کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - حساسیت نسبت به همکلاسی ها در مدرسه و کنکور

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

حساسیت نسبت به همکلاسی ها در مدرسه و کنکور

زنگ تفریح شد، همه کتاب ها و دفترشان را داخل کیف می گذارند و به سمت حیاط مدرسه حرکت می کنند، یکی از همکلاسی هایم، با من همقدم می شود. سر صحبت را باز می کند و در مورد کلاس های کنکور و روش درس خواندنم سوالاتش را می پرسد، خیلی سعی می کند با زیرکی این پرسش ها را مطرح کند تا من متوجه نشوم که می خواهد از زیر و بم کارهایم سر در بیاورد. او صحبت هایش را اینطور آغاز کرد: «این سوالاتی که از معلم می پرسی، چطوری به ذهنت می رسد، چون خیلی دقیق و درست می پرسی، انگار که یک بار قبلا این درس ها رو خوانده و کلی هم تمرین تشریحی و تست زنی انجام داده باشی. همه معلم ها خیلی قبولت دارند و از تو تعریف می کنند. معلوم است از الان تصمیم گرفتی که رتبه برتر کنکور شوی و حسابی در شهرمان سر و صدا کنی. کاش کمی از مغزت را به من قرض می دادی و یک دستی روی سرم می کشیدی که بتوانم مثل تو، درس بخوانم.»
وقتی این جملات را می گفت، این احساس را داشتم که می خواهد با تعریف و تمجیدهای عجیب و غریب از من، در مورد برنامه ریزی و روش کارم اطلاعاتی بدست آورد. برای همین خام این حرف هایش نشدم اما او راه دیگری را به کار بست که دیگر نتوانستم در مقابل حرف هایش مقاومت کنم. او ادامه داد: «بقیه همکلاسی ها در موردت چیزهای زیادی می گویند.» همین یک جمله باعث شد تا بپرسم، دانش آموزان دیگر کلاس در مورد من چه شایعاتی را ساخته و چه می گویند و او گفت: «بچه های کلاس می گویند تو روزی 12 ساعت درس می خوانی، مادرت برای همه درس هایت معلم خصوصی گرفته و جزوه های خلاصه خوبی هم داری، روزی 1000 تست می زنی و از دو سال پیش برای کنکور شروع کرده ای. مادر یکی از بچه ها از مادرت پرسیده و فهمیده که زیاد هم علاقه ای به میهمانی و مسافرت نداری و بیشتر وقتت را مشغول درس خواندن هستی. همکلاسی ها می گویند که تو همه این درس ها را دو سال پیش خوانده ای و الان که سر کلاس می آیی فقط برایت مثل تفریح است و همه این مطالب را حتی بهتر از معلم می دانی.» 
این صحبت ها را ادامه داد تا من را در شرایطی قرار داد که روزهای زیادی را به حرف های او فکر کنم. ذهنم درگیر بود، با خودم گفتم اگر نتوانم رتبه خوبی در کنکور بیاورم و با این همه حرف هایی که در موردم می گویند، حسابی مسخره خواهم شد. آن ها از الان منتظر یک رتبه درخشان از من هستند و حتی رتبه 100 هم برای من افتضاح است. من در خیلی از مطالب هنوز مشکل دارم و زیادی هم تست نزده ام و اگر نتوانم امسال به نتیجه خوبی برسم همه بچه ها می گویند که با اینکه دو سال زودتر شروع کرد باز هم نتوانست در کنکور موفق شود. 
متن بالا، اتفاقی است که در زندگی بسیاری از دانش آموزان و داوطلبان کنکور رخ داده است. این رخداد، دو سو دارد. سوی اول آن مربوط به دانش آموزی است که از او سوال می شود و سوی دوم که مهم تر هم است مربوط به دانش آموزی است که این سوالات را می پرسد و در مورد روش درس خواندن و جزئیات برنامه ریزی همکلاسی اش، کنجکاوی می کند.
