کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - می خواهم با نتیجه کنکور، خودم را به دیگران اثبات کنم

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

می خواهم با نتیجه کنکور، خودم را به دیگران اثبات کنم

در دنیای کنکوری ها، زیاد این جملات را می شنوید که فردی تصمیم می گیرد با نتیجه کنکورش به اطرافیان ثابت کند که لایق موفقیت و رسیدن به رشته های خوب است و آن طور که آن ها فکر می کنند، فردی خنگ و ناتوان نیست. جملاتی که در فضای کنکور برای اثبات وجود خود از زبان بسیاری از کنکوری ها می شنوید به شرح زیر است:
  • می خواهم نتیجه خوبی در کنکور بگیرم تا خودم را به پدر و مادرم اثبات کنم.
  • تصمیم دارم با نتیجه کنکورم، خستگی را از تن پدر و مادرم، بیرون کنم.
  • فکر می کنم اگر در کنکور یک نتیجه درخشان بگیرم، پدر و مادرم افتخار می کنند.
  • هیچ کسی به من امید ندارد و همه فکر می کنند که فردی نا لایق هستم، اگر در کنکور به نتیجه دلخواهم برسم، می توانم از شخصیت خودم دفاع کنم.
  • پدر و مادرم هزینه های زیادی کرده اند؛ می خواهم با نتیجه کنکورم این زحمت هایشان را جبران کنم. 
  • بهترین اتفاق برایم، این است که در کنکور نتیجه خوبی بگیرم تا پدر و مادرم را خوشحال کنم.
  • در دوران مدرسه، زیاد اهل درس خواندن نبودم، برای همین توسط معلم ها و همکلاسی هایم، مسخره و تحقیر می شدم. اما تصمیم دارم با نتیجه کنکورم، به آن ها ثابت کنم که اگر درس بخوانم از همه آن ها بهترم.
  • کنکور اولین قدمی است که فرصت داری تا به بقیه ثابت کنی، بزرگ شده ای و می توانی برای آینده خودت تلاش کنی. می خواهم در اولین قدم زندگیم، به موفقیت برسم تا اثبات محکمی بر توانایی هایم باشد.
  • نمی خواهم نتیجه کنکورم باعث خجالت و سر افکندگی پدر و مادرم شود. دوست دارم طوری درس بخوانم و در کنکور بهترین نتیجه را بگیرم تا آن ها جلوی بقیه کم نیاورند و بتوانند با ذوق تعریف کنند.
  • همیشه مرا با دیگران مقایسه کرده اند و هیچ وقت در این مقایسه ها، نقطه مثبتی در زندگی ام نبوده است که بقیه آن را نداشته باشند برای همین دلم می خواهد با نتیجه کنکورم، کاری کنم که دیگر کسی مرا مقایسه نکند.
  • پدر و مادرم، سختی های زیادی در زندگی کشیده اند و با زحمت فراوان مرا بزرگ کرده اند. می خواهم با نتیجه کنکورم، دلشان را شاد کنم و کاری کنم که پدر و مادرم دیگر نیازی به کار کردن نداشته باشند.
  • آخرین فرزند خانواده هستم، همیشه موفقیت های ریز و درشتی که  خواهر و برادرهایم بدست آورده اند را بر سرم کوبیده اند و دیگر خسته شده ام. می خواهم با نتیجه کنکورم، به بقیه ثابت کنم که از خواهر و برادرهایم بهتر هستم.
  • یادم می آید که یک روز، معلم مدرسه به مادرم گفت که فرزندت اهل درس خواندن نیست و به جایی نمی رسد ولی می خواهم با نتیجه کنکورم، کاری کنم که آن معلم متوجه اشتباهش شود.
  • برای اینکه به مادرم ثابت کنم، لایق زندگی خوب هستم و او را امیدوارم به زندگی کنم، تصمیم گرفته ام در کنکور یک نتیجه درخشان بدست آورم.
  • بعضی وقت ها آنقدر تحقیر می شوی که برای نجات خود و شخصیت خودت، باید یک موفقیت بزرگ را بدست آوری و کنکور همان جایی است که می توانی خودت را به همه ثابت کنی تا در موردت درست صحبت کنند و به شخصیتت احترام بگذارند و بابت تمام تحقیرهای گذشته، عذر خواهی کنند.
  • خیلی ها در زندگی ام، دخالت کرده اند و همیشه می گویند که عقل درستی ندارم و نمی توانم بهترین تصمیم ها را بگیرم. حتی آن ها می گویند که به رشته های خوب فکر نکن زیرا نمی توانی آن را قبول شوی و به فکر یک رشته معمولی باش، وقتی شرایط زندگی ات اینطور باشد، آنگاه تصمیم می گیری با نتیجه کنکورت، کاری کنی که دهان همه بسته شود.
  • وقتی زیر گوشت می گویند که توان برنامه ریزی کردن و هر روز درس خواندن را نداری و همه فامیل ما ژن تنبلی داریم و نمی توانیم مثل بقیه مردم، سرحال و سر زنده باشیم و همیشه خودمان را دست کم می گیریم. در این جور خانواده ها یکی باید نتیجه بگیرد تا همه به خودشان بیایند و می خواهم با نتیجه کنکورم باعث شوک در خانواده و فامیل شوم.
اگر بخواهم همچنان به نوشتن عبارت ها و جملات ادامه دهم، گمان می کنم به چندین صفحه برسد ولی برای جا انداختن اینکه مقصودم چیست، همین تعداد را کافی می دانم. حالا چند سوال مشخص وجود دارد که بایستی به آن ها بپردازم تا متوجه شویم آیا این رفتار را می توان یک رفتار سطح بالا دانست؟
سوال اول: چرا یک کنکوری، این نوع جملات را بیان می کند؟ اگر به ساختار این جملات دقت کنید، نوعی خشم و حس انتقام از زندگی، خانواده و اطرافیان در آن ها دیده می شود. حتی وقتی داوطلب کنکور، تصمیم می گیرد برای خوشحالی پدر و مادرش به موفقیت در کنکور برسد، در واقع نوعی خشم از زندگی سخت خود و خانواده اش دارد و آن قدر به او فشار آمده است که می خواهد از نتیجه کنکور، یک خوشحالی به یاد ماندنی برای پدر و مادرش بسازد.
بنابراین، فشارهایی که در طول زندگی به آن فرد وارد شده است، باعث می شود تا کنکور را نه برای ساختن زندگی آینده، بلکه برای جبران گذشته بخواهد. او کنکور را وسیله ای برای خوشحال کردن دوست دارانش و غمگین کردن دشمنانش می داند و با این احساس انتقامی، تصمیم دارد تا ذهنیت شکل گرفته اطرافیان را تغییر دهد.
این دسته از انسان ها، تحت فشار طرز تفکر غلط اطرافیان شان قرار دارند و معمولا به دلیل خاطرات منفی دوران تحصیل، یا سختی های زندگی خانوادگی، دیده نشده اند و تمایل دارند این فشار را از روی خودشان بردارند. کنکور را اتفاقی می دانند که با آن می شود به همه بدی ها و سختی ها غلبه کرد و لبخند شادی را بر لب پدر و مادر آورد.
اما هدف از کنکور، این نیست که از دیگران و گذشته خود انتقام بگیرم و بخواهیم باعث شادی پدر و مادر و دیگر دوست داران خود باشیم. کنکور نمی دهم که ذهنیت اطرافیان تغییر کند و مرا بهتر از قبل مورد ستایش قرار دهند و با نتیجه کنکورم، طرز تفکرشان در موردم تغییر کند.
اصولا در زندگی کوتاهی که در این دنیا دارم، فرصت تغییر دیدگاه دیگران را ندارم، کنکور، پُلی برای تغییر نظرات دیگران نیست، بلکه کنکور را فرصتی می دانم تا به هدف شخصی ام برسم. همان هویتی که شخصیت مرا می سازد و خوشحالم می کند. کنکور یک هدف گذاری شخصی است و نباید با مسایل خانوادگی و خوشحالی پدر و مادر و جبران زحمات گره بخورد.
کنکور برای تسویه حساب های شخصی با دیگران نیست، هرچه که بوده ام و هستم به خودم تعلق دارد و کنکور فرصتی برای ساختن زندگی شخصی خودم است و هرگز نگاهم این نیست که خستگی از تن کسی بیرون کند یا نتیجه اش باعث ضایع شدن دشمنانم شود. آن چه که به حریم خصوصی ام، ربط دارد باید در چارچوب شخصی خودم باقی بماند و کنکور، شخصی ترین اتفاق زندگی هر کسی است.
متاسفانه، سَرَک کشیدن فامیل و خانواده در نتایج کنکور، پرس و جو کردن از نتیجه و روش خواندن و بررسی شرایط تحصیلی از ناپسندترین رفتارهایی است که در کشورمان شاهد آن هستیم در حالیکه کسی حق ندارد از مسایل خصوصی زندگی یک داوطلب کنکوری سوال بپرسد. 
از طرفی خود داوطلب کنکور نیز، این ارزش را برای حریم خصوصی خودش بایستی قایل شود تا بداند که کنکور، شخصی ترین فعالیت زندگی اش است و قرار نیست نسبت های خانوادگی و فامیلی باعث دخالت ها شود و همچنین قرار نیست تمام گذشته منفی و حس هایی که از اطرفیان، فشار می آورد با نتیجه کنکور، ختم به خیر شود.
نتیجه این آزمون فقط زندگی خودتان را می سازد و قرار نیست نگرش کسی تغییر کند، خستگی از تن فردی خارج شود یا دل شخص دیگری شکسته شود. احساس انتقام و جبران سختی ها و فشارهایی که خودتان و پدر و مادر کشیده اید را به این آزمون  که فرآیندی شخصی است گره نزنید. کنکور، بُعد فردی زندگی شماست و نباید با بُعد خانوادگی و اجتماعی تان پیوند بخورد.
وقتی کنکور را از آنچه که هست و باید باشد، خارج کنید، چیزی جز فشارهای روانی و استرس های بی مورد برایتان نخواهد داشت. کسی که یک یا چند مورد از جملات ابتدای این متن را در ذهنش می پرواند، آگاه باشد که با هر تست غلط، کلی فشار روانی روی خودش ایجاد می کند و وارد مبارزه ای شده است که قطعا بازنده از آن بیرون خواهد آمد.
