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همیشه هرچیزی در مورد راز و رمز موفقیت بهتون میگن بلافاصله این سوال بپرسید «اگر من اون کار رو نکنم ولی به اندازه ای که لازمه تلاش کنم به هدف نمی رسم؟» حالا بیایید بریم سراغ موردی که شما پرسیدید. یکی پیدا شده یک کتابی نوشته که توش پر از مثال هست که گفته باید بنویسید که اتفاق بیفتد. حالا سوال می پرسیم:
یعنی اگر من هدفم رو ننویسم ولی به اندازه ای که لازمه تلاش کنم به هدف نمی رسم؟ خب جوابش معلومه می رسی خوبشم می رسی. چون برای رسیدن به هدفت فقط نیاز به تلاش داری و دیگه به چیزی نیازی نداری پس نتیجه می گیریم خوندن این کتاب هیچ ارزشی براتون نداشته چون در مورد مغزتون یا در مورد اینکه چطور باید مقاومت کنید یا در مورد اینکه چطور تلاش کنید و خودتون رو توی مسیر نگه دارید هیچی بهتون اضافه نکرده بلکه یک فانتزی خوشگل رو ترویج داده که هیچ ارزشی ندارد.
بازهم تاکید می کنم من و شما هم می توانیم از این مثال ها بزنیم. بیایید یک نمونه مثال بزنیم: «من الان کتابی می نویسم با عنوان به ماه نگاه کنید تا اتفاق بیفتد. من افرادی زیادی را میشناسم که به ماه نگاه کردند و اتفاق افتاد. یک دختری پول سفر به لندن نداشت به ماه نگاه کرد پولش جور شد.»
میدونید دقیقا به همین اندازه که الان خندید واقعا اینکه کسی بگه بنویس تا اتفاق بیفتد هم خنده دار است. اینکه من بنشینیم و هرچیزی را به هرچه دوست دارم ربط بدهم که کاری ندارد اما ما انسان نخستین نیستیم. روش تحقیق وجود دارد.
من سوال می پرسم آیا در این کتاب نوشته شده که «زیر نظر دانشگاه فلان دو گروه 25 نفره آوردیم و به گروه اول گفتیم فقط تلاش کنید و به گروه دوم گفتیم بنویسید و بعد تلاش کنید و در نهایت بعد از گذشت یک سال نتیجه را بررسی کردیم و فهمیدیم گروه دوم موفق تر بوده است.»
هرگز در این کتاب ها از این چیزها پیدا نمی کنید. همیشه تخیل است و بس. من و شما هم می توانیم از این کتاب ها بنویسیم. کار اگر غیر علمی باشد که هنر نیست. بیایید ما هم بگوییم «اگر هزارتا مورچه را دانه بدهی هرچه بخواهی رخ می دهد» من کسی را می شناسم که اینطوری بود. آیا این چیزها خنده دار نیست؟ قضاوت با خودتان. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.