کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - چگونه برای خود هدف انتخاب کنیم؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

چگونه برای خود هدف انتخاب کنیم؟

همیشه برای آنکه متوجه شوم ذهنیت و تفکرم در مورد یک واژه درست است یا خیر؟ به لغت نامه دهخدا مراجعه می کنم تا ببینم معنی آن واژه و توضیحات پیرامون آن چیست؟ چون بعضی مواقع تصور ما از از یک واژه اشتباه است و باید بدانیم که دقیقا معنی و مفهوم دقیق آن چیست. یکی از همین واژه ها، «هدف» است. 
در دهخدا برای «هدف» معانی غایت، مقصود و نزدیک شدن به پنجاه را ذکر کرده است. آنچه نظر مرا به خودش جلب کرده است، «هدف: نزدیک شدن به پنجاه» می باشد. زیرا در بین زندگی نامه های افراد موفق نیز، وقتی مطالعه می کنم، متوجه می شوم که آن ها نیز به بلند مدت بودن هدف اهمیت داده اند و هرگز مورد کوتاه مدت را انتخاب نکرده اند.
دهخدا، به درستی با سیر در دل مردم جامعه، متوجه شده که «هدف» در معنای، نگاه بلند مدت داشتن به کار می رود ولی متاسفانه این نگاه در کنکور وجود ندارد. دانش آموزان کنکوری فکر می کنند فقط یک بار و یک سال باید روی یک هدف ایستادگی کنند و اگر در سال اول به نتیجه نرسیدند، دیگر شانسی برای موفقیت وجود ندارد.
نکته جالب دیگری که در مورد «هدف» می بایست به آن اشاره کنم این است که هدف را متضاد با «بیهوده» در نظر گرفته اند. بیهوده در لغت به معنای آن کاری است که سودی ندارد. بیایید یک مقایسه کنیم، هدف یعنی بلند مدت بودن و بیهوده یعنی کاری که سودی ندارد. از همین جا متوجه می شویم اگر نگاه مان به زندگی کوتاه مدت باشد در حال بیهوده زندگی کردن هستیم.
در این مطلب می خواهم، لیستی از عوامل اثر گذار روی انتخاب هدف را بیان کنم تا هوشمندانه، به زندگی خود جهت بدهید و دیدگاه درست تری نسبت به آن داشته باشد:
1. هدف، آن چیزی است که حاضر باشید عمرتان را برایش بگذارید: من رشته پزشکی را دوست دارم ولی فقط برای یک بار حاضرم تلاش کنم. این هدف نیست، این توقع و آرزو است. چیزی که فقط ارزش یک یا دوساله دارد را هدف نمی نامند. در ذات هدف، بلند مدت بودن، پایبندی و جا نزدن نهفته است.
هدف، هویت فردی تان را تشکیل می دهد. همانطور که در بالا اشاره شد، متضاد واژه «هدف» واژه «بیهوده» است. برای همین کسی که می گوید رشته X را فقط برای یک بار تلاش کردن می خواهم در حال اجرای یک کار بیهوده است. هدف هویت ما را تشکیل می دهد و هویت نمی تواند کوتاه مدت باشد.
برخی می گویند که تمام زندگی که درس خواندن نیست، زندگی ابعاد دیگری هم دارد. مگر می شود تمام عمرمان را روی یک هدف بگذاریم؟ اینطوری که خوش نمی گذرد. لذتی از دنیا نمی بریم و افسرده می شویم. در پاسخ به این افراد باید بگویم اگر تمام زندگی تان درس خواندن نیست، پس درس نخوانید چون بیهوده است و پیشرفتی نمی کنید. می پرسید چرا؟
کافی است به زندگی دانشجویان کشورمان نگاه کنیم، اکثرتان خواهر یا برادری دارید که دانشگاه رفته است و می توانید سوال کنید. اکثر دانشجویان، شب امتحانی هستند و فقط دو هفته مانده به امتحانات درس می خوانند. اکثر آن ها حتی حاضر نیستند خارج از جزوه استاد، کتاب دیگری را ورق بزنند چه برسد به این که آن را بخوانند. 
همین دانشجویان، بعد از فراغت از تحصیل می گویند پس کار ما کو؟ چرا شغل نداریم. اما آیا واقعا سواد لازم برای داشتن شغل را کسب کرده اید؟ چه میزان از اطلاعات علمی از رشته خود دارید و چه روزمه ای برای خود ساخته اید؟ این دانشجویان، همان افرادی هستند که می گفتند همه زندگی ما درس نیست. 
زندگی تان نمی تواند در چند جاده، ادامه پیدا کند. لازم است که یک بعدی شوید. هدف این خاصیت را دارد که به کل زندگی تان معنا می دهد. اگر درس خواندن به کل زندگی تان معنی نمی دهد، پس درس نخوانید و همان کاری را انجام بدهید که بتوانید بگویید همه زندگی من این هدف است. 
مقصد یک ساله و دوساله اصلا هدف نیست، بیشتر شبیه یک سرگرمی است. هدفمند به کسی گفته می شود که قرار است 50 سال زندگی خود را بسازد و نگاهی بلند مدت به آینده خویش داشته باشد. کسی که حاضر است همه زندگی اش را بدهد تا هدفش را بدست آورد.
رابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) نویسنده کتاب معروف بابای پولدار، بابای فقیر «Rich Dad Poor Dad» اشاره می کند که در 9 سالگی آموخته است که باید برای زندگی اش یک جهت بلندمدت انتخاب کند و تصمیم می گیرد که هدفش را اینطور انتخاب کند: «من در 47 سالگی، با ثروت زیاد، بازنشسته شوم» و این اتفاق هم می افتد. یعنی رابرت کیوساکی برای زندگی اش یک هدف 38 ساله انتخاب کرده است. 
پس قاعده اول در انتخاب هدف، این است که مطمین شوید حاضرید عمرتان را برایش بگذارید و اگر شکی در این زمینه دارید پس هدفتان را تغییر دهید، آنقدر تغییر دادن را ادامه دهید تا بگویید: «آره، خودش است حاضرم عمرم را برای این هدف بگذارم.»
2. ترس از شکست روی هدف گذاری اثر می گذارد: وقتی می خواهید هدفی انتخاب کنید، همیشه این چالش را دارید که نکند به هدفم نرسم. اگر به آن نرسم یک شکست بزرگ می خورم و همین در روحیه و اعتماد به نفسم اثر می گذارد و مرا نابود می کند. من دوست دارم همیشه موفق باشم و به هدف هایم برسم.
این ترس برای همه انسان ها وجود دارد، حتی وقتی بخواهید یک شغل برای خود ایجاد کنید بازهم این ترس را دارید که نکند  کارتان نگیرد و سرمایه تان از دست برود. در درس خواندن و هدف گذاری دانشگاهی هم این مورد بسیار دیده می شود. داوطلب کنکور می ترسد که اگر «هدف» اصلی خود را انتخاب کند با شکست مواجه شده و روحیه اش به هم بریزد.
دقت کنید، اکثر افرادی که می خواهند کنکور بدهند، از همان اول پزشکی را می خواهند ولی وقتی نتایج می آید و در صورتی که قبول نشده باشند، حاضر نیستند یک بار دیگر برای هدفشان از نو تلاش کنند. حتی این مورد، در بین فرهنگ عمومی کشور هم جا افتاده است که پشت کنکور ماندن فایده ای ندارد.