کسی که کنکور را با تحقیرهای دوران مدرسه، تمسخر همکلاسی ها، مقایسه پدر و مادر، حرف های سرد فامیل و هزار اتفاق بیرونی دیگر، گره می زند، یعنی از کنکور یک بُت ساخته است که قرار است همه بدبختی های او را به خوشبختی تبدیل کند و هر آنچه که باعث شود در کنکور نتیجه نگیرید تمام سال های زندگی تان را روی سر خود خراب می کنید.
با هر تست غلط، کل معلم ها، دانش آموزان، فامیل و مقایسه های خانواده را به یاد می آورید و آن قدر در فشار روحی و روانی قرار می گیرید که نتیجه گیری در این شرایط ممکن نیست. فراموش نکنید، کنکور، اتفاقی برای جبران گذشته، خوشحال کردن پدر و مادر، اثبات شخصیت و هویت، به رخ کشیدن توانایی ها و لیاقت ها، ضایع کردن فامیل و... نیست و فقط بُعد شخصی دارد. 
پس به طور خلاصه در پاسخ به این سوال که چرا یک داوطلب کنکور، یک یا چند مورد از جملات ابتدای متن را بیان می کند چنین می گویم: اول به خاطر سختی ها و فشارهایی که در طول سال های زندگی اش کشیده است و می خواهد با کنکور آن ها را جبران کند و دوم به خاطر این است که طرز تفکرش در مورد کنکور درست شکل نگرفته است و کنکور را یک اتفاق خانوادگی- اجتماعی می داند، در حالیکه کنکور جزء شخصی ترین اتفاقات زندگی یک انسان است.
سوال دوم: آیا با تفکر اثبات خودمان به دیگران در کنکور، می توانیم انگیزه بگیریم؟ نگرش بسیاری از افرادی که می خواهند خود را در کنکور به دیگران اثبات کنند همین است. در واقع آن ها سعی دارند تا با یادآوری خاطرات تلخ و منفی گذشته و همچنین حرف هایی که از دیگران شنیده اند و باعث تحقیرشان شده است، خود را عصبی کرده و از این جملات انگیزه ای برای انتقام بگیرند. 
با این طرز تفکر که وقتی یادم می آید دیگران چطور مرا مسخره کرده اند بیشتر و بیشتر درس می خوانم و به قبولی در کنکور می رسم و با یک تیر دو نشان را می زنم: هم به رشته مورد علاقه ام می رسم  و هم آنکه دیگران را سر جایشان می نشانم تا یاد بگیرند در مورد شخصیتم درست صحبت کنند و زود قضاوت نکرده و مرا تحقیر نکنند.
این بهترین روش انگیزه گرفتن است زیرا وقتی لجم بالا بیاید و دیگران بگویند که نمی توانی قبول شوی، بیشتر و بیشتر درس می خوانم و آنقدر به خودم فشار می آورم که حتما قبول شوم تا دهان همه بسته شود. اما این فقط یک تئوری است و در دنیای واقعی چنین رخ نمی دهد.
وقتی قرار است انگیزه تان از کنکور دادن، تغییر نگرش دیگران باشد یا خوشحال کردن پدر و مادر و بیرون بردن خستگی از تن شان را هدف قرار داده باشید هرگز در عمل، انگیزه نخواهید گرفت و  در بهترین حالت، این جملات باعث ایجاد هیجان می شوند ولی هیجان دوام ندارد. 
از این گذشته، کسی که تمام مشکلات زندگی خود را به کنکور گره می زند، پس فشار چندین برابری به روند مطالعاتی خود برای کنکور می آورد که با هر تست غلط، احساس می کند؛ حرف های دیگران درست از آب در می آید و او واقعا بی لیاقت است و نمی تواند به موفقیت برسد. هرگز از شرایط خودش راضی نیست و در ذهنش به نتایج خاصی فکر می کند که جز اتلاف زمان، چیزی گیرش نمی آید.
بیشتر وقت این مدل از افراد، صرف خیال پردازی و تفکر می شود و از اجرای برنامه و تلاش برای ساختن زندگی شان دور می شوند و در عمل آنچه رخ می دهد این است که مغز می گوید حق با دیگران است و لایق ساختن زندگی ات نیستی و روزهای زیادی را از دست داده ای و الان فرصت برای جبران نیست. 
حالا فکرش را بکنید شخصی که می خواست انتقام بگیرد تبدیل به فردی می شود که آموخته اش بر این است: نتوانستم خوب درس بخوانم، شاید مشکلات جدی در این زمینه وجود دارد و حق با دیگران است که می گفتند، لایق موفقیت نیستم چون نتوانستم از پس چند تست ساده بر بیایم. حتی یک روز هم خوب درس نخواندم.
چرا با دست خود، فشار بی جهت وارد کنیم؟ چرا کنکور را با تمام بدختی های گذشته و فشارهای آینده، گره بزنیم که سختی و زجرش برای خودمان باشد؟ به همین سادگی، بزرگترین دشمن خویش می شویم و با طرز تفکر غلط به جای آنکه انگیزه بگیرم؛ تیشه به ریشه خود می زنیم. این سبک از زندگی نه تنها انگیزه ای برایتان ایجاد نمی کند، بلکه ناامیدی، ترس، فشارهای روحی، استرس ناشی از شکست خوردن را ایجاد خواهد کرد.
سوال سوم: چرا افرادی که طرز تفکر اثبات خود به دیگران را دارند در برابر حرف های دیگران، شکننده می شوند؟ بیایید فرض کنیم که همه چیز خوب پیش برود و شرایط تحصیلی تان عالی بوده و طوری برای کنکور تا به امروز درس خوانده اید که می توانید به نتیجه دلخواه تان برسید. البته این فقط یک فرض است و در دنیای واقعی کسی که می خواهد خودش را به دیگران اثبات کند هرگز شرایط تحصیلی خوبی پیدا نخواهد کرد ولی فرض کنیم که همه چیز خوب است.
حال با این فرض می خواهم خود را در شرایطی قرار دهید که وارد یک میهمانی شده اید و در همان لحظه یکی از اقوام می گوید: مگر کنکور نداری؟ پس در اینجا چه می کنی؟ هر کسی کنکور داشته باشد که میهمان نمی رود. می دانید در این شرایط با شنیدن حرف دیگران در مورد خودتان، چند برابر قبل می شکنید؟ چون تمام روزهای زندگی کنکوری تان را با هدف بستن دهان مردم درس خوانده اید و اولین جمله ای که دیگران بگویند، انگار تمام تلاش هایتان زیر سوال می رود.
بگذارید اینطور بگویم: کسی که می خواهد خودش را به دیگران اثبات کند در واقع این را پذیرفته است که حرف و نظر مردم مهم است و آنقدر اهمیت دارد که کنکور را فدای حرف مردم می کند. ساختن زندگی اش را در تغییر نگرش مردم می داند.
وقتی به صورت ناآگاهانه، حرف مردم را مهم می دانید، آنچه نصیب تان می شود چیزی جز شکنندگی و ترس از حرف مردم نخواهد بود. همان مردمی که حتی اگر در بهترین رشته و دانشگاه قبول شوید بازهم، قضاوت هایشان را ادامه می دهند و هرگز روزی فرا نمی رسد که آن ها در موردت صحبت نکنند. پس چرا به طور ضمنی، خودتان را اسیر حرف دیگران می کنید و کنکور را با هدف اثبات خود به دیگران می خواهید شرکت کنید؟
رفتار «می خواهم با نتیجه کنکور، خودم را به دیگران اثبات کنم»، یک نمونه از رفتارهای سطح پایین است که متاسفانه شیوع بسیاری در بین کنکوری ها دارد. این افراد لازم است در مورد این موضوعات به نتیجه برسند تا دست از این رفتار سطح پایین بردارند:
1. کنکور، آزمون کاملا شخصی است و نتیجه آن فقط روی زندگی خودتان اثر می گذارد.
2. کنکور، فرصتی برای جبران زحمت و خستگی و شاد کردن هیچ شخصی نیست.
3. کنکور، مرحله ای از زندگی نیست که بخواهید تمام گذشته و بدی های زندگی خود را جبران کنید.
4. کنکور، آزمونی برای بستن دهان مردم نیست که بخواهید با نتیجه گیری در آن، نگرش مردم را عوض کنید.
5. کنکور، نیاز به انگیزه های درونی و هدف گذاری درست دارد و نه اینکه به بهانه انتقام بخواهید انگیزه بگیرید.

امیر
دوشنبه 15 بهمن 1397 07:11 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید توی قسمت سوال و جوابتون یه نفر در مورد رشته رادیوانکولوژی گفته رشته رادیوانکولوژی چیه؟ رشته جدیدیه؟ در مورد چه بیمار هایی هستش میشه لطفا راهنمایی کنید و نظرتون در مورد این رشته برای پسرا چیه؟ کشیک ها و مسولیت بیمارستانی سنگینی داره؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از گرایش های دستیاری تخصص پزشکی است و به طور خیلی ساده مربوط به تصویربردای و عکس برداری های پزشکی است. منظورتون از پسرانه و دخترانه کردن رشته ها را متوجه نمی شوم ولی کلا ابتدا باید به دنبال تحقیق باشید و با زوایای مختلف آن اشنا شوید و سپس در صورت تمایل اقدام کنید. موفق ترین باشید.
آوینا
دوشنبه 15 بهمن 1397 01:39 ب.ظ
سلام آقای جدیدی سپاس گذارم. راستش من همون طور که گفتم هدفم اینه که تا ۳۰ سالگی عمومی رو تموم کنم و بعد از اون ایشالا به امید و توکل به خدای بزرگ بتونم تخصص رشته رادیوانکولوژی رو که ۵ سال هستش تا ۳۵ سالگی تموم کنم فقط یه مطلب هستش که همون طور که شما هم میدانید پزشکی پروسه طولانی هستش و من از اون آدم هایی نیستم که همه فکر و ذکرم زودتر تموم کردن و بعدش پول درآوردن باشه میخوام از مسیر درس خوندنم هم استفاده کنم و هم لذت ببرم و اطمینان دارم که خدا هم هوامو داره و تنهام نمیزاره چون میخوام به مردم و بیماران سرطانی با جون و دلم کمک کنم حتی برای بعضی ها که توانایی مالی ندارند رایگان درمانشون کنم خوشحالم که شما مثل اون مشاورا فکر نمیکنید و کارم رو بی ارزش نمیدونید راستش به هر کدومشون می گفتم که این طوری برنامه چیدم می گفتن اشتباه هستش و ما آدم هایی رو می شناسیم که پزشکن و تموم عمرشون با وسایل پزشکیشون گذشته و یه آدم تنها و عصبی هستن و فقط عمر و جونیتو برای پزشکی حروم میکنی و آخر یه آدم فرسوده و پیر و فقیر و بی انگیزه میمونی که هیچ خوشی از زندگیش نمی بینه و مجبوری کل شبانه روز رو کار کنی تا درامدی داشته باشی
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. چقدر دقیق هستید. آفرین بر شما. کسی که تخصص را هم مشخص کرده شاهکار است. ای کاش همه مثل شما بودند این تنها جمله ای است که در وصف شما می توانم بگویم. در بهترین دانشگاه های دنیا وقتی در مورد هدف صحبت می شود افرادی مثل شما را مثال می زنند. هدف مثل نقشه گنج است و شما به خوبی نقشه تان را مشخص کرده اید. عرض کردم از مسخره شدن دیگران و حرف های سطحی و بدون پشتوانه علمی ناراحت نشوید بلکه مطمین باشید مسخره شدن نشانه درست بودن کارتان است.
