کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - تفکرات و صحبت های درونی، سطح دغدغه های یک کنکوری

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

تفکرات و صحبت های درونی، سطح دغدغه های یک کنکوری

در این مطلب، قصد دارم در خصوص دغدغه های یک کنکوری صحبت کنم، موضوعی که هر روز با آن درگیر هستید ولی کمتر به اصل و اساس این دغدغه ها، فکر می کنید برای همین است که گاه دچار مشکلات تکراری و دغدغه های بی ارزش می شوید و زمان خود را از دست می دهید. 
دغدغه هایی که یک کنکوری در طول روز با آن درگیر است ارزشمندی بسیار زیادی دارد، به طوری که با تحلیل این دغدغه ها می توان فهمید که او دقیقا چه نقاط ضعف و قوت روحی و روانی دارد و چطور به خودش آسیب می رساند و یا اینکه چطور می شود که او از درس خواندن و موفقیت در کنکور نا امید شود از همین رو است که می خواهم با دقت، این مطلب را بخوانید تا رشد شخصیت خود را از همین جا شروع کنید.
برای شروع بحث، بهتر است به فهرست زیر که نمونه هایی از دغدغه های کنکوری هاست، نگاهی بیندازید:
  • اگر در کنکور قبول نشوم، دیگر هیچ ارزشی برای پدر و مادرم ندارم.
  • معلم مدرسه مان گفت: فقط من می توانم در کنکور، نتیجه مطلوب را بگیرم و امیدش امسال به من است ولی اگر من نتوانم به نتیجه دلخواهم برسم، آبرویم پیش او می رود.
  • وقتی چند تست را غلط می زنم، به کلی ناامید می شوم و با خودم می گویم که به کنکور امسال نمی رسم چون تسلط خیلی کمی دارم و غلط زدن تست ها و سوالات، بی انگیزه ام می کند.
  • من در سال کنکور، اضافه وزن پیدا کرده ام و اصلا از شرایط فیزیکی خودم راضی نیستم و حس خوبی نسبت به خودم ندارم و درگیر این هستم که آیا با این اضافه وزن، می توانم در دانشگاه، اعتماد به نفس داشته باشم؟
  • سن و سالم نسبت به بقیه کنکوری ها بیشتر است و خیلی هم خوب درس می خوانم ولی، فکرم درگیر این است که اگر قبول شوم و به دانشگاه بروم، چطور با همکلاسی هایم دوست شوم و آن ها مرا مسخره می کنند و اصلا صحبت نمی کنند و احساس تنهایی باعث می شود حالم خراب شود.
  • اگر صبح در همان ساعتی که دلم می خواسته، بلند نشوم دیگر علاقه ای به درس خواندن در آن روز ندارم و با خودم دعوا می کنم چون اگر لایق بودم و ارزشی داشتم، حتما حتما سر ساعت از خواب بلند می شدم.
  • فرزند آخر خانواده هستم، همیشه توسط برادر و خواهر بزرگترم، مسخره شده ام و مثل بچه ها با من رفتار شده است. آن ها حتی مرا از تاریکی و تنهایی می ترسانند و اکثر مواقع می گویند که من چیزی از زندگی نمی دانم. حرف هایشان باعث می شود که در اتاق خودم اشک بریزم و احساس کنم، آن ها راست می گویند و واقعا بی لیاقت هستم.
اگر بخواهیم بر اساس دغدغه هایی که انسان ها دارند، آن ها را دسته بندی کنیم، کل افراد جهان به دو دسته کلی تقسیم می شوند که هر دسته، نشانه های خودش را دارد:
1. انسان های سطح پایین: بیشتر جمعیت جهان، از انسان های سطح پایین تشکیل شده است. این دسته از انسان ها، افراد ناموفق و معمولی هستند که به دلیل یا دلایلی مشخص، هرگز نتوانسته اند به هدفشان برسند. این افراد روی شخصیت خود کار نکرده اند و اکثرا طرز تفکرهای خام و توسعه نیافته ای دارند.
انسان های سطح پایین، تفکرات و دغدغه های ابتدایی خود را ملاک تصمیم گیری هایشان قرار می دهند. به طور مثال، وقتی صحبت از هدف و هدف گذاری و پایبندی به آن پیش می آید، انسان سطح پایین می گوید فقط همین امسال را تلاش می کنم و اگر به هدفم نرسیدم، یک رشته دیگر را می خوانم.
همه زندگی که درس خواندن نیست، اگر تقدیرم این بود که به هدفم برسم همان سال اول می رسیدم و حالا که نشده است پس لزومی به تلاش مجدد نیست و به رشته دیگری می روم تا مراحل بعدی زندگی را هم سپری کنم. می خواهم دانشجو شدن را تجربه کنم، اصلا دیدن دانشگاه و زندگی با افراد دیگر به من انگیزه می دهد و شاید دوباره تصمیم گرفتم کنکور بدهم.
آنچه در مورد انسان های سطح پایین اهمیت دارد، نحوه برخوردشان با مشکلات است. مورد زیر می تواند، مثال خوبی برای نشان دادن نحوه برخورد این افراد باشد:
استرس گرفتن در انسان های سطح پایین: روش برخورد این افراد با استرس، تولید بهمن فکری است. فرض کنید یک داوطلب کنکور که جزء همین دسته از انسان ها باشد، استرس بگیرد. حالا او این عبارت ها یا جملات مشابه آن را بیان می کند:
  • لیاقت موفقیت را ندارم چون اگر داشتم استرس نمی گرفتم.
  • من نمی توانم مشکلم را حل کنم و این مشکل خیلی بزرگ است و از کودکی با من بوده است.
  • زمان زیادی برای حل مشکلم ندارم و اگر گریبان مرا بگیرد، دیگر نمی توانم به موفقیت برسم.
  • اگر فرد قوی بودم هرگز استرس نمی گرفتم، من مشکلات خیلی بزرگی دارم که حل کردنش کار من نیست.
  • اوضاعم اصلا خوب نیست و قبلا هم مشکلات اینطوری داشته ام که همه شان جمع شده است و الان یقه مرا گرفته است.
  • فکر نمی کنم بتوانم در کنکور نتیجه خوبی بگیرم با این همه استرسی که دارم.
  • وقتی استرس می گیرم ناخن می جوم و پاهایم را تکان می دهم و گاهی هم موهایم را می کشم، چون بسیار حال بدی دارم.
  • در شرایط استرسی با خودم دعوا می کنم و همه چیز تقصیر من است که این استرس ها به سراغم می آید.
  • اگر در یک خانواده دیگر بودم این همه استرس را تحمل نمی کردم، مشکل از این است که خانواده ام هیچ درکی از کنکور و شرایط سخت آن ندارند و باید کلی فشار روحی تحمل کنم.
  • هیچ کسی مرا درک نمی کند، همه از من توقع موفقیت دارند و با حرف هایشان دلم را می شکنند. ساعت ها استرس می کشم و کلافه شده ام.
  • وقتی استرس می گیرم، اشک هایم سرازیر می شود و نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. زیر چشمانم کبود شده است و اصلا حال خوبی ندارم.
  • اگر امسال قبول نشوم، یک سال دیگر ماندن را نمی توانم تحمل کنم و فقط می خواهم فرار کنم، چون در سال کنکور اذیت شدم و می خواهم بروم با یک رشته دیگر خودم را نجات بدهم.
اگر این واکنش ها را بخوانید، متوجه می شوید که این فرد در حال تولید بهمن فکری است. بهمن فکری به این معناست که انسان سطح پایین، به جای آنکه به حل مشکلش بپردازد و راه حل ها را جست و جو کند فقط به دنبال ربط دادن استرسش به خانواده، جامعه، گذشته خودش و سایر خاطراتش است.
او هرگز مسئله ای را حل نمی کند، بلکه دایما مسئله اش را بزرگتر می کند. انسان های سطح پایین، ذهن تولید کننده بهمن فکری دارند برای همین است که آن ها را سطح پایین می دانم زیرا اگر کسی رشد کرده باشد قطعا به فکر راه حل است نه گسترش آن. راه حل دادن است که قدرت یک انسان را نشان می دهد وگرنه گره زدن دغدغه ها با خاطرات و گذشته، همان کاری است که مغز انسان های نخستین هم بلد بوده است و انسان های سطح پایین همان انسان های اولیه هستند ولی با لباس و مد امروزی.
پس به خوبی متوجه شدید که انسان های سطح پایین که متاسفانه اکثر جمعیت جهان را هم تشکیل می دهند، افرادی هستند که تفکرات بسیار ابتدایی دارند و همیشه راحت ترین کارهای دنیا را انجام می دهند. نکته بسیار مهم این است که چون تعداد انسان های سطح پایین در جامعه زیاد است پس صحبت های آن ها زیاد در جامعه شنیده می شود و اگر حواستان نباشد، ممکن است آن جملات را به دنبال جملات درست قبول کنید.
بگذارید مثالی بزنم زیرا این مطلب خیلی مهم است، اگر به جامعه نگاهی بیندازید خواهید شنید که پشت کنکور ماندن اشتباه است و باید همان سال اول هر رشته ای قبول شدی بروی و زندگی فقط درس خواندن نیست و پشت کنکور ماندن ریسک است و زندگی خودت را نباید برای یک آزمون تلف کنی.
این نقل قول در جامعه گسترش دارد و اکثر افراد این صحبت را دارند اما یادتان هست اکثر افراد یک جامعه چه کسانی بودند؟  بله، انسان های سطح پایین. این افراد اگر بگویند برای هدف لازم است سال ها جنگید آنگاه باید تعجب کنید. از انسان سطح پایین جز این هم انتظاری نیست که بگوید برای هدف جنگیدن اشتباه است و وقت تلفی حساب می شود.
خیلی مراقبت لازم است زیرا دور و بر ما پر از انسان های سطح پایین است. در خانه هرکدام از ما چند نفری از آن ها زندگی می کند و باید بدانیم دنیا در محاصره انسان های سطح پایین قرار دارد. آن ها تفکرات نخستین به هر موضوعی دارند و اصلا شخصیت شان رشد نکرده است و به فرد بهتری در جامعه تبدیل نشده اند.
نظرات آن ها اگر کارساز بود که زندگی خودشان را ارتقا می داد و به فرد مهمی در اجتماع تبدیل می شدند. سال هاست که روی زندگی شان گرد و غبار نشسته است و با ترس و استرس زندگی می کنند. این دسته از افراد، اگر نظر ارزشمندی داشته باشند برای خودشان خرج می کنند پس از این به بعد وقتی گفتید «همه می گویند که ....» بدانید که این همه همان افراد سطح پایین اجتماع هستند.
1. انسان های سطح بالا: جمعیت آن ها در جهان بسیار کم است. انسان های سطح بالا، همان هایی هستند که موفق می شوند و زندگی خودشان را می سازند. آن ها مدل فکری و رفتارشان، نوع پاسخ شان به مشکلات با انسان های سطح پایین متفاوت است و برای همین است که ارتقا پیدا کرده اند و به فرد بهتری برای خود و جامعه تبدیل شده اند.
فرق انسان های سطح بالا و پایین در هوش و ذکاوت نیست بلکه در روش برخوردشان با مسایل است. بیایید بررسی کنیم که یک انسان سطح بالا وقتی در موقعی استرسی قرار می گیرد چطوری از خودش واکنش نشان می دهد و سپس این واکنش را با رفتار انسان های سطح پایین بررسی کنیم.
استرس گرفتن در انسان های سطح بالا: روش برخورد این افراد با استرس، تولید راه حل است. فرض کنید یک داوطلب کنکور که جزء همین دسته از انسان ها باشد، استرس بگیرد. حالا او این عبارت ها یا جملات مشابه آن را بیان می کند:
  • وقتی استرس می گیرم یعنی یک یا چند مشکل وجود دارد. پس اول مشکلاتم را روی برگه می نویسم تا بفهمم دقیقا چه موضوعاتی مرا استرسی کرده است؟
  • برای هر موضوع باید یک یا چند راه حل پیدا کنم که بتوانم به کمک آن راه حل ها، حال خودم را خوب کنم. البته ممکن است برای پیدا کردن راه حل نیاز باشد با افراد متخصص، مشورت بگیرم.
