کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - تغییرات مهم در سال کنکور که موفقیت حساب نمی شوند

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

تغییرات مهم در سال کنکور که موفقیت حساب نمی شوند

بعضی از جملات هستند که نیاز به تفکر دارند مثل وقتی که یک داوطلب کنکور یا یک دانش آموز به موفقیتی در زندگی اش می رسد ولی می گوید: «من که کاری نکردم، هرکسی جای من هم بود، این موفقیت را بدست می آورد. این ها که چیزی نیست، کار بزرگی نکرده ام که بخواهم به آن افتخار کنم.»
نمونه های زیر، از جمله مواردی است که این جمله را از زبان دانش آموزان و داوطلبان کنکور می شود شنید:
  • پارسال نمره ریاضی ام 10 شد ولی امسال توانستم نمره 19 بگیرم. ولی من که کاری نکردم، همه این موفقیت به خاطر این بود که یک معلم ریاضی خیلی خوب به من درس داد و اگر این معلم بازهم به من درس بدهد تمام نمرات ریاضی ام را می توانم بالا بگیرم، حتی اگر این معلم ریاضی باشد؛ می توانم درصد ریاضی در کنکورم را هم خیلی بالا بزنم. من هیچ کاری نکردم، حضور این معلم باعث شد تا در درس نتیجه بگیرم.
  • از وقتی یادم می آید از درس زبان متنفرم؛ اصلا برایم معنی ندارد که چرا باید زبان را یاد بگیریم و از تمام معلم های زبان بدم می آید اما یکی از دوستانم، در یک سایت انگلیسی با چند خارجی صحبت می کرد و  در مورد تحصیل در کشور آن ها سوال می چرسید؛ از همان جا بود که دلم خواست زبان را یاد بگیرم تا بتوانم مطالب انگلیسی را بخوانم و الان مدرک زبان دارم اما فکر نمی کنم که این یک موفقیت بزرگ باشد. چون هرکسی هم جای من بود این کلاس ها را می رفت خب مدرک می گرفت. من که کاری نکرده ام که بخواهم به آن افتخار کنم.
  • تا سال قبل، اصلا قدرت برنامه اجرا کردن نداشتم و خیلی شلخته و شلوغ بودم ولی امسال توانسته ام خودم را جمع و جور کنم و به برنامه ریزی ام، پایبند باشم. ولی اینکه چیز مهمی نیست، بالاخره هر انسانی برنامه ریزی را می تواند اجرا کند و گمان نمی کنم که کار مهمی کرده باشم که قابل بیان باشد و بخواهم بگویم، این یک موفقیت است.
  • هر وقت می خواستم زیست بخوانم، کلی وسواس مطالعاتی داشتم ولی الان توانسته ام وسواس هایم را کنار بگذارم و به صورت صحیح مطالعه می کنم و کیفیت درس خواندم را بالا برده ام و یادگیری خیلی خوبی دارم ولی این که موفقیت نیست. مگر غیر از این است که یک انسان وقتی موفق است که توانسته باشد به هدفش برسد؟ ولی هدف من که از بین بردن وسواس نبوده است پس خودم را موفق نمی دانم.
  • رفتار درست با اطرافیان را بلد نبودم ولی الان خیلی بهتر شده ام و آن ها را مدیریت می کنم. دیگر می دانم باید به حرف چه کسی اهمیت بدهم و به حرف چه کسی بی توجه باشم و چطور با آن ها برخورد کنم که آسیبی به من نرسد. حالا چطور این را یک موفقیت بدانم. به نظرم هر انسانی که بخواهد در اجتماع، زندگی سالمی داشته باشد، لازم است این موارد را بداند وگرنه دچار مشکل می شود و من با دانستن این ها به موفقیت نرسیده ام.
  • وابستگی به حرف مردم مرا همیشه کلافه کرده بود. حتی برای ساده ترین اتفاقات زندگی ام به حرف مردم اهمیت می دادم و همیشه آن ها برایم تعیین می کردند که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است. در حال حاضر توانسته ام این وابستگی را تقریبا از بین ببرم و برای خودم هویت و ارزش قایل هستم و سعی می کنم نظرات شخصی خودم را در زندگی ام اجرا کنم ولی چطور می شود این را موفقیت بدانم؟ من کاری را کرده ام که هر انسانی انجام می دهد پس نمی شود، این تغییرم را یک موفقیت بدانم.
  • وقتی هوا تاریک می شد، یک موج سنگینی به سمتم می آمد که دیگر نمی توانی درس بخوانی و اصلا قدرت یادگیری نداری و وابسته به این تفکرات بودم و کتاب هایم را می بستم و درس خواندن را کنار می گذاشتم و به کمک مادرم می رفتم. چند وقتی است که با تاریک شدن هوا سعی می کنم مقاومت کنم و توانسته ام مطالعه کنم، هرچند افکار منفی به سراغم می آید و همه اش می گوید که این مطالعه کیفیت ندارد ولی مقاومت می کنم. حالا واقعا این را باید موفقیت بدانم؟ فکر نمی کنم موفقیت باشد، چون این یک عادت بد بود که از بین بردم.
  • همیشه یک انسان خیال پرداز بودم که به رویاهایم می پرداختم و هیچوقت نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم و فردی عملگرا باشم ولی روی خودم کار کردم و توانستم جلوی مغز را بگیرم و الان یک فرد عملگرا هستم و اصلا خیال پردازی نمی کنم. این تغییرم را دوست دارم ولی یک موفقیت به حسابش نمی آورم چون این اخلاق را بدست آورده ام تا به موفقیت زندگی ام که هدفم است برسم.
  • مغزم اینطوری بود که هر چیز کوچکی را به بحران تبدیل می کرد و ساعت ها و حتی روزها به آن فکر می کردم. دچار استرس و نگرانی می شدم. وضعیت این روزهایم اینطوری است که موضوعات را همانطوری که هستند، بررسی می کنم. نه آن ها را کوچک می کنم و نه بزرگ. همان اندازه که هستند برایشان وقت می گذارم و به آن ها توجه می کنم. اینکه این را باید موفقیت بدانم یا نه؟ راستش را بخواهید نه این را موفقیت نمی دانم.
تمام موارد بالا، موفقیت های ارزشمندی هستند ولی افرادی که این تغییرات را در زندگی شان ایجاد کرده بودند؛ هرگز دیدگاه موفقیت بودن این تغییرات را قبول نداشتند و این، همان موضوعی است که اگر خیلی خوب دقت کنید ذهن تان را درگیر می کند تا بدانید چرا موفقیت های به این مهمی دیده نمی شوند و چرا اکثر افراد به تغییرات مهم زندگی شان، به چشم یک موفقیت نمی نگرند.
برای این رخداد توانسته ام دلایلی را جست و جو کنم که آن ها را با شما به اشتراک می گذارم زیرا نیاز به این آگاهی داریم تا موفقیت های خود را ببینیم. انسانی که می تواند موفقیتش را ببنید، تلاش بیشتری خواهد کرد؛ اعتبار بالای بدست می آورد و آنچه که هست را می بیند و به دیده تحقیر به خود نظر ندارد.
1. مغز اولین عاملی است که دوست ندارد؛ موفقیت ها را ببینید: اگر انسان هر تغییری را یک موفقیت بداند آنگاه چه روی خواهد داد؟ زندگی این فرد شبیه دومینو خواهد شد یعنی اولین تغییر، انرژی و انگیزه تغییر بعدی را فراهم می کند و او صاحب شخصیت و هویت خواهد شد به طوری که می تواند هر تغییری را در زندگی اش ایجاد کند و همه این ها دردسرهای بزرگی برای مغز هستند.
بر این اساس، مغز اولین موجودی است که سعی در پایمال کردن موفقیت ها و تغییرات ریز و درشت دارد. این جملات را به دقت بخوانید:
  • این تغییر که بزرگ نیست، هر کسی هم جای من بود این کار را می کرد.
  • یعنی الان باید از این تغییر خوشحال باشم؟ اینکه خیلی ساده بود، خیلی خجالت آور است که بخواهم این تغییر را یک موفقیت بدانم، یک جوری مسخره به نظر می رسد.
  • اگر قرار باشد هر تغییری را انجام بدهم اسمش را موفقیت بگذارم پس همه انسان ها موفق هستند. تازه خیلی ها هستند که تغییرات بزرگتری هم کرده اند ولی اسم این تغییراتشان را موفقیت نگذاشته اند؛ چطوری به کارهای کوچکی که انجام می دهم؛ به دید موفقیت نگاه کنم؟
  • حالا این تغییر را کرده ام ولی بازهم دلیلی نیست که بتوانم به موفقیت های بعدی برسم. این یک تغییر پیش پا افتاده بود که انجامش دادم در واقع اصلا کاری نکردم؛ خود به خود ایجاد شد.
  • این تغییر شانسی بود؛ نمی توانم برای خودم یک امتیاز قایل شوم که این کار را کردم؛ نه این فقط یک شانس بود.
  • اگر اطرافیانم نبودند؛ عمرا نمی توانستم این تغییر را انجام دهم. به لطف حضور آن ها بود که این کار را کردم اصلا همه چیز را آن ها فراهم کردند.
در تمام این جملاتی که زیاد هم می شنویم به خوبی مشخص است که مغز این افراد در تلاش است تا موفقیت ها را به شانس و دیگران نسبت دهد یا اینکه به نوعی سعی می کند این تغییر یا موفقیت را یک اتفاق ساده، کوچک و معمولی حساب کند؛ چرا؟ چون مغز می داند اگر قرار باشد هر موفقیت باعث شادی و اعتماد به نفس در درون تان شود آنگاه این فرصت را برای تغییر بعدی آماده می کنید و برای هر تغییر، او را به دردسر می اندازید برای همین نباید از این موفقیت ها یک خاطره مثبت توانستن در دورن تان ایجاد شود.