اگر قرار بود قبول شوی همان بار اول قبول می شدی. گاه پدر و مادر بیشتر به دانش آموز فشار می آورد که همین امسال یک رشته را برو، حداقل از دیگران عقب نمانی و یک مدرکی بگیری. این ترس از شکست در وجود فرد و پدر و مادرش باعث می شود تا سر از یک رشته ای در آورد که اصلا در موردش فکر نکرده است.
این مدل از زندگی کردن بسیار بی کیفیت است. شکست واقعی همین است که فرد 4 سال از عمرش را در رشته ای سپری کند که به آن علاقه ای ندارد. شکست خورده کسی نیست که حاضر است بارها برای هدفش تلاش کند. شکست خورده کسی است که از ترس، مسیر اصلی زندگی خودش را کج کند.
همانطور که گفته شد: «هدف یعنی بلند مدت فکر کردن در مورد زندگی». وقتی کل زندگی تان درس خواندن باشد، دیگر یک سال و دو سال اهمیت ندارد، آنچه اهمیت دارد دست یافتن به هدف است برای همین وقتی نگاه تان در مورد هدف، یک دیدگاه هویتی شد، آن وقت حاضر نیستید که هویت خود را از روی ترس و فشار خانواده، تغییر بدهید.
هدف، معشوقه تان است، باید از نگاه کردن به آن لذت ببرید و کیف کنید که در کنارش در حال زندگی کردن هستید. وقتی کنار معشوقه تان هستید، زمان از حرکت می ایستد و محو تماشایش می شوید آنقدر عمیق است که با تمام سلول های بدن تان حرارت و حلاوت آن را می چشید.
احساسات، ترس از نرسیدن به آن، ترس از عقب افتادن، ترس از وجود موانع همگی، یعنی هنوز هدفتان، معشوقه ای نشده که سر و جان بدهید برای وصالش.
3. شخصیت خود را به اندازه هدفتان ارتقا دهید یا هدف خود را به اندازه شخصیت خود انتخاب کنید: فردی که می گوید، هدف من پزشکی است، اولین و کمترین خواسته ای که از او می رود این است که شبیه پزشکان زندگی کند. نمی شود کسی مثل افراد معمولی، به دنبال تفریح، خوش گذرانی و پر کردن وقت خود در شبکه های اجتماعی باشد و بعد بگوید من پزشکی می خواهم.
یک پزشک چگونه زندگی می کند؟ چه شخصیتی دارد؟ چه رفتارهایی از خودش نشان می دهد؟ من باید دقیقا همان رفتارها و عقاید و اخلاق ها را در خود ایجاد کنم تا به هدفم برسم. اصلا می خواهم حرف بزرگتری بزنم: «به شخصیت خود و مدل زندگی تان نگاه کنید، آنگاه می توانید در مورد رسیدن یا نرسیدن به هدفتان نظر بدهید.» 
بسیاری فکر می کنند با زیاد درس خواندن می شود به هدف رسید اما سخت در اشتباه هستند، تا زمانی که شخصیت موفقیت در من وجود نداشته باشد، ساعت های مطالعه هیچ دردی را از من دوا نمی کند. زیرا وقتی شخصیتم مشکل دارد، پس سر و کله، ترس، افکار منفی، استرس و... باز می شود و همین فشارها آرام آرام مرا از پا می اندازد.
اگر دقت کرده باشید، کارشناسان فوتبال در تلویزیون همیشه می گویند: «تیم فوتبال بارسلونا یا تیم فوتبال رئال مادرید، شخصیت قهرمانی دارند.» اما هیچ وقت نمی گویند « تیم برایتون شخصیت قهرمانی دارد». خب هر دو هم تیم فوتبال هستند. بازیکن های هر دو تیم هم، به یک اندازه تمرین می کنند پس چرا یک تیم شخصیت قهرمانی دارد و آن یکی ندارد؟
این رازهایی است که در شخصیت تک به تک بازیکن های دو تیم نهفته است. بازیکنی که در بارسلونا بازی می کند، خودش یک شخصیت موفق است. او اندیشه اش همین است که باید به موفقیت برسد. او از شکست خوردن نمی ترسد، او متناسب با هدفش، روی شخصیت خودش کار کرده است و همین شده که تیم بارسا شخصیت قهرمانی پیدا می کند ولی تیم برایتون نه.
در مورد موفقیت تحصیلی هم اینطور است. شخصیت خود را باید ارتقا دهید. روی ترس ها، ناامیدی ها، عزت نفس نداشتن هایتان کار کنید. این موارد را می بایست ارتقا داد. وقتی از خود شخصیتی موفق بسازید، آنگاه کمترین نتیجه اش این است که به موفقیت می رسید.
4. هدف گذاری باواسطه: مدلی از هدف گذاری که مورد علاقه من هم هست، به عنوان هدف گذاری با واسطه نام گذاری اش کرده ام. اجازه می خواهم، این عقیده خودم را با یک مثال توضیح دهم. فرض کنید که من علاقه بسیار زیادی به پژوهش روی سیستم ایمنی بدن انسان دارم و می دانم که رشته ای در دانشگاه وجود دارد به نام «ایمنی شناسی یا ایمونولوژی» که باید به این رشته بروم.
اما شنیده ام که این رشته، بازار کار خوبی ندارد ولی من عاشق سیستم ایمنی هستم و دلم می خواهد که حتما روی این زمینه فعالیت کنم ولی خب با شکم گرسنه که نمی شود تحقیق و پژوهش انجام داد. حالا در این شرایط از تکنیک هدف گذاری با واسطه استفاده می کنم. یعنی چه؟
یعنی تصمیم می گیرم که ابتدا به یک رشته ای بروم که بتوانم در آن رشته به کار برسم و وقتی کارم تضمین شد آنگاه می توانم به رشته مورد علاقه خودم برگشته و تحقیق کنم. این یک راه حل باواسطه است. البته برخی معتقد هستند که اگر کسی به رشته ای علاقمند باشد حتما در آن رشته شغلش را پیدا می کند پس لزومی ندارد من ابتدا به سراغ یک رشته دیگر بروم و بعد از سال ها به علاقه اصلی خودم بازگردم.
من نیز این سخنان را تایید می کنم اما نه برای همه رشته ها. به طور مثال همین رشته «ایمنی شناسی» نیاز به تجهیزات آزمایشگاهی بسیار گران دارد و اگر شما را از دانشگاه دور کنند، دیگر نمی توانید هیچ فایده ای داشته باشید. این رشته طوری نیست که بشود در خانه هم کار کرد.
بسیاری از رشته ها این خاصیت را دارند پس نوع رشته مهم است، وقتی می بینید، علاقه تان روی موضوعی است که اوضاع کارش دچار مشکل است پس می بایست با هوشمندی فراوان، از تکنیک انتخاب باواسطه کمک بگیرید و این مورد اصلا مشکلی هم ندارد زیرا با هوشمندی این انتخاب را انجام می دهید.
این مطلب به همین جا ختم نمی شود. سعی می کنم در طول زمان این مطلب را کامل تر کنم چون سخن در مورد هدف و هدف گذاری بسیار زیاد است ولی سعی کردم 4 مورد از مهم ترین هایش را بیان کنم.

