کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - دقیقه نودی ها چطور فکر می کنند + تحلیل کامل این رفتار پرتکرار

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

دقیقه نودی ها چطور فکر می کنند + تحلیل کامل این رفتار پرتکرار

اگر می خواهید یک دقیقه نودی را بشناسید باید با او از صبح تا شب زندگی کنید. شاید شما هم یکی از آن هایی باشید که کارها را به تعویق می اندازید و همیشه در انجام کار اصلی زندگی خود، بی میل هستید و سعی می کنید با کلی اتلاف زمان به سراغ کار اصلی بروید. معمولا هم این طرز تفکر را دارید که در استرس و فشار، بهتر تلاش می کنید و باید کمی استرس کمبود وقت را داشته باشید تا کارتان را بتوانید به خوبی اجرا کنید.
با هم به دنیای دقیقه نودی ها ورود می کنیم و رفتار آن ها را تحلیل می کنم تا متوجه شویم چرا اکثر انسان های دنیا، دقیقه نودی می شوند و چرا این رفتار برای آن ها یک رفتار باکلاس است در حالیکه ضربه های زیادی به ایشان زده است. از اینجا شروع می کنم که فرض کنید که یک انسان دقیقه نودی هستید.
یک کاری برای اجرا دارید که باید آن را انجام بدهید مثلا کار اصلی تان این است که هر روز درس بخوانید تا در کنکور به رشته درجه یک مد نظر خود برسید. از آنجا که یک انسان دقیقه نودی هستید به انواع روش هایی که در مغزتان وجود دارد، این کار را به تعویق می اندازید. فهرست زیر، انواع بهانه ای است که یک انسان دقیق نودی برای به عقب انداختن کارش از خودش بروز می دهد:
  • اول این موسیقی را می شنونم و بعد درس خواندن را شروع می کنم. اینطوری با یک انرژی مثبت درس خواندن را شروع می کنم.
  • صحبت با مادرم در ابتدای صبح، آرامش می دهد، دوست دارم هر روز چند دقیقه ای پای صحبت مادرم بنشینم و بعد روزم را شروع می کنم و درس می خوانم.
  • اگر یک دوش بگیرم و بعد روزم را شروع کنم خیلی بهتر است. اینطوری احساس سبکی دارم و بهتر درس می خوانم.
  • صبح ها عصبانی از خواب بلند می شوم و دلم می خواهد کمی کلیپ طنز ببینم برای همین مدتی را مشغول دیدن این کلیپ های طنز می شوم و بعد درس خواندن را شروع می کنم.
  • اگر از شبکه اجتماعی خبر نداشته باشم کلا فکرم درگیر می شود؛ برای همین قبل از درس خواندن باید چند دقیقه ای شبکه های اجتماعی ام را چک کنم تا متوجه اخبار شوم و سپس آرامش برای درس خواندن پیدا کنم.
این ها فقط بهانه های ابتدای صبح هستند، کار به همین جا ختم نمی شود و در لایه بعدی بهانه های وسط روز را باید بخوانید:
  • الان یک سریال خوب پخش می شود و باید آن سریال را ببینم و بعد درس می خوانم. بعدا هم می شود درس را خواند. می روم سریال را می بینم و برمی گردم و دوباره درس می خوانم.
  • وقتی پدر و برادرم از سرکار بر می گردند خیلی دلم می خواهد پیش آن ها بروم و خانواده دور هم جمع می شوند و کمی می خندیم و چند دقیقه می روم و بعدا بازمی گردم و درس هایم را مطالعه می کنم.
  • الان سه تا تست غلط زده ام و فکر می کنم الان نباید این درس را بخوانم، باید کمی استراحت کنم و بعدا کارم را اجرا می کنم.
شاید بگویید که دقیقه نودی یعنی کسی که کارهایش را تا دقیقه 90 انجام نمی دهد، این رفتارها که دقیقه نودی نیستند؛ اشتباه نکنید؛ دقیقه نودی شدن از همین رفتارهای به ظاهر ساده و ابتدایی شروع می شود و کم کم این عادت به وجود می آید که می توانید کار اصلی خود را به تعویق بیندازید و به جای آن مشغول کارهای دیگری شوید.
می خواهم ریشه ای به این رفتار دقت کنید و نگاه سطحی نداشته باشید. باید برویم بررسی کنیم چه بر سر ما آمده است که دقیقه نودی شده ایم و کارهای اصلی زندگی مان را به راحتی پشت گوش می اندازیم. از همان تاخیرها و بهانه های کوچک ابتدای روز تا بهانه های وسط درس خواندن همگی، شروع یک رفتار بد و بی کلاس به اسم دقیقه نودی شدن است.
اگر این بهانه های ساده رشد کنند به فهرست رفتارهای زیر می رسیم که رفتارهای گسترش یافته ای هستند که به صورت پر رنگی در زندگی اکثر کنکوری ها دیده می شود:
  • امروز شنبه است و خیلی خوب روزم را شروع نکرده ام پس چون روز اول هفته را خوب درس نخوانده ام اصلا احساس خوبی به این هفته ندارم. کلا قرار است این هفته بد بیاورم و برای همین دوست ندارم درس بخوانم چون دلم نمی خواهد خاطرات منفی از درس خواندن داشته باشم.
  • پدرم هر روز کار می کند و فقط آخر هفته ها را خانه است و تا ساعت 10 صبح می خوابد و برایم خیلی سخت است که وقتی روز جمعه همه خواب هستند از خواب بیدار شوم و درس خواندن را شروع کنم. دلم می خواهد مثل آن ها بخوابم.
  • وقتی دو یا سه روز از هفته می گذرد و درس خواندن را به خوبی انجام نداده ام تصمیم می گیرم برنامه ام را پاره کنم، دو سه روز آخر هفته را باید به فکر کردن در مورد خودم و برنامه ام اختصاص دهم و از شنبه درس خواندن را شروع می کنم.
  • این ماه را خوب درس نخوانده ام باید از اول ماه بعد درس خواندن را دوباره با جدیت شروع کنم. این طوری نمی شود. چند روز باقی مانده این ماه را به استراحت و برنامه چیدن می پردازم و از ماه بعد درس خواندن را شروع می کنم.
