کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - اگر در کنکور قبول نشوم در موردم چطور فکر می کنند؟

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


اگر از دیدن تصویر مغز در یک سایت مشاوره تحصیلی تعجب می کنید باید دیدگاهتان را تغییر دهید.

اگر در کنکور قبول نشوم در موردم چطور فکر می کنند؟


بزرگترین فکر منفی که در مغز یک کنکوری رژه می رود در مورد قضاوت شدن توسط مردم است. آن ها با خودشان می گویند اگر در کنکور قبول نشوم، پدر و مادرم، فامیل، دوستان و همکلاسی ها در مورد من چطور فکر می کنند؟
آن دانش آموزانی که سال های تحصیلی موفقی در مدرسه داشته اند و معدل خوبی دارند بیشتر از بقیه دانش آموزان، ترس از قضاوت در مورد قبول نشدن در کنکور را در وجود خود احساس می کنند زیرا آن ها در طول 12 سال تحصیل خود همیشه روند مثبتی را طی کرده اند و همیشه عبارت هایی مثل: «درس تو خیلی خوب است حتما به فلان رشته خوب در بهترین دانشگاه می رسی، تو امید خانواده ای و می دانیم در کنکور حتما موفق می شوی، اگر یک نفر در فامیل لایق موفق شدن باشد فقط تو هستی، من منتظرم نام تو را از اخبار به عنوان رتبه برتر کنکور بشنوم، تو که معدلت خوب است رتبه کنکورت هم خوب می شود و...» را شنیده اند و این جملات شیرین، بار مسئولیت، فشار روانی و استرس را در این دانش آموزان ایجاد می کند پس آن ها بیشتر در معرض تهدید این فکر قرار دارند که اگر در کنکور قبول نشوم در موردم چطور فکر می کنند؟
مغز ما، آن قدر ها هم که فکر می کنید کامل نیست و اشتباهات زیادی دارد؛ که در این مطلب به بررسی اشتباه مغز در مورد قضاوت شدن می پردازیم بنابراین این سوال مهم را می پرسیم که اگر یک داوطلب کنکور که درس هم خوانده است ولی در کنکور قبول نشود، دیگران در موردش چطور فکر می کنند و او را چگونه قضاوت خواهند کرد؟
احتمالا جملاتی مثل «تو هم نتوانستی در کنکور قبول شوی، همه امیدمان به تو بود که شاید نتیجه ای بگیری که نشد. توی فامیل تمام نگاه ها به تو بود و تنها کسی که فکر می کردیم می تواند در کنکور نتیجه بگیرد تو بودی که آن هم نشد. به نظرم در مدرسه درس هایت را حفظ می کردی برای همین سوادت به کنکور نرسید و بقیه از تو بهتر بودند. هرکسی که نمی تواند رشته و دانشگاه خوبی در کنکور قبول شود، آن هایی که قبول می شوند خیلی باهوش هستند وگرنه به زیاد خواندن نیست. من خودم یکی را می شناسم که در سال کنکور اصلا درس نمی خواند همیشه دنبال بازی بود اما الان پزشکی می خواند، چون خیلی باهوش بود. 
 معلوم نیست وقتی در اتاقت به بهانه درس خواندن می رفتی، آیا واقعا درس می خواندی یا می خوابیدی و فکر می کردی؟ هر کس دیگری جای تو بود و نصف امکانات و شرایط تو را داشت الان بهترین رشته را قبول شده بود. ما برای تو همه جور امکاناتی فراهم کردیم، میهمانی و مسافرت نرفتیم تا تو بتوانی در یک شرایط خوب درس بخوانی ولی این نتیجه ای نبود که انتظارش را داشته باشیم. من توقع ام از تو بالاتر بود و فکر می کردم یکی از بهترین رتبه های کنکور می شوی. تو که خیلی درس و مدرسه ات خوب بود اصلا چطور شد که در سال کنکور افت کردی و نتوانستی قبول شوی و...»