شنبه 8 تیر 1398 02:33 ب.ظ
سپاس گزارم.آقای جدیدی اولین سد و مانع من این ذهن خسته و آشفتم هست به دلیل مسایل خانوادگی و حماقت ها و کم کاری های گذشته.به نظر شما برای رفع این حس و حال به پزشک نیاز دارم؟؟؟چون تمرکزم خیلی پایینه.بازم ممنون از شما.
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. پزشک که مشکلی از شما حل نمی کند ولی اگر کسی باشد که ذهن تان را دسته بندی کند، پرونده های ذهنی تان را حل و فصل کند بسیار بسیار به شما کمک می کند. مثلا کسی که روانشاس یا مشاور باشد. چون آنطور که مشخص است شما یه ذهن شلوغ و درهم دارید و مغز مانند پسر بچه ای بازیگوش از این شلوغی نهایت سوء استفاده را می برد. موفق ترین باشید.
شنبه 8 تیر 1398 12:04 ب.ظ
سلام و درود خدمت شما آقای جدیدی.سپاسگزارم از این همه مهربانی شما.آقای جدیدی من یه دختر 24ساله ام دوست دارم از فردی مث شما راهنمایی بگیرم.آقای جدیدی من واقعا دوست دارم زندگیمو بسازم ولی نمیدونم باید از کجا شروع کنم تا الانم دانشگاه نرفتم البته چند سال قبل دلم میخواست پزشکی قبول شم شاید به خاطر وجهه اجتماعی بالا و درآمد بالا.ونه از روی علاقه . که البته قبول نشدم و درس خوندند گذاشتم کنار .آقای جدیدی من الان چند ساله که احساس افسردگی و سردرگمی شدید دارم (نمیتونم برای خودم هدف تعیین کنم اینم بگم که تو روستا و تو خانواده متزلزل و پر تنش بزرگ شدم . به فیزیک ونجوم علاقه زیادی دارم  ولی این رشته تو ایران جایگاهی نداره.آقای جدیدی من دنبال هدفی ام که واقعا ارزشمند باشه و واقعا به خودم ارزش بده و اینم برام مهمه که یه کمک مالی خوب برا خانوادم باشم آقای جدیدی واقعا با این ذهن آشفته من باید از کجاشروع کنمم دنبال چی ید باشم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هدف تون رو شخصی کنید. یعنی گفتن اینکه هدفی دارم برای نجات خانواده، افزایش درآمد آن ها و... باعث می شود که ذهن تان هدف را همراه با استرس و ترس از شکست انتخاب کند. اول از همه، در هدف فقط و فقط خودتان را ببنید و نیازهای خود را سعی کنید با آن هدف برطرف کنید. موفق ترین باشید.
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 08:12 ب.ظ
سلام. وقتتون بخیر. ممنون از مطالب خوب سایتتون.
آقای جدیدی من به جایی از زندگی رسیدم که راهی جز کار کردن در آرایشگاه ندارم. نمیدونم هدفم چیه و علاقه به هیچ موضوعی ندارم که بلند مدت باشه و معنای زندگیم بشه. البته به پزشکی علاقه داشتم و شایدم هنوز داشته باشم ولی انقدر کمرنگ شده که نمیبینمش. به کار هنری علاقه دارم اما نمیدونم در چه حوزه ای. به آرایشگری علاقه دارم ولی کوتاه مدته و نمیخوام معنای زندگیم بشه ، یجورایی برام کمه انگار. لطفا خواهش میکنم راهنماییم کنید
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم، لطف دارید. شما نیاز به ضرب آهنگ دارید. یعنی سعی کنید یک کار کوچک در کنار کارهای معمولی خودتان اضافه کنید. یک کاری که باعث شود ریتم تازه ای به زندگی تان وارد شود. به طور مثال رفتن به باشگاه اروبیک یا بدن سازی می تواند یک قدم برای شروع باشد.
انسان ها وقتی دچار یکنواختی می شوند به یک کار عملی نیاز دارند تا از این یکنواختی در بیایند. اصلا نمی خواهد به سال ها بعد فکر کنید. به آینده به علاقه. این ها وقتی ایجاد می شوند که شما در شرایط مساعد روحی باشید.
پس با یک ضرب آهنگ شروع کنید. یک چیزی که به زندگی تان اضافه شود. بعد از آن سعی کنید یک ضرب آهنگ دیگر اضافه کنید و تا وقتی 5 کار جدید به زندگی تان اضافه شد و به مدت 30 روز آن را انجام دادید آنگاه موج تازه ای از افکار در زندگی تان جرقه می خورد.
در ضمن حتما مطمین شوید که افسرده نباشید و اگر افسرده بودید بیایید از من بپرسید تا به شما بگویم چطور از این حالت خارج شوید. موفق ترین باشید.
الهام
جمعه 18 آبان 1397 06:58 ب.ظ
سلام اقای جدیدی خسته نباشید وقت بخیر
من امروز داشتم یه مطلب میخوندم که خیلی منو شوکه کرد و بی اختیار یاد شما افتادم چون شما تو زمینه مغز تحقیق میکنین خواستم راچب صحث و سقم اون خبر مطلع بشم
مطلب راجب این بود که ما انسان ها میتونیم بااستفاده از دستیابی به ضمیر ناخودآگاهمون توی ژن هامون و دی ان آ دستکاری کنیم و تغییراتی بوجود بیاریم! خلاصه ش این بود
ایا همچین چیری حقیقت داره استاد؟
ببخشید من سوالمو جای مناسب نپرسیدم لطف میکنید در حق بنده اگه جواب بدین مچکر
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. بایستی خود مقاله را ببینم و سند و مدرکش را بررسی کنم ولی از نظر تئوری چنین چیزی امکان ندارد ولی اگر هم داشته باشد مهم نیست می دانید چرا؟ چون اکثر رفتارهایی که ما از خودمان نشان می دهیم اصلا ربطی به ژن های ما ندارند بلکه حاصل خاطرات، رفتاهای دیگران، آموزش هایی که دیده ایم و همچنین دوستان ماست.
برای همین به فرض که بشود تغییری هم ایجاد کرد، بازهم این تغییر موجب یک شخصیت جدید و شگرف نخواهد شد زیرا یک انسان تابع آموخته هایش است نه تابع کدها، موفق ترین باشید.
zahra
چهارشنبه 25 مهر 1397 05:57 ق.ظ
ممنونم از مطالب خوبتون .جمله ای رو ازیکی ازبزرگان در مورد هدف خونده بودم و دوست داشتم اینجاارسال کنم :(هدف زندگی باید آنقدرارزشمندباشدکه بشودخودرافدای ان کردوالازندگی با اهدافی کم ارزش ارزشی ندارد.هدف زندگی می تواندمهم تر ازخود زندگی باشد والازندگی قابل تحمل نخواهد بود.)باز هم ازشمابخاطر تمام زحمتاتون ممنونم و براتون صمیمانه دعای خیر دارم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم خیلی برای دعای خیرتون متشکرم و لطف دارید. این جمله کاملا درست است. البته یک رفتار غلط ممکن است در شما وجود داشته باشد که بر خود لازم می دانم آن را یادآوری کنم. نکند شما جملات انگیزشی می خوانید؟ این رفتار اشتباه است قبلا در مطلبی به بررسی اثرات مخرب جملات به ظاهر انگیزشی پرداختیم.
