کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - تاثیر آموزش های دوران ابتدایی در نتیجه کنکور

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


اگر از دیدن تصویر مغز در یک سایت مشاوره تحصیلی تعجب می کنید باید دیدگاهتان را تغییر دهید.

تاثیر آموزش های دوران ابتدایی در نتیجه کنکور

منظور من از آموزش های دوران ابتدایی مربوط به درس های دبستان و خوب یا بد بودن معلم ها نیست، بلکه موضوع مهم تری را مد نظر دارم و آن هم مربوط به آموزش هایی می شود که از نظر روحی و روانی در دوران ابتدایی از سوی معلم، دوستان و همکلاسی ها و والدین در فرد نهادینه می شود و مسیر زندگی، شخصیت، علایق و تمایلات فردی او را شکل می دهد. حتما شنیده اید که دانش آموزان زیادی از درس ریاضی، متنفر هستند و از معلم آن نیز بیشترین ترس را دارند و همیشه می پرسند: «چه رشته ای را در دبیرستان و دانشگاه بخوانیم که ریاضی نداشته باشد؟ ما هیچوقت ریاضی را یاد نمی گیریم.» چه شد که این دانش آموز یا داوطلب کنکور از درس ریاضی اینطور متنفر است؟ آیا او از نظر مغزی و توانایی یادگیری نسبت به دیگران چیزی کم تر دارد؟ یا مشکل یاد نگرفتنش به جای دیگری بر می گردد؟
داوطلب کنکوری را در نظر بگیرید که بی نهایت عاشق رشته X است. وقتی از او می پرسیم: «چند سال حاضری برای هدفت بجنگی؟» در پاسخ می گوید: «اگر همین امسال قبول شدم که می روم وگرنه یک رشته دیگر را می خوانم چون پشت کنکور ماندن سخت است. من همیشه همه سال های تحصیلی ام را پشت سر هم قبول شده ام و پشت کنکور ماندن باعث افت روحیه و شکست شخصیتی ام می شود. ترجیح می دهم بدون توقف وارد دانشگاه شوم.» چه شده که این داوطلب کنکور شهامت تلاش مجدد برای هدفش را ندارد و از شکست اینگونه می ترسد و به بدی یاد می کند؟
دانش آموز دیگری را در نظر بگیرید که دایما از دوستانش در مورد کتاب ها و روش های درس خواندن سوال می کند. وقتی در منزل است گوشی تلفن را بر می دارد و به دوستانش زنگ می زند تا از شرایط درسی ها آن ها باخبر شود. یک نگرانی همیشگی اش این است که دوستانش از او بیشتر درس نخوانند و نتیجه بهتری نگیرند. او می گوید: «اگر دوستانم نتیجه شان از من بهتر شود آن روز احساس مرگ می کنم و دیگر دوست ندارم به زندگی ادامه دهم. همه چیزم را از دست می دهم، شخصیتم، هویتم، جایگاهم در خانواده و همچنین توجه دیگران را.» آیا این دانش آموز از روز اول با حساسیت روی دیگران متولد شده است یا در طول زندگی اتفاقاتی برایش رخ داده که امروز او چنین شخصیتی دارد؟ 
همه این شخصیت هایی که دانش آموزان و داوطلبان کنکور دارند به آموزش های روحی و روانی دوران کودکی و دبستان بر می گردد. اجازه بدهید به چند مثال در این زمینه اشاره کنم:
مثال اول: مادری به فرزندش می گوید اگر درس نخوانی و قبول نشوی از دوستانت عقب می افتی و دیگر نمی توانی سر یک کلاس با آن ها باشی، آن ها زودتر از تو به مراحل بالاتر تحصیل می رسند و تو مجبوری همان درس های پارسال را دوباره بخوانی. من خجالت می کشم تو را تابستان به مدرسه ببرم و تابستانت هم خراب می شود. به نظر شما اگر این دانش آموز به کنکور برسد حاضر است برای رسیدن به هدفش چند سال هم که شده زحمت بکشد؟ آیا این دانش آموز دایما نگران عقب افتادن از دوستانش نیست؟ آیا او از شکست خوردن نمی ترسد؟
مثال دوم مربوط به پدری می شود که فرزندش را با فرزندان همکاران مقایسه می کند و می گوید: «بچه همکارم، معدلش 20 شده و به او جایزه داده اند و می خواهند در سطح استان او را تشویق کنند. پدر و مادرش خیلی خوشحال هستند و عکس بچه شان را به روزنامه داده اند تا به عنوان یادگاری از این موفقیت بزرگ چاپ کنند و آن ها همیشه این خاطره را داشته باشند.» حال این دانش آموز بزرگ می شود، آیا نتیجه این صحبت ها جز کمبود اعتماد به نفس و خود کم بینی است؟ آیا او می تواند باور کند که لایق هدف های بزرگ تر است و دیگران از او بهتر نیستند که هدفش را از دستش بگیرند؟ 
در آموزش دوران کودکی و ابتدایی خیلی موضوعات را اشتباه یاد می گیریم، و ما را از موضوعاتی می ترسانند که حق ماست آن ها را تجربه کنیم. والدینمان می گویند اشتباه بد است، شکست خوردن تلخ است و دوباره از نو شروع کردن یعنی از دست دادن تفریحات و عقب افتادن از دیگران. اگر ما تغییر نکنیم و همان انسانی باشیم که در کودکی به ما آموزش داده اند، به راحتی می توان متوجه شد که انسان هایی معمولی و با ترس از شکست و  بیایید به این سوال فکر کنیم که آیا پدر و مادرهای دیگر کشورها نیز اینگونه به بچه هایشان از شکست و اشتباه آموزش می دهند؟
برای بررسی این سوال فیلم آموزشی را آماده کرده ام که در آن به تماشای قسمتی از انیمیشن «فرار مرغی» و یکی از نامه های جولی ابت به بابا لنگ دراز می پردازیم و متوجه می شویم که رمان نویس ها و فیلم سازان مطرح جهان به بچه ها می آموزانند که شجاع باشند، اشتباه کنند و از شکست نترسند. اگر برای رسیدن به موفقیت به اندازه 1 در میلیون هم شانس قایل هستند پس دست به کار شوند و دایما از خود بپرسند چه کاری می توانند برای موفقیت خویش انجام دهند. آن ها به بچه ها یاد می دهند که دوباره شروع کردن زشت نیست. هرکسی هدفی داشته باشد ممکن است شکست بخورد و شکست خوردن نشانه انسان های خنگ، تنبل و بی سواد نیست بلکه شکست نشانه شکوه و عظمت انسان هایی است که هدفمند در حال زندگی کردن هستند. شما را به تماشای این فیلم آموزشی دعوت می کنم. 
1. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک اول روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک اول»
2. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک دوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک دوم»
3. برای دانلود این فیلم آموزشی از طریق لینک سوم روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید. «دانلود فیلم آموزشی از لینک سوم»

