کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - حال خوبی در مورد درس خواندن برای کنکور ندارم

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

حال خوبی در مورد درس خواندن برای کنکور ندارم


هرکاری می کنم که حال خوبی برای درس خواندن در کنکور داشته باشم باز هم بی حال و کسل هستم، یکی دو روز حس خوبی برای درس خواندن دارم و اما باز هم همان آدم قبلی می شوم. هر روشی یا هر کاری که مشاورم هم گفته انجام داده ام اما باز هم نمی توانم، به آن دانش آموزی تبدیل شوم که درس خواندن برای کنکور را با یک حس و حال خوب انجام می دهد.
بارها گفته ام که از فردا بهتر می شوم حتی هر هفته به امید هفته بعد و هر ماه را به انتظار تغییر کردن در ماه بعد سپری کردم. کم مانده بگویم از سال بعد بهتر می شوم. چرا هیچ راه حلی، حال مرا خوب نمی کند و من باید چه کار کنم تا از این بی حالی و کسلی و احساس خستگی و بی تفاوتی نسبت به آینده و درس خواندن هایم برای کنکور بیرون بیایم؟ 
بسیاری از شما نیز این حالت ها را تجربه کرده اید و احتمالا با خواندن دو پارگراف بالا گفته اید: «این که خود من هستم، من هم دقیقا این مشکلات را دارم و برای کنکوری درس خواندن هیچ حس و حالی ندارم و هیچ وقت نشد آنطور که دلم می خواسته درس بخوانم.» بله تقریبا می توانیم این مشکل را یک مشکل عمومی بدانیم زیرا خیلی از دانش آموزان و کنکوری ها به آن وابسته هستند. 
چکار کنیم در سال کنکور حالمون خوب باشه

در مطلب «برای کنکور دو، سه روز خوب درس می خوانم و بعد نمی خوانم» به علت این مشکل اشاره کردم که می توانید این مطلب را بخوانید اما قصد من از این نوشته بررسی موضوعی است که به چشم نمی آید و کسی به آن توجه نمی کند در حالیکه ریشه بسیاری از نتیجه نگرفت های یکی دانش آموزان و کنکوری ها در آن نهفته است.
با دو جمله زیر می خواهم اساس بحث این مطلب را بیان نمایم. دو جمله ای که بسیار ارزش و اهمیت بالایی را در بیان دلیل اینکه خیلی ها هر کاری می کنند ولی حالشان خوب نمی شود را مشخص می کند.
جمله اول: تحقیقات نشان داده است که انسان ها برای حل مشکلاتشان عاشق راه حل های پیچیده و سخت هستند و راه حل های ساده را دوست ندارند.
جمله دوم: علم علوم شناختی و روانشناسی همواره سعی می کند با ارایه راه حل های ساده و شدنی، مشکلات روحی و روانی انسان ها را حل نماید.
آیا توانستید متوجه یک نوع تضاد در این دو جمله شوید و احتمالا حدس هایی در مورد اینکه چرا هر کاری می کنیم حالمان خوب نمی شود و چرا همیشه حس بی حالی در درس خواندن برای کنکور با ما همراه است و با هیچ راهی انگار درمان نمی شود؟
اجازه بدهید من هم کمی بیشتر با ذکر مثالی به ارایه توضیح در این خصوص بپردازم؛ دانش آموزی را تصور کنید که هیچ انرژی خاصی برای درس خواندن ندارد و همیشه به دنبال روزی است که در آن معجزه ای رخ دهد و حس و حال درس خواندن را پیدا کند. او فردی است که هدف های بزرگی در سرش دارد اما هیچ حوصله ای برای درس خواندن پیدا نمی کند او بسیار دوست دارد از این شرایط بیرون بیاید و تغییر کند و زندگی تازه ای برای خودش بسازد اما هنوز هم در این حس و حال ناتوانی به سر می برد.
او به یک مشاور یا روانشناس مراجعه می کند و وضعیت خودش را شرح می دهد. مشاور یا روانشناس بر اساس آموخته ها و تجربه هایش راه حلی را برای درمان مشکل بی حوصلگی در اختیار آن دانش آموز قرار می دهد. طبق جمله دوم، چون هدف علم روانشناسی حل کردن مشکلات انسان ها با ساده ترین راه حل هاست پس می توان نتیجه گرفت که مشاور یا روانشناس یک راه حل ساده برای حل مشکل این فرد معرفی کرده است به طور مثال بنده برای حل مشکل کسلی و بی حالی تمرینی را در اختیار کسانی که کسل هستند می گذارم و آن هم قانون 100 است. این تمرین را خودم بر اساس تجربه شخصی و بازخوردهایی که گرفته ام طراحی و ساخته ام و در اختیار دانش آموزان و دانشجویانی که دچار کسلی در یادگیری هستند قرار می دهم.
تمرین بسیار ساده است: یک دفترچه بر می دارید و هر روز سعی می کنید یک مخالفت با مغزتان را که انجام می دهید در درون آن دفترچه ثبت کنید. به طور مثال مغزتان می گوید امروز بازی استقلال پرسپولیس است و باید این بازی را تماشا کنم اما شما مخالف می کنید و می گویید نه تماشا نمی کنم و بعد از اینکه تماشا نکردید در دفترچه یادداشت می کنید که توانستم با مغزم مخالفت کنم و بازی فوتبال را تماشا نکردم.