به جای اینکه با خواندن جملات انگیزشی، نظم هورمونی مغزتان را به هم بریزید سعی کنید که زندگی نامه بخوانید تا با روند رشد یک فرد آشنا شوید.
مهدی
جمعه 20 مهر 1397 02:44 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
من دانش آموز نظام جدید هستم.
قبلا با شما درباره اسفاده از منابع نظام قدیم برای دروس تخصصی صحبت کردم.گفتین ایرادی نداره
حالا میخوام بدونم میشه از منابع نظام قدیم برای دروس عمومی استفاده کرد؟(برا تقویت)
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در دروس عمومی هیچ اشکالی ندارد. فقط دین و زندگی را استفاده نکنید. موفق ترین باشید.
زینب
جمعه 20 مهر 1397 10:24 ق.ظ
سلام جناب جدیدی من تصمیم گرفته بودم که ریاضی رو تابهمن تموم کنم البته به شرط حذف آمار مقاطع مخروطی و هندسه که کلا ۸سوال دارن الان دلم میخواد هیچ مبحثی از ریاضی رو حذف نکنم ولی یه مدرس ریاضی به من گفت که هندسه رو اگه تو سال سوم خوب نخوندی حذفش کن چون سال کنکور وقت خوندن هندسه نیست باتوجه به اینکه من فارغ التحصیلم والبته پایه ریاضی انچنانی هم ندارم فک میکنین امکان داره که اینبار تمام مباحث ریاضی رو تا بهمن تموم کنم یا اون ۳مبحثی رو که گفتم حذف کنم؟
//ممنون//
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. از الان به حذف کردن بیفتید تا روز کنکور چیزی دستتان را نمی گیرد. یکی از اخلاق های بد کنکوری ها در همین است که تا در چیزی ضعیف هستند به جای حل کردن مشکلشان فکر حذف کردنش هستند. آرام آرام عادت می کنید از درس های دیگر هم قسمت های دیگر را حذف می کنید کم کم اینو آن هم پایه ای ندارند و رهایش کن. فلان مبحث هم یک تست می آید پس هیچی.
آخر و عاقبت حذف کردن خیلی سیاه است. خواهش می کنم اخلاق اشتباه نداشته باشید. حرفه ای باشید. مشکلاتتان را حل کنید نه اینکه حذف کنید. حذف کردن که کاری ندارید. بفرما در عرض یک دقیقه می شود کل ریاضی وفیزیک را با هم حذف کرد. هنر این است که از آن مدرس بخواهید کاری کند که شما هندسه تان قوی شود و هنر این نیست که بگویید: ولش کن بلدش نیستم. موفق ترین باشید.
F_sh
پنجشنبه 19 مهر 1397 11:40 ق.ظ
سلام استاد عزیز
من واقعا ازتون ممنونم
دوازدهم تجربی هستم و یه فکری تو ذهنم هست که پتانسیل درس خوندنم رو ازم میگیره.اونم اینکه که من هر چقدر الان درس بخونم قادر به این نیستم که تراز کشوری خودم رو پایین بیارم(از دهم در آزمون شرکت میکنم)و اونایی که رتبه خوبی برای کنکور میارن و تو رشته مورد علاقشون پذیرفته میشن یه جورایی شناخته شده اند و دیگه تغییری نمیکنن
من چیکار کنم؟؟؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. به نظر بنده مشکل شما طرز فکر غلط تان نسبت به آزمون است. شما برای چه در آزمون شرکت می کنید؟ این یکی از اشتباهات بزرگی است که در بین اکثر کنکوری ها وجود دارد و هیچ کسی هم نمی داند چرا در آزمون ثبت نام کرده و شرکت می کند؟
شما شرکت کرده اید که یک کارنامه به شما بدهند و ترازی در داخلش ببینید و بگویید خیلی بد است یا خیلی خوب است؟ نفر چندم شهر و استان هستید؟ این ها سرگرمی است و هیچ ارزشی برای شما نباید داشته باشد.
متاسفانه پدر و مادر ها هم که همیشه عادت کارنامه خوانی دارند فکر می کنند این کارنامه دیگر چیست و چقدر اطلاعات دقیقی دارد و وای بر بچه ی ما که اوضاعش خراب است. یعنی در شهرمان هم نفر 10000 هستی؟ اینطوری که قبول نمی شوی؟
ببنید دوستان عزیز، یک بار با خودتان به این سوال بیندیشید: من برای چه دارم آزمون می دهم؟ هدف چیست؟ آزمون قرار است چه فایده ای برای من داشته باشد؟ سوالی که هیچوقت فکر نمی کنید به آن و برای همین خودتان را بازنده می دانید و کار را از الان تمام شده می پندازید.
ما در آزمون شرکت می کنیم نه برای کارنامه و تراز و درصد و نفر یابی در استان و شهر و کشور و تخمین رتبه با کنکور سراسری و... بلکه ما شرکت می کنیم تا:
1. شماره سوالاتی که غلط زده ایم را بیرون بکشیم و در برنامه هفته های بعدی روی این سوالات کار کنیم. چون هر سوالی که غلط می زنید جزء سوادتان است و باید روی آن کار کنید و به کمک مشاورتان تحلیل کنید که علت این غلط زنی چیست و در برنامه بعدی حتما آیتم رفع اشکال و تست زنی روی این سوالات را افزایش دهید.
2. شماره سوالاتی که شک کرده اید و درست زده اید را بیرون بکشیم زیرا این سوالات خیلی به سواد واقعی ما نزدیک هستند فقط مشکل اینجاست که شما با مرورهای بد و ناقص در درون تان شک ایجاد شده پس در برنامه بعدی مرور این فصل ها به طور مرتب قوت می گیرد. چون مرورتان روی این مباحث ضعیف است.
3. شماره سوالاتی که شک کرده اید و غلط زده اید را بیرون می کشیم. روی این سوالات هم باید از اول مرور کنید هم باید حجم تست زنی روی این مباحث را بالا ببرید. این تست ها خیلی زود به تست های درست تبدیل می شوند.
4. شماره سوالاتی که شک کرده اید و نزده اید را بیرون می کشیم، این سوالات یعنی شما فقط سر سری از روی آن ها خوانده اید و بعضی چیزهایش را یادتان بوده ولی خیلی سواد درستی از آن ها ندارید. پس این موارد باید از اول خوانده شوند و بازسازی نیاز دارند که بلوک های کاری در این خصوص در برنامه بعدی باید چیده شوند.
5. شماره سوالاتی که نزده اید ولی اگر وقت بیشتری داشتید می توانستید بزنید: این موضوعات یعنی کم کاری تستی شدید. در واقع من می گویم روی این مباحث فقر تستی دارید و باید حتما به صورت سه برابر در برنامه های بعدی بلوک فعالیت تستی برایشان گمارده شود.