تمام تلاش مغز این است که موفقیت یا تغییری صورت نگیرد و اگر نتوانست جلوی تغییرات را بگیرد در گام بعدی سعی می کند تا آن ها را کوچک و بی ارزش و قابل انجام برای همه نشان دهد و حتی وانمود کند که هیچ نقشی در این تغییر نداشتی و شانس و تقدیر و اطرافیان بودند که آن را به وجود آوردند. 
کاملا مشخص است که این همه سرکوب کردن موفقیت ها و تغییرات از سوی مغز، قرار است به این ختم شود که تو؛ لایق موفقیت نیستی و حتی این تغییر شانسی و بی ارزش، که توسط دیگران برایت ایجاد شد هم کمکی به موفقیت های مهم تر نمی کند و بهتر است دست از این مسخره بازی ها برداری و همان انسان معمولی که به فکر آب، غذا، اکسیژن و دمای مناسب است باقی بمانی.
2. عزت نفس پایین باعث می شود تا نپذیریم ما هم می توانیم کارهای بزرگ کنیم: مغز بسیاری از افراد به صورت مستقیم وارد عمل نمی شود تا موفقیت را لگدمال کند بلکه از قبل، یک شخصیت با عزت نفس پایین در درون او ایجاد می کند به طوری که خودش را برای هیچ کاری قبول نداشته باشد و اصلا برای خودش نمره و اعتباری قایل نباشد.
 
در صورت نیاز به مطالعه بیشتر در مورد اعتماد به نفس؛ مطلب «اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی یک کنکوری» را مطالعه کنید.

حالا اگر این شخصیت ایجاد شده باشد آنگاه لازم نیست تا مغز به صورت مستقیم وارد عمل شود زیرا انسانی که عزت نفس ندارد به صورت اتوماتیک، هیچ وقت برای خودش و کارهایی که انجام می دهد اهمیت قایل نیست برای همین اگر این دسته از افراد یک تغییر در زندگی شان ایجاد کنند؛ هرگز نگرششان این نیست که تغییر بزرگی را ایجاد نموده اند بلکه همیشه خود را سرکوب می کنند و حتی به درست یا نادرست بودن این تغییرات شک هم می کنند.
3. خود کم بینی باعث می شود تا موفقیت های خود را به حساب نیاوریم: فاکتور دیگری که مغز می تواند روی آن کار کند، حس خود کم بینی است که متاسفانه در دانش آموزان و داوطلبانی زیادی وجود دارد و معمولا با تمسخرهای درسی و کلاس درس و مقایسه های غلط خانواده و معلم ها ایجاد می شود.
وقتی معملی وارد کلاس می شود و می گوید من فقط به امید سه نفر به این کلاس می آیم و بقیه ارزشی ندارید و وقتی معلمی در یک کلاس دیگر می گوید که شما دانش آموزان ضعیفی هستید و هوش خوبی برای قبولی ندارید و هیچ کدامتان به جایی نمی رسید. یا وقتی پدر و مادر شروع به مقایسه می کنند و مثلا می گویند که خواهر و برادرت خیلی بهتر از تو بودند و آن ها ریاضی قوی تری داشتند و تو چرا اصلا  مثل آن ها نیستی؟
و یا صحنه ای که معلم با تمسخر؛ برگه امتحانت را وسط کلاس پرت می کند و با لقب بیا انیشتین یا بیا ماری کوری شاه کارت را بردار و یا اینکه هرکسی تنبل تر است باید به آخر کلاس برود؛ و ده ها صحنه و خاطره دیگر، بهانه های درجه یک برای مغز هستند تا ما را به فردی خود کم بین، نا لایق و بی شخصیت تبدیل کند.
اگر نسبت به این خاطرات آگاهی نداشته باشیم، خود کم بینی و احساس ناتوانی، تمام زندگی مان را فرا خواهد گرفت و کار به جایی می رسد که ساده ترین کارهای زندگی مان را هم با شک و تردید انجام می دهیم. با هر صحبتی به هم می ریزیم و هرکسی حرفی در مورد آینده مان بزند را قبول می کنیم و فقط کافی است یکی از نزدیکان بگوید که آنقدر از تو باهوش تر هست که تو عمرا جایی قبول نمی شوی.
آنگاه است که تمام دنیا برای ما سیاه و تار می شود. چطور می شود با چنین شاکله فکری و چنین دیدگاهی انتظار داشت که تغییرات را ببنیم و به چشم یک موفقیت و دستاورد آن ها را ارزیابی کنیم و به فکر ایجاد تغییرات و موفقیت های بعدی باشیم؟
مغز با استفاده از خاطراتی که ذکر کردم و بزرگ و پر رنگ کردن آن ها و از بین بردن هویت تان و تلقین این جمله که «هرچیزی دیگران می گویند درست است و تو قدرت تشخیص نداری» باعث شکل گیری خود کم بینی می شود که این شخصیت هرگز نمی تواند موفقیت را قبول کند  و حتی اگر به بزرگترین موفقیت ها برسد بازهم آن ها را نخواهد دید.
4. کمال گرایی و کامل طلبی، تعاریف ما را از موفقیت تغییر می دهد: این که چیزی نیست؛ من هدف بزرگی دارم و تا وقتی به آن نرسم؛ هرگز خودم را موفق نمی دانم. وقتی که به آن هدف بزرگم رسیدم آنگاه می آیم و برای شما از موفقیتم صحبت می کنم. این جملات آشنایی است که از زبان کمال گراها و کامل طلب ها بارها خواهید شنید.
این افراد هرگز در امروز و حال خود زندگی نمی کنند و هیچ دستاوردی را موفقیت نمی دانند مگر آن هدف اصلی زندگی خود که بزرگترین اتفاق زندگی شان است را بدست آورند و قبول ندارند که موفقیت های زیادی باید رخ دهد تا آن موفقیت اصلی ایجاد شود. همه چیز که قرار نیست که یک باره شکل بگیرد. 
پله های میانه را نمی بیند و فقط می خواهند در پله آخر دیده شوند. این دسته از افراد، جزء کسانی  هستند که فقط به هدف اصلی خود فکر می کنند و نمی دانند که بایستی مسیری طولانی را طی کنند و لازم است تا تمام این موفقیت های ریز و درشت در طول راه رسیدن به هدف اصلی را هم ببینند تا انگیزه و انرژی بگیرند و صاحب هویت و شخصیت شوند.
 اکثر این افراد به هدفشان نمی رسند زیرا آنقدر ایده آل گرایی می کنند که خسته می شوند. وقتی در امروز خود زندگی نکنید و از موفقیت های ریز و درشت روزانه خود لذت نبرید به هوای اینکه روزی از آن هدف اصلی لذت ببرید کم کم خسته می شوید مثل مسافرانی که یک مسیر طولانی را سپری می کنند به امید اینکه در مقصد لذت ببرند اما مسیر برایشان خسته کننده می شود.
موفقیت ها در هر اندازه ای که باشند ارزشمند هستند و بایستی جور دیگر به تغییرات و موفقیت ها نگاه کنیم. این نگرش لازم است تا بدانیم اگر موفقیت های کوچک نبودند هرگز به موفقیت های بزرگ تر نمی رسیدیم و این پله پله بالا رفتن است که ما را به هدف اصلی می رساند ولی همین که این پله را هم پشت سر گذاشتیم نیاز به یک جشن دارد و می بایست به خود احترام بگذاریم که توانسته ایم یک مرحله دیگر را هم پشت سر بگذاریم.
وقتی کارهای خود را ببینیم؛ کم کم هویت، شخصیت و اعتبار به ما باز می گردد و متوجه می شویم که ما هم می توانیم تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنیم و این شروع دومینوی موفقیت است که هر موفقیت یا تغییر کوچک باعث ایجاد موفقیت بعدی می شود و همین روند وقتی طی شود همه چیز روی روال واقعی خودش می افتد.
اجازه ندهیم که عادت های غلط و شخصیت های نادرستی که سال هاست با آن شرایط دنیا را دیده ایم، باعث کوچک شمردن موفقیت ها و تغییرات زندگی مان شوند. به جملات ابتدای متن باز گردیم. سوال واضح من این است: اگر رشد دادن نمره درس ریاضی و رشد تحصیلی؛ از بین بردن تنفر نسبت به یک درس؛ اجرا کردن برنامه ریزی؛ کنار گذاشتن وسواس مطالعاتی؛ درست رفتار کردن با دیگران؛ از بین بردن وابستگی به حرف مردم؛ به هم زدن عادت های غلطی که باعث می شد کمتر درس بخوانیم؛ کنار گذاشتن خیال پردازی و واقعی دیدن مشکلات کار ساده ای است که هرکسی می تواند انجام دهد پس چرا میلیون ها انسان در سراسر جهان گرفتار این رفتارهای غلط هستند؟
اگر این تغییرات کوچک هستند پس چرا صدها کتاب و هزاران سخنرانی و مطلب در خصوص این رفتارهای سطح پایین و نادرست نوشته شده است؟ و اگر می شود این تغییرات را هرکسی ایجاد کند پس چرا این همه انسان؛ گرفتار همین رفتارهای غلط هستند؟ پس بیایید بار دیگر به دستاوردهای خود فکر کنیم:
وقتی کسی می گوید توانسته ام یک تغییر در زندگی ام ایجاد کنم در واقع او یک موفقیت بدست آورده است چون اگر کار ساده ای بود پس چرا قبلا در زندگی تان نبوده است و آیا واقعا ایجاد کردن یک عادت جدید هرچند عادت پیچیده ای نباشد واقعا کار ساده ای است؟ چند نفر را می شناسید که بتوانند روزی 3 بار مسواک بزنند؟ اگر تغییر ایجاد کردن ساده است بیایید همین عادت روزی 3 بار مسواک زدن را در خودتان ایجاد کنید تا متوجه شوید چقدر سخت است که تغییری هرچند ساده را ایجاد کنید.