دانش جو
یکشنبه 3 دی 1396 07:13 ب.ظ
سلام .متشکرم از پاسخی که دادید .
بله من فیلم آموزشی را مشاهده کردم اما برآیم جای سوال بود که چرا در کشور ما از سالیان گذشته تا کنون از درس ریاضی میترسیدند و با پاسخی که دادید متوجه شدم ک این طرز فکر هنوز که هنوزه دارد تاثیر خودش را میگذارد..از خانم ۴۰ ساله ای که قصد ادامه تحصیل دارد و از من میپرسد چه رشته ای بخوانم که ریاضی نداشته باشه ..از دوستان کنکوری ام که مایل نیستند وقتی روی این درس بگذارند و از دبستانی ها که میگویند از ریاضی (هر چند که نمره ی خوبی بگیرند )خوششان نمی آید ..امیدوارم بتوانیم این طرز فکر اشتباه را از بین ببریم..از شما ممنونم
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. ان شالله همین خواهد بود. موفق ترین باشید.
دانش جو
یکشنبه 3 دی 1396 05:16 ب.ظ
سلام.متشکرم از این مطلبی که نوشته اید. باعث میشود به فکر فرو بروم..
برای من بسیار جالب است که بدانم چرا می گویند بیشتر دانش آموزان از ریاضی بدشان می آید؟آیا شما دلیلش را میدانید؟
یادم می آید اول دبیرستان که بودم معلم آمار هر جلسه به ما میگفت شما تجربی ها از ترس ریاضی به این رشته آمدید و تنها من در آن کلاس سعی داشتم به او بگویم خیر اینطور نیس چون احساس میکردم میخواهند به کسی که ریاضی بلد نیست بگویند که باهوش نیست..یا وقتی در کودکی و دوران دبستان به کسی که علوم یا فارسی قوی داشته آنچنان توجهی نمیشد که به کسی که در درس ریاضی نمرات عالی میگرفت توجه میشد..