رفتارهای تان به عنوان یک انسان دقیقه نودی گسترش یافته است و به راحتی می توانید از روز و هفته خود عبور کنید و حتی ماه به ماه، کارهای خود را به تعویق بیندازید و از این رفتار خود احساس بدی نداشته باشید و همیشه هم یک دلیل منطقی و قانع کننده ای برای اینکه درس نمی خوانید بیاورید. 
اگر به این روندی که از ابتدای متن تا به اینجا توضیح داده ام، به دقت بنگرید متوجه دو نکته مهم می شوید که دانستن آن ها به تحلیل دقیق تر رفتارهای دقیقه نودی کنکوری ها کمک می کند:
نکته اول: رفتار دقیقه نودی از بهانه های کوچک چند دقیقه ای مثل گوش دادن به یک موسیقی شروع می شود و کم کم به از دست دادن روزها و هفته ها ختم می شود. پس این رفتار هر مرحله وخیم تر می شود.
نکته دوم: دقیقه نودی ها برای تاخیر دادن به کارهای اصلی خودشان، یک یا چند دلیل قانع کننده دارند. مغز این افراد با آوردن دلایل به ظاهر منطقی سعی می کند تا آن ها را عذاب وجدان گرفتن نجات بدهد و کاری کند که آن ها احساس کنند برای این رفتارشان، دلیل منطقی وجود دارد و به نفع شان است که این تعویق صورت بگیرد. 
گام بعدی شروع می شود و این فرد دقیقه نودی، رفتاهایش گسترش می یابد و از این مرحله به بعد او این جملات را می گوید؛ اگر شما هم این جملات را بیان می کنید بدانید که رفتار دقیقه نودی را به عنوان یک رفتار درست و مثبت، پذیرفته اید. این جملات از خطرناک ترین بیان هایی است که یک فرد می تواند بزند زیرا با موفقیت به طور 100 در 100 مخالفت دارد:
  • امتحان ریاضی داشتیم، همه از اول ترم درس می خواندند ولی  فقط 3 روز به امتحان خواندم و نمره ام 19 شد ولی آن هایی که از اول ترم درس می خواندن یا از من کمتر شدند یا فقط 1 نمره بهتر شدند. پس باهوش هستم و نیازی نیست که از اول ترم، درس خواندن را شروع کنم چون این توانایی را دارم که 3 روز به امتحان هم بخوانم و نمره عالی بگیرم.
  • با کمی استرس و فشار زمانی، بهتر کار می کنم. وقتی می دانم که دیگر زمانی ندارم، استرس می گیرم و این استرس باعث می شود که بهتر درس بخوانم و بیشتر کار کنم. حتی می توانم کمتر بخوابم و بیشتر درس بخوانم و کیفیت مطالعه ام بالاتر می رود.
  • از وقتی یادم می آید همه کارهایم را دیرتر از بقیه شروع می کردم و بهتر از بقیه نتیجه می گرفتم. اصلا دقیقه نودی وجود ندارد بلکه انسان ها توانایی های متفاوتی دارند. یکی مخ و هوش ندارد و باید از اول ترم کارش را شروع کند و یکی دیگر، قدرت یادگیری اش بهتر است و 3 روز هم درس بخواند برایش کافی است. 
  •  یادگرفته ام که «نگران انجام کارم نباشم، چون وقت کافی برای اجرایش دارم و از این فرصت می توانم برای انجام کارهای بهتری استفاده کنم و لزومی ندارد همه وقتم را صرف کار اصلی کنم.» تا الان از این نوع زندگی هیچ ضرری نکرده ام و همیشه بهترین نتایج را به اندازم زحمتم کشیده ام.
  • کارهایم باید بهترین و کامل ترین کار دنیا باشد. پس برای انجامش باید کلی تحقیق و فکر کنم. نمی خواهم کارم را بدون تفکر انجام دهم پس قبل از اینکه کارم را شروع کنم مدتی را صرف فکر کردن می کنم و بعد کارم را انجام می دهم. همین فکر کردن هایم باعث می شود که وقت از دست برود و زمان کمی برایم باقی بماند.
  • فکر می کنم انسان با استرس بهتر کار می کند؛ برای همین باید یک فشار زمانی را احساس کنم. همیشه در زندگی اینطوری بوده ام که اگر فشار زمانی روی خودم احساس می کردم بهتر درس می خواندم و بیشتر کار می کردم. برای همین آنقدر دست دست می کنم تا زمان به حدی برسد که فشار به خودم بیاورم و درس خواندن را شروع کنم.
این جملات یعنی فرد، از دقیقه نودی بودن لذت می برد و گمان می کند که هیچ ضرری از این رفتار نبرده است و تازه بهتر هم کار کرده است و نتایج مثبتی گرفته است. این فرد به کنکور می رسد و با همین طرز تفکر می خواهد درس خواندن برای کنکور را شروع کند. فقط تصور کنید که چه روی می دهد؟
این فرد از اول تیر می خواهد شروع کند ولی چون دقیقه نودی است کم کم زمانش را از دست می دهد و تابستان تمام می شود و او کار زیادی نکرده است. این روند ادامه پیدا می کند تا نزدیکی کنکور که او فشار زمانی را احساس می کند و تصمیم می گیرد که درس خواندن را شروع کند ولی حجم درس های کنکور مثل اتفاقات مثبت گذشته اش نیست که بتواند در زمان کوتاه آن را جمع کند و در نتیجه دچار ناامیدی می شود.
در واقع کنکور اولین اتفاقی است که یک فرد دقیقه نودی، ضرر این رفتارش را به صورت عملی مشاهده می کند و متوجه می شود که این رفتار همیشه هم به نتیجه مثبت ختم نمی شود. اما صحبتم روی این موضوع نیست بلکه می خواهم به نکته مهم تری اشاره کنم؛ چرا یک فرد دقیقه نودی فکر می کند که این رفتار به او ضرری نرسانده است در حالیکه:
  • اگر 3 روز درس خوانده ای و نمره 19 شدی پس چرا از اول ترم درس نخواندی تا هم نمره بالاتری بگیری و هم اینکه کلی تست اضافه تری بزنی که سال کنکورت را بهتر و با دغدغه کمتری بگذارنی. چرا تصمیم نگرفتی بیشتر کار کنی وقتی این توانایی را داشتی که با بیشتر کار کردن به نتیجه ای عالی برای چند سال بعد هم برسی؟ 
  • اگر کسی بتواند بیشتر کار کند و متاسفانه انجام ندهد؛ آیا ضرر حساب نمی شود؟ آیا این ضرر نیست وقتی می توانستی این همه فعالیت درسی انجام بدهی و انجام ندادی؟ این صحبت تان مثل این است که یک فرد بگوید: من به حقوق بخور نمیر راضیم ولی اگر می خواستم می توانستم ثروتمند باشم. ولی این فرد الان مثل انسان های بی پول زندگی می کند.
