کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - دور کردن نگرانی های دایمی مثل مرگ عزیزان در سال کنکور

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

دور کردن نگرانی های دایمی مثل مرگ عزیزان در سال کنکور

سال کنکور از هر نظری عجیب به نظر می رسد اما وقتی عجیب تر می شود که نگرانی های خاصی مثل «نگرانی از دست دادن و مرگ عزیزان»، «نگرانی از بیماری گرفتن»، «نگرانی از فلج شدن» و سایر موارد مشابه، در برخی از کنکوری ها بروز پیدا می کند. گزارش هایی می خوانیم یا می شنویم در مورد اینکه شخصی می ترسد از اینکه نکند ایدز بگیرد، یا اگر بعد از قبولی در پزشکی، فلج شود چقدر این همه زحمت هایی که کشیده است از بین می رود.
از همه بدتر، فکرهای عذاب آور و تکرار شونده مرگ پدر یا مادر است که همیشه می ترسیم از اینکه در سال کنکور آن ها را از دست بدهیم و روند مطالعه مان خراب شود و در زندگی بهترین عزیزانمان را برای همیشه از دست بدهیم. این افکار که با نگرانی های دایمی تکرار شونده همراه است را چطور باید حل کنیم و راه حل درمان شان چیست؟
اگر مطلب «استرس قبولی در کنکور دارم+ 0 تا 100 این رفتار بی کلاس» را مطالعه کرده باشید، در آنجا در مورد تفاوت نگرانی و استرس صحبت کردیم و حالا با اقتباس از آن مطلب می خواهم بگویم که: استرس یعنی یک دغدغه کوتاه مدت و نگرانی یعنی یک استرس بلند مدت که ممکن است هیچوقت هم رخ ندهد ولی نگرانی از رخ دادنش در ما وجود دارد و کلی عصبی می شویم و به هم می ریزیم و تمرکز لازم برای مطالعه برای کنکور را نخواهیم داشت.

 برای مطالعه مطلب «استرس قبولی در کنکور دارم+ 0 تا 100 این رفتار بی کلاس» می توانید روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید.

قبل از اینکه به معرفی راه حل در مورد برطرف کردن این نگرانی ها بپردازیم می خواهم مثال های متعددی که در خصوص نگرانی ها وجود دارد را برایتان لیست کنم تا بیشتر در جریان این مطلب قرار بگیرید و سپس به راه حل اشاره خواهم نمود:
  • همیشه نگران این هستم که پدر یا مادرم را در سال کنکور از دست بدهم. آن ها را خیلی دوست دارم و شاید تفاوت هایی از نظر عقیده باهم داشته باشیم ولی آن ها پدر و مادرم هستند و دوستشان دارم. از دست دادن پدر و مادرم خیلی اذیتم می کند، هر وقت می خواهم درس بخوانم، همیشه یادم می افتد که اگر آن ها را از دست بدهم چه خواهد شد؟ شاید دیگر هیچوقت نتوانم درس بخوانم و مجبور باشم برای همیشه درس خواندن را کنار بگذارم. همیشه به خودم می گویم که به این چیزها فکر نکنم اما وقتی کتاب را باز می کنم، ناخودآگاه این جملات به من حمله می کند و اذیت می شوم.
  • بیشتر نگرانی ام مربوط به نتیجه کنکور است، اگر در کنکور، آن رتبه دلخواهم را نیاورم و نتوانم به انتظارات پدر و مادرم به درستی پاسخ بدهم حتما دچار مشکل می شوم. نگرانم که جایگاهم را از دست بدهم، آن ها خیلی به من احترام می گذارند و مرا خیلی با هوش و با استعداد می دانند پس نگران از دست دادن این همه احساس خوب هستم و اگر آن ها بعد از نتیجه بد کنکورم مرا دیگر قبول نداشته باشند خیلی تحقیر می شوم.
  • نگرانی من در مورد بیماری هاست، مثلا اگر دستم را با چاقو ببرم، آنگاه نگران بیماری ایدز می شوم و با خودم می گویم اگر ایدز بگیرم، مردم در موردم چطور فکر می کنند؟ آن ها که نمی گویند با بریدن دستش ایدز گرفته است و احتمالا آبرویم را می برند. در حالیکه می دانم چاقوی خانه سالم است ولی این نگرانی را دارم.