برای همین اسیر ابزارهای نادرست مغز برای کوچک شمردن تغییرات و موفقیت هایی که در طول مسیر کنکور بدست می آورید نشوید و با آگاهی از اینکه ساده ترین تغییرات نیاز به روزها تمرین و جنگیدن دارد؛ برای خودتان احترام قایل شوید و از کوچکترین تغییرات زندگی خود؛ باید بزرگترین لذت ها را ببرید.
هر تغییر هر چند ساده را باید ببینید و از آن یک خاطره مثبت بسازید تا همیشه بتوانید با یادآوری آن، دومینوی موفقیت خود را اجرا کرده و به موفقیت های بعدی برسید. اصلا مهم نیست آن تغییر چقدر بزرگ است همین که تغییر است خودش یعنی کار بزرگی است. و باید برایش احترام قایل شوید و آن را ببینید و به خود یادآوری کنید. 
لازم می دانم تاکید کنم که مغز علاقه شدیدی به جمع آوری خاطرات تلخ و منفی دارد. او همه کاری می کند تا تمام خاطرات تلخ را جمع آوری کرده و به هم ربط دهد و شخصیت و هویت تان را زیر سوال ببرد. هر چه بی هویت تر شوید کمتر برای موفقیت تلاش می کنید و این همان چیزی است که مغز می خواهد.
حالا مجبوریم با حفظ آگاهی و تمام فشاری که به مغز می آوریم کاری کنیم که خاطرات مثبت به شکل کاملا پر رنگ و واضح در ذهن مان ثبت و ضبط شوند و همیشه برای آن ها ارزش قایل شویم و با یادآوری آن خاطرات؛ باعث به حرکت درآمدن دومینوی تغییرات شویم. 
اول قبول کنید هر تغییری در هر اندازه ای واقعا ارزشمند است (مثال مسواک را فراموش نکنید) و دوم قبول کنید برای هر تغییری باید جشن گرفت و به خود یادآوری کنیم. آنگاه کم کم موفقیت ها به چشم می آیند و ظرفیت های روحی خود را گسترش می دهید و کار به جایی می رسد که برای هر تغییری بیشتر از قبل تلاش می کنید و بعد از مدت کوتاهی، یک کلکسیون از موفقیت ها و تغییرات ارزشمند دارید.
من حتی برای ایجاد عادت صاف و بدون قوز نشستن روی صندلی هم برای خودم جشن می گیرم چون قبول دارم همین عادت، اگر بخواهد در درون یک فرد ایجاد شود چقدر باید زمان بگذارد. برای ایجاد عادت 10 دقیقه روزانه بیشتر کار کردن؛ به خودم کلی پاداش می دهم چون می دانم اکثر انسان های دنیا حتی نمی توانند به اندازه ای که نیاز دارند کار کنند و وقتی قرار است 10 دقیقه بیشتر کار کنم پس ارزشمند هستم.
این ها یک بازی یا یک نمایش برای مغز نیست بلکه تغییرات در هر اندازه ای که باشند بزرگ و مهم هستند اگر قبول نمی کنید که بزرگ هستند به این دلیل است که مغزمان با ما کاری کرده است که هرگز تغییرات را مهم نشماریم و با ابزارهایی که در بالا توضیح دادم نگرش ما را به تغییرات منفی کرده است و حالا وقتی این جملات را می خوانید؛ قبول نمی کنید که تغییرات می توانند چیزهای مهمی باشند و به اندازه خود هدف اصلی زندگی تان ارزشمند هستند و  وقتی تغییری ایجاد می کنید باید به اندازه زمانی که به هدفتان رسیده اید و حتی بیشتر از آن موقع هم  باید احساس خوشحالی کنید.
هرکسی هنوز فکر می کند تغییر کردن کار ساده است فقط کافی است یک عادت ساده مثل روزی سه بار مسواک زدن یا صاف نشتسن را در خودش ایجاد کند تا متوجه شود چقدر سخت است که یک عادت به ظاهر ساده را بخواهید در خود ایجاد کنید. حالا کم کم به ارزش کارهایی که تا به امروز کرده اید پی خواهید برد.
برای از بین عادت های غلط خود جشن می گیرید زیرا همیشه یادتان هست حتی روزی سه بار مسواک زدن نیاز به روزها تمرین و تکرار دارد. یادم می آید برای ایجاد عادت مسواک زدنم؛ گوشی خودم را روی هشدار می گذاشتم تا زنگ بزند و مرا یاد مسواک زدن بیندازد. آنقدر سختی کشیدم تا این عادت ایجاد شد.
بسیار زیاد معتقدم که نیاز داریم به تغییرات احترام بگذاریم حتی بیشتر از هدف اصلی خود به تغییرات باید توجه کنیم زیرا این تغییرات هستند که زمینه را برای دست یابی به هدف بزرگ فراهم می کنند پس قابل احترام هستند و انتظار دارم الان به خودتان قول بدهید بابت هر تغییری؛ کلی خاطره مثبت و قوی ایجاد کنید.
هر تغییری نشانه قدرتمندی شماست و باید این نشانه های قدرت را یادآوری کنید. زیباترین دفترتان را برای نوشتن تغییرهایتان استفاده کنید. نگذارید مغز با روش های سنتی و قدیمی خودش بخواهد همچنان خط قرمزی روی همه تغییرات بکشد و با گفتن «این ها که چیزی نیست وقتی به هدفت رسیدی آنوقت موفق هستی؛ این تغییرات شانسی و الکی هستند؛ این تغییرات که فقط برای دلخوشی هستند و تاثیری در موفقیت کنکور ندارند؛ این تغییرات را هر کسی می تواند اجرا کند تو که هنر نکرده ای» و سایر جملات؛ بازهم ارزش و هویت تان را زیر سوال ببرد و زندگی تان را خراب کند.

پنجشنبه 25 بهمن 1397 12:14 ق.ظ
من راجب جنین شناسی باکسی صحبت نکردم وکسی بمن نگفته است.پدرومادرم ازوضعیت تحصیل من راضی اند، من در بهترین دانشگاه و در یکی از بهترین رشته ها درس میخوانم ولی از ترم دوم درهمان سال اول متوجه شدم یک جای کار میلنگد و من جایی نیستم ک باید باشم احساس رضایت نمیکنم و ازدوران دانشجویی لذت نمیبرم! بعداز مطالعه ی کتاب های مختلف درکنار تحصیل فهمیدم جنین شناسی ومشکلات مربوط ب جنین و بیماری های آن چیزی هست ک دوستدارم برایش وقت بگزارم! میدانم این فکر ازکجا در سرم آمده و ب چ علت بایددر این مسیر باشم اما فکرهایی در ذهنم هست ک نمیدانم باید ب انها گوش بدهم یا نه!
فکرمیکنم بایدمرخصی بگیرم بامشخص کردن وضعیتم برایش تلاش کنم ولی مغزم اصرار داردهدفم احساسی است و نباید مرخصی بگیرم و بایدتمرکزم بر گرفتن لیسانس بابالاترین معدل باشدونباید بهانه تراشی کنم وباوجودرقبای زیادوقوی در این چندماه امکان موفقیت وجودنداردو گرفتن مرخصی باعث عقب افتادگی میشود!
فکر میکنم ک باید احساس مفید بودن درزندگی ام کنم طول زندگی ام معناداشته باشد و هنگام مرگم پشیمانی نداشته باشم اما در این رشته فکر میکنم نمیتوانم این حس را ارضا کنم.
پس از مدتی تحقیق و بررسی ب این نتیجه رسیدم ک اگر جنین شناسی بخوانم و در این جهت تلاش کنم ب آن احساس رضایت میرسم اینک باتلاش دراین راه و ایجاد آگاهی ب مردم مانع تولد کودکان مشکل دار شوم چون فکر میکنم یک زندگی سالم حق همه ی انسانهاست و نباید ب علت عدم آگاهی ما این لذت از آنها گرفته شود !
مغزم میگوید لزومی نداردمن نگران رنج دیگران باشم و باید درسم رابخوانم لیسانسم رابگیرم و از دوران دانشجویی دراین دانشگاه پرازامکانات لذت ببرم و ب ماربطی نداردک چراکودکانی با نقص متولد میشونددنیا ناعادلانه است و لزومی ندارد ماناجی باشیم ، اصلا از کجا معلوم جنین شناسی بخوانی و بتوانی راهی را پیدا کنی ک کودکانی با نقص متولد نشوند? درهمین مسیر ب راهت ادامه بده ودرهمین مسیر راهی پیدا کن تامفید باشی لزومی ب تغیییر مسیرنیست و لازم نیست ب دنبال معنادرزندگی ات باشی !
ب نظرمنطقی است امافکر میکنم(یااحساس میکنم ?)بایدتغییر مسیر دهم حتی ب یک رشته ی مهندسی دیگر اما بامطالعه و تحقیق کامل !!
متوجه تفاوت احساسی بودن یا منطقی بودن این تصمیم نمیشوم!
