کلبه مشاوره رضا جدیدی مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور - مشکلات از آنچه در ذهن شما می گذرد، کوچکتر است

مشاوره تلفنی و برنامه ریزی تحصیلی و کنکور


راه های ارتباطی با رضا جدیدی: شماره تلفن ثابت: 34774341-086 شماره تلفن همراه: 09189580918

مشکلات از آنچه در ذهن شما می گذرد، کوچکتر است


همه ی ما انسان ها با هر سلیقه، عادت و هر نوع طرز تفکری که باشیم یک اتفاق مشترک را تجربه می کنیم که آن اتفاق، درگیر شدن با دغدغه های مختلف در طول دوران زندگیمان است. در هر موقعیتی که باشیم یک سری موضوعات و موانعی برایمان دغده های فکری ایجاد می کند و ما را مجبور به تفکر در مورد آن می نماید. گاه این دغدغه ها برای چند روز و گاهی برای چند سال با ما زندگی می کنند.
مهم ترین نکته این جاست که مغز هر انسان، سعی در دریافت اطلاعات در مورد موضوع مورد نظر می نماید و سپس سعی می کند در یک فضای خیالی- تجسمی واقعیتی از مساله را بسازد و سپس شروع به کند و کاو در آن نماید. گاه آن قدر در این تحلیل فعالیت می کند که احساس می کنیم تمام انرژی ما صرف حل این موضوع شده است و از زندگی اصلی خود باز مانده ایم.  
تا به حال دقت کرده اید که همان مشکل بزرگ و به ظاهر وحشتناک که همه ی تمرکز، آرامشتان را گرفته و افکارتان را به سمت خودش کشیده را نمی توانید برای شخص دیگری توضیح دهید؟ اگر از شما بپرسند که درگیر چه موضوعی هستید؟ به چه چیز فکر می کنید و برای چه این قدر آشفته هستید؟ در پاسخ می گویید: «راستش موضوعی که ذهن مرا درگیر کرده شاید برای شما خنده دار باشد و یا شاید هم به نظر مهم و جدی نیاید اما برای من خیلی مهم است و این موضوع تمام زندگی مرا به خودش اختصاص داده است و نمی توانم آن را نادیده بگیرم. می دانید توضیح دادنش سخت است اما همه ی زندگی من در گرو این مشکل است.»
بله شما آن قدر در این موضوع پیش روی کرده اید که دیگر آن را قسمت مهمی از زندگی خود می پندارید تا جایی که یک بحران را می سازید. حال چرا این اتفاق می افتد؟
 «مشکلات از آنچه در ذهن شما می گذرد، کوچکتر است» این جمله یک واقعیت بسیار بسیار مهم را در خود دارد. ذهن همه ی ما انسان ها یک قدرت عجیب در تصویر سازی دارد. این قدرت می تواند به سود ما باشد و گاهی هم مانند تمرکز روی مشکلات به ضرر ماست. گلوله ی  برفی از بالای یک قله، به سمت پایین می غلتد و بهمن بزرگی را بوجود می آورد. این اتفاق دقیقا در ذهن ما رخ می دهد. یک موضوع یا مشکل مثل یک گلوله ی برف است. که در قله ی ذهن ما به سمت پایین می غلتد و مغز، به کمک قدرت تصویر سازی به این گلوله پر و بال می دهد و باعث می شود که در نهایت یک بهمن ذهنی رخ دهد.  به نظر می رسد که یک مثال می تواند این موضوع را بهتر تشریح کند. 
«دانش آموزی در یک امتحان خوب عمل نکرده است. معلمش روی او حساب باز می کند و تا به حال در خانواده کسی به خاطر ندارد که این دانش آموز نمره ی بدی گرفته باشد. خب دانش آموز منتظر است تا فردا سر کلاس عکس العمل معلمش را موقعی که نمرات را قرار است بخواند، ببینید. از شب قبل به طور کامل به این موضوع فکر می کند. او شروع می کند صحنه ی کلاس را در دهنش تصویر سازی می کند. راس ساعت معلم به کلاس درس می آید به سمت میزش می رود و می نشیند و سپس می گوید: از بعضی از دانش آموزان انتظار نداشتم که نمره ی خوبی نگیرند و افت کنند. من انتظارم از .... و به همین ترتیب بارها و بارها برای خودش تصویرسازی های مختلفی را صورت می دهد و مطمین باشید این دانش آموز تا صبح نخوابیده است. زیرا یک گلوله ی کوچک را تبدیل به بهمنی بزرگ کرده است.»
کاری که خیلی از ما به صورت شبانه روزی انجام می دهیم. خیلی از کنکوری ها به قبول نشدن فکر می کنند و هزاران بار در تصویرسازی های مختلف سعی کرده اید که این موقعیت را بازسازی کنند به طوری که بعدا تا چند روز به استرس و فشار روانی دچار شده اند. 
آیا راهی وجود دارد که از این بهمن های ذهنی نسازیم؟ 
بهترین روش صحبت کردن با دیگران است. از همان موقع که گلوله ی کوچکی در ذهن دارید به نزدیک ترین شخص زندگی خود یا مشاورتان مشکل خود را بگویید. یادتان باشد تا گلوله است مشکل خود را بگویید. به تجربه ثابت شده است که این روش قوی ترین، موفق ترین و کارآمدترین روش برای حل مشکلات است.
این بحث همین جا خاتمه پیدا نمی کند و انشالله قرار است که به صورت مرتب در مورد این موضوع صحبت شود. زیرا مهم ترین توانایی هر انسان این است که بتواند مهارت کنترل ذهن خود را در درست بگیرد. در مطلب های بعدی، این بحث را ادامه خواهیم داد.