6. شماره سوالاتی که نزده اید ولی هرچقدر هم به شما وقت بدهند بازهم نمی توانید بزنید: این مباحث صفر مطلق یادگیری شماست. یعنی وظیفه مشاورتان است که یادگیری پایه ای و ریشه ای این قسمت ها را در برنامه تان پیاده سازی کند. تا سطح سوادتان افزایش یابد. شما نیاز مبرم به یادگیری از صفر روی این مباحث دارید.
خب ایا شما بعد از آزمون برنامه درسی بعدی و بعدترهای خود را تنظیم می کنید؟ ایا شما هر آزمونی می دهید اینطوری تحلیل می کنید تا معلوم شود آینده کاری تان چطور باید رقم بخورد؟ من مطمین هستم که نه، اصلا تحلیل کردن از نظر کنکوری ها یعنی بعد از ظهر آزمون دفترچه را برداری ورق بزنی و بگی آخی این سوال را غلط زدم و تمام.
ما آزمون می دهیم تا به این ساختارهای اطلاعاتی دست پیدا کنیم و متاسفانه اکثر کنکوری ها فقط تراز تراز می کنند بدون آنکه هیچ استنتاجی از عملکرد خود داشته باشند. پس انتظار پیشرفت نداشته باشید وقتی تحلیل گر و برنامه ریز نیستید. اما وقتی این کارهایی که عرض کردم در برنامه تان وارد شد آنوقت خودتان نظاره گر پیشرفت خواهید شد.
این را بدانید با زیاد خواندن کسی به موفقیت نمی رسد. بلکه زیاد خواندن باید در مسیر درست خواندن باشد. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 18 مهر 1397 02:27 ب.ظ
سلام آقای جدیدی
میتونم ازتون خواهش کنم یه وقت مشاوره تلفنی به من بدید؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم شما کافی است پیامک بدهید تا یک زمان خالی برای شما در نظر بگیرم. هرچند توصیه اول من به پرسیدن سوال در سایت هست چون شاید مشکل شما مشکل دیگری هم باشد ولی اگر فکر می کنید نیاز به صحبت هست کافی است از طریق پیامک وقت بگیرید. موفق ترین باشید.
معصومه
دوشنبه 16 مهر 1397 11:20 ب.ظ
با سلام.من کامنت ها رو خوندم.شما چقد وقت میزادین.و این خیلی ارزشمند.ازتون یه سوال دارم.من امسال فارغ التحصیلم.هنوز برای ازمونا ثبت نام نکردم.نظر خودم اینه که برم سنجش.اما خانواده میگن برو قلمچی.دوستامم میگن گاج.خواستم با شما مشورت کنم .اینکه پیشنهادتون چیه؟ با توجه به اینکه من ادم حساسیم .پارسال قلمچی بودم.دوتا ازمون جاموندم از لحاظ روانی خیلی اذیت شدم.اما خاتوادم میگن دو هفته یک بار خوبه تا 4 هفته یک بار
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. ابتدا عرض کنم بارها در این خصوص نوشته ام که درس خواندن با آزمون اشتباه است به دلیل مرورهای کم و با فاصله زیاد و همچنین تست های کم با فاصله زیاد و عدم وجود رفع اشکال.
یک کنکوری باید جلوتر از آزمون باشد و اگر تمام درس ها را بسته باشد و بعد وارد آزمون ها شود که چه بهتر. ولی حداقل جلوتر باشد که برسد تست و مرور و رفع اشکال اضافی داشته باشد.
پس در قدم اول به فکر برنامه ای باشید که شما را بسازد و بعد از آن باید بگویم که هر آزمونی ایرادات خودش را دارد و هیچ آزمون کامل نیست ولی شرکت در ازمون های گاج + جامع های سنجش بهترین ترکیب فعلی است. موفق ترین باشید.
مبینا
دوشنبه 16 مهر 1397 10:10 ب.ظ
خیلی ممنونم.روشن شدم.من تصمیم گرفتم که امسال کنکور بدم.و بخونم واقعا.هرچند شرایط بسیاااار سختی دارم اما میخوام که نقطه ای بزارم پایان همه این فکرها.به نظر شما اینکه بقیه بدونن دارم میخونم بد نیس؟با توجه ب شرایطم.البته خانوادم که حما میفهمن .اما اشناهارو میگم.چون یکی از اشناهامون یک بار بهم گف لزومی نداره بقیه بدونن داری میخونی.اون خودش تخصص قبول شده بود.وا ینکه الان به خودم بگم تو باید بخونی و تلاش کنی نتیجش باخدا
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. اصولا هدفتان را به کسی نگویید یک اصل اثبات شده است و شما باید هوشمند باشید و تا حدممکن نگذارید کسی متوجه تصمیم شما شود.
چون اصلا ربطی به کسی ندارد. مگر هرکسی هر کاری بخواهد کند باید یک جارچی خبر کند و به کل شهر بانگ بزند که آهای مردم من میخواهم از فردا چهار خط درس بخوانم؟ علاوه بر این، افراد اطراف ما همگی معمولی هستند.
افراد معمولی افکار معمولی دارند پس نمی توانند به ما حرف های خوبی بزنند. آن ها همیشه دنبال نشدن و شکست خوردن و تحقیر شدن و آبرو ریزی و از سن تو گذشته و بیخال و تو باید به فکر بچه ات باشی و... هستند.
چه کسی از یک انسان معمولی حرف غیر معمولی شنیده است؟ پس جار زدن ندارد. کار خودتان را کنید. موفق ترین باشید.
مبینا
دوشنبه 16 مهر 1397 03:22 ب.ظ
اقای جدیدی من نمیخوام کم کاری های خودم رو پای تقدیر بندازم.من میخوام بگم وقتی شما میگین هدف یعنی برند من.خب معنی این اینه که طرز فکر بقیم مهم.ادم اول نگاهای بقیه ازاراش میده.اما از یه جایی ب بعد اون نگاها میشه تلنگر.بیدارت میکنه باعث میشه یاد کم کاریات بیفتی و عذاب وجدان دلشته باشی..اما این وسط هستن کسایی ک خیلی تلاش میکنن.هرسال فقط ده هزار نفر رشته تاپ میرن.تکلیف اونایی ک خوندن و نشد چی؟؟؟ حالا بماند یه سریا سیاهی لشکرن ی سریام هدفشون فقط تحصیلات دانشگاهی.اگه من اون موقع این طرز فکرو دلشتم ک اگه پزشکی نشد مثلا میشه مامایی خوند .حداقل یکم تلاش میکردم میخوندم الان دیپلمه نبودم.کسی ک معدلش 20بوده همش.یه وقتی بزرگ بودن هدف مغز ادمو میترکونه پر استرست میکنه.از همون اول ک میخوای شروع کنی میگی اگه نشد چی؟؟!
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. اجازه بدهید که جمله به جمله به صحبت هایی که شما فرمودید بپردازم تا یک نگاه کلی به زندگی خودتان داشته باشد:
1. من نمیخوام کم کاری های خودم رو پای تقدیر بندازم: در این جمله، دو نکته مهم وجود دارد اول اینکه شما می پذیری کم کاری کرده اید و دوم اینکه خودتان را مقصر می دانید. این دو نکته بسیار مهم است و نوید یک زندگی شگفت انگیز را می دهند اگر بارور شوند.