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. فرض کنید الان لیسانس گرفتید، بعدش چه می کنید؟ فوق لیسانس؟ دکتری؟ و احتمالا کار کردن در رشته مهندسی که صد البته نیست یا کم پیدا می شود. حالا اگر کار پیدا نشد چه می کنید؟ خانه نشینی افسردگی یا راضی شدن به شغل های غیر مرتبط یا اینکه دوباره کتاب دست می گیرید برای کنکور تجربی می خوانید؟
من توصیه می کنم بدون توجه به جنین شناسی، به این فکر کنید که اگر در این مسیر فعلی بمانید دقیقا چه رخ می دهد و بهترین حالت ها را هم در نظر بگیرید و بعد از خود بپرسید آیا این بهترین حالت ها مرا از نظر نیازهای انسانی مد نظر خودم، مرا راضی می کند؟ اگر نه به فکر تغییر این مسیر باشید. موفق ترین باشید.
نیلوفر
چهارشنبه 24 بهمن 1397 01:20 ب.ظ
سلام آقای جدیدی آقای جدیدی لطف میکنید یه کتاب در مورد خودشناسی معرفی کنید یکی از دوستانم کتاب لطفا گوسفند نباشید رو بهم معرفی کرده تا بخونم به نظرتون میتونه کمکم کنه؟ ارزش خوندن داره؟ اگر به درد نمیخوره میشه یه کتاب در مورد خودشناسی بهم معرفی کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. از نظر بنده اگر قرار است مطالعه کنید فقط به فکر مغز شناسی باشید. انسان باید مغزش را بشناسد مثلا بداند چطور می ترسد، چطور استرسی می شود و چطور نگران خواهد شد. این آگاهی به شما کمک می کند جلوی احساسات را بگیرید و فرد بهتری در زندگی تبدیل شوید. به همین جهت توصیه من به شناخت مغز است.
برای اینکار اما کتاب عمومی که با رعایت پایه های علمی نوشته شده باشد نمی شناسم و اگر می خواهیم مغزتان را بشناسید چاره ای جز شروع کردن با نوروآناتومی اسنل که کتاب دانشگاهی و سنگینی است نخواهید داشت. برای همین هر کتابی را نخوانید و اگر می خوانید فقط در مورد مغز بخوانید.
یادتان باشد اروپا هم به تازگی یعنی سال 2012 فهمیده باید علوم شناختی مغز را جدی بگیرد پس ما عقب نخواهیم بود اگر فقط و فقط بر روی مغز آگاهی کسب کنیم. هرچند کتاب های به زبان ساده ولی علمی در مورد مغز تا به امروز نوشته نشده است و دلیلشم این است که به تازگی این موضوع اهمیت پیدا کرده ولی خب کتاب نخواندن بهتر از کتاب های بازاری من دراوردی خواندن است که راه را اشتباه برویم. موفق ترین باشید.
سه شنبه 23 بهمن 1397 07:22 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خبرگزاری مهر خبری رو منتشر کرده مبنی بر اینکه رشته های پزشکی هم مثل مهندسی خصوصی سازی میشه آیا این باعث نمیشه که رشته پزشکی هم مثل مهندسی بشه و چند سال دیگه کاملا اشباع بشه و مثل مهندسی ها بشه؟؟؟ میشه نظرتون رو بگید.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. سایت های مرجع برای من سایت سازمان سنجش، سایت آموزش و پرورش، سایت وزارت علوم، سایت وزارت بهداشت، سایت دیوان عدالت اداری، سایت مجلس شورای اسلامی است. اگر روی این سایت ها قانون تاکید می کنم قانونی در این زمینه دیده اید آدرس بگذارید تا بررسی کنیم.
در صورت وجود هر گونه خبر در هر خبرگزاری چه دولتی و چه غیر دولتی چه رسمی چه غیر رسمی، برای بنده ملاک نیست چون این خبرگزاری ها نیاز به سوژه روزنامه نگاری دارند و هر روز از این خبرها و مصاحبه ها خواهید خواند.
بارها تاکید کردم اگر در کنکور شروع به خبرخوانی کنید بعد از چند روز دچار ایست کنکور می شوید. این کار را نکنید، از این حرف ها زیاد است. می خواهید من برای شما خبر بیاورم که نوشته شده پزشکان زیر خط فقر زندگی می کنند؟ آیا شما باور می کنید؟ می خواهید خبر بیاورم که ده ها نماینده مجلس گفته بودند کنکور در سال 90 حذف می شود ولی هنوزم که هنوز است حذف نشده است. از این خبرها زیاد است. یک روز می خواهند رشته ها را پولی کنند فردایش می خواهند رایگان شود. ماجرای 85 درصد ظرفیت رشته دانشگاه ها را که دیگر آخرین شاهکار بود. هرچه گفتم این رشته ها سال های قبل بوده بازهم بعضی ها فکر کردند الان می آیند و پزشکی را بدون کنکور می کنند.
چه شد؟ همان رشته های زمین شناسی و شیمی و علوم دامی و مهندسی چمن که از 7 سال قبل بدون کنکور بود را دوباره اعلام کردند. وزیر علوم می گوید اگر تعداد داوطلبان نظام قدیم به حدنصاب برسد آنگاه در کنکور 99 دو کنکور برگزار می کنیم ولی خودش هم نمی داند حدنصاب چقدر است؟ از این مصاحبه های هوایی و فضایی، از این خبرهای التهابی که موج بندازد و طرفدار جمع کنند زیاد است. جلب توجه برای رسانه در هر اندازه ای که باشد یک هدف است. بنابراین اسیر این خبرها نشوید که بعدا ببنید پسر و دختر همسایه قبول شد و نانش به روغن زده شد شما اسیر خبرگزاری فلان شدید و باختید.
از سایت های مورد ملاک من قانون بیاورید تاکید می کنم قانون بیاورید تا صحبت کنیم. من دیگر بعد از این همه سال یاد گرفته ام که اسیر خبربازی های روزنامه نگارها که برای داغ کردن سایت شان این خبرسازی ها را می کنند وارد نشوم و قطعا توصیه می کنم شما هم وارد این بازی نشوید. موفق ترین باشید.
ساحل
سه شنبه 23 بهمن 1397 03:42 ب.ظ
سلام وقت بخیرچندتا از مطالبتون رو مطالعه کردم و برام مفید بودو ب شناخت بهتر خودم کمک کرد! سوالی داشتم ازتون راجب تشخیص هدف های منطقی و احساسی ازهم. اگر مطلبی در این باره داریدخوشحال میشم بخونم!
من درحال حاضر در حال تحصیل در رشته مهندسی عمران شبانه سال سوم هستم شبانه زدم چون واقعا هیچ آگاهی و شناختی نه از خودم و نه از رشته ها داشتم و تحت تاثیر حرف های دیگران انتخاب رشته کردم بااینک رتبه ام ب روزانه میخورد.تو این مدت سه سالی ک در دانشگاه بودم و با مطالعه کتاب های کتابخونه و مطالب شما تا حدودی ب خود آگاهی رسیدم .. این خود آگاهی دیر بود ولی بلاخره بهش رسیدم.
الان فک میکنم مهندسی عمران نمیتونه نیاز هایی ک من احساس میکنم رو برطرف وارضا کنه! الان در حال حاضر فکر میکنم جنین شناسی مسیری هست ک باید من طی کنم و پوشاننده ی نیاز هاییه ک من در خودم حس میکنم و این فکر هرچه بیشتر میگذره قوی تر میشه!ب جنین شناسی بخاطر اینک روی درمان بیماری های مادرزادی کار کنم علاقه مند شدم! دوست دارم تواین زمینه کار و مطالعه کنم ولی الان مشغول تحصیل در مهندسی ام و چیزی ک میدونم اینه ک مهندسی عمران بهترین دانشگاه نتونست منو رازی کنه! راستش با مطالعه ی مطالب شما کمی گیج شدم. تشخیص اینک کدوم تصمیم احساسی بوده و کدوم منطقی برام سخته تنها چیزی ک میدونم اینه ک عمرانو کاملا ناآگاهانه انتخاب کردم وبا خوندن مطالب شما حس کردم جنین شناسی احتمالا یه تصمیم احساسیه و منطقی اینه ک مهندسیودنبال کنم امافکرمیکنم تو مهندسی عمرانی ک درحال تحصیلش هستم یه خلا حس میکنم ک رضایت قلبی بهم نمیده! واقعا الان گیج شدم ! نمیدونم دارم بیش از حدفکرمیکنم ب این حس رضایت از مسیر یا نه باید این رضایته باشه ! ازطرفی هیچ سایتی هم پیدا نکردم ک بدونم چطور باید ب جنین شناسی برسم ! یه سری فکرهاهستن ک طبق گفته ی شما مغزم ب من میگه : اینک نکنه توهم چند پتانسیلی هستی و بری سراغ جنین شناسی برات جذابیت نداشته باشه مثل عمران ک اومدی و برات جذابیت نداره... نکنه داری از مهندسی شونه خالی میکنی تا این درسای سخت و سنگینو نخونی و بهانه ات اینه ک جنین شناسی برات بهتره! ایناحرفای درونی مغزمه!
ولی واقعا گیج شدم ک کدوم این حرفا و حتی کدوم این رشته ها از احساسمه و کدومش از منطق !
لطفا منو راهنمایی کنید!
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من کل این مطالب شما رو در قالب دو سوال مطرح می کنم:
1. ایا می شود در ایران رشته جنین شناسی را خواند؟ خیر در ایران تا به این لحظه چنین رشته ای تعریف نشده است ولی می توانید با خواندن پزشکی و سپس ژنتیک روی این موضوع تحقیق کنید و موسسه رویان یکی از بهترین مراکز در این زمینه می تواند باشد ولی حمایت کردن آن ها از شما بستگی به پایه علمی و جهانی خودتان خواهد داشت. البته مسیرهای دیگری هم می شود رفت که بتوانید روی این زمینه تحقیق کنید اما بهترین مسیر پزشک شدن است.