اجازه دهید  روایت فوق را از دو جنبه ذکر شده بررسی کنیم. ابتدا خودمان را جای کسی بگذاریم که همکلاسی ها در موردش حرف هایی می زنند و از او انتظار رتبه خوبی دارند و اکثرا می گویند که او زیاد درس می خواند و بهترین رتبه می شود و او سال هاست برای کنکور نقشه دارد. اگر شما در چنین شرایطی قرار بگیرید چه واکنشی از خود نشان خواهید داد؟ بهترین واکنش در برابر این صحبت ها چیست؟
در مطلب «چرا حرف و صحبت مردم برای داوطلب کنکور مهم است؟» و «مهم نیست مردم در مورد کنکور چه می گویند» به دلیل اهمیت حرف های دیگران و تاثیر آن روی ذهن و زندگی مان اشاره کردیم. در آنجا متوجه شدیم که ما در دوران کودکی خود، سعی بر شناخت ویژگی ها و توانمندی هایمان داشتیم و راه حلی به جز گوش دادن به نظرات بقیه در مورد خودمان نداشتیم. همین شد که دیگران ما را شکل و تصویر دادند و ما نیز گمان کردیم هرچه دیگران در موردمان بگویند درست است. اکثر افراد، این عادت دوران کودکی خود را تا آخر عمرشان حفظ می کنند و حتی در سن 40 سالگی هم گمان می کنند حرف بقیه صحیح است اما افراد موفق خیلی زود متوجه می شوند که برای شناختن ویژگی ها و توانمندی های خویش، هیچ نیازی به حرف مردم نیست. بنابراین اگر شما عادت اهمیت دادن به حرف مردم را داشته باشید و آن گاه جای دانش آموزی باشید که در موردش حرف هایی می زنند قطعا برای مطالعه کردن و درس خواندن دچار تفکرهای تکراری و منفی خواهید شد و اگر عادت اهمیت دادن به صحبت های دیگران را کنار گذاشته باشید، هیچ تاثیری از حرف هایی که پشت سرتان می زنند نخواهید پذیرفت. پس راز اصلی موفقیت و سلامت روانی برای دانش آموزی که در موردش حرف می زنند این است که او خود را در برابر حرف مردم بیمه کرده باشد.
اجازه می خواهم در این بین مثالی جالب بزنم. شخصی بعد از کنکور توانست رشته پزشکی قبول شود، در همان روزهای خوشحالی ناشی از قبولی در پزشکی، دختر خاله اش به او گفته بود: «تو دختری، رشته پزشکی قبول شدی، رشته سختی است که رنگ موهایت را شبیه دندان هایت خواهد کرد. کاش رشته راحت تری برای  درس خواندن انتخاب می کردی که هم درس بخوانی و هم لذت ببری از زندگی ات. چرا باید آنقدر اذیت شوی  و آخر سر هم فرقی با بقیه نداریی. ما از جوانی مان لذت می بریم و تو مجبوری پشت میز درس بخوانی و چشمایت را هم پای درس و مشقت ضعیف کنی. یک روز به خودت می آیی و پیر شدنت را حس می کنی و حسرت می خوری که از جوانی هایت لذت نبردی.» 
وقتی این جملات را شنیده بود خیلی ناراحت شد، احساس کرد رنگ و بوی تمام شادی های حاصل از قبولی در پزشکی اش را از دست داده است. من این سوال را دارم. اگر همین فرد به جای رشته پزشکی، رشته دیگری را قبول شده بود آن وقت دختر خاله اش به او چه می گفت؟ آیا قبول دارید که پشت سرش می گفت: «این همه درس خواند، پزشکی قبول شود و نتوانست. از اولش هم معلوم بود که او پزشک نمی شود. مگر رشته پزشکی شوخی است که هر کسی پزشک شود. بهترین رشته دانشگاهی در ایران است و برای رسیدن به آن خیلی باید زحمت کشید. آن هایی که پزشکی قبول می شوند همگی نخبه و باسواد هستند.» بله مطمین باشید که همین جملات را می گفت. چرا این مثال را زدم؟
مردمی که در اطرافتان زندگی می کنند در درون شما زندگی نمی کنند پس آن ها برای قضاوت کردن شرایط، همیشه سعی می کنند منافع شخصی خویش را نیز در نظر بگیرند. وقتی به هدفتان برسید، آن ها سعی می کنند کمی شما را پایین بکشند تا فاصله خودشان با شما زیاد نشود و احساس حقارت کنند و وقتی هم که به هدفتان نرسید باز هم سعی می کنند آن قدر شما را سرکوب و تحقیر کنند که فاصله شان با شما زیاد شود. دیگران چه بخواهید و چه نخواهید، همواره دوست دارند از شما بهتر باشند. هیچ کسی دلش نمی خواهد از همکلاسی اش کمتر باشد.