یا مغزتان می گوید امروز روز خوبی برای یادگیری درس زیست و تست زدن نیست و شما اتفاقا برعکس، همین امروز زیست را می خوانید و تست هم می زنید و با مغزتان مخالفت می کنید و همین ماجرا را در دفترتان یادداشت می کنید. باید این مخالفت ها را تا رسیدن به عدد 100 ادامه دهید اما یک قانون وجود دارد و آن هم اینکه:
در هرکجای این بازی تسلیم مغزتان شدید و با او مخالفت نکردید باید تمام مخالفت های قبلی را پاره کنید و از اول شروع به انجام تمرین کنید. به طور مثال ممکن است شما 80 بار پشت سر هم با مغزتان مخالفت کنید اما دفعه 81 ام نتوانید پس همه 80 بار مخالفت از بین می رود و از اول باید شروع کنید.
این تمرینی است که من برای هر عادتی که بخواهم در خودم بوجود بیاورم از آن استفاده می کنم. تمرینی که خودم ساخته ام و برای تغییر دادن شرایط عالی است. این تمرین ساده برای رفع کسالت و خستگی و بی حالی برای درس خواندن است اما خیلی از شما که مشکل بی حالی و کسلی در درس خواندن دارید و  در حال خواندن همین تمرین هستید حاضر نخواهید بود حتی این تمرین را امتحان کنید و به سادگی از آن می گذرید می دانید چرا؟
بله، چون ذهن تان منتظر یک راه درمانی بسیار سخت و پیچیده است. هیچ کس دوست ندارد مشکلش را با یک راه حل ساده حل کند چون احساس خوبی به او نمی دهد. در همین زمینه جالب است از تحقیق دیگری نام ببرم که از شنیدن آن هیجان زده می شود. تحقیقات نشان می دهد قرص های با اندازه  بزرگ تر تا 80 درصد احساس بهتری برای خوب شدن بیمار می دهد. یعنی چه؟ یعنی اگر من بیمار شوم و دکتر قرصی را برای من نسخه کند که آن قرص اندازه بزرگی داشته باشد تا 80 درصد احساس خوب شدن در من سریعتر و بهتر می شود و در دلم می گویم این قرص بزرگ زودتر حالم را خوب می کند.
بله انسان بیمار، دوست دارد بگوید بیماری اش جدی است و برای همین قرص های بزرگ تر حس خوبی به او می دهد زیرا می تواند به بقیه بگوید دیدید حتی دکتر هم فهمید بیماری من جدی است و قرص بزرگی برای من نوشته است. یا اگر دقت کرده باشید همه ما انسان ها دوست داریم بگوییم مشکلاتمان با بقیه متفاوت است و از بقیه بزرگتر و خاص تر و بدتر است.
حالا با این توضیحات به این فکر کنید که من به عنوان یک مشاور، برای حل مشکل بی حالی و کسلی تان فقط یک تمرین ساده 100 را معرفی می کنم. احساس شما چیست؟ «ای بابا، من می گویم مشکل بی حالی دارم، می دانید اصلا انگیزه ای برای درس خواندن ندارم. اصلا همه چیز اشتباهی است و من یک مشکل بزرگ بسیار حاد دارم و شما می خواهید فقط حال مرا با یک تمرین 100 تایی حل کنید؟ من فکر می کنم حتی نیاز به بستری شدن و تغییرات اساسی در زندگی ام دارم و این چیزی است که من می خواهم نه یک راه حل ساده.»
سرانجام این دانش آموز یا داوطلب کنکور احساس می کند هیچ راه حلی حال او را خوب نمی کند و مشکلش آنقدر بزرگ است که نمی تواند به این زودی ها از این شرایط نجات پیدا کند. انتظار ذهنی از راه حل درمانی، عاملی است که باعث نتیجه گرفتن یا نگرفتن ما از درمان می شود. همه چیز بستگی به درست فکر کردن هایمان دارد.
این هنر علم علوم شناختی و روانشناسی است که به دنبال ارایه تمرین های ساده برای حل بزرگترین مشکلات ماست. اصلا هنر علم همین است که برای حل مشکلات بزرگ ما راه حل های معمولی ارایه دهد وگرنه سخت بودن راه حل ها چه ارزشی دارد؟ این موضوع هم یکی دیگر از اشتباهات مغز است که گمان می کند برای حل مشکلات باید راه حل های سخت و پیچیده را امتحان کند.
صحبت های مهمی در این مطلب ارایه شد که ارزش دوباره خواندن دارد اما به طور خلاصه در این مطلب با مثال قرار دادن یک فرد بی حال و بی حوصله در درس خواندن به این نکته اشاره کردیم که انسان ها به طور ذاتی علاقمند به بزرگ جلوه دادن مشکلات خود هستند و برای مشکلات خود راه حل های پیچیده و سخت را هم دوست دارند اما هنر علم در ارایه راه حل های ساده است. از اشتباهی که مغزتان می کند آگاه باشید و راه حل های ارایه شده را به طور جدی اجرا کنید. زیبایی و اهمیت علمی این راه حل ها در سادگی آن هاست.
 
                 دانش آموزان و کنکوری هایی که این مطلب را خوانده اند، به مطالعه مطالب زیر نیز علاقمند بوده اند
                                                               برای خواندن این مطالب روی آن ها کلیک کنید
1.
برای کنکور دو، سه روز خوب درس می خوانم و بعد نمی خوانم
 


مریم
چهارشنبه 28 آذر 1397 09:01 ب.ظ
سلام
میشه مطلبی هم درمورد ضمیر ناخوآگاه و قانون راز هم بزارین و نظرتون رو بگین
ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد ضمیر ناخودآگاه چشم حتما کار می کنیم ولی در مورد قانون راز مطلب نوشته ام که از لینک زیر می توانید بخوانید. موفق ترین باشید.