داستان اهمیت قضاوت های مردم از کجا شروع شد؟ وقتی خیلی کوچک بودیم، قصد داشتیم خودمان را بشناسیم و بفهمیم ما چطور انسانی هستیم، برای همین مجبور بودیم به حرف مردم گوش کنیم تا متوجه شویم در مورد ما چه می گویند؟ هر چه مردم می گفتند را درست فرض می کردیم به طور مثال اگر در کودکی به من می گفتند: «به به، چقدر نقاشی های خوبی می کشی این نقاشی را می خواهم قاب کنم و به دیوار بزنم تا همه ببینند.» مطمئن باشید الان من نقاش برجسته ای بودم چون فکر می کردم هرچه مردم بگویند درست است و اگر به من می گفتند: «تو یک پسر دست و پا چلفتی هستی که حتی غذا خوردن هم بلد نیست و نگران آینده ات هستیم و اصلا تو با این شرایط چطوری می خواهی کار پیدا کنی؟» مسلم است که الان من یک دست و پا چلفتی بی لیاقت می شدم. 

 اگر علاقمندید در مورد این وابستگی  بیشتر بدانید مطلب «
چرا حرف و صحبت مردم برای داوطلب کنکور مهم است؟» را مطالعه نمایید.

این موضوع سرآغاز وابستگی به حرف مردم است. حالا اشتباه مغز از همین جا شروع می شود: «هرکسی به تو نزدیک تر است، حرفش درست تر است.» این قانون مغز در مورد نحوه قضاوت های مردم است. یک داوطلب کنکور، بیشترین حساسیت را روی حرف پدر و مادرش دارد چون پدر و مادر نزدیک ترین افراد به آن کنکوری هستند پس حرفشان درست تر و تاثیرش بیشتر است. بعد از پدر و مادر آرام آرام نوبت برادر و خواهر، فامیل، همکلاسی، دوستان، معلم و... می شود. هر چه فردی از نظر احساسی از ما دورتر باشد، حرفش بی اهمیت تر است.
ولی آیا واقعا هرکسی به ما نزدیک تر است حرفش درست تر است؟ خب حتما پاسخ خیر است اما مغز این اشتباه را در مورد حرف های اطرافیان می کند. اگر مادرتان یک حرف دلسرد کننده به شما بزند هزاران برابر بیشتر ناراحت می شوید تا وقتی که یکی از دوستانتان همان حرف را بزند. به قول عامیانه، از هرکسی انتظار دارید به جز خانواده. خب این موضوع یک اشتباه عجیب مغز است و درست و غلط بودن صحبت ها ربطی به رابطه احساسی و فامیلی و نزدیکی و خانوادگی ندارد.
به طور مثال اگر نوار مغز بگیرید آیا حاضرید آن نوار مغز را به پدر یا مادرتان که متخصص نیست نشان دهید؟ چرا؟ جواب مشخص است وقتی پدر یا مادر من پزشک نیست چرا باید نوار مغزم را نشانش دهم؟ او اگر نوار مغزم را ببیند و بگوید سالم هستم، حرفش اشتباه است زیرا او متخصص نیست و اگر نوار مغزم را ببیند و بگوید بیماری دارم باز هم حرفش نادرست است. چطور است که نوار مغزتان را به دست افراد غیر متخصص نمی دهید اما همین افراد اگر در مورد درس خواندن و قبول شدن یا نشدن تان در کنکور نظر بدهند، حرفشان درست است؟ مگر آن ها در امر تحصیل و موفقیت، متخصص هستند که حرفشان درست باشد؟
این اشتباه مغز، آنقدر مرسوم شده است که باورمان نمی شود به همین راحتی، نگران قضاوت هایی هستیم که اطرافیان غیر متخصص در مورد شرایط مان می خواهند داشته باشند. باورمان نمی شود که بیهوده نگران فکرهای مردم هستیم زیرا آن ها متخصص نیستند و هر طور فکر کنند اصلا درست نیست.

 اگر راه درمانی برای رهایی از حرف مردم می خواهید مطلب «مهم نیست مردم در مورد کنکور چه می گویند» را مطالعه نمایید.