 اگر به هدفتان برسید آن ها شماره متهم می کنند که با زور کلاس و معلم و کتاب و با چند سال درس خواندن به این هدف رسیده اید تا با این صحبت ها باعث شوند که ناکامی یا نتیجه بد خودشان زیاد مشخص نشود و بگویند که اگر آن ها هم جای شما بودند موفق می شدند. با این حرف ها درد ناشی از شکست شان کمرنگ می شود و برعکس اگر به هدفتان نرسید سعی می کنند که شما را آنقدر مورد حمله قرار دهند و حرف بزنند که متقاعد شوید لایق رسیدن به هدفتان نیستید و از این که متقاعد شوید آرامش می گیرند زیرا وقتی شما را تحقیر کردند و خیالشان راحت شد که به رشته ای معمولی راضی شده اید آنگاه دیگر کسی روی نتیجه خودشان حساس نمی شود. 
تا به اینجا گفتیم که دیگران قضاوت تان نمی کنند بلکه حرف هایشان را طوری می زنند که به نفع خودشان باشد. اگر موفق باشید سعی در کوچک نشان دادن موفقیت تان دارند و اگر هم به هدفتان نرسیده باشید سعی در بی لیاقت نشان دادنتان دارند که دیگر فکر موفق شدن به سرتان نزد. حال خودتان تصمیم بگیرید که باز هم عادت دوران کودکی تان را داشته باشید و به این مدل حرف ها اهمیت بدهید یا اینکه دست از عادت بردارید و مطمین باشید که با انجام زندگی خود به راحتی به خوشبختی خواهید رسید.
این داستان روی دیگری هم داشت. این بار می خواهم خودتان را جای آن دانش آموزی بگذارید که سعی داشت در مورد روش کاری همکلاسی اش سوالاتی را بپرسد. چرا باید روش در خواندن، میزان مطالعه، برنامه ریزی، کتاب های کمک آموزشی و ... برایتان مهم باشد؟ فرض کنیم، متوجه شدید که همکلاسی تان روزی 10 ساعت درس می خواند، نام تک تک کتاب های کمک آموزشی اش را هم برایتان نوشت، در مورد برنامه ریزی و الگویی که قرار است به هدفش برسد هم توضیح داد یا کل برنامه اش را برای تان آورد تا اجرایش کنید. در مورد خواب و مدیریت فکر و سایر موارد هم کلی برایتان توضیح داد، خب الان با دانستن این اطلاعات چه تغییری در زندگی خودتان ایجاد می شود؟
گمان می کنید اگر کارهایی که او انجام می دهد را تکرار کنید به موفقیت می رسید؟ این طرز تفکر سال هاست از بین رفته است، هر یک از دانش آموزان، شرایط درسی، پایه علمی متفاوت، قدرت یادگیری منحصر به فرد، توانمندی در کیفیت و کمیت مطالعه را دارند و با تقلید از دیگران نه تنها به موفقیت نمی رسید بلکه احساس خنگی، کند ذهنی و ناتوانی در موفقیت بدست می آورید. حتما داستان راه رفتن کلاغ و تقلید کورکورانه او از کپک را می دانید، هرگز دانستن اطلاعات ریز و درشت دیگر همکلاسی ها کمکی به موفقیت تان نمی کند. اگر این همه انرژی و وقتی که می گذارید تا از زیر و بم کارهای دیگران سر در بیاورید را روی خودتان مصرف کنید به راحتی به آنچه دوست دارید می رسید. 