  • اگر نگاه تان فقط به آن امتحان باشد و دید بلند مدت نداشته باشید آیا ضرر کردن نیست؟ وقتی می توانستید با توانایی های خودتان از بقیه جلو بزنید و فقط راضی به این شدید که در سطح آن ها بمانید یک زیان و خسارت حساب نمی شود؟ وقتی می شد در بهترین دانشگاه قبول شوید ولی با پشت گوش انداختن و دقیقه نودی بودن به یک رشته متوسط برسید آیا ضرر نکرده اید؟
افراد دقیقه نودی فقط نگاه شان به کارهای کوچکی است که در آن نتایج خوبی از این رفتار گرفته اند و وقتی به کل زندگی شان نگاهی کنند متوجه می شوند که همیشه از این دقیقه نودی بودن شان آسیب دیده اند. سوال مهم این است که چکار کنیم که دقیقه نودی نباشیم؟
برای پاسخ به این پرسش مهم بایستی یک بار دیگر به روند دقیقه نودی شدن برگردیم و آن را تحلیل کنیم: وقتی کسی دقیقه نودی می شد ابتدا با بهانه های کوچک، چند دقیقه را از دست می داد و کم کم به روز و هفته رسید. او همیشه برای تاخیر انداختن کارهایش یک یا چند دلیل به ظاهر منطقی می آورد تا عذاب وجدان نگیرد و کم کم این روند تبدیل به عادت شد و از آنجا که اتفاقات پیش روی زندگی اش هم کوچک و سطحی بودند او از اینکه دقیقه نودی بود به ظاهر ضرری نکرده بود و نمره هایش را گرفته بود.
همه این ها دست به دست هم داده بودند که این فرد دقیقه نودی شود. برای اینکه از این شرایط خارج شود باید روند معکوس را در بر بگیرد. یعنی چه؟
فرض کنید الان می خواهید درس بخوانید و درس خواندن را شروع کنید مغز  چه دلیل یا دلایلی را می آورد؟ باید روی این دلایل معکوس کار کنید. فهرستی را آماده کرده ام که کمک می کند تا این معکوس کردن را تمرین کنید:
  • الان که وسط روز است دیگر برای درس خواندن دیر شده است. تو باید از اول صبح شروع کنی تا به همه برنامه ات برسی. معکوسش کنید: از همین الان درس خواندن را شروع می کنم چون الان وسط روز است بهتر است فقط چند درس تخصصی را انتخاب کنم و بخوانم و از فرداهم برنامه کامل را اجرا می کنم پس مشکلی ندارد امروز را روی درس هایی که مشکل دارم وقت بگذارم و هیچ لزومی ندارد امروزم را از دست بدهم.
  • تو که برنامه ای نداری بخواهی درس بخوانی برای همین برو اول چند روزی برای چیدن یک برنامه خوب وقت صرف کن و بعد درس می خوانی. معکوسش کنید: اگر لازم دارم برای تهیه برنامه، وقت بگذارم مشکلی نیست از همین الان آخر شب ها را چند دقیقه ای برای طراحی برنامه خوب وقت می گذارم ولی تا آن موقع رفع اشکال های درسی ام را شروع می کنم و درس های اصلی را می خوانم و تست می زنم تا برنامه اصلی خودم ساخته شود. دلیلی ندارد وقت تلف کنم.
  • تو باید کامل ترین برنامه و بهترین درس خواندن را داشته باشی؛ اول برو تحقیق کن که چطوری می توانی به این شرایط برسی و بعد درس می خوانیم. معکوسش کنید: اشکالی ندارید ولی کامل ترین درس خواندن فقط وقتی رخ می دهد که از یک جایی درس خواندن را شروع کنم. ترجیح می دهم با یک روش معمولی شروع کنم و کم کم روش خودم را اصلاح می کنم. در ضمن برای اصلاح کردن هم نیازی نیست که درس نخوانم بلکه در حین درس خواندن روش خودم را هم بهتر می کنم.
دقیقه نودی ها همیشه دلیل یا بهانه هایی برای تعویق کارهایشان دارند و باید از معکوس سازی استفاده کنند تا متوجه باشند که آن دلایل باعث درس نخواندن نمی شود. البته باید بگویم که مغز به همین راحتی ها هم دست روی دست نمی گذارد تا معکوس سازی کنید. او فشار بسیار زیادی خواهد آورد تا دست از تغییر کردن بردارید.
مغز از تغییر متنفر است مخصوصا از اینکه دقیقه نودی بودن را بخواهید عوض کنید. او عمری است که یاد گرفته کارها را به آینده واگذار کند، پشت گوش بیندازد و از زیر انجام کار در برود و به همین راحتی ها نخواهد پذیرفت که دست از دقیقه نودی بودن بردارید.
وقتی شروع به تغییر کردن کنید، احساسات منفی در درون تان به اوج خودش می رسد و تمام بارهای منفی و افکار منفی درون مغزتان شروع به رژه رفتن می کند. مغز می خواهد همه هست و نیست خودش را بگذارد تا با فشارهای چندین برابری کاری کند که حالتان بد شود و دست از تغییر بردارید.
او می داند که با یادآوری خاطرات خوش دقیقه نودی بودن و به یادآوردن لذت ها و تفریحاتی که انجام می دادی و دست آخر هم موفق می شدی، می تواند شما را تحریک کند پس از یک طرف تلقین می کند که دقیقه نودی به نفع توست و از سوی دیگر احساسات منفی از تغییرات را در درونت به اوج می رساند تا دست از عوض شدن بردارید.
مغز یک انسان دقیقه نودی به این راحتی ها پا پس نمی کشد و حتی با گفتن اینکه موفق شدی تغییر کنی پس از فردا باهم درس بخوانیم بازهم سعی می کند نصف روز را خراب کند. اما چاره ای نیست، باید از همین امروز شروع کنید با تمام احساسات منفی و تمام انتظاراتی که از خودتان دارید ولی باید از همین حالا شروع کنید حتی بروم یک چای بخورم و بعد شروع کنم هم شروع همان دقیقه نودی شدن است.