http://kolbeyemoshavere.mihanblog.com/post/1251
میترا
پنجشنبه 9 فروردین 1397 10:55 ق.ظ
سلام وقت بخیر
اقای جدیدی من از تست زدن و ازمون دادن میترسم از زمانی که شروع کردم واسه کنکور خوندم از تست زدن فرار میکردم میترسیدم ازمون بدم هروقتم تست میزدم چندتاش غلط میشد حس میکردم هیچی بلد نیستم اصلا استرس میاد سراغم وقتی میخوام تست بزنم همش میگم خدایا درست زده باشم
از اینکه ازمون بدم میترسم
همیشه بلافاصله بعد از درسنامه خوندن میرفتم تست میزدمو با این هدف میرفتم که خودمو محک بزنم
و همیشه در حال خوندن مطالبم
الان احساس میکنم امادگی ندارم برای کنکور
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. ای کاش این موضوع را همان اوایل درس خواندن هایتان با یک مشاور مطرح می کردید. ما کنکوری ها با دردهایمان زندگی می کنیم در حالیکه بزرگترین اشتباه است. وقتی ترسی داریم، دلهره و فکر منفی را حس می کنیم وقت تمرکز نداریم و بی حوصله ایم وقتی وقتمان تلف می شود و پیشرفت نمی کنیم و... این ها نشانه است باید دنبال حل کردنش برویم و نگذاریم این مشکلات ریشه دار شود.
موضوعی که با آن درگیر هستید شامل چند طرز تفکر غلط است که باعث شده بترسید:
1. هدف از تست زدن را متوجه نشده اید: تست زدن قسمتی از آموزش است. همانطور که کتاب درسی و جزوه و درسنامه می خوانید تست هم می زنید که آموزش خود را کامل کنید. متاسفانه برخی ها فکر می کنند تست زدن یعنی امتحان گرفتن از خود. این خیلی خیلی خیلی تفکر اشتباهی است. امتحان کردن خودتان فقط در کنکورهای آزمایشی معنا دارد نه در تست هایی که در خانه می زنید.
اگر قرار است هر تستی که می زنید با هدف امتحان کردن باشد پس کجا قرار است آموزش ببینیم؟ مثلا آیا کسی هست که بگوید فقط خواندن درس نامه برای درس ریاضی کافی است؟ مگر برای یاد گرفتن ریاضی نباید تست و مسئله حل کرد؟ پس شما عزیزانی که نگاهتان به تست ها فقط امتحان کردن خودتان است چطور می خواهید ریاضی را یاد بگیرید؟
این مورد برای همه درس ها درست است. مثلا تا زمانی که تست را به صورت آموزشی نزنید چطور می خواهید متوجه شوید که مثلا در درس زیست چه مباحثی را با هم اشتباه می گیرید؟ نقاط ضعف تان کجاست؟ اموزشی تست زدن است که یادگیری ما را کامل می کند نه امتحان گرفتن از خود که زماندار بزنید و بعضی سوالات را اصلا حل نکنید و در انتها درصد حساب کنید و به خودتان بگویید من فلان درصد از این فصل را یاد گرفته ام و بعد هم تمام شود.
2. برای آموزش و فهم مطالب در کنکور تست زدن مهم تر از مرور است. این جمله را بارها بخوانید زیرا خیلی از کنکوری ها به اهمیت تست زدن های آموزشی پی نبرده اند. بسیاری از موارد مشابه، آشنایی با طراحی سوال، آشنایی با نگاه طراحان، اشنایی با مطالب مشابه، اشنایی با روش های حل سوال، آشنایی با سوال خواندن و تکنیک های حل مسئله از جمله مهارت هایی است که با تست اموزشی برطرف می شود نه با تست امتحان کردنی. مرور باید در هر برنامه ای باشد اما تست زدن ها باید دو برابر مرور کردن ها در برنامه باشد. یک کنکوری از طریق تست هاست که آموزشش ریشه دار می شود.
3. انتظار از درصدهایتان غلط است: مشکل خیلی از کنکوری ها همین است که فکر می کنند هرکسی چند صفحه درس نامه خواند و دو برگ خلاصه نوشت حالا باید درصدهایش بالای 70 شود. طوری با کنکور برخورد نکنید که انگار امتحان کلاسی معلم تان است. اگر قرار بود هرکسی 1 ساعت درس نامه بخواند و درصدش 70 شود که اسمش را کنکور نمی گذاشتند. برای هر درصدش بایستی ساعت ها تست زنی کرد، رفع اشکال و مرور داشت. فاصله بین مرورها و تست ها را رعایت کرد. چرا انتظار اشتباه دارید و خودتان را می ترسانید؟ چرا فکر می کنید اگر 2 ساعت یک فصل را خواندید باید 70 درصد بزنید؟ مگر اصلا قرار است بعد از درس نامه خواندن، آن فصل را حسابی ماهر شوید؟ پس تست زدن و یادگیری از طریق تست چه می شود؟
4. هدف از آزمون دادن چیست؟ ما ازمون می دهیم تا متوجه شویم کجا را غلط زده ایم چرا غلط زده این کجا را نزده ایم چرا نزده ایم کجا را بلد نبوده ایم چرا؟ کجا را بلد بودیم ولی وقت گیر بوده است؟ ازمون می دهیم که روی نقاط ضعف مان کار کنیم ولی متاسفانه خیلی ها فکر می کنند که ازمون می دهند تا تراز بدست اورند. وقتی من در مورد ازمون اشتباه فکر کنم نتیجه چیزی جز ترس نیست. جالب است که به خیلی از کنکوری ها اگر بگویید بعد از این ازمون چکار می کنی؟ می گویند عصر جمعه اشکالاتم را بررسی می کنم و اگر بپرسی از شنبه به بعد چه؟ می گویند: سراغ ازمون بعدی می روم. پس این ازمون چه شد؟ رفع اشکالش فقط همان عصر جمعه؟ پس تست زدن و مرور کردن از مشکلات ازمون قبلی کجای برنامه است؟ همه چیز از طرز تفکر اشتباه شروع می شود.