2. من چطوری بفهمم نیازهای من احساسی است یا منطقی؟ در پاسخ باید بگویم بسیار کار سختی است و برای همین توصیه می کنم به این دو سوال پاسخ بدهید تا بنده برایتان مشخص کنم الان احساسی هستید یا منطقی؟
الف: خود را در رشته مهندسی تصور کنید و حالا به من بگویید اگر این رشته را تا انتها ادامه دهید چه فایده هایی برای شما ایجاد می کند؟
ب: خود را در رشته پزشکی تصور کنید و و حالا به من بگویید اگر این رشته را تا انتها ادامه دهید چه فایده هایی برای شما ایجاد می کند؟ لطفا به صورت جدا جدا لیست هر نیازی که از شما برطرف می شود را بنویسید و هرچه به ذهن تان می آید را بیان کنید و اصلا فیلتر نکنید و نگویید کدام احساسی است یا منطقی؟ فقط هر چه به ذهن تان می آید را بیان کنید. موفق ترین باشید.
فاطمه
شنبه 20 بهمن 1397 02:02 ب.ظ
سلام،این مطلبتون فوق العاده بود خیلی ممنونم ازتون
خیلی دلم برای خودم سوخت که روزانه چند هزار بار در حق خودم کم لطفی میکنم و ارزش و هویت خودم رو با اینکارم چقدر از بین میبرم
اما با خوندن این مطلب دیگه میخوام هر لحظه حواسم به خودم افکارم و نظراتم راجبه خودم باشه
واقعا الان خیلی بیشتر این جمله رو درک میکنم که میگن مهمترین شخص در زندگی هرکس خودشه
ممنونم که کمکمون میکنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم موفق ترین باشید.
هانیه
جمعه 19 بهمن 1397 11:51 ب.ظ
سلام وقت بخیر
اقای جدیدی من خیلی با خودم درگیرم
امسال چهارمین کنکوریه که میخوام شرکت کنم سه سال اول هیچی نخوندم هم کم کاری داشتم هم درگیر یسری مسائل بودم که کلا هدف زندگیمو گم کرده بودم اما امسال نشستم پای درس و کتاب و خوندم واقعا، روند کارم خوبه سرعت یادگیریم خوبه اما هنوز به درصدای لازم نرسیدم از طرفی پایه ی درسیم ضعیف بوده و درستش کردم
ولی چیزیکه منو میترسونه و نگرانم میکنه اینه که امسال به نتیجه دلخواهم نرسم اگه بخوام واقع بینانه بهش نگاه کنم طبیعیه که یه سال دیگه هم تلاش کنم و بعد به هدفم برسم
اما این درگیری های ذهنی منو میترسونه و ضعیفم میکنه:
1.اگه کنکور 99 فقط نظام جدید برگزار بشه چی
2.اگه سوابق تحصیلی میبت نباشه چی
3.اگه بازم شکست بخورم چی
4.اصلا ارزششو داره که این 4سال از زندگیمو اینجوری از دست دادم ؟
5.اصلا چقد مطمئنم که هدفمو درست انتخاب کردم و واقعا و به اندازه کافی میخوامش
6.اگه سال دیگه یچیزی پیش بیاد یکی از عزیزانم رو از دست بدم چی
7.اگه خانواده دیگه حمایتم نکنن چی
8.احساس میکنم 3سال از عمرمو خیلی الکی از دست دادم و نمیتونم خودمو ببخشم بخاطره اون دوران
9.سه سال از زندگیمو از دست دادم و الان دیگه خیلی دیر شده برای درست کردن شرایط زندگیم
با این فکر احساس میکنم 50 سالمه نه 22سال

الان که اینارو واستون نوشتم تو سرم احساس سبکی میکنم چون فهمیدم همش کار مغزمه
اما مشکل اساسی من اینه که از درون احساس قدرت نمیکنم به خودم اعتماد ندارم دیگه،همش میترسم دوباره کار خرابی کنم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خب خود شما که همه چیز را گفته اید. آگاهی شما عالی است و به خوبی لیستی که نوشته اید را می دانید که کلک های مغزتان است و این موضوعاتی است که تقریبا همه کنکوری ها درگیر آن هستند.
یعنی اگر این لیست را هر کدام از بچه ها بخواند متوجه می شود که دقیقا همین درگیری ها را دارد در نتیجه چیزهایی جدیدی نیست که مغزتان شما را درگیر کرده است و کافی است که همین آگاهی خود را حفظ کنید. این لیستی که شما نوشته اید لیستی است که همه کنکوری ها می نویسند زیرا مغز ما از درس خواندن متنفر است.
اما یادتان باشد این لیست نقاط ضعف شما را نشان می دهد. یعنی شکست خوردن، ترس از کنکور، ترس از تنهایی، سه تا از نقاط ضعف تان است و اگر رشد شخصی را روی این ها شروع کنید به زودی مغزتان حمله کردن از این مسیر را ترک می کند. موفق ترین باشید.
جمعه 19 بهمن 1397 09:49 ب.ظ
سلام استاد خسته نباشید
استاد من جدیدا برنامه ی خوابم خیلی مشکل پیدا کرده و به همین خاطر به کار هام نمیرسم.
مطالعات نشون داده هر کسی به هشت ساعت خواب احتیاج داره؛ اما من اصلا با هشت ساعت خوابیدن سر حال نمیشم و همش میخوام بیشتر از این مقدار بخوابم و موقع درس خوندن هم همیشه خسته هستم و خمیازه میکشم.
صبح ها ساعت شیش صبح میخوابم و سه بعد از ظهر بیدار میشوم.
به نظرتون دلیلش چیه؟ ممکنه مثلا در اثر کمبود ویتامینی چیزی باشه؟
ممکنه این که روز و شبم قاطی شده دلیل این قضیه باشه و لازمه ساعتش رو درستش کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. چند مورد را بایستی بررسی کنید:
1. عادت های خوابتان: آیا قبلا هم زیاد می خوابیدید یا نه
2. چرخه خوابتان قبلا هم اینطوری شده که بخواهد بهم بریزد؟
3. ترشح هورمون ملاتونین که عامل تنظیم خواب و بیدار است با ازمایش باید بررسی شود.
4. گردش خون خیلی روی خواب تاثیر دارد مثلا غلظت خون باعث خواب بیشتر می شود بنابراین یک ازمایش خون و بررسی وضعیت هم خیلی چیزها را مشخص می کند.
5. سعی کنید یک مدت شب ها بخوابید و روزها بیدار شوید. برای برخی از انسان ها اینکه شب ها بخوابند خیلی روی کیفیت خواب و کمتر شدن ساعت خوابشان اثر دارد.
در هرحال توصیه من آزمایش خون + خوابیدن شبانه برای شخص شماست. موفق ترین باشید.
جمعه 19 بهمن 1397 06:21 ق.ظ
سلام خسته نباشید
میشه درباره رشته های بدون کنکور توضیح بدین
چون الان اعلام شده
مهلت ثبت نامش هم 2 اسفند هست. الان این واسه بچه های دوازدهم هم هست ؟
اونایی ک انتخاب میکنن میتونن باز هم کنکور بدن ؟
ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اولین توصیه بنده این است که حتما حتما دفترچه را بخوانید تا دقیق از قوانین اطلاع پیدا کنید اما بنده چند نکته مهم را بیان می کنم:
1. بچه های دوازدهم هم می توانند در این انتخاب رشته شرکت کنند به شرطی که دیپلم شان را تا 31 مرداد 98 دریافت کنند.
2. هرکسی این انتخاب رشته را انجام دهد مشکلی برای کنکور دادن 98 ندارد.
3. اگر کسی این رشته ها را انتخاب کند و دوباره در کنکور 98 هم شرکت کند فقط در آخر سر حق این را دارد که در یکی از رشته ها تحصیل کند و نمی تواند همزمان در هر دو رشته تحصیل کند.
4. در ضمن دقت کنید این رشته ها طرفدار ندارد یعنی عملا کار مطمئن ندارد چون اگر کاری داشت که طرفدار پیدا می کرد و هر رشته ای که طرفدار پیدا کند آنگاه نیاز به کنکور دارد. برای همین خیلی دقت کنید همانطور که بارها گفته ام دانشگاه یکی از مراحل زندگی انسان نیست که بدو بدو بخواهد برود یک مدرکی بگیرد و آخر سر افسرده و بی حال بخواهد کنکور مجدد بدهد. از الان ببنید اسم رشته ها چیست؟ کار درستی ندارد و با آگاهی کامل از آن ها شرکت کنید. بی تعارف بگویم اگر رشته های خوبی بود که بدون کنکور نمی شد.
5. اگر کسی رشته روزانه ای را قبول شود و بعدا پشیمان شود که چرا این رشته را رفتم و می خواهم کنکور 99 را شرکت کنم؛ بایستی بداند که در کنکور سال 99 از انتخاب رشته های روزانه محروم است یعنی حتی اگر رتبه یک هم شود دیگر حق انتخاب رشته های روزانه را ندارد. رشته روزانه به رشته هایی می گویند که تحصیل در آن ها رایگان است و شما شهریه ای به دانشگاه بابت تحصیل نمی دهید.
بازهم تاکید می کنم دفترچه را با دقت بخوانید که بعدا برای خودتان مشکل درست نکنید. موفق ترین باشید.