آن هایی که شما را مسخره کرده اند فکر می کنند که شما از کنکور می ترسید و می خواهید بهانه بیاورید یا اینکه وسواس هستید در حالیکه من می دانم شما می خواهید محکم درس بخوانید و فقط این ذهنیت را دارید که اگر سال اول نشد زودی به رشته دیگری نروم انگار که از بقیه جا مانده ام. این عالی است. موفق ترین باشید.
آوینا
دوشنبه 15 بهمن 1397 12:27 ب.ظ
سلام آقای جدیدی روز به خیر و خسته نباشید و باید از همه خدمات بی دریغتون تشکر کنم.اقای جدیدی من ۲۱ سالمه و بعد از تحقیق و در نظر گرفتن علایقم پزشکی رو به عنوان هدفم برای زندگیم انتخاب کردم اما چون ۳ سالی هستش که از کتابام دور بودم و درس خوندن رو کنار گذاشته بودم و تازه شروع کردم به خوندن برای خودم حدودا ۳ سالی رو در نظر گرفتم تا طی اون به هدفم برسم یعنی از ۲۱ تا سن ۲۴ سالگی به خودم فرصت دادم تا پزشکی بیارم نمیدونم شاید همین امسال در کنکور رتبه لازم رو بیارم و قبول بشم شاید هم تا آخر سال سومی که برای خودم در نظر گرفتم موفق نشم سوالی که از شما دارم اینه که آیا این کار من درست هست یا نه؟ به دو سه تا از مشاورین شهرمون مراجعه کردم اما اون ها مسخره ام کردند و گفتن شما اگه بخوای واقعا قبول بشی همین امسال میشی و این حرف ها همش مسخره و بهانه است در صورتی که من اصلا بهانه ای برای خودم نمی یارم و فقط شرط احتیاط رو در نظر گرفتم میشه منو از نظرتون سهیم کنید و بگید آیا این کار من بچگانه و مسخره است یا درست؟؟؟ متشکرم استاد
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اگر مطالب بنده را پیگیری کرده باشید دقیقا من هم دنبال ایجاد طرز تفکرهایی مثل شما هستم چون اگر زندگی تمام افراد موفق را بررسی کنید متوجه می شوید آن ها همیشه به خودشان فرصت می دادند و هرگز رویاپردازانه هدف گذاری نمی کردند. از اینکه می بینم این طرز تفکر را دارید واقعا خوشحالم چون انسان های هوشمندی مثل شما در بین مان کم داریم.
اکثر افراد نگاهشان به هدف گذاری کوتاه مدت است اصلا عجله همه جا هست. یک ساله پولدار شوم، شش ماهه زبان انگلیسی را فول یاد بگیرم و... همگی نمونه هایی از این هدف گذاری های بی منطق است.
از این که مسخره می شوید خوشحال باشید چون نشان می دهد با انسان های اطراف تان متفاوت هستید.مسخره شدن نشانه خوبی است. اگر شما مثل بقیه فکر کنید هرگز مسخره نمی شوید ولی به همان جایی می رسید که بقیه رسیده اند.
وقتی شما می گویید می خواهم برای هدفم سه سال زمان بگذارم معنایش این نیست که من نمی خواهم یا دوست ندارم یا خودم را دست کم می گیرم بلکه معنایش این است که من واقع بین هستم و هدفم برایم ارزشمند است. معنای این کار شما این نیست که نمی خواهید سال اول قبول شوید یا اینکه می خواهید شل و بی تفاوت درس بخوانید اتفاقا شما از همه بهتر درس می خوانید فقط معنایش این است که واقعیت ها را هم درک می کنید. من آرزویم این است که روزی ببینم همه پسران و دختران کشورم مثل شما به هدف گذاری بپردازند.
من می دانم مغزتان الان از قدرت شما می ترسد و بیشتر هم تلاش می کند اکثرا فکر می کنند وقتی می گوییم سه سال برای هدفم صبر می کنم مغز تنبلی می کند این ها مغزشان را نمی شناسند اتفاقا مغز وقتی می بیند یکی آنقدر سمج است که هدف بلند مدت دارد بیشتر تلاش می کند تا زودتر همه چیز تمام شود. ای کاش فرصتی بود در مورد هدف و هدف گذاری و واکنش مغز نسبت به هدف مطلبی مفصل می نوشتم.
خلاصه اینکه: شما وقتی حاضرید برای هدفتان سه سال وقت بگذارید به این معناست که از همین الان می خواهید سنگین درس بخوانید با فشار هم درس می خوانید و هرگز کم کاری و تنبلی در کار نیست بلکه فقط جنبه شکست خوردن را با این نگرش در خودتان ایجاد کرده اید. از این که مسخره شده اید خوشحال باشید زیرا کار درست را همه توان اجرایش را ندارند.
کسی که می گوید هدف یک ساله بزار تا زودتر قوی شوی او هیچ شناختی از مغز و روش های تصمیم گیری ندارد. مطمین باشید شما درست ترین کار دنیا را می کنید. البته این بحث نیاز به مطلبی مفصل دارد ولی واقعا خوشحالم کردید.
شما مطمین باشید بیشتر و بهتر از بقیه درس می خوانید و زودتر از بقیه هم قبول می شوید. من حرف شما را در یک جمله خلاصه می کنم: «شما نمی گویید که من آنقدر تنبل و بی سواد هستم که سه سال طول می کشد تا قبول شوم بلکه می گویید من جنبه شکست خوردن را دارم و اتفاقا بهتر هم درس می خوانم تا همان سال اول هم قبولی را بگیرم ولی اگر نشد ناامید نمی شوم و زودی هم زندگی ام را تغییر نمی دهم و سراغ رشته دیگری نمی روم که انگار از دنیا جا مانده ام.»
آفرین به این نگاه عمیق. خیلی ها برداشت می کنند که انگار شما از کنکور می ترسید و درس خوان نیستید و خیلی کنکور را بزرگ کرده اید در حالیکه این نیست. شما خیلی قشنگ در صحبت تان گفته اید شاید همان سال اول قبولی را بگیرم پس این نشان می دهد که قصد محکم خواندن دارید و فقط نمی خواهید مثل اکثر افراد که الکی می گویند پزشکی و وقتی سال اول قبول نشدن سر کلاس فلان رشته درجه 2 می روند باشید. این ارزشمند است و به حرف هیچکسی توجه نکنید. موفق ترین باشید.
الهه
شنبه 13 بهمن 1397 11:38 ق.ظ
سلام،کسی که تو تضاد بین یه زندگی معمولی و یه زندگی غیر معمولی هست،چجوری باید خودشو از این تضاد دربیاره و یه تصمیم بگیره یکیشو انتخاب کنه و تا اخرش پای انتخابش بمونه
من نه میتونم این زندگی معمولی رو تمام کنم نه میتونم اون زندگی غیر معمول رو بیشتر از چند روز ادامه بدم چون واسه خود قبلیم سخته
انگار به این زندگی معمولی و با دردایی که توش دارم عادت کردم و دیگه دردم نمیگیره که تمامش کنم
دلم میسوزه از اینکه قبلا شخصیت خیلی بهتر و قویتری داشتم اما الان خیلی وقته که یه شخصیت ضعیف دارم که مدام میخواد از انجام کاراش فرار کنه
نمیدونم دقیقا در اثر چی عوض شدم فقط یادمه از دبیرستان به این حال رسیدم
همه دوستام رفتن دانشگاه با رشته های معمولی
اما من پشت کنکور موندم تو ذهنم چیزای بزرگ میخوام اما عملکردم اصلا در جهت خواسته هام نیست و این منو عصبی میکنه
هیچ کنترلی دیگه روی خودم ندارم،احساس قدرت و توانمندی نمیکنم دیگه و به جای اینکه من حاکم باشم روی ذهنم،ذهنم داره واسه خودش حکومت میکنه
از این وضع کلافه میشم خسته میشم گریه میکنم اما بخودم میگم این راهش نیست باید یکاری کنم اما انگار چهاردستوپامو بستن
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. الان شما ایده آل ترین فرد دنیا از نظر مغزتون هستید. یعنی کسی که تسلیم هست و بیشتر از چند روز نمی تواند به اوضاع خوب برسد. دقیقا مغز همین را می خواهد، یک شخصیت بی اراده که هیچ توانایی در خودش احساس نکند و با این نتیجه برسد که زندگی معمولی هم برایش کافی است و همان مسئله آب و غذا و اکسیژن و دمای مناسب برای بقای ما کافی است.
حالا مغزتان چطوری توانسته این شرایط را فراهم کند؟
1. رویاپرداز هستید به جای آنکه در دنیای واقعی زندگی کنید.
2. کمال گرا هستید به جای اینکه واقع بین باشید.
3. تفکرگرا هستید به جای آن که عملگرا باشید.
4. انتظارات بالایی از مطالعه داشته اید که برآورده نشده و دایما برنامه پاره کرده اید و نتوانسته اید پله پله پیش بروید تا آن ها را بسازید.
مغز از این 4 مورد و خاطرات گذشته که هچگاه نتوانسته اید بیشتر از چند روز دوام بیاورید استفاده می کند و کاملا این شخصیت بی هویت و بی دست و پا را در درون تان تلقین کرده است. حالا چطور نجات پیدا می کنید؟ هرگاه در جهت حل 4 مشکل گام بردارید و به اندازه تمام دفعاتی که برنامه را کنار گذاشته اید مقاومت کنید تا فیدبک منفی به مغزتان داده شود و دوباره به شرایط عادی برگردید. موفق ترین باشید.