  • لازم است مشخص کنم که هر راه حل را تا چه مدت باید اجرا کنم تا مشکلی که دارم به طور کامل رفع شود.
همانطور که مطالعه کردید، یک انسان سطح بالا، اصلا بهمن فکری تولید نمی کند. استرسش را با هزار مسئله و خاطره، گره نمی زند و به جای آن فقط راه حل ها را پیدا کرده و اجرا می کند. او حتی می داند چقدر زمان می بایست بگذارد تا مشکلش حل شود و برای همین مدت زمانی که او استرس می گیرد بسیار کم است و اکثر زندگی اش در حال تلاش برای پیشرفت است.
چیزی که مهم است نحوه برخورد یک انسان سطح بالاست. یادتان هست که انسان سطح پایین با استرسش چه کرد؟ او استرس را به گذشته، خانواده و خاطرات مرتبط کرد و همه روز را مشغول فکر کردن بود بدون اینکه به حال بهتری برسد. او خودش را سرزنش می کرد و ناخن می جوید ولی هرگز به این فکر نمی کرد که راه حل برای نجاتش چیست؟
تبدیل از انسان سطح پایین به انسان سطح بالا: اگر می خواهید این تغییر را شروع کنید، کافی است هر فکری در ذهن تان آمد به جای پر و بال دادن به آن فکر، فقط برایش راه حل یا راه حل هایی را پیدا کنید. من می خواهم دو دغدغه از لیست دغدغه هایی که در ابتدای این متن بود را از نظر یک انسان سطح بالا بررسی کنم و برایش راه حل بدهم.  شما به عنوان تمرین می توانید روی بقیه دغدغه ها کار کنید:
  • اگر در کنکور قبول نشوم، دیگر هیچ ارزشی برای پدر و مادرم ندارم: 1. کنکور یک هدف شخصی است و نه یک هدف خانوادگی پس شکست خوردن در آن کاملا به شخص ارتباط دارد و هیچ تاثیری در روابط خانوادگی ندارد. 2. ارزش یک فرزند برای پدر و مادرش به رتبه کنکور نیست چون اگر بخواهد به آن باشد پس همان بهتر که پدر و مادرم مرا دوست نداشته باشند. 3. این کلک مغزم است که می خواهد مرا دچار فشار روانی کند ولی من نگران این نیستم و اگر کسی قرار است به خاطر تلاش هایم از من متنفر شود پس از همین حالا متنفر شود چون حق طبیعی من است که شکست بخورم، از نو شروع کنم و دوباره بجنگم، هرکسی این را دوست ندارد مشکل خودش است و آنقدر رشد کرده ام که برای زندگی ام تصمیم بگیرم.
  • معلم مدرسه مان گفت: فقط من می توانم در کنکور، نتیجه مطلوب را بگیرم و امیدش امسال به من است ولی اگر من نتوانم به نتیجه دلخواهم برسم، آبرویم پیش او می رود: 1. معلم مدرسه حق دخالت در تصمیم شخصی زندگی مرا ندارد.  2. من برای انگیزه نیازی به حرف های معلم ندارم زیرا انگیزه از درونم تامین می شود و کاری به جو دادن های بقیه ندارم. 3. من هم از معلمم انتظار داشتم بهترین معلم جهان باشد و آنقدر قوی باشد که حتی سوالات کنکور را حدس بزند ولی نبود پس انتظارات من باید باعث شود که آن هم معلم نیز شغلش را رها کند پس چرا نمی کند؟ در نتیجه انتظارات من روی معلمم اثری ندارد پس چرا باید نگران انتظار معلمم روی خودم باشم. 3. من برای خوشحال کردن معلمم درس نمی خوانم بلکه برای ساختن زندگی ام تلاش می کنم. 4. شکست خوردن حق طبیعی یک انسان است و اصلا نشانه خنگی و تنبلی و گیجی نیست بلکه حق طبیعی است که وقتی هدفی را انتخاب می کنید بارها شکست را هم تجربه کنید پس اگر قرار است آبرویم با شکست خوردن برود باید دست از هدفم بکشم. 5. امید هیچ معملی به دانش آموزش نیست و این ها همه اش کلک های مغز است که می خواهد به من احساس گناه بدهد. 6. حرف و سخن زیاد است اگر قرار است که من مدار موفقیت و کارهایم را بر اساس انتظارات و حرف های بقیه بچینم که شبیه خودرویی می شوم که به دور یک میدان فقط دور می زند و به هدفی نمی رسد. ملاک من برای زندگی فقط آن چیزهایی است که درست است نه آن چیزی که معلم بگوید.
البته که حل مسئله کردن سخت است و اگر راحت بود که همه انسان سطح بالا می شدند ولی هر تغییری با تمرین های اولیه ای شروع شده است و اگر تبدیل شدن به انسان سطح بالا را دغدغه خود می دانید پس باید تفکر حل مسئله را تمرین کنید.

امیر محمد
پنجشنبه 18 بهمن 1397 02:33 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.من بی صبرانه منتظرم تا اشتباهاتم رو بدونم و ممنون میشم که این مسئله رو برای ما روشن کنید.دلم میخواد بدونم اشتباه این طرز تفکر چیه بزرگوارید جناب اگه توی مطلب این هفته برای ما شفاف سازی کنید ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. ان شالله در مطلب روز شنبه هفته بعد به طور مفصل صحبت می کنیم. موفق ترین باشید.
امیر محمد
پنجشنبه 18 بهمن 1397 12:47 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید پس این همه ما داستان های زیادی می شنویم که افرادی که هیچ امیدی نداشتن اما با قدرت باور و ایمان و تلاش همه چی رو تو زندگی شون تغییر دادن چی؟ دروغه؟!!! مثلا یکی مثل محمد علی کلی که با تمام وجودش باور داشته که بهترین بازیکن بوکس جهان خواهد شد و براش تلاش کرد و همین طور هم شد یا کسی که قطع نخاع بوده و با باور و تلاش دوباره تونسته روپاش وایسه چی؟ کسی که نمیگه تو فقط باور کن که مثلا خیلی ثروتمند میشی بعد فردا صبحش ثروتمند بشه نه.اما باید تاکید میکنم باید برای هر چیزی آدم تلاش کنه هیچی که مفت و مجانی به دست نمیاد. به نظرم سه عامل باعث موفقیت انسان میشه و واقعا بهش اعتقاد دارم ۱: نیاز و اشتیاق سوزان ما به یه هدف یا بهتر بگم یه دلیل برای زندگی حالا اون دلیل هر چی باشه که ما رو به حرکت دراره ۲: عمل و تلاش واقعی ۳: باور و ایمان به تونستن و موفق شدن و هرگز ناامید نشدن.به نظرم هر کسی با این سه تا پایه و اساس حتی میتونه کوه رو هم جابه جا کنه. در مورد جوابتون به اون خانم هم که پایین نوشتین باید بگم مرحبا حرفتان رو در مورد خیال پردازی های بچگانه قبول دارم و طرفدارتونم و خیال فقط فلجت میکنه و تبدیلت میکنه به یه انسان خیال باف و احمق اگه چیزی میخوای بسم الله بلند شو و مرد و مردانه آستینان بزن بالا و مال خودت کن و به دستش بیار.بجنگ، اگه جنگیدی نترس، اگه ترسیدی نجنگ. حرف آخرم اینه که باید ترسامونو دور بریزیم و با اون سه مرحله ای که گفتم پیش بریم دیگه خیال و این چرت و پرتا هم اگه بریم تو قلب ماجرا خودش از بین میره باید واقعی رفتار کنیم واقعی واقعی. وسلام.
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون از نظر شما ولی راستش را بخواهید می توانم یک مطلب مفصل در مورد خط به خط صحبت های شما بنویسم و تک به تک جملات شما نیاز به توضیح دارد و می دانم بسیاری از این اشتباهات در بین کنکوری ها که هیچ بلکه در بین اکثر انسان های جهان موج می زند. اگر اجازه بدهید شنبه هفته بعد در انتهای یکی از مطالبم به نقد و بررسی نظر شما که نظر اکثر افراد جهان است بپردازم چون در پاسخ چند خطی قابل تشریح نیست.
اشتباهات موجود در این طرز تفکر می بایست بررسی شود؛ به هر روی بنده حقیر می دانم که غلط دانستن سال ها آموزش دیگران و زمزمه کردن حرف هایشان در گوشمان سخت است و دلیلش هم واضح است زیرا:
1. سال هاست افراد زیادی در دنیا در حال ترویج افکار نادرست باور به موفقیت، خیال پردازی و رویا و وهم و تصور کن به هدف رسیدی و ... هستند و با این حجم از سخنرانی و کتاب ناخودآگاه به همه مان تلقین می شود که این چیزها درست هستند که همه جهان شگفت زده شده اند دقیقا مثل روزهای اولی که کتاب راز آمد و بعدا همه فراموشش کردند. این روند هم در سال های بعدی از بین می روند فقط کاش عده ای از ما زرنگ باشد و منتظر سال های بعدی نباشد و منتظر این نباشد تا دوباره یک عده بگویند تفکرات قبلی ها اشتباه بود و تقلید کنیم دوباره از آن ها. بیایید خودمان صاحب تفکر شویم که واقعیت موفقیت چیست؟
2. دنیا تازه از سال 2012 روی مغز حساس شده و پروژه مغزشناسی توسط اتحادیه اروپا راه افتاده است پس چند سالی طول می کشد که بساط سخنرانی های انگیزشی و جمله و تلقین و باور به موفقیت و قدرت کلمه و ... جمع و جور شود فقط ما باید باهوش باشیم زمان را از دست ندهیم و جلو باشیم.
3. انسان در ذاتش علاقمند به این است که فکر کند نیرویی به اسم باور به موفقیت وجود دارد و برخی ها روی این علاقمندی موج سواری کرده اند و به شهرت رسیده اند.
4. انسان ها زندگی خود را بررسی نمی کنند بلکه عاشق داستان و خاطره های جهتمندی شده هستند برای همین است که ما همیشه در زندگی افراد جهان از اسطوره ها یاد می کنیم ولی هرگز حواسمان نیست که زندگی خودمان هیچ تغییری نمی کند.
5. ما انسان ها اگر با فرمولی به موفقیت نرسیم فکر می کنیم ما اشتباه کرده ایم مثلا اگر شما باور به موفقیت داشته باشید ولی ذره ذره تلاش تان کم شود هیچگاه نمی گویید نکند این فرمول اشتباه است بلکه می گویید ببین مشکل از من است. باور من به موفقیت قوی نبوده اگر باور من قوی بود حتما موفق می شدم در حالیکه این روش از اساس غلط است.
دقیقا مثل نفر قبلی که می گفت ما اشتباه می کنیم و در خیال پردازی زیاده روی می کنیم و آن افراد مشهور که نمی گویند این همه خیال پردازی کنید در حالیکه ایشان نمی دانست خیال پردازی پایه هورمونی دارد حتی روزی 5 دقیقه هم خیال پردازی کنید بعد از مدتی معتاد خواهید شد و اکثر زمان های روز را مشغول رویاپردازی هستید. در مورد باور هم اینطور است که نیاز به توضیح فراوان دارد.