  • در یک فیلم، پزشکی را نشان می داد که به سختی در کنکور قبول شد و توانست پزشک مشهوری شود اما فلج شده بود. وقتی آن فیلم را می دیدم همیشه به این فکر می کردم که اگر یک روزی که من پزشک شدم و فلج شوم چه حالی پیدا می کنم. نگرانی عجیبی دارم گاهی حتی پاهای خودم را احساس نمی کنم و باورم می شود که فلج شده ام.
  • بیشتر نگرانی هایم مربوط به آینده است، اگر یک پزشک شوم و نتوانم خوب عمل جراحی را انجام بدهم و آن فرد زیر دست من فوت کند چه بلایی سر خودم می آورم؟ بیشترین دلهره هایم از آن روز است و شاید این اتفاق بیفتد برای همیشه پزشکی را کنار می گذارم. گاهی از شدت این نگرانی تصمیم می گیرم هدفم را تغییر دهم چون نگران اتفاقات بعد از این فوت هستم.
  • نگرانی های من در مورد خداست، آیا خدا مرا بابت کارهایی که کرده ام می بخشد؟ آیا او هنوز هم مرا دوست دارد؟ خیلی نگران این هستم که خدای مهربان مرا دیگر دوست نداشته باشد و برای همیشه رهایم کند. همیشه از خودم می پرسم ایا کارهای بدی که انجام داده ام باعث شده از چشمان خدا بیفتم یا او هنوزم مرا دوست دارد؟
  • یکی از نگرانی هایی که همیشه همراهم بوده و مرا رها نمی کند مربوط به آبرویم می شود. از وقتی یادم می آید؛ مادرم می گفت کاری نکنی که آبرویمان برود و این ترس از دست دادن آبرو از کودکی با من بوده است و تبدیل به یکی از نگرانی های زندگیم شده است. هر اتفاقی برایم می افتد باید سکوت کنم چون نگران این هستم که نکند با این کار آبروی خودم و خانواده ام برود.
  • اکثر نگرانی هایی که در زندگی تجربه کرده ام، مربوط به انتقام گرفتن دیگران است. زندگی خوبی دارم، انسان بدون مشکلی هستم که هیچ کسی را اذیت نکرده ام، درسم از اول ابتدایی خوب بوده است و حسادت اطرافیان را نسبت به خودم و خانواده ام احساس کرده ام و حالا نگران این هستم که نکند به خاطر همین حسادت ها بخواهند از من انتقام بگیرند یا برایم پاپوش درست کنند و مرا از مسیر زندگی منحرف کنند.
حالا وقتش شده به سراغ راه حل برویم که چطور از پس این نگرانی های عذاب آور برای همیشه نجات پیدا کنیم. این مواردی است که با بررسی هر کدام، حالتان خوب می شود:
1. نگرانی های شما ریشه در گذشته تان دارد: حتما ارتباطی بین آنچه امروز از وقوع آن نگران هستید با گذشته تان وجود دارد. این ارتباط را کشف کنید. دانستن و آگاهی از اینکه نگرانی های یک فرد کاملا وابسته به شخصیت و مدل زندگی گذشته اش است بسیار به خوب شدن حالش کمک می کند. 
وقتی دلیل رخ دادن یک اتفاق را بدانید حس آرامش به ما دست می دهد پس فعلا بقیه مقاله را نخوانید و همین جا متوقف شوید و این ارتباط را با گذشته خود کشف کنید. من هم چند مثال می زنم تا کمی موضوع را شفاف تر کنم:
مثلا شخصی نگران مرگ عزیزانش در سال کنکور است و او به گذشته خودش مراجعه می کند و متوجه می شود که همیشه مادرش به او می گفته است که یک روز من می میرم و قدرم را می دانی. اگر من نباشم زندگی تو فلج می شود و تو نمی توانی از خودت دفاع کنی و حالا این حرفایی که یک عمر شنیده است، باعث ایجاد نگرانی دایمی از مرگ عزیزان شده باشد.