سحر
جمعه 12 بهمن 1397 11:46 ق.ظ
سلام.من میخواستم امسال کنکور بدم.اما از الان میخوام شروع کنم.براورد کردم شاید بتونم رشته پیراپزشکی قبول شم و رتبم زیر 5000 بیاد منطقه 3 اما من پزشکی میخوام.یه بچه یکساله هم دارم.خواستم با شما مشورت کنم اینکه سال اینده شرکت کنم بهتر نیس؟ از طرفی کتب درسی هم عوض میشن.و کلی باید کتاب بگیرم.اما خب فکر میکنم بچم بزرگتر میشه و میشه پیشش کتاب بخونم.اما الان اصلا نمیزاره مگه اینکه خواب باشه.اونم زمانی که بیداره ابنقد دنبالشم که وقتی میخوابه نمیتونم از خستگی درس بخونم.و یک سوال دیگم دارم اینکه اگه بخوام برای کنکور 99 بخونم از الان کتب درسی جدید رو بخونم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. همین کنکورتان را تا انتها پیش بروید. تسلط روی کتاب های نظام قدیم یعنی تسلط روی حداقل 70 درصد مطالب نظام جدید. پس کار را خراب نکنید و این جا زدن و ترسیدن کار مغز است و روند مطالعاتی خود را از بین نبرید. همین مسیر را تا انتخا بروید و فکر خود را آشفته نکنید. موفق ترین باشید.
علی
جمعه 12 بهمن 1397 04:14 ق.ظ
سلام استاد راجب خودکم بینی که اشاره کردید مختصر توضیحی میدید
یه سری منبع معرفی کنید تا خودمون بتونیم پیگیری کنیم
تشکر
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. کتاب Six Pillars of Self-Esteem از Nathaniel Branden که در کشورمان با عنوان «شش ستون عزت نفس» ترجمه شده است را می توانید بخوانید. در آنجا توضیحات خوبی در مورد اصلاح تفکرتان و افزایش عزت نفس داده است. چون خود کم بین ها از فقر عزت نفس رنج می برند.
در ضمن پیشاپیش عرض کنم شاید خواندن این کتاب سنگین باشد چون رفرنس مهمی در مفاهیم عزت نفس است و بنده را ببخشید که نمی توانم کتاب های بازاری و بی ارزش معرفی کنم. کتاب باید مبنا و پایه درست و حسابی داشته باشد. به هرحال اگر برایتان کتاب خواندن سخت بود از مشاورتان کمک بگیرید. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 11 بهمن 1397 08:22 ب.ظ
سلام آقای جدیدی بله درست می فرمائید یکیش انجمن پزشکان عمومی هستش به آدرس isgp.ir/2342/ با این عنوان:اعمال محدودیت سنی ۳۰ و ۳۵ سال برای ورود به رشته های دستیار و یک جای دیگه با عنوان شرط سنی آزمون دستیاری تا دو سال آینده اجرا نمی شود برای خبرگزاری ایرنا هستش و تاریخ خبر مال ۹۴،۶،۲۳ هستش و گفته که دو سال دیگه اعمال میشه ولی هر چی توی اینترنت و سایت سنجش پزشکی گشتم نفهمیدم آیا امسال این شرط اعمال شده یا نه؟ هنوز این شرط وجود داره یا نه؟ برای همین خواستم که از شما پرسیده باشم مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خودتان قضاوت کنید وقتی منبع تان هیچکدام از سایت های معتبر نیست چطور باید قبول کنم؟ انجمن علمی پزشکان که نهاد قانون گذار نیست تازه اگر هم باشد خبرش برای سال 94 است و تازه دیوان عدالت تمام محدودیت های سنی را باطل کرده است الان پیرمردها و پیرزن ها در بیمارستان تخصص می خوانند.
ببنید چطور زندگی خود را دستی دستی نابود می کنید وقتی خبری را از سایت ایرنا ملاک قرار می دهید آن هم نه خبر امروز و حتی امسال بلکه خبر سال 94 را ملاک قرار می دهید. من از قصد خواستم شما بروید بگردید تا متوجه شوید اینطوری بخواهید برای کنکور بخوانید دو روزه از پا در می آیید.
کنکوری که خبرخوان نمی شود. کنکوری که هرکجا چیزی خواند اهمیت نمی دهد. کنکوری که قرار نیست هرکسی هرچیزی گفت بهم بریزد. اینطوری که شما می خواهید برای کنکور بخوانید نتیجه اش خستگی روحی است.
ملاک و منبع خبر فقط سایت های سنجش و وزارت بهداشت و مجلس و سایت ازمون دستیاری است. هرخبری هرکجا می خوانید به جز این موارد بی ارزش است. امیدوارم این اتفاق باعث تجدید نظر در سبک زندگی تان شود. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 11 بهمن 1397 07:19 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ۲۵ سالمه و میخوام برای قبولی پزشکی شروع کنم اما متاسفانه خبری فهمیدم مبنی بر اینکه رشته های تخصص پزشکی شرط سنی تا ۳۵ سالگی بعضی هم تا ۳۰ سالگی دارند و به شدت باعث از بین رفتن امیدم شده این اعمال شرط سنی آیا درسته؟ به نظرتون باید چی کار کنم؟ یعنی دیگه به هدفم که درمان بیماران سرطانی هستش نمیرسم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا متن این قانون را بیاورید. شبکه اجتماعی و از فامیلمون شنیدم و دوستام میگن و فلان کانال تلگرام اعلام کرده و... را کنار بگذارید. فقط و فقط متن قانون که در سایت سنجش یا سایت وزارت بهداشت و درمان یا سایت مجلس یا سایت آزمون دستیاری پزشکی و دندان پزشکی باشد مورد تایید است. لطفا متن این قانون را اگر از روی این سایت ها خوانده اید به من ادرسش را بدهید. موفق ترین باشید.
راضیه
چهارشنبه 10 بهمن 1397 05:46 ب.ظ
سلام.آقای جدیدی بنظر شما خوبه هرروز از اهرم رنج و لذت استفاده کنیم و روی کاغذ بنویسیم واسه خودمون عواقب تصمیمات و انتخابامون رو تا بتونیم در برابر مغز هوشیارانه تر عمل کنیم؟
من خیلی وقت پیش یبار اینکارو کردم خیلی خوب واسم اونموقع مغز رو نمیشناختم اما اون زمان نرسیدن به چیزی که میخواستم واسم تبدیل به رنج شده بود و رسیدن به چیزی که میخواستم واسم به لذت تبدیل شده بود و همین باعث میشد در برابر موانع درونیم بایستم و کاری که میدونستم باید انجام بدم رو انجام میدادم
حالا میخواستم نظر شمارو هم بدونم
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. این روش ها در کوتاه مدت خیلی جواب می دهند ولی چون پایه هورمونی دارند برای بلند مدت اصلا نمی توانند عامل حرکتی باشند. به عبارت ساده تر اگر بخواهم بگویم این می شود که:
مغز زرنگ و حرفه ای ما بعد از مدتی کاری می کند که به همین درد و رنج هم عادت کنید و کم کم به مقدار بیشتری درد نیاز داشته باشید تا بتوانید تغییر کنید و همین که هر روز درد بیشتری را طلب کنید یعنی نوعی سازگاری با درد پیدا می کنید.
برای همین آگاهی بعد از مدتی نابود می شود و رفتارهایتان به خود آزاری و حتی وسواس فکری هم تبدیل خواهد شد. کلا از هرچیزی که مبنای هورمونی یا خودمانی تر بگویم مبنای احساسی دارد دوری کنید.
چه احساس مثبت چه احساس منفی زیرا احساسات همگی توسط هورمون ها تنظیم می شوند و مغز ما به هورمون ها وابستگی دارد و هرچه بیشتر ترشح شود بازهم مقدار بیشتری می خواهد دقیقا شبیه کسانی که می گویند اگر کمی استرس داشته باشم بهتر کار می کنم ولی بعد از مدتی هرچقدر هم به خودشان استرس بدهند بازهم از جایشان تکان نمی خورند چون مغز عاشق هورمون هاست.
من بهترین روش برای آگاهی را که هیچوقت قدیمی نمی شود و همیشه جواب می دهد این می دانم: «آیا کاری که می کنم در راستای هدفم است؟» یا «این فکری که الان در مغزم است ایا مرا به هدفم می رساند؟ یا می خواهد گولم بزند و از آن دور شوم؟»
بهتر از این دو سوال هیچ روشی را پیدا نکرده ام زیرا پایه عقلی دارند و با سوال پرسیدن حسابی آگاه می شویم و همه سلول ها برای پاسخ عقلانی و انسانی آماده می شوند. یادتان باشد برای حل مشکلات خود دنبال راه حل های بزرگ و پیچیده نباشید. همیشه راه حل های ساده را جست و جو کنید.
پس خلاصه این پاسخ به شرح زیر است:
1. هر روشی که با درگیر کردن احساسات سر و کار دارد را کنار بگذارید مثل استرسی شدن برای درس خواندن، ایجاد حالت زجر و تنفر یا حالت شادی و خنده، خیال پردازی، ترس، نگرانی، هیجان و خلاصه هرچیزی که یک سر آن به احساسات وصل شود را کنار بگذارید.
2. بهترین شیوه آگاهی دادن به خود سوالات عقلانی پرسیدن است. موفق ترین باشید.
آشا
چهارشنبه 10 بهمن 1397 12:56 ب.ظ
سلام وقت بخیر
استاد من به پزشکی علاقه دارم و از شهریور مشغول درس خوندن شدم،با کمک شما مغزمو شناختم و کتاب قانون 5ثانیه از مِل رابینز که درباره ی مغز بود و مکمل صحبت های شما بود واسم رو هرشب ده صفحه مطالعه میکردم و خیلی کمکم کرد و باعث تغییر کردنم شد و تونستم راحتتر کلک های مغزم رو بشناسم و گولشو نخورم اما ته روانم هنوزم یچیزی هست که ازارم میده و روی عملکردم تاثیر میذاره و باعث میشه یروز خیلی خوب بخونم یروزم با ناامیدی و بی کیفیت بخونم،اونم اینه که من احساس عدم ارزشمندی و بی لیاقتی میکنم برای پزشک شدن
فکر میکنم همه از من بهترن چه کنکوریای امسال چه دانشجوهای پزشکی که الان مشغولن
و این باعث میشه عشق به پزشکی رو یادم بره و با حسرت بهش نگاه کنم
همیشه تو خیالاتم خودمو دانشجوی پزشکی میدیدم اما تو واقعیت دور از خودم میبینمش
امروز از خودم پرسیدم چرا اینجوری فکر میکنم
از خودم پرسیدم ایا واقعا همه از من بهترن؟
یادمه رفته بودم دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و معدل یه دانشجو 6.25 شده بود
و به خودم گفتم یه دانشجوی پزشکی با این معدل وجود داره پس این معنیش اینه که همه از تو بهتر نیستن،اما مغزم گفت حتما مشکل داشته وگرنه کسیکه دانشجوی پزشکی میشه هرروزش رو با عملکرد فوق العاده ای سپری میکنه که تو هیچوقت بپای اون نمیرسی
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. قبل از شروع بحث لازم است بگویم که بنده این کتاب قانون 5 ثانیه را تایید نمی کنم زیرا در این کتاب گفته شده است که وقتی غریزه می گوید کاری را انجام بده آن را انجام بده اما غریزه فقط در مورد آب و غذا و دمای مناسب و اکسیژن می فهمد و نه چیز بیشتر. غریزه هیچوقت نمی گوید به موفقیت برسید غریزه اصلا موفقیت را نمی فهمد غریزه فقط برای بقا تنظیم شده است یعنی همان مراکز سیری و گرسنگی و تشنگی و کنترل ضربان قلب و علایم حیاتی و نه چیز بیشتر. برای همین شاید حرف های خوبی داشته باشد ولی چون اصول علمی را رعایت نکرده است بنده توصیه ای بر خواندن این کتاب ندارم.