به هر روی، اگر موافق بودید نظر شما در مطلب شنبه بعد به صورت خط به خط تحلیل و غلط یابی شود می توانید موافقت خود را اعلام کنید تا بررسی نظر شما انجام شود. امیدوارم که این صحبت ها باعث شود زودتر از باد این تفکرات قدیمی و اشتباه و بدون پشتوانه علمی رها شویم و مثل دنیا که فهمید باید روی مغز کار کند ماهم هوشیار باشیم و روی موج علم باشیم نه اینکه بگذاریم سال ها بگذرد تا سخنران دیگری بیایند و از مغز بگویند آنوقت ما بگوییم بله دیگر فهمیدیم که برای موفق شدن فقط هدف و تلاش نیاز است. امیدوارم خداوند کمک کند و بتوانیم همگام با اروپا دست از این راهکارهای نادرست برداریم.
بازهم عرض می کنم پذیرش اینکه باور به موفقیت نباشد خیلی سخت است اما این پوست اندازی انجام می شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. موفق ترین باشید.
تبسم
چهارشنبه 17 بهمن 1397 09:24 ب.ظ
سلام آقای جدیدی شرمنده که همش نظرات عجیب غریب میدم و شما هم با صبوری سعی میکنید با بهترین شیوه منو راهنمایی کنید تا راه درستی رو برای زندگی و آینده تحصیلیم انتخاب کنم واقعا ممنونم فقط برای بار آخر یه سوال دارم اگه ما بی احساس و بدون توجه به این قضیه رویاپردازی و خیال و اینا فقط وفقط از ته ته قلبمون باور داشته باشیم که حتما حتما موفق میشیم نتیجه میده یعنی نظرتون در مورد باور چیه؟ به باور اعتقاد دارید؟ به بی احساس تلاش کردن اما با یه باور محکم داشتن که حتما موفق میشیم آیا به نتیجه دلخواهمون میرسیم؟؟. در مورد باور به موفقیتمون چی میگید اینکه اصلا سمت خیال پردازی و اینا نریم و بی احساس تلاش کنیم اما باور داشته باشیم که همه چیز اون طور که ما میخوایم پیش میره و به هدفمون میرسیم چی؟ منو از نظرتون بهره مند کنید استاد جدیدی ممنون
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. ما برای موفقیت به چه چیزهایی نیاز داریم؟
1. هدف
2. تلاش
سوال من این است؛ محصول کدام یک از سه باغ زیر بیشتر است:
1. باغداری که درخت بادام می کارد و از آن محافظت می کند و با تمام وجود کارش و کل مراحل لازم باغداری را انجام می دهد.
2. باغداری که همان نوع درخت بادام را می کارد و از آن محافظت می کند و باور به این دارد که این درخت ها بادام نمی دهند و با تمام وجود کارش و کل مراحل لازم باغداری را انجام می دهد.
3. باغداری که همان نوع درخت بادام را می کارد و از آن محافظت می کند و باور به این دارد که این درخت ها بادام می دهند و با تمام وجود کارش و کل مراحل لازم باغداری را انجام می دهد.
راستش را بخواهید هر سه باغ محصول برابر می دهند زیرا هر سه درخت بادام کاشته اند هر سه یک مدل کار انجام داده اند و هر سه روی یک زمین کار کرده اند. البته حق دارید که برایتان سخت باشد این را قبول کنید چون عمری است که در مغزتان فرو کرده اید که باید حس مثبت داشته باشی تا نتیجه بهتری بگیری ولی اگر واقع بین باشید خواهید فهمید مهم تلاش است نه احساسی که به آن تلاش دارید.
در ضمن یادتان باشد باغدار دوم و سوم خیلی با سختی و زجر بیشتری می توانند کار کنند زیرا آن ها هورمون ها را به کار انداخته اند ولی باغدار اول بدون هورمون ها زندگی می کند برای همین راحت تر هم کار می کند. موفق ترین باشید.
تبسم
چهارشنبه 17 بهمن 1397 06:23 ب.ظ
سلام آقای جدیدی خیلی خوب برام توضیح دادید اما فکر میکنم هم شما و هم اونهایی که نام بردم در واقع یه چیزی رو میگید اون ها میگن به این فکر کنید که چه رویا و هدفی دارید و خودتون رو تصور کنید که به اون رویا رسیدید و بعد در زمان حال برای هدفتون تلاش کنید تا به هدف برسید و در واقع یه برنامه ریزی داشته باشید و طبق اون جلو بیایید و اگه شکست خوردی دوباره و دوباره تلاش کن اما اون ها نگفتن که خودتون رو توی رویا غرق کنید فقط گفتن تصور کن که به اون چیزی که آرزوشون داری رسیدی و بعد تلاش کن فکر کنم این خود ما هستیم که منظور این افراد رو اشتباه متوجه شدیم و ساعت ها و روز ها خودمون رو غرق فکرهای مسخره و بیخود میکنیم و اون ها هم مثل شما میگن که فقط هدف تعیین کنید و وارد عمل بشید.یه جای دیگه هم اون ها معتقدند که حتی ساعاتی از روزانه رو به شکر گزاری از خدا و ارتباط با اون میگذرونن به نظر من اون خیال پردازی که این افراد ازش حرف میزنن همون اعتقاد به خدا و اعتقاد به موفق شدن هست تا انگیزشونو از دست ندن و هر وقت که خسته شدن یا میخوان که جا بزنن دوباره اون صحنه موفقیت توی آینده رو مجسم میکنند تا ادامه بدن اون هم برای چند لحظه مثل یک تصویر بهش نگا میکنن نه اینکه دیگه توی فکرهای رویایی غرق بشن و اینکه از ته دلشون به مدفقیتشون ایمان دارن.نظرم درسته استاد؟خود افرادی مثل من نیستند که منظور این آدم ها رو اشتباه متوجه شدیم؟باید بدونیم که منظور اونها از رویا و خیال همون تعیین هدف و بعد محکم قدم برداشتن در مسیر است درسته؟؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اتفاقا شما منظور این افراد را خیلی هم خوب متوجه شدید ولی توضیحات بنده را با دقت نخوانده اید پس لازمه تا دوباره قسمت مهم را دوباره براتون توضیح بدهم. شما در بین صحبت هاتون این جمله را که دقیقا طبق آموزش این افراد است را مطرح کرده اید. با هم این جمله را بخوانیم: «به این فکر کنید که چه رویا و هدفی دارید و خودتون رو تصور کنید که به اون رویا رسیدید و بعد در زمان حال برای هدفتون تلاش کنید تا به هدف برسید»
اگر کسی این دستور العمل را رعایت کند چه می شود؟ «بعد از چند روز بیشتر ساعات زندگی اش را مشغول خیال و رویا است و حتی وسط درس خواندن هم رویا پردازی می کند.»
چرا هر کسی این دستور العمل را اجرا کند وضعش اینطوری می شود؟ چون رویاپردازی و خیال و توهم پایه هورمونی دارد و مغز عاشق هورمون است و معتاد می شود. دفعه اول که خیال پردازی می کنید چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد که سرشار از انرژی می شود دقیقا مثل بار اولی که نیکوتین مصرف کنید با یک ذره مصرف، حال خوبی دارید.
بار دوم چطور؟ حالا دیگر یک ذره خیال پردازی جواب نمی دهد مثل معتادی که دفعه بعدی به مقدار ماده بیشتری نیاز دارد. حالا بار سوم و چهارم و هرچه جلوتر بروید بازهم متوجه می شوید که مقدار بیشتری باید خیال پردازی کنید.
پس شما حرف این افراد را اشتباه برداشت نکرده اید اتفاقا دارید مو به مو همان کاری را می کنید که آن ها درس می دهند ولی این آخر و عاقبت هورمون بازی است. هرکسی احساسات را تحریک کند آخر و عاقبتش این است که ساعت ها مشغول خیال و توهم می شود.
پس به خودتان خورده نگیرید چون دستورات آن ها را اجرا می کنید و هرکسی هم این کار را کند آخر و عاقبتش این است که ساعت ها در حال خیال پردازی است و به خودش می آید و می بیند وای خدایا دو ساعت گذشته و من هنوز همان صفحه هستم.
در ضمن یک اشتباه دیگر در کلام شما هست آن هم شکرگذاری را با صحبت های این عزیزان ترکیب کرده اید کلا مرزها را در هم شکسته اید و همه چیز را باهم جابجا کرده اید.
ذهن شما را دسته بندی می کنم:
1. عده ای می گویند خیال پردازی کن و بعد برو تا می توانی تلاش کن و با این تصور که به هدفت رسیده ای تلاش کن: اگر کسی این فرمول را رعایت کند دچار اعتیاد به خیال پردازی می شود و اینطور نیست که فکر کنید ایراد از کسانی است که اجرا می کنند بلکه فرمول غلط است.
2. عده ای از خداوند بابت نعمت هایش شکرگذاری می کنند پس شکر کردن ارتباطی با موفقیت ندارد و این یک اعتقاد قلبی دوست داشتنی است که هرکسی با خدای خودش دارد.
3. تفکری در دنیا در سال های آینده شکل می گیرد که می گوید: «بی احساس کار کنید» این تفکر روی شناخت مغز متمرکز می شود و تمام دستورهایش بر اساس نحوه حملات و کلک های مغز است.
هیچکدام این سه یک چیز نیستند و نباید با هم قاطی کنید. و حرف خلاصه: هرکسی حتی روزی 5 دقیقه هم خیال پردازی کند مثل این است که روزی 5 دقیقه نیکوتین مصرف کند. حالا آیا او معتاد نمی شود؟ موفق ترین باشید.
تبسم
چهارشنبه 17 بهمن 1397 03:09 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید شما می فرمائید که نیازی نیست تا ما خیال پردازی کنیم و خودمون رو تو آینده به صورت اون چه که دلمون میخواد ببینیم و بعد برگردیم زمان حال و فقط تلاش کنیم بلکه میگید که بدون احساس فقط برای هدف تلاش کن اما وقتی به سخنرانی های افراد بزرگ و موفقی چون آنتونی رابینز، اریک توماس و یا پاپ راکتور یا... گوش میدم همه شون یه حرف مشترک دارند اینکه ما باید اول خودمون رو اون طور که دوست داریم تو آینده ببینیم و برگردیم زمان حال و برای هدفتون تلاش کنیم ما باید آخرش چی کار کنیم شما میگید بدون احساس فقط برو جلو و درس بخون تا به هدفت برسی اونا هم میگن که اول تصور کن،رویاپردازی کن، آینده رو اون طور که دلت میخواد ببین و بعد با تمام وجود تلاش کن میشه یه توضیحی بدید من واقعا گیج شدم اگه روش اونا غبطه چرا این قدر بزرگ و موفق شدن
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. در این خصوص بارها توضیح داده ام ولی به احترام شما بازهم توضیح می دهم. شما را به یک چالش بزرگ دعوت می کنم. یک ماه با خیال پردازی و تصور و رویا و به کار بردن موسیقی و حس و احساس و هر روشی که فکر می کنید به قول خودتان افراد بزرگ می گویند درس بخوانید و یک هفته هم به اینطوری درس بخوانید که:
1. خیال پردازی نکنید. هیچ چیزی را تصور نکنید و فقط وظیفه تان را انجام دهید. یعنی هر روز صبح که از خواب پا شدید بگویید وظیفه امروزم چیست؟ من آن ها را انجام می دهم بدون اینکه هیچ احساسی را به کار ببرم فقط وظایفم که تعیین شده را اجرا می کنم.
2. به احساسات منفی اهمیت ندهید و تحت هر شرایط فقط برنامه را اجرا کنید.
3. به احساس کسلی و بی حالی بی توجه باشید و درس بخوانید.
4. به هرگونه احساس اینکه مطالعه بی کیفیت است توجه نکنید.
5. به هر گونه احساس اینکه بقیه از تو زرنگ تر هستند توجه نکنید.
6. به احساس اینکه از بقیه عقب هستی توجه نکن.
7. به احساس اینکه باید بیشتر درس بخوانی و این اندازه کافی نیست توجه نکن.
8. به احساس اینکه تو مشکلاتی در گذشته داری که خیلی بزرگ هستند توجه نکن.
9. به حس اینکه حالا وقت هست و تو می توانی تمام کنی توجه نکن.