تا به اینجا چه آموختیم؟ یاد گرفتیم که مغزمان به قضاوت هایی اهمیت می دهد که از افراد غیر متخصص بیان می شود و فقط چون افراد یک رابطه احساسی یا خانوادگی با ما دارند به حرفشان اهمیت می دهد که همین هم بدلیل عادتی است که از کودکی داشته ایم زیرا شخصیت ما نیز بر اساس حرف همین افراد ساخته شده است. حالا اجازه دهید به تحلیل یکی از جملاتی که در اثر قضاوت های مردم و فامیل در مورد یک دانش آموز تجربی که هدفش پزشکی بوده است و در کنکور قبول نشده است بپردازیم تا مطالبی که تا به اینجا آموخته ایم را مرور کنیم.

اگر در کنکور قبول نشوم در موردم چطور فکر خواهند کرد؟

 تو تنها کسی بودی که در فامیل فکر می کردیم پزشکی قبول می شود ولی تو هم نتوانستی از پس این کنکور بر بیایی: با هم به این جمله فکر کنیم، وقتی یکی از اطرافیان این عبارت را بیان می کند احساس مسئولیت می کنیم که حتما بایستی پزشک می شدیم و الان گویی به آبروی فامیل لطمه وارد شده است و انگار یک گناه انجام داده ایم که نشده است در کنکور به هدفمان برسیم.
این قضاوت بار گناه به داوطلب کنکور می دهد و او را در شرایطی قرار می دهد که انگار پزشک شدن هدف شخصی خودش نبوده است و می بایست برای سربلندی فامیل، دکتر شود. مگر نه اینکه هرکسی برای زندگی خودش باید تلاش کند و اگر شکست بخورد مربوط به خودش می شود پس چرا بایستی هدف شخصی یک کنکوری، هدف فامیل شود؟ از همه جالب تر که همه کسانی هم که قبل از شما در فامیل کنکور داده اند نیز همین جمله را شنیده اند که آن ها هم امید فامیل بوده اند و تنها کسی که فکر می کردند در کنکور قبول می شود.
بعد از شما هم هر کسی در فامیل کنکور دهد دوباره همین قضاوت تکراری را می شنود. نکته دوم جالب تری هم هست، اگر به خود کسی که این جمله را به شما می گوید چنین بگویید: «تو تنها کسی بودی که در فامیل فکر می کردیم از همه پولدارتر می شود پس چرا نتوانستی پولدارترین باشی؟» چه واکنشی نشان می دهد؟ مطمین باشید او نیز احساس گناه می کند و از حس مسئولیتی که برایش ساخته ایم ناگهان جا می خورد و از زندگی اش متنفر می شود و حتی احساس فقر و شکست و حس بدبخت ترین فرد دنیا را بدست می آورد یعنی همان احساس هایی که وقتی به یک کنکوری که قبول نشده است همین حرف را بزنید.
پس موضوع این است که این جمله احساس منفی را ایجاد می کند و اصلا ربطی به کنکور ندارد و این جمله را به هرکسی بگویید او نیز به هم می ریزد و از زندگی اش سرد می شود. این جمله را کسی می زند که فرد موفقی نیست چرا؟ چون افراد موفق این نکته را می دانند که بدون شکست خوردن هیچ موفقیتی حاصل نمی شود و هرچه هست بعد از شکست ها روی می دهد و موفق ترین و خوشبخت ترین افراد کسانی هستند که در طول زندگی شان بارها شکست خورده اند پس هیچوقت فرد موفق، از شکست خوردن با تلخی یاد نمی کند زیرا تمام موفقیت هایش را مدیون شکست هایش است. شنیدن جمله  منفی از زبان فردی که موفق نیست و فقط بخاطر اینکه یک رابطه فامیلی با ما دارد نباید ما را به هم بریزد زیرا او راهنمای موفقیت نیست.
حرف این فامیل ما را به هم می ریزد چون فقط یک رابطه خانوادگی با او داریم. بار  دیگر در مغزتان مرور کنید؛ آیا شما حاضرید نوار مغزتان را به یکی از افراد فامیل که متخصص نیست، نشان بدهید و از او نظر بخواهید؟ پس چرا در مورد وضعیت کنکور که امری تخصصی است حرف این فرد غیر متخصص مهم است؟ نگذارید مغز با اشتباهش شما را گول بزند. هر کسی به شما نزدیک تر است حرفش درست تر است،  یک قانون غلط است. 