یا فرد دیگری که نگرانی اش همین است اما دلیلش چیز دیگری است. او با رجوع به آنچه به سرش آمده است؛ این را در می یابد که نوع تربیتش طوری بوده که کاملا به خانواده اش وابسته است و حتی موقع درس خواندن همیشه یکی از اعضای خانواده، پا به پای او بیدار می ماند تا او درس بخواند. همیشه حمایت های زیادی از او شده است و حالا در سال کنکور به حمایت های همیشگی نیاز بیشتری دارد و اگریکی از عزیزانش فوت کند، آنگاه دیگر آن حمایت ها را نخواهد داشت و زندگی اش خراب می شود.
فرد دیگری که همین نگرانی را دارد با تحقیق در زندگی گذشته اش متوجه دلیل دیگری شده است. او از بین اقوام، شخصی را به یاد می آورد که در سال کنکور، مادرش را از دست داد و باعث شد که در کنکور قبول نشود و وارد بازار کار آزاد شد، او خیلی با استعداد بود و اگر مادرش فوت نشده بود حتما در کنکور بهترین رتبه را می آورد. حالا نگرانی اش این است که نکند بلایی که سر فامیل شان آمده است، سر خودش بیاید و با این خاطره، دچار نگرانی در سال کنکور شده است.
حتما باید به گذشته رجوع کنید، شنیدن حرف هایی از دیگران، خاطرات، اتفاقات مشابه و یا هر چیزی که در گذشته تان رخ داده است می تواند باعث ایجاد این نگرانی ها شود. اینطور نیست که فکر کنید یک شبه این نگرانی ها ایجاد می شود. یک پیوند بسیار قوی بین آنچه نگرانش هستید با آنچه در گذشته تان است، وجود دارد.
2. به رخ دادن اتفاق فکر کنید و اجازه بدهید همه اتفاقات تلخ را ببینید: یکی از عملیات اشتباهی که افراد مبتلا به نگرانی انجام می دهند سعی در دور کردن این نگرانی ها است. آن ها همیشه می خواهند راه حلی را پیدا کنند که با آن نگرانی رو به رو نشوند و برای همین ترس و دلهره با ایشان باقی می ماند.
اگر می خواهید از نگرانی ها راحت شوید، بهتر است همین حالا اجازه بدهید که همه اتفاقات تلخ را تجربه کنیم. بگذارید مغزتان هر اتفاق تلخی را که می خواهد برایتان بسازد. مثلا اگر نگران مرگ عزیزان در سال کنکور هستید اجازه بدهید مغزتان حرکت کند و هرچه می خواهد را بازسازی کند، به طور مثال:
  • اگر عزیزانم فوت کنند من خیلی تنها می شوم
  • دیگر تمرکز برای خواندن نخواهم داشت حتی شاید تا چند سال افسرده باشم
  • حتما زندگی من سخت می شود حتی شاید در خانه فعلی جایی برای من نباشد و مبجور شوم برای همیشه از این خانه بروم.
  • اگر عزیزم را از دست بدهم، دیگر حمایت لازم را ندارم و خودم باید زندگی را مدیریت کنم.
  • تنها کسی که حرف هایم را گوش می داد همان عزیزم بود که الان فوت کرده است. دیگر کسی را ندارم که بخواهم نیازهایم را به او بگویم و در مورد هرچیزی با او حرف بزنم.
  • زندگی مان از هم می پاشد و شاید حتی مجبور باشم در خانه فامیل زندگی کنم و این اصلا خوشایند نیست.
  • شاید مجبور شوم یک رشته دیگری بروم و درس بخوانم و از خانه دور باشم تا همه چیز را فراموش کنم.
ذهن شما دیگر چه چیزهایی می خواهد بسازد؟ زندگی خراب می شود، کنکور قبول نمی شوید، تنهایی، روی پای خود ایستادن، پاشیده شدن کانون گرم خانواده و هر چیز دیگری که هست را اجازه بدهید مغز بیرون بریزد و شما تصورش کنید. وقتی تصویرسازی رخ می دهد متوجه می شوید که یک روزی همه این ها را مجبورید تجربه کنید و چه بسا در سال کنکور هم مجبور باشید این ها را تجربه کنید.
تصویر سازی کردن این رخدادها شما را با آنچه از آن نگران هستید رو به رو می کند، وقتی رو به رو شوید ارزش و اعتبار و به اصطلاح قبح نگرانی ها شکسته می شود و دیگر آن ژست ترسناک را ندارد. همیشه گفته ام وقتی از زنبور عسل می ترسی باید بگذاری نیشت بزند تا خوف و ترس و قبح اش ریخته شود.