معصومه
یکشنبه 29 دی 1398 10:02 ب.ظ
سلام دوباره
ممنون بابت پاسخ گوییتون اتفاقا خوشحال هم میشم پس بیصبرانه منتظرشنبه هستم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش میکنم چشم حتما. موفق ترین باشید.
معصومه
یکشنبه 29 دی 1398 08:42 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
من 24سالمه و تازه از زمستون پارسال انگاری از خواب بیدار شدم وفهمیدم شخصیتم اصلاا شخصیت یه ادم موفق نیست جریان اینه که من همیشه با صرف کمترین وقت بهترین نتیحه ها رو میگرفتم و دلیلشم اینه که یه درسی رو که معلم تدریس میکرد کاااملا گوش میکردم و بارها شده بود زنگ تفریح مینشستم تو کلاس رو فرمولای ریاضی فیزیک فکر میکردم تا راه حل جدیدی کشف کنم حتی دوسال دبیرستانم اینکارو با دبیرریاضیم انجام میدادم این یه نمونه کوچیکشه من همیشه عاشق علم اموزی بودم وبارها تحسین شدم این استعداد منو روز بروز بالا برد ولی امان از شخصیتی که باید ساخته میشدونشد و با سر منو زمین زد و از خودآرزوهام بدجور عقب انداخت راحت بگم بعد5سال کنکور دادن فهمیدم نه یه جای کار میلنگه کسی بااستعداد به تنهایی پزشکی قبول نمیشه باید پشتکار داشته باشی که من پشتکارم صفر بود بعداز 5سال فهمیدم من یه آدمم بامیانگین رفتارهایی مثل کمال طلبی دقیق نودی تفکرگرا اهمال کار بدون پشتکار بی مسیولیت و...فهمیدنش دردناک بود ودیر شایدم مغرور بودم ک زودتر نفهمیدم!! شاید تنها کار مثبتی ک انجام دادم این بود که نرفتم رشته های پیراپزشکی وقتی بهشون علاقه ای نداشتم حالا اقای جدیدی این فکر که گند زدم به زندگیم داره مثل خوره میخورتم ولی من فقط دارم سعی میکنم درس بخونم حتی گاهی گریه میکنم و درس میخونم سعی میکنم خودمو راضی کنم که این شخصیت سازی غلط میتونه زمینه پیشرفت منو دراینده فراهم کنه مثلا این آفت میتونست10 سال دیگه وقتی وسط یه کار تحقیقاتی بودی خودشو نشون بده و باعث بشه تو کلا از هدفات دست بکشی..این حرفا قانعم میکنه ولی خیلی طول نمیکشه که دوباره مغزم ارور میده و میگه این حرفا واسه دلخوش کردنته وگرنه تو5سال از زندگیت عقبی!!!راحت بگم اقای جدیدی من چمه؟؟چیکارکنم این همه تو ذهنم دعوا نباشه وعذاب وجدان راهمو سد نکنه؟لازمه برم پیش روانشناس ودرمان بشم؟من اشتباه تربیت شدم حالا یا بدست الگوهام مثل والدینم یا بدست خودم که بلدنبودم استعدادمو تو راه درستی هدایت کنم یا تاثیرپذیری از دوستام ولی چیزیه ک شده نمیخوام اینقد تقاص پس بدم!کمکم کنید..ببخشید طولانی شد
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پیام شما می شود مطلب ها نوشت و روی کلیدواژه های مختلف آن مثل استعداد، کمالگرایی، دقیقه نودی بودن، امتیازهای به ظاهر مثبت ولی باطن های منفی و... صحبت کرد و بسیار پیام کاملی است. اگر شما موافق باشید من پیام شما را به عنوان مطلب شنبه هفته آینده در یک مطلب کامل باز کنم و روی کلیدواژه های آن توضیح دهم. در غیر اینصورت پاسخ مختصری برای خودتان ارسال کنم. به هر روی امیدوارم موافق باشید چون مشکلات شما را اکثر افراد دارند و اینطوری می شود به خیلی ها کمک کرد. منتظر پیام تون هستم که موافق هستید یا خیر. با تشکر. موفق ترین باشید.
نهال
چهارشنبه 3 بهمن 1397 07:23 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ممنونم از پاسخ فوق العاده تون راستش فکر نمیکنم تا به حال کسی تو زندگیم انقدر قاطعانه جواب سوالم رو داده باشه. اقای جدیدی شما فرمودید که اگه پزشکی خوشحالم میکنه برم دنبالش میخوام بپرسم یعنی چی که خوشحالم میکنه؟ من الان وقتی یه فیلم با موضوع پزشکی میبینم یا مثلا عکس دانشجویان پزشکی رو میبینم خیلی خیلی دلم میخواد من هم جای اون ها باشم یا وقتی عکس های دانشکده پزشکی رو میبینم باور کنید که بدون اینکه بدونم گریه میکنم و میخوام که اون جا باشم حتی همیشه به پزشکی فکر میکنم به کار کردن توی بیمارستان فکر میکنم حتی در مورد تخصص های پزشکی هم اطلاعات خیلی زیادی دارم، آقای جدیدی خواهش میکنم راهنماییم کنید یه خورده در مورد این خوشحال کردنه توضیح بدید چه جوریه؟ این هایی که گفتم این نشونه هایی که گفتم یعنی این رشته من رو خوشحال میکنه؟ میدونم سوالم یه خورده عجیبه اما میخوام بدونم این که همیشه به یه رشته فکر کنی همیشه توی ذهنت باشه اینا یعنی چی؟ یعنی باید بری دنبال اون رشته؟ مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در لا به لای این پرسش ها می توان رفتارهای دیگری از شما کشف کرد. مشکل این نیست که شما تعریف خوشحال بودن را نمی دانید بلکه بنده سه چیز را در بین صحبت هایتان متوجه شدم:
1. ترس از انتخاب
2. وسواس در تصمیم گیری
3. شک در هدف گذاری.