2.وقتی شما میگین هدف یعنی برند من.خب معنی این اینه که طرز فکر بقیم مهمه: خیر این برداشت غلط است. وقتی شما به برند یک شرکت فکر می کنید و یاد خاطرات خوبی می افتید در واقع طرز فکر شما نیست که باعث خوب شدن آن برند شده است بلکه کارهایی که آن شرکت انجام داده است باعث شده تا شما در موردش اینطوری فکر کنید.
پس دقت کنید برند با طرز فکر دیگران در مورد شما ساخته نمی شود بلکه با رفتارها و عملکردتان ذهنیت دیگران را می سازید که در مورد شما چطور فکر کنند؟ پس همه کاره شما هستید نه دیگران. چون آن ها برای آنکه تصویری از شما در ذهن شان بسازند فقط به رفتار و کارهای شما توجه می کنند. لذا این برداشت غلط است مراقب باشید.
3. اول نگاهای بقیه ازاراش میده.اما از یه جایی ب بعد اون نگاها میشه تلنگر.بیدارت میکنه باعث میشه یاد کم کاریات بیفتی و عذاب وجدان دلشته باشی: این مورد هم غلط است. اتفاقا انسان خاصیت انطباق پذیری دارد. یعنی فردی که زیر نظر نگاه های دیگران است بعد از مدتی برایش طبیعی می شود. یعنی چند بار اول به او بر می خورد ولی بعد از مدتی باورش می کند و با آن خودش را می پذیرد و دیگر اذیت نمی شود که دیگران در موردش چه می گویند.
مثل اعصاب دست که وقتی در سرما قرار بگیرد بعد از چند دقیقه سازش پذیری پیدا می کند. اولش سرما را حس می کنید ولی بعد عادت می کنید. این مورد را بررسی کنید متوجه می شوید انسان ها تا مدتی با حرف بقیه از جایشان بلند می شوند ولی بعد از مدتی حرف مردم را می پذیرند و دیگر اثری روی آن ها ندارد.
البته اینکه چقدر طول می کشد تا یک فرد سازش پذیری پیدا کند بین افراد مختلف تفاوت دارد. شاید یکی با یکی دوماه سازش پیدا کند و شاید فردی دیگر با گذشت 8سال هنوزم تلنگر می خورد ولی دیر یا زود کسی که می خواهد با زور مردم بلند شود به زمین می خورد.
ما برای زندگی کردن به بیرون از خودمان نباید وابسته باشیم. چرا باید از دیگران تلنگر بخوریم؟ این که منتظر باشیم یکی ما را هل بدهد خودش نشانه نخواستن است. پس این مورد هم اشتباه است.
4. این وسط هستن کسایی ک خیلی تلاش میکنن.هرسال فقط ده هزار نفر رشته تاپ میرن.تکلیف اونایی ک خوندن و نشد چی؟؟؟ این سوال رو میشه در مورد تمام مراحل زندگی پرسید. هر سال فقط تعداد انگشت شماری به ثروت می رسند پس آن هایی که به ثروت نمی رسند چی؟ هر سال فقط تعداد انگشت شماری به مسافرت های لذت بخش می روند پس تکلیف آن هایی که نمی روند چی؟
این سوال فقط برای کنکور نیست. برای هر اتفاقی در زندگی می شود همین را پرسید.تکلیف مشخص است یا پای حرفت می مانی یا زندگی ساده تری را انتخاب می کنی ولی اگر زندگی ساده تر را انتخاب کردی نگو هدف دارم بگو ترسیدم. این واقعیت دنیاست.
همه ما به تحسین این 10 هزار نفر که به رشته تاپ می رسند می پردازیم ولی ایا بهترنیست شما این سوال را بپرسید که من چکار کنم جزء این 10 هزار نفر برتر باشم؟ چرا شما این سوال را نمی پرسید؟
چون در ذهن شما تلاش مساوی موفقیت است و چون این ذهنیت را دارید الان می گویید پس اونهایی که دلاش می کنند و موفق نمی شوند پس چرا باید تلاش کنند؟ پس لازم نیست پای هدفمان باشیم.
من این سوال را می پرسم اگر قرار است همه یک بار دو بار سه بار چهار بار برای یک هدف تلاش کنند و بعد از نرسیدن، بیخال آن شوند و دست از آن بکشند پس برای چه اصلا هدف بگذاریم؟ با خودمان می گوییم حالا برای کنکور می خوانم هرچند شدم با همان یه رشته ای می روم.
اصلا چرا آدم ها هدف می گذارند که ثروتمند شوند؟ مگر آن ها نمی دادنند که هر سال فقط تعداد کمی ثروتمند می شوند؟ بهتر نیست به جای اینکه هدف داشته باشیم فقط با خودمان بگوییم حالا بیا یه کارهایی می کنیم ببنیم چی میشه؟
می بینیند اگر قرار باشد هرکسی تلاش کرد به هدفش نرسد و آن را رها کند پس چرا اصلا هدف گذاری کند؟ هرکسی هر طور دوست دارد فعلا درس بخواند تا ببنیم چه پیش می آید. اینطور که مدل فکری شما شکل گرفته است باید به تمام انسان های موفق دنیا تسلیت گفت زیرا آن ها، هدف داشته اند و دست از هدفشان بر نداشته اند.
انیشتن کل عمرش را بخاطر یک فرمول داد تا اسمش باقی ماند. این موضوع پیچیده ای نیست. اگر قرار است با یک یا دو یا سه یا حتی چهار بار شکست دست از هدفتان بردارید پس چرا اصلا هدف می گذارید؟ با خودتان بگویید توکل برخدا، می خوانم هرچه شد که شد.
5. اگه من اون موقع این طرز فکرو دلشتم ک اگه پزشکی نشد مثلا میشه مامایی خوند .حداقل یکم تلاش میکردم میخوندم الان دیپلمه نبودم: این جمله شاکله فکری فرهنگ کشور ماست. همان فرهنگی که باعث شده همه مان دانشجو باشیم و مدرک بگیریم و دوباره برگردیم از اول کنکور بدهیم. این حرفی که شما می زنید دقیقا همان حرفی است که در کشور بین همه رایج است.
این حرف پدر و مادرهای ماست. برو یه مدرک بگیر که از بقیه عقب نباشی. برو لیسانس بگیر بهتر از دیپلم است. فقط دانشگاه برو تا آبرویمان نرفته است. خب این کار را خیلی ها به جای شما انجام داده اند، بررسی کنید که چه شده است؟ گروه گروه به فکر کنکور مجدد هستند.
باز هم این افراد شجاع هستند که برمی گردند وخود را اصلاح می کنند آن هایی که بیشتر و بیشتر در باتلاق بی علاقگی خود فرو می روند چی؟ شما مدرک گرا هستید همان چیزی که در دنیای موفق ها معنایی ندارد.
وقتی فکرتان رو به مدرک باشد آنگاه تلاش برای رسیدن به هدف کاری بی فایده است. و به شما حق می دهم که برایتان سخت و سنگین باشد که افراد موفق جهان را ببینید که حاضرند سال ها پای هدفشان بمانند.