این مطلب آگاهی مناسبی از اشتباه مغز در مورد قضاوت های مردم در خصوص قبول نشدن در کنکور به دانش آموزان داد و به آن ها آموخت که مغز با یک اشتباه بزرگ باعث ایجاد سلسه احساسات منفی و ترس از حرف های مردم می شود و اگر در کنکور قبول نشوم در موردم چطور فکر می کنند از اساس سوالی غلطی است زیرا نظر افراد غیر متخصص مهم نیست.


الهه
چهارشنبه 23 خرداد 1397 01:56 ب.ظ
تلگرام رو هم حذف کردم اما میتونم اینستا رو هم فعال نکنم چون وابستگیم اونقدر کم هست بهش که میتونم نداشته باشمش
اون پنج نفر هم حذف میکنم
کتابخونه هم میرم اما بعداز یک هفته منو یادتون میمونه؟
قبلا که مجبور بودم درس بخونم حساسیت خاصی به کتابا داشتم همش میخواستم فرار کنم ازشون قطعا الان هم این مدلیم واسه کتابخونه با کتاب غیر درسی شروع میکنم اما این حساسیت رو چطور باید از بین ببرم؟
پاسخ رضا جدیدی :
حتما ایستا رو داشته باشید به این علت که با حذف ناگهانی تمام ارتباط هایی که مدت های زیادی به اونها وابستگی داشتید پیشرفتی رخ نمی دهد. احساسی تغییر نکنید و تصمیم بگیرید با آرامش و قدم قدم روند زندگی خود را بهینه کنید. کسی که سال ها با عادت های بد زندگی کرده است نباید یک شبه و یک باره تغییرات کلی را اعمال کند.
شما کتابخانه رفتن رو شروع کنید و فکرتون رو درگیر مشکلاتی که قبلا داشتید نکنید. حدس می زنم وسواس مطالعاتی و فکری هم دارید ولی این موارد رو میشه آرام آرام حل کرد. فعلا مهمترین چیز ایجاد عادت نشستن پشت میز و مطالعه کردن است حتی اگر خواندن روزنامه هم باشد. پس یادتان باشد شما به کتابخانه می روید که فقط عادت به مطالعه را در خود ایجاد کنید. بعد از یک هفته حتما یادآوری کنید که زیر این مطلب پیام می گذشته اید تا بنده پیام های قبلی را بخوانم و کمکتان کنم. موفق ترین باشید.
الهه
سه شنبه 22 خرداد 1397 11:10 ب.ظ
از اون 11 کاری که گفتید سه تاشو انجام دادم
اینستا رو پاک کردم و فقط تلکرام رو نگه داشتم کانال و گروهای بی ارزشم رو پاک کردم(بخصوص کانال مربوط به فیلم و آهنگ) و وارد یه چت روم انگلیسی شدم و به محض عضو شدنم یه گفتگوی کوتاه داشتم همیشه فکر میکردم از انگلیسی هیچی نمیدونم اما دیشب فهمیدم یچیزایی هنوزم یادم میاد
و یه حس خوبی بهم دست داد که دلم میخواد پیگیرش باشم
امواج منفی به شدت زیاده تو وجودم و البته طبیعیه
چون یه عمر گوش به فرمان مغزم بودم
ولی در کنار اینکارایی که بهم گفتید انجام بدم دلم میخواد درس خوندن رو هم شروع کنم و برای کنکور 98 اماده بشم اما نمیدونم اولین قدم واسه درس خوندن چی باشه که مغزم از این حجم زیاد کتاب نخواد جلومو بگیره و بترسونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خب دو نقطه ضعف شما مشخص شده است:
1. وابستگی به تلگرام دارید حالا چرا؟ شاید به دلیل دوستانی باشد که در آنجا دارید و با آن ها چت می کنید و یا شاید هم به دلیل وجود کانال هایی باشد که برایتان وابستگی بیشتری ایجاد کرده است. همین حالا رفتار معکوس نشان دهید یعنی تلگرام را حذف کنید و اینستاگرام را فعال کنید. چرا؟ چون باید از آن شبکه اجتماعی یا پیام رسانی استفاده کنید که وابستگی تان کمتر بود.