اگر بنده حقیر را قبول دارید پس به این توصیه بنده عمل کنید و سعی کنید برای ارتقای خودتان از همین حالا شروع کنید. این سه مورد را بررسی کنید و رشد را شروع کنید. من به شما قول می دهم مشکل شما اصلا تعریف خوشحالی نیست بلکه شک و وسواس و ترس در همین تنیده شده است و از شما یک شخصیت متزلزل ساخته که علاقمندتان به تفکر می کند. اینکه ساعات زیادی را مشغول تفکر شوید اصلا خوب نیست زیرا تفکرگرایی شما را از موفقیت دور می کند.
من توصیه ام این است که حتما روی این سه مورد کار کنید و رفتار خود را بررسی کنید و رشد را شروع کنید. موفق ترین باشید.
نهال
چهارشنبه 3 بهمن 1397 06:23 ب.ظ
سلام اقای جدیدی من ازتون یه سوال میپرسم خواهش میکنم صادقانه جوابم رو بدید اقای جدیدی من میدونم علاقه و هدف خیلی مهمه اما این بار میخوام ازتون خواهش کنم منطقی به این موضوع نگاه کنیم و جوابم رو بدید یعنی اگه به غیر از هدف بخوایم واقع بین باشیم و سایر شرایط رو هم در نظر بگیریم از نظر منظقی پزشکی خوندن توی سن 25 سالگی با توجه به طول زیاد اموزش این رشته که 7 سال هستش و بعد از اون تخصصش که 4 سال هست دیر نیست ببینید اقای جدیدی باز هم میگم هدف خیلی مهمه اما این موضوع یه جورایی خواه ناخواه توی ذهن ادم میاد و انسان رو نگران میکنه که مبادا این مسیر توی این سن که سن کمی هم نیست اشتباه باشه انسان اگر هدف داشته باشد دیگر چیزی مهم نیست و باید برای هدفش تلاش کنه تمام این ها درست اما میخوام که نظر استادی چون شما رو هم بدونم و بگید که اگه شما الان توی این سن بودید حاضر بودید پزشکی رو که بهش علاقه دارید اما با توجه به بعضی مسایل نتونستید از 18 یا 19 سالگی این رشته رو بخونید شروع کنید ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بنده الان شاگرد دارم 37 سالش هست و برای پزشکی می خواهد بخواند. شما از زندگی تان لذت نمی برید مگر در یک حالت:
آن کاری را انجام دهید که خوشحال تان می کند. دیروز فردی با من تماس گرفت که ماهیانه 25 میلیون درآمد داشت ولی از زندگی اش راضی نبود. خانواده خوبی داشت حتی همسرش پزشک بود ولی خودش حالش خوب نبود چون در زندگی فقط معیارش پول بود و کارهایی که خوشحالش میکرد را انجام نداده بود.
اگر خواندن پزشکی خوشحالتان می کند باید بخوانید و اگر خوشحالتان نمی کند و می خواهید با حساب و کتاب بگویید خوب نیست پس انجامش ندهید. به نظر بنده شما دنبال تاییده گرفتن از دیگران هستید که شما را تایید کنند و بگویند بله دیر شده است تا شما آرام شوید ولی هزار بار هم از من بپرسید می گویم منطقی بودن یعنی هدفمند بودن و اگر بلد نیستید کاری که خوشحالتان می کند را انجام دهید پس از زندگی لذت نمی برید.
دنبال تایید من نباشید چون من فوق العاده هدف را می پرستم، هزار بار دیگر از من سوال کنید می گویم اگر یک روز دیگر خواستی بمیری بازهم باید کاری که خوشحالت می کند را انجام دهی. به نظر می رسد پزشکی شما را خوشحال نمی کند پس انجامش ندهید. دنبال بهانه و ماشین حساب و قانع کردن خودتان نباشید.
موضوع خیلی ساده است. انجامش ندهید وقتی خوشحال نیستید از اینکه پزشک شوید و اگر خوشحال هستید از اینکه پزشک باشید پس دیگر حساب و کتاب و ماشین حساب و 7 سال فلان می شود 4 سال آنجور می شود و ... نباشید. اگر خوشحالتان می کند باید انجامش دهید و اگر نه کنارش بگذارید.
ببنید شما فکر می کنید هدف گذاری یعنی رویا پردازی کردن که در جایی از سوالتان گفته اید منطقی باشید لطفا. در حالی که منطق یعنی هدفمند زندگی کردن. شما هر انسان خوشبختی را که دور و بر خود ببنید هدفمند زندگی کرده است.
اگر سن و سال تان برایتان می خواهد مسیر زندگی را تعیین کند خب همان کاری را انجام دهید که سن تان می گوید. من همه کارهایی که به آن علاقه داشته ام و خوشحالم کرده است را انجام داده ام و از این به بعد هم انجام می دهم. برای همین است که خوشحالم.
شما دنبال تاییده گرفتن هستید که کسی بگوید بله دیر شده فراموش کن تا کمی عذاب وجدان خودتان کم شود ولی اصلا این روش زندگی درست نیست. همه چیز یک کلام است: اگر می خواهی خوشبخت باشی کاری را انجام بده که خوشحالت می کند.
شما مجبور نیستید پزشک باشید هیچ کسی مجبور نیست. اگر خوشحالتان نمی کند و به نظرتان دیر شده و منطقی نیست که پزشک باشید و سن تان زیاد است و دیگر از شما گذشته و هزار دلیل دیگر برای خودتان دارید پس انجامش ندهید. موضوع خیلی ساده است.
مغزتان می خواهد عذاب وجدان را از بین ببرد برای همین است که از طرفی می دانید باید هدفمند باشید ولی از طرفی مغزتان خوشش نمی آید بخواهید کلی زحمت بکشید برای همین هزار بهانه برایتان جور کرده است که این کار را نکنید.
اگر می خواهید نهایت لذت را از زندگی ببرید باید کارهایی که دوست شان دارید را انجام دهید. نه مجبورید نه فشاری هست نه حتما باید هدفمند باشید نه اینکه اصلا قرار است پزشک باشید. فقط اگر خوشحالتان می کند بخوانید و اگر نه فراموشش کنید.
موضوع ساده است، آیا پزشکی خوشحالت می کند؟ اگر بله بخوان و اگر نه برایش دلیل تراشی نکن و هزار جور فلسفه ریز و درشت روی هم سوار نکنید که بخواهید بگویید نه.
شجاعت در تصمیم گیری باید داشت، خیلی روشن است: اگر خوشحالت می کند انجامش بده و اگر نه رهایش کن.