اما در مورد مشکلتان بایستی بگویم که به نظر می رسد شما دچار خود کم بینی هستید و نیاز به تغییر نگرش در این زمینه دارید امیدوارم این مشکل را هم حل کنید تا زندگی تان در بالاترین سطح قرار بگیرد. البته بدهم نیست در مورد خود کم بینی مطلبی به تفصیل بنویسم چون زیاد به چشم می خورد ولی به این زودی ها فرصت نمی کنم. اما خودتان پیگیر باشید و خود کم بینی را حل کنید مطمین باشید دیگر این فشار مغز را هم خنثی خواهید کرد. موفق ترین باشید.
نگین
چهارشنبه 10 بهمن 1397 11:29 ق.ظ
سلام آقای جدیدی خسته نباشید واقعا شما جزو معدود کسانی هستید که به این شکل صادقانه به ما خدمت میکنید و انتظار چیزی رو هم جز موفقیت از بچه های سرزمینتون ندارید واقعا شما مایه افتخار و سپاس گذاری هستید.ازتون یه سوال دارم نظر شما در مورد تقدیر و سرنوشت چیه؟ به نظرتون سرنوشت انسان از پیش تعیین شده یا باید انسان خودش سرنوشتش رو بسازه؟ آقای جدیدی یه جا خوندم خدا هیچ علاقه ای به سناریوهای تکراری نداره و انسان رو آزاد آفریده تا سرنوشت خودش رو رقم بزنه نظرتون چیه، سرنوشت رو باید خودمون با عقل و تلاش و پشتکار رقم بزنیم و بگیم، عقل نوشت، یا اینکه سرنوشت ما از پیش تعیین شده هست؟ دوست دارم نظر شما رو بدونم مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. سرنوشت به معنای اینکه چیزی از قبل مشخص شده باشد و همه ما به آن برسیم؟ خب اگر این را قبول کنیم پس در این صورت بهتر است که همه بخوابیم چون اگر قرار باشد چیزی از قبل مشخص شده باشد و برای هرکسی رخ دهد در نتیجه واقعا دیوانه ایم اگر قدمی از قدم برداریم.
برخی می گویند نوشته شده ولی باید حرکت کنید تا به آن برسی، ولی این منطقی نیست وقتی مشخص شده باشد که من قرار است به کجا برسم و خودم هم نقشی در آن ندارم پس دیوانه نیستم که حرکت کنم. کافی است یک گوشه بنشینیم تا سرنوشت بیاید و همه کارها را کند و برود.
چیزی که من در آن نقشی ندارم و من آن را ننوشته ام پس دلیلی هم ندارد برایش زحمت بکشم. همان کسی که آن را نوشته خودش هم اجرایش کند. من در جایی نقش آفرینی می کنم که خودم تعیین کرده باشم. متاسفانه این ها برداشت های غلطی است که برخی ها دارند و با هر اعتقادی که باشید هیچ دینی این حرف را نزده است که سرنوشت شما نوشته شده است چون در این صورت زندگی انسان قدرت اختیار و انتخاب نداشت و یک زندگی غریزی می شد.
سال ها قبل مطلبی نوشتم با عنوان سرنوشت نخ است و ما سوزن و در آنجا به این نکته اشاره کردم که سرنوشت در پشت سرتان حرکت می کند و شما با حرکت های خود آن را می سازید و هیچ چیزی برای شما تعیین نشده است مگر اینکه خودتان آن را رقم بزنید. موفق ترین باشید.
فاطمه شاکرنیا
سه شنبه 9 بهمن 1397 08:51 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
به نظرتون از الان تا پایان سال ۹۷ یه دانش آموز دوازدهمی خوب باید چیکار کنه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. واقعا این سوال جواب مشخصی ندارد زیرا خیلی بستگی به این دارد که قبلا چکار کرده باشید و اینطوری نیست که بشود یک نسخه پیچید و گفت این بهترین کار است. در واقع بهترین کار همان است که برنامه تان تعیین می کند. موفق ترین باشید.
سوگل
سه شنبه 9 بهمن 1397 08:05 ق.ظ
آقای جدیدی شرمنده که طولانی دارم براتون می نویسم.راستش من الان ۲۲ سالمه و همیشه با خودم و خانواده یه جورایی لج کردم و درس خوندن و دانشگاه رو رها کردم تا به نوعی در برابر این شکلی رفتار کردن خانواده مقاومت کنم اما بهتر نشدن اما بدتر شدن و همیشه احساس بی ارزش بودن رو به من القا میکنند و شخصیتم رو زیر سوال میبرن که تو ارزشمند نیستی مگر با دانشگاه رفتن و برای خودت کسی شدن.از طرفی هم وقتی به صحبت هاتون که برای سمیه نوشتید فکر میکنم من این خاطرات تلخ افت تحصیلی همیشه باهامه و به نوعی مثل یه عامل بازدارنده برام عمل میکنه و اجازه تصمیم گیری درست رو به من نمیده تا یه فکری در مورد وضعیتم بکنم و همیشه این خاطره شکست لعنتی بهم یادآوری میشه و از کتابام دوری میکنم آقای جدیدی من خیلی دوست دارم یه خانوم دکتر روانشناس بشم و به کسایی مثل خودم که ناامیدن و حمایت کننده واقعی ندارن کمک کنم تا بتونن برای خودشون یه شخصیت محکم و باثبات داشته باشن اما همین که میخوام شروع به درس خوندن کنم یه حسی بهم میگه نمی تونی و دوباره شکست خواهی خورد باورتون میشه بعد از گذشت ۴ سال هنوز تمام کتاب های مدرسه و تستیم رو دارم و نگه شون داشتم آخه دلم نمی یاد زندگیمو و آینده ام رو رها کنم و دلم میخواد یه کاری برای آینده ام بکنم اما میترسم ،نمیدونم چون چیزی نزدیک ۲۲ ساله که با یه طرز تفکر غلط پدر و مادرم که اون ها هم مال پدر و مادرشون هستش و هنوز هم به روش ۷۰ سال پیش بچه هاشون رو تربیت میکنن باشه که یه حس ترس و عدم موفقیت دارم البته اینم بگم که اشتباهات خودم رو اصلا گردن پدر و مادرم نمیندازم چون معتقدم هر کسی فقط خودش در برابر رفتارش مسئوله اما خوب همنشین تو هر کی باشه تو هم خواه ناخواه رفتار اون،رو شخصیتت اثر میزاره آقای جدیدی به نظرتون من باید چی کار کنم چه جوری این ترس و خاطرات بد رو فراموش کنم؟ از طرفی هم خیلی ناراحتم که نکنه چون با جو کلاس دانشگاه ها سنم فاصله داره و من ۲۲ ساله و اونا ۱۸، ۱۹ ساله مسخره ام کنند و اون ها هم بگن انسان ضعیفی و بی ارزشی هستی که انقدر دیر دانشگاه اومدی دوست دارم نظرتون رو بگید ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اینطور که من متوجه شدم شما سه مشکل اساسی و بزرگ دارید:

1. فشار حرف ها و صحبت های خانواده
2. ترس از شکست و ناکامی و تکرار آن
3. خجالت از سن و سال و تمسخر شدن در دانشگاه
در مورد اول که توصیه می کنم مطالبی که در خصوص وابستگی ما به حرف مردم نوشته ام را بخوانید + صحبت هایی که در پرسش و پاسخ این مطلب کردیم بایستی به این آگاهی برسید که این صحبت ها ناشی از عدم آگاهی شان است و کلا این حرف ها را باید با آگاهی که در پیام قبلی به خوبی داشتید رد کنید.
در مورد دوم هم بایستی بگویم مغزتان نقطه ضعف را پیدا کرده و آن را فشار می دهد. بالاخره مغز از درس خواندن خوشش نمی آید و با یاداوری خاطرات تلخ و حس بی لیاقتی و بی هویتی دایما می خواهد مانع درس خواندن تان شود که موفق هم شده است.
اگر یک روز از خواب بیدار شدید و احساس خوب درس خواندن و حس موفقیت داشتید تعجب کنید چون مغز ما برای موفقیت طراحی نشده است پس علاقه ای هم به درس خواندن شما ندارد. همین وضعیت تان را بسیار می پسندد و اصلا هم نیازی نمی بیند که بخواهید تغییر کنید.
او آب و غذا و اکسیژن و دمای مناسب می خواهد نه درس و دانشگاه و هویت. برای همین تمام این حالات درونی شما ناشی از بازی های مغز است که نیاز به آگاهانه زندگی کردن دارد. اگر روی کلک های مغز به آگاهی برسید حالتان خوب می شود و متوجه می شوید شکست خوردن حق انسان هاست حتی اگر هزار بار هم تکرار شود نشانه هدفمند بودن و با لیاقت بودن آن هاست. کسی که یک گوشه نشسته که زمین نمیخورد وقتی بلند شوید و حرکت کنید ممکن است زمین هم بخورید.
برای همین توصیه می کنم بسیار روی مغز شناسی و نحوه کار این موجود 1 کیلو و نیمی آگاهی بدست آورید کلی حالتان خوب می شود.