6. .یه وقتی بزرگ بودن هدف مغز ادمو میترکونه پر استرست میکنه.از همون اول ک میخوای شروع کنی میگی اگه نشد چی: اینجا مشکل از خودشماست.چرا؟ چون شخصیت خود را باید متناسب با هدفتان رشد دهید. مگر می شود من شخصیت و طرز تفکرم مثل یک رشته معمولی باشد ولی به رشته بزرگ برسم؟
معلوم است که باید خودم را رشد بدهم، باید در مورد ترس، ترس از شکست، ترس از حرف مردم، مخالفت با عرف جامعه، سختی کشیدن، علاقمندی به تکرار هدف، متفاوت بودن، جنگجو بودن و...مطالعه کنم و خودم را تقویت کنم.
شما فکر می کنید وقتی در یک مسابقه کسی نفر اول می شود فقط به خاطر تلاش زیادش نفر اول شده؟ بایستی بدانید قبل از تلاش کردن، شخصیت اول شدن در او شکل گرفته شده است و بعد او را به تلاش وا داشته است.
اینکه هدفتان شما را می ترساند یعنی رشد درونی تان به اندازه چیزی که می خواهید نیست پس نتیجه چنین واکنشی معلوم است که ترس و استرس می شود. اینکه با خودتان می گویید اگر نشد چی؟ نشان می دهد که هنوز به لایه های عمیق موفقیت در این جهان دست پیدا نکرده اید.
بسیار خب، بند به بند صحبت های شما تحلیل شد. من حق می دهم که این مطلب، قابل هضم نباشد و اتفاقا خیلی ها هم چنین طرز تفکری را نمی پذیرند ولی همه شمایی که در زندگی به دنبال یک موفقیت ماندگار و عمیق هستید را به مطالعه زندگی افراد موفق دعوت می کنم. اصول فکری که آن ها در مورد هدف و هدف گذاری داشته اند را بخوانید تا متوجه شوید هدف به معنای بلند مدت فکر کردن و تلاش بی وقفه تا حصول نتیجه است.
این مطلب چیزی نیست که از خودم درآورده باشم. فقط کافی است زندگی نامه تنی چند از موفق های دنیا را بخوانید و به رمز و رازهای مشترک بین آن ها خواهید رسید. من این جمله را آویزه گوشم کرده ام، امیدوارم به کار شما هم بیایید:
«رضا، یادت باشد که آدمی به اندازه طرز تفکرش، رشد می کند، پس امروز قدمی برای رشد دادن طرز تفکرت بردار تا افقی بلندتر از آنچه قبلا نمی دیدی، ببینی» موفق ترین باشید.
مبینا
دوشنبه 16 مهر 1397 01:52 ب.ظ
کاش جوابمو میدادین
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. تمام سوالاتی که از سوی شما برای بنده ارسال شده است پاسخ داده شده اند در صورتی که سوالی فرستاده اید احتمالا به دست بنده نرسیده است لذا از شما خواهشمندم که در صورتی که برایتان زحمتی نیست باردیگر سوال خود را مطرح کنید. موفق ترین باشید.
مبینا
یکشنبه 15 مهر 1397 01:38 ب.ظ
خب من دوس دارم پزشک شم.هدفم اینه.اما براش تلاش نمیکنم.من ادم بی اراده ای نبودم.چند سال درس میخوتدم .همه میگفتن کم بخون.اما تا رسیدم ب کنکور.گند زدم به همه چی.نمیدونمم اشتباهم کجاس باس چکار کنم
پاسخ رضا جدیدی :
مواردی که گفته شد را در درون خود اصلاح کنید. هرگاه آن موارد را اصولی کنید مطمئن باشید به موفقیت می رسید. موفق ترین باشید.
منا
یکشنبه 15 مهر 1397 12:34 ب.ظ
سلام کدام گرایش ارشد علوم تربیتی بهتر است؟از نظر بازار کار و درآمد؟میخواهم از حالا خودم رو برای آزمون آماده کنم.(اگر امکانش هست جامع توضیح دهید یا سایتی را معرفی کنید که بتوانم از اطلاعاتش درباره این موضوع استفاده کنم) برای اینکه عضو هیئت علمی شوم از الان که دانشجوی کارشناسی هستم باید چه کار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در خصوص کارشناسی ارشد فقط و فقط با اساتید دانشگاه تان مشورت کنید تا متوجه نیازهای کشور و آخرین تغییر و تحولات رشته تان شوید آن هم از سال سوم دانشگاه پیگیرش باشید. هیچ منبعی بهتر از استاد دانشگاه برای یافتن بهترین گرایش نیست. البته سعی کنید از اساتید جوان سوال کنید که دید امروزی تری داشته باشند. موفق ترین باشید.
مبینا
یکشنبه 15 مهر 1397 12:16 ب.ظ
سلام.من سالی که کنکور داشتم افتادم تو جوی که سال اول نمیشه قبول شد.متاسفانه درگیر کلاسای کنکوری شدم.و حواشی.معلدم 18 بود کتبیم.کنکور رو دست کم گرفتم.دوتا ازمون دادم ترازم بد شد .اعتماد ب نفسم بهم ریخت.طوری ک حوصله حل کردن سوالی نداشتم.چندسال سه سال کنکور دادم.بالاخره رفتم دانشگاه.هنش رتبن حدود ده هزار میشد اما انتخاب رشته کردم.و رفتم.بعدش ازدواج کردم.ب دلیل اینکه از شرایط درسیم راضی نبودم انصراف دادم.چندسال باز کنکور دلدم.بی اینکه بخونم میرفتم کنکور میدادم.هر سال رتبه های حدود ده هزار.تا اینکه بچه دار شدم.اما هنوز تو فاز کنکورم.این شکست خیلی بهم لطمه زد من ادم درس خونی بودم.اهل مطالعه.اما الان تنها چیزی ک درگیرش نیستم درس.من دوس دارم درس بخونم ک تو روزگار پیریم ب دردم بخوره.ارامش داشته باشم.ب بفیه کمک کنم.منبع درامدی داشته باشم.پدر مادرمو راضی کنم.خودمو راضی کنم.حرف ها و انتظارات بقیه تا ی مدت نابودم کرد اما بالاخره باش کنار اومدم.حالا یکی مثل من باید چکار کنه؟؟؟!
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. هیچ هدفمندی در صحبت های شما ندیدم. یک موضوعی که شما دوست داشته باشید عمرتان را برایش بدهید. هدف به معنای راضی کردن خود یا مادر و یا فامیل نیست. هدف به معنای چشم و هم چشمی کردن نیست.
هدف یعنی هویت فردی. یعنی برند شما. یعنی آن چیزی که دوست دارید همه شما را آنطور ببینند ولی این مورد در صحبت های شما یافت نشد. از این مورد که بگذریم،بایستی شخصیت خود را از نظر موفقیت بالا بکشید و روی این موارد کار کنید تا بتوانید به هدف برسید:
1. عزت نفس
2. ترس از حرف مردم
3. ترس از شکست
4. مشخص کردن هویت و برند شخصی که همان هدف است.
5. بیرون کشیدن دلایل شکست های قبلی
6. اصلاح کردن فکرتان در مورد شکست
7. زمان گذاری کردن روی هدف متناسب با شرایط درسی حال حاضر و مسئولیت هایی که به دوشتان هست.
8. پایبندی به آنچه می گویید تا آخر عمرتان.
روی این موارد باید به توافق درونی برسید تا شخصیت موفقیت در شما شکل بگیرید آنگاه مراحل یکی پس از دیگری طی خواهند شد. موفق ترین باشید.