10. به اعتماد به نفس و حس توانستن کاذب اهمیتی نده
خلاصه به هر گونه صدا و ندای مثبت و منفی در درونت توجهی نکن و فقط هر روز صبح برنامه ات را اجرا کن. آن وقت نتیجه را مقایسه کنید. یک ماه با روش آن ها برو جلو و یک هفته با عقلت برو جلو و نتیجه را خودتان مشاهده می کنید. بعضی چیزها را باید تجربه کرد.
من اگر این حرف ها را درجهان بزنم هیچ کسی حرف هایم را گوش نمی دهد می دانید چرا؟ چون ما انسان ها دوست داریم با روش های خاص به هدفمان برسیم. این خیلی جذاب است که رویاپردازی کنی و به هدفت برسی و اصلا جذاب نیست که من بگویم بدون احساس فقط کار کن.
چرا مردم ژاپن اینقدر پیشرفته هستند؟ چون آن ها بی احساس فقط کار می کنند ولی ما هنوز در رویای این هستیم که با سخنرانی انگیزشی برای هدفمان انگیزه بگیریم ولی دو روز هیجان زده ایم و روز سوم مثل معتادها، بدن درد می گیریم و دوباره همان درس نخوان قبلی می شویم.
در این جهان خیلی چیزهای اشتباه توسط افراد مشهور تبلیغ شده است اما قرار نیست درست باشد. برخی از کلیپ های انگیزشی بیش از 40 میلیون بازدید در جهان دارد ولی چرا کسی نمی پرسد پس چرا با این همه کلیپ انگیزشی بازهم افراد موفق دنیا کم هستند و چرا بعد از این همه نگاه کردن به کلیپ های انگیزشی و خواندن جملات و داستان های فوق انگیزشی بازهم حال من بعد از چند ساعت تا چند روز دوباره خراب می شود؟
ای کاش مسئله به این سادگی بود که من رویاپردازی کنم، موسیقی گوش کنم و یک مشت جمله مثبت به خودم تلقین کنم تا موفق شوم. ای کاش مسئله با تماشای کلیپ انگیزشی درست می شد این مثل همان فیلم «کُت جادویی» است که رامبد جوان بازی می کرد و دست در جیبش می کرد و پول در می آورد و هیچوقت هم پول هایش تمام نمی شد.
ای کاش جادویی در کار بود. ما به احساس برای موفقیت نیاز نداریم. به ترشح هورمون ها در اثر خیال پردازی که معتادمان می کند نیاز نداریم. این را تعداد کمی از کشورها فهمیده اند و جلو هستند. سال ها بعد پذیرش صحبت های بنده حقیر آسان تر می شود چون خیلی ها به واقعیت مغز پی می برند و متوجه می شوند که چقدر کارهای اشتباه می کردند.
چند نفر داستان جابز یا گیتس را در جهان خوانده اند که از زیر زمین شروع کرده اند؟ پس چرا شروع نمی کنند؟ چند میلیون سخنرانی انگیزشی گوش می دهند پس چرا این چند میلیون موفق نمی شوند؟ چقدر در زندگی جمله انگیزشی خوانده ایم پس چرا بهتر نمی شویم؟
چون مشکل از سخنرانی و هیجان زدگی و فوران هورمون ها نیست. مشکل از این است که من انسان هستم و هدف به انسانیت من مربوط می شود و حالا من با قسمت حیوانی مغزم می خواهم زور بزنم به هدف انسانی ام برسم و هرچقدر هورمون ترشح می کنم فایده ای ندارد.
جهان تازه پروژه مغزشناسی را از 2012 شروع کرده است. روزی روزگاری می رسد که متوجه می شویم یکی یکی راهکارهایی که به ما می دادند اشتباه بود و می دانم فرزندان ما همگی به شناخت مغز علاقمند می شوند و امیدوارم نوشته های بنده حقیر باعث شود که ما هم مثل اندک ملت جهان، از همین حالا به فکر شناخت مغز باشیم و روی آخرین موج علم حرکت کنیم. امیدوارم دیگر زور نزنیم با قسمت حیوانی مغزمان به اهداف انسانی خود برسیم چون این راه جواب نمی دهد. به هر روی تا وقتی اعتقاد دارید که کلمات قدرت دارند و تا وقتی منتظر هستید تصور و وهم و خیال و رویاپردازی و موسیقی و هیجان و حال خوب، شما را به هدف برساند، قطعا پذیرش صحبت هایم سخت و سنگین است. اما آنان که قبلا خیال پردازی کرده اند و ساعت ها فیلم و موسیقی انگیزشی تماشا کرده اند و هر روز اعتیاد بیشتری به خاطر پایه هورمونی این روندها را تجربه کرده اند حالا خوب متوجه می شوند که ما برای موفقیت به احساس نیاز نداریم. فقط کافی است تجربه کنید تا متوجه شوید. ای کاش واقعا «روش جادویی خیال پردازی» وجود داشت.
حرف خلاصه: برخی می گویند ابتدا خیال پردازی کنید بعدا تلاش کنید. عزیزانم، خیال پردازی پایه هورمونی دارد و مغز عاشق هورمون است هرچه خیال پردازی کنید کم کم از میزان تلاش تان کم می شود و کار به جایی می رسد که باید ساعت ها خیال پردازی کنید تا چند دقیقه درس بخوانید و حتی وسط درس خواندن بازهم تمایل به خیال پردازی خواهید داشت. تا حالا نشده وسط درس به خودتان بیایید که ساعت ها در وهم و خیال هستید؟ و زمان گذشته و هنوز در همان صفحه ای هستید که دو ساعت پیش جلویتان باز بوده است؟
حالا سوال من این است از بین این دو نفر کدام موفق می شود:
1. فردی که خیال پردازی می کند و بعد کار می کند.
2. فردی که فقط وظیفه اش را اجرا می کند.
ما برای شناخت خودمان به صحبت های افراد مشهور نیاز نداریم. ما یک مغز 1 کیلو و 500 گرمی داریم که باید دستور العمل کار کردنش را بشناسیم و تا زمانی که شناختی روی آن نداریم باید هم دنبال کلمه و تلقین و جمله و کلیپ و سخنرانی باشیم. به امید روزی که حرف های امروز ما تلاشی برای بهتر شدن زندگی مان باشد. موفق ترین باشید.
فاطمه شاکرنیا
دوشنبه 15 بهمن 1397 07:18 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
میشه لطفا در مورد سهمیه ها صحبت کنید؟
فرق ۵درصد و ۲۵ درصد چیه؟
و دوم اینکه اگه یک بار سهمیه رو استفاده کنیم به چه شرطی هست که میتونیم دوباره ازش استفاده کنیم آخه من قبلا شنیده بودم که دوبار واردش کرده بودن
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اجازه بدهید دفترچه های جدید بیاید تا اگر تغییراتی داشت طبق آخرین تغییرات صحبت کنیم. موفق ترین باشید.
شنبه 6 بهمن 1397 03:36 ب.ظ
سلام آقای جدیدی.وقتتون بخیر من نظام قدیم هستم ب دلیل ی سری مشکلات تا الان نتونستم درس بخونم .اگه از الان با برنامه ریزی شروغ کنم میتونم پرستاری روزانه قبول شم البته من پزشکی و داروسازی رو برای ساختن ی زندگی استاندارد شده دوست دارم ولی تو این زمان محدود شدنی نیست .بدلیل مشکلات مالی و تغییر کتابها که اصلا جذابیت ندارن نمیتونم برا 99بخونم.پیشاپیش از پاسخ گویی شما سپاسگژارم.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بله فرصت مناسبی در اختیارتان هست و حتی برای قبولی در رشته های بهتر از پرستاری مثل فیزیوتراپی هم این زمان را در اختیار دارید که با برنامه ریزی مناسب شروع به آموختن کنید. موفق ترین باشید.
غزل
چهارشنبه 3 بهمن 1397 03:48 ب.ظ
سلام آقای جدیدی. من قبلا هم این جا یه سوال پرسیدم که جواب دادید و سوالم در مورد خوندن روزمرگی های دانشجویان پزشکی بود تا بفهمم میزان علاقه ام به پزشکی چه قدر هست عذر میخوام که دوباره این سوال رو می پرسم اما من توی اینترنت یه سری فیلم ها در مورد رشته پزشکی پیدا کردم مثلا بعضی ها در مورد معاینات، بعضی ها در مورد جراحی های قلب و کلیه و چشم و...، و بعضی ها هم در مورد روش های بخیه زدن یا احیای قلبی یا ... هستش. به نظرتون این فیلم ها که به طور مستقیم طرز کار یک پزشک رو مثلا یک جراح رو به ما نشون میده چه قدر توی روشن شدن میزان علاقه مون به رشته پزشکی میتونه کمک کنه؟ آخه من به بیمارستان مراجعه کردم فقط تونستم بخش هایی مثل اورژانس یا ملاقات بیماران رو از نزدیک مشاهده کنم اما اجازه نمیدن که ما بریم مثلا اتاق عمل رو ببینیم یا مثلا اگه کسی احتیاج به بخیه زدن یا احیای قلبی و... رو داشته باشه نمیزارن که بریم و از نزدیک کار پزشک رو ببینیم لطف میکنید که باز هم از تجربیاتتون در اختیارم بزارید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هر روشی که کمک کند تا شما رشته تان را دقیق تر بشناسید خیلی به نفع شماست این کار شما هم خوب است. موفق ترین باشید.
یکشنبه 30 دی 1397 03:04 ق.ظ
سلام اقای جدیدی من ۲۵سال سن دارم خدمت سربازیم رفتم راستش امشب به طور اتفاقی با سایتتون اشنا شدم خیلی دیدگاهم عوض شد چیزیایی پیدا کردم که سوالهای بی جوابمو گرفتم خدا ازتون راضی باشه خیلی خیلی امیدگرفتم من میخوام برای کنکور ۹۹شرکت کنم هدفمم پزشکی من توسن ۱۸سالگی تاالان مسیرزندگیمو اشتباه رفتم الان میفهمم زندگی واقعی زمانیه که ادم هدف های بسیار بزرگی داشته باشه خداروشکر من تو این چن سال خیلی دیدگاهم عوض شده.فقط یه سوال ذهنمو خیلی درگیر کرده اونم اینه که من متاهلم اگه واسه پزشکی بخونم ایا چن سال دیگه هم مثل الان پزشکی بازار کار داره یا خیر مثل رشته های دیگه اشباع میشه خواهشن جواب بدین خیلی برام مهمه
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. رشته پزشکی همین الان هم اشباع هست ولی فرق بزرگ این رشته با بقیه رشته ها این است که اگر با سواد باشید حتی اگر کل ایران هم پزشک باشند بازهم شما با سوادتان از بقیه پیشی می گیرید.
بگذارید یک مثال بزنم الان در شهر شما چند متخصص قلب وجود دارد؟ اگر خدای نکرده به متخصص قلب نیاز داشته باشید همینجوری پیش هر کسی نمی روید بلکه با پرس و جو یکی را انتخاب می کنید. حالا مردم در پرس و جو چه کسی را معرفی می کنند؟ بله آن کسی که با سوادتر باشد. پس مهم نیست که چندتا متخصص قلب هست بلکه مهم این است که چند نفر با سواد هستند؟
برخی عمل های جراحی قلب را در ایران فقط 2 یا 3 پزشک انجام می دهند پس این یعنی اگر با سواد باشید کارتان را خواهید داشت و اگر معمولی باشید بیکار خواهید شد. پزشکی بی رحم است یک ذره سوادتان پایین باشد طرد می شوید. الان پزشکی هست که اشتباهی پای سالم را به جای پای غیرسالم عمل کرده است خب الان اسمش پخش شده و دیگر کسی به سراغش نمی رود. پس این رشته شوخی ندارد. بی سواد باشید و سفت و محکم کار را یاد نگرفته باشید همه عمرتان را از دست می دهید. اینطوری نیست که فکر کنید اگر پزشکی قبول شوید پس پولدار می شوید. اصلا این فکر را نکنید. کسی که پزشکی می خواهد بایستی هدف گذاری سنگینی کند برای بالاترین سواد ممکن. موفق ترین باشید.