در مورد سوم هم بایستی بگویم حتی یک مورد هم در طول این همه سال درس خواندن و دانشگاه ندیده ام که کسی بگوید برای سن و سالش مسخره شده. شما فکر می کنید دانشگاه مهد کودک است که وارد آن شوید خجالت بکشید در کنار بچه ها باشید؟
در دانشگاه همه مدل و همه سن و سالی خواهید دید. این تفکرات سطح پایین را از مغزتان دور کنید هرچند خود مغز هم خوشش آمده که دغدغه شما این چیزها باشد. من شاگرد 37 ساله دارم. یک مادر و دختر دارم که هر دو برای کنکور می خوانند.
سطح تفکر ما جایگاه ما را می سازد. دغدغه های ما نشان می دهد که در آینده به چه چیزهایی می رسیم. وقتی دغدغه من ترس از شکست و ضایع شدن و خنده و تمسخر باشد چطور می خواهم به انسان مهمی تبدیل شوم؟
سطح دغدغه هایتان را بایستی افزایش دهید. انسان بهتر شدن نیاز به دغدغه های بهتری دارد. این مشکلات سطح پایین را خیلی زود حل کنید دست و پای خودتان را از تفکرات ابتدایی آزاد کنید. این ها ما را به انسان بهتر تبدیل نمی کند.
اگر از من بپرسند بزرگترین مشکل پسر و دخترای ایرانی چیست می گویم:
1. بحران هویت
2. ترس از شکست
ما اصلا برای خودمان ارزش قایل نیستیم + شکست خوردن را نشانه خنگی و نادانی می دانیم. در حالیکه همه انسان های موفق اولا برای خودشان ارزش قایل هستن دوما شکست خوردن را تجربه ای برای موفق شدن می دانند.
طرز تفکر ما، دغدغه های ما و روش حل مسئله مان، جایگاه آینده مان را مشخص می کند. تا وقتی در گیر و دار این دغدغه ها باشید سطح زندگی تان همین است ولی اگر دغدغه هایتان رشد کرد مطمین باشید خودتان هم رشد می کنید.
روش رشد دغدغه ها چیست؟ شناختن مغز، همان موجودی که همه زندگی مان روی آن سوار است. ما باید دستور العمل مغز را بشناسیم من باید بدانم این موجود چطور کار می کند. چطور حمله می کند و چطور مرا به فردی بی ارزش تبدیل می کند و باید بدانم چطوری از آن برای رسیدن به هدف کمک بگیرم. موفق ترین باشید.
سوگل
سه شنبه 9 بهمن 1397 07:43 ق.ظ
سلام آقای جدیدی نظرتون در مورد کاربری به اسم سمیه خیلی برام جالب بود آقای جدیدی من هم تا سال دوم دبیرستان شاگرد اول همیشه کلاس بودم اما از سال سوم معدلم افت کرد و از ۲۰ به ۱۶ رسیدم طوری که پیش دانشگاهی به ۱۵ رسید آقای جدیدی این جمله ای که گفتید که انسان باید خودش رو پیدا کنه خیلی قشنگ بود و اینکه گفتید خانواده ما همیشه پیگر تمامی کارهایمان هستند و مثل یک بچه برای ما حداقل من ،تصمیم میگیرن و هیچ وقت احساس هویت و شخصیت مهمی رو به ما نمیدن و همیشه منتظر این هستن که بچه شون دکتر و مهندس و... بشه بعد فقط و فقط بهش ببالن وگرنه شخصیت و هویت بچه شون اصلا براشون یه ذره ارزش نداره من خودم دیدم توی اطرافم کسایی که اصلا به بچه شون احترام نداشتن اما همین که دانشگاه قبول شده از این رو به این رو شدن بدون این که بدونن که چه ضربه ای رو به روح و شخصیت یه انسان ۱۹ ،۲۰ ساله زدن و چه جوری نسبت به همه چیز بی تفاوتش کردن با این بهانه که ما بزرگترتیم و خوبیتو میخوایم و چه حس تحقیری رو توی وجودش پرورش دادن اینکه تو هیچی نیستی مگر اینکه دانشگاه قبول شی واقعا برای این پدر مادر ها متاسفم هر چند که خودمم جزو قربانیان همین طرز تفکر احمقانه هستم اقای جدیدی شما واقعا متفاوت با فرهنگ جامعه هستید خوش به حال فرزندی که پدر با درک و فهم و بزرگواری چون شما داشته باشه ازتون خواهش میکنم ادامه اش رو هم بخونید و منو راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید به بنده، بله این صدمات در بستر کشورمان فراوان است و بحران هویت مسئله جدی است. موفق ترین باشید.
سمیه
دوشنبه 8 بهمن 1397 11:35 ب.ظ
متشکرم از راهنماییتون.نه چرا ناراحت بشیم؟! هدف ما اینکه مساله حل بشه.اگه راهکار شما اینه.این رو انجامش میدیم.اما واقعا همش میگه درس میخونه.تو اتاق.تو مهمونیا نمیاد.اما ترازش نا امید کنندس.مام برای خودش میگیم.هرازچندگاهی زنگ میزنه و ازمون مشاوره میخواد
اما ظاهرا حرفامون بی نتیجس.هیچیم نمیگه فقط میگه باشه.مام میگیم چکار کنیم.اصلا بدونیم مشکلش چیه
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. موفق ترین باشید.
شیما
دوشنبه 8 بهمن 1397 11:24 ب.ظ
ممنونم از راهنمایی خیلی خوبتون.روشنم کردید
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. موفق ترین باشید.
سمیه
دوشنبه 8 بهمن 1397 02:47 ق.ظ
با سلام.من خواهری دارم که تا دوسال پیش شاگرد اول بود.اما پارسال که مدرسشو عوض کردیم و وارد مدرسه ای شد که سطح درسیشون خیلی بالا بود خواهرم جز ده نفر اول شد درصورتیکه قبلنا جز سه نفر اول بود.خلاصه کاری کرد که وسط ترم بردیمش مدرسه ای دیگه.پارسال تموم شد معدلشم 19 شد.امسال که کنکور داره تابستون نخوند.یعنی خوب نخوند.امسالم تا الان ترازش4 هزار میشه.ما خانواده پرجمعیتی هستیم.دکتر داریم تا دیپلم.هرچی باهاش حرف میزنیم که چش شده که یهو ایتقد افت تحصیلی داشته.حتی امسال معدل ترم اولش 17 شده.اصلا چیزی نمیگه.بچه خوبی هم هس.و ذهنش فقط درگیر درس.اما حس میکنیم استرسش رو پنهان میکنه. حتی بهش گفتیم اگه گذاشته برا سال بعد مارو درجریان بزاره.اما هی میگه میخونم.واقعنم تو اتاق و میخونه.اما اصلا نمیرسه بودجه بندی ازمونش رو بخونه.ترازشم که کم میاد میگه نرسیدم بخونم.همه خانواده نگرانشیم.بخاطر خودش.چون دوس نداریم رتبش بد بشه.خواستم که شما راهنماییمون کنید. هرچیم که اعضای موفق خانواده دلایل موفقیتشونو بش میگن و اعضاییم که نتونستن موفق بشن دلایل شکستشونو بش میگن انگار فایده ای نداره
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من در مورد خواهر شما فقط می توانم بر اساس نوشته های شما به ارایه دلیل بپردازم:
1. خاطرات تلخ مدرسه همچنان در ذهنش است و در اثر همین شکست موقتی به این نیتجه رسیده که خیلی ها در کنکور از او بهتر هستند و هرچه هم بخواند فایده ای ندارد و نتیجه دلخواهش را نمی گیرد. وقتی احساس یک فرد این باشد که از او بهتر هم هست و باورهایش به هم بریزد قطعا در وسعت کنکور این احساس صد برابر هم می شود.
2. ترس از شکست با خاطرات تلخ مدرسه حس نتوانستن را به او تلقین می کند و به این نتیجه رسیده است که شکست در انتظارش است.
3. روش برنامه ریزی با آزمون غلط است و متاسفانه اکثر افراد هم با این روش می روند به امید اینکه مثل رتبه های برتر شوند ولی خبر ندارند که رتبه برتر از سال ها قبل درس هایش را بسته و اینطور نیست که دو هفته دوهفته درس بخواند. البته در مورد روش برنامه ریزی با ازمون و دلایل غلط بودنش صحبت کرده ام اما خواهر شما مثال بارز شخصی است که توانایی های بالایی دارد ولی همین روش غلط که فشار نرسیدن و درس های مدرسه و تراز و مقایسه شدن و تازه بسته نشدن درس ها و فراموش کردن هرچه قبلا خوانده است و کم تست زدن و از دست رفتن تسلط های تکنیکی روی تست زنی را هم به آن اضافه کنید آن وقت حق می دهید که او به برنامه اش امید نداشته باشد.
4. اخلاق و رفتار خانواده شما اصلا حرفه ای نیست. البته این رفتار در اکثر یا شایدهم بگویم همه خانواده ها دیده می شود ولی کار غلط، غلط است ولو همه انجامش دهند. این که یک خانواده اینقدر به کنکور اهمیت دهد. دلیل موفقیت برایش بیاورید.
دنبالش بیفتید او را سوال جواب کنید. حتی برای شما مهم باشد با مشاور حرف بزنید. این کاسه داغ تر از آش شدن همیشه جواب منفی می دهد. اگر خانواده ها می دانستند که هرکسی شخصیت دارد و خواهر شما بزرگ شده و واقعا خودش باید برای زندگی اش تصمیم بگیرد و اگر مشکلی دارد از مشاور یا هرکسی که صلاح می داند کمک بگیرد اینطوری یک نتیجه بهتری رخ می دهد.
در فرهنگ ما یک انسان 30 ساله هم قدرت تشخیص ندارد از بس که خانواده به جایش حرف زده، تصمیم گرفته و راه رفته. از بس که کاسه داغ تر از آش شده اید یک شخصیت ترسو از بچه هایمان به جا مانده است.
می خواهید به خواهرتان بزرگترین کمک زندگی را کنید؟ به او شخصیت بدهید. او را صاحب هویت بدانید. این بحران جامعه ماست. الان ببنید اکثر افراد از خود من می پرسند که زندگی شان را چکار باید کنند؟ چرا می پرسند چون دچار بحران هویت هستند.
همه ما این مشکل را داریم. هیچوقت روی انتخاب های خودمان محکم نیستیم. چرا اینطوری شدیم؟ چون همه ما در فرهنگی بزرگ شده ایم که والدینش معتقدند یک بچه همیشه بچه است حتی اگر 90 سالش باشد. این چه طرز تفکری است؟
بروید به خواهرتان شخصیت بدهید. در کل جهان هر کسی به سن بیشتر از 17 سال برسد مستقل است و باید برای زندگی اش تصمیم های شخصی بگیرد. چرا خواهر شما باید این همه تحت فشار باشد شاید بگویید نه تحت فشار نیست اتفاقا ما خیلی هم هوایش را داریم حتی سال بعد هم بخواهد بخواند اشکالی ندارد ولی این دیدگاه شماست که تحت فشار نیست.