2. ترسیدن از درس و کتاب و مطالعه: این مورد نیز یکی دیگر از نقاط ضعف خودتان است. پس معلوم می شود که مغزتان از این مسیر خیلی راحت به شما ضربه می زند چون شما از درس خواندن و نرسیدن و زیاد بودن می ترسید و مغز نیز خیلی سریع می تواند کار را بر شما تمام کند.
حالا علاوه بر حذف تلگرام چکارهایی باید کنید:
1. پنج نفر از دوستانتان که بیشتر ارتباط با آن ها را دارید چه به صورت حضوری چه از طریق شبکه اجتماعی باید تغییر دهید، این افراد می توانند دوست، فامیل یا حتی ادمین های کانال ها باشند. از شما می خواهم پنج فردی که بالاترین ارتباط با آن ها را دارید را قطع کنید. دلیلش هم این است که شخصیت ما تحت تاثیر 5 نفری است که بیشترین ارتباط را با آن ها داریم که این موضوع از تحقیقات دکتر مک کولند می باشد.
2. به کتابخانه بروید و مطالعه کردن و پشت میز نشستن را در کتابخانه شروع کنید. دقت کنید لزومی ندارد کتاب درسی با خودتان ببرید به کتابخانه برای مطالعه بروید هرکتابی حتی غیر درسی اصلا مهم نیست. فعلا قرار است شما مطالعه کردن را تمرین کنید. این فعالیت را تا یک هفته انجام دهید یعنی 7 روز حضور در کتابخانه فقط برای تمرین مطالعه با هر کتابی که به آن علاقه مند هستید چه درسی و چه غیر درسی. بعد ازهفت روز به شما خواهم گفت چگونه ادامه دهید. موفق ترین باشید.
الهه
سه شنبه 22 خرداد 1397 03:26 ق.ظ
پس در واقع باید پاشم و با این بی حسی و خنثی بودن مبارزه کنم
اما من همیشه تو این مبارزه شکست خوردم و الان دقیقا مطابق میل مغزم دارم رفتار میکنم و همیشه واسم سوال بوده چرا هیچ میلی ندارم هیچ چیزی نیست که منو به وجد بیاره و دلم بخواد بجنگم واسش دقیقا این خنثی بودن رو با تمام وجودم لمس کردم من حتی به مادرم هم کمک نمیکنم تو کارای خونه الان احساس میکنم این مبارزه خیلی سخت تر شده واسم
هر بار که خواستم پاشم و مبارزه کنم این مکالمه های درونیم بهم گفتن حالا که چی تهش چی میشه مثلا بعدش به چی میرسی به کجا میرسی تهش
و با همین حرفا و فکرا حس بی ارزش بودن رو نسبت به همه چیز داشتم و الان نتیجه ش شده اینکه کاملاااااا خنثی هستم
پاسخ رضا جدیدی :
اگر این جملاتی که در انتهای صحبت هایتان گفتید را در درونتان احساس نکردید باید تعجب کنید. وقتی مغز بر روی زندگی مسلط شود تا فطرت تنیل و بی میلش را بر زندگی حاکم کند همین جملات را بیان می کند. این جملات را بارها خواهید شنید حتی وقتی در اوج موفقیت باشید بازهم این ندای درونی به صورت خیلی ضعیف در وجودتان خواهد گفت: برای چه؟ بیخیال و خودتو اذیت نکن.