تمام اتفاقات را تا انتها تصویرسازی کنید، جلوی مغز را نگیرید و نگویید می ترسم از اینکه به آن فکر کنم، ترسیدن مانع برطرف شدن نگرانی هایتان می شود. یادتان باشد قرار نیست فکر کردن به این اتفاق باعث رخ دادنش شود و فقط قرار است فکر کنیم تا راحت شویم و فکر کنیم اگر رخ بدهد چه بلاهایی سرمان می آید؟ بگذارید این بلاها سرمان بیاید و با آن ها رو به رو شویم.
رو به رو شدن ذهنمان با این اتفاقات تلخ، حالمان را خوب می کند. یادتان هست که همیشه می گفتم «مشکلات از آنچه در مغزتان می گذرد، کوچکتر است» حالا وقتش است از این جمله استفاده کنم و بگویم وقتی اجازه می دهید که همه تلخی را تصویر سازی کنید کم کم باعث می شوید که مشکلات، رنگ ببازند و نگرانی ها برای همیشه از بین بروند چون دیگر می دانید اگر رخ بدهد حتما با آن رو به رو می شوید و مجبورید بدی هایش را بپذیرید پس جای نگرانی نیست.
3. حواستان به عادت به نگرانی به جای نگرانی واقعی باشد: بارها تاکید کردم که درس خواندن، پر مصرف ترین فعالیتی است که مغز انجام می دهد و او هر روز به دنبال راه حل هایی برای فرار از درس خواندن است. از یک جایی به بعد، شما نگران نیستید بلکه عادت به نگرانی پیدا کرده اید. خوب به این جمله دقت کنید:
«وقتی درس را کنار می گذارید اصلا نگران نمی شوید ولی وقتی درس می خواهید بخوانید، نگرانی ها هم شروع می شود» هر وقت اینطوری شدید مطمین باشید که شما نگران نیستید بلکه مغزتان برای جلوگیری از درس خواندن تصمیم گرفته است که با نگران کردن شما، باعث شود که نگران شوید و از طریق این نگرانی درس نخوانید.
این مورد را خیلی باید دقت کنید چون مغز از هر روشی استفاده می کند که دست از درس خواندن بردارید زیرا مصرف انرژی در درس خواندن بسیار زیاد است و فطرت مغز با مصرف انرژی مخالف است پس ترجیح می دهد انرژی کمتری را مصرف کند تا شما نگران شوید و درس خواندن را کنار بگذارید و جالب است وقتی درس را کنار می گذارید حالتان خوب می شود.
پس متوجه می شویم که پای شیطنت های مغز هم در میان است. از یک جایی به بعد دیگر نگران نیستید و مغز از این روش، ترمزتان را می کشد تا دست از حرکت بردارید. اگر در این مرحله هستید فقط یک راه حل دارید و آن هم این است که به درس خواندن خود ادامه دهید حتی اگر احساس بی کیفیتی و بد بودن و تمرکز نداشتن دارید ولی بازهم با هر فشاری شده این درس خواندن را ادامه بدهید.
چرا اصرار دارم که حتما درس خواندن را ادامه بدهید؟ چون مغز بر اساس سیستم پادشاه و تنبیه کار می کند. اگر مغز، یک نگرانی ایجاد کند و شما درس خواندن را کنار بگذارید یک پاداش به مغزتان داده اید که با ایجاد نگرانی می تواند کاری کند که درس نخوانید. حالا دفعه بعدی با شدت بیشتری این کار را می کند تا دو پاداش بگیرد و همین روند ادامه پیدا می کند.
پس اگر درس خواندن را کنار بگذارید در واقع یک امتیاز مثبت به مغز داده اید تا این کار را بازهم تکرار کند ولی اگر او نگرانی را ایجاد کند و شما درس بخوانید یک امتیاز منفی به مغز داده اید و او را تنبیه کرده اید. پس بار بعدی مغز تصمیم می گیرد نگرانی را تولید کند ولی زیاد امیدوار به امتیاز مثبت نیست و اتفاقا دوباره درس می خوانید و تنبیه اش می کنید.