به هرحال احساس ناامادگی شما منطقی است زیرا زیاد تست نزده اید و بیشتر مرور کرده اید. واضح است وقتی من هم تست اموزشی نزده ام وقتی نخواستم از طریق تست های در منزل یادگیری ام را عمیق کنم الان حس امادگی ندارم. توصیه من این است که از الان تا روز کنکور 20درصد از وقتت تان را برای مرور و 80درصدش را برای تست برنامه ریزی کنید. اینگونه می توانید تا حد زیادی امادگی خودتان را بالا ببرید.
باز هم تاکید می کنم حتی این سه ماه هم سه ماه یادگیری برایتان باشد. شروع کنید تست بزنید تا دستتان به تست زدن عادت کند. مطمین باشید یادگیری تان صدچندان می شود. مرور را حذف نکنید! فقط 20درصد وقتتان مرور باشد و 80درصد تست زدن. آزمون هم اگر ثبت نام کرده اید حتما شرکت کنید. و جمله آخر: عزیزان کنکوری خواهش می کنم با دردهایتان زندگی نکنید. هرچیزی که از تعادل خارج تان می کند را به دنبال حل کردنش باشید. موفق ترین باشید.
سه شنبه 7 فروردین 1397 06:34 ب.ظ
فکر میکنم الان که بیشتر خودمو شناختم و فهمیدم دلیل اینکه هروقت میخواستم به ایندم فکر کنم بیخیالش میشدم چون حسش نمیکردم و با خودم میگفتم وقتش که شد تو همون لحظه بهش فکر میکنم همین حسی بودنم باشه
و شاید امروز برای اولین بار تونستم سوالاتی درباره ی ایندم از خودم بپرسم سوالاتی که یادم نمیاد قبلا بهشون جدی فکر کرده باشم
کنکور واقعا فقط یه ازمون از دروس دبیرستان نیست کنکور یه ازمون از خود واقعی ماست خودی که شاید هیچوقت اشنایی درستی نداشتیم ازش و باعث اشنایی ما با خودمون میشه
یوقتایی پیش میومد که انقد غرق میشدم تو حال امروزم که توجهم به فرداهام کم میشد و حتی به صفر میرسید ولی الان احساس میکنم راحت تر میتونم ایندمو ببینم راحت تر میتونم فردامو بسازم و به معنای واقعی کلمه هدفمند زندگی کنم
با اینکه هفته ی اول سال جدیدم مثل سابق گذشت ولی میخوام 358روز باقی مونده رو یه شکل دیگه زندگی کنم و احتمال زیاد باید توی این زمینه هم با مغزم مخالفت کنم درسته؟
پاسخ رضا جدیدی : همیشه وقتی آگاهی داشته باشیم احساس بهتری داریم. ما هیچوقت به مغزمون اهمیت ندادیم و اونو نمی شناسیم اون هم هر طور دلش خواسته تربیت شده. بله شما باید احساس اصلی زندگی تون که توی جمله زیر می گم مخالفت کنید:
«من از روزهای تکراری خسته می شوم، خیلی سخته بخواهی پایبند برنامه بلند مدت باشی، من نمی تونم به برنامه عمل کنم، من فقط دلم میخواد یه کاری زود تموم بشه و...» موفق ترین باشید.
سمیرا
سه شنبه 7 فروردین 1397 12:36 ب.ظ
وااااای اقای جدیدی من دقییییییقا همین ویژگی هارو دارم البته تخیل میکنم ولی بیشتر واقع گرا هستم و به تخیل زیاد اهمیت نمیدم و خودمو غرقش نمیکنم
اما من وااااقعا با برنامه ریزی بلند مدت خیلی مشکل دارم از یکنواخت بودن کارم خوشم نمیاد اینکه شب بخوابم صبح پاشم و هرروز یه برنامه تکراری رو اجرا کنم و منتظر باشم تا سال بعد به عشقم که هدفم باشه برسم دلم میخواد از همین لحظه غرق هدفم بشم نه با تصور کردن نه با مدام از اطرافیان پرسیدن و به جوابی نرسیدن
دلم میخواد از همین لحظه غرق هدفم بشم و واسم تبدیل بشه به یه سوخت واسه حسابی خوندن برای کنکور که با تمام وجودم دلم بخواد به مسیرم ادامه بدم و منتظر باشم تا سال بعد به واقعیت تبدیل بشه
پاسخ رضا جدیدی :
خب این ویژگی های اولیه شخصیتی تان است اما به این معنا نیست که شما نمی توانید هیچ وقت برنامه ریزی بلند مدت کنید. چون بدون برنامه ریزی که کسی موفق نمی شود بنابراین فقط باید در طراحی برنامه هایتان به دو نکته توجه کنید:
1. برنامه های بلند مدت بچینید اما هر روز فقط به لذت های آن برنامه در همان روز اهمیت بدهید. به پیشرفت های کوچک و شیرین همان روز فکر کنید و از آن لذت ببرید. یک پازل را در نظر بگیرید؛ لازم نیست همیشه کل پازل را تصور کنید و اینکه چقدر طول میکشد تا کل پازل چیده شود بلکه به قطعه ای که در دستانتان دارید اهمیت بدهید. به زیبایی ها و کاربرد همین مطالب در آینده تان فکر کنید. باید لذت برنامه ریزی را در کوتاه مدت افزایش دهید.
2. نیازهای حسی و لمسی خود را با راه حل هایی که در پیام های قبل گفتم برطرف کنید.