ملک حسینی
چهارشنبه 17 بهمن 1397 07:11 ب.ظ
سلام.خواهش میکنم.بله تقریبا به طور کامل بلدم.حالا چیکار کنم؟
دروس عمومی چی؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. درس به درس توصیه من این است:
فارسی: قلمروهای ادبی و زبانی، قرابت معنایی
عربی: تسلط روی ترجمه و قواعد مربوط به ترجمه + قواعد مربوط به شکل + قواعد مربوط به تحلیل صرفی
دین و زندگی: تسلط روی کتاب یازدهم و دوازدهم
زبان انگلیسی: تسلط کامل روی لغات انگلیسی برای زدن ست های لغت + کلوزتست
ریاضی: ریاضی دهم و حسابان یازدهم و حسابان دوازدهم
فیزیک: فیزیک دهم و فصل 3 تا 6 فیزیک دوازدهم
شیمی: شیمی دهم و دوازدهم به طور کامل
من سعی کردم مباحث ساده تر که سریع تر می شود مسلط شد را به شما معرفی کنم و سعی هم کردم طوری بگویم که بیشتر درس های دوازدهم که الان مشغول خواندنش هستید را پوشش بدهد. موفق ترین باشید.
ملک حسینی
چهارشنبه 17 بهمن 1397 04:03 ب.ظ
سلام.بله درست میفرمایید.
البته من منظورم رشته ریاضی فیزیک بود.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ببخشید من فکر کردم می گویید درس ریاضی 50 درصد بزنید. خب پیش نیازهای ریاضی و فیزیک و شیمی را بلد هستید؟ یا در پیش نیازها هم گیر می کنید؟ موفق ترین باشید.
ملک حسینی
چهارشنبه 17 بهمن 1397 12:19 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.برای اینکه توی کنکور ریاضی نظام جدید 50 درصد مطالب روتثبیت کنم کدوم بخش ها رو بخونم؟ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. ریاضی درس به هم پیوسته است و باید پیش نیازها را بلد باشید. ایا شما پیش نیازهای ریاضی را بلد هستید؟ موفق ترین باشید.
چهارشنبه 17 بهمن 1397 12:14 ق.ظ
سلام .خداقوت. منظور از نیازهای انسانی رو میشه بگین؟ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. فهرستی از نیازهای انسانی عبارت است از هویت، استقلال، قدرت نظر و رای شخصی، شنیده شدن و به حساب آمدن و توانمندی در برقراری ارتباط به واسطه جایگاه اجتماعی، اثرگذاری بر دیگران، ایجاد خدمت جدید به جامعه و خانواده، ارتقا جایگاه اجتماعی، اعتبار در بین خانواده و فامیل و مردم، احترام دیگران به واسطه شخصیت برتر ما، عزت و ارزشمندی در جامعه یا خانواده و برند شخصی و نیاز به رشد کردن از نظر روحی و شخصی و هویتی، نیاز به برطرف کردن نقاط ضعف و تبدیل شدن به فرد بهتر و ارزشمندتر، نیاز به قدرت و توانایی های مالی و اقتصادی، ایجاد توانمندی برای کمک های مالی و غیرمالی به دیگران به واسطه پیشرفت ها در زندگی، نیاز به نام نیک از خود برجای گذاشتن و خلاصه هر نوع خواسته یا نیازی که فقط مخصوص انسان باشد و در سایر موجودات جهان هستی نتوانید آن ها را پیدا کنید.
این فهرستی را که نام بردم در هیچ موجودی جز انسان نخواهید یافت. وقتی کسی هدفی انتخاب می کند به دنبال یک یا چند مورد از این نیازها و سایر نیازهایی که بوی انسانیت می دهند باید باشد. حتی وقتی کسی می گوید می خواهم پولدار باشم در واقع می خواهد به نوعی قدرت بدست آورد و زندگی راحت تری داشته باشد. این ها نیازهای انسانی هستند و در هیچ موجودی یافت نمی شود.
حالا برای این نیازها، هیچ احتیاجی به این نداریم که احساساتی شویم و هورمون ترشح کنیم مثلا رویاپردازی کنیم که به هدفمان رسیده ایم و در اثر رویاپردازی احساس سرور و سرخوشی پیدا کنیم تا بتوانیم برای رسیدن به هدفمان که قرار است نیازهای انسانی مان را برطرف کند را به کار بگیریم. یا مثلا نیازی نیست که دنبال حال خوب باشیم تا ذره ای درس بخوانیم و یا اینکه دنبال هیجانی برای روشن شدن موتور حرکتی مان باشیم.
احساسات کارکرد غریزی دارد و غریزه ما اصلا نیازهای انسانی را درک نمی کند زیرا غریزه می گوید فقط بقا و زنده ماندن و در نتیجه آب و غذا و اکسیژن و دمای مناسب را کافی می داند. غریزه درکی از هویت و ارزشمند بودن و عزت و اعتبار نمی خواهد.
حالا ما متاسفانه منتظر این هستیم تا احساسات مثبت داشته باشیم و با رویاپردازی و هیجان و ایجاد حال خوب بخواهیم به هدفمان برسیم. منتظر یک شور و شوق برای خواندن می گردیم و به قول خودمانی که اکثرا می گویند: «حس درس خواندن باید باشد» و متاسفانه همین انتظار برای یک روز خوب از اساس غلط است چون روز خوب یک احساس است که وقتی ایجاد خواهد شد که بخورید و بخوابید و بی هدف باشید.
هیچ کسی از کار کردن نباید لذت ببرد مگر اینکه خودش این شرایط را با تفکر به نیازهای انسانی اش ایجاد کرده باشد. هیچ انسانی از درس خواندن نباید لذت ببرد چون لذت یک احساس است که در اثر غریزه ایجاد می شود نه در اثر تفکر و تعقل و اگر بعضی از ما هستند که می گویند: «من از درس خواندن لذت می برم» در واقع منظورشان این است که «من با توجه به نیازهایی که هدفم برایم فراهم می کند شرایطی را فراهم کرده ام که درس خواندن را برای تحقق آن نیازها می پسندم»
به هر روی، این بحث جای کار دارد و می شود ساعت ها در موردش صحبت کرد. چون ما با احساس آنقدر عجین شده ایم که سخت است یک روز از خواب بلند شویم و بی احساس درس بخوانیم. حتی برخی از ما حتما باید یک آهنگ گوش کند تا سر حال شود بعد درس بخواند.
برخی می گویند صبح عصبانی از خواب بلند می شوند و حال درس خواندن ندارند و برخی دیگر می گویند احساس کسلی می کنم و درس خواندن مزه نمی دهد. الان یک اتفاق هیجان انگیز خاص می خواهم. یا برخی دیگر می گویند روزها تکراری شده و روزمرگی احساس خستگی به من می دهد. برخی هم می گویند باید کمی استرس داشته باشیم تا درس بخوانیم و انگار بایستی هورمونی ترشح شود تا او استرس بگیرد و آن هورمون باعث شود برای هدفش تلاش کند و چنین فرمولی هیچگاه در بلند مدت کار نمی کند.
خلاصه اینکه باید دست به دست هم بدهیم تا این طرز تفکرهایمان را ارتقا دهیم. اگر باز هم در این زمینه برایتان سوالی است توصیه می کنم مطلب «تفکرات و صحبت های درونی، سطح دغدغه های یک کنکوری» را بخوانید. موفق ترین باشید.
سه شنبه 16 بهمن 1397 08:44 ب.ظ
سلام.آقای جدیدی اگه به احساسات و هورمون ها نیاز نداریم پس چرا با اینا خلق شدیم؟من منکر منطق و تلاش و پشتکار نیستم ولی واقعا میشه انسان بود و احساس نداشت؟؟!!
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد علت خلق با احساسات و هورمون ها بایستی از یک متخصص دینی سوال کنید چون بنده حقیر سواد دینی ندارم و از این جهت مرجع پاسخ گویی نیستم اما از منظر مغزشناسی تعریف انسان از وقتی شروع می شود که به قشر پیش پیشانی می رسیم یعنی 400 گرمی که در مورد تفکر و تعقل است و انسان را از بقیه موجودات جدا کرده است. در واقع انسان و حیوان در احساس مشترک هستند و کلا این جمله که «میشه انسان بود و احساس نداشت» از اساس غلط است زیرا احساس بین انسان و حیوان مشترک است و دقیقا اگر بخواهیم این جمله را درست کنیم باید اینطور بگوییم «میشه انسان بود و عقل نداشت» بله این جمله درست است. استفاده از احساس هنر نیست.
غریزه ما بر اساس احساس کار می کند. هرکدام از ما را که رها کنند بدون هیچ آموزشی بلد هستیم از احساس استفاده کنیم برای همین زندگی یک انسان از وقتی شروع می شود که بتواند احساسات که باعث و بانی تفکرات سطح پایین است را کنار بگذارد و از عقلش استفاده کند تا تعریف انسانیت آغاز شود. متاسفانه احساس واژه خیلی جذابی است و وقتی می گوییم احساس نباید داشت خیلی ها می گویند یعنی انسان نباشیم در حالیکه اگر فکر کنید متوجه می شوید که انسان بودن با احساس تعریف نمی شود چون اگر اینطور بود آنگاه حیوانات هم انسان بودند چون آن ها هم احساس دارند و تعریف انسانیت از عقل شروع می شود پس اگر قرار است انسان موفقی باشیم به هورمون ها و احساسات نیاز نداریم بلکه به عقل و اندیشه نیاز داریم.
یک انسان می تواند بر اساس هورمون ها و احساسات زندگی کند ولی به جای خوبی نخواهد رسید زیرا کشش و ظرفیت بالایی در غریزه وجود ندارد و همینطور می تواند از انسان سطح پایین به انسان سطح بالا تبدیل شود و بر اساس عقل زندگی کند آنگاه است که ظرفیت های موفقیت در او شروع می شود.
در واقع احساسات را باید به همان زندگی غریزی محدود کنیم و برای خندیدن و گریه کردن و احساس سیری و گرسنگی و ترس از گزیده شدن توسط عقرب و... از آن استفاده کنیم و برای موفقیت و موفق شدن و زندگی موفق انسانی به احساسات هیچ نیازی نداریم. موفق ترین باشید.