حالا مغز هر بار که نگرانی را تولید می کند یک امتیاز منفی می گیرد و این روند تا جایی که امتیازهای مثبت قبلی که به او داده اید صفر شود ادامه پیدا می کند و از آنجا به بعد دیگر نگرانی را از طرف مغز نخواهید دید. در واقع شما اگر تا به امروز فرد نگرانی بوده اید پس بارها مغزتان را تشویق کرده اید و مغزتان امتیاز مثبت زیادی گرفته است.
در نتیجه به همان اندازه باید تنبه اش کنید و درس بخوانید تا کم کم از امتیازات مثبتی که گرفته است کم شود و به صفر برسد و بعد از آن با تنبیه دیگری که او را می کنید برای همیشه نگرانی هایتان از بین می رود. یادتان باشد مغز دست از حمله بر نمی دارد و می رود و از راه و روش دیگری بر می گردد ولی نگرانی ها تمام می شوند.


یاس
جمعه 12 بهمن 1397 12:55 ب.ظ
سلام آقای جدیدی روز به خیر.اقای جدیدی یه سوال دارم و ازتون خواهشمندم یه راهکار بهم معرفی کنید موقع درس خوندن فکرهای بدی مثل از دست دادن پدر و مادر مانع از درس خوندنم میشه به طوری که وقتی میخوام شروع کنم این افکار ناراحتم میکنه شما اگه جای من بودید و موقع درس چنین فکری میکردید چه جوری اون رو از ذهنتون پاک میکردید چه جوری نسبت بهش بی توجه میشدیم و در ستون رو میخوندم لطفا یه راهکار بهم بگید ممنون از لطف تون.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. مغز شما نقطه ضعف مصنوعی برایتان ساخته است. بارها توضیح دادم که مغز علاقه ای به درس خواندن ندارد پس هر کسی را یک طوری آزار می دهد. مثلا یکی را با ترس از شکست، دیگری را با مرگ پدر و مادر، فرد دیگری را با خاطرات منفی گذشته اش یکی دیگر را با رویاپردازی و حتی برخی را هم با اعتماد به نفس زیادی فریب می دهد.
مغز هر کسی بنا به شخصیت آن انسان به او حمله می کند. الان هم شخصیت شما طوری است که مغز فهمیده با درگیر کردن شما به مرگ عزیزان می تواند کاری کند که درس نخوانید. حالا این ماجرا را می توانید تا آخر عمر هم کش بدهید و مغز هم بدش نمی آید کاری کند که همیشه درگیر این ترس و دلهره باشید.
مغز تا وقتی بداند با این روش می تواند مانع تان شود روی آن پافشار می کند حالا چه باید کرد؟ سعی می کنید با آمدن این افکار بیشتر از قبل درس بخوانید. این بار که مغز حمله کند شما به جای بستن کتاب بیشتر درس بخوانید حتی اگر حس بی کیفیتی و زورکی بودن داشت بازهم بخوانید چون همین افکار هم کلک هستند.
مغز اگر این پافشاری را ببیند یک ضربه می خورد اما بازهم روی این روش پافشار می کند و شما باید بازهم درس بخوانید تا دومین ضربه وارد شود. حتما سوال می پرسید پس تا کجا این حملات ادامه دارد؟
تا جایی که تعداد ضربه هایی که به مغز می زنید با تعداد دفعاتی که مغز توانسته جلوی شما را با مرگ عزیزان بگیرد برابر شود. به این روش، فیدبک (feedback) منفی می گویند.
مغز تا الان روی شما فیدبک مثبت داشته است یعنی یک نگرانی از مرگ پدر و مادر ایجاد می کرد و شما درس نمی خوانید و این باعث می شد که مغز حس خوبی پیدا کند و دوباره دفعه بعدی با همین روش حمله کند.
حالا شما این چرخه را به هم می زنید. یعنی مغز روی شما نگرانی مرگ پدر و مادر ایجاد می کند و شما درس می خوانید در نتیجه مغز فیدبک منفی می گیرد. دوباره به شما حمله می کند چون قبلا کلی فیدبک مثبت گرفته بوده است و این فیدبک های منفی باید آنقدر ادامه پیدا کند تا فیدبک های مثبت از بین برود.
بعد از آن مرگ عزیزان دیگر برایتان مانع درس خواندن نمی شود اما یادتان باشد این پایان کار نیست و مغز قطعا با روش های دیگر به سراغ تان می آید و تا روزی که در زندگی تان درس می خوانید این را بدانید مغز به شما حمله می کند زیرا پر مصرف ترین کار دنیا برای مغز، همین درس خواندن است.