مطمئن باشید با رعایت این دو نکته هیچ روزی برای شما تکراری نیست اما یادتان نرود این راه حل کوتاه مدت است و قطعا بعد از کنکور، اولین پروژه زندگی تان بایستی تغییر شخصیت باشد. نقاط قوت شخصیت فعلی تان را باید حفظ کنید و برای نقاط ضعف خودتان باید با حضور مربی، تغییرات عظیم را ایجاد کنید. موفق ترین باشید.
سمیرا
سه شنبه 7 فروردین 1397 10:32 ق.ظ
سلام اقای جدیدی سال نو مبارک
اقای جدیدی من یه سوال داشتم
من به هدفم علاقه دارم ولی عاشقش نیستم خودم فکر میکنم شاید یکی از دلایلش اینه که اطلاعاتم کمه راجبش
برای اینکه اطلاعاتم بیشتر بشه پیگیر بودم یمدت گوگل رو زیرورو میکردم از کسایی که الان مشغول خوندن همین رشته هستن پرس و جو میکردم اما همش حرفای تکراری میشنیدم
یبار تصمیم گرفتم برم سر کلاس اون رشته و دانشگاه مورد علاقم
خیلی با اشتیاق گوش میدادم به صحبتای استاد بعدش یمدت خیلی خوب درس خوندم اما مثل چیزی که نیاز به شارژ شدن داشته باشه نیاز داشتم بازم برم سرکلاس ولی دیگه واسم مقدور نبود
منم ادمیم که باید حس کنم چیزی رو تا بتونم درکش کنم
بنظر شما من باید چکار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی : سلام وقت بخیر و نیکی. سال نوی شما هم مبارک و امیدورام سال خوبی داشته باشید. ما در علم شخصیت شناسی، روشی داریم که توسط یک مادر و دختر ساخته شده است و سپس دانشمندان آن را گشترش دادند. به این روش، ابزار مایرز- بریگز می گویند. البته دنیا در حال حاضر معتقد است که این ابزارها برای خودشناسی و رشد کردن و خود تربیتی کافی نیستند اما برای آشنایی اولیه روش علمی و خوبی است.
از نظر این ابزار، طبق توضیحاتی که شما دادید می توانیم تیپ شخصیتی تان را به تیپ حسی نزدیک بدانیم. افرادی که تیپ شخصیتی شان حسی است ویژگی های زیر را دارند:
حسی ها آدم هایی هستند که در لحظه زندگی می کنند که اطلاعات خود را از طریق حواس پنج گانه خود به دست می آورند و نیازمند اطلاعات به اثبات رسیده هستند. تخیل ندارند و در خیال نمی روند. واقع بین و واقع گرا بوده و خلاقیت ندارند. بیشترین لذت را از کاری که در لحظه انجام می دهند می برند و جزئی نگر هستند و بزرگترین نقطه ضعف آن ها در برنامه ریزی بلند مدت شان است.
پس الان باید متوجه شده باشید چرا علاقمند هستید سر کلاس بروید و آن را حس کنید. این تیپ شخصیتی شماست البته باز هم تاکید می کنم این ابزار فقط برای شناخت اولیه خوب است وگرنه ما اصلا به ابزار اکتفا نمی کنیم چون انسان می تواند بسیار پیشرفته تر باشد. پس پایه اساسی شخصیت تان روی حسی بودن شکل گرفته است و برنامه ریزی بلند مدت نکردن هایتان هم وابسته به همین حسی بودن است. آیا می شود تیپ های شخصیتی را تغییر داد؟ بله، شما قادر به هر تغییری هستید اما تغییر تیپ شخصیتی خیلی زمان بر است و نیازمند حضور یک مربی دارید تا دقیقا گام به گام تغییرات را در شما ایجاد کند اما راه حل ساده تر برای شما برطرف کردن نیازهای خودتان است. خب نیاز شما چیست؟ حضور در کلاس رشته ای که به آن علاقمند هستید پس باید این نیاز خود را برطرف کنید اما امکان حضور در کلاس های دانشگاه که مقدور نیست پس چطور این کار را کنید؟ سه راه دارید:
1. به سایت مکتب خونه مراجعه کنید این سایت کلاس های دانشگاهی رو ضبط کرده و امیدوارم برای رشته مورد علاقتون هم چیزی باشه.
2. دنبال آموزش های ویدویی از رشته مورد علاقتون در اینترنت باشید مثلا اگر «آموزش ویدویی آناتومی» را گوگل کنید سایت های زیادی این آموزش ها رو گذاشتن که به نوعی نیاز شما به کلاس و رشته و حس کردن اون رشته را برطرف می کنند.
3. راه سوم نیازمند بلد بودن زبان است. سایت های زیادی مثل سایت MIT و... بخشی را با عنوان Open Course دارند که در مورد رشته های مختلف و درس های مختلف به اموزش رایگان می پردازند. این سایت ها هم قابل استفاده و جذاب هستند حتی برای کسانی که علاقمند به یادگیری زبان انگلیسی هستند یک روش عالی است.
پس نیاز حسی خودتان را در اینترنت برطرف کنید. مثلا دو هفته ای یک ساعت برای تجربه حسی خود می توانید بگذارید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 6 فروردین 1397 10:00 ب.ظ
خییییلی جالب بود واسم
چقدر خوب شد که باهاتون در میون گذاشتم چون دیگه با اگاهی بیشتری ادامه میدم و گول این احساسات رو نمیخورم تمام تلاشم رو میکنم برای اینکه به صد برسم
با این حرف شاگردتون احساس کردم دنیای تازه و جدیدی در انتظارمه
چیزی که همیشه ارزوشو داشتم
حتما و جدی تر ادامه میدم و بهتون خبر میدم نتیجه ی کارم رو
خیلی ممنونم که برای اگاهی مخاطباتون انقد با حوصله و دقیق جوابشونو میدید.