اگر از من سوال کنید که بزرگترین مشکل تان چیست که چنین طرز تفکری دارید می گویم همه مشکل شما در این قسمت از سوالتان است: «اقای جدیدی من میدونم علاقه و هدف خیلی مهمه اما این بار میخوام ازتون خواهش کنم منطقی به این موضوع نگاه کنیم و جوابم رو بدید یعنی اگه به غیر از هدف بخوایم واقع بین باشیم و سایر شرایط رو هم در نظر بگیریم»
در این جمله از پرسش تان تمام مشکل شما نهفته است. شما فکر می کنید هدف یک چیز است و واقع بین بودن یک چیز دیگر است. شدیدا توصیه می کنم در مورد هدف و هدف گذاری مطالعه کنید تا متوجه شوید این دو خواهر هم هستند. به هر حال بازهم جمله معروفم را تکرار می کنم:
در زندگی آنقدر فرصت ندارید که هر چیزی را تست کنید، فقط فرصت دارید چیزهایی که خوشحالتان می کند را بدست آورید. موفق ترین باشید.
ترانه
پنجشنبه 27 دی 1397 08:46 ب.ظ
سلام وخداقوت خیلی مطالب سایتتون مفیده بخصوص اینکه همه ی سؤال هارو هم پاسخ میدین.

من توی یکی از همین نظرات خوندم که شما فرمودید برای طرح ترمیم معدل باید بعد از دی ماه ثبت نام کنید اما هر کجا سرچ کردم پیدا نکردم برای همین مزاحمتون شدم میشه لطفا بگید دقیقا از چه تاریخی تاچه تاریخی وقت ثبت نام دارم ؟؟باتشکر.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. مدارس از همین روزها ثبت نام را شروع می کنند برخی از مدارس هم می گویند تا یک ماه قبل از امتحانات نیازی به ثبت نام نیست. در واقع نمونه ای داشته ایم که در شهری مراجعه کرده است و همین الان ثبت نام شده است و نمونه ای هم بوده که به او گفته اند اردیبهشت بیا. هیچ مشکلی هم نیست چون این موضوعات کاملا به مدرسه و مدیریت مدرسه ارتباط دارد. برای همین به شما توصیه می کنم در شهرتان با آموزش و پرورش منطقه تماس بگیرید و آدرس مدرسه ای که محل ثبت نام امتحانات ترمیم معدل است را بپرسید و با تماس گرفتن با آن مدرسه در مورد زمان مراجعه سوال کنید. موفق ترین باشید.
پنجشنبه 27 دی 1397 05:39 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خسته نباشید
ببخشید میخواستم به راهنماییم کنین که اگه بخوام از الان تا کنکور توی ریاضی و فیزیک روی به سری فصل ها تمرکز کنم و به درصد حدود 30 تو هر کدوم برسم بهتره روی کدوم مباحث تمرکز کنم نظام قدیم هستم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در درس ریاضی ابتدا باید پایه تحصیلی دوره راهنمایی و اول دبیرستان تان خوب باشد. یعنی کار کردن با توان ها، رادیکال ها، اتحادها، حل معادله و نامعادلات و رسم توابع را خوب بلد باشید. با فرض اینکه این مباحث را بلد باشید آنگاه توصیه بنده به شما این است که برای رسیدن به 30 درصد روی این مباحث مسلط باشید:
1. خواص قدر مطلق
2. خواص جزء صحیح
3. خواص لگاریتم و نمایی
4. زوایای مثلثاتی و فرمول های اصلی مثلثات
5. تابع، دامنه و برد، معکوس، اعمال روی توابع، یک به یکی و معکوس پذیری
6. حد و پیوستگی.
این مباحث شما را با اطمینان به بیشتر از 30 درصد هم می رساند. دقت کنید که این مباحث راحت ترین قسمت ها و پیوند و ارتباط دارند. یعنی بایستی سعی کنید به طور کامل روی آن ها مسلط شوید. همچنین گاهی اوقات سوال مستقیم از آن ها نمی آید ولی باید بلد باشید مثلا وقتی می گویم باید اتحادهای اول دبیرستان را بلد باشید چون به صورت غیر مستقیم در حل مسایل به آن نیاز دارید.
شاید بگویید خیلی زیاد هستند این مباحث بله دقیقا، چون درس ریاضی به هم پیوسته است و اینطوری نیست که فکر کنید یکی دو قسمت بخوانید به 30 می رسید بایستی کلی پیش نیاز را بلد باشید و ترتیب یادگیری را رعایت کنید تا مطمین باشید درصدتان رشد می کند.
برای فیزیک هم توصیه بنده این است که فصل 5 و 6 دوم و فصل 4 و 5 و 6 و 7 و 8 فیزیک پیش دانشگاهی را هدف قرار دهید و مطمین باشید به حداقل 30 درصد می رسید. این فصل ها تقریبا پیش نیازی نمی خواهند و سوالات شان در کنکور جزء آسان ترین هاست. اگر این چیدمان را انتخاب کردید بیشترین وقت خود را برای درک فصل 4 فیزیک پیش بگذارید که پایه و اساسی است.
البته فیزیک را جور دیگری هم می توان خواند مثلا فصل 5 و 6 دوم و 4 فصل فیزیک سوم را بخوانید ولی خب تسلط روی مدارها بیشتر زمان می برد اما بازهم مباحث سختی نیستند و جزء آسان ها حساب می شوند. اگر این چیدمان را انتخاب کردید بیشترین وقت خود را روی ساده کردن مدارهای الکتریکی بگذارید که البته با روش نقطه گذاری خیلی کار ساده ای است و اگر مدار ساده کردن را بلد باشید تقریبا روی کل فیزیک سوم مسلط می شوید. موفق ترین باشید.