ندا
سه شنبه 16 بهمن 1397 12:06 ب.ظ
سلام اقای جدیدی خسته نباشید
ببخشید من یه سوال داشتم
کسی که در حال حاضر داره شبانه دولتی میخونه اگر امسال بخواد کنکور شرکت کنه باید انصراف بده یا نه مشکلی نداره؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم. طبق آخرین قانون شما نیازی به انصراف ندارید ولی با این حال چند روز دیگر دفترچه های کنکور 98 خواهند آمد که دوباره سوال خود را مطرح کنید تا بر اساس قوانین 98 به سوال شما پاسخ جدیدتر بدهم. موفق ترین باشید.
رزا
سه شنبه 16 بهمن 1397 10:32 ق.ظ
سلام آقای جدیدی میشه بفرمائید که در کشورهای مدرن و اروپایی افراد از چند سالگی دانشگاه میرن یعنی در بین ان ها افرادی هستند که در سنین ۲۴ یا ۲۵ به دانشگاه بروند؟ یعنی همشون از یه سن مشخص میرن دانشگاه یا سن بالا هم هستند؟ آخه این جا به هر کس میگی طرف ۲۵ یا ۲۶ یا حتی بالاتر رفته دانشگاه میگه دیگه دیره و این آدم پیر شده و شور و شوق ۱۸ ۱۹ سالگی رو نداره و نمیتونه موفق بشه
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من به جای سوال تان، یک سوال دیگر می پرسم. شما آخر داستان این شخصیت را بسازید:
شخصی که سنش 25 سال است و نیازهایی را در درون خودش دارد که او را از نظر عقلی به سمت یک رشته سوق می دهد. حال او به صحبت های اطرافیانش توجه می کند. همه اطرافیان می گویند برای سن تو دیر شده و پیر هستی و فایده ای ندارد و شور و شوق 18 سالگی را نداری و او به هم می ریزد و در تصمیم خودش شک می کند و همین باعث می شود که .................................................................................................................................................
لطفا ادامه داستان این شخصیت را خودتان بنویسید. البته نیازی نیست برای من بنویسید فقط می خواهم بدانید اگر با این مدل بخواهید زندگی کنید به کجا خواهید رسید. موفق ترین باشید.
رها
دوشنبه 15 بهمن 1397 04:11 ب.ظ
بله ولی عقل و اندیشه و عمل گرایی که همرو به یه سمت میبره چون عقل میگه باید جایی بری که درآمد داره ولی احساسه که میگه برو هنر فارغ از این فکر که نقاشی کشیدن شاید کفاف چرخوندن زندگیرو نده . من علاقم هنوزم هرچیز مربوط به پزشکیه ولی حس میکردم اینکه تصورش دیگه حالمو خوب نمیکنه ینی یه چیز گذرا بوده و این هدفم نیست و همش تلقین بوده ولی با عقل آره هنوزم دلم دندون پزشکی و بینایی سنجی میخواد .
پاسخ رضا جدیدی : همانطور که عرض کردم بایستی از نیازها صحبت کنید و نیازها کاملا به حیطه انسانی باز می گردد و احساسات ارتباطی با تعیین زندگی انسان ندارد. ما در هیچ سطحی به احساسات نیاز نداریم و عقل فقط رشته پول دار را نشان نمیدهد کما اینکه من افرادی را میشناسم که انیمیشن کار می کنند زیرا نیازهای خود را شناختند. عقل می گوید نیازهایت را بشناس. آنچه به تو هویت می دهد را درک کن. یا خانمی که فلسفه می خواند و آنقدر نیازهایش دقیق بود که الان در فرانسه مشغول ادامه تحصیل است. این افراد همگی پزشک هم نیستند و اینطور نیست که فکر کنید فقط پزشکی جواب می دهد.
عقل یک فرمول ساده دارد: نیازهای انسانی که به تو ارزش می دهند را بشناس و سپس در جایگاهی باش که این نیازهای انسانی، برآورده شوند.
اشتباه برداشت کردید. همان نقاش اگر نیازهایش را بشناسد و واقعا به این نتیجه برسد که باید نقاش شود اتفاقا عقل هم تایید می کند که نقاش شود زیرا انسان فرصت تجربه هرچیزی را ندارد و فقط باید آنچه را که نیازش می گوید تجربه کند. نیازهایتان را بشناسید. آنچه که به ارزش های انسانی شما اضافه می کند را باید درک کنید و بعد این نیازها هدف را تعیین می کنند حتی اگر هدف تان با بقیه فرق کند.
اگر کسی با احساس پزشکی را انتخاب کند پشیمان می شود ولی اگر بر اساس عقل و اندیشه به نیازهایش فکر کند و بر اساس نیازهایش هدف انتخاب کند و حتی اگر هدفش نقاشی باشد قطعا موفق و خوشبخت است.
ما در هر سطحی از زندگی خود فقط باید به نیازهای انسانی بیندیشیم و احساسات برای ما انسان ها نیست. ما به احساسات نیاز نداریم در هیچ سطحی از زندگی. متاسفانه برخی ها فکر می کنند انسان خوب کسی است که احساساتی باشد در حالیکه انسان خوب با عقلش زندگی می کند و حتی عقل انسان می گوید باید بخشنده و کمک رسان باشی و چون عقلش این ها را می گوید او همیشه با دلیل انسانی و عقلانی کمک می کند. نه از سر احساسی که ممکن است امروز باشد و فردا نباشد. احساسات انسان را دم دمی مزاج می کند. یک روز خوب یک روز بد یک روز پر انرژی فردا کسل و خسته. احساسات ریشه تمام بدختی های بشر است که در فرآیند تکامل از زندگی انسان حذف خواهد شد.
اگر قرار است با احساس زندگی کنید از کیفیت زندگی انسانی خود کم خواهید کرد و اختیار زندگی خود را در دست چند هورمون داده اید تا برای شما تصمیم بگیرند. زندگی هورمونی برای انسان صاحب عقل نیست. هیچ انسانی را می شناسید که با احساسات زندگی کرده باشد و خوشبت باشد؟ تاریخ انسان احساسی را ثبت کرده است که خوشبخت و موفق باشد؟ هرگاه عقل به کار گرفته شد انسان رضایت را کسب کرد.
البته می دانم این صحبت ها در نگاه اول سنگین به نظر می رسد و حق هم می دهم در گوشمان همیشه خوانده شده کسی که احساس دارد یعنی انسان است ولی احساسات پوست از سرمان کنده است. در هر سطحی که بنگیرید متوجه می شوید هرجا توقفی بوده به نوعی سر و کله یک یا چند حس هم بوده است. هرجا امیدی ناامید شد به خاطر احساس یا احساسات بود. ما فقط به عقل و نیازهای انسانی نیاز داریم نه به احساسی شدن. به هر روی امیدوارم با درک درست از نیازهایتان و آنچه به شما هویت می بخشد هدف گذاری کنید. موفق ترین باشید.
رها
دوشنبه 15 بهمن 1397 02:26 ب.ظ
خب هدفم باید منو به وجد بیاره ولی دیگه نمیاره ...
پاسخ رضا جدیدی : مگر هدف را با احساس تان انتخاب کرده اید که باید به وجد بیایید؟ چون به وجد آمدن یک نشانه احساسی است. اگر هدفتان را با احساس انتخاب کرده اید که اصلا هدف انتخاب نکرده اید و اگر با عقل و اندیشه انتخاب کرده اید پس هرگز نباید منتظر وجد آمدن و تپش قلب باشید.
هدف من قرار است یکسری از نیازهای انسانی مرا برآورده کند و چیزهایی که در زندگی ام نیست را به آن اضافه کند پس به وجد آمدن بی معناست. من انسان هستم با عقل و اندیشه تصمیم میگیرم و با تلاشم به آن می رسیم و هیچ نیازی به احساسات و هیجان و شور انگیزی ندارم.
بی احساس زندگی کنید. منتظر شور و هیجان و وجد آمدن اگر هستید پس این را بدانید که قایق زندگی تان را وسط دریا برده اید و منتظر بادی هستید که بوزد تا شاید قایق تان ذره ای جابجا شود ولی هدف به شما پارو می دهد که با باد و بی باد بتوانید حرکت کنید.
اگر نیازهای مشخص انسانی برای دست یابی به هدفتان دارید پس به هیچ چیز اضافه ای نیاز ندارید. اگر قبلا هم تپش قلب داشته اید اشتباه کرده اید. هدف از فکر انسانی ناشی می شود نه از احساسات. کلا دور احساسات خط قرمز پر رنگی بکشید. احساسات ما را به جای خوبی نمی رساند. ما به عقل و اندیشه و عملگرایی نیاز داریم همین و بس. موفق ترین باشید.
زهره
دوشنبه 15 بهمن 1397 01:37 ب.ظ
سلام اقای جدیدی من چکار کنم حرفای مغزمو باور نکنم
من به خیلی چیزا علاقه داشتم ولی خیلی راحت منصرف میشم نمونه ش اینه که من خیلی علاقه داشتم ترکی استانبولی یاد بگیرم چند شب پیش اتفاقی یه کتاب دیدم خواستم بخرمش بعد مکالمه درونیم این شکلی بود که حالا بگیرمش که چی،ترکیم یاد گرفتم بعدش چی میخواد بشه مثلا،و بعدش گذاشتم سرجاشو اومدم خونه
تو راه با خودم گفتم من چرا انقد راحت منصرف میشم چرا همش دنبال راحتیم چرا خودمو گم کردم دیگه نمیدونم چی میخوام چی نمیخوام
احساس میکنم دارم خودمو نابود میکنم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. گمان کنم شما چند پتانسیلی باشید به این معنا که از این شاخه به آن شاخه شوید. البته توضیحی نداده اید که بتوانم محکم و قوی در مورد این اخلاق اظهار نظر کنم ولی می شود این مورد را برای شما حدس زد.