پس ترس از شکست، دلهره، استرس، ترس از دست دادن عزیزان، سن و سال، قبول نشدن، مسخره شدن، حرف های دیگران، بیکاری، فقر، از دست دادن بینایی، پیر شدن و هزار موضوع دیگر همه و همه بهانه های حسابی برای مغز هستند که خلاصه از آن ها به شما حمله می کند. هرکدام که فیدبک مثبت بدهند مغز همان را ادامه می دهد. پس مواظب باشید به مغزتان همیشه فیدبک منفی بدهید.
هر نوع ندایی که گفت درس نخوان، شما بیشتر بخوان اینطوری دایما فیدبک منفی می گیرد. در یک جمله من اگر جای شما بودم بی احساس درس می خواندم یعنی احساسات را در زندگی نابود می کردم. احساسات همگی رفتارهای سطح پایین هستند و ما برای موفقیت فقط به تلاش نیاز داریم. موفق ترین باشید.
محمد رضا
شنبه 15 دی 1397 02:43 ق.ظ
سلام آقای جدیدی عزیز امیدوارم خدا،طبیعت و...همیشه بهترین هارو بهتون بده واسه راهنمایی کامل کنکوری ها
حقیر همون داوطلبی هستم که گفتم ۲۵ ۲۶ سالمه و از خواهرم مراقبت میکردم و ترک تحصیل کردم
بنده از همون روز که شما گفتید برای اثبات حرفتون شروع کنید شروع کردم و استارت زدم

اما حالا من سوالی داشتم
من هدفم شرکت در کنکور اینده نه بلکه کنکور بعدیه و یک ماهه از زیر صفر شروع کردم به خوندن و کار های ثبت نام بزرگسالان هم کردم...

اقای جدیدی تو این یک ماه سخت، مغزم تازه اماده شده و تونستم ریاضی چهارم ابتدایی و پنجم و ششم و هفتم رو تموم کنم و مرتب مرور کنم(با تست و جزوه و امتحان کتبی و نکات تیز هوشان و سمپاد) به لطف خدا زبان و عربی هفتم و هشتم هم همه کلمه ها و قواعد رو یاد گرفتم و هر روز جزوه دست نویسم رو میخونم و مرور دارم (حتی کلمات حاشیه رو خوندم)اما مشکلاتی دارم

یکی اینکه سرعتم کمه(البته روز بروز بهتر شده اما هنوز کمه) و میترسم روزی ۷ ساعت مطالعم بیهوده باشه و تا روز کنکور واسه دوره و مرور اصلی کم بیارم

دوم اینکه من اصلا نمیدونم کارم درسته یا نه یعنی دارم راه رو درست میرم که روزی هفت هشت ساعت بکوب پای کتاب میشینم و میخونم؟این شیوه از پایه پایه درسته؟(چون هیچی بلد نبودم و زیر صفر بودم ریاضی و عربی و زبان رو از سال اول خوندم ولی ریاضیم خیلی خیلی خوب شده) حالا میشه آقای جدیدی بگید من قانونا و طبق علم و تجربتون تا کی باید کل درسای تجربی رو با تست و ... یک دور بخونم؟
روزی ۶ تا ۷ گاهی ۸ ساعت مطالعه دارم(از دو ساعت شروع کردم و بعد از یک هفته شد پنج ساعت)و تثبیت شده و انگیزمم خدارو شکر خوبه
روشم اشتباه نیست؟
راستش زندگیم شده درس و میخوام وجدانمو راحت کنم چون یک دوره افسردگی شدید رو طی کردم به خاطر ادامه ندادن درسم و ....

ترو خدا ببخشید خیلی طولانی شد دست خودم نیست انرژی خاصی دارم
استاد در پناه خدا
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. کند خواندن می تواند نشانه بلد نبودن روش مطالعه یا وسواس مطالعاتی باشد که بایستی با مشاور شخصی خود مطرح کنید چون راه حل درمانی آن طولانی است و چیزی نیست که در جواب این مطلب بگنجد.
اما حل کردن سوالات تیزهوشان و... کارهای اضافی هستند که هیچ ارزشی هم ندارند زیرا منطق طراحی سوالات در تیزهوشان بیشتر بر پایه خلاقیت است تا علم پس کلا آن ها را کنار بگذارید. بهتر است فقط نمونه سوالات امتحانی را حل کنید تا مدارک تحصیلی خود را کسب کنید موفق ترین باشید.