راضیه
چهارشنبه 26 دی 1397 09:37 ق.ظ
سلام وقت بخیر
من همیشه فکر میکردم هدف دارم اما با دقیقه نودی بودنم و نگاه سطحی به خودم و زندگیم و یه نگاه بلند مدت نداشتن،دیگه فکر میکنم هدف نداشتم و فقط یه ارزو بوده
از طرفی هم این عشقی که شما از داشتن هدف ازش حرف میزنید رو هرروز احساس نمیکنم
الان نمیدونم هدف دارم یا ارزو
نمیدونم واقعا دوسش دارم یا نه
نمیدونم مغزم میخواد مانعم بشه که عاشقش باشم یا واقعا خودم عاشقش نیستم
اینجوری هم نیست که هیچوقت عشقی رو تو خودم ندیده باشم و بخاطرش تلاش نکرده باشم
اما بیشتر روزامو با بی میلی گذروندم
الان یه تناقض تو خودم میبینم دیگه نمیدونم میخوامش یا نه نمیدونم هدفمه یا ارزومه
من همیشه به زندگی نگاه کوتاه مدت داشتم مثلا دوران مدرسه فقط به همون سال تحصیلی ای که توش بودم فکر میکردم و هییییچوفت به ایندم فکر نمیکردم و دقیقه نودی بودم
اما کنکور که رسید دقیقه نودی بودنم خیلی ضربه زده بهم و فهمیدم هیچوقت نگاه بلند مدت نداشتم
و الان با خودم درگیرم که هدف دارم یا ارزو
دلم میخواد مثل یه ادم هدفمند باشم بخاطرش تلاش هم میکنم اما فقط سه روز دووم میارم و دوباره خودم مانع خودم میشم
لطفا کمکم کنید از این درگیری بیام بیرون ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من به شما پیشنهاد می کنم فعلا هدفتان در این روزها این باشد: «تداوم روزهای مطالعه و ایجاد شرایطی که بتوانید هر روز خوان شوید»
چرا می گویم فعلا روی این جمله کار کنید؟ بگذارید با یک مثال بگوییم که چرا این جمله مهم است: فرض کنید من از شما می خواهم 1000 لیتر آب را درون ظرفی بریزید. اولین صحبت شما این است که آیا ظرف من به اندازه 1000 لیتر آب دارد و اصلا ظرفی که من دارم می تواند این همه آب را در خودش جای بدهد؟
حالا در مورد شما، اگر قرار است هدفمند زندگی کنید ابتدا باید ظرف وجودتان توانایی پذیرشش را داشته باشد. پس برای همین است که از شما می خواهم به فکر ایجاد تداوم روزهای مطالعه باشید و فعلا به هیچ چیز دیگری جز گنجایش این ظرف فکر نکنید و اما چگونه این کار را کنید؟
راه حلش خیلی ساده ولی نیاز به مقاومت دارد. راه حل چیست؟
شما یک برگه کنار دستتان بگذارید و درس خواندن را شروع کنید و هر بار که مغزتان خواست بهانه یا احساس منفی تولید کند آن را روی کاغذ بنویسید و دوباره درس خواندن را شروع کنید این روند را بایستی آنقدر ادامه دهید تا مغز متوجه شود با روش های قبلی دیگر نمی تواند جلوی شما را بگیرد و شما تبدیل به فردی شده اید که قدرت هر روز خواندن را پیدا کرده است.
یادتان باشد در این روش شما با این احساسات و حمله های مغز رو به رو می شوید:
1. تو که برنامه ای نداری که بخواهی متناسب با آن درس بخوانی پس این درس خواندن بی فایده است.
2. دیگر دیر شده و از الان تازه می خواهی عادت مطالعه را درست کنی؟ تو که دیگر قبول نمی شوی.
3. این نوع درس خواندن زورکی و بی کیفیت است و فایده ای ندارد. برای دلخوشی داری درس می خوانی؟
4. مطالعه بی هدف ارزشی ندارد. تو اول باید هدفت را درست کنی بعد به سراغ ایجاد عادت بیایی.
5. مشکلات تو خیلی بزرگ هستند. با این روش های ساده که مشکل تو حل نمی شود تو باید آنقدر در مورد مشکلاتت فکر کنی و با انسان های بزرگ حرف بزنی تا اول مشکلاتت حل شوند بعد به فکر درمان باشی و تازه بعد از خوب شدنت بیایی و درس را شروع کنی.
6. فکر کنم تو موفق شدی که عادت هر روز خواندن را ایجاد کنی پس حالا نصف روز به خودت استراحت بده و دوباره شروع کن این عادت را ایجاد کرده ای و باید برای خودت نصف روز خوش بگذرانی و جایزه ات باشد.
7. این موسیقی را گوش کن بعد درس خواندن را شروع کن.
8. با مادرت صحبت کن و بعد درس می خوانی
و هزاران بهانه و پالس مثبت و منفی دیگری که به سوی شما می فرستد. همه این را فقط یادداشت کنید و هر طور شده درس بخوانید و گول درس خواندن زوری و بی هدف و بی کیفیت و... را نخورید. یادتان باشد هدف اول شما این است که هر روز خواندن را تمرین کنید. وقتی توانستید 20 روز پشت سرهم درس بخوانید تازه ظرف وجودی تان آمده هدف گذاری می شود.
مغز یک دقیقه نودی خیلی راحت شکست می خورد پس بایستی بسیار مقاومت کنید. موفق ترین باشید.
شایان
دوشنبه 24 دی 1397 03:29 ب.ظ
سلام استاد خسته نباشید
من تو خوندن درسام و به طور کلی همه‌ی کارام خیلی قالبی و در چارچوب عمل می‌کنم، یعنی نمیتونم متناسب با شرایط تصمیم بگیرم و عمل کنم.
حتی این رویکرد توی نوع فکر کردنم هم تاثیر گذاشته.
همین موضوع باعث شده عملکردم خیلی محدود بشه و وقتم تلف بشه. فکر کنم این موضوع با وسواس داشتنم رابطه داشته باشه
لطفا راهنماییم بکنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. متوجه مشکل شما نشدم لطفا مثال بزنید و دقیق توضیح بدهید. خیلی راحت توضیح بدهید تا متوجه شوم. موفق ترین باشید.
مهناز
یکشنبه 23 دی 1397 11:04 ب.ظ
واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم خیلی ممنونم خیلی مفید بود دقیقا حق با شماست من همیشه مطالب شمارو میخونم و نکاتش رو یادداشت می کنم اما چون این پاسخ خطاب به من بود خیلی برام تاثیر گذار بود حتما بهش عمل می کنم مرسی که وقت گذاشتید برام بدون هیچ شناخت و چشم داشتی که اینقدر دلسوزانه پاسخگو هستید

فقط بی زحمت برای منطقه سه پزشکی تهران رتبه ی کشوریم چقدر باید باشه حتما باید زیر 100باشه ؟
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. بله زیر 100 بایستی باشد. موفق ترین باشید.