شما انتظار نداشته باشید که در درونتان امواح مثبتی برای ایجاد یک شور و هیجان رخ دهد. هرچه بیشتر تحت تسلط مغز باشید بیشتر احساس منفی را حس می کنید. این صحبت ها را می خوانید ولی مطمین باشید بازهم مغزتان علاقه ای ندارد هیچ کدام از کارهایی که گفتم را انجام دهد. حتی آن ها را مسخره، نشدنی و خیلی غیر کاربردی می داند. احتمالا کلی هم فلسفه بچیند که باید مشکلتان را با راه حل های جدی حل کنید شما نیاز به تغییرات بزرگ با حضور بزرگترین روانشناسان دارید و حالا حالاها خوب نمی شوید و احتمالا ضربه آخر را هم با گفتن اینکه تو سال هاست اینطوری هستی بر شما وارد می کند.
من معتقدم با یکی از آن 11 کار شروع کنید و هر روز یکی دیگرش را اجرا کنید. موج منفی در شما خیلی ایجاد می شود ولی یک بار این تصمیم را بگیرید که 11 کار را اجرا کنید. موفق ترین باشید.
الهه
سه شنبه 22 خرداد 1397 12:11 ق.ظ
سلام وقت بخیر
اقای جدیدی من از دوران دبیرستان تا الان که چهارساله پشت کنکورم هیچ کار مفیدی نکردم تو مدرسه درس میخوندم که فقط پاس شم بعدشم که انگار از قفس ازاد شدم و هیچ کاری واسه کنکور نکردم الان هیچ ذوق و شوقی ندارم هیچ عطشی ندارم همش درگیر روزمرگی هستم و فضای مجازی شده دشمن درجه یکم فکر میکنم من به این شرایط عادت کردم با این درد سازگاری پیدا کردم که هیچ ذوق و شوق و عطشی ندارم واسه حرکت کردن و تغییر دادن شرایط زندگیم.
درسته بنظرتون؟؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی از واژه های درستی برای تفسیر شرایط خودتون استفاده کردید و بهتون تبریک می گویم که خودتان را اینطور دقیق شناخته اید. نمی دانم رشته تان تربی است یا خیر؟ ولی تجربی ها در مورد حسگرهای درد و سرما و گرما این نکته را می خوانند که این گیرنده ها شرایط سازگاری دارند برای همین هم است که وقتی در یک روز سرد بیرون می رویم بعد از مدت کوتاهی بی حس می شویم چون گیرنده ها عادت کرده اند.
مغز تمام تلاشش به خنثی کردن ما است تا از هر گونه تلاش برای موفقیت جلوگیری کند. از نظر مغز هر فعالیتی که انرژی مصرف کند و انرژی بیشتر باز نگرداند را نباید انجام داد. مغز حاضر است برای اینکه شما جوجه کباب بخورید کلی انرژی مصرف کنید زیرا مطمین است که با خوردن جوجه کباب کلی انرژی به بدن بر می گردد اما مغز حاضر نیست برای موفقیت تلاش کند زیرا انرژی مصرف می شود و چیزی برنمی گردد.
خیلی ها باورشان نمی شود که به همین دلایل ساده است که هزاران فکر منفی، احساس خستگی، کسلی، بی حوصلگی، بی حالی و خمودگی دارند. اگر از این افراد بپرسی چرا برای موفقیت در کنکور تلاش نمی کنی؟ معمولا می خواهند دلایل عجیب و بزرگی را برای عدم تلاش خودشان به شما بگویند و گاهی از اینکه نمی توانند هیچ دلیل بزرگی پیدا کنند در پاسخ می گویند که نمی دانم چرا نمی خوانم...
باور کنید مغز ما خیلی ساده تر از این حرف ها ما را از انجام هر نوع حرکتی باز می دارد. هر انسانی در طول یک سال زندگی خود صدها کار نصفه و نیمه تولید می کند و به خیال خودش دلایل منطقی و بزرگی وجود دارد اما واقعا چه دلیلی؟ نهایتا یکی دوتا از فعالیت ها به دلیل بیماری یا مشکلات شخصی قابل انجام نبوده و بقیه فعالیت ها چطور؟
شما این روزها بازیچه مغزتان هستید، همان کاری را می کنید که او دوست دارد. این زندگی که الان شما دارید همان زندگی است که مغز برای هر انسانی می طلبد. یک زندگی پر از بیحالی، کسلی، تفریح های پوچ، خنده های سطحی، کلیپ دیدن، فیلم تماشا کردن، چت کردن، گذراندن روزهای مشابه، دوستی های بی پایه و اساس، وابستگی های روحی که در آن ها اثری از مصرف انرژی نباشد حتی مغز عشق را دوست دارد چون وقتی عاشق می شوید تنبل تر و رویاپردازتر می شوید.