از این مورد هم که بگذریم، وقتی شیوه رفتاری دانش آموزی این باشد که همیشه به فکر کارهای دیگران و سر در آوردن از روش زندگی و مدل خواندن هایشان باشد آنگاه هرگز تمرکزی روی برنامه و مطالعه خودش نخواهد داشت. زیرا او همیشه این سوال را دارد که بقیه همکلاسی ها چطور می خوانند، چه موقع می خوابند، چقدر می خوابند، چند دور هر درس را مطالعه می کنند و چقدر تست می زنند؟ این مدل از دانش آموزان، اولین ضربه را به خودشان می زنند زیرا بر اساس همین طرز تفکر، همیشه فکرشان مشغول دیگران است. جالب است که این افراد حتی وقتی که تمام جزئیات درسی و روش برنامه ریزی همکلاسی هایشان را نیز بدست می آورند باز هم مطمین نیستند که این اطلاعات درست باشند و همیشه فکر می کنند که بقیه دانش آموزان اطلاعات غلط و نادرستی به او داده اند. فکر دانستن اینکه بقیه چطور درس می خوانند و چطور برنامه اجرا می کنند به دغدغه ای تبدیل می شود که تمام شب و روز آن ها را درگیر می کند. چرا یک فرد به جای آنکه به دنبال بهترین روش درس خواندن و برنامه ریزی با توجه به شرایط خودش باشد، تمام دغدغه اش این است که بفهمد بقیه کدام کنکور آزمایشی ثبت نام کرده اند یا چه کتاب هایی خریده اند؟
پاسخ واضح است، این افراد به این صورت تربیت شده اند. ذهنیت و فرم مغزشان این طور شکل گرفته که پی بردن به روش زندگی بقیه خیلی مهم است و بایستی حتما به این سوال پاسخ دهند که دیگران چطور زندگی می کنند. این دسته از افراد نه فقط در درس خواندن بلکه در تمام ابعاد زندگی این احساس را دارند و حتی حساسیت آن ها روی دیگران به قدری زیاد می شود که به جنس لیوان، مدل ماشین، میزان درآمد و پس انداز و حتی جزئی ترین اتفاقات زندگی مردم علاقمند هستند. متاسفانه این افراد هرگز موفقیتی در زندگی خویش بدست نمی آورند زیرا هیچ کاری را با آرامش انجام نمی دهند. تمام وقتشان یا صرف حسادت کردن، یا سردرآوردن از کار بقیه و یا مشغول نقشه کشیدن برای این هستند که از زیر زبان بقیه چطور حرف بیرون بکشند با این همه مشغله های کاذب فکری که برای خودشان ساخته اند دیگر جایی برای درس خواندن و تلاش و موفق شدن نمی ماند.
اگر کسی از این طرز تفکر رنج می برد ابتدا به این نکته دقت کند که تحت تاثیر روش تربیتی این حساس شدن به دیگران را یاد گرفته است پس خودش مقصر نیست، در مرحله بعدی روی عزت نفسش باید کار کند زیرا عزت نفس تمام دارایی یک فرد است. در مطلب «اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی یک کنکوری» و «عزت نفس باعث پیشرفت در کنکور می شود» در مورد عزت نفس و نقش آن در زندگی کنکوری ها و دانش آموزان به طور مفصل صحبت کرده ایم. در مرحله سوم حس خود کم بینی را می بایست در وجودش از بین ببرد و در آخرین مرحله، بر روی خودش حساس باشد و سعی کند به جای پرسیدن سوال از افرادی که همکلاسی اش هستند به فکر مشورت و نظر خواهی از افراد دلسوز و متخصص باشد. اگر این همین مراحل را طی کند و پایبند به اصول تغییر باشد به زودی به فردی موفق تبدیل خواهد شد.
در این مطلب از زاویه نگاه دو شخص به بررسی یک روایت پرداخیتم و برای هر کدام راه حل هایی ارایه دادیم. نه حساس بودن روی دیگران رفتار درستی است نه اهمیت دادن به حرف های دیگران. آنچه نقطه تعادل رفتاری هر فردی است اهمیت به هدفش و شرایط خاص خودش و همچنین قوانینی است که برای خوشبختی در زندگی دارد. 

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.