شنبه 29 دی 1397 04:46 ب.ظ
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر.آقای جدیدی من ی دختر23ساله هستم، اولین بار سال 92کنکور دادم ورتبه چهارده هزار منطقه3شد پشت کنکور موندم وسال بعد چهار هزار شدم هدفم قبولی در رشته های تاپ بود(بااوصاع مالی بد )من 2سال دیگه هم پشت کنکور موندم ولی هرسال 2،3ماه درس میخوندم رها میکردم دچار حملات اضطرابی شدید شدم واقعا نتونستم این وضع رو تحمل کنم و خوندنو رها کردم .من خیلی اذیت شدم تو این سالها من واقعا وضعیت الانم برا خودم غیر قابل باوره!! ب شدت احساس افسردگی دارمو مستاصل.نمدونم باید چی کار کنم با توجه ب اینکه سال 98آخرین کنکور نظام قدیمه .شما انسان فرهیخته ای هستین ممنون میشم اگ منو راهنمایی کنین.عذر میخام اگ انقدر طولانی شد.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. شما هیچ وقت خودتان را درمان نکرده اید بلکه همیشه صورت مسئله را پاک کرده اید. وقتی استرس می گیرید باید راه حل درمانی اش را دنبال کنید تا به انسان بهتری تبدیل شوید. مغزتان به ابتدایی ترین روش جلوی شما را می گیرد. یعنی چند ماه درس بخوان تا استرس بزرگی را بسازم و سپس با این استرس تو متوقف می شوی تا سال بعد.
این خیلی ابتدایی است و نباید اجازه دهید با این روش خیلی ابتدایی از حرکت بمانید. هیچ استرس و فشاری وجود ندارد مگر اینکه مغز با اقسام روش ها به صورت مصنوعی آن را ایجاد می کند. بگذارید یک مثال بزنم: شما استرس چه چیزی را می گرفتید؟ مگر قرار نبود آخرش و بدترین حالتش این باشد که قبول نشوید؟ خب شما در این 4 سال همیشه با استرس شرایطی را بوجود می آوردید که درس نخوانید و دست آخر هم قبول نمی شدید حالا چه می شد اگر فقط یکی از این قبول نشدن را با درس خواندن همراه می کردید؟
چه اشکالی داشت درس می خواندید و دست آخر قبول نمی شدید. چرا باید استرس می گرفتید که قبول نشوم چه می شود؟ شما که قبول نشده اید و دیگر استرس ندارد. راجع به مغزتان بیشتر فکر کنید خیلی راحت گول تان می زند. موفق ترین باشید.
غزل
شنبه 29 دی 1397 01:11 ب.ظ
سلام آقای جدیدی از زحماتتون ممنونم من هر هفته به این جا سر میزنم تا مطالبی رو که هر هفته منتشر میکنید رو بخونم و تا این جا هم خیلی کمکم کرده.اقای جدیدی در قسمت نظرات دیگران توی این صفحه که خوندم کاربری به اسم نازیلا نوشته بود که برای این که از هدفش مطمئن بشه به بیمارستان ها سر زده تا اون جا رو از نزدیک ببینه و با محیط آشنا بشه می خواستم بپرسم من امکان رفتن به بیمارستان رو ندارم تا از نزدیک محیط اون جا رو احساس کنم و از علاقه ام نسبت به رشته پزشکی مطمئن بشم اما روزمرگی های دانشجویان پزشکی رو از اینترنت می خونم که در طول ترم های مختلف و دوران اکسترنی و اینترنی شان با چه چیزی توی بیمارستان و دانشگاه محل تحصیلشون روبه رو میشن به نظرتون این طوری از هدفم مطمئن میشم؟ یا باید حتما محیط رو از نزدیک مشاهده کنیم تا از علاقمون به یه رشته مطمئن بشیم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ببنید وقتی از افرادی که در یک رشته درس می خوانند سوالی در خصوص آن رشته بپرسید آن ها با تجربه خودشان به سوال تان پاسخ می دهند نه آنچه که واقعیت است، به طور مثال اگر من یک دانشجوی خوب باشم حتما از رشته ام خوب تعریف می کنم و اگر یک دانشجوی بد باشم از رشته و کارم بد می گویم.
اگر بسیاری از پزشک ها هستند که می گویند پزشکی بد است خسته شدیم در حالیکه اگر به آن ها بگویید خب شغلت را رها کن حاضر نیست رها کند پس چرا شاکی است؟ چون تجربه هایش می گوید که ناله بزند و از شغلش متنفر باشد.
بنابراین بهترین راه مشخص شدن علاقه، تماشای خودتان از محیط کاری است + اطلاع دقیق از مراحل تحصیل و کاری که دقیقا باید انجام دهید + درس هایی که باید بگذرانید + توقعاتی که از شما در آن رشته وجود دارد. این ها بهترین شاخص هستند.
در واقع صحبت من این است که برداشت ها باید از مشاهدات خودتان باشد نه صحبت های خوب و بد دیگران. موفق ترین باشید.
نازیلا
چهارشنبه 26 دی 1397 12:37 ق.ظ
سلام آقای جدیدی ازتون سپاسگزارم که منو راهنمایی کردید آقای جدیدی قسم می خورم به هر کس که می گفتم به من میگفت تو دیونه شدی اما شما با حرف ها تون واقعا منو شگفت زده و متعجب کردید اینکه گفتید هدفمند بودن کار هر کسی نیست و من یک انسان سطح بالا هستم واقعا خبر خوشحال کننده برای من بود حتی اگر ذره ای هم تردید داشتم با حرف ها تون اراده ام قوی تر شد و برام هم خیلی جالب بود که گفتید اروپایی ها هم برای درک بهتر از سنی مشابه سن من به دانشگاه میرن استاد بزرگوار ازتون سپاسگزارم.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. بله هدفمند بودن کار هر کسی نیست فقط کافی است اطراف خود را نگاه کنید تا متوجه شوید انسان ها چطور مثل آدم آهنی تقلید می کنند و هیچکدام دلیلی برای کارهایشان ندارند و هیچ طرز تفکری برای زندگی ندارند. موفق ترین باشید.
نازیلا 2
سه شنبه 25 دی 1397 08:20 ب.ظ
اقای جدیدی من مطمئن هستم که هدف اصلی من پزشکی هستش حتی چند روز دیگه هم دوباره به بیمارستان رفتم تا اون جا رو از نزدیک ببینم و محیطش و احساس کنم و از هدفم مطمئن بشم الان من حس یک خیانتکار رو نسبت به خودم دارم و همش احساس عذاب وجدان دارم که این چند سال رو تز دست دادم راستش من پشیمون نیستم چون اون سال ها نه تنها دلم نمی خواست که برم دانشگاه بلکه دلم میخواست کمی عاقل تر و باتجربه تر هم بشم که وافعا هم فهم و درک الانم با ادم 4 سال پیش کاملا متفاوت و درست تر هستش و الان در سن 22 سالگی هدفم پزشک شدن و خدمت کردن هستش خدمتی نه از جنس پول بلکه خدمتی از جنس انسانیت اقای جدیدی من تا الان شاید بیشتر درس ها رو فراموش کرده باشم اما میخوام با توکل به خدا درس رو شروع کنم حتی ممکنه توی این مدت باقی مونده موفق هم نشم اما دلم میخوتد حالا که هدف اصلیم رو پیدا کردم براش مبارزه کنم.اقای جدیدی مسلما شما چون افراد زیادی رو با شرایطی شاید مشابه من دیده باشید و بسیار با تجربه تر و عاقل تر از من هستید می خوام بپرسم که نطرتون در مورد من چیه به نطرتون کارم درسته.من فقط یه کم نگرانی بابت سنم برای پزشکی چون رشته ای طولانی هستش و مخالفت هایی که ممکنه از طرف خانواده ام باهاش رو به رو بشم دارم که فکر میکنم همه چی به هدف و علاقه ام می ارزه خوشحالم میکنید که راهنماییم بکنید و در اخر ببخشید که طولانی شد.
پاسخ رضا جدیدی :
سن شما که فقط 22 سال است. من الان شاگرد دارم 37 سالش است. زن و بچه هم دارد. نگران سن تان نباشید فقط یک قول به خودتان بدهید و آن هم اینکه برای همیشه وسواس و کند بودن در تصمیم گیری را کنار بگذارید و زندگی تان را با سرعت بیشتری بسازید.
هدفمند شدن شما مبارک تان باشد، زندگی زیبای شما از الان شروع شده است. بروید و سریع تر مقدمات کنکوری شدن را فراهم کنید. این نوع زندگی ارزش بالایی دارد. شما یک انسان هدفمند هستید کاری که هرکسی از عهده اش بر نمی آید.
اکثر افراد کنکور را یک مرحله از زندگی می دانند برای همین فقط به فکر رد شدن از آن هستند اما شما یک انسان سطح بالا هستید که در مورد زندگی تان درست فکر کرده اید. در ضمن در مورد گذشته هرگز نباید غصه خورد. ای کاش و اگر هم نباید گفت.
این مسیر باید طی می شد تا شما به انسان تکامل یافته امروزی تبدیل شوید و اگر به اروپایی ها هم نگاه کنید متوجه می شوید که آن ها هم دقیقا مشابه شما هستند و در سن های 25 یا حتی بالاتر وارد دانشگاه می شوند چون می خواهند با درک بهتری درس بخوانند.
پس خلاصه صحبت هایم:
1. شما انسان پیشرفته و سطح بالایی هستید
2. انسان بسیار هدفمندی هستید که هدفمندی کار هر کسی نیست.
3. فردی کاملا پخته و متفاوت از عرف جامعه هستید که برازنده موفقیت است چون موفق ها خودشان را از همین تفاوت ها نشان می دهند.
4. وسواس در تصمیم گیری را حذف کنید که این شخصیت زیبا در آینده نباید وسواسی باشد.
5. مقدمات کنکور را خیلی زود فراهم کنید و زندگی طلایی خود را بسازید.
6. در مورد انتظارات و توقعاتی که از الان به بعد در درونتان ایجاد می شود خیلی دقت کنید چون اگر انتظارات غیر منطقی از خودتان بسازید قطعا به هدفمندی شما آسیب می زند.
7. هیچوقت به عرف جامعه که گفته شد کاش دانشگاه می رفتی و لیسانس می گرفتی اهمیت نده چون الان با داشتن لیسانس به انسان ارزشمندتری تبدیل نمی شدی و چه بسا وارد یک باتلاق می شدی که هرگز از آن خارج هم نمی توانستی بشوی یا نمی خواستی که بشوی.
زندگی درست با کیفیت همین است. برای همین باید امشب را روز تولد خودتان در نظر بگیرید. موفق ترین باشید.