احسان
پنجشنبه 13 دی 1397 12:20 ق.ظ
و من که قصد شرکت در کنکور 99 دارم از الان بشینم ریاضی فیزیک و مسایل شیمی که تقریبا مشترک هستن بین دو نظام رو کاملا به تسلط برسم تا خرداد در بین دروس اختصاصی و مباحثی همچون آرایه در ادبیات مباحث پایه ای عربی از قبیل شناخت فعل اسم ضمیر و غیره کار درستی هستش ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. این به برنامه خودتان بستگی دارد ولی در 6 ماه خیلی کار بیشتری می شود کرد و واقعا حیف است کسی 6 ماه اینقدر کم درس بخواند. بهتر است یکی از نظام ها را کامل ببندید. موفق ترین باشید.
نرگس
پنجشنبه 13 دی 1397 12:12 ق.ظ
سلام آقای جدیدی واقعا سایتتون فوق العاده است آقای جدیدی تو رو خدا کمکم کنید من نگرانی مورد ۱ رو دارم همون ترس از دست دادن عزیزان به حدی این نگرانیم شدید هست که کل زندگیمو ریخته بهم باورتون میشه به خاطر این موضوع من ۴ ساله که پشت کنکورم؟ آقای جدیدی تو رو خدا بگید من باید چی کار کنم تموم زندگیم شده استرس استرس استرس. شما حرفای خیلی قشنگی میزنید تو رو خدا راهنمایی کنید که من باید چی کار کنم یعنی من دیگه موفق نمیشم؟ دیگه نمیتونم از کنکور بگذرم؟ امکان داره چون چهار سال گذشته اگه قبول شم توی جو کلاسها به خاطر سنم مسخره ام کنند؟ شما جای من بودید چی کار می کردید؟ من به معنای واقعی کلمه دیگه کم آوردم باید چی کار کنم هیچ انگیزه ای ندارم احساس میکنم یه آدم خنثی و بی خیال شدم واسه کسی مثل من چه فکری میکنید؟ لطف میکنید اگه راهنمایی کنید. اما تو رو خدا یه چیزی بهم بگید که به خودم بیام حرفی بهم بزنید که یه تلنگر باشه یه تکون خیلی شدید احساس میکنم توی یه نقطه از زندگیم همه چی رو فراموش کردم کمکم کنید مرسی
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. رفتارها و افکار شما را رفتارهای سطح پایین می گویند یعنی رفتارهایی که به دلیل رشد نکردن شخصیت گرفتار آن هستید. مطلب شنبه هفته بعد به طور مفصل در خصوص رفتارهای سطح پایین و نحوه رشد دادن شخصیت می باشد که پاسخ کاملی به این دغدغه های شماست. موفق ترین باشید.
احسان
پنجشنبه 13 دی 1397 12:10 ق.ظ
سلام به نظر شما فیزیوتراپی هم بدون کنکور پذیرش خواهد شد یا با کنکور خواهد بود مثل روال سابق ؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. بنده نظر شخصی را وارد امر مشاوره نمی کنم چون شایعات در کنکور زیاد است اجازه بدهید فقط قانون و علم راهنمای ما باشد. موفق ترین باشید.
ناهید
چهارشنبه 12 دی 1397 08:33 ب.ظ
سلام وقت بخیر
خیلی ممنونم از مطالب فوق العاده خوبتون
من با کمک شما تونستم مغزم رو بشناسم و نسبت به گذشته م خیلی پیشرفت داشتم و همچنان دنبال تغییر هستم
چیزیکه جدیدا واسم اتفاق میوفته اینه که از احساس مثبتی که دارم بخاطره عملکرد خوبی که داشتم مغزم حمله میکنه و خیلی زیرکانه از عملکرد خوبم دورم میکنه و توی یه نمودار سینوسی سیر میکنم
مثلا سه روز خیلی عالیم و از اینکه تونستم تغییر کنم خیلی حالم خوبه و مغزم بهم میگه خب دیگه تونستی افرین به تو حالا بیا بخودت جایزه بده استراحت کن فیلم ببین برو بیرون یا هرچیز دیگه
و خلاصه اینجوریم که چند روز با تعهد زیاد پای قولی که بخودم دادم وایمیستم اما بعدش با حال خوبی که دارم مغزم گولم میزنه
واسه اینکه از این مرحله هم عبور کنم چکاری باید انجام بدم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. الان مغزتان تصمیم گرفته است تا با ایجاد حس اعتماد به نفس باعث فریب دادن تان شود. در این مرحله دو نکته مهم وجود دارد که اگر به آن ها توجه کنید هرگز گول نمی خورید:
1. به هرگونه احساس پاسخ ندهید. چه احساس مثبت و چه منفی؛ چون هر دو احساس گول زننده و برای جلوگیری از درس خواندن شما هستند. کلا احساسات را فراموش کنید. احساسات کلک بزرگ مغز برای جلوگیری از قدرتمند شدن تان است.