همین که می گویید بیا به ما بگو تصمیمت چیست خودش یعنی تحت فشار. من بابت جمله به جمله شما می توانم صحبت کنم که چقدر این خواهر زبان بسته را تحت فشار گذاشته اید. همین که آدم ها به نوبت می آیند و دلیل موفقیت می آورند یعنی فشار یعنی عذابی که بر سر یک فرد نازل می کنید.
این رفتارها را جمع کنید. یک انسان حق دارد مستقل باشد. شما آتش زیر خاکستر را فوت می کنید. اگر کسی از شما کمک نمی خواهد اگر کمکش کنید به او ظلم کرده اید. وقتی کسی مشکلش را بیان نمی کند شما بروید به زور از زیر زبانش بکشید هنر نکرده اید.
بروید به خواهرتان شخصیت و هویت بدهید. بابت تمام کارهای بدی که تا الان کرده اید از او عذرخواهی کنید. از این که به شخصیتش احترام نگذاشته اید عذر بخواهید آنگاه خواهید دید که انسان صاحب هویت و شخصیت چطور شکوفا می شود.
موفقیت فرمایشی موفقیت فامیلی موفقیت خانوادگی یک ریال هم ارزش ندارد. یک انسان خودش باید بخواهد به موفقیت برسد. بگذارید خودش را پیدا کند. هویت کسی را نگیرید. خواهش می کنم این ظلم را نکنید که هویت یک فرد را لگد مال کنید.
شاید از نگاه خودتان یک خواهر مهربان و دلسوز هستید که پیگیر افت تحصیلی خواهرتان هستید ولی اگر جای خواهرت بودی و همین کارهایی که اینجا نوشتید را برای خودتان انجام می دادند الان وضعیتت چطور می شد؟
واقعا حرف زیاد است. خانواده ها به جای اینکه کمک کنند با نداستن و ناآگاهی همه چیز را خراب می کنند. امیدوارم از صحبت های بنده ناراحت نشده باشید زیرا شما می خواهید همه چیز را بدانید پس باید ظرفیت شنیدنش را هم داشته باشید. موفق ترین باشید.
شیما
دوشنبه 8 بهمن 1397 02:37 ق.ظ
ممنونم از جوابتون.کاملا درسته حرفاتون.اما منظور من این بود که ایا شدنی هست؟ بالاخره شما مشاورید و موردایی مثل بنده رو زیاد دیدین.من در هر صورت میخوام بخونم.کسی از ایندم خبر نداره.ادمام مثل هم نیستن.اما خواستم جویای این شم چقد میتونم امیدوار باشم که پزشکی قبول شم
پاسخ رضا جدیدی : خواهش می کنم. چرا شدنی نباشد؟ مگر هدف همان چیزی نیست که عمرت را می دهی حتی اگر هم نشود باز هم خوشحالی؟ مگر انیشتین وقتی داشت کل عمرش را برای یک فرمول می گذاشت این سوال را پرسید؟ مگر ادیسون وقتی اختراع می کرد مطمین بود که حتما به نتیجه می رسد؟
هرکسی هدف دارد آنقدر سماجت می کند تا رخ دهد. بازهم می گویم هدف نیاز به این دارد که حاضر باشی کل عمرت را برایش بدهی. اگر می گویی ارزش ندارد یا همه زندگی که درس خواندن نیست یا اصلا چرا باید عمرم را برای یک رشته بدهم آنگاه می گویم پس به سراغ کاری برو که حاضر باشی عمرت را بدهی.
ما در این دنیا فقط فرصت داریم به چیزهایی که خوشحالمان می کند بپردازیم. اگر پزشکی و در راه پزشکی بودن خوشحالتان می کند پس صحبت از شدنی نشدنی نکنید. باید بشود ولو عمرتان را بدهید می شود. تغییر نگرش در مورد باکلاس زندگی کردن را شروع کنید.
شدیدا توصیه می کنم از عرف های جامعه دوری کنید و حرف هایی که در سطح جامعه در مورد موفقیت می شنوید را به دور بریزید یادتان باشد اکثر افراد یک جامعه افراد ناموفق هستند و اگر حرف های آن ها درست بود که خودشان را موفق می کرد.
به همین دلیل برای موفقیت نیاز به تفاوت داشتن است. نیاز به مخالفت کردن و جور دیگر فکر کردن دارید. این که شک به توانایی های خود دارید یا اینکه شدنی نشدنی بودن را دیگران باید برایتان تعیین کنید نشانه های خوبی نیست. حتما روی رشد فردی خود کار کنید.
من از شما انتظار دارم به انسان قوی تری تبدیل شوید. طرز تفکر خاص خودتان را پیدا کنید و از گفتن جملاتی که انسان های عادی جامعه به زبان می آورند دوری کنید. حیف است فردی مثل شما بخواهد با ذهنش را با درگیری های انسان های سطح پایین جامعه پر کند. خیلی قدر خودتان را بدانید این بزرگترین توصیه من به شماست که نگذارید مغزتان هویت زیبایی که دارید را از شما بگیرد. موفق ترین باشید.
هستی
یکشنبه 7 بهمن 1397 09:52 ب.ظ
سلام استاد جوابتون خیلی متفاوت بود خصوصا اون قسمت توضیحات استاد دانشگاه شدن از این به بعد میدونم چه جوری جوابشون رو بدم ممنون.اقای جدیدی راستش من از سایت دانشگاه علوم پزشکی سرفصل دروس و توضیحات مربوط به هر درس رو مطالعه کردم و خیلی دوست دارم تا اون درس ها رو مثل بیوشیمی و بافت شناسی و فیزیک پزشکی و اناتومی و... رو به صورت واقعی بخونم حتی قسمت های فیزیوپاتولوزی رو کامل مطالعه کردم و حتی بخش های کاراموزی و کارورزی رو هم کامل میدونم که دانشجو باید در هر مرحله از تحصیل پزشکی باید چی کار کنه وقتی این متن ها رو میخونم یه جور انرزی و هیجان و احساس خوبی بهم دست میده اما اصلا ناراحتم نمیکنه منطورم از حرفاتون بود که گفتید اگه ناراحتت میکنه انجامش ندید اصلا ناراحتم نمیکنه برعکس یه هیجان فوق العاده عجیب رو حس میکنم به نطرتون من باز هم صبر کنم تا کامل از هدفم توی زندگی مطمئن شم یا برم دنبال این حس هیجان عجیب پزشکی. مسلما شما توی زندگیتون با افراد زیادی روبه رو شدید و میدونید که این حس هیجان و انرزی دهنده میتونه هدف باشه یا نه اما من افراد زیادی دور و برم نیست که ازشون سوال کنم اقای جدیدی باور کنید با روشن کردن این موضوع لطف بزرگی در حق من بی تجربه میکنید به نظرتون از همین امشب برای کنکور برنامه ریزی کنم یا نه به خدا اگه بدونم این حس عجیب یعنی هدف با جون و دلم تلاش میکنم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. این خوب نیست که منتظر تایید من یا شخص دیگری باشید. این یعنی خودت را قبول نداری یعنی مغزت میخواهد هویتت را از شما بگیرد. یعنی من باید مشخص کنم که زندگیت را صرف چه چیزی کنی؟
نگذارید مغز احساس ناتوانی در تشخیص به شما بدهد و نگذارید طعم به ظاهر شیرین تاییده گرفتن از دیگران زیر زبان تان مزه کند زیرا آینده شما را می سوزاند و زندگی شما را خراب می کند. خودتان باید هدفتان را انتخاب کنید و اجازه ندهید با رفتارهای سطح پایین مثل شک، تاییده گرفتن، رای اکثریت و نظر بقیه، زندگی شما ساخته شود.
یک انسان هستید، قدرت تشخیص دارید و خودتان باید اصل و اساس زندگی تان را تعیین کنید. به شخصیت و هویت خودتان احترام بگذارید و در انتخاب خودتان شک نکنید. اجازه ندهید به بهانه اینکه فردی از شما با تجربه تر است بخواهید مسیر زندگی تان را به دست شخص دیگری بسپارید. همه چیز دست شماست و خودتان زندگی را انتخاب می کنید. این عمر شماست نه عمر من پس بنده هیچوقت این ظلم را نمی کنم که بخواهم به جای شما تعیین کنم.
این حق شماست که هدفتان را خودتان تشخیص دهید. نگذارید مغزتان بگوید که لایق تشخیص دادن نیست ای کاش یکی که تجربه داشت به من می گفت راه درست چیست؟ این حس بعدا باعث می شود که همیشه در شک بمانید. موفق ترین باشید.
هستی
یکشنبه 7 بهمن 1397 08:10 ب.ظ
سلام آقای جدیدی اول از هر چیزی ازتون سپاسگزارم به خاطر زحماتی که برای ما میکشید و با انتشار مطالب خودتون سعی در تغییر طرز تفکر ما و بهتر کردن زندگیمون دارید.استاد من ۲۲ سالمه و تا الان به هیچ رشته ای علاقه چندانی نداشتم و اصلا دانشگاه هم نرفتم اما همیشه فامیل منو اذیت میکنند و مسخره ام میکنند که چرا دانشگاه نمیری؟ حتما که نباید سراسری باشه برو بدون کنکور یه رشته مثل روان شناسی یا زبان و... رو بخون بعد برو تا دکتری و استاد دانشگاه شو.هیچ کسی منو درست راهنماییم نمیکنه حتی خانواده.این حرف ها رو برای این زدم که یه سوال ازتون بپرسم من از دوران ابتدایی همیشه توی خیالاتم پزشک بودم و مردم رو درمان میکردم و حتی خودم رو یه پزشک خیلی موفق فرض میکردم اما راستش همیشه یه ترسی توی دلم هست که آیا فقط این خیالات که از کودکی من تا به الان ادامه داشته میتونه هدف باشه؟ یعنی به این هدف میگن؟ این فکر میتونه هدف من از زندگی باشه؟ یه جا خوندم که تمام زندگیتون و عمرتون رو برای پیدا کردن هدف صرف نکنید بلکه به هر چیزی زیاد فکر کردید این یه نشونه است و برید دنبالش در طی مسییر بهش علاقه مند هم میشید نظر شما چیه؟ من حرفاتونم رو خیلی قبول دارم خیلی دوست دارم راهنمائیم کنید مرسی.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. فامیل شما مثل اینکه اطلاعی از روند استاد شدن ندارد. الان کسی با دانشگاه ازاد درس خواندن استاد نمی شود اصلا خود دانشگاه ازاد هم در استخدام هیئت علمی به سراسری بودن و دانشگاه خوب بودن اهمیت می دهد. حتی ضریب معدل دانشجویان دانشگاه تهران با ضریب اثر گذاری بقیه دانشگاه ها فرق دارد.