شنبه 24 شهریور 1397 12:43 ق.ظ
در واقع مشکل اصلی از استرس زیاد و فشار های روحی و ناامیدی براثر کنکور شروع شد که به این دلیل من بیمار شدم واین بر بدن من تاثیر گذاشت در واقع بیماریم عصبی است و هر چند مدت یکبار بیماری من عود می‌کند در اثر شوک هایی که وارد میشود و بعد از مدتی خوب میشود و وقتی میخواهم درس بخوانم این افکار منفی در داخل ذهنم مرور میشود و بر اثر همین درد من شروع میشود نمی گذارد درس بخوانم اینبار از لحاظ روحی خیلی ضعیف شده ام و حس میکنم این درد مثل دفعه های قبل خوب نمی‌شود و از۲ ماه گذشته من برنامه خیلی فشرده ایی در زندگی ام داشتم از جراحی تا فشرده درس خواندن و چیز های دیگر و ترس از همه چی دارم از آینده و درس خواندن، نمی گذارد کاری بکنم الآنم که شرایط مهیا شده و من برای تحصیل به خارج از ایران می‌روم و به هدفم میرسم این موضوع باز هم ترس و اضطراب زیادی برای من دارد که نکند مشکلاتم نگذارد من درس بخوانم و از درون بسیار آشفته هستم و حس ناامیدی تمام زندگی من را گرفته است .
پاسخ رضا جدیدی :
بله به نظر می رسد طرز تفکر شما نسبت به خودتان درست نیست. در واقع نوعی سطح انتظارهای نا مناسب نسبت به خودتان داشته اید که باعث شده است کلی خاطره بسازید که در آن شما دایما تحقیر شده اید و به چیزی نرسیده اید و همیشه ناکام بوده اید.
این ناکامی به شما استرس و ترس می دهد. الان می خواهید از ایران بروید و احتمالا از این افکار دارید که نکند در آنجا هم نتوانم موفق شوم یا نکند فشار درسی در آنجا بالا باشد و نتوانم به هدفم برسم و از این دست از افکار.
موضوعاتی که درگیرش هستید همگی قابل حل است اما نه در یکی دو روز. به شما توصیه می کنم چون قصد رفتن از ایران دارید حتما یک همیار روحی انتخاب کنید و هر روز با او در ارتباط باشید تا فشارهای شما را بگیرد. می توانید از طریق نرم افزار اسکایپ با او در ارتباط باشید و کم کم طرز تفکر شما را منطقی کند و خاطراتی که ساخته اید را اصلاح نماید.
این موضوع به شما کمک می کند که با همراهی این فرد به ارامش و ثبات برسید. اما در یک کلام موردی که هست این است که شما یک عالمه توقع نادرست از خود داشته اید که روی فکرتان نسبت به خودتان اثر منفی گذاشته است که این مورد باید با صحبت با همیارتان یا روان شناس موردنظرتان حل شود. مورد خاصی نیست آنقدر ساده است که جای هیچ گونه نگرانی نیست.
اصلا مشکل شما بزرگ نیست و مطمین باشید راحت تر از آنچه فکر می کنید با مداومت در درمان خوب می شوید. هیچ انسانی با ترس و ناامیدی به دنیا نیامده است. باید یکی یکی افکار شما مورد بررسی قرار بگیرد و با صحبت هایی که در مورد دانه به دانه افکارتان با همیارتان صورت می دهید مطمین باشید دید درست خود را بدست می آورید و حالتان خوب می شود. موفق ترین باشید.
شنبه 24 شهریور 1397 12:11 ق.ظ
سلام آقای جدیدی خسته نباشید من یک مشکلی دارم که نمی توانم خوب درس بخوانم و هم خوب زندگی کنم متاسفانه من در اثر استرس و فشار های زندگی و کنکور دچار بیماری شده ام و بر مغز و معده من اثر بدی گذاشته است و نمی توانم تمرکز خوبی داشته باشم .دوست دارم درس بخوانم ولی نمیتوانم دیگر قدرت جنگیدن ندارم.بار ها سعی کردم و موفق شدم بر این بیماری غلبه کنم درس بخوانم ولی الان نمی توانم.به نظر شما من چیکار کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام وقت بخیر و نیکی. من متوجه نشدم، در واقع دو مدل برداشت کردم که نمی دانم کدام منظور شماست
اولین برداشت: من یک مشکلی دارم که نمی توانم درس بخوانم یعنی آن مشکل بیماری است؟
دومین برداشت: من یک مشکلی دارم که نمی توانم درس بخوانم یعنی یک سری مشکلات فکری و روحی دارید که به هم ریختن تمرکز شده است و در نتیجه بیمار هم شده اید؟
اگر منظورتان برداشت دوم است لطفا فهرستی از دغدغه ها و فکرهایتان را برایم بنویسید تا متوجه شوم جنس افکاری که در سر دارید چیست؟ موفق ترین باشید.
چهارشنبه 16 تیر 1395 10:36 ب.ظ
بین27.28سال
پاسخ رضا جدیدی :
این اختلاف سنی باعث شده است که شما نتوانید با مادرتان رابطه عاطفی برقرار کنید اما بالاخره بایستی از یک جایی شروع کنید. آستانه محبت شما خیلی بالاست یعنی خیلی سخت می توانید به مادرتان ابراز علاقه کنید اما هر فرزندی باید حرف هایش را به مادرش بزند بنابراین شروع کنید. اول خودتان را تربیت کنید و بعد باید روی خانواده تان اثر بگذارید. در ضمن توصیه می کنم به کار سایر خواهر و برادرانتان دخالت نکنید و سعی کنید کمی هم حامی آن ها بشوید. یکی از روش هایی که باعث می شود کسی با شما جنگ و جدل نکند این است که از ته ته ته دلتان حامی و دلسوزشان باشید و سعی کنید با کلام و رفتار خود از آن ها حمایت کنید. مهم نیست که از آن ها کوچکترید یا بزرگتر فقط ثابت کنید که دلتان برایشان می تبد آن گاه محبت در بین شما عمیق تر از قبل می شود و این مورد باعث می شود که عصبانیت کم و کم و کمتر شود. محبت درمان خیلی از مشکلات درون خانوادگی است. شما پایه گذار محبت باشید. حالا محبت کردن پروژه سختی نیست شما مثلا با دادن یک شکلات به راحتی می توانید محبت کنید. به یکی از شاگردانم یاد دادم سر سفره وقتی به شما غذا می دهند که برای خودتان بکشید حتما اول به دیگران تعارف کنید حتی اگر کوچکتر از شما بود حتما باید اول اطرافیان غذا بکشند و بعد شما و با همین یک مورد ساده محبت کردن را شروع کرد. فکر نکنید برای محبت کردن بایستی حتما کلی هزینه و زمان صرف کنید. شما فقط باید یاد بگیرید با همان اتفاقات معمولی که در زندگی هر کسی رخ می دهد خود را عزیز کنید. یکی دیگر از شاگردانم محبت کردن را با نذری شروع کرد. می گفت در خیابان نذری می دادند و من رفتم نذری گرفتم و نخوردم و بردم در خانه و با همه اعضای خانواده خوردیم و گفتم دلم نیامد تنهایی بخورم. بله با همین روش محبتش را شروع کرد. شما برای خود یک سد بزرگ درست کرده اید اما این را بدانید دیر یا زود شما باید محبت کردن را شروع کنید پس چه بهتر که از الان شروع کنید. یک بار امتحان کنید آن گاه دیگر برایتان عادی می شود و اصلا هر روز بدنبال یک بهانه برای محبت کردن هستید. منتظرم که برایم بنویسید شما محبت کردن را چطور شروع کردید؟ موفق ترین باشید
چهارشنبه 16 تیر 1395 09:20 ب.ظ
(بسیار بسیار سپاسگذارم)