حالا چطور باید رها شوید؟ من توصیه می کنم با کارهای ساده شروع کنید. سادگی معجزه می کند. من فهرستی از کارهای ساده که خون حرکت و زندگی را در روح شما زنده می کند را می نویسم:
1. اگر دو یا سه شبکه اجتماعی دارید همه را پاک کنید و فقط یکی را نگه دارید.
2. در همان یک شبکه اجتماعی که دارید سعی کنید گروه های بی فایده و پوچ و بی ارزش را حذف کنید و تعداد کانال ها و گروه های خود را به کمتر از 5 عدد برسانید.
3. تغییری در دکوراسیون اتاق خودتان ایجاد کنید. جای میز و تخت را تغییر دهید. اگر می توانید چند پوستر ارزان از لوازم التحریری تهیه کنید و روی دیوار اتاق تان بچسبانید.
4. شرطی سازی شبکه ای انجام دهید یعنی چه؟ یعنی سعی کنید به ازای هر 20 دقیقه حضور در شبکه اجتماعی 5 لغت زبان انگلیسی حفظ کنید.
5. حضور خودتان را در شبکه اجتماعی مفیدتر کنید چطور؟ مثلا با حضور در چت روم های انگلیسی سعی کنید انگلیسی چت کنید. شاید بگویید انگلیسی بلد نیستید ولی مشکلی ندارد سعی کنید به زور هم که شده در چت روم های خارجی با افراد انگلیسی زبان دنیا ارتباط بگیرید. همین که حضورتان مفید شود خود به خود موتور جنب و جوشتان روشن می شود.
6. سعی کنید یک کانال درسی در شبکه اجتماعی برای خودتان درست کنید و در آن سوال درسی بگذارید. و از دوستانتان بخواهید که آن سوال را حل کنند. یا در مورد یکی از پاراگراف های درسی با هم بحث کنید.
7. خلاصه های درسی خود را به صورت وویس (voice) در بیاورید و در شبکه اجتماعی برای استفاده دیگران قرار دهید. این کار باعث مفید شدن شما می شود. وقتی مفید شوید برای باسوادتر شدن خواهید جنگید.
8. سعی کنید روزی 1 پیشرفت و تکنولوژی جدید در مورد رشته ای که به آن علاقمند هستید را در شبکه اجتماعی منتشر کنید و ارتباط آن را درس های دبیرستان بیان کنید. مثلا یک روش درمانی جدید بر اثر کار روی ژنتیک سلولی کشف شده است و حالا سعی کنید ارتباطش با ژنتیک دبیرستان را اگر رشته تجربی هستید توضیح دهید و برای سایر رشته ها هم همینطور
9. سعی کنید در مورد حال و هوا و شرایط فکری و کسلی ها و عادت ها و حتی شکست هایی که خورده اید فایل صوتی بسازید و در فضای مجازی بگذارید تا دیگران با گوش کردن به شرایط شما اولا زندگی شان تغییر کند دوما خودتان احساس مفید بودن کنید و زندگی بهتری بسازید.
10. اروبیک ورزشی است که من خودم شخصا به اجرای آن علاقمندم. خوشبختانه صدا و سیما هم آموزش های کاملی از این ورزش منتشر کرده که در اینترنت هست و می توانید دانلود کنید و در اتاق تان اجرا کنید. خیلی روحیه حرکتی و حس زیبایی می دهد. ورود اکسیژن بیشتر یعنی طراوت و شادابی بالاتر. ورزشی بسیار شاد و هوازی که حس سر زندگی به شما می دهد.
11. یک همراه روحی روانی که بتواند مشاوره و همراهی شما را به عهده داشته باشد برای خودتان داشته باشید تا مدیریت زندگی تان را بدست بگیرد و تغییرات اساسی در شما ایجاد کند.