اکنون من دانشجو هستم و هفته ای دوبار با دختری که چهارم دبستان است ریاضی کار میکنم و همیشه نگران این هستم که چه چیزی را باید بگویم و یا چه چیزی را نباید بگویم که در روحیه او تاثیر خوب بگذارد..واقعا معلم بودن کلی سواد و مهارت میخواهد..از شما میخواهم چند نکته ای به من بگویید تا من در تدریس ها و صحبت هایم با او به کار گیرم...حتی نمیدانم آیا نیاز است دانش آموزی به کلاس ریاضی برود چون فکر میکنند درس سختی است یا خیر..
از شما متشکرم ..کاش میشد درباره ی این موضوع ها ساعت ها بحث کرد.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر فیلم آموزشی را مشاهده کنید توضیحاتی داده ام که ریشه در کودکی دارد. اما بگذارید با همین مثال خودتان توضیح دهم که چطور چرخه ترس از یک درس مثل ریاضی در بین انسان ها رایج می شود.
معلمی داشته اید که همیشه شما را از ریاضی می ترسانده و سعی می کرده که بگوید فقط کسانی که رشته ریاضی درس می خوانند ریاضی را یاد می گیرند و بقیه رشته ها عمرا توان یادگیری ندارند. این جملات معلم تان در واقع طرز فکرش بوده است پس طرز فکرش روی رفتار و روش درس دادنش تاثیر می گذارد. او ناخودآگاه سر کلاس تان خوب درس نمی داده زیرا احساس می کرده که شما یاد نمی گیرید و فایده ای ندارد. البته جالب است بدانید که این معلم طرز فکرش را گفته و خیلی از معلم ها اصلا طرز فکرشان را بیان نمی کنند اما بالاخره روی درس دادنشان اثر می گذارد. هر هفته این معلم آمار سر کلاستان می آمده و در درونش می گفته که این ها از ریاضی می ترسند و هرچقدر هم درس بدهم فایده ای ندارد. البته درسش را می داده اما با احساس منفی ناشی از اینکه کسی نمی فهمد. این احساس در لابلای فرمول ها و روش های معلم به شما و سایر همکلاسی هایتان تلقین شده است. و به تدریج این احساس در یکایک تان شکل می گیرد که یاد گرفتن ریاضی کمی کندتر و سخت تر از بقیه درس هاست. پس جو ترس در وجودتان ظاهر می شود. حال شما معلم یک دانش آموز چهارمی شده اید. گوشه ذهنتان خاطرات تلخ از ریاضی دارید همین خاطرات روی عملکردتان اثر می گذارد و اگر آن دانش آموز اشتباه کوچکی کند شاید در ذهنتان بگویید این یاد بگیر نیست و همین روند باعث می شود این دانش آموز هم از ریاضی بترسد و همین روند ادامه دارد. حالا به این توضیحات اضافه کنید پدر و مادری که خودش از ریاضی ترسیده و حالا به فرزندش تلقین می کند که نکند ریاضی ات ضعیف باشد و همچنین اضافه کنید همکلاسی ها را که همگی از ریاضی ترسانیده شده اند و روی هم اثر منفی می گذارند. همه چیز از یک طرز تفکر شروع می شود و تا زمانی که طرز تفکرتان را تغییر ندهید ریاضی سخت ترین درس دنیاست. نه تنها ریاضی بلکه هر درسی که شما بخواهید سخت می شود اگر این روند برایش تکرار شود. برای همین است که می گویم معلم اول دبستان هزار برابر معلم دوم دبستان و ... اهمیت دارد. اگر معلم اول ابتدایی به ما یاد بدهد که شکست خوردن ایرادی ندارد، اشتباه کردن مشکلی ندارد و حق طبیعی تان است. اگر به ما یاد بدهد که ریاضی در طی قرن ها و سال ها ایجاد شده و همه اشتباه کرده اند اگر یاد بدهد تمرین کردن لازم است. اگر بیاموزد حل کردن فکر کردن طولانی روی یک سوال هیچ ایرادی ندارد و اگر بیاموزد زوج جواب دادن هنر نیست بلکه تفکر کردن هنر است ما ادم های بهتری می شویم. مشکل ما از همان جایی شروع می شود که معلم می گوید هرکسی زودتر جواب داد جایزه می گیرد. کاش می شد همه چیزم را بدهم و معلم کلاس اول باشم. موفق ترین باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.