نازیلا 1
سه شنبه 25 دی 1397 08:03 ب.ظ
سلام اقای جدیدی روز به خیر.اقای جدیدی تازه با سایت شما اشنا شدم مدتی هست که می خواستم از شخص با تجربه ای مشورت بگیرم اما متاسفانه کسی رو پیدا نکردم تا اینکه امروز به صورت کاملا اتفاقی با سایت شما اشنا شدم فقط حرفهام یه کم طولانیه و شاید به صورت دو متن بنویسم خواهش میکنم بخونیدشون.اقای جدیدی من 22 سالمه و تا الان اصلا دانشگاه نرفتم چون از نظر شخصیتی معتقد هستم که پشت هر کاری باید دلیل و هدفی باشه اگه قراره کسی دانشگاه بره یا هر کار دیگه ای بخواد انجام بده باید با دلیل و برای هدفی که داره باشه نه صرفا برای اینکه اون کار رو انجام بده تا فقط اموراتش بگذره اما خانواده ام مخالف این هستن و میگن که باید سریع می رفتی دانشگاه و تا الان مدرک لیسانست هم زیر بغلت بود اما من به اونا میگم که دلم میخواد اول هدفم رو پیدا کنم بعد براش تلاش کنم.من توی سال کنکور دلم میخواست که پزشکی بخونم البته فقط دلم میخواست و مطمئن نبودم که پزشکی چیزیه که واقعا می خوام برای همین درس خوندن رو رها کردم و رتبه کنکورم خوب نشد و هر چه خانواده ام اصرار کردن که حداقل دانشگاه ازاد یه رشته رو بخونم قبول نکردم.تا اینکه مدتی قبل برای عیادت به بیمارستان رفتم و من وقتی محیط و همکری پزشکان و پرستارانو افراد بیمارستان رو با هم دیگه دیدم متوجه شدم که به طور عجیبی علاقه زیادی به کار کردن توی محیط بیمارستان دارم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. تا اینجا پیام تون همه چیز حق باشما بوده و بهترین کار دنیا رو کردید. دانشگاه یکی از مراحل زندگی نیست که بخواهید پشت سرهم طی کنید ولی متاسفانه اکثرا فکر می کنند باید پشت سرهم این مراحل طی بشود. پس شما عاقلانه ترین کار زندگی تون رو کردید.
اما اشتباه تون چی بوده؟ این بوده که فرآیند تصمیم گیری خیلی کندی داشتید. بایستی پیدا کردن هدف رو شتاب می دادید و لزومی نداشته که خیلی وسواس گونه و با کندی زیاد روی این موضوع به شرایط مورد نظر برسید. پس
یک کار خوب و پیشرفته شما: دانشگاه یکی از مراحل زندگی نیست که بدو بدو بری یه مدرک بگیری
یک کار بد و اشتباه شما: فرآیند تصمیم گیری کند و آرامی داشتید. موفق ترین باشید.
سارا
دوشنبه 24 دی 1397 11:30 ق.ظ
سلام آقای جدیدی
وقت بخیر
با مسائل عاطفی چطور باید برخورد کرد که تاثیر منفی روی درس خوندنمون نذاره؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال خیلی کلی است و بهتر است به طور مشخص با مشاورتان صحبت کنید و تمام جزییات را بیان کنید تا ابتدا مشخص شود خودتان از نظر شخصیتی چطور فردی هستید و بعد این موضوعات را برایتان حل کند.
به طور مثال کسی که اعتماد به نفس ندارد در رابطه عاطفی یک سری مشکلات دارد که با تقویت اعتماد به نفسش کلا روابطش تغییر می کند ولی کسی که خودخواه باشد نوع دیگری باید صحبت شود. موفق ترین باشید.
شیلا
یکشنبه 23 دی 1397 01:50 ق.ظ
سلام آقای جدیدی مدتی هست که هنگام درس خواندن و حتی در اوقات آزادم هم یه فکری هستش که ذهن منو مشغول کرده و اون هم ترس از دست دادن والدین هستش من نمی خوام بهش فکر کنم اما متاسفانه همش توی ذهنم هست و باعث یه اضطراب تقریبا همیشگی شده واسم، یه حس اضطراب عذاب آور هستش چه طوری بگم ترس اینو دارم که مثلا اگه والدینم رو از دست بدم موقعیتم چی میشه؟ چی کار باید بکنم؟ اگه از دستشون بدم بدبخت و بیچاره میشم و کجا باید زندگی کنم؟ آینده ام چی؟ ارزو ها و هدف هام چی میشه؟ بدون پول و درامد چه طوری زندگی کنم؟
و... امیدوارم منظورم رو بفهمید و درکم کنید برای یه انسان به سن و سال من که به غیر از والدینش هیچ پشت و پناهی نداره این ترس چه قدر میتونه عذاب آور باشه و زندگیش رو تحت تاثیر خودش بزاره من چه طور این فکرها رو از ذهنم دور کنم؟ ازتون خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من به صورت موردی به شما می گویم:
1. شما خیلی خودخواه هستید که پدر و مادرتان را می خواهید تا پشت و پناه شما باشند و انگار که دو تا نوکر استخدام کرده باشید. لطفا یک بار دیگر پیام تان را بخوانید تا متوجه شوید به پدر و مادر خود چطور نگاه می کنید گویا آن ها فقط مسئول این هستند که پول بدهند تا شما به آرزوهایتان برسید.
2. هیچ کسی در این دنیا نیامده که آرزوهای ما را برآورده کند. قرار هم نیست یکی دیگر پول و امکانات فراهم کند که شما به موفقیت برسید. اگر لازم باشد برای رسیدن به هدفتان چند سال را هم کار می کنید و بعد برای رسیدن به هدفتان تلاش می کنید. انسان باید در هر شرایطی زندگی کند.
3. آینده ای که بخواهد با مرگ پدر و مادر خراب شود اصلا زیبا نیست. آینده شما برای شماست و به بود و نبود کسی وابسته نیست. اگر در ذهن تان می گویید که زندگی بدون پدر و مادرم جهنم می شود باید بدانید که این زندگی همین الان هم جهنم است. اگر کسی به غیر از خودش به بود و نبود شخص دیگری وابسته است یعنی زندگی نمی کند بلکه بردگی بود و نبود دیگران را می کند.
4. عقل هر فردی باید به اندازه سن او رشد کند. وقتی به من می گویید که در سن و سال تان وابسته به پدر و مادر هستید و اگر آن ها نباشند دچار مشکل می شوید پس یعنی نوع وابستگی تان مثل کودکان است. یعنی بین سن و رشد عقلی هماهنگی نیست چون در سن بالاتر از 17 سال فرد باید مستقل شدن را بخواهد و حتی آروزیش این باشد که کاش مستقل بودم خودم کار می کردم و روی پای خودم می ماندم و اگر استقلال برایتان سخت است یعنی رشد عقلی تان از سن تان عقب تر است که بایستی روی این مورد بیشتر با مشاورتان حرف بزنید تا دغدغه های سن تان را داشته باشید.
مورد آخر: زندگی مثل ایستگاه اتوبوس نیست که فکر کنید باید ایستگاه به ایستگاه طی شود و همه چیز پشت سرهم رخ بدهد. اگر لازم باشد که شما قبل از ورود به دانشگاه 10 سال هم کار کنید باید این کار را انجام دهید پس اینقدر تفکر محدود نداشته باشید و فکر نکنید که دانشگاه هم مثل دبیرستان است و باید پشت سرهم طی شود.
اگر لازم باشد که روی پای خودتان بایستید باید لایق این کار باشید. برای همین مغزتان شما را از چه می خواهد بترساند؟ از تلقین اینکه شما هنوز کودک هستید و رشد عقلی نکرده اید؟ از اینکه نیاز به دو عدد برده دارید تا آروزهای شما را برآورده کنند؟ از اینکه اگر پدر و مادر نباشد بدبخت می شوید؟ این ها همه اش ساخته مغزتان است.
راستش را بخواهید اگر قرار است نبودن پدر و مادرتان باعث بدبختی تان شود پس همین الان هم بدبخت هستید زیرا وابستگی و ترس از نبودن این عزیزان هیچ فرقی با بدبختی ندارد. پس به جای اینکه فکر کنید از اینکه اگر آن ها از دست بدهید به این فکر کنید که اگر بمیرند حاضرید چه کارهایی برای زندگی خودتان کنید؟
ببخشید اگر خیلی صریح با شما صحبت کردم و امیدوارم بنده را ببخشید ولی خب در امر راهنمایی گاه لازم است صحبت ها صریح و بدون تعارف باشد. بازهم بنده را ببخشید. موفق ترین باشید.
زهرا
جمعه 21 دی 1397 03:27 ب.ظ
سلام آقای جدیدی امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید.ببخشید اقای جدیدی من یه سوال دارم اینکه چرا مغز ما این همه احساس منفی به ما میده؟ مگه منشا تمام آرزوها و هدف های ما از مغزمون نیست؟ پس چرا وقتی که میخوایم برای هدف هامون تلاش کنیم همش احساسات منفی به سراغ ما میاد و باعث میشه بترسیم یا انجام کارها رو عقب بندازیم چرا بعد از اینکه ما به یه هدف فکر میکنیم و سعی میکنیم برای اون تلاش کنیم همین مغزی که همش به هدف هامون فکر میکنه، ما رو پشیمون میکنه و باعث میشه فکر کنیم از پس انجام اون کار برنمی یاییم یا حس ترس و اضطراب و ناامیدی به سراغمون میاد؟ متشکر میشم جواب منو بدید
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. مغز را به دو عملکرد کلی باید تقسیم کنید. عملکرد غریزی و عملکرد آگاهانه. آنچه که هدف می نامید و از سر نیاز بیرون می آید و با تفکر و تعقل به آن می رسید توسط عملکرد آگاهانه مغز صورت می گیرد یعنی در قسمت پیشانی تان قسمتی در حدود 400 گرم وجود دارد که این عملکرد را در دست دارد.
اما 1100 گرم از مغز را عملکردهای غریزی تشکیل داده است که فقط به غریزه ها پاسخ می دهد پس مغز ما از نظر وزنی بیشتر از آنگه بخواهد آگاهانه عمل کند، غریزی عمل می کند. حالا غریزه می گوید که برای چه باید تلاش کنیم؟ برای چه موفق شویم؟ ما به خوردن و خوابیدن نیاز داریم و برای همین مقدار خوردن و خوابیدن کافی است یک کار معمولی داشته باشیم و همینقدر بس است.
شما به شیر جنگل نگاه کنید، او همیشه دراز کشیده است مگر اینکه گرسنه شود آنگاه مغزش می گوید بدود و غذایش را شکار کند و دوباره وقتی سیر شد باز شیر به گوشه ای می رود و دراز می کشد. مغز انسان هم همین است.
مغزمان می گوید تلاش به حد رفع نیازهای غریزی کافی است و بقیه را بخور و بخواب و خوش بگذران. اما شما با مغز آگاهانه ی خود به هدفمندی نیاز پیدا می کنید پس باید با 1100 گرم از مغزتان جنگ کنید تا بتوانید پیروز شوید و به هدف تان برسید.
این مغز برای موفقیت طراحی نشده است زیرا اگر طراحی شده بود آنگاه موفقیت هم مثل احساس گرسنگی می شد و هر روز می دیدید که انسان های زیادی موفق می شوند چون غریزه شان می گفت باید موفقیت را بدست آورید.
اما اینطوری نیست و اگر دقت کنید اکثر انسان های جهان افراد معمولی و ناموفق هستند که هیچ چیزی در زندگی ندارند. پس نتیجه می گیریم که اگر کاری به غریزه ربط داشته باشد مغز موافق اوست و اگر ربطی به نیازهای غریزی نداشته باشد آنگاه مغز با آن مخالف است.
شما آگاهی دارید که باید به هدفتان برسید و مغزتان هر بار این سوال را می پرسد برای چه باید به هدف برسیم؟ ما غذا برای سیر شدن، آب برای رفع تشنگی و یک گوشی برای سرگرمی می خواهیم که همه را داریم پس دیگر دلیلی ندارد بخواهیم زحمت بکشیم.
اینجاست که او با هزاران روش شناخته شده و ناشناخته به شما حمله می کند تا دست از آگاهی بردارید و تسلیم شوید و به زندگی غریزی روی بیاورید. الان به زندگی انسان های جهان نگاه کنید. آیا آن ها شبیه همان شیر جنگل نیستند؟
یک شغل معمولی دارند که برای سیر شدن شکم شان آن را انجام می دهند و سعی می کنند بقیه روز را بخورند و بخوابند و خوش بگذرانند. این رفتار در بین انسان و حیوان مشترک است و 1100 گرم از مغز شما یعنی 73 درصد مغزتان می گوید که باید مثل شیر جنگل زندگی کنید یعنی فقط برای غریزه باید حرکت کنید و بقیه حرکت ها بی ارزش است. امیدوارم واضح تر شده باشد. کلا روی مغز برای اینکه با شما همراهی کند حساب باز نکنید. او هیچوقت نمی خواهد فرد موفقی باشید او فقط می خواهد سیر باشید و خوش بگذرانید همین و بس.