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. بله قطعا همینطوره. هرچقدر بیشتر مغزتون رو بشناسید راحت تر باهاش زندگی می کنید. موفق ترین باشید.
دوشنبه 6 فروردین 1397 09:00 ب.ظ
سلام استاد
من امروز این قانون 100رو اجرا کردم برای از بین بردن عادت تنبلی و درس نخوندن
اولین باره انقد بهم میریزم واسه انجام کاری
اخه این انرژی ای که مغز صرف میکنه واسه تغییر نکردن اگه صرف میکرد واسه تغییر کردن چی میشد؟
حسام قاطیه ترس بیقراری بدون دلیل خاصی عصبیم حتی احساس میکنم
دلم گرفته بی حوصله م
خیلی تلاش کردم پشت میزم بمونم و تسلیم نشم اما درس خوندنم هیچ کیفیتی نداشت
واقعا تصمیم دارم ادامه بدم ولی اگه قرار باشه هیچ کیفیتی نداشته باشه درس خوندنم که بیشتر عذاب میکشم
بنظر شما منکه سه ساله از جام تکون نخوردم و تلاشی برای تغییر نکردم چقدر زمان میبره تا مغزمو تسلیم کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. چقدر جالب شد که این موضوع رو فرمودید چون در خط به خط این حرف هایتان می توان عملکرد مغز در مورد تغییر کردن را توضیح داد و من اجازه می خواهم از صحبت های شما برای تشریح بیشتر عملکرد مغز استفاده کنم. مطمینم حالتان عالی می شود.
اولین جمله: «اولین باره انقد بهم میریزم واسه انجام کاری» این جمله یعنی در حال اجرای قانون دوم نیوتن روی مغز هستید. مغز طبق قانون اول، علاقمند است حالت خودش را حفظ کند ولی شما نیاز به تغییر دارید پس به آن نیرو وارد می کنید و نیرو وارد کردن همین نشانه ها را دارد پس خوشحال باشید که مغزتان فهمیده قصد تغییر دارید.
دومین جمله: «این انرژی ای که مغز صرف میکنه واسه تغییر نکردن اگه صرف میکرد واسه تغییر کردن چی میشد؟» تقصیر مغز نیست. قانون طبیعته، هر عملی را عکس العملی است. مغز همان اندازه که شما نیرو وارد کنید با همان نیرو مخالفت می کند. طبیعت همیشه مخالف است و این موضوع گاهی به نفع ماست و گاهی به ضرر ما.
سومین جمله: «حسام قاطیه ترس بیقراری بدون دلیل خاصی عصبیم حتی احساس میکنم» گفتیم مغز برای اینکه شما تغییر نکنید چه کار می کند؟ بله احساسات درونی تان را به هم میریزد. شما را از شرایط می ترساند بیقرار می شوید و عصبی هستید. این ها فاز اول مخالفت های مغز است. اما یادتان می آید چه گفتیم؟ این احساسات هیچ کدام واقعی نیستند. همگی تلاش های مغز برای جلوگیری از تغییر است.
چهارمین جمله: «دلم گرفته بی حوصله م » تلاش های دیگری از مغز برای جلوگیری از تغییر دادن تان.
پنجمین جمله: «خیلی تلاش کردم پشت میزم بمونم و تسلیم نشم اما درس خوندنم هیچ کیفیتی نداشت » مهم ترین جمله صحبت هایتان این جمله است. مغز راه حل های خودش را تغییر داد. دقت کردید؟ بگذارید توضیح دهم بسیار هیجان انگیز است. این جسم 1 کیلو 400 گرمی چه کارها که نمی کند. مغز شما اول با تولید احساس بیقراری و ترس و دل گرفتن و بی حوصلگی خواست شما را از تغییر منصرف کند اما تسلیم نشدید و سبک حملات خودش را تغییر داده. حالا روی بی کیفیتی مطالعه فشار می آورد تا شما را قانع کند با این روش و به زور درس خواندن بی کیفیتی به دنبال دارد و ارزشی ندارد که بخواهید اینطوری درس بخوانید. این روش 100تایی اصلا به درد بخور هم نیست می بینی که داری به زور درس میخوانی ولش کن کنارش بگذار
ششمین جمله: «واقعا تصمیم دارم ادامه بدم ولی اگه قرار باشه هیچ کیفیتی نداشته باشه درس خوندنم که بیشتر عذاب میکشم». شما باز هم مقاومت می کنید ولی مغز دقیقا نقطه ضعف تان را پیدا کرده است. بی کیفیتی در مطالعه همان چیزی است که شما را از تغییر کردن می تواند پشیمان کند. مغز روی بی کیفیت بودن مطالعه، عدم تمرکز و حواس پرتی فشار وارد می کند تا قانع شوید راه اشتباهی است.
امیدوارم مغزتان را شناخته باشید. همه این حالت ها را چندین و چندبار در مطالب مختلف کلبه مشاوره توضیح داده ام. ولی خیلی جالب بود که جمله جمله روی صحبت هایتان، نحوه حمله کردن مغزتان برای جلوگیری از تغییر را به شما نشان دادم.
این احساسات همگی توهم است. همگی تلاشی برای جلوگیری از تغییر است. بازهم ادامه دهید. هر وقت به 100 بار پشت سرهم مخالفت با مغز برسید دیگر از مغز تلاشی نخواهید دید. فقط کافی است از صبح تا شب دفترچه تان را بردارید و هرچیزی که مغز بر خلاف اهدافتان گفت را با آن مخالف کنید و برعکسش را انجام دهید و خیلی زود به 100 برسید.