اگر در زندگی خود علاقمند به کسب چند مدل موفقیت هستید آنگاه چند پتانسیلی هستید. یعنی افرادی هستند که هم علاقمند به ورزش قهرمانی هستند، هم می خواهند چند زبان زنده دنیا را یاد بگیرند، هم می خواهند سخنران برجسته ای باشند، هم مثلا پزشک معروفی باشند، هم روانشناس باشند هم خواننده باشند و...
همین چند روز شخصی به من زنگ زد که مربی فوتبال بود، زبان انگلیسی را هم درس می داد و مهندسی برق خوانده بود و می خواست کنکور هنر بدهد. این چند پتانسیلی بودن به ظاهر خیلی جذاب است و همه می گویند وای فلانی چقدر نخبه است که در همه چیز سررشته دارد اما این را بدانید که چندپتانسیلی ها هیچوقت در چیزی موفق نمی شوند چون همه چیز زود دلشان را می زند و خسته می شوند. هر هدفی در کوتاه مدت برایشان جذابیت دارد و بعد خسته می شوند. اگر این توضیحات در مورد شما صدق می کرد حتما توصیه می کنم تک پتانسیلی شوید یعنی هدفی را مشخص کنید و همان را تا انتها بروید.
مغز انسان های چندپتانسیلی همیشه می گوید: «این را یاد بگیری که چی؟ قبلا هم گفتی فلان کار را کنم، چند روز رفتی و رهایش کردی. تو کلا هر چیزی می بینی هوس می کنی ولی فایده اش چیست؟ الان که چیزی نیستی.»
این یعنی مغز از چند پتانسیلی بودن تان سوء استفاده کرده است. اگر تک پتانسیلی شوید از قید و بند خیلی از مشکلات رها می شوید و به ارامش خواهید رسید. وقتی هدفی ندارید پس بیشتر گول می خورید. موفق ترین باشید.
ملیکا
دوشنبه 15 بهمن 1397 01:51 ق.ظ
استاد واقعا مطالب شما با این نوع تفکر و قلم و بیان رسا و شیوایی که دارین بسیار خوندنی و آموزنده اس تو این مقاله تون به مورد به ظاهر ساده اما خیلی تاثیر گذاری اشاره کردین
ممنونم کاری کردین که متوجه بشیم تغییرای مثبت مثل طلا عیارشون بالاس حتی اگه کوچیک هم باشن و وزنشون پایین هم باشه بازم ارزشمندن وباعث شدین که چشممون رو واکنیم و این تغییراتو ببینیم وبه تعدادشون اضافه کنیم

من خودم متاسفانه از بچگی فرد کمال گرایی بودم وهمیشه تویه هر کاری که میخوام انجام بدم تا زمانیکه به مرحله نهایی نرسه تمام روزهاو ماه هایی که توی مرحله فرایند هستم اگه بگم هر روزش روتین و به طور موازی با تلاشم همش خودمو سرزنش میکنم اغراق نکردم بطوری که حتی بعضی روزهاش تاثیر منفیه سرزنش ها باعث توقف هم میشدن و توی یه حوزه هایی چه درسی چه غیر درسی که به یه موفقیتایی رسیدم دیگه هیچ حس خوشایندی نداشتتم و حتی با دیدن تحسین های دیگران هم از موفقیت خودم خوشحال نمیشدم چون همش نگرشم این بود که هرکسی هم اینقدر تلاش میکرد این نتیجه عایدش میشد و...
. تا قبل ازخوندن این نوشته اگه بخاطر تغییرات مثبت یک امتیاز به خودم میدادم الان باید امتیازشو خیلی ببرم بالاتر
ممنونم از شما
در واقع با خوندن این مطلب من و امثال من متوجه شدیم که تا الان چقدر به خودمون اجحاف و کم لطفی کردیم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. از شما ممنونم. موفق ترین باشید.
رها
دوشنبه 15 بهمن 1397 12:32 ق.ظ
سلام . وقتتون بخیر . آقای جدیدی من میدونم که از بچگیم هیچ چیزیو غیر پزشکی نخواستم و همیشه قبلنا مستندای پزشکی شبکه چهار برام جذاب بوده . تا دوم دبیرستانم پزشکیو دوس داشتم ولی از اون موقع دندونم به علاقه هام اضافه شد . ولی خب به این دلیل بهشون علاقه دارم که خودم یه مدت طولانی درگیرشون بودم هم مشکلات مربوط به چشم هم دندون . حالا واقعا نمیفهمم کدوم مناسب منه؟ هرچند خیلی وقته دیگه وقتی بهشون فکر میکنم قلبم از هیجان تندتند نمیزنه ؟ شاید همشون تلقین بوده . من الان ترم هشت رادیولوژیم شایدم چون تو یکی از کارای بیمارستانیم اونقد دیگه روحم نیازمند بودن تو بیمارستانو کمک رسوندن نیست و تاحد زیادی ارضا شده . نمیدونم یعنی علاقه به همین راحتی کمرنگ میشه؟ مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا برای بنده توضیح دهید که چرا این جمله را بیان می کنید: «خیلی وقته دیگه وقتی بهشون فکر میکنم قلبم از هیجان تندتند نمیزنه». چون می خواهم نوع طرز تفکرتان را بشناسم که چرا باید هدف باعث تپش قلب شود؟ موفق ترین باشید.
هانیه
یکشنبه 14 بهمن 1397 11:35 ب.ظ
پس تکلیف عشق به هدف چی میشه؟همونی که محرکی میشه برای اینکه از خودمون بزنیم تا بهش برسیم
پاسخ رضا جدیدی :
وقتی هدفی را انتخاب می کنید پس آن را می خواهید پس نیازی اساسی به آن دارید دیگر به شور و شوق نیازی ندارید. هدف یعنی همان چیزی که محرک است. هدف با عقل و اندیشه بدست می آید و دیگر شور و شوق رسیدن به آن مهم نیست چون خودش عامل حرکت است.
پس شور و شوق نمی خواهیم. شما یک هدف با عقل تان انتخاب کرده اید و دلیل یا دلایلی عقلانی برای بدست آوردنش دارید پس دیگر شور و شوق برای حرکت نیاز ندارید چون خود هدف را با دلیل انتخاب کرده یاد و باید شما را به سمت خودش بکشد.
هرچیز دیگری خارج از این صحبت ها دارید همشون احساسات هستند و مغز می خواهد در پشت این کلمات خودش را پنهان کند و حالی را در شما ایجاد کند که حس بدی به کار داشته باشید. خیلی راحت می گویم یا هدفی ندارید یا هدفی دارد. اگر هدف دارید پس دلیل عقلانی دارید پس وقتی دلیل دارید دیگر نیاز به حسی ندارید. آنچه شما را به هدف می رساند تلاش است. خلاصه اینکه شور و شوق و اشتیاق و احساس مثبت و منفی و همه را کنار بگذارید و بی احساس تلاش کنید و مطمین باشید به هدف تان می رسید. موفق ترین باشید.
هانیه
یکشنبه 14 بهمن 1397 10:00 ب.ظ
سلام وقت بخیر
من مدت زیادی هست که تابع مغزم بودم و منفی های خیلی زیادی داشتم جوریکه از ترس یک قدم هم برنمیداشتم تازه شروع کردم و نسبت به قبل کمتر خودمو درگیر میکنم و میجنگم با احساسات منفیم
یوقتایی موفق میشم یوقتایی هم شکست میخورم و بازم الگوهای قبلیم واسم تکرار میشه اما بازم تمرین میکنم که رفتار جدیدی داشته باشم
ولی چیزی که هست اینه که من عشق و شور و اشتیاقم رو به اهدافم و زندگیمو از دست دادم و انگار مُرده
میخوام بدونم چجوری باید عشق به هدفم رو زنده کنم؟
فکر میکردم با اینکارایی که دارم انجام میدم برطرف بشه اما هنوز اتفاقی نیفتاده الان نمیدونم اگر ادامه بدم زنده میشه یا اینکه باید کار دیگه ای انجام بدم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. کلا در زندگی تان دنبال احساس نباشید چون احساس هیچوقت موجب موفقیت نمی شود. همین که منتظر عشق و شور و اشتیاق هستید یعنی تابع کلک های مغز شده اید. ما برای موفق شدن فقط به تلاش نیاز داریم و دنبال شور و شوق نباشید که خودش یعنی احساس و احساس ما را به بی حوصلگی و بی حالی می کشاند پس دنبال زنده شدن چیزی نباشید فقط و فقط باید تلاش کنید. بی احساس تلاش کنید تا به موفقیت برسید. موفق ترین باشید.
فاطمه
شنبه 13 بهمن 1397 10:36 ب.ظ
سلام استاد ممنونم بابت مطالب خیلی خوبی که در اختیارمون میذارید
من سوالی داشتم، میخواستم بدونم چطور میشه یه زندگی اگاهانه بوجود بیاریم واسه خودمون و کمتر عمرمونو تو غفلت بگذرونیم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. بهترین روشی که من برای آگاهانه زندگی کردن استفاده می کنم این است که هدفم را همیشه ملاک قرار می دهم و هر کار، رفتار و عملی که مرا به هدفم برساند را انجام می دهد و هر نوع رفتار یا فکر یا کاری که از هدفم دورم کند، آن را کنار می گذارم. بهترین و ساده ترین روش آگاهانه زندگی کردن همین است. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.