اگر دقت کنید همیشه مغز درس خواندن را به منفی ترین اتفاقات دنیا گره می زند مثلا درس خواندن باعث:
1. افسردگی می شود.
2. کم خونی می شود.
3. سردرد می شود.
4. ضعیف شدن چشم ها می شود.
5. چاق شدن و اضافه وزن می شود.
6. بیماری های قلبی می شود.
7. گوشه گیری و تنهایی می شود.
8. دور شدن از اعضای خانواده می شود.
9. عصبانی شدن می شود.
10. بی تفاوتی به دیگران و فاصله گرفتن با اخلاق دیگران می شود.
11. بی حوصلگی می شود
و... چرا این درس خواندن از نظر خیلی ها باعث تمام بدبختی ها می شود؟ چون مغز از درس خواندن متنفر است و دلیلی نمی بیند که بخواهید این همه زحمت بکشید پس همیشه این درس خواندن را به بیماری ها و بدی های دنیا پیوند می زند تا حس بدی در شما ایجاد شود و دست از آن بکشید. موفق ترین باشید.
F_sh
جمعه 21 دی 1397 01:39 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
من در آزمون امروز به مشکلی برخوردم که واقعا تصور نمی کردم به این اندازه جدی باشه اون هم اینکه زمان برای جواب دادن درس ها که دقیقا به اندازه تعداد تست های کنکور بودن یعنی ۲۵ تست عمومی و... هست،کم آوردم و عملکرد سریعی نداشتم....راهکار شما برای حل این مشکل چیه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده اطلاعی ندارم که روش برنامه ریزی و درس خواندن شما به چه صورت است اما برای حل این مشکل می بایست این فعالیت ها را به برنامه تان اضافه کنید:
1. تمرین نشستن: اکثر افراد گمان می کنند که با شرکت در کنکور آزمایشی مدیریت زمان را یاد می گیرند در حالیکه انتظار نداشته باشید که کنکور آزمایشی تاثیری بر مدیریت زمان شما داشته باشد. آنچه اثر می گذارد این است که شما هر روز در خانه تمرین نشستن را اجرا کنید.
تمرین نشستن چیست؟ یعنی شما بایستی سعی کنید آرام آرام خود را به نشستن های طولانی عادت بدهید به طوری که کم کم 4 ساعت نشستن برایتان آسان شود. این تمرین به این صورت است که هفته اول سعی کنید درس ها را 2 تا 2 تا پشت سرهم تست بزنید و بعد از یک هفته حالا سعی کنید 3 تا از درس ها را بهم بچسبانید و پشت هم تست بزنید و هر هفته یکی به درس ها اضافه کنید تا به جایی برسید که تمام تست های آن روز را پشت سرهم بزنید.
اگر این تمرین نشستن و تست زنی درس ها پشت سرهم را انجام دهید آنگاه هر روز در حال شبیه سازی روز کنکور هستید و بعد از گذشت 30 روز به قدرت خوبی در تست زنی پشت سرهم خواهید یافت.
2. اگر شما با کنکور آزمایشی درس می خوانید پس تعداد مرورها و تست هایتان کم است. همین امر باعث می شود تا رفته رفته سرعت هایتان کم شود. برای اینکه این برنامه را اصلاح و تقویت کنید بایستی چرخه مرور و تست نزدیک به همی داشته باشید و اینطور نباشد که هر درسی را خواندید رهایش کنید.
کسانی که چرخه منظم مرور و تست دارند به خوبی سرعت عمل خود را بالا نگه می دارند و کم کم به جایی می رسند که سرعت تست زنی هایشان در شبیه سازی کنکور بهتر می شود.
3. مجموعه ای تست زدن: کم کم بایستی از حالت فصل به فصل تست زدن خارج شوید و به سوالات مجموعه ای پاسخ بدهید تا ذهن تان کم کم بین فصول مختلف چرخش کند تا همین امر باعث شود علاوه بر اینکه مرور و تست هایتان زیاد می شود، تسلط شما روی درس ها هم بالاتر برود و از سوی دیگر در روند آزمون دادن شرایط بهتری پیدا کنید.
4. چیدمان درس ها را درست انتخاب کنید و روی این چیدمان به تسلط برسید. معمولا شروع کردن کنکورها با درس ادبیات خوب نیست زیرا سوالات ادبیات بیشترین تعداد سوالات شمارشی و شک دار را در بین درس های عمومی دارد و این درس را به آخر بگذارید.
تجربه ثابت کرده است که کنکوری ها وقتی ادبیات را درس آخر می زنند سرعت عمل بهتری دارند و با کیفیت بالاتری آزمون می دهند. در ضمن وقتی هم به درس ادبیات رسیدید از سوال 25 شروع به حل کنید و به سمت سوال 1 بروید زیرا سوالات اولیه ادبیات همگی شک دار هستند و فقط وقت تلف می کنید و نظم تان به هم می ریزد.
اگر این فعالیت ها را به برنامه تان اضافه کنید همه چیز مرتب می شود. البته نیاز است حداقل 30 روز این تغییرات را پیوسته اجرا کنید تا اثراتش را مشاهده کنید. موفق ترین باشید.
فاطمه
پنجشنبه 20 دی 1397 04:56 ب.ظ
سلام وقت بخیر
من 4ساله که پشت کنکورم اما به بطالت گذشت،هربار میگفتم میخونم،شروع میکردم اما وسط مسیر ول میکردم،اما امسال شروع کردم و خوندم در واقع سال اولم محسوب میشه که تا دی خودمو پشت میزم نگه داشتم و نذاشتم مغزم بازم مانعم بشه ولی دو روزه که باز شروع شده و بکل ناامید شدم
وضعیتم نه خیلی خوبه نه خیلی داغونه
ممکنه نیاز باشه بازم پشت کنکور بمونم
اما هم خانوادم دیگه قبول نمیکنن هم خودم از خودم میترسم
مدل زندگیمو اصلا دوست ندارم واقعا دلم میخواد تغییرش بدم اما من مشکلم همیشه وسط مسیر بوده میترسم بازم ادامه ندم میترسم بازم از مغزم شکست بخورم
واقعا کلافه شدم،یه روز امید به زندگیم زیر صفره یه روز تو اوجم و خوب کار میکنم
حتی دیگه مطمئن نیستم ایا واقعا هدفمو چیزی که همیشه فکر میکردم دوسش دارمو میخوام یانه
اگه دوسش دارم اگه همیشه خودمو با اون لباس تصور میکردم و قلبا میخواستمش
چرا مسیر کنکورم این شکلی شد
همش ترس همش شک همش دودلی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. از مغزتان چه انتظاری دارید؟ آیا انتظار دارید با شما همراهی کند؟ پشت شما باشد و انرژی بدهد؟ انتظار دارید بگوید که بیا بخون می توانی قبول شوی و این اوضاع را رها نکن؟
وظیفه مغز همین است که در زندگی شما جاری و ساری است. ناامید کردن، به هم ریختن، ایجاد احساس ترس از تکرار گذشته، احساس نالایق بودن و بی هویت کردن شما.
این کار را همیشه ادامه می دهد حتی اگر همه عمر را به خوبی زندگی کنید بازهم مغزتان به شما می گوید که یک انسان بی لیاقت هستید زیرا او دوست ندارد ما صاحب شخصیت و عظمت شویم و برایش زحمت درست کنیم.
حالا مغزتان به خوبی توانسته نقاط ضعف شما را بشاسند و از همین جا حمله می کند و جالب است همه همیشه هم موفق می شود چون شما آگاهی به این حملات ندارید و در این شرایط زود میز را رها می کنید و ادامه نمی دهید.
این مغز بازهم همینطور به شما حمله می کند و آنقدر شرایط بد را تلقین می کند تا در اثر زیاد شدن تکرارها به این نتیجه برسید که واقعا حال شما بد است. کارتان را هم اینطوری یکسره می کند و گذشته را هم به سرتان می زند که همیشه حق بامن است دیدی قبلا هم نتوانستی؟
الان باید به پشت میز برگردید و با تمام فشار و حتی از روی اجبار و بی کیفیتی هم که شده درس بخوانید و به احساسات درونی خود که همگی کلک های مغز هستند بی اهمیت باشید. این که شما الان مخالفت کنید و هرچه مغز بیشتر فشار آورد شما هم بیشتر درس بخوانید باعث می شود تا مغز بفهمد از این روش به شما نمی شود آسیب زد.
البته او بیکار نمی شود و به سراغ مسیرهای دیگری می رود تا حال شما را بگیرد ولی آگاهی از اینکه مغز برای موفقیت درست نشده است و او دشمن اول هر انسانی است باعث می شود تا وضعیت خود را پشت میز نگه دارید.
هرچه بیشتر پشت میز بمانید به موفقیت در کنکور نزدیک تر هستید. یادتان باشد مغز برای جنگ با شما از این موارد استفاده می کند:
1. خاطرات گذشته تان
2. اخبار منفی
3. جملات پدر و مادر
4. یادآوری شکست ها در تست زنی و عدم تسلط ها
5. ایجاد ترس از نرسیدن به مطالب
6. ایجاد ترس از شکست
7. ایجاد حس ناامیدی و تکرار گذشته
موفق ترین باشید.
*
پنجشنبه 20 دی 1397 11:50 ق.ظ
سلام آقای جدیدی
من مدرک کارشناسی دارم
الان اگه بخوام برای کنکور99آماده بشم بهتره با کتاب های نظام قدیم آماده بشم یا نظام جدید؟
چون میگن احتمالش هست که 99 هم دو نوع سوال طرح بشه.
و حتی ممکنه انتخابی باشه اینکه در کدام نظام شرکت کنیم.
به نظر شما کار درست چیه؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده در مورد احتمالات نمی توانم صحبت کنم و اگر قرار باشد بگوییم احتمالا فلان می شود که سنگ روی سنگ بند نمی شود. در مورد ممکنه و احتمالا و فلانی اینطوری گفته و ... در کنکور صحبت نکنید که هر روز باید دنبال یک خبر جدید و یک شایعه جدیدتر باشید.
منبع رسمی ما سازمان سنجش است و هرچیزی روی سایت سازمان سنجش باشد ملاک تصمیم گیری است و هر نوع صحبت و گفتار از سوی هر شخصی حتی اگر از طریق تلویزیون هم اعلام شود ملاک تصمیم گیری نخواهد بود و فقط و فقط اطلاعیه های منتشر شده از روی سایت سازمان سنجش را باید مد نظر قرار دهید.
اگر از همان هایی که می گویند احتمالا فلان شود بپرسید بر اساس چه مدارکی این حرف را می زنید خواهید دید که هیچ مدرکی جز اینکه بگویند قبلا اینطوری شده یا جمعیت کنکور زیاد است و ... ندارند اما این ها مدرک و سند نیست.
به هر حال شما دو راه دارید: راه اول اینکه منتظر بمانید تا سازمان سنجش اطلاعیه قرص و محکمی برای کنکور 99 و شرایط برگزاری آن اعلام کند که این انتظار مشخص نیست چه موقع به پایان برسد شاید همین الان اعلام کنند شاید هفته دیگر و شاید ...
راه دوم این است که بر اساس یکی از نظام ها درس خواندن را شروع کنید زیرا حداقل 70 درصد مطالب این دو نظام آموزشی باهم مشترک است و بنده به شما قول می دهم اگر روی یکی از این نظام های آموزشی مسلط باشید آنگاه روی آن دیگری هم مسلط هستید و اینطور نیست که فکر کنید این دو از هم جدا هستند.