هرکسی به 100 برسد قدرتش را تازه باور می کند. یکی از شاگردانم جمله ای را در مورد 100 به من گفت که همیشه در گوشم صدا می کند، او گفت: «زندگی از وقتی برایم شروع شد که اولین 100تای زندگیم را کسب کردم. تولد من و عمر مفیدم، بعد از اولین 100 بود.» او اولین 100تایش را برای از بین بردن عادت وابستگی به حرف مردم بکار برده بود و 100 بار پشت سرهم به حرف مردم اهمیت نداد و به آن فکر نکرد. بلکه او هم عذاب میکشید و حس مسخرگی داشت و فکر می کرد نمی شود وابسته نبود اما 100 به او قدرت داد. ادامه بدهید یک بار در زندگی یک کار را تا اخرش ادامه دهید. موفق ترین باشید.
ساناز افشار
دوشنبه 6 فروردین 1397 12:12 ب.ظ
سلام اقای جدیدی
اقای جدیدی من واقعا نمیدونم باید چکار کنم
موقع درس خوندن اصلا تمرکز ندارم شش دنگ پیش کتاب نیستم
نصف حواسم جای دیگه س یا به مسایل
خانوادگی فکر میکنم یا مسایل شخصی
خودم یا مسایلی که طی روز پیش میاد این حالت عصبی میکنه منو
مثلا 4ساعت برای زیست زمان میذارم و شاید دو ساعتش شایدم کمتر مفید باشه
وقتیم که میرم تست میزنم میبینم نصف مطالب رو کامل نمیدونم و به این نتیجه میرسم که اونموقع که داشتم فلان مطلب رو میخوندم داشتم به اون موضوع هم فکر میکردم
و این مسله فقط باعث میشه زمانمو بسوزونم
ممکنه راهنماییم کنید؟ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوع تمرکز بسیار گسترده است و حتی نیاز دارد بارها در موردش صحبت کنیم تا بتوانیم مبانی و مقدمات شناخت مغز و نحوه تمرکز آن آشنا شویم. بایستی تئوری سینما و چراغ قوه را توضیح دهم که خیلی از مشکلات تمرکز به طور دقیق حل شود اما به طور خلاصه اگر بخواهم توضیح دهم اینطور می شود:
مغز ما پر از جنب و جوش و تبادل اطلاعات بین سلول های عصبی است. طبق تحقیقات، در هر ثانیه 46296296 (چهل و شش میلیون و دویست و نود و شش هزار و دویست و نود شش) بار سلول های عصبی با هم ارتباط می گیرند و اطلاعات جابجا می کنند. این حجم از اطلاعات فقط برای یک ثانیه است. در این شرایط مغز ما فقط یک راه حل برای ایجاد تمرکز روی یکی از آن ارتباطات دارد و آن هم احساس لذت است. در واقع، ما در هر لحظه به چیزی تمرکز می کنیم که احساس لذت و آرامش بیشتری به ما بدهد. به طور مثال در حال خواندن زیست شناسی هستید ولی ناگهان درگیر این موضوع می شوید که واکنش خانواده به نتیجه کنکورم چیست؟ مغز از خودش می پرسد: «زیست شناسی خواندن احساس لذت و آرامش بیشتری ایجاد می کند یا فکر کردن به واکنش خانواده؟» و پاسخ مشخص است. فکر کردن به واکنش آرامش و لذت آفرین است. بله بله بله می دانم که میخواهید بگویید از این حالت عصبانی می شوید وقتتان تلف می شود اصلا لذتی هم ندارد، استرس می آورد و هزاران حس بد دارد و کجایش لذت است؟ اما این اساس زندگی انسان است که هیچ کاری را انجام نمی دهد مگر در آن لذتی باشد. مطمین باشید لذت می برید از اینکه بجای زیست خواندن به موضوع دیگری فکر کنید هرچند ظاهرش عذاب آور به نظر برسد. مثلا چه لذتی؟ من چند نمونه از مشهورترین لذت هایش را می گویم و مطمئنم اگر فکر کنید لذت های بیشتری هم می توانید بیابید:
1. وقتی به آن سوال فکر می کنید، احساس آرامش می کنید چون توجه کردن به موضوعی که انسان را نگران می کند خیلی به او احساس آرامش می دهد. انسان دوست دارد به موضوعات نگران کننده فکر کند چون خود فکر کردن باعث می شود تا او حس کند به مشکلاتش اهمیت می دهد و مسئولیت پذیر است و بیخیال نیست. این اولین لذت است.
2. فرار از درس خواندن: خیلی ها می گویند من از اول درست و حسابی درس نخواندم و الان درس خواندنم نتیجه ای ندارد. اما قبول کنید اگر بخواهند درس خواندن را کنار بگذارند عذاب وجدان می گیرند پس بهترین راه ایجاد حس نگرانی از آینده است تا بدون عذاب وجدان از زیر درس خواندن در بروند.
3. تقویت اعتماد به نفس: برخی از کنکوری ها اگر درس بخوانند و نتیجه نگیرند احساس می کنند اعتماد به نفس شان نابود می شود پس حالتی از تفکر به آینده و عدم تمرکز را ایجاد می کنند تا اگر نتیجه نگرفتند به خود و بقیه بگویند من خیلی با تمرگز درس نخواندم زمان زیادی را از دست دادم و اینطور احساس ضعف نمی کنند بلکه بهانه ای به اسم فکرهای منفی دارند تا شکست را به گردنش بیندازند و این یک لذت است.