فکر می کنم فامیل شما یک چیزهایی شنیده اند که مثلا اگر مدرک دکتری داشته باشی استاد می شوی و خیلی شبیه برنامه کودک به استاد شدن نگاه می کنند. الان این همه مدرک دکتری به دست هستند پس چرا استاد نمی شوند؟ این از فامیل تان که با خیال راحت می توانم بگویم اصلا از روند تحصیلی هیچ اطلاعاتی ندارند و بسیار ساده اندیش هستند و روی حرفشان اصلا حساب نکنید.
و اما در مورد هدفتان، من می گویم اگر خوشحال تان می کند شروع کنید، وسواس در شروع خودش کلک مغز است. احساس ناامیدی، شک، ترس از اشتباه کردن و ... همگی تلاش های مغز برای این است که روزهای شما را بگیرد. آیا پزشکی خوشحالتان می کند؟ اگر بله انجامش بدهید و اگر نه رهایش کنید.
منتظر این نباشید که من تعیین کنم که این هدف شماست. درون شما تعیین می کند. اگر آنقدر ارزش دارد که کل عمرتان را برایش بگذارید پس هدف شماست و اگر نمی ارزد که کل عمرتان را برایش صرف کنید پس هدفتان نیست. موفق ترین باشید.
یکشنبه 7 بهمن 1397 01:53 ب.ظ
چرا استعداد درس خواندن نداریم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم به مطلب «چرا مغز انسان برای موفقیت طراحی نشده است؟» مراجعه کنید در قسمت پرسش و پاسخ فردی در خصوص همین استعداد سوال پرسیده است که در آنجا به طور کامل توضیح داده ام. موفق ترین باشید.
شیما
یکشنبه 7 بهمن 1397 12:19 ق.ظ
باسلام.اقای جدیدی من میخوام از الان شروع کنم.با توجه به اینکه روزی 6 ساعت فقط میتونم بخونم به نظر شما میتونم موفق شم؟ معدلمم خوبه .قبلنم رتیم 7000شده
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. من به این مدل از سوالات پاسخ نمی دهم زیرا شما برای ساختن زندگی نباید از کسی سوال کنید. مثلا اگر یکی به شما بگوید نه نمی شود موفق شد آنگاه شما درس نمی خوانید؟ یا اگر بگوید بله می شود موفق شد آنگاه به اصطلاح انگیزه می گیرید و درس می خوانید؟
لطفا به پاسخ این سوال فکر کنید: «کسی که برای موفق شدن یا نشدن نیاز به تایید دیگران دارد آیا می تواند همیشه قرص و محکم درس بخواند؟» من به جای شما بودم از خودم می پرسیدم در این دنیا چه چیزی مرا خوشحال می کند؟ همان کار را انجام می دادم.
اگر از الان درس خواندن تا روز کنکور شما را خوشحال می کند پس با جان دل اجرایش کنید زیرا ما فقط فرصت داریم به چیزهایی برسیم که خوشحالمان می کنند. از من دنبال تایید یا رد نباشید بلکه از خودتان سوال کنید که آیا وظیفه تان این است که درس بخوانید یا خیر؟ درس خواندن از الان باعث خوشحال شدن تان می شود؟ به زندگی تان رنگ و بوی امید می دهد یا خیر؟ شما را به فرد بهتری تبدیل می کند یا خیر؟
بگذارید یک جور دیگر بگویم:
اگر من بگویم بله می شود حتما شروع کنید تو می توانی: در این حالت شما برای چند روز هیجان زده می شوید و بعد به وضیعت عادی خود بر می گردید و دوباره همان آش و همان کاسه.
اگر من بگویم نه نمی شود: در این صورت، یک بهانه جذاب برای مغزتان درست می کنید که اصلا نمی شود موفق شد پس برای چه درس بخوانیم؟
پس در هر صورت نه و بله من به درد شما نمی خورد. آنچه زندگی شما را می سازد درون شماست. یعنی اینکه هدفی برای زندگی داشته باشید نه اینکه از بیرون دنبال جواب باشید. اگر رسالت و خوشحالی شما در خواندن است پس دو دستی به کتاب هایتان بچسبید و نظر هیچ کسی برایتان مهم نباشد. درس خواندن اجبار نیست، دانشگاه یکی از مراحل زندگی نیست. اگر درس خواندن خوشحال تان می کند هیچوقت این سوالات را نپرسید و انجامش دهید.
البته یک مطلب مفصل هم بایستی بنویسم برای اینکه چطور با آگاهی احساس خوشحالی کنیم در حالیکه مغز از درس خواندن متنفر است و ان شالله در فرصت مناسب به این مورد خواهم پرداخت. موفق ترین باشید.
ملیکا
شنبه 6 بهمن 1397 11:47 ب.ظ
استاد مثل همیشه شیوا و خواندنی و بسیار آموزنده نوشتید
بعضی افراد توی بیو خودشون جملاتی مثل
« من موفق میشمو حقمو از زندگی میگیرم»
«بلاخره به حقم میرسم هیچی هم نمیتونه مانع بشه»
رو متاسفانه می نویسن
ولی سوالی که هست اینه
‌‌*چرا این دست افراد با این نگرش انتقام جویانه و این دید که انگار حقی ازشون تضییع شده و باید هر جوری شده احیاش کنن و بهش برسن‌‌‌،
بعضا بسیار موفق هم میشن؟؟؟
یه مثال عینی از بستگان دو مورد داشتیم که اولی با اولین کنکورش یه رشته تاپ قبول شد
نفر دوم که یک سالی بود درس خوندن رو رها کرده بود بشدت از شنیدن خبر قبولی ایشون خشمگین شد و گفت این حق من بوده چون لیاقت های من از اون بیشتره و شروع کرد به خوندن واسه کنکور
« بعد از سه سال که به نتیجه دلخواهش رسید و رشته پزشکی قبول شد گفت «خوشحالم که بلاخره به حقم رسیدم و توی فامیل هیچوقت کسی نمیتونه واسم قیافه بگیره»
و هنوز هم که سالها ازین جریان گذشته این خانم داشتن این حس حسادت و این سبک نگرش به زندگی رو عامل موفق شدنش میدونه !! و الان هم به گفته خودش برا آزمون دستیاری و رزیدنتی نسبت به بقیه همکلاسی هاش حس حسادت و نه رقابت رو داره!
ابهامی که هستش این که
واقعا حس های منفی می تونن زمینه ای برای بدست آوردن اتفاقات مثبت بشن؟؟؟؟

واقعا داشتن حس حسادت و خشمگین شدن از موفقیت دیگران چطور میتونه نیرو محرکه ای واسه رشد و پیشرفت باشه؟ و این مسیر موفقیت که با بددلی و این جور حس های منفی آغاز شده میتونه سرانجام خوبی داشته باشه؟؟؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. می دونید خیلی ها می گویند باد باعث سرما خوردگی می شود ولی آنچه باعث سرما خوردگی است ویروس است. حالا خیلی ها موفق می شوند و ظاهرش این است که با خشم و کینه و حسادت به موفقیت رسیده اند در حالیکه در باطن فقط تلاش بوده و بس.
موضوع موفقیت به این سادگی نیست که به شنیده ها اکتفا کنید. بارها این جمله را می گویم که گاه آنچه می بینید واقعیت ندارد زیرا انسان تغییر حالت می دهد. به طور مثال فردی بود که همیشه نزدیک هر اتفاق مهمی که در زندگی اش می شد دستانش درد می گرفت و همه می گفتند مشکل عصبی دارد و حتی پزشکان برایش آرام بخش می نوشتند ولی ماجرا چه بود؟
ماجرا این بود که او ترس از شکست داشت و برای اینکه در صورت رخ دادن شکست، بهانه ای داشته باشد همیشه قبل از هر امتحانی این درد را احساس می کرد و کار به قرص و دوا و دارو می رسید و وقتی ترس از شکستش درمان شد خود به خود درد از بین رفت.
می خواهم بگویم خیلی ها می گویند اگر روزی 20 بار بگویی «من به پزشکی می رسم» احساس مثبتی بدست می آوری و به آن می رسی ولی واقعیت این است که چیزی جز تلاش باعث پزشک شدن نشده است. در واقع اگر شما تلاش کنید و این جمله را هم نگویید بازهم پزشک می شوید ولی متاسفانه اکثر انسان ها به دلیل سطحی نگری گمان می کنند که 20 بار گفتن آن جمله باعث پزشک شدن یک فرد شده است.
شما می توانید بگویید که این فامیل تان سبک هدف گذاری اش حسادت با دیگران است ولی نمی توانید بگویید که حسادت باعث شده او به موفقیت برسد. این دو باهم فرق دارند. البته من این فامیل شما را خوشبخت نمی دانم زیرا خوشبخت کسی است که آرامش داشته باشد و از زندگی اش لذت ببرد اما این فرد از هیچ چیزی مطمین باشید لذت نمی برد زیرا هدفش حسادت است.
برای همین، خیلی راحت قضاوت نکنید که هر آنچه می بینید واقعیت دارد زیرا در درون انسان ها، زیر لایه های مختلفی برای حرکت وجود دارد و این فرد قطعا تلاش می کند و آنچه او را به موفقیت می رساند تلاشش است.
در این دنیا هر کسی یک جوری هدف می گذارد، یکی از روی حسادت، یکی از روی رقابت یکی از روی عقده دیده شدن، یکی برای پولدار شدن و یکی برای معروف شدن و هزاران مدل دیگری که باعث می شود فرد هدف گذاری کند.
ولی هرکسی در هرجای دنیا به موفقیت می رسد با تلاش به موفقیت می رسد و اینطور نیست که بگویید فلانی با حسادت به پزشکی رسیده است خیر به هیچ وجه درستش این است که:
هرکسی یک جوری هدف گذاری می کند و فلانی هم از روی حسادت هدف گذاری می کند ولی این فرد سوای تمام بدی هایش یک انسان پر تلاش است و به خواسته هایش می رسد. مراقب آنچه می بینید باشید زیرا همیشه آنچه می بینید واقعیت ندارد. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.