از این موارد کمک بگیرید، بلندتان می کند، رشد می کنید و زندگی خودتان را می سازید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 21 خرداد 1397 10:30 ب.ظ
سلام آقای جدیدی این سوالی که میپرسم فقط در حد یه سواله گوشه ذهنم که تنها آدمی که میتونه بهش جواب بده یه انسان با دانش و منطقی مثل شما هست.
به نظر شما اینکه یه بچه شهرستانی با وضعیت مالی معمولی تصمیم بگیره در آینده در دانشگاه تهران در رشته فیزیوتراپی تحصیل کنه و بعد از فارغ التحصیلی در یه شهر بزرگی مشغول به کار بشه و زندگی کنه،باید سختی های خیلی زیادی رو تحمل بکنه (از سختی های تحصیل،زندگی در خوابگاه با حداقل امکانات رفاهی،گرونی و شلوغی و هرج و مرج تهران و...)
از دیدگاه شما این تصمیم شدنی هست یا رویای دوران نوجوانی هست؟
اصلا با توجه به وضعیت کشور از نظر شما تحمل این همه سختی طاقت فرسا ارزش داره؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. شما خیلی از بنده تعریف کردید و امیدوارم لایق باشم و از لطف شما سپاسگزارم و خوشحالم که آنقدر مرا لایق دانستید که با بنده کمترین مشورت کنید.
اگر می خواهید انتخاب درستی داشته باشید به این موارد توجه کنید:
1. به این فکر نکنید که با ورود به تهران می توانید همزمان با تحصیل کاری پیدا کنید و مشغول کار شوید. مشاغلی که در تهران برای دوره دانشجویی است اصلا حقوق بالایی ندارد و تازه وقت و انرژی زیادی را می برد و عملا به درس و دانشگاه نمی رسید. مسیر خسته کننده در اتوبوس و مترو کلافه تان می کند. درآمدش فقط صرف رفت و آمد و کرایه می شود.
خیلی اوقات که اصلا به شام و ناهار دانشگاه نمی رسید و مجبورید از فلافلی های دور انقلاب ساندویچ بخرید. آرزویتان می شود بیست دقیقه لذت بردن از پارک لاله که تا دانشگاه فقط چند دقیقه فاصله است بنابراین اگر به این فکر می کنید که همزمان با تحصیل کار کنید بایستی بدانید افت تحصیلی دارد و خیلی سخت می شود این دو را در تهران همزمان پیش برد.
2. در تهران فرصت های شغلی برای فیزیوتراپی قطعا بیشتر از شهرستان است حداقل تعداد زیادی از جلسات خصوصی را می توانید بروید و درامد بالایی داشته باشید ولی خب این درآمد بالا را در ازای زندگی مجردی بعد از دانشگاه، دوری از خانواده و تحمل تنهایی بدست می آورید. شما که همیشه نمی توانید در خوابگاه بمانید بالاخره مجبور به کرایه کردن منزلی می شوید که با وجود درامد پایین احتمالا سراغ پایین شهر خواهید رفت و سختی های خانه مجردی و غذا و نظافت و دوری از خانواده هم خودش مشکلاتی است که دارید ولی خب حداقل حقوق تان 2 برابر یا بیشتر از شهرستان است.
3. تهران فرصت رشد تحصیلی بالاتری فراهم می کند شما می توانید در کنار فیزیوتراپی دوره های طب سوزنی و ماساژ را هم طی کنید و در خیلی از استخرها نیز مشغول فعالیت شوید و درآمد های چند برابر داشته باشید که این فرصت های علمی پزوهشی و کاری در سایر شهرهای ایران کمتر به چشم می خورد.
این سه مورد را بایستی با هم در نظر بگیرید. پیشنهاد من این است که اگر مجبور نیستید همزمان با تحصیل در دانشگاه کار هم کنید حتما تهران بروید ولی اگر مجبورید همزمان با تحصیل کار هم کنید تهران انتخاب مناسبی نیست زیرا با وجود شغل های فراوان امکان تحصیل اساسی را از شما می گیرد. موفق ترین باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.