4. عادت ها لذت بخش هستند: بله بسیای از کنکوری ها عادت به تفکر حین درس دارند و خود عادت لذت بخش است. همانطور که فرد سیگاری بر اساس عادت سیگار می کشد و از اینکه عادتش را تکرار کرده است لذت می برد نه از خود سیگار. برای به هم ریختن تمرکز هم همین است. عده ی زیادی عادت کرده اند که تمرکز نداشته باشند و از تکرار این عادت لذت می برند.
موارد دیگری هم می تواند باشد. حالا چطوری خوب شویم؟ اولا مثل هر عادت دیگری باید زمان به خودتان بدهید و به احساسات منفی که در حین تغییر عادت در درونتان ایجاد می شود اهمیت ندهید زیرا این احساسات منفی همان تلاش های مغز برای تغییر نکردن است. دوما فقط کافی است موضوعی که از آن لذت میبرید و باعث به هم ریختن تمرکز می شود را پیدا کنید و آن را حل کنید. هیچ راهی بهتر از این برای برطرف کردن تمرکز نیست.
شما باید منبع لذت ناشی از به هم ریختن تمرکز را پیدا کنید و بعد حل کردنش آسان است. به این جمله دقت کنید: «انسان هر کاری را انجام می دهد بر اساس لذت است» پس اگر لذتی که باعث به هم خوردن تمرکزتان می شود را پیدا کنید مرحله بعدی که طراحی از نو لذت نام دارد را می توانید اجرا کنید. موفق ترین باشید.
سیما
یکشنبه 5 فروردین 1397 04:37 ب.ظ
سلام سال نو مبارک حدود 1 ماهی میشه با سایتتون اشنا شدم و واقعا تفاوت دارین اصلا نخوندم جایی الکی شعار بدید و حرفای انگیزشی تکراری بزنین همه چیز خیلی علمیه و فک کنم این روشیه که نیاز داریم ما کنکوریا ازش استفاده کنیم خیلی خوشم اومده که برا هرچیزی مقاله ها رو بررسی میکنین ایشالا اول تیر شاگردتون بشم و بتونم هر روز ازتون استفاده کنم ممنون بابت مطالبتون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم، سال نو بر شما و خانواده محترمتان نیز مبارک باشد. امیدوارم بهترین اتفاقات برای تان رخ دهد. بسیار ممنون که توجه ویژه به مطالب دارید. امیدوارم توانسته باشم حتی به اندازه یک مسئله از مسایل مخاطبان کلبه مشاوره حل کنم. این برایم کافی است. موفق ترین باشید.
شنبه 4 فروردین 1397 05:15 ب.ظ
مطلب خیلی جالبی بود. اما یه سوال برای من پیش اومد؛
در چه مواردی باید با مغزمون مخالفت کنیم. کجاها...
این تمرین فقط برای رفع عادتهای بده؟ به نظر خیلی ساده میاد اما میشه برای تمام موارد استفاده کرد.
تو یکی از مطلباتون خوندم که مغز ما ما رو گول میزنه اما اگه اینطوره پس ما چطور باید مسایل و مشکلات رو حل کنیم؟
راستشو بخواید آقای جدیدی یکم گیج شدم!
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوع خیلی ساده است. ما جاهایی با مغزمون مخالفت می کنیم که در حال دور کردنمان از هدف اصلی زندگی است. مثلا امروز خسته ای کمتر درس بخوان، امروز روز خوبی برای یادگرفتن فلان درس نیست. امشب قرار است به میهمانی بروی پس برنامه ات نصفه میشود و بهتر است کلا درس نخوانی، یا مثلا جلوی میهمان ها اگر درس بخوانی بعدا پشت سرت می گویند که فلانی خیلی درس می خواند پس باید رتبه یک شود به همین دلیل جلوی آن ها درس نخوان که پشت سرت حرف نزنند. یا مغز می گوید حس و حال امروز برای یادگرفتن درس ها خوب نیست. آخر هفته است همه بیشتر می خوابند از شنبه شروع می کنیم و... این ها یعنی گول زدن های مغز. ما مثلا در موضوع درس خواندن به این موارد و سایر موارد مشابه گوش نمی دهیم و مخالفت می کنیم.
یا یک مثال غیر کنکوری: شخصی خجالتی است و می خواهد این عادت را ترک کند. مغزش با این ترک کردن مخالف است آنطور که در مطالب قبلی کلبه مشاوره هم گفتیم مغز همیشه با تغییر کردن مخالف است و ما را گول می زند. مثلا مغز این فرد خجالتی می گوید: الان اگر با این آدم صحبت کنی ضایع می شوی، لپ هایت قرمز می شود و لکنت زبان میگیری. یا سرکلاس میخواهد جواب معلم را بدهد و مغزش می گوید: اگر اشتباه جواب بدهی همه به تو می خندند اصلا اگر حرف بزنی همه چیز را قاطی می کنی و یادت می رود. یا در برخی موارد مغز می گوید: از بچگی اینطوری بودی و دیگه شخصیت تو خجالتی است. اگر عوضی شوی همه می گویند چقدر تغییر کرده و عوض شده و همان شخصیت قبلی بهتر بود. اگر تغییر کنی شاید بعضی ها فکر کنند بی ادب شده ای.
در هر موردی باید هدف را معیار قرار دهید و هرکجا که فکری شما را از مسیر اصلی خارج کرد مخالفت کنید. این تمرین خیلی ساده اس و هر کسی می تواند این تمرین را شروع کند اما مطین باشید هرکسی نمی تواند آن را تمام کند و به 100 برسد.
قانون این تمرین فراموش نشود: باید با هرچیزی مخالفت می کنید پشت سر هم باشد و اگر موقعیتی پیش آید که لازم است مخالفت کنید اما نکنید همه موارد می سوزد و باید از اول به 100 برسید. موفق ترین باشید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.