کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - محدودیت هایی در راه کنکور

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

محدودیت هایی در راه کنکور

اگر به مدت یک ساعت در شلوغ ترین خیابان شهر خود بایستید و بخواهید افراد نابینا را بشمارید، به نظر شما چه تعدادی خواهد شد؟ 1 نابینا، 2 یا 10 یا شایدم 100؟ واقعیت آن است که شاید اصلا هم نابینایی در آن یک ساعت از آن جا رد نشود چون تعداد نابیناهای جهان خیلی کم است اما در این مطلب به شما ثابت می شود که اگر به مدت یک ساعت در شلوغ ترین خیابان شهر خود بایستید، صدها نابینا را مشاهده خواهید کرد که از کنار شما رد می شوند در حالیکه چشم هایشان همه جا را می بیند اما نابینا هستند.
اگر یک فرد نابینا بخواهد پزشکی قبول شود امکان پذیر نیست، زیرا برای قبولی در پزشکی لازم است که چشم های فرد سالم باشد تا بتواند عمل های جراحی را انجام دهد. بنابراین اگر یک فرد نابینا حتی در کنکور تجربی رتبه یک هم بشود باز نمی تواند پزشکی را بخواند. در اصطلاح به این نوع محدودیت که از قدرت خود فرد خارج است، محدودیت واقعی می گوییم. این محدود هست و هیچ کاری نمی شود برایش کرد. اما سوال مهم این است که چه تعداد از محدودیت هایی که ما در زندگی خود احساس می کنیم از جنس محدودیت های واقعی است که نمی شود کاری برایش انجام داد؟ 
بگذارید چند مثال بزنم تا ببینیم چطور بسیاری از ما مانند یک فرد نابینا تصمیم می گیریم و دست از اهداف خود برمی داریم. به طور مثال، فردی می گوید اگر سال اول در کنکور قبول نشوم دیگر حوصله دوباره خواندن را ندارم، یا خانواده ام اجازه نمی دهند دوباره برای کنکور بخوانم و سایر دلایل از این دست. به نظر شما موانع این فرد برای اینکه یک بار دیگر برای هدفش بجنگد مانند آن فرد نابیناست؟ یعنی واقعا این فرد نمی تواند مشکلش را حل کند و باید تسلیم باشد؟
در مثال دیگری، فردی را در نظر بگیرید که در یاد گرفتن درس A مشکل دارد، هرچقدر تلاش کرده نتیجه نگرفته و با خودش می گوید دیگر نمی توانم این درس را یاد بگیرم و آن را کنار می گذارد. آیا مشکل این فرد مانند نابینایی است که هر چقدر برای پزشکی هم بخواند فایده ای ندارد؟
مطمین هستم شما هم می توانید از این مثال ها بزنید که بارها و بارها برای خودتان محدودیت هایی را تراشیده اید در حالیکه محدودیت ها ی واقعی نبوده است و می توانستید آن را برطرف کنید.
قانون محدودیت واقعی به ما می گوید هر گاه قصد داشتید دست از هدف خود بکشید یا تلاش خود را کنار بگذارید، هرگاه دلسرد و نا امید شدید فقط از خودتان بپرسید: «آیا شرایط من مانند فرد نابینایی است که هر چقدر هم برای پزشکی بخواند باز هم فایده ای ندارد؟» 
به خاطر داشته باشید در کل زندگی تان شاید فقط یک یا دو مورد از محدودیت هایی که در سر راه خود احساس می کنید مانند فرد نابینا باشد و مابقی آن ها چیزی جز محدودیت های ذهنی و توهمی نیست. محدودیت های ذهنی تمام تلاش خود را می کنند تا مشکلات را بزرگتر و سخت تر و غیر قابل حل نشان دهند و شما را مجبور کنند که دست از مسیر خود بردارید. دانش آموز یا داوطلب کنکوری که باهوش است هرگز آن سوال مهم را فراموش نمی کند.
دلسردی، خستگی، احساس ناکامی و عدم موفقیت و احساس بی انگیزگی در طول مسیر کنکور بسیار طبیعی است. همه این احساسات را دارند اما مهم نحوه برخورد با این احساسات است. برخی تسلیم می شوند و پایشان در این تله ها گیر می کند و مسیر زندگیشان تا ابد تغییر می کند و برخی دیگر یادشان می افتد از خودشان بپرسند « آیا من در شرایط یک فرد نابینا هستم که می خواهد برای پزشکی بخواند؟ »
البته بایستی به این نکته اشاره کنم که افراد نابینای موفق در سطح جهان زیاد داریم اما در این مطلب به عدم موفقیت یک فرد نابینا در پزشکی اشاره کردیم زیرا این رشته نیاز به چشم بینا دارد.
حال به سوالی که در ابتدا پرسیدم باز می گردم، اگر به مدت یک ساعت در شلوغ ترین خیابان شهر خود بایستید و بخواهید افراد نابینا را بشمارید، به نظر شما چه تعدادی خواهد شد؟ به نظر بنده، تمامی افرادی که می توانسته اند به هدفی برسند و نرسیده اند مانند یک نابینا زندگی می کنند. همان هایی که با بهانه های حوصله ندارم، خیلی دیر شده، از دوستام عقب می افتم، دوباره خواندن برایم عذاب آور است، اگر یک بار دیگر بجنگم و نرسم چه می شود؟ و... خود را قانع کرده اند و امروز در جایی به جز هدف خود هستند. این ها نابینای های جامعه هستند و تعدادشان کم نیست. شما چطور؟ بینا هستید یا نابینا؟

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.