مهناز
یکشنبه 23 دی 1397 08:16 ب.ظ
سلام مرسی از مطالب مفیدتون مثل همیشه آقای جدیدی من یک دغدغه ی بزرگ دارم که به شدت ناامیدم کرده و اونم اینه که هدف من پزشکی تهران اما به هیچ عنوان نمیخوام پشت کنکوری بشم ولی ترس از قبول نشدن خیلی ناامیدم میکنه برای همین انگیزم رو زود زود از دست میدم
چون میگن برای قبولی دانشگاه دولتی پزشکی تهران باید رتبه ی زیر100کشوری باشه ولی من فک نمیکنم بتونم همچین رتبه ای بیارم اما چند جا کارنامه ی چند نفری دیدم منطقه سه رتبه ی 1455.1396.1775تونسته بودند پزشکی تهران قبول شوند
همچین چیزی ممکنه ؟ممنون میشم راهنماییم کنید.مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. شما تناقض دارید چرا؟ چون می گویید هدف دارید ولی به هیچ وجه نمی خواهید پشت کنکور باشید. مگر می شود کسی بگوید هدف دارد ولی فقط یک سال به آن پایبند باشد؟ وقتی می گویید هدف دارم یعنی حاضرم همه عمرم را برایش بگذارم وقتی می گویید عاشق هستم یعنی حاضرم هست و نیستم را برایش بگذارم
اگر نمی توانید همه هست و نیست خود را بگذارید و فکر می کنید دانشگاه یکی از مراحل زندگی است که نباید برای هدف جنگید و ارزش ندارد و پشت کنکور بد است و... پس بگویید هدف ندارم بلکه یک رویا دارم که دوست دارم در یک سال هم برآورده شود. اگر هم برآورده نشد مهم نیست می روم یک شهر یا دانشگاه دیگر یک رشته ای می خوانم.
خلاصه عمرم را که نمی توانم پشت کنکور و پای هدفم باشم. حالا همین امسال اگر شد که شد و اگر نشد می روم پی زندگی ام و حالا یک رشته دیگر در یک دانشگاه دیگر می خوانم و در جای دیگری زندگی ام را می سازم.
باید اصطلاحاتی که به کار می برید را درست به کار ببرید. هدف خیلی کلمه بزرگی است و هدفمند زندگی کردن کار هر کسی نیست. اینطوری نیست که هر کسی یک رشته یا دانشگاه انتخاب کرد هدفمند باشد و اگر کسی این را نگفت پس بی هدف است.
هدف یعنی معشوقه یعنی همه هستی و نیستی یک فرد. هدف آن چیزی است که شاگردم وقتی سرطان خون داشت و معلوم نبود تا روز کنکور زنده باشد یا نه ولی دست از آن نکشید و مثل بقیه ادامه داد تا اینکه به شیمی درمانی سپرده شد.
هدف یعنی کاری که همه چیزت را تحت پوشش قرار دهد. خیلی روی هدف حساس هستم. شما با این تئوری که دارید باید بگویید یک رویا دارید یک آرزو. هدف خیلی واژه مقدس و بزرگی است و اگر می گویید هدف دارم باید حاضر باشید با عالم و آدم مبارزه کنید و پای آن هدف بمانید.
پس تا اینجا فهمیدیم شما آرزو دارید. حالا چرا این آرزو برای شما ناامیدی می آورد؟ چون مغزتان در تلاش است تا شرایطی را طراحی کند که بگوید شما در این یک سال به آروزیت نمی رسی و می خواهد بگوید از الان اعلام کن رشته دیگری مد نظرت است.
البته این روند آنقدر ادامه پیدا می کند تا شما به این نتیجه می رسید که بهتر است یک رشته دیگری را انتخاب کنم و بعد کم کم به فکر این خواهید افتاد که دانشگاه را کوچکتر کنید و کم کم تلاش تان کمتر می شود و این روند تا جایی که کلا هیچ رشته دندان گیر با ارزشی قبول نشوید ادامه می یابد.
ساده تر بگویم که معزتان به خوبی فهمیده که برای متوقف کردن شما فقط باید روی پشت کنکور ماندن انگشت بگذارد و آنقدر به شما یادآوری کند که فرصت نداری و قبول نمی شوی که دست از آرزویت برداری و آرزوی کوچکتری انتخاب کنی.
راه حلش هم دو نوع است:
1. یا به انسانی هدفمند تبدیل شوی که در این صورت باید حاضر باشی کل عمرت را هم برای هدفت بدهی و در این شرایط مغزت متوجه اهمیت موضوع می شود و دیگر از این مسیر نمی تواند مانع خواندن هایتان شود.
2. با خودت بگویی وقتی قرار است در یک سال به بهترین نتیجه برسم پس چاره ای جز خوب درس خواندن ندارم. حالا چه آرزویم برآورده شد و چه نشد مهم نیست فقط باید بهترین نتیجه را بگیرم چون می خواهم سال بعد حتما دانشجو باشم.
در مورد کارنامه هایی که دیده اید بایستی توجه کنید که خیلی ها سهمیه دارند و گول نخورید. یک توضیح اضافه تر در مورد هدف: منظور من این نیست که نمی شود در یک سال به هدف رسید بلکه منظور من این است که طرز فکر کسی که هدف دارد این نیست که اگر سال اول نشد دیگر بیخیالش. امیدوارم متوجه تفاوت ها شده باشید. موفق ترین باشید.
سمیه
شنبه 22 دی 1397 02:23 ب.ظ
سلام آقای جدیدی اینکه میگن کنکور امسال حذف میشه و 85 درصد رشته ها بدون کنکوره یعنی چی.؟امکان داره واسه رشته های پزشکی و پیرا پزشکی هم باشه این مسئله؟ و اینکه اگه کنکور پا برجا باشه تاثیر معدل قطعی هست یا مثبت
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این 85 درصد از سال 1390 اجرا می شود و کلا موضوع تازه ای نیست و رشته هایی که معرفی می شوند هیچکدام طرفدار ندارد. هرگز رشته های پرطرفدار بدون ازمون نمی شود زیرا تعداد بسیازی هستند که معدل های یکسان دارند.
اگر رشته های با ارزش می خواهید خود را منتظر این خوش خیالی ها نکنید و بروید محکم درس بخوانید. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.