اگر مطالبی که در مورد تغییرات خط به خط این کتاب ها نوشته ام را مطالعه کنید متوجه خواهید شد که حداقل 70 درصد مشابهت وجود دارد و حتی در درس های ریاضی و فیزیک این شباهت بیشتر هم هست. تغییرات اکثرا در جمله بندی هاست و مفاهیم سرجای خودش هستند.
بهترین عملکرد تسلط روی یکی از این نظام هاست. حالا اگر می خواهید هزینه نکنید با همان کتاب های نظام قدیم بخوانید. پس چه شد؟
شما نظام قدیم می خوانید به خاطر اینکه 99 درصد ممکن است دو نوع سوال بشود یا انتخابی باشد و... شما اگر نظام قدیم می خوانید به این دلیل است که حداقل 70 درصد مشابهت با نظام جدید دارد و اگر روی آن مسلط شوید خود به خود روی دیگری هم مسلط خواهید بود.
شاید بپرسید خب چه فرقی دارد؟ فرقش مسایل روحی روانی است. اگر با دلیلی که خودتان آورده اید کتاب های نظام قدیم را بخوانید آنگاه اگر آنطوری که دوست دارید به پیش نرود دچار استرس و فشار روانی می شوید و حتی ممکن است کنکور را از دست بدهید.
اما با شرایطی که من برایتان توضیح دادم شما این را می دانید که شباهت وجود دارد پس من نظام قدیم می خوانم تا روی 70 درصد شباهت مسلط شوم و اینطوری هر اتفاقی بیفتد من ضرر نمی کنم.
در کنکور خیلی مهم است که هر کاری را به چه دلیلی انجام می دهیم. اگر دلیل انجام کارتان غیرمنطقی باشد آنگاه ممکن است از نظر روحی خراب شوید. موفق ترین باشید.
نرگس
دوشنبه 17 دی 1397 12:46 ب.ظ
سلام آقای جدیدی این مطلب ارزشمند رو خوندم و به اشتباهم پی بردم هفته پیش توی مطلب قبلیتون که در مورد ترس و نگرانی های دائمی شماره ۱ بود سوال پرسیدم که که فرمودید که مطلب این هفته رو بخونم، مفید بود و خیلی کمکم کرد ممنونم.اقای جدیدی شما اولین کسی هستید که میگید برای هدفتون پشت کنکور باشید و تلاش کنید تا به اون برسید راستش من عاشق پزشکی و کمک کردن هستم اما همیشه اطرافیانم مسخره ام میکنند که وقت خودم رو تلف میکنم و به چیزی که می خوام نمی رسم چون پزشکی رو باید حتما از سن پایین و از ۱۸ سالگی شروع کرد و تو دیگه سنت مناسب نیست و همیشه میگن که برو دانشگاه و مشغول تحصیل یک رشته شو و از رویا دست بردار اما شما توی این مقاله عنوان کردید که انسان باید رویاهاش رو داشته باشه و برای واقعیت بخشیدن به رویاهاش تلاش کنه من ۲۳ ساله هستم همیشه نظرات دیگران ناراحتم میکرد اما دیگه به اطرافیانم اجازه نمیدم با نظرات خودشون من رو تا سطح تفکراتشون پایین بکشند و بگن که نمی تونی بعد از این فقط تلاش و تلاش و تلاش خواهم کرد و اجازه میدم نتیجه تلاش هام به اون ها بفهمونه که من میتونم تا الان برای رویاهام گریه میکردم از این به بعد برای ادامه دادن و تلاش کردن می جنگم و یه مطلب که میخوام به شما بگم من از این هم نگران بودم که ممکنه به خاطر سنم مسخره بشم اما وقتی این مقاله رو خوندم دیگه برام اصلا مهم نیست که دیگران چه نظری دارند من از صفر شروع میکنم و می جنگم تا ایشالا توی این ۶ ماه امسال به رویام برسم حتی اگر نتونستم امسال قبول بشم هم باز هم به تلاش ادامه میدم و دوباره برای قبولی درس می خونم و تلاش میکنم شما دیدگاه من رو تغییر دادید و کمک زیادی به من کردید ایشالا یه روز برسه که براتون می نویسم که قبول شدم. ببخشید یکم طولانی شد مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. چندین مطلب در پیام های شما هست که باید اصلاح شوند:

1. من هرگز در مورد رویا صحبت نکرده ام و اتفاقا مخالف 100 در 100 رویا و خیال پردازی هستم و بارها در مطالب مختلف به نقد خیال پردازی پرداخته ام. آنچه از آن صحبت می کنم هدف است. هدفی که به شما شخصیت، هویت و جایگاه اجتماعی می دهد.
آنچه که حاضرید کل عمر خود را بدهید تا آن را داشته باشید و بارها عرض کرده ام که اگر قرار بود که بعد از یک یا دو شکست دست از هدف برداریم پس چرا هدف بوجود آمده است؟
2. از اطرافیان خود انتظار شنیدن چه صحبت هایی را دارید؟ این یک سوال مهم و استراتژیک است. آیا اطرافیان ما باید تاییدمان کنند؟ پشتیبان و حامی ما باشند؟ آیا آن ها بایستی مثل ما فکر کنند و به هدفمان به اندازه خودمان ارزش و احترام بگذارند؟
هرگز و ابدا اینطور نخواهد بود. اطرافیان ما اکثرا افراد ناموفق و معمولی اجتماع هستند. آن ها اگر نسخه ای برای موفقیت داشتند که خودشان مصرف می کردند. آنچه در مورد شما اشکال دارد این است که انتظار دارید اطرافیان همان حسی که شما به آینده دارید را داشته باشند.
شما نباید از انسان های سطح پایین توقع صحبت های خاص داشته باشید. آن هایی که دانشگاه را یک مرحله از زندگی تصور می کنند و فقط می گویند یک رشته بخوان، این ها درکی از موفقیت ندارند و فکر می کنند هدف از زندگی مدرک است.
آگاهی از سطح فکری اطرافیان به ما کمک می کند در دام صحبت های عرف جامعه گرفتار نشویم زیرا عرف جامعه را انسان های ناموفق و معمولی آن جامعه تشکیل می دهند و آن ها افرادی سرخورده، بی هدف و دچار روزمره گی هستند که به خیال خودشان خیلی هوشمندانه زندگی می کنند.
3. تفکری که در ذهن شما کاشته شده است این است که سن تان زیاد است. حالا سوال من این است: طبق این طرز تفکر هرکسی از 18 سالگی عبور کند و کاری برای زندگی اش نکند باید بمیرد. با این طرز تفکر تقریبا همه مان باید بمیریم. زیرا اکثر ما در 18 سالگی فردی ناپخته و بی اطلاع بوده ایم و خیلی از اشتباهات را انجام داده ایم.
این چه طرز تفکر سطح پایین و بی کلاسی است که کسی فکر کند با سن و سال باید مسیر زندگی اش را انتخاب کند. جالب است که همین افراد پای برنامه احسان علیخانی می نشینند و کیف می کنند که فلان شخص در سن فلان توانسته یک کار خاص کند.
همین معمولی ها همیشه حسرت می خورند که چرا هیچ کاری برای زندگی شان نکرده اند اما وقتی در برخوردها قرار می گیرند سعی می کنند همچنان تاکید کنند که باید قبلا قبول می شدی. بارها گفته ام اگر ادیسون در ایران بود الان یک فرد معمولی بود.
زیرا همه به او می گفتند به فکر نان باش که خربزه آب است. این چه شغلی است که تو داری؟ چرا خودت را مسخره کرده ای؟ اگر می خواست از آن آزمایشگاه چیزی بیرون بیاید تا حالا آمده بود. ببین همه هم سن و سال هایت را چطور لیسانس گرفته اند و دارند در شبکه های اجتماعی وقت تلف می کنند خب تو هم مثل آن ها برو یک مدرکی بگیر.
این ها واقعیت های ماست که باید یک روزی با آن رو به رو شویم. فرهنگ موفقیت و هدف گذاری مان ضعیف است و فکر می کنیم دانشگاه مثل مدرسه است و باید زود یک رشته ای بخوانیم. عمرمان را پای رشته ای که علاقه ای نداریم می گذاریم ولی پشیمان نیستیم زیرا کاغذی به اسم مدرک به ما می دهند.
دانشگاه تحقق هدف های عمرانه شماست نه رفتن به سر کلاس هایی که از سر و ته آن چیزی نفهمیم و لذتی از بودن در جایی که متعلف به ما نیست نبریم. به هرحال از رفتارهای سطح پایین هرچه بگویم کم است به امید روزی که یاد بگیریم از کسی که سطح پایین است حرفی را نشنیده بگیریم. موفق ترین باشید.
یکشنبه 16 دی 1397 01:31 ب.ظ
سلام.
جناب جدیدی به نظر شما در ۳ ماه چقدر از منابع را میشود خواند؟از دهم و یازدهم و دوازدهم.
با روزی ۱۱ ساعت خواندن و سرعت پیشروی نسبتا بالا.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. سه ماه زمان کمی نیست. شما همه دروس را هم می توانید با مرور و تست در همین سه ماه جمع کنید. اصلا زمان را دست کم نگیرید. بگذارید برای اینکه ارزش سه ماه را متوجه شوید فقط یک مثال بزنم. اگر از الان روزی 3 تست بزنید تا روز کنکور 540 تست می شود. ببنید چقدر تاثیر شگرفی دارد بعد شما سه ماه را زمان کمی می دانید؟
برنامه ریزی درستی داشته باشید + شیوه یادگیری اصولی برای هر درس را رعایت کنید قطعا در این سه ماه می شود همه را بست. اگر فکر می کنید 3 ماه کم است پس 1 سال هم کم است چون بالاخره 3 ماه یعنی 1 چهارم 1 سال و طبق عقل اگر 1 چهارم یک کوچک باشد پس خود آن هم کوچک است. در نتیجه برخی از کنکوری ها فکر می کنند که سه ماه زمان کم است در حالیکه سه ماه برای کسی مثل شما که دانش آموز هستید و با درس ها ارتباط داشته اید اصلا کم نیست. سفت و محکم برنامه ریزی اصولی خود را شروع کنید و مطمین باشید سه ماه نه با رویاپردازی بلکه با تجربه ای که بنده حقیر دارم کاملا مناسب است. موفق ترین باشید.
مهدی
یکشنبه 16 دی 1397 12:19 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
میگن 85 درصد ظرفیت دانشگاه ها بدون کنکور شده و بر اساس سوابق تحصیلی پذیرش میکنن.شما اطلاعاتی دارین؟بعد اون 15 درصد توی رشته ریاضی شامل کدوم رشته ها و دانشگاه هاست؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام. وقت بخیر و نیکی. این موضوع جدیدی نیست از سال 1390 این روش با عنوان انتخاب رشته بدون آزمون بوده است. رشته های معرفی شده در این 85 درصد جزء رشته های بی ارزش است و طرفدار ندارد و همین الان هم ظرفیت هایش در دانشگاه خالی است. اگر رشته ای در دانشگاه خوب می خواهید باید کنکور بدهید.
در ضمن 85 درصد ظرفیت دانشگاه ها نیست بلکه 85 درصد رشته دانشگاه است یعنی رشته مهندسی کشاورزی و تمام گرایش هایش را چند رشته حساب کرده اند اما بعید می دانم شما بروید و مهندسی کشاورزی بخوانید. درست است؟
پس خود را درگیر این موضوع نکنید زیرا رشته ای که سرش به تنش ارزش داشته باشد حتما طرفدار دارد پس چون طرفدار دارد چاره ای جز آزمون دادن نیست بروید درس تان را بخوانید که وقت تلف نشود و بعدا بفهمید برای مهندسی چمن و مهندسی فضای سبز و کشاورزی و شیمی محض و کاربردی وقتتان را از دست داده اید. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.