رضا
یکشنبه 15 مهر 1397 01:43 ق.ظ
سلام.پس چرا میگن تمرکز زیاد رو برنده شدن قدرت ادم رو میگیزه..ادم باید تمرکزش رو عملکرد باشه.اقای جدیدی یه وقتی هس یکی چهارسال برا کنکور میخونه زیادم میخونه قبول نمیشه.یه وقتی یکی دو سال بکوب میخونه طوری که همه و خودش رلضی باشن از درس خوندنش اما قبول نمیشه...یه جاهایی ام قسمت.انسان باید تلاششو بکنه اما انچه که تو تقدیرشه رو از خدا بخواد به بهترین نحو رقم بزنه
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوعات اشتباه نشود. اینکه شما همه زندگی خود را برای آنچه به شما هویت می دهد وقف کنید اصلا به معنای این نیست که هر روز به هدفتان فکر کنید. شما دو موضوع را باهم اشتباه نگیرید.
بله انسان نباید هر روز به هدفش فکر کند و این یک اصل است ولی این جمله هیچ ارتباطی به این ندارد که یک فرد کل زندگی اش را روی یک هدف که هویتش است مستقر کند. در مورد اینکه شخص دو سال می خواند یا چهار سال، نمی شود به این راحتی که شما قضاوت می کنید تصمیم گیری کرد.
موضوع نتیجه نگرفتن به فاکتورهای بسیاری بستگی دارد. در نتیجه به همین سادگی نیست که بگویید خودش از خواندنش راضی است پس باید قبول شود. اصلا رضایت شخصی ملاک قبولی و کسب موفقیت نیست.
بگذارید یک نکته جالب بگویم: بین کار علمی و کار رضایت احساسی گاه اختلاف هست. به طور مثال یک فرد وسواسی را در نظر بگیرید او برای احساس رضایتش رفتارهای وسواس گونه از خود نشان می دهد و اتفاقا همین رفتارهای وسواس گونه بسیار او را راضی می کند.
او از خواندن وسواس گونه اش راضی است از اینکه روی همه چیز روزهای زیادی وقت بگذارد بسیار رضایتمند است اما آیا این رضایت او را به موفقیت می رساند؟ خیر هرگز، خیلی دقت کنید در لابه لای صحبت هایتان چند مورد طرز تفکر غلط یافت می شود که می بایست اصلاح کنید.
در آخر هم بیایید با خودمان صادق باشیم، کم کاری، بی عملی، استقامت نداشتن، پافشاری نکردن خود را گردن خداوند متعال نیندازیم. خدای بزرگ والاتر و بزرگتر از آن است که اگر من هدفی را بخواهم او بگوید نه هرگز نمی شود.من فکر می کنم در فرهنگ ما خدای عزیز ومهربان خیلی مظلوم واقع شده است.
برخی تعابیر اشتباهی از تقدیر دارند. خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهد این آیه صریح قران است. چه کسی گفته، خدا مانع موفقیت کسی خواهد شد؟ ایشان بارها فرموده اند که آسمان ها و زمین را برای تو تسخیر کرده ام و تو را برای خودم آفریدم.
امیدوارم کم کاری خود را گردن خداوند نیندازیم، خداوند مانع موفقیت هیچ فردی نیست. همین که به ما کلی نعمت داده و از همه مهم تر، سرنوشت ما را به دست خودمان سپرده است، کافی است برای آنکه به ما ثابت شود، اگر پافشاری کنیم به موفقیت می رسیم.
حضرت نوح بیش از 950 سال پای هدفش ایستادگی کرد پس اگر اشتباه است ماندن به پای هدف، که خداوند از پیامبرش نمی خواست که ایستادگی کند. حضرت محمد 3 سال زندگی در تنگه ای را به جان خرید پس شد آنچه باید می شد.
اگر کسی قبول نشدن و موفق نشدنش را گردن خدا بیندازد بسیار بی انصاف است. آیا کسی در روز قیامت می تواند جلوی خدا بگوید: خدایا تو نخواستی و نشد؟ آیا می شود با این صحبت ها خود را از نرسیدن به موفقیت، ناامید کرد؟
ناامیدی که بزرگترین گناه است. به هر روی، موضوع فراتر از کنکور است، موضوع این است که هدف نیاز به صبوری و زمان دارد. هدف در هر مثالی از هر فرد موفقی که بررسی کنید متوجه می شوید بلند مدت است. هیچ کسی هدف یک ساله ندارد.
در این باره سخن بسیار است اما بهترین پیشنهاد این است که زندگی نامه موفق ها را بخوانیم و بررسی کنیم که آن ها بعد از شکست های متوالی چه می گفتند؟ آیا می گفتند ما لایق موفقیت نیستیم؟ خدا نمی خواهد پس تقدیر ما نیست؟ من دوبار جنگیدم دیگر نشد پس نمی شود رهایش می کنم؟ اگر قرار بود موفق شوم همان بار اول می شدم؟
دوستان نگاه تان به هدف فقط در مورد کنکور نباشد. مثلا در مورد ثروتمند شدن، اگر کسی دو سال یا سه سال یا چهار سال تلاش کرد و ثروتمند نشد چه باید کند؟ هدف نیازمند استقامت است، هدف بدون صبر و زمان هدف نیست یک رویا یا توقع است.
پس سخن شما در مورد اینکه روی عملگرایی تمرکز کنیم درست و به جا و علمی است ولی این سخن هیچ منافات و تضادی با این ندارد که من فردی هدفمند هستم. اتفاقا چون هدفمند هستم و می خواهم یک هویت داشته باشم دست به تلاش می زنم. در واقع این عملگرایی در نتیجه هدفمندی ایجاد می شود. خدا خیلی مهربان است، خواهش می کنم دیگر خدا را عامل نشدن ها ندانید. او این گوی و میدان را به ما داده است.
در آخر هم باید بگویم، ایرادی به شما وارد نیست متاسفانه در کشورمان، هنوز چیزی به اسم هدف جا نیفتاده، از پدر و مادر خودم که می گفتند زود باش از دیگران عقب نمانی بگیر تا پدر و مادر بسیاری از کنکوری ها که فقط به فکر این هستند که مراحل درسی طی شود.
کمی اندیشه کنیم متوجه می شویم ما فقط در یک مسیر افتاده ایم که همراه با موج حرکت می کنیم و هرگز نمی خواهیم کمی فکر کنیم آن هایی که موفق هستند چگونه فکر کرده اند، چگونه زندگی می کنند و چگونه به اهدافشان می رسند؟ امیدوارم فرصتی باشد در کلبه مشاوره باهم در این خصوص به گفت و گو بنشینیم. موفق ترین باشید.
سمیرا
شنبه 14 مهر 1397 09:30 ب.ظ
سلام و خسته نباشید کمترین تعداد واحد که میشه در ترم اول برداشت چندتاست؟ میشه همه واحد ها رو عمومی برداشت؟ امکان تبدیل واحد از دانشگاه آزاد به دانشگاه دولتی هست یا خیر ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در برداشتن عمومی ها از درس های اسلامی محدودیت وجود دارد و که محدودیت هر دانشگاه هم متناسب با خودش است. حداقل واحدها باید 12 واحد باشد. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.