2. همیشه قبل از اینکه کاری را انجام دهید همیشه این سوال را از خودتان بپرسید که آیا در راستای هدفم است یا خیر؟ اگر کاری که قرار است انجام دهید باعث از دست دادن زمان یا دور شدن از هدفتان می شود چه مثبت باشد چه منفی یک کلک است. پس همیشه چراغ راهنمایتان هدفتان است. موفق ترین باشید.
.
شنبه 8 دی 1397 04:06 ب.ظ
سللم استاد.ممنون از مطالب خوبتون.
من یه سوال داشتم.
من دارم برای کنکور ۹۹ تجربی میخونم و الان ریاضی دهم و یازدهم رو تمام کردم و میخوام ریاضی دوازدهم رو بخونم اما میگم شاید سال بعد که کتاب دوازدهم چاپ بشه تفاوت زیادی با دوازدهم امسال داشته باشه.
نظر شما چیه؟
راستی من دیپلم نظام قدیم هستم و سال ۸۹ دیپلم گرفتم.
کی مشخص میشه که منابع کنکور برای داوطلبان نظام قدیم کنکور ۹۹ قدیم هست یا جدید؟
ممنون.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. کتاب ریاضی را بخوانید و با این افکار روند خوب خود را خراب نکنید. شما که اینقدر خوب و درجه یک خوانده اید چرا اجازه می دهید افکار بی ارزش دست و پای شما را بگیرد؟ حیف است این همه درس خواندن را خراب کنید. در مورد کنکور 99 هم امیدواریم که با آمدن دفترچه های کنکور 98 در مورد کنکور 99 هم صحبت کنند. موفق ترین باشید.
سارا
شنبه 8 دی 1397 01:12 ب.ظ
سلام.ممنون خیلی مطلب مفیدی بود.
ولی اینکه میگن باور به هر چیزی ازش یه اتفاق میسازه چی؟ اشتباهه این جمله؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر دنیا این شکلی بود که به هرچیزی فکر کنید آن اتفاق رخ دهد که زندگی مان خیلی خوب و فوق العاده می شد. چون لازم نبود دیگر این همه سختی بکشیم و کلی از زندگیمان را به دنبال هدف باشیم و بجنگیم.
فقط کافی بود یک گوشه بنشینیم و باور کنیم که فلان اتفاق رخ می دهد و بعد از چند ساعت یا چند روز بدون آنکه ما کاری کنیم آن اتفاق رخ می داد. این ها متاسفانه جملات غیر علمی و نادرستی هستند که در جامعه رواج دارد و چون همه می گویند احساس می کنیم پس درست است.
بگذارید برایتان مثالی بزنم، یکی از دانشمندان تصمیم می گیرد که در اروپا شایعه ای پخش کند تا به همه اثبات کند چقدر زود می شود اطلاعات نادرست و غیر منطقی را در جامعه پخش کرد. او در تلویزیون اعلام می کند که هر فرد در اروپا در طول یک سال 8 تا 12 عنکبوت را در موقع خواب می خورد.
هنوز هم بسیاری از اروپایی ها معتقدند که در طول سال 8 تا 12 عنکوبت را وقتی خواب هستند قورت می دهند. در حالی که این موضوع فقط یک شایعه بود. حالا جملاتی که متاسفانه در جامعه در خصوص موفقیت رواج پیدا کرده است اکثرا نادرست و غلط هستند.
دنیا هیچ وقت با فکر کردن من و شما تغییر نمی کند بلکه با عمل من و شما عوض می شود. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.