به این شدت هم نیست و من منظورمو بد رسوندم .شایدبراى ما خواهر برادرا همینطوره كه شما میگید اما براى پدر و مادرم اینطور نیست ....من میخواهم به حرفاى شما عمل كنم اما خود مدیریتی را بلد نیستم! من قدرت گفتار ضعیفى دارم یعنى نمیتونم واضح منظورمو رو برسونم.من خودمو از همه دور میكشم و حتى از خانوادم همه فكر میكنن من مغرورم و به خاطر همین درقلب كسى جایی ندارم اما من خجالت میكشم حرف بزنم مثلا امروز كه یكى از بهترین روز هاست میخواستم از مادرم حلالیت بطلبم اما انقدر با خودم كلنجار رفتم و اخر هم نتونستم برم. میخوام خوب باشم اما حرف اطرافیانم را نمیتونم از یاد ببرم
پاسخ رضا جدیدی :
اگر شما از مادر خود خجالت بکشید آن گاه در اجتماع چه می خواهید کنید؟ اختلاف سنی شما با مادرتان زیاد است؟
چهارشنبه 16 تیر 1395 02:13 ب.ظ
سلام
كسى كه توى خانواده ایی زندگى میكنه كه همه یه جورایی عصبى و زود جوش هستن یه روز بدون جنگ اعصاب نیست باید چیكار كنه؟ من خودم از همه بدتر زود عصبى میشم ناراحت با جنبه پایین چون من میدونم هیچ ارزشى ندارم و انقدر فرق بین بچه ها میزارن و مورد تمسخر قرار میگیرم و ندیده گرفته میشم كه واقعا حالم گرفته.... نمیدونم فشار و استرس كنكور هفته ایندمو داشته باشم یا فشار زیاد روانى كه باعث حواس پرتى موقع درس خوندن میشه...
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. مسلما در این چنین خانواده ها یک جرقه کوچک لازم است تا داد و بیداد شروع شود. معمولا در این خانواده ها عادت بر این است که با عصبی شدن و داد و بیدا حرف خود را به کرسی بنشانند. بهترین راه مخالف عمل کردن است. یعنی شما باید از این فضای نامطلوب برای خودتان یک مطلوب بسازید یعنی چه؟ یعنی باید سعی کنید بر خلاف جو خانواده که همه با دعوا و دادو بیداد حرف می زنند شما با ارامش خواسته خود را مطرح کنید. بایستی سعی کنید مخالف عمل کنید. بله خیلی خیلی سخت است اما باید یاد مدیریت کنید. وظیفه شما این است که اول از همه روی خودتان مدیریت کلام داشته باشید و عصبی نشوید. در مرحله بعد از شما می خواهم به مادرتان آموزش بدهید که قرار نیست با داد زدن حق را اثبات کند و باید یاد بگیرد که با صحبت و گفت و گو و در کمال آرامش صحبت کند و بعد از آن مطمین باشید تک به تک اعضا یاد خواهند گرفت. البته می دانم که احتمال اینکه شما بروید و حرف های مرا عملی کنید به شدت کم است زیرا اکثر بچه ها از خانواده خود خجالت می کشند و همیشه فکر می کنند که هیچ نقشی ندارند و بهتر است ساکت باشند حال آنکه شما باید مربی و معلم همه باشید. شما برای نسل امروز هستید و اگر خجالت را کنار بگذارید همین شما می توانید خانواده تان را برای ارامش آموزش دهید. اول با رفتارتان این آموزش را بدهید و بعدا با گفتارتان. یک بار امتحان کنید. همیشه که قرار نیست پدر و مادر ها ما را تربیت کنند این بار شما آستین بالا بزنید و آن ها را تربیت کنید. اشکالی هم ندارد هر کسی یک نقطه ضعفی دارد و شما باید این را آموزش دهید. سخت است می دانم اما فقط کافی است یک بار انجامش دهید. موفق ترین باشید.
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 12:04 ب.ظ
سلام
خسته نباشید .
سوالی غیر کنکوری از محضر شما داشتم .
نظر شما در رابطه با دیدگاه روانکاوی چیست ؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. علم روانشناسی به هیچ وجه نمی تواند از یک دیدگاه و منطق فکری پیروی کند بنابراین بنده با اصل سوال شما مخالف هستم که فقط تک دیدگاه را بررسی می کنید. علم روانشاسی امروزه به زاویه ی نگاه های متفاوت نیاز دارد و بنده نظرم بر این است که همه ی دیدگاه ها با هم خوب و بدون هم ناقص هستند. موفق ترین باشید.
ساجده
دوشنبه 9 فروردین 1395 02:25 ب.ظ
سلام استاد جدیدی بزرگوار خسته نباشید
ممنون واسه پاسخگویی سریعتون
استاد جان ، من بخاطر سوابق تحصیلی سال 96 استرس گرفتم نمیدونم چگونه مدیریت داشته باشم آخه هدفم پزشکی تهرانه هر چه سوابق تحصیلی سال سوم بیشتر بشه برای من تاثیری نداره ولی سال چهارم تاثیر داره ، بنظر شما قربان من بایستی بشینم سفت و سخت از الان واسه پزشکی 96 بخونم ، آیا خوبه امیدوار باشم یا اینکه هیچ امیدی برای قبولیم نیس لطفا منو از نگرانی در بیارین یه راهی برام چاره کنین ، خدا اجرتون بده ان شا الله خدانگهدار
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. اول از همه اگر قرار باشد حکم دیوان عدالت اجرا شود که سوابق برای سال 1396 نیز تاثیری ندارد ولی فرض را بر این بگذاریم که تاثیر هم داشته باشد آن وقت طبق اعلام سنجش سوابق تحصیلی برای سال 96 شامل 25 درصد سال سوم و 5 درصد سال پیش است و لذا شما نگران 5 درصد پیش هستید؟ به نظر شما چقدر مهم است این 5 درصد؟ آیا این قدر مشکل بزرگی است که شما بخواهید دچار استرس شوید؟ از همین الان خیلی بی تعارف و صادقانه به شما و همه ی کسانی که می خواهند در زندگی آینده ی خود موفق شوند این جمله را می گویم که اگر بخواهید شخصیت استرسی و پر تنشی داشته باشید و سر هر موضوعی به راحتی دچار استرس شوید این را بدانید موفقیتی نصیب شما نخواهد شد یا اگر بشود کوتاه مدت است. استرس هیچ کمکی به شما نمی کند لطفا سطح قدرت و تحمل خود را ارتقا دهید و اینقدر راحت با هر موضوعی میدان را خالی نکنید. کسی که استرس بگیرد بدون آنکه در مورد آن موضوع تحقیق و تفکر کرده مطالعه کرده باشد جایی در معادلات موفقیت ندارد. اگر شما نیز همچین شخصیتی استرسی دارید از همین حالا به خودتان قول بدهید قبل از آنکه استرس بگیرید در مورد آن موضوع تحقیق و تفکر کنید. مطمین باشید اگر این روش را به کار ببرید، موفق، خوشبخت و پیروز می شوید و همچنین عمر طولانی تر طراوت و شادابی ظاهری و سلامت جسمانی هم کسب خواهید کرد. شمایی که می گویی می خواهی پزشک شوی اگر قرار است با استرس و تنش زندگی کنی بهتر است که پزشکی را رها کنی زیرا همین شما اگر پزشک شوی و باز هم استرسی و تنشی باشی آن وقت جرات عمل جراحی کردن نداری و اگر جراحی هم کنی آن قدر حرص و استرس و فشار تحمل کرده ایی که پیر و خسته و رنجور شده ایی. ما پزشک خسته ی بی نشاط اخموی کسل را نمی خواهیم آیا شما نمی دانید ظاهر پر از نشاط و طراوت چقدر روی بیمارتان اثر می گذارد؟ امروزه حتی صحبت بر سر این است که معلمان خوشتیپ و خوش پوش و خوش خنده تاثیر بیشتری در یادگیری شاگردانشان دارند آن وقت حیف نیست که شمایی که قرار است عمری پزشک کشورمان باشی از همین حالا با این همه استرس و نگرانی خودت را پیر و شکسته و رنجور کنی؟ من همین جا با قاطعیت اعلام می کنم کسی که ورزش نمی کند کسی که شاداب نیست کسی که به ظاهرش توجه ندارد کسی که به بهانه ی پزشک شدن یا هر رشته ی دیگری خودش را تارک دنیا می کند هیچگاه در شغلش بهترین نمی شود. مگر شما نشنیده اید که حضرت محمد (ص) عطر خوش بو، ظاهری آراسته، موهای شانه کرده، صورتی پر از تبسم و ظاهری خندان داشته اند؟ چقدر ایشان به مسواک زدن تاکید دارند؟ بله شاید عده ایی بیایند و بگویند وای آقای جدیدی ما پزشک شویم حاضریم اصلا کچل و زشت شویم نه نه نه برای چه پزشک کچل و زشت باشید؟ خب پزشک اراسته چه ایرادی دارد؟ ببخشید که این صحبت ها را باز کردم زیرا نیاز است تا شما و خیلی از دوستان این قدر برای خودتان جهنم نسازید و از زندگی فقط استرس و عذابش را برای خودتان نخرید. هم ظاهر مهم است هم باطن هم سلامت جسم مهم است هم روح هم موفقیت مهم است هم خوشبختی. ان شالله یاد بگیریم همگی با هم که قبل از استرس در مورد هر موضوعی تحقیق و تفکر کنیم. موفق ترین باشید
جمعه 6 فروردین 1395 11:56 ب.ظ
بهتون حسودیم میشه.
خیلى رشد کردید و خیلى جاى رشد دارید یعنى خىلى بزرگید و توان و ظرفیت, بزرگتر شدن هم در شما کاملا هویداست.
شما دومین نفرى هستید که من به عمرم واقعا بابت اینکه باهاشون برخورد داشتم خدا رو شاکرم.
خیلى ممنونم از جوابتون.اتفاقا من ذره اى کینه اى نیستم.سپاس گزارم
پاسخ رضا جدیدی :
شما لطف دارید. خیلی خیلی ممنونم که این همه به بنده عنایت داشته اید. موفق ترین باشید.
جمعه 6 فروردین 1395 11:18 ب.ظ
اقاى جدیدى، من نمیتونم خودمو ببخشم
فکر میکنم خیلى زشت و زننده است که خودمو ببخشم.و بگم حالا که شده حالا که کردم دیگه باید به فکر جبران باشم.
اینجورى احساس میکنم خیلى به اعمالم بى توجهم.نمیگم طرز فکرم درسته نه,فکرمو گفتم که شما خلافش رو بهم اموزش بدذد.
به درستى نگاه شما به مسائل ایمان دارم،اینه که از شما کمک و راهنمایى میخوام
پاسخ رضا جدیدی : شما به من لطف دارید. بخشیدن انسان را کوچک نمی کند بلکه او را بزرگ می کند. هرکسی بایستی اول با خودش مثل دیگران برخورد کند یعنی چه؟ یعنی اگر توانستید رفتارتان با خود را مانند رفتارتان با دیگران کنید مطمین باشید در زندگی از نظر شخصیتی بسیار اوج می گیرید مثلا آیا شما حاضرید که در برابر دیگران بد قولی کنید؟ خب مسلما خیر پس سعی کنید در برابر خودتان نیز بدقولی نکنید. آیا شما گناه دیگران را نمی بخشید و کینه ایی هستید؟ اگر بله پس خود را نبخشید و اگر نه پس خود را ببخشید. آیا اگر دیگران را ببخشید آن ها گستاخ می شوند و شما کوچک و ذلیل؟ اگر نه پس خود را ببخشید و مطمین باشید گستاخ نخواهید شد و در ضمن بزرگ می شوید پس با خودتان همچون دیگران برخورد کنید. شما می توانید سالیان سال خود را نبخشید و با خود سر نزاع داشته باشید که چرا آن اتفاق افتاد و چرا من فلان اشتباه را کردم؟ اما سوال من از شما این است: آیا شما مسئله ایی را حل کرده اید؟ راه حلی پیدا کرده اید؟ یا فقط بهانه ایی برای درجا زدن و فرار از اصل زندگی پیدا کرده اید؟ این عمر سرمایه شخصیتان است. می توانید سالیان سال به این فکر کنید که چرا اشتباه کرده اید و در نهایت اشتباهی بزرگتر که تباه کردن عمر است را انجام دهید و یا آنکه ببخشید و به خود قول دهید که درست تر و بهتر زندگی می کنید. این آخر دنیا نیست. من هیچگاه اشتباهم را با اشتباه بزرگتر جبران نمی کنم. شما چطور؟ موفق ترین باشید
جمعه 6 فروردین 1395 09:52 ب.ظ
من تعریف مشخصى از شخصیتم دارم.یک سرى مسائل لازمه ى شخصیت منه.و یک سرى از مسائل براى اینکه من ،من باشم نباید ازم سر بزنه.
هر کسى خطا میکنه اما خطایى که تعریف آدم رو از خودش زیز سوال ببره سخته.
هرکسى گناه میکنه اما گناهى که نباید از ادم سر بزنه بخشیدنش سخته.به رحمت و بخشش خدا ایمان دارم اما خودم نمیتونم خودمو ببخشم.
شما هم کاملا پیداست که شخصیت تعریف شده اى از خودتون دارید اگر خطایى کنید که نباید از رضا جدیدى سر بزنهچطور جبرانش میکنید؟
پاسخ رضا جدیدی :
بارها شده است که خطایی کرده ام که نبایستی از من سر می زده و اول از همه کمی فکر کردم نه به اینکه چرا این خطا را انجام دادم بلکه به این فکر کردم که چطور می توانم جبرانش کنم و اثر مواقع با یک جریمه ی سنگین برای خودم آن مشکل را برطرف کردم. چه کسی اینجا هست که ادعا کند تا به حال اشتباهی انجام نداده است که شایسته اش نباشد. اصلا اگر دقت کنید تعریف خطا و اشتباه به این است که شما کاری را می کنید که در شآن و شخصیتتان نیست. من بارها دچار همچین اشتباهی شده ام و خودم را جریمه کرده ام و سپس هم دیگر سعی در عدم تکرارش داشته ام. همه ی توانایی ها و دانایی ها و شعور و شخصیت من و همه ی انسان ها بر اساس آزمون و خطاها شکل گرفته است. البته برخی خطاها سنگین و سخت هستند و آسیب های سنگینی را وارد می کنند اما زمان می گذرد و کم کم به این باور می رسیم که اگر هر کس دیگری نیز جای ما بود و در آن شرایط قرار داشت این اشتباه را می کرد. موفق ترین باشید
جمعه 6 فروردین 1395 08:38 ب.ظ
سلام.
یه احساس بدى دارم، من مرتکب یه اشتباهى تو زندگیم شدم.
اشتباهى که هم خطاست هم گناه.
انقدر درگیر عذابشم که دیگه خودم رو شایسته ى آرزوهام نمیدونم.
میترسم خدا ازم رو برگونده باشه و تلاش من نتیجه نده.
پاسخ رضا جدیدی : سلام. وقت بخیر و نیکی. سال نو مبارک باشد. یعنی راه جبرانی نیست؟ مطمین هستید که نمی شود توبه کرد؟ نمی شود جبران کرد؟ چه کسی هست که گناه نکرده باشد؟ البته دستوراتی در دین اسلام در مورد گناه هست که یکی از آن ها این است که گناه را فاش نکنید و سعی کنید در دل خود نگاه دارید، دوم نوبه سریع است سوم اگر خسارتی به مردم رسیده است سعی در جبرانش کنید چهارم به غفار بودن خداوند امید داشته باشید و اینکه خداوند توبه کنندگان را دوست دارد. در حرم امام رضا حدیثی نقل شده بود که نوشته بود: «کسی که توبه می کند مانند این است که گناهی نکرده است.» موفق ترین باشید
صدف
سه شنبه 18 اسفند 1394 08:38 ب.ظ
پس لطفا شما من رو راهنمایی کنید.من چیکار کنم ؟؟؟
از هر درس چقدر تست بزنم؟؟؟چند کتاب بخرم؟؟منظورم چه کتاب هایی باشه ؟موفقیتم رو تضمین می کنه؟
شما منظورتون از تعداد تست های کم فقط برای عمومیه یا هردو ؟
پاسخ رضا جدیدی :
در مورد برنامه ریزی شخصی شما که نمی شود بدون شناخت و آگاهی از توامندی ها و عادت هایتان نظری داد و لذا از این جهت واقعا نمیشود پیشنهادی به شما داد. اما برای تست های تخصصی بایستی بیشتر تست بزنید. حداقل تست های کنکور سال اخیر + تست های کنکور سنجش سال های 90 تا به امروز. این ها حداقل هستند و هرچه بیشتر تست بزنید بهتر است. موفق ترین باشید
صدف
سه شنبه 18 اسفند 1394 04:54 ب.ظ
ممنونم.منظورم اینه که تو این مدت فقط دور دنیای تخصصی چون خودش شامل 12آزمونه که هم دروس عمومی رو داره و هم اختصاصی یعنی هر درس عمومی حدود 300تست داره ومن میخواستم که فقط همین یک کتاب رو کار کنم
درعوض به جای کتاب تالیفی و دور دنیای عمومی همین یک کتاب رو چند بار مرور کنم و رفع اشکالات تست هام رو انجام بدم تا بتونم کتاب های درسی رو تموم کنم و مرور کنم و آزمون های جامع خرداد رو شرکت کنم و رفع اشکال ازمون رو انجام بدم
این کار درست نیست؟باتشکرفراوان.
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. تعداد تست هایتان خیلی کم می شود و لذا نبایستی انتظار داشته باشید در سر جلسه ی کنکور سوالات زیادی را پاسخ دهید. تست های زیاد بسیار مهم است. موفق ترین باشید
صدف
سه شنبه 18 اسفند 1394 01:15 ب.ظ
سلام استاد یعنی هر رشته و هر دانشگاه عالی؟حتی مثلا برق شریف؟تو این سه ماه فقط برنامه ی شما ممکن است و من هم طبق همه ی توصیه ها و مطالب که در مورد برنامه ریزی نوشتید برای خودم برنامه ریختم قطعا برنامه ی شما نمیشه ولی خیلی بهتر از برنامه ی قبلیه.
فقط تنها مشکلی که دارم نمیدوتم تست چی بزنم تو این مدت چون فرصتی برای کتاب های تالیفی هم نیست.من کتاب دور دنیا رشته ی ریاضی رو خریدم اینجوری طبق برنامم تا سه ماه تموم میشه ولی کتاب دور دنیا عمومی رو نخریدم خیلی زیاده در نظر دارم بیشتر مرور کنم.آیا به نظر شما کار درستیه؟؟
ممنون میشم از این سردرگمی و ناامیدی درم بیارید!ممنون
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. دو حالت می توان بحث کرد:

1. بحث روی استثناهایی که وجود دارد آن وقت من می گویم همیشه افرادی هستند که می توانند استثنایی باشند و در همین فرصت کولاک کنند.

2. بحث روی کلیت: در این صورت می به شما می گویم به طور کلی برای قبولی در یک دانشگاه خوب حداقل یک سال باید درست و اصولی درس بخوانید که سه ماه اول شامل تمام کردن دروس و سه تا سه ماه دیگر صرف تست و مرور و رفع اشکال و آزمون شود.

بنابراین از این دو جهت بررسی خودم را اعلام کردم. اما در مورد تست ابتدا تست های کنکور بایستی به طور کامل زده شود و برای دروس عمومی هم بایستی برای هر 5 گروه کنکور را بزنید و اگر خواستید تست های تالیفی بزنید بهتر است که این تست های تالیفی همان کنکورهای آزمایشی سنجش و سایر موسسات باشد. برنامه ی خوب باید تست و مرور را با هم داشته باشد. نه مرور جای تست و نه تست جای مرور. کتاب دور دنیای عمومی به نظر بنده لازم است و دیگر نیازی نیست در عمومی ها هیچ تست تالیفی بزنید. موفق ترین باشید
صبا
دوشنبه 17 اسفند 1394 07:45 ب.ظ
سلام استاد خسته نباشید.پس شما به این اعتقاد دارین که با 3ما درس خوندن اصولی میشه در کنکور قبول شد؟من 2هفته است شروع کردم ایشالا قبول شم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. سه ماه فرصت بسیار بسیار عالی و مناسبی است که یک برنامه ی خود می تواند آن را به بهترین وجه مورد استفاده قرار دهید. بله چرا که نه؟ موفق ترین باشید
نیما
چهارشنبه 12 اسفند 1394 10:08 ب.ظ
من منظوری نداشتم من ازشما بسیار بسیار سپاسگزارم شما بسیار مشاور دلسوزی هستید.من قدر دان پاسخگو بودن شما مشاور عزیز هستم
من خودم دیگه تمایلی به زندگی کردن ندارم
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. شما لطف دارید. من باز هم یک جمله برای شما به عنوان یک هدیه دارم امیدورام به این هدیه فکر کنید:

«هیچ وقت راهی رو انتخاب نکن که همیشه فرصت انتخابش هست.»

به نظر من شما راهی رو دارید انتخاب می کنید که همیشه می تونید اون رو انتخاب کنید. تمایل به زندگی نداشتن همیشه می شود تمایل نداشت و به نظر من راهی رو که همیشه بشود انتخاب کرد ارزش انتخاب ندارد. باز هم امیدوارم این هدیه را از بنده بپذیرید. موفق ترین باشید
چهارشنبه 12 اسفند 1394 09:22 ب.ظ
من حرفی برای گفتن ندارم. آخرین راه حلم شما بودید.ببخشید .ممنون.
پاسخ رضا جدیدی : شما که می دانید متاسفانه من فرصت نمی کنم برای کنکور 95 در خدمت شما باشم و آن قدر وقتم پر است که فرصت نمی کنم خدمت گزار شما باشم برای همین از شما می خواهم به دنبال مشاوری باشید که برای همین ماه ها وقت خالی داشته باشد و بتواند با تمرکز و فرصت در خدمت شما باشد این گونه برای شما بهتر است. بنده خوب می دانم مشکلات هر کدام از شما را اما به بنده حق بدهید یک نفری بایستی به حجم زیادی از درخواست پاسخ بدهم و خیلی ها ایمیل می زنند برخی برای تماس یک جلسه ایی وقت می گیرند که حتی من برای این جلسه ها تا دو ماه آینده به طور کامل پر هستم. من شما را درک می کنم و از شما می خواهم شما هم به بنده حق بدهید. متاسفانه دست تنها رسیدگی به همه ی کنکوری هایی که مخاطب کلبه ی مشاوره هستند سخت است و مطمین باشید نهایت تلاشم را برای حل مشکل همه دارم اما محدودیت های زمانی و دست تنهایی هم برای من وجود دارد. ان شالله که مشاور خوبی پیدا کنید و مشکل شما هم حل شود. من دوست دارم موفقیت شما در همین امسال رقم بخورد. موفق ترین باشید
نیما
چهارشنبه 12 اسفند 1394 08:04 ب.ظ
خیر از هیچکس کمک نگرفتم.سربازی نرفتم یعنی معافم
پاسخ رضا جدیدی :
به نظر بنده ی حقیر مشکلات شما نیاز به کمک دارد و بهتر است که یک مشاور برای خود داشته باشید. به نظر می آید حرف های زیادی برای گفتن دارید و بایستی خالی شوید و سپس تحت انگیزش و برنامه ی درست حرکت کنید. یک بار برای همیشه باید مشکلاتتان حل شود. موفق ترین باشید
نیما
چهارشنبه 12 اسفند 1394 07:45 ب.ظ
پزشکی شهیدبهشتی. از دوم دبیرستان. کنکوری 93بودم والان دوسال پشت کنکورم
پاسخ رضا جدیدی :
درسته، همه ی این سالها از کسی کمک نگرفتید؟ افت شما به قبل از کنکور برمی گردد. سربازی چطور؟
نیما
چهارشنبه 12 اسفند 1394 06:18 ب.ظ
میشه گفت تلفیقی از هر دو

یعنی من درس خون بودم وشاگرداول اما افت تحصیلی کردم به دلیل مشکلات خونوادگی پنج ساله که کتاب رو باز نکردم

یک ماه پیش شروع کردم یک هفته خیلی خوب پیش رفتم اما یکدفعه ای ناامید شدم چون نمیدونستم دارم چیکار می کنم و خیلی برنامم فشرده بود واصلا مشخص نکردم بعد از اون درس میخوام چه درسی بخونم اما من هیچ وقت از این بیشتر درس نخوندم تا بخوام تست بزنم اما تو اون یک هفته هیچ پیشرفتی نداشتم
پاسخ رضا جدیدی :
درسته هدف شما برای چه رشته و دانشگاهی است؟ این 5 سال درس نخواندن دقیقا از چه تاریخی است؟ از چه مقطع درسی ؟ الان در چه مقطعی هستید؟
نیما
چهارشنبه 12 اسفند 1394 04:55 ب.ظ
سلام. برای آخرین بار میخوام یه کاری برای خودم انجام داده باشم برای همین از شما کمک میخوام

من از زندگی خسته شدم اصلا حوصله ی هیچی ندارم هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم
قبلا ها یک هدف داشتم و وقتی بهش فکر می کردم حس خوب وحتی انگیزه هم پیدا می کردم اما الان هرچی خودم رو تو رشته و دانشگاه و شغل مورد علاقه ام می بینم هیچ حسی ندارم انگار برام مهم نیست سه ماه به کنکور مونده اما هیچ حسی ندارم یعنی حتی استرس و با بیخیالی روزهامو می گذرونم البته خوبم می دونم اگر نخونم در آینده چه بلایی سرم میاد با این وجود برام مهم نیست
نمیدونم چم شده از زندگی خستم. کلافم.هیچ دلخوشی ندارم
همه ی روزهام مثل همه.زندگی برام تکراری و بی معنیه.البته دوست ندارم بمیرم چون نمیخوام دست خالی به اون دنیا برم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. من در مورد شما دو احتمال می دهم و دوست دارم خودتان باز هم بیشتر توضیح دهید تا بتوانم خدمت گزار شما باشم.

احتمال اول : پرس برنامه یعنی از بس برنامه های سنگین و فشرده کار کرده اید بریده اید و خسته شده اید و به نوعی از حجم برنامه هایتان کلافه شده اید و در نتیجه زیر این فشار برنامه از جا کنده اید و دیگر اشتیاقی برای شروع ندارید.

احتمال دوم: عدم پیشرفت تحصیلی یعنی هرچه می خوانید و تست می زنید نتیجه نمی گیرید و ازطرفی هم نگرانی آینده شما را کلافه کرده است و در نهایت خسته شده اید و دیگر دوست ندارید ادامه دهید. روش درست درس نخواندن برنامه ریزی نامناسب و غیر قابل اجرا و همچنین عدم نتیجه گیری شما را خسته کرده است.

بیشتر از این دو دلیل چیز دیگری نمی تواند باشد مگر آنکه تلفیقی از هر دو را دارید. به هر حال اول بایستی تعیین کنید کدام یکی است؟ موفق ترین باشید
rita
سه شنبه 11 اسفند 1394 10:21 ب.ظ
سلام اقای جدیدی سه تاسوال داشتم اگ لطف کنید وجواب بدین ممنون میشم!
1- ایاشماکتابی نوشتید که چاپ شده باشه؟؟؟
2-در چه زمینه هایی مینویسید یامطالعه میکنی؟ فقط مختص به کنکوره؟
3-رشته تحصیلیتون چیه؟

من هروقت میام وب تون و پیام هاتونو میخونم یاد دکترحسابی میفتم.
مطمعنم به ارزوی قلبی تون(تربیت شاگردان مفیدبرای ایران) میرسید.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. من به علت حجم کارهایی که دارم فرصت نمی کنم کتاب هایم را ویراست کنم و برای چاپ بفرستم اما ان شالله اگر خداوند بخواهد و صلاحش بر این باشد دو کتابم را تا انتهای تابستان منتشر می کنم که ان شالله مفید واقع شود. حوزه ی کاری من یادگیری، حافظه، خواب، مدل سازی شبکه های مغزی، شرطی سازی های کلاسیک و کنش گرا، هیجان و انگیزش است. این موارد در کنار هم برای هر انسانی در هر مرتبه ی مفید است اما من تصمیم گرفتم روی قشری کار کنم که اینده ی کشورم را می سازند یعنی همه ی شما کنکوری ها. رشته ی تحصیلی من ریاضی و سپس ریاضی زیستی است. در ریاضی زیستی هر پدیده ی زیستی مدل سازی می شود از رفتار یک سلول تا عملکرد مغزتان. در واقع می توانم بگویم من مغز را مطالعه می کنم، سپس عملکرد آن را با روابط ریاضی توصیف می کنم و سپس به دنبال راهکارهایی برای بهتر شدنش هستم. این فرایند را مدل سازی می گویند.
شما به من لطف دارید ان شالله با دعای خیر همه ی شما عزیزان بتوانم برای کشورم مفید باشم. موفق ترین باشید
reza
یکشنبه 9 اسفند 1394 03:09 ب.ظ
سلام آقای جدیدی ببخشید دوستم ازم خواسته از شما یک سوال بپرسم

تو یکی از نظرات شما حرف از هوافضا زده بودید حالا دوستم که به شدت علاقه مند هست اما اطلاعات خاصی ازش نداره یعنی منم ندارم میشه بیشتر درموردش توضیح بدین؟
باید کنکور ریاضی بدیم؟چه رتبه ای میخواد ؟ دانشگاه این رشته فقط در تهرانه؟؟
به نظرتون خیلی مسخرس که آدم به این رشته علاقه داشته باشه ؟چون هرجا ازش حرف بزنیم مسخره میشیم
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. یادم می آید چند سال پیش خود مرا مسخره می کردند چون هر کسی به من می رسید می گفت مگر مغز هم مطالعه دارد که شما رفتی در مورد مغز مطالعه می کنی امروز همان آدم ها برای خود یا فرزندانشان از من می خواهند که کمکشان کنم که زندگیشان را بهتر کنم. مسخره شدن ایرادی ندارد. پیامبر اکرم (ص) نیز مسخره می شدند اما به هدفشان پایبند بودند. کنکور رشته ی ریاضی را بایستی بدهید. این رشته در خیلی از دانشگاه ها موجود است و رتبه ی این رشته بستگی به دانشگاه انتخابی شما دارد. این رشته زیر مجوعه ی رشته ی مکانیک است با این تفاوت که فقط روی وسایل پروازی مثل هواپیما و ... تمرکز دارد و هم مکانیک و هم فیزیک حرکتی این وسایل را بررسی می کند و رشته ی استراتژیک در علوم نظامی و دفاعی در جهان محسوب می شود و به عنوان یک مهندسی موثر شناخته می شود. هر ماهواره ایی چه در ایران چه در کشورهای دیگر ساخته شود رد پای مهندسان هوافضا پیدا می شود. موفق ترین باشید
نیما
جمعه 7 اسفند 1394 01:11 ق.ظ
ممنون از پاسخگویی جامع و کاملتون.
چشم دیگر اینگونه سوالاتی نمی پرسم تا شما را اذیت نکنم چون شما واقعا وقت میزارید و جواب می دهید دیگر مزاحم نمی شوم

اما چون از دست مشاورم و بی تفاوت بودنش ناراحت بودم خواستم با شما حرف بزنم گفتم شاید ایراد از من است و من توقع بی جایی دارم و همه ی مشاور ها مثل هم هستند ولی اونقدر تو این سایت بودم وشمارا می شناسم که خودبه خود توقع آدم بالا میره شاید هم خوبی های شما مارو اینجوری پرتوقع کرده

ببخشید ازتون ممنونم وبزرگوارید!!!
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. این که مرا شریک ناراحتی های خود می دانید و با صحبت کردن با بنده ی حقیر حالتان کمی هم بهتر شود باعث خوشحالی و افتخار من است. بی نهایت خدا را شکر می کنم. باز هم می گویم بیایید راجع به مشاور شما هم قضاوت نکنیم شاید ایشان نیتشان خیر بوده است. موفق ترین باشید
نیما
جمعه 7 اسفند 1394 12:37 ق.ظ
سلام وقت بخیر
آقای جدیدی من درمورد شما بر عجبم که چطور باتمام وجودتون پاسخگوی همه ی سوالات هستید یعنی خدا می دونه با شاگرد هاتون چجوری هستید

شاید سوال جالبی نباشه اما دوست دارم بدونم که وقتی شاگرد شما موفق بشه شما چه حسی دارید ؟چقدر تحت تاثیر قرار می گیرید؟چقدر براتون اهمیت داره؟خیلی بهش افتخار می کنید؟
اگر موفق نشه چی ناراحت میشید؟
چون مشاور من میگه که اصلا مهم نیست برام چون من پولمو گرفتم و وظیفمو انجام دادم پس موفق شدن یا شدن شخص نه خوشحالم میکنه و نه ناراحت میشم و حرص میخورم اصلا اهمیتی نمی دم

دیدگاه شمارو نسبت به این قضیه خیلی دوست دارم بدونم.
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. پول گرفتن ایرادی ندارد. بالاخره هر کسی برای کاری که انجام می دهد حق الزحمه ایی می گیرد زیرا او نیز انسان است و نیاز به پول دارد همانطور که شما هم وقتی سرکار می روید پول می گیرید. پس پول گرفتن که ایرادی ندارد اما در هر کاری شما می توانید با دو دیدگاه کار کنید:
1. پولتان را بگیرید و به اندازه ی پولتان کار کنید: دانشمندان بزرگ جهان به این نوع کار کردن ماشینی می گویند. یعنی شخص به طور ماشینی شروع به کار می کند و هیچ احساسی را به خرج نمی دهند.

2. پولتان را بگیرید ولی عاشق کارتان باشید. آن قدر عاشق کارتان باشید و با لذت این کار را انجام دهید که به اوج آرامش برسید. آن قدر با کارتان دوست شوید و آن قدر دوستش داشته باشید این احساس دوست داشتن را همه احساس کنند و فقط از ابن احساس انرژی بگیرند. البته لازمه ی اینکه کسی در کارش بینظیر باشد این است که کارش مطابق با علاقه ی شخصی او باشد. باورتان می شود اگر بگویم من دیگر نمی دانم چه فرقی بین زندگی و کارم وجود دارد؟ این یعنی سراسر زندگی من کار و سراسر کار من زندگی است و این یعنی خوشبختی. اگر کمی فکر کنید متوجه می شوید که کار کردن برای خیلی از انسان ها مفهوم درد و سختی و زور و بدبختی دارد اما کار کردن برای برخی دیگر از انسان ها مفهوم لذت و خوشبختی و زندگی را دارد. شما خودتان باید انتخاب کنید که جزء کدام دسته باشید؟
-----------------------------------------------------------

در مورد قسمت بعدی سوالتان: من با شاگردانم حتی با شماهایی که به طور مستقیم در ارتباط نیستیم زندگی می کنم. هر کدام از شاگردانم قسمتی از زندگی من هستند و مگر می شود من به زندگی خودم توجه نکنم؟ اهمیت قایل نشوم؟ ارزش ندهم و خوشحال و ناراحت نشوم؟ من هر ساله با کنکوری ها می خندم با کنکوری ها گریه می کنم با کنکوری ها صحبت می کنم گاهی از آن ها می آموزم و گاهی به آن ها می آموزانم. چطور می شود بی احساس بود؟ گاهی یک جمله ی کوچک ما می تواند زندگی یک نسل را تغییر دهد مگر می شود بی تفاوت بود؟ من با شاگردم حرص و جوش می خورم و غصه ی آن ها غصه ی من است و البته چند بار در سال هم کارم به سرم و بی حالی می کشد. قبلا هم گفته ام پزشکم به من گفته است که نباید مشاوره بدهم زیرا خیلی فشار کاری و روحی را در خودم می ریزم تا شاگردانم راحت باشند. حرص و جوش هایم را فقط شاگردانم می دانند. گاهی برایشان جزوه می نویسم گاهی برایشان تدریس می کنم. حتی برای حل مشکل یکی از آن ها در یک درس مجبور می شوم ساعت ها مطالعه کنم تا نکته ایی را یاد بگیرم و به آن ها یاد بدهم. ما با هم زندگی می کنیم. بارشان را به دوش می کشم زیرا وظیفه ام است. خیلی از شاگردانم به من گفته اند که آقای جدیدی ما نمی دانیم شما کنکور دارید یا ما؟ آخر از ما بیشتر تلاش می کنید. این ها را گفتم تا بدانید چقدر عاشق کارم هستم. نه تعطیلی دارم نه مسافرت اما خسته نیستم. تنها مسافرت من هفته ی اول هر سال به مشهد مقدس و پاپوس آقا امام رضا است که آن هم تا شب مشاوره ام را انجام می دهم و شب ها به زیارت می روم. من حتی روز اول فروردین هم با شاگردانم صحبت می کنم. این ها عشق است عشق. پول گرفتن ایرادی ندارد عاشق بودن زیباست. بچه ها شماها سوالاتی می پرسید که مجبور می شوم در مورد خودم و کارم توضیح دهم و خدای ناکرده حمل بر خود ستایی نشود. من دوست دارم در قسمت پرسش و پاسخ در مورد مشکلات خودتان بپرسید و من تمام سعیم را کنم تا شما موفق تر از قبل باشید اما وقتی در مورد شخص بنده می پرسید مجبورم پاسخ بدهم. به هر حال باز هم خواهش من این است که مشکلات خود را مطرح کنید تا خدمت گزار شما باشم.
-----------------------------------------
در مورد مشاوری که فرموده اید این صحبت را داشته اند نمی شود قضاوت کرد شاید ایشان عصبانی بوده اند، شاید خواسته اند اینطوری به شما شوک بدهند و یا... به هر حال خودم را عادت داده ام راجع کسی قضاوت نکنم و همچنین منفی نگر نباشم و تا می شود جنبه های مثبت را در نظر می گیرم. نمی دانید چقدر آرامش دارد قضاوت نکردن + منفی نگر نبودن.

----------------------------------
اما در خواستم از شما:

خواهش می کنم در آینده شما هم در لباس و شغلی که دوست داشتید بروید عاشق کارتان باشید، پول بگیرید ایرادی ندارد حق شماست اما عاشق باشید و از کارتان لذت ببرید مطمین باشید همه می توانند به راحتی میزان اشتیاق شما را حس کنند حتی اگر آن طرف دنیا باشند. موفق ترین باشید
پریا
سه شنبه 4 اسفند 1394 10:25 ب.ظ
ببخشید من زیاد سوال می پرسم امیدوارم اذیت نشده باشید.
علت پرسش اون سوال ها این بود که من هم مشکلاتی شبیه به شما رو داشتم یعنی من از تحقیر و توهین دبیرهام و افت تحصیلی خودم ناراحتم و از پا در اومدم برای همین خواستم ایستادگی رو از شما یاد بگیم و یاد گرفتم به قول نظر پایین شما خیلی قدرتمند هستید هیچی نتونسته شما رو از پا در بیاره.
اما من همه ی مشکلم فقط تحقیر دبیر هام و افت تحصیلی ام بوده و الان این روزگار منه! همین موضوع باعث شده ذهنم در گیر باشه که در پیام های قبلیم بهتون گفتم.
بازهم ببخشید امروز خیلی چیز ها ازتون یاد گرفتم بابت اینکه هم مشاور خوبی هستید و هم معلم ازتون بی نهایت ممنونم.باتشکر دستتون درد نکنه!
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. اشکالی ندارد. من شما را درک می کنم. خواهش می کنم ازتون تا زنده اید دست از سر زندگی بر ندارید خیلی ارزشش بالاست. می دانید دنیا هنوز خیلی جای کشف شدن دارد و هرچه بیشتر پیش برویم کمتر می دانیم. مثلا شما می دانید که هنوز کسی نمی داند که انسان چطور همه ی اطلاعات را ذخیره می کند؟ بله می دانند که قسمت هایی از مغز چه فعالیت هایی را انجام می دهند مثلا بخشی به نام هیپو کامپ در ساختن حافظه ی بلند مدت نقش دارد اما اینکه چگونه این اتفاق می افتد مجهول است. همه ی ما می دانیم حافظه داریم اما هنوز نمی دانیم چطور کار می کند این یعنی دنیای ما زیباست. حتی فحش های معلم هایم را دوست دارم زیرا آن ها را دشمن نمی دانم آن ها مرا دوست داشتند هرچند روششان اشتباه بود اما بالاخره دوستشان دارم زیرا عمر ما برای نفرت داشتن و کینه به دل گرفتن کوتاه است. من می دانم شماها خیلی قدرتمند هستید فقط از این قدرت استفاده کنید. ان شالله بحث مغز را بیشتر و در مطالب دیگر ادامه می دهیم تا همه بتوانیم روی آن تا می توانیم کنترل داشته باشیم. دنیا خیلی زیباست در آن باید خوشبخت زندگی کنیم. موفق ترین باشید
نا امید...
سه شنبه 4 اسفند 1394 09:30 ب.ظ
درمورد سوالاتی گفتین باید بگم که جواب سوال دوتمتون اینه که من هنوزم این اشتباهاتو در رفتارشون میبینم واین یعنی اونا هنوز در این مورد تغییر نکردن و هنوز همون ادمای چن سال قبلن به نظر شما وقتی اونا هنوز دارن این اشتباهاتو تکرار میکنن لزومی داره که بقیه ی سوالارو جواب بدم؟؟؟
پاسخ رضا جدیدی :
آیا آن ها بلد هستند که درست رفتار کنند؟ شاید واقعا نمی دانند که رفتار درست چیست؟ من یک خواهش از شما و همه ی کسانی دارم که این پاسخ را مطالعه می کنند. دوستان گرامی برچسب زدن به دیگر انسان ها بسیار ساده است. مثلا من می توانم در خیابان راه بروم و به هر کسی که رسیدم بگویم این انسان بدی است این انسان قاتل است و ... خب به نظر شما این جا مشکل از کیست؟ مسلما از من. زیرا این من هستم که به همه ایراد می گیرم. بنابراین خواهش می کنم در قضاوت کردن، در نظر دادن، در بدبین شدن خیلی راحت تصمیم نگیرید. من باز هم از شما می پرسم که آیا آن ها بلد هستند که درست رفتار کنند و فقط با شما درست رفتار نمی کنند؟ مثلا در بین خودشان هم می توانند پای درد دل هم بنشینند و فقط پای درد دل شما نمی نشینند. در اکثر موارد مشابه شما دیده شده است که آن اشخاص در کل بلد نیستند که پای درد دل کسی بنشینند و مهم نیست که شما باشید یا شخص دیگری زیرا آن ها این همدردی و همدلی را نمی دانند و یا آن ها روش خاص خود را دارند ولی باب میل ما نیست. پس به طور خلاصه من از شما خواهش می کنم زود برچسب نزنید شما باید در نظر بگیرید شاید آن ها نمی دانند که رفتارشان غلط است و در ضمن باز هم سوال آخر باقی می ماند با فرض اینکه آن ها هزارن مشکل داشته باشند شما چقدر برای آن ها خوب بوده اید؟ شما برای آن ها فرزند، همدل، همراه و همدرد خوبی بوده اید؟ یا نه ؟ اگر این سوالات را به من پاسخ ندادید ایرادی ندارد اما حداقل در خلوت خودتان به آن فکر کنید. در نهایت یک جمله ی دیگر هم می گویم: اگر شما خیلی احساس تنهایی می کنید و فکر می کنید هیچ شخصی شما را همراهی نمی کند چرا خودتان با خودتان همراهی نمی کنید؟ چرا به جای وابستگی خود بستگی را تجربه نمی کنید؟ موفق ترین باشید
نا امید...
سه شنبه 4 اسفند 1394 08:34 ب.ظ
سلام. امروز باخوندن مطلبتون تو فکر افتادم راستش من اصلا به هیچ وجه به کسی نمیتونم اعتماد کنم دلیلشم برمیگرده به دوران بچگیم اتفاقات زیادی برام افتاده که اینو میگم خیلی از ادما اطرافم هستن که از نظر همه ادمای شریف و خوبی هستن ولی من چیزایی ازشون دیدم که بقیه حتی اگه با چشایه خودشونم ببینن باورشون نمیشه خیلی سخته به کسی اعتماد نداری سخت تر از اون زمانیه که کسیو نداری باهاش درد دل کنی راستش من اصلا معنی درد دلو نمیدونم چون تو زندگیم کسیو نداشتم که باهاش راحت حرف بزنم و الانم خیلی دلم گرفته نزدیک ۱۳ - ۱۴ساله «ینی از وقتی که بقیه ی هم سنو سالام بزرگترین دغدغشون خراب شدن اسباب بازیشون بود» که من هرروز که ازخواب بیدار میشم به فکر اینم که چجوری از دست ادمای اطرافم خلاص شم حتی چندین بار به فکر خودکشی افتادم اگه ترس از خدا نبود الان خیلی وقت بود که اینکارو کرده بودم درحال حاضر تنها راه نجاتم اینه که کنکور قبول شم حداقل واسه مدتی چهره ی ادمایی که زجرم میدنو نمیبینم ولی فک نکنم اینم بشه من فارغ التحصیلم و ۲ ساله که هی امروزو فردا میکنم کنکور امسالو هم که دارم از دست میدم واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم خسته شدم اگه میتونین کمکم کنین:-(
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. شما خیلی کلی صحبت کرده اید و باز هم نمی شود در مورد شما اظهار نظر کرد اما من چند مورد را بیان می کنم:
1. شما باید بدانید که همه ی انسان ها قطعا ایراداتی دارند و هیچ شخصی معصوم نیست، بنابراین از شما می خواهم یک بار دیگر به این نکته توجه کنید که آیا انصاف را در مورد دیگران رعایت می کنید؟ یعنی اگر خود شما یکی از اشتباهات آنان را انجام دهید آن گاه درست است که راجع به شما هم اینگونه که خودتان امروز در مورد آنان قضاوت می کنید را بگویند؟ پس قدم اول اینکه باید با حوصله بررسی کنید که در چه شرایطی و در چه زمانی چه اشتباهی از سوی اطرافیان رخ داده است و اگر خودتان جای آن ها بودید چقدر احتمال داشت که این کار را کنید؟
2. انسان دایما در حال تغییر است. خود شما شبیه چند سال پیش خود نیستید و بنابراین بایستی این را بپذیرید که دیگران هم تغییر می کنند و همیشه فرصت جبران برای همه هست.
3. آیا اطرافیان شما راه و روش مهربانی را بلد هستند و با شما بد رفتار کرده اند؟ یا اینکه آن ها دلسوز هستند اما راه و روش ابراز آن را بلد نیستند.
4. اگر آن ها بد هستند شما برایشان خوب هستید؟ این قانون آخر بسیار سخت است که کسی بتواند اجرایش کند اما بارها و بارها به ما ثابت شده است که این عامل میزان بزرگ منشی و عطوفت ما را نشان می دهد. اگر آن ها برای شما خوب نبوده اند شما چقدر حامی آنان بوده اید؟ چقدر پای درد و دل آن ها نشسته اید؟ اگر شما توانستید برای کسی که با شما بد است خوب باشید هنر کرده اید نه اینکه اگر کسی بد باشد ما بدتر از آن باشیم. بنابراین توصیه می کنم خود را اصلاح کنید تا دنیای شما اصلاح شود. موفق ترین باشید
پریا
سه شنبه 4 اسفند 1394 06:07 ب.ظ
ممنون از پاسخگوییتون همه ی تلاشمو می کنم که شرطی شدن را بشکنم البته امروز تاحدودی موفق به این کار شدم
آقای جدیدی داشتم یکی از سوالات مطلب اطلاعیه رو می خوندم که شما یه چیزی گفتید که خیلی برام جالب بود اینکه شما در پاسخ به اون پیام گریه تون گرفت
من خیلی وقته با سایت شما آشنا هستم با شخصیت شما و حرفهها و مطالب فوق‌العاده تون آشنا هستم
اما هیچوقت درمورد خودتون هیچ حرفی نزدید درمورد سختی
هاتون و...
چرا شما خودتان رو برای ما الگو نمی کنید؟میشه خلاصه ای از سختی هاتون رو بگید؟آیا شما در زندگیتون هیچوقت شکست خوردید؟ داستان زندگی شما برام جالبه لطفا اگر وقت کردید درموردش حرف بزنید.
بی نهایت ممنون ازخدا که شما رو پیدا کردم.ممنونم.
پاسخ رضا جدیدی :
خواهش می کنم. شما به بنده لطف دارید و از این جهت بسیار از شما متشکرم. من برای خودم قانون بسیاری دارم یکی از این قانون هایم این است که وقتی زندگی نامه ام را خواهم نوشت که مطمین باشم دیگر قرار نیست تلاش کنم. پس تا روزی که قرار است تلاش کنم حتما شکست هم با من همراه است حتما تلخی ها و شیرینی ها با من همراه است. بنابراین تا پای برای رفتن دارم زندگیم در جریان است و زندگی در جریان را نباید نوشت بلکه باید ادامه داد. این قانون من است. البته جسته گریخته در صورتی که کسی بپرسد به مواردی اشاره می کنم. در ضمن برای الگو شدن بایستی خیلی خیلی خوب بود و حداقل از نظر علمی بی نظیر بود و بنده هیچگاه خودم را به حد کمال نمی دانم و فقط می دانم که هیچ نمی دانم و کاش عمرم طولانی تر باشد تا بتوانم بیشتر و بهتر بخوانم و بدانم. برای من هزارن سوال بی پاسخ وجود دارد که نمی دانم می توانم زنده باشم و آن ها را پاسخ دهم یا خیر؟ ان شالله به زودی کتابی خواهم نوشت در مورد همین پرسش هایم و لیست کامل آن را چاپ می کنم و امیدوارم بتواند برای خیلی از محقیق جوان که شما عزیزان باشید جذاب باشد و ان شالله آن ها را امتداد دهید البته بیشتر برای کسانی جذاب است که مانند من دیوانه ی مغز و شناخت آن باشند. مغز، علوم اعصاب و غدد درون ریز اوج قدرت تکامل بشر نسبت به دیگران و هزارن هزار سوال بی پاسخ. اما در مورد سختی ها همه ی ما سختی می کشیم و هر کدام از ما داستان زیبایی داریم که می توانیم برای دیگران تعریف کنیم و من خود را برتر از کسی نمی دانم زیرا همه سختی کشیده اند. اگر در آن پیام اشک ریختم زیرا یادم آمد وقتی هیچ شخصی انتظار نداشت که من خوشبخت شوم، همه ی اطرافیانم فکر می کردند که من شاید نان خشک جمع کنم و بفروشم و هیچ آینده ایی برای من متصور نمی شدند. یاد آن روزهایی افتادم که به علت فقر شدید حتی دلم برای نان و ماست تنگ می شد و چاره ایی نداشتم که انتخاب کنم و بجنگم و بمانم. من خودم را ساختم و خدا را شاکرم که هزاران نفر را مورد راهنمایی قرار داده ام کسانی که حتی با یک جمله ام راهشان را ساخته اند و این از عنایت خداوندم است و نقش من فقط عملگرایی بود و نقش خداوند تحقق آن قولی که به همه ی ما انسان ها مژده اش را داده است. سختی هایم با من بزرگ شدند و گاهی زمینم زده اند. تا به امروزحداقل 40 شکست را می توانم برای شما نام ببرم که در طول زندگیم داشته ام و باعث شد که هیچگاه بدون مشکل نباشم. شکست هایی که موفقیت امروزم را رقم زدند. هرچند هنوز هم موفقیت برای من حاصل نشده است اما همین اندازه را هم به شکرانه ی همه ی آن زمین خوردن ها و شکست خوردن ها دارم. از شکست در کار و شکست در تحصیل تا طرد شدن از اجتماع و تحقیر و له شدن هایی که یادگار دوران کودکی، نوجوانی و جوانیم بود. اگر در آن پیام گریه کردم زیرا یاد روزی افتادم که من هم حال زندگی نداشتم و شاید دوست داشتم نفسم بریده شود و بمیرم. یاد شب هایی افتادم که با چشمان خیس و بی صدا گریه کردم و صبح به روی خودم نیاوردم. یاد آن روزهایی افتادم که خم شدم اما نشکستم و زندگیم را با چنگ و دندان ادامه دادم. الان هم شرایط بهتر نیست شرایط همیشه سخت است و زجر آور اما ارزش ما به این است که چقدر حاضریم تحمل کنیم. گریه می کنم، داد می زنم، خسته می شوم، غر می زنم، اما هیچگاه راهم را کنار نمی گذارم و یادم نمی رود که چه بوده ام. زندگی را با تمام تلخی هایش دوست می دارم. ان شالله روز به روز بهتر می شوم. بهتر از دیروزم و این قانون خوشبختی است. شاکر خدایی هستم که هر چه دارم از روزی اوست. موفق ترین باشید.
پریا
سه شنبه 4 اسفند 1394 03:20 ب.ظ
ازتصویر سازی ذهن متنفرم همه ی عمرم فقط صرف همین فکر و خیال های مزخرف و بی معنی شد
من هیچ که چند هفته قبل از یک اتفاقی که ازش می ترسم تصویرسازی می کنم تازه تا چند ماه حتی گاهی اوقات تا چند سال بعد هم ذهنم مشغوله باوجود اینکه میدونم دیگه گذشته اما همیشه بر می گردم و ذهنی مشکلاتم رو حل می کنم!!خخخخخ
خیلی مسخرست ذهنی مشکل رو حل کنی تازه برای مشکلی که گذشته!!!!
با وجود اینکه خودمم واقعیت رو میدونم و میدونم که چقدر مسخره و مزخرفه اما باز هم ذهنم مشغوله.
گاهی اوقات میتونم ذهنم رو کنترل کنم که دیگه به گذشته فک نکنم اما نمیتونم ذهنم رو برای آینده کنترل کنم. گاهی وسط مطالعه افکار منفی از هزار طرف هجوم میارند که اذیتم می کنند و نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم.
میدونم قراره در مطالب بعدیتون این بحث رو ادا مه بدید اما لطفا خلاصه وار من رو راهنمایی کنید که باید چیکار کنم چطور بتونم افکارم رو کنترل کنم؟
ولطفا به من بگید مشکلم چیه؟چرا باوجود اینکه خودمم واقیت رو میدونم اما به شدت درگیر افکار بیهوده و بی معنی و حتی غیرممکن و حتی خیلی مسخره هستم ؟چرا نمیتونم از خواب و فکر و خیال های تکراری و غیر ممکن بگذرم ؟وبه دنیا و عالم واقعیت برگردم و در دنیای واقعی زندگی کنم؟
پاسخ رضا جدیدی :
سلام. وقت بخیر و نیکی. ابتدا به ساکن به شما کمی آرامش را توصیه می کنم. تصویر سازی هم خوب است و هم بد. همانطور که در متن هم توضیح داده شده است. نمی توان به صورت دقیق مشکل شما را بررسی کرد زیرا بایستی روی شما شناخت بیشتری باشد اما حدس اول بنده شرطی شدن شما می باشد. بله شما روی مسایلی شرطی شده اید. شرطی شدن در همه ی مراحل زندگی ما وجود دارد و اگر بخواهم با زبان ساده آن را توضیح دهم برای شما این گونه می شود:
شما دچار یک اتفاق ویژه شده اید. به این صورت که تا کتاب را باز می کنید یا در حالت مطالعه می روید نسب به گذشته ی خود هم هشیار می شوید. یعنی در یک روند تکراری شما هر بار که کتاب را باز می کتید یا حتی در حالت مطالعه قرار می گیرید گذشته ی شما هم حاضر می شود زیرا شما خودتان را به این موضوع با تکرار عادت داده اید و به این مورد شرطی شدن می گویند. البته شما می توانید آن قدر پیش بروید که روی هر موضوعی شرطی شوید و آن گاه سراسر زندگی شما تبدیل به یک جهنم شود. اما این قدرت را هم دارید که شرطی شدن خود را در دست بگیرید. بگذارید یک مثال بزنم:
یکی از شاگردان من می گفت همیشه ساعت 4 تا 8 عصر زمان خوبی برای یادگرفتنش بوده است و همیشه در این ساعت ها خوب یاد می گرفته و مثلا در زمان صبح قدرت یادگیری در این زمینه نداشته است این یعنی چه؟ یعنی دانش آموزم بر اثر تکرار یک تجربه ی خوب در ساعت 4 تا 8 عصر و همچنین تکرار یک تجربه ی بد در ساعات اولیه ی صبح شرطی شده است به اینکه بهترین زمان یادگیریش 4 تا 8 عصر می باشد. حالا او اگر سعی کند صبح ها را هم چند روز خوب درس بخواند آن وقت شرطی شدن خود را شکسته است و توانسته در ساعت های صبح هم درس بخواند. حالا شما هم دقیقا به همین صورت شرطی شده اید. مثلا شرطی شده اید که هر گاه کتاب درسی را باز کنید و درس بخوانید یاد یک خاطره هم بیفتید زیرا شما چندین و چند بار درس خواندن را با فکر کردن به این خاطره تکرار کرده اید و الان شرطی شده اید. حالا راه چاره چیست؟
راه چاره این است که این شرطی شدن را بشکنید. یعنی دقیقا هر وقت که این خاطره وسط مطالعه تان سراغتان آمد بلافاصله سعی کنید آن را دور کنید و به هر قیمتی که شده تمرکز خود را روی درس نگه دارید. برای چند روز اول این عمل خیلی سخت است مثل معتادی که می خواهد مواد را ترک کند یادتان باشد همه ی ما وقتی بخواهیم عادت یا شرطی را کنار بگذاریم مثل یک معتاد برایمان سخت است پس اگر مقاومت کنید مطمین باشید موفق می شوید. این تنها راه نجات شماست و دو راه دارید یا مقاومت کنید و یک عمر راحت زندگی کنید یا تا آخر عمرتان معتاد به این شرط بمانید